۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۲ فروردین ۱۳۹۹ - ۸:۴۸
  • 563 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سیر تاریخی در شکل گیری تمدن در المیزان توسط مرحوم علامه طباطبایی مطرح شده که بحث جالب توجهی است و البته پایه ی مباحث جدی و چالشی ما هم همین بحث است ، ایشان می فرماید : امت های قبل از اسلام چه آنهایی که به تمدن رسیدند و چه آنهایی که به تمدن نرسیدند ، تابع موروثی های قدیم ترین عهد انسانیت بودند.

یعنی انسان از همان اول که به اجتماع روی آورد همیشه فردی که قدرت و امکانات بیشتری داشت ، او رئیس می شده و بعد فرزندان او حکومت را به ارث می بردند ، مدتی بعد مردم شورش می کردند اینها را کنار می زدند و دوباره کسی که قدرت داشت ریاست را به دست می گرفت ، و این قالب حکومت بین بشر بود.

و این حکومت هم یک حکومت استبدادی و پادشاهی بود و این اجتماعی که دور هم ایجاد کرده بودند یک اجتماع قومی و نژادی بود و یا یک اجتماع وطنی و اقلیمی . و اصلا به اهمیت و خاصیت اجتماع اهمیت نمی دادند در واقع بشر تا دوران پیغمبر اکرم اصلا اجتماع برایش تعریفی نداشت.

مرحوم علامه می فرماید حتی نظام قیصری و کسروی هم هیچ بنایی نداشتند و کاملا دیکتاتوری بودند و مردم هم چون حاکم قدرت داشت حرفش را گوش می دادند و حکومت پیش می رفت.

و در ادامه علامه می فرماید ما هیچ متنی در طول تاریخ نداریم که بخواهد برای اجتماع ساز و کار تعریف کرده باشد. البته وقتی مراجعه می کنیم به نوشته های سقراط و افلاطون و ارسطو مقداری بحث های اجتماعی یافت میشود و لکن تنها در حد نوشته ها و اوراق هستند و هرگز مورد عمل واقع نشده اند.

و اولین ندایی که از بشر برخاست و برای اولین بار بشر را دعوت کرد که به امر اجتماع اعتنا کنید و به آن اهتمام داشته باشید و اجتماعی زندگی کنید این را پیغمبر اکرم بیان کردند.

و تنها در قرآن است که آیاتی آمده که مردم را دعوت کرد به تمدن سازی و اجتماع :

وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ …َ(انعام:۱۵۳)

«و این است راه من که مستقیم است ،پس ازآن پیروی کنید وبه راههای دیگر مروید که شما را از راه خدا پراکنده می کند،…»

می فرماید همه باهم بر محور صراط مستقیم جمع شوید. در جلسات گذشته صراط مستقیم را این طور معنی کردیم که :

وَ أَنِ‌ اعْبُدُونِی‌ هٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ‌(یس:۶۱)

«و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!»

عبودیت همان صراط مستقیم است .

در سوره انعام می فرماید همه بر محور صراط مستقیم جمع بشوید تبعیت از سبل نکنید(لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ ) به هیچ ماده قانونی و به هیچ اساس نامه ای اعتنا نکنید و تنها بر محور بندگی خدا دور هم جمع شوید ، توجه کنید این حرف در هیچ دین و هیچ کتابی سابقه نداشته است.

و بعد در سوره مبارکه آل عمران می فرماید:

اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا (آل عمران:۱۰۳)

«همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.»

درباره اینکه تفرقه نیاندازید و وحدت داشته باشید در آینده مفصل صحبت می کنیم.

پیغمبر ، امت را با تمام اختلافت عجیب و غریبی که داشتند دور هم جمع کرد ، حالا ما گاهی با هشتاد درصد اشتراکات نمی توانیم دور هم جمع بشویم ، نه دو مذهب از مذاهب اسلام متاسفانه حتی خود شیعه ها با هم مشکل دارند.

در مسجد پیغمبر صف اول نماز یک طرف علی بن ابیطالب ایستاده بود یک طرف خالد بن ولید ، دو آدم که صد و هشتاد درجه با هم متفاوتند و هیچ تناسبی با هم ندارند. اینها شش ماه پیش در جنگ مقابل هم بودند خالد بن ولید در سپاه مقابل فرمانده بود و مسلمان ها را می کشت علی هم در سپاه رسول اکرم فرمانده بود و با قریش می جنگید شش ماه بعد هر دو در صف اول نماز جماعت بودند.

ببینید پیغمبر به ابوسفیان چه جایگاهی داد. ابوسفیان پدربزرگ کفر بود. جنگ بدر و جنگ احد را او راه انداخت. تا سال هشتم هجری هر چقدر می توانست به اسلام ضربه زد.

وقتی پیغمبر آمد مکه را فتح کرد ، ابوسفیان دید با مرگ فاصله ای ندارد افتاد به پای پیغمبر. از طرفی هم عباس عموی پیامبر با او رفاقت داشت و برایش امان خواست و گفت یا رسول الله او را ببخشش.

حضرت دیدند اگر بخواهند ابوسفیان را مجازات کنند تبعاتش بیشتر است. شکاف و تفرقه ای که در جامعه می افتد خطرناک است. پس فرمود:

اذهبوا فأنتم طلقاء
«بروید که شما آزادشدگانید» (الکافی، ج‏۷، ص: ۵۴)

بروید آزادید، آزادی با منت ، مهر زد به پیشانی اینها که شما (طُّلَقاء) ِ و اسیر بودید و من اسارت را از شما برداشتم ، به همین جهت زینب کبری در مجلس یزید فرمود:

اَ مِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُّلَقاءِ!
«اى پسر کفّار آزاد شده! آیا این از عدالت است؟» ( الملهوف: ص ۲۱۵)

گفت بچه ی ابوسفیان که جد من آزادتان کرد حالا آمده اید ما را اسیر کردید ؟

اینجور رسول اکرم وحدت را حفظ کرد و حتی بعد فرمودند هرکس پناه ببرد به خانه ابوسفیان در امان است و ما با او نمی جنگیم . (الکامل فی‌التاریخ، ابن اثیر، ص ۳۲۹)

با این حرف ابوسفیان حتی تبدیل شد به یکی از معتمدین پیغمبر.

یک عده ضرورت ها را نمی فهمند ، نه ضرورت های در عالَم اسلام و نه ضرورت های داخل جناح های داخل کشور .

در واقع اینها اصلا مفهوم وحدت را نمی فهمند ، بعضی آدم ها از کمترین شعور اجتماعی بر خوردار نیستند و با موضع گیری ها و حرف هایشان مملکت را دو شقه می کنند. این در حالی است که بزرگترین خط قرمزی که پیغمبر در اسلام داشت تفرقه بود، تفرقه در حد کفر است .

امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمود اگر کسی دعوت به تفرقه کرد :

فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ.

بکشیدش حتی اگر عمامه من سرش باشد. (نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۷)

ایجاد دو قطبی در جامعه و به هم ریختن ساز و کار اجتماعی ، اصل منکر است.

(ان شاالله در جلسه بعد بیشتر در این موضوع صحبت می کنیم)

دیدگاه خود را بنویسید: