۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث منبری
  • شناسه : 2305
  • ۱۸ آذر ۱۳۹۹ - ۱۸:۴۳
  • 585 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

متن سخنرانی جلسه دوم:

✳️ در آیات قرآن مواجهه انبیا با مردم نکات جالب و شگفت آوری دارد گاهی انبیا جملاتی از مردم می شنیدند که انسان را به شدت به فکر فرو میبرد گاهی سر چیزهایی مته به خشخاش میگذاشتند که انسان را واقعا متعجب میکند.

نکته عجیب این است که ما گاهی وقتی میخواهیم حالت این دشمنان را ترسیم کنیم چهره ای سیاه از اینها ترسیم میکنیم که ذره ای نقطه سفید در زندگی آنها نبوده. وقتی فیلم آنها را میسازیم وقتی زندگی آنها را بیان میکنیم تاریخ را بیان میکنیم انگار اصلا اینها کامل مشکل داشتند. ذره ای منطق نداشتند. ذره ای حرف متوجه نمیشدند. در حالی که قرآن اینطور ترسیم نمیکند دقیق نشان میدهد تا ما پی ببریم مشکل از کجاست.

وقتی در مورد قوم لوط صحبت میکنیم تصور ما از آنها چیست؟یک تصور کاملا سیاه.
یک تصور کاملا منفی. آدمهایی که ذره ای انصاف و انسانیت در آنها نیست.
این تصور ما از قوم لوط است. در حالی که اینطوری نیست.
الآن در کشور های غربی همین کار قوم لوط را قانون کردند.
در آلمان دو همجنس همسر همدیگرند!
خب الان تصور ما نسبت به مردم آلمان هم مانند تصور ما نسبت به قوم لوط است؟
تصوری که ما نسبت به مردم آلمان داریم منفی تر هست یا تصوری که ما نسبت به قوم لوط داریم؟
کار که همان کار است. آن وقت من اگر بخواهم بگویم اینها هم قوم لوطند کسی باورش میشود؟
میگویند آقا! الکی تاریخ را تطبیق ندهید! چیزی بود گذشت! خب یعنی چه؟
یعنی قرآن آمد یک ماجرایی برای ما گفت که هیچ خاصیتی برای امروز ما ندارد؟
یک واقعه تاریخی را گفته و رفته؟
اصلا تطبیق نباید بدهیم؟ به هیچ جا هم نمیخورد؟ هیچ کس هم الان قوم لوط نمیشود؟ اینها مشکلات ماست.
خیلی این آیات را میزنیم کنار. خب اگر خدا در قرآن گفته برای چه گفته؟
من نباید بالای منبر بگویم ماجرای قوم لوط را؟
میگویند گفتن اینها خوب نیست! خب خدا که حکیم علی الاطلاق هست نمیدانست اینها خوب نیست؟
برای چه داستان حضرت لوط را فرمودند؟
بعد جالب است داستان قوم لوط را در سوره هود می فرماید و در چند آیه بعد قوم دیگری را مطرح میکند که یکی دیگر از انبیا به قوم خودش میگوید «وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعید» (هود / ۸۹)
مردم ، شما با قوم لوط فاصله نداریدا! در حالی که اینها مشکلشان چیز دیگری بوده!مشکلات قوم لوط را نداشتند!
خیلی عجیبه. سید ابن طاووس می فرماید:

«ظهر عاشورا وقت نماز ظهر که شد حسین علیه السلام به زهیر بن قین و سعید بن عبد اللّه حنفى فرمان داد که با نیمى از افراد جلو بایستند. سپس نماز خوف را با بقیه گزارد. پس تیرى به حسین علیه السلام رسید. سعید بن عبد اللّه حنفى پیش رفت و با تن خود به نگهبانى از امام حسین علیه السلام پرداخته و گام از گام بر نداشت تا اینکه به زمین افتاد، در حالى که مى گفت: خدایا، آنان را همچون عاد و ثمود لعنت کن. » ( الملهوف ، ص ۱۶۵)

اینها عجیب نیست؟
معلوم میشود ما باید درباره قوم عاد و ثمود بحث بکنیم. یک چیزی بوده که خداوند متعال در قرآن فرموده!
یعنی میشود در هر دوره ای مردم قوم عاد بشوند ، قوم ثمود بشوند ، قوم لوط بشوند!

ممکن است در یک دوره ای یک محله ای یک منطقه ای یک جایی قوم عاد باشد. یک جایی قوم لوط باشد. یک جایی قوم ثمود باشد. امام باقر ع فرمود شخصیت های قرآنی دائما در حال چرخش اند:

«إنَّ القُرآنَ حَىٌّ لا یَموتُ، وَ الآیَهَ حَیَّهٌ لا تَموتُ، فَلَو کانَتِ الآیَهُ إذا نَزَلَت فِى الأَقوامِ ماتوا ماتَتِ الآیَهُ، لَماتَ القُرآنُ، و لکِن هِىَ جارِیَهٌ فِى الباقینَ کَما جَرَت فِى الماضینَ. » ( تفسیر العیّاشى: ج ۲ ، ص ۲۰۳)

«قرآن، زنده است و نمى میرد، و آیه [هاى آن] نیز زنده اند و نمى میرند؛ زیرا اگر آیه اى که در باره اقوامى نازل شده است، با مُردن آنها مى مُرد، قرآن نیز مُرده بود؛ بلکه قرآن، در میان آیندگان، جارى است، همچنان که در میان گذشتگان، جارى بود.»

امام صادق ع هم فرمودند:

«إنَّ القُرآنَ حَىٌّ لَم یَمُت، وَ إنَّهُ یَجرى کَما یَجرِى اللَّیلُ وَ النَّهارُ، وَ کَما تَجرِى الشَّمسُ وَ القَمَرُ، وَ یَجرى عَلى آخِرِنا کَما یَجرى عَلى أوَّلِنا.» (همان)

«قرآن، زنده است و نمى میرد و هماره [در همه زمان ها] جارى است، چنان که شب و روز، و خورشید و ماه، در جریان اند، و همچنان که بر اوّلین کسانِ ما جارى بوده، بر آخرین کسان ما نیز جارى است.»

« مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَجِئْ یَجْرِی کَمَا تَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ کُلَّمَا جَاءَ فِیهِ تَأْوِیلُ شَیْءٍ مِنْهُ یَکُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ کَمَا یَکُونُ عَلَى الْأَحْیَاء» ( بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج۱، ص: ۲۰۳)

« در مورد خبرهاى قرآن بعضى از آن معانى رخ داده، و بعضى بعدا رخ مى دهد، و قرآن با گردش و جریان خورشید و ماه جریان دارد، در هر چرخى که آنها مى زنند، و حوادثى مى آورند، پیشگفته اى از قرآن محقق مى شود.»

ما همین الان فرعون داریم.همین الان نمرود داریم.همین الان موسی داریم.همین الان هارون داریم.
هستند اینها همه.ابراهیم داریم.قرآن کتاب داستان نیست برای بچه ها. شاهنامه نیست. رستم و سهراب نیست.
رستم و سهراب و افراسیاب برای ما چه فرقی میکنند؟بودند یا نبودند؟ کسانی بودند رفتند. اگر هم نبودند که تمثیل است!
حالا رستم بوده یا نبوده! چه فرقی به حال من و شما دارد؟رستم که ما به ازای خارجی ندارد!
رستم که در عالم مِثل ندارد که بگوییم این رستم زمانه است! ولی ابراهیم ، ابراهیم زمانه داریم! موسی ، موسی زمانه داریم! امام زمان ما مظهر تمام انبیاست. آن وقت فرعون داریم. نمرود داریم. همه اینها هستند!

همین الان ماجرای آدم و حوا را داریم.
هابیل و قابیل را داریم. همه اینها هستند در عالم. زنده اند!
دوران امام حسین هم اینها بودند. بعدش هم هستند!
یعنی ما هزار سال قبل از تولد پیغمبر اکرم ابراهیم داشتیم.
در دوران پیامبر اکرم ابراهیم داشتیم. ۱۰۰ سال بعد از پیغمبر اکرم ابراهیم داشتیم. امروز هم ابراهیم داریم. سال های آینده هم ابراهیم داریم.
اینها حقیقت اند. جاری اند در عالم.
کما اینکه خود امام حسین هم همینطور است!

قشنگ گفته:

در کرب و بلا بی طرفان بی شرفانند
تاریخ همان است حسینی و یزیدی …

در تاریخ امام حسین داریم. یزید داریم. کربلا داریم … کل یوم عاشورا کل ارض کربلا.

در دنیا ببینید چه خبر است !فرعون دیگر نیست؟؟
قتل عام میکنند. از بچه کوچک می ترسند که نکند یک موسی در بیاید و حکومتشان را به هم بریزد.
فرعون یکی بود و مرد؟؟؟خب مگر قرآن کتاب هدایت نیست؟مگر تا ابد جاری نیست؟
کتاب داستان که نیست. قرآن وقتی درباره نمرود صحبت میکنه با ما کار دارد.
می گوید همین الان این پیغمبر را داریم. این آدم ها هم روبرویش هستند. بگرد پیدایشان کن. ببین چه میگویند…

ببین روبروی آن پیغمبر که ایستادند چه میگفتند. روبروی این پیغمبر که ایستادند چه حرفی می زدند…ببین ابلیس روبروی آدم که ایستاد چه گفت…
گفت من سجده نمیکنم من بهتر از آدمم.
معلوم می شود این کلمه را هر کس هرجای عالم بگوید شیطان است. ابلیس است. هر کس هرجا می گوید من بهترم شیطان است… آیت الله جوادی آملی میفرمودند هر وقت دیدید یکی می گوید من از دیگران برترم بدانید بلندگو دست شیطان است!
این خودش نیست که دارد می گوید. ابلیس دارد می گوید: « أَنَا خَیْرٌ مِنْه» (اعراف / ۱۲) من بهترم.

شیطان یکی نبود که بیاید و برود … همیشه هست…

جاری اند اینها. هر کس حسودی می کند قابیل است … هرکس زور می گوید فرعون است !

الان قوم عاد و ثمود هست. ما با صالحیم یا با ثمود و عاد؟

انسان می تواند تشخیص دهد … امام حسین فرمود:

« إِنَّ الْمُؤْمِنَ اتَّخَذَ اللَّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ فَمَرَّهً یَنْظُرُ فِی نَعْتِ الْمُؤْمِنِینَ وَ تَارَهً یَنْظُرُ فِی وَصْفِ الْمُتَجَبِّرِینَ فَهُوَ مِنْهُ فِی لَطَائِفَ وَ مِنْ نَفْسِهِ فِی تَعَارُفٍ وَ مِنْ فِطْنَتِهِ فِی یَقِینٍ وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلَى تَمْکِینٍ» (تحف العقول، ص: ۲۴۸)

مومن قرآن را روبرویش می گذارد و ویژگی های مومنین را می بیند. ویژگی های دشمنان را هم می بیند. بعد با خودش تطبیق می دهد… من کدامش را دارم؟ کدامش را ندارم؟ من جزء کدام هستم؟

کربلا هم همین است! ویژگی مومنین را داری ، یار امام حسین می شوی. ویژگی مومنین را نداری ، دشمن امام حسین می شوی. خیلی ساده است.

یک سوال ساده : شما بفرمایید کسانی که حضرت صالح را کمک کردند ، اگر در کربلا بودند دشمن امام حسین می شدند؟ نه! چون روشن است! صالح را که کمک کردی ، اگر در دوران امام حسین بودی می رفتی کمک امام حسین. آدم ها که عوض نمی شوند در طول تاریخ!
مثلا بگویید من را ۱۰۰ سال ببری جلو امتحانم خوب می شود. ۱۰۰ سال ببری عقب امتحانم ضعیف می شود!
من چون دوران امام حسین بودم قاتل امام حسین شدم. اگر من را ۵۰۰ سال می بردی عقب دیگر قاتل امام حسین نمیشدم! خب می شدی قاتل یکی از انبیا. چه فرقی میکند؟!
۵۰۰ سال هم بروی جلوتر قاتل یکی از امامزاده ها می شوی!
مثلا آنهایی که در میانمار دارند قتل عام میکنند اگر در عاشورا بودند می شدند یار امام حسین؟
روشن است.

🔶 اول حضرت لوط.
این پیغمبر خدا چه قدر مظلوم است! داستانش را هم میدانید.
بعد وقتی این اتفاق در شهر افتاد ببینید چه قدر از خود گذشتگی میخواهد این کار عجیب را میکند. حضرت لوطی که همسرش کمکش نکرد!
همسرش با آنها بود. ببینید چه قدر از خود گذشتگی میخواهد.
لوط چهارتا دختر داشت ملائکه به شکل انسان به عنوان مهمان آمدند.
ملائکه عذاب بودند به شکل انسان آمدند. همسر لوط رفت پشت بام خبر داد. گفت برای لوط مهمان آمده.
به شکل جوانان زیبایی آمده بودند. مردان زیبا.
اینها جمع شدند خانه حضرت لوط. گفتند مهمان هایت را به ما بده!
از خود گذشتگی را ببینید! حضرت لوط گفت من چهار دختر دارم. دخترهایم را به شما می دهم!
چه کسی حاضر است برای اینکه جلوی فساد را بگیرد این جور از خود گذشتگی کند؟
فقط بلدیم غر بزنیم. آقا این چه وضع جامعه است ؟ چه وضع فساد است؟ خودت چه کار میکردی؟ بنشینیم در تاکسی غر بزنیم. این دخترها چرا اینجوری بیرون می آیند؟ به خاطر اینکه من و شما ازدواج را سخت کردیم …
این محصول کار من و شماست.
خب چه کار میتوانیم بکنیم؟ شما حاضری مهریه را کمتر بگیری؟؟؟
ساده تر بگیری؟ نه ، من که نه بقیه. کلی میگویم…

خب مسئله همین است!

خب همینجوری سخت می شود. بعد نگاه میکنی میبینی ۱۰۰۰ نفر نشستند و فقط تو باید بروی.
مثل حبیب ابن مظاهر.
پیرمرد نود و چند ساله اهل کوفه بود. از آن چهار نفر اصلی بود که به امام حسین نامه دادند.

دو سه نفر زیرش زدند ولی ایشان پای حرفشان ایستادند.رفت در قومش آدم جمع کرد نیامدند.محاصره کرده بودند حضرت اباعبدالله را. خط را شکست. خودش را به امام حسین ع رساند. گفت کار نشد ندارد! من باید به امام حسین کمک کنم.نمی شود. شرایط جور نیست. نمی گذارند و … این حرف ها را نداریم… من باید برم کمک امام حسین و شد آنکه شد.من تا میخواهم یک کاری کنم اصلا منتظرم یک چیزی بشود بعد بگویم مثل اینکه مصلحت نبود!
حاج آقا! می شود یک امضا بدهی بانک وام ازدواج به ما بدهد؟ برویم… ساعت ۸ اینجا باشی ها!

هشت و دو دقیقه شد. دیگه من کار دارم… باید بروم…

اصلا این دنبال چیزی بود که فرار کند…
بعضی ها اینجوری اند… حبیب ابن مظاهر اینجوری نبود… خیلی موانع سر راه میامد. آنها را کنار زد. خودش را رساند به حضرت.

حضرت لوط از خودش مایه گذاشت آنها گفتند ما کاری به دختران تو نداریم. مهمانهایت را میخواهیم… خیلی ایشان ناراحت شد گفت:

(قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّهً أَوْ آوِی إِلَىٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ)

سوره هود ، آیه ۸۰

ای کاش جماعتی داشتم با شما درگیر میشدم. میجنگیدم… بعد چه شد؟

آن افتضاح را آنها به بار آوردند. این جمله را داشته باشید در گفتگوی آنها با حضرت لوط. آنها گفتند:

(وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ)

سوره اعراف آیه ۸۲

حالا آنها گفتند اکثریت در این شهر با کیست؟

۹۹ درصد در این شهر این عمل را میخواهند. تو و چهار پنج نفر دور و برت این عمل را نمیخواهید!
دموکراسی است!
اکثریت است!
اکثریت خواسته تصویب شده… این حرف آشنا نیست برایتان؟؟؟

به حضرت لوط گفتند ما باید شما را بیرون کنیم.
« أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُم» (اعراف / ۸۲)
اینها را از شهرتان بیرون بیندازید.

عبارت را ببینید:
«إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُون» (نمل / ۵۶) اینها خیلی آدمهای پاکیزه ای اند. اهل این کارها نیستند.
جالبه! دارد اقرار میکند کار من خراب است ، زشت است! کار من کثافت کاری است!
ولی اکثریت با من هستند ، این کار تصویب میشود اجرا هم میشود. نمیخواهی برو بیرون!

میگویند شما آدم خوبی هستید. حرفتان هم درست است. ولی آنی باید بشود که ما میگوییم.
همین حرف را به امیرالمومنین ع هم زدند. به امام حسین ع هم زدند… که ما بیشتریم. اکثریت با ماست. پس آنی باید بشود که ما میگوییم!

پیامبر دومی که از ایشان بحث می کنیم حضرت شعیب ع است. ایشان پدرخانم حضرت موسی بود که ده سال حضرت موسی برایش چوپانی کرد و خواستگاری را برای دخترش وقتی که جوان خوب دید خود حضرت شعیب انجام داد. اینها همه اش درس است…

حضرت موسی ع در کاخ فرعون بود درگیر شده بود با یکی از فرعونیان. با مشت زده بود داخل سینه او و او هم افتاد و مرد.
حضرت موسی جوان بود فرار کرد از شهر بیرون و در بیابانها رفت که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمودند: اینقدر از سبزی بیابانها خورد که پوست تنش سبز شد! (نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۰)

مدتها در بیابان بود تا رسید به منطقه ای و دید گوسفندانی هستند و چاه آبی بود و کنار این چاه مردانی هستند و دو دختر هم هستند که رفتند گوشه ای و مردها میایند آب میبرند و نوبت به این دو نفر نمیرسد.

رفت پیش آن دخترها و گفت چرا اینجا ایستاده اید؟ گفتند که ما پدر پیری داریم « وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیر» (قصص / ۲۳)
ما آمده ایم گوسفندها را آوردیم چرا. ولی به خاطر محرم و نامحرم کنار ایستاده ایم و این آقایان هم که انگار نه انگار!

حضرت موسی آمد و آب برداشت و آب را میخواست تا درب منزل آنها ببرد. به آنها فرمود آدرس را به من بدهید من تا درب منزل ببرم.

وقتی آب را رساند در خانه حضرت شعیب یکی از دختر ها به پدر گفت بابا! ایشان خیلی آقای خوبی بود!

قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمین (قصص / ۲۶)

پسر خوب و کارکنی است او را به کار بگیر!

و حضرت شعیب فهمید که این دختر خوشش آمده.
دختر با حیا ، پسر با غیرت و نجیب ببیند خوشش میاید.

حضرت شعیب فرمود من دو دختر دارم. هر کدام از اینها را که میخواهی من به عقد تو در بیارم. (نگفت اول بزرگتره!) بعد مهریه چی؟ فرمود مهریه این است که ۸ سال چوپانی کنی. اگر خواستی ۱۰ سال (و این برای حضرت موسی خاصیت داشت و خوب بود چرا که شاغل میشد.) حضرت موسی عرض کرد من ۱۰ سال کار میکنم.

حضرت شعیب قومش قوم مدین بود.در قرآن زیاد می خوانید آنها مبتلی بودند به مفاسد اقتصادی.
این اختلاسگران مملکت ما ریشه شان میخورد به قوم مدین!اگر اینها آنجا بودند از آنجا اختلاس میکردند! دیر رسیدند به تاریخ! به تور ما خوردند و از ما اختلاس میکنند!

حضرت شعیب به آنها گفت : بابا حساب و کتابهایتان را درست کنید اینقدر سر هم کلاه نگذارید پیمانه ها را کم نگذارید! در معاملات رعایت کنید! در پاسخ شعیب گفتند:

قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشید (هود / ۸۷)

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه غوغا کرده و بسیار زیبا بحث کرده اند:

ایشان فرمودند که اینها گفته اند ما اکثریت هستیم و خودمان بلدیم نظام اقتصادی تعریف کنیم. شما چه کار داری؟

این جمله آخر را نمیدانم قرآن برای چه گفته؟ اینها گفتند تو چه کار داری؟ جمله آخرش این بود «إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشید» (هود / ۸۷) گفتند شعیب تو که آدم خوبی هستی! آدم با تاملی هستی! آدم رشد یافته ای هستی!

یک عده از مفسرین گفته اند که جمله آخر یعنی عده ای حضرت شعیب را مسخره کردند.

مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند خیر اینها مسخره نکرده اند.
اینها گفتند آقای شعیب! تو به این با کلاسی! تو به این خوبی! تو که اینقدر بین ما اعتبار داری! تو چرا با اکثریت مخالفت میکنی؟!
این حرف ها خیلی عجیب است ها!

دقیقا امام حسین را با این حرف ها کشتند. باورتان می شود؟ گفتند اکثریت میگویند یزید. اکثریت این زندگی را میخواهند.رای گیری هست. رفراندوم است. اکثریت میگویند ما یزید را میخواهیم. حالا تو یک نفر میگویی سگ باز است؟ میمون باز است؟ عرق خور است؟ فاسد است؟ ما او را میخواهیم. تو چه کار داری؟

بعد حالا فکر کنید کسی بخواهد حضرت شعیب را کمک کند. مثلا تصور کنید در آن زمان بودید و فکر کنید میخواهید یاور حضرت شعیب بشوید. خدا وکیلی چه قدر سخت است؟!

ما از این امتحان ها پس داده ایم دیگر!
خیلی جاها جیب همدیگر را داریم میزنیم …. این وضع بازار است…. اسمش را باید #فتنه_اقتصادی بگذاریم….

در کوران تحریم ها می رفتی در مغازه :
-آقا این لیوان چند؟
-پنج تومان خریدم. هفت تومان قیمتش است. چون باید ۳۰ تومان بخرم ۳۵تومن می فروشم!
این دیگه چه محاسبه ای بود! بعد ناگهان تورم میکشد روی پنجاه درصد. خودش دارد گران میکند!

بعد بین مردم:
برو بخر! برو بخر! بعدا گرانتر میشود!
حالا اگر یکی یک دست لازم داشت میرفت ده تا میگرفت.

این هم همان است دیگر.. حالا اگر من زمان حضرت شعیب بودم یار حضرت شعیب می شدم؟ او میگفت فساد اقتصادی نداشته باشید! مال همدیگر را نخورید! انصاف داشته باشید! …

حالا داریم افرادی که بر عکسش هستند!کاسب مومن ، کسی که امام زمان پای دخلش مینشینند هم داریم.

مغازه ای رفتیم چیزی میخواستیم گفت این رو ۲۰تومان خریدم الان بخواهم بخرم باید ۴۰بخرم و قیمتش ۵۰تومانه. چون این جنس آخره و چون یکسال مونده به شما ۱۸ تومان میدهم.

نصرت و یاری امام زمان یعنی چه؟
این حضرت شعیب است. قومش مبتلا بودند به فساد اقتصادی. فساد اقتصادی نکنی میشوی یار شعیب. شعیب زمانه ات کیست؟
امام زمان. فساد اقتصادی نکنی میشوی یار امام زمان.

بنده خدایی چله گرفته بود امام زمان را ببیند!
مسجد سهله میرفت. هفته چهلم به او گفتند برو فلان جا فلان مغازه امام زمان را میبینی…. رفت دید یک مغازه قفل سازی است.
آمد داخل مغازه دید یک آقای معمولی پشت دخل یک آقای معمولی دیگر کنار او نشسته. دید یک پیرزن آمد درب مغازه گفت این قفل را میخواهم بفروشم به پولش نیاز دارم. به زبان امروزی خود قفل ۱۰۰۰تومان قیمتش است. خودم ۵۰۰قیمت گذاشتم ولی در بازار ۲۰۰تومان بیشتر از من نمیخرند. شما چند بر میدارید؟ کاسب نگاهی کرد گفت این قفل قیمتش ۱۰۰۰تومان است. ولی چون نیاز داری به پولش ۳۰۰۰از تو میخرم.
پیرزن گفت مسخره نکن! میگویم ۲۰۰تومن هم نمیخرند. گفت مسخره نمیکنم بیا این هم پولش.

برق شادی در چشم پیرزن زد. رفت و آن آقایی که کنار دخل نشسته بود بلند شد آمد بیرون برود زد روی شونه من که چهل هفته بود رفته بودم مسجد سهله.
فرمود مثل این کاسب قفل ساز باش! منِ امام زمان خودم میایم به تو سر میزنم نیاز نیست بیایی مسجد سهله.

این کاسب زمان حضرت شعیب بود میشد یار حضرت شعیب در زمان حضرت شعیب بود در بازاری که همه دزد بودند حضرت شعیب نمیرفت به او یک نفر سر بزند؟

مردمی که این ویژگی ها را داشته باشند میشوند یاور امام حسین. اینها در هر دوره ای که باشند یاور امام خود هستند.

اصلا آدم از تیپ بعضی از آدمها میتواند بفهمد که کدام سمتی هستند.
همین #شهید_حججی رضوان الله علیه را ببینید. شهید حججی اگر ظهر عاشورا بود آیا جزء اصحاب امام حسین نبود؟ اصلا مشخص است. این تیپ مشخص است.
فلان مفسد زمان ما هم اگر در زمان دیگری باشد باز هم مفسد است. صدام ، ابوبکر البغدادی و… در هر زمانی بودند همین بودند.

ما اگر میگوییم منتظر امام زمان هستیم یعنی چه؟ یعنی نگاه کن جنس خودت را پیدا کن.
ببین امام زمان بیاید کدام طرفی؟ اگر عاشورا بودی کدام طرفی بودی؟

مرحوم آیه الله بهجت این جمله را زیاد میفرمودند: که اینگونه نبود که آنها از جهنم آمده باشند و ما از بهشت. موقع امتحان معلوم میشود چه کاره ایم…

وقت امتحان است که آدم حسودی اش گل میکند. زیر بار حرف حق نمیرود. دشمن اهل بیت میشود. منکر خدا میشود. تکبرش گل میکند! جنس آدمها اینجوری میشود. مردم کوفه اینجوری بودند .
آنهایی که امام حسین را کشتند جنسشان از قوم عاد و ثمود و اینها بود.

دیدگاه خود را بنویسید: