۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » جزوه » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۰۹ فروردین ۱۳۹۹ - ۴:۲۲
  • 850 بازدید

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.
دریافت فایل pdf

بسم الله الرحمن الرحیم

آینده انقلاب(جلسه چهارم)

نقش آدم در مدل موسی و فرعون

آدم ها  در مدل فرعونی ابزار هستند برای تمدن، برای تکنولوژی و برای آن خروجی.

اما در مدل موسایی این طور نیست. خروجی آدم است. همه چیز ابزار و وسیله است تا این آدم پرورش پیدا بکند.

آدم هم باید با عقلش بیاید و باید توجیه و قانع شود. انبیاء با بینات و میزان  می آیند و با عقل کار دارند. قدم به قدم باید حق را روشن کنند. حرف بزنند دیالوگ کنند فرصت بدهند تا مردم بفهمند. این مدل موسی است.

در مدل فرعونی این طور است که به محض این که کسی مخالفت کند برخورد سخت می شود. قَالَ لَىِٕنِ ٱتَّخَذۡتَ إِلَـٰهًا غَیۡرِی لَأَجۡعَلَنَّکَ مِنَ ٱلۡمَسۡجُونِین.[۱]

آن سحره ای که می خواهند برای فرعون عصا بیندازند به فرعون می گویند ما چه چیز گیرمان می آید می گوید شما به من نزدیک می شود. إِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبین[۲]‏ در دربار جایگاه ویژه پیدا می کنید.

به محض این که در برابر حضرت موسی شکست می خورند و ایمان می آورند فرعون می گوید  قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ[۳] قبل از این که من اجازه بدم ایمان آوردید؟ بعد بازی در می آورد می گوید که شما با هم بسته بودید. شما می خواستید سر من کلاه بگذارید و ادامه می دهد که من شما را اعدام می کنم به شدیدترین وجه. دست پا را به صورت خلاف قطع می کنم و شما را روی درخت نخل اعدام می کنم و به بدترین وجه می کشم.[۴]

مسیر شکوفایی لزوما به تامین نیازهای اولیه نیست

در مقابل اینها چه می گویند: فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ [۵] هر غلطی می خواهی بکن. یا موسی ! نمی خواستی نیاز های مردم را تامین کنید؟ این فرد که اول به تو ایمان آورد کشته شد. چه نیازی تامین شد؟ ظاهرا به این هرم مازلو خیلی مسلط نیستی! نمی دانی تا طبقه اول حل نشد به طبقه بالا نمی رسد؟! این که شکم گرسنه دین و ایمان حالشان نمی شود! شکم گرسنه که هیچ ، دارند تکه تکه می کنند او را!

می گوید مسیر شکوفایی قوا فقط این نیست. ساحران هم خیلی قشنگ می گویند- می گویند بکش قالُوا إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون[۶]‏ ما می رویم آن طرف. استعداد ها این گونه شکوفا می شود. اول المومنین می شویم. تعابیر عجیبی قرآن دارد. و خیلی قرآن تحویل می گیرد. در دعای عرفه هم امام حسین تعابیر بلندی دارد.

خلاصه مسیر شکوفایی این نیست که شکمش را سیر کند.

مقایسه حضرت سلمان و ایوب

آدم می شود. عبد می شود. این عبد یک وقت مسیری که طی می کند مسیر گرسنگی است. این انبیاء را شما ببینید. دو تا آیه داریم در قرآن در دو صفحه روبروی هم:

وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب[۷]‏ درباره حضرت ایوب آمده است. وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب[۸]‏. آن طرف صفحه درباره حضرت سلیمان آمده است.

یعنی یک پیغمبر لاکچری(حضرت سلیمان) با یک پیغمبر زاغه نشین. کاخ نشین و کوخ نشین. حضرت ایوب این قدر مشکلات پیدا می کند که خانم ایشان موهای خودش را می بُرَد و در بازار می فروشد که نان در بیاورد. – که دختر حضرت یوسف هم بوده است – . یک پیغمبر هم سلیمان که وقتی می خواست به عصای خود تکیه بدهد گفت به محافظ ها بگو هیچ کس حق ندارد بیاید.

به عصا تکیه داد و از دنیا رفت و کسی هم نفهمید. بعد از مدت ها – گفته اند چند ماه گذشت – موریانه عصا را خورد. بدن خشک سلیمان خورد زمین و فهمیدند که از دنیا رفته است.

بعد قرآن می گفت اگر جن ها علم غیب داشتند چرا نفهمیدند که سلیمان از دنیا رفته است؟! لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ [۹]

پیغمبری که سپاهی از فیل، جن، طیور و حتی سپاهی از شیاطین[۱۰] دارد. که قرآن می گوید شیاطین برای ایشان غواصی می کردند.

اگر ایمان داشته باشید برکات جاری می شود

برای هر دو پیغمبر نعم العبد به کار می برد. هر چند شکم سیر مهم است. یک بخش از عبودیت این است. وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ[۱۱]  شما اگر ایمان و تقوا داشته باشید من درب برکات را باز می کنم که وضعتان این قدر خوب شود از بالا و زیر پایتان نان در بیاورید.

اگر آن آدم شدن اتفاق بیفتد این ها هم بعدش می آیند.

رشد مردم با فقر و غنی

خدا رشد ایشان را در این دیده است. در روایت هم داریم که ْ لَا یُصْلِحُهُ‏ إِلَّا الْفَقْر[۱۲] و ْ لَا یُصْلِحُهُ‏ إِلَّا الْغِنَى‏[۱۳] این بنده ام فقط با فقر راه می آید و آن بنده فقط با غنی. این پول نداشته باشد بی دین می شود و او پول داشته باشد بی دین می شود.

تشریح زندگی پیامبر صل الله علیه و آله

کف رفع نیاز داریم. این را دین تامین می کند. یک بخش از تامین نیاز است که نه! در مورد پیامبر خدا فرموده اند یک روز سیر بود یک روز گرسنه. تعابیر زیبایی در نهج البلاغه هست. می فرماید پیامبر اکرم هیچ وقت سیری کامل را احساس نکرد. [۱۴]حتی یک وقت کسی مقابل پیامبر نشسته بود بادگلو زد حضرت توبیخش کردند و گفتند کمتر بخور. این قدر نباید بخوری که بادگلو بزنی. [۱۵]

همین است که می گویند معده را باید سه بخش کرد و دو سوم معده باید پر شود. بعد خود پیغمبر این طور بودند که هیچ وقت معده پیامبر پر نشد.

امیر المومنین می فرمایند: مرکبشان وقتی که همه حداقل اسب و شتر را داشتند – یعنی همه در حد سمند را داشتند – پیغمبر پراید دهه ۷۰ داشتند. پیغمبر الاغ سوار می شدند و بعد همیشه ترک الاغشان یکی را سوار می کردند. پیامبر این بود زندگی شان.

بعد این پیامبر وضعیت خوراک این طور و معاش این طور. حضرت امیر می فرمایند: این وضعیتی که پیامبر داشت الان خدا ایشان را اکرام کرده یا اهانت کرده است؟  أَکْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِکَ أَمْ أَهَانَهُ؟. [۱۶]اگر بگویید اهانت کرده است. یعنی خدا حبیب خودش را اهانت کرده است. اگر بگویید اکرام کرده است پس می شود خداوند کسی را با فقر اکرام بکند. پس می شود گرسنه باشد و محترم باشد. پس این هرم مازلو چه می شود؟ مسیر رشد و شکوفایی لزوما به شکم سیر کار ندارد.

من نمی خواهم گرسنگی ها و مشکلات را توجیه کنم. می خواهم بگویم دو نوع فقر است. یک نوع مشکلاتی است که آدم خودش ایجاد کرده است و یک مشکلاتی است که رشد آدم به آن وابسته است.

در روایت داریم اگر جامعه ای یک ملتی آب داشته باشد و خاک هم داشته باشد ولی سیر نباشد مَنْ وَجَدَ ماءً وَ تُرابا ثُمَّ اِفْتَقَرَ فَاَبْعَدَهُ اللّهُ. [۱۷]این جامعه مورد لعن خداست. حالا نفت، طلا و مس.. هیچ.

در دوران حضرت مهدی بیشترین سختی مربوط به مدیران است

باقی آن از تنبلی است. این فقری است که بُعد می آورد و رشد نمی آورد. آن فقری که امیر المومنین زحمتش را کشیده است و وقت برداشت رسیده است آخر از همه. یعنی ۱۰۰ نفر را سیر کرده و بعد می گوید اگر چیزی باقی مانده است برای من. این فقر ارزش است.

به تعبیر آیت الله جوادی آملی: تلاش در تولید قناعت در مصرف. تلاش می کند دوبرابر نه برای این که شکم خودش را سیر کند.

الان در این هرم های مدیریتی می گویند هر چه سطح مدیریتی ات بالاتر می آید کارت کمتر می شود. خیلی جالب است.

چیز عجیبی است. تو که مدیر کل شده ای باید سفر خارجی و این طرف و آن طرف بروی. در منطق امام علی بیشترین فشار روی مدیر است. در دوران حضرت مهدی بیشترین سختی مال مدیران است.

ما دو مشکل داریم: یکی مخلوط استفاده کردن و یکی باورنداشتن به خروجی

مشکل ما این است که نرم افزاری که ربطی به ما ندارد را اینجا آورده ایم.

کلاغ می خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را فراموش کرد. ما مشکلمان در جمهوری اسلامی چیست؟ ما نیم کبک هستیم. نرم افزار از جای دیگری آمده است. ربطی به این سخت افزار ندارد. نه از این می توانیم دست برداریم نه می توانیم آن را رها کنیم. می خواهیم هر دو را استفاده کنیم و چیزی از آن در بیاوریم.

نه از اهل بیت می توانیم دست برداریم. نه این جلوه های کفرانه برایمان از ریخت می افتد. نه موسی را می توانیم رها کنیم نه فرعون را. دقیقا مثل بنی اسرائیل.

یک بخش این است و بخش دیگر این است باور نداریم که این نرم افزار به خروجی می رسد.

تا آدم عوض نشود عالم عوض نمی شود

قرآن یک آیه دارد که مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئا [۱۸]یک ویژگی را می گوید. آینده نگری و جامعه آرمانی که دارد معرفی میکند. می گوید این اتفاق می افتد که من پرستیده می شوم. من یک طوری اینها را تغییر می دهم که خودشان را عوض می کنند. بعد از ترسشان به امنیت می رسند.

یعنی یک آدم دیگر باید ساخته شود. تا آدم دیگر نشود عالم عوض نمی شود.  إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ [۱۹] تا این انفس عوض نشود عالم عوض نمی شود. نمی شود این آدم را از بیرون نگه داشت. خودش چیزی ندارد و از این طرف و آن طرف به او آویزان کنند. درخت باید عوض بشود. با این کاج کریسمس که از بیرون به آن چیزی آوزیزان می کنند چیزی حل نمی شود . این اقصاد ماست. نه دلمان می آید از ربا دست برداریم و سود بانکی را حذف کنیم. نه دلمان می آید قرض الحسنه را کلا جمع کنیم! و جفت آن هست. بدترین اقتصاد دنیا. هیچ جای دنیا این قدر ربا نمی گیرند.

به اسم قرض حسنه و مضاربه و… ۲۹ درصد ربا می گیرند. با اسامی زیبا اما محتوایی که از هر کفری بدتر است.

چه باید شود؟ آدم باید عبد شود. تا عبد نشود اینها هست.

قانون، لازمه عوض شدن آدم

هر نظامی و تمدنی و جامعه ای یک چیز اصلی لازم دارد. اگر قرار است شما آدمت را عوض کنی و یک آدم دیگر بشوید چه چیزی لازم دارید؟ قانونی که از دل ایدئولوژی در می آید. به جای قانون می خواهم واژه دیگری استفاده کنم.

به جای تعبیر قانون می خواهم تعبیر “نظام اعتباری” را به کار ببرم. شما در هر جمعی و محیطی یک غرضی مد نظرت هست و رسیدن به آن غرض یک نظام اعتباری می خواهد.

الان شما در جمعی که هستید فعالیت های پژوهشی، صنعتی و.. انجام می دهید .یک سری فعالیت ها با یک سری خروجی های مشخص. برای این که به این خروجی برسید چه لازم دارید؟ یک سخت افزار لازم دارید که این محیط دانشکده است .این محیط چه می خواهد؟ یک نظام اعتباری می خواهد که نرم افزار آن است. شما اگر هر ساعتی بیاید و بروید و هر طور خواستی مطالعه کنی و هر موقع کار را تحویل بدهید که کار پیش نمی رود.

شما متناسب با خروجی ، نظام اعتباری تعریف می کنید. اعتبار هم همان باید و نباید هاست. این کارها باید بشود این کارها نباید بشود. باید اولویت تعریف کرد و.. دعوا در عالم، دعوای تمدن ها دعوای ساختاری خیلی نیست. دعوا نرم افزاری و سر نظام اعتباری است.

سر این نیست که شما ریاست جمهوری دارید جمع کنید نخست وزیری کنید. الان این همه حکومت پادشاهی دموکرات هستند که مورد حمایت نظام غرب است. دعوای ما سر نرم افزار است. دعوای ما این است که نرم افزارت لیبرال است.

اگر امام زمان قرار است آدم بسازند نقطه اصلی و اولیه حکومت امام زمان چه چیزی است؟ حضرت چه چیزی را تغییر می دهند. نظام اعتباری عالم را. مسیر ساختار به مرور درست می شود. شما یک پایه ای را می سازید .

الان مدیر شما باید جایی تربیت شود. مشکل ما در جمهوری اسلامی این است که آدم طراز کم داریم. کم چمران داریم. امام خمینی : اگر ده تا اندرزگو می داشتم جهان را می گرفتم. ما مدیران میانی مان اگر باکری می بودند مشکلمان چه بود؟ مشکل ما فقط نیست مشکل امیر المومنین هم بوده.

مشکل ما مشکل حضرت موسی علیه السلام هم بود

مشکل حضرت موسی هم بوده. حضرت موسی ۷۰ تا از خوبان امت جدا کرد که برود در پروتکل تشریفاتی دریافت وحی حاضر باشند که ببیند چه حالاتی به حضرت دست می دهد. اینها که آمدند بالا گفتند أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَهً [۲۰]خودمان باید خدا را ببینیم. صاعقه زد هر ۷۰ تا مردند.

بعد حضرت موسی گفت خدایا من اینها را برای شاهد آورده بودم. حالا چی کارکنم با ۷۰ تا جنازه. خدایا می شود اینها را زنده کنی و برگردند؟ زنده شدند. خداوند کوه طور را بالای سر اینها آورد و از آنان اقرار گرفت که از این غلط ها نکنید.

اینها خوب های این قوم بودند. سامری از خوب های امت موسی بود. چشم برزخی داشت. میگویند چرا در مملکت ما مدیریت پیدا می کند می گویید این فرد جزو ریزش هاست؟ آدم حسابی پیدا نمی شود؟ اصلا به انقلاب کاری ندارم. چرا حضرت موسی این گونه بود؟

قارون چه کسی بود؟

چند نفر در اطراف حضرت موسی بودند. یکی قارون پسر خاله ایشان. امور اقتصادی را به او واگذار کردند. رانت های داخل نظام موسی را شناسایی کرد افتاد در بخور بخور. موسی گفت اینها حق بیت المال است پس بده. گفت پس نمی دهم رفت داخل زمین.

اینها مربوط به بعد فرعون است. بعد آن که فرعون سقوط کرد قارون ها و این اختلاس ها به وجود آمد. اختلاس گرهای تربیت نشده موسی اند. موسی به او پر و بال داده، مسئولیت داده، افتاده به بخور بخور. سامری شخصیت فرهنگی است.

سامری چه کسی بود؟

بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا [۲۱]جبرئیل آمده آب را باز کرده است. جبرئیل تنزل پیدا کرده است و فقط موسی دیده است. با صورت برزخی آمده است و فقط موسی چشم برزخی داشته است. سوار بر یک اسبی بوده است. این اسب روی زمین، زیر سم اسب خاک بوده. سامری هم اسب را دیده و هم خاک را دیده است و خاک را برداشته بود. بعد با آن خاک گوساله سامری را ساخته است. این هم اولیاء خدا و عرفای طائفه موسی.

بعد ۱۰ روز حضرت موسی دیر کرده بودند گفته است هذا إِلهُکُمْ وَ إِلهُ مُوسى‏ فَنَسِی‏[۲۲]حضرت موسی وقتی برمی گردد، اعتراض به هارون می کند که مگر تو اینجا نبودی. هارون می گوید من نخواستم تفرقه بیفتد و سکوت کردم. مصلحت اندیشی هارون را ببینید.

حرفهایی که به موسی گفتند

این ملت همان ملت فرعون اند. آن ساحر ها مقداری حرف زدند اعدامشان کردند. پنج نفر را اعدام می کردی از این مشکلات پیش نمی آمد. آن موقع به حضرت موسی و هارون می گفتند. ببین رضا شاه ۵ تا را در تنور می انداخت. پنج نفر ر در تنور می انداختی اینها آدم می شدند.

هارون چه می گوید إِنِّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی‏[۲۳] من حرف می زدم مملکت از هم می پاشید. دو قطبی می شد. موسی می آید با سامری برخورد می کند.

برخورد موسی با سامری چگونه بود؟

گوساله را می گویند تیکه تیکه می کند. می سوزاند و به باد می دهد. سامری را چه کار کرد؟ به سامری گفت برو بیابان ها. برو در اتاقت بنشین و به کارهایت فکر کن. این کار محکم حضرت موسی با سامری بود.

در دوران فرعون مگر کسی از این کارها می توانست بکند. اقتدار فرعون هم نداری. اقتدار را فرعون داشت. مبتلا به مرض لامساس شد. در بیابان راه می رفت می گفت لامساس. دست به او می زدند تب پنجاه درجه می گفت.

برخورد با سامری یعنی همین.

بعد با این برخورد سنگ روی سنگ بند می شود؟

نقطه پایان تمدن موسی

یک جایی را خدا در نظر گرفته است که کار تمام است. به آن نقطه برسیم تمدن حاصل می شود. برای تمدن تورات آورده است. تورات به معنای قانون است. اصل تمدن با قانون است. بعد چه قدر این ملت به قانون عمل کردند؟

بعد ضعف عملکرد مردم در قانون به موسی برمی گردد. تقصیر چه کسی است که به قانون عمل نمی شود. به اینها فکر کنید به عنوان طرح مساله.

بعضی ها می گویند وقتی به قانون عمل نشود به چه درد می خورد. ۴۰ روز به کوه طور رفتی و قانون آوردی. به چه درد می خورد. به اینها می گوید به ارض مقدس برسیم کار تمام است. آنجا جالوت است. به آنها می گوید راه بیفتیم. اینها می گوید اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُون[۲۴]. تو با خدایت برو ما اینجا نشسته ایم.

مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند: چند نفر، دلواپسان – دقیقا همین تعبیر را به کار می برند- دلواپسانِ قوم موسی به آن جماعت عظیم گفتند راه بیفتیم. همین که به دروازه برسیم برنده ایم. گفتند شما حرف مفت زیاد می زنید. همین شما تند روها ما را بدبخت و بیچاره کردید. ما از این کارها نمی کنیم. هر چه حضرت موسی گفت به حرف نمی کردند.

بعد چه شد؟  أَرْبَعینَ سَنَهً یَتیهُونَ فِی الْأَرْض‏[۲۵]چهل سال  مبتلا به تیه شدند.سرگردان شدن. رسیده بودند به ارض مقدس. تا در اگر می رفتند کار تمام شده بود. پشت دروازه تمدن بودند. درب را باز می کردند تمام بود. خسته شدند. چون زود حوصله شان سر می رفت. من و سلوی از آسمان می آمد. غذای بهشتی. می گفتند یا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِد[۲۶]تا کی با غذای یکسان باشیم. منویت را بیشتر کن. ما عدس می خواهیم. عسل می خواهیم. از بهشت هم می آمد.

نیامدند، چهل سال در بیابان ها آواره بودند تا این که بعد فوت موسی به وضع قبلیشان برگشتند.

اجردادن خداوند تشکیکی است

بامزگی به این است که با همین امت بابت یک قدم تا در مانده بود خدا چه چیزها که نشان نمی دهد.

با موسی هماهنگ اند تا از مصر بیرون بیایند. این آدم های درب و داغون که از دریا وقتی رد می شوند می گویند خدا مثل اینها می خواهیم. می گویند خدا این طورش خوب است. ا یا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَهٌ [۲۷]که امیر المومنین در نهج البلاغه فرمودند که این ها هنوز پایشان خشک نشده بود گفتند یک خدایی مثل این بت ها برای ما قرار بده. [۲۸]

خدا این طور آدم ها را تحویل می گیرد. خداوند می گوید من نگاهم صفر و یکی نیست. من نگاهم تشکیکی است. شما یک قدم جلو بیایید یک قدم تحویل می گیرم و به تمدن نزدیک می شوید. هر کس که می خواهی باش. امت موسی باشی یک قدم برداری به همان میزان تحویلت می گیرم.

درصدی حساب می کنم. می گویم اینقدر آمدی این هم نتیجه است. در همان بیابان که مبتلا به سرگردانی بودند من و سلوی می آمد.

جمع بندی

شما در مسیر برای رسیدن به تمدن نیاز نظام اعتباری دارید. انقلاب در این مسیر موفق بوده است یا نه؟ نظام اعتباری مبتنی به وحی که آدم بسازد. اجرای آن نه، در اجرا موسی و امیر المومنین هم به نتیجه نرسیدند. امیر المومنین چه کاری توانست بکند. پنج سال آمد فقط جنگید. آدم هایی که در جنگ قبلی بودند خود امام را شهید کردند.

این همه داد و دعوا برای این بود که یک ابن ملجم ساخته شود؟ ابن ملجم کسی بود که در یمن ۱۰۰ نفر شاخص گفتند که می خواهیم یک پایگاه بسیج بزنیم فرمانده بسیج کی باشد؟ سوپر حزب اللهی چه کسی است؟ نگاه کردند گفتند ابن ملجم مرادی. ده نفر شدند که از طرف مردم یمن برای بیعت رفتند به مدینه.

حضرت علی تا دید گفت تو عبد الرحمان نیستی؟ گفت چرا. گفت تو همانی نیستی که یک زن یهودی به تو شیر داده است؟ گفت چرا.  أَنْتَ وَ اللَّهِ قَاتِلِی‏ [۲۹]تو قاتل منی. پس بگیر همین الان من را بکش. قصاص قبل جنایت که نداریم. آقا نمی شود. من قاتل شما. آمده ام بیعت کنم. انتهای آن این بود که سوپر حزب اللهی های یمن تبدیل به قاتل خودش شدند.

این هست یا نه؟ این حکومت موفق است یا نه؟

کاری که امیر المومنین کرد نظام اعتباری جدید آورد.

گاهی کار در این حد است که یک نظام اعتباری باطل را لکه دار کنید. کاری که ابا عبدالله الحسین کرد. شهید شد تا آن نظام اعتباری لکه به آن بیفتد. خود این پیروزی محسوب می شود. امام قبل از این که شاه فرار کند می فرمودند. حتی اگر این همه کشته ای که دادیم فقط شاه این قدر بی آبرو شود که با ذلت با مردم صحبت کند ما پیروزیم. خیلی این حرف عجیبی است.

همین که یک نظام اعتباری از ریخت افتاده باشد. حتی نتوانیم نظام اعتباری جدید بیاوریم. همین قدر پیروزی است. چه برسد به این که بیاوری و گفتمان غالب در دنیا شود.

طرح جایگزین بیاوری و غالب شود. برخی می گویند اگر جمهوری اسلامی هم نمی گفت قواعد طبیعی عالم قهرا به این سمت بود. اصلا این طور نیست. در مورد آن فردا صحبت می کنیم. ابدا این طور نیست.

نظام اعتباری مان را تثبیت کردیم برگ برنده مان قانون اساسی مان است البته در اجرا فاجعه ایم. داغونیم. آدم هایی که در این نظام می آیند و شاخص می شوند. در ساختار اداری و اجرایی داغونیم. نمی خواهم بگویم که فساد ما سیستماتیک و از باقی جاها بیشتر است ولی مشکل داریم.

چندتا مثل شهید حججی در ساختارمان پیدا می شود؟ چند تا مسلمان؟ دزد نباشند دلسوز باشند. حالیشان باشد.


[۱] شعراء / ۲۹

[۲] الأعراف : ۱۱۴

[۳] طه ۷۱

[۴] طه : ۷۱ قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فی‏ جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى‏

[۵] طه: ۷۲

[۶] الأعراف : ۱۲۵

[۷] ص : ۳۰

[۸] ص : ۴۴

[۹] سبأ : ۱۴

[۱۰] الأنبیاء : ۸۲ وَ مِنَ الشَّیاطینِ مَنْ یَغُوصُونَ لَه‏

[۱۱] الأعراف : ۹۶

[۱۲]  مشکاه الأنوار فی غرر الأخبار، النص، ص: ۳۱۲

[۱۳] الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص: ۳۵۲

[۱۴] برقی، احمد ‌بن محمد؛ پیشین، ج۲، ص ۴۲۵٫

[۱۵]  ابن بابویه، محمد بن على‏، عیون أخبار الرضا(ع)، محقق، مصحح، لاجوردى، مهدى‏، ج ۲، ص ۳۸، تهران، نشر جهان‏، چاپ اول، ۱۳۷۸ق.

[۱۶] خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه

[۱۷]وسائل الشیعه، ج‏۱۷، ص: ۴۱

[۱۸] نور:۵۵

[۱۹] رعد:۱۱

[۲۰] النساء : ۱۵۳

[۲۱] طه : ۹۶

[۲۲] طه : ۸۸

[۲۳] طه : ۹۴

[۲۴] المائده : ۲۴

[۲۵] المائده : ۲۶

[۲۶] البقره : ۶۱

[۲۷] الأعراف : ۱۳۸

[۲۸] وَقَالَ لَهُ علیه السلام بَعْضُ الْیَهُودِ مَا دَفَنْتُمْ نَبِیَّکُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ إِنَّما اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لاَ فِیهِ، وَلکِنَّکُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّى قُلْتُمْ لِنَبِیِّکُمْ: «اجْعَلْ لَنَا إِلهاً کَمَا لَهُمْ آلِهَهٌ فَقَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ».

[۲۹] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۲، ص: ۲۶۲

دیدگاه خود را بنویسید: