۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۲ فروردین ۱۳۹۹ - ۸:۵۵
  • 337 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث امروز از شاهکارهای مرحوم علامه طباطبایی است که مرحوم شهید مطهری می فرمایند این حرف بسیار عجیبی است و بسیار زمان لازم است تا انسان ها بتوانند سخن علامه را درک کنند.

مرحوم علامه با بیان بحث اجتماع و نظام تسخیر در المیزان وارد مباحث غرب شناسی می شوند و پنجاه سال پیش پاسخ شبهات امروز جامعه را بیان می کنند.

ایشان مثال های فلسفی می زنند که کلیتش این است «وقتی اجزا و ابعاد را با هم ترکیب می کنید یک شی جدید درست می شود.»

این جمله را در دو مثال شرح می دهیم.

همه با سخت افزار کامپیوتر تا حد زیادی آشنایی دارند.
کامپیوتر قطعات مختلفی دارد از جمله مادِربُرد ، سی پی یو (پردازنده:CPU) کارت گرافیک ، کارت صدا ، این اجزا وقتی هر کدام متناسب با نقشی که دارند کنار هم و در جایگاه ویژه ی خود قرار می گیرند و ترکیب می شوند ، یک حقیقت جدید تولید می شود به نام کامپیوتر .

کامپیوتر یک شی جدید است و کاربرد دیگری نسبت به هرکدام از اجزا به صورت جداگانه دارد.

انسان ها نیز روابطشان با یکدیگر اینطور است ، هر انسانی به عنوان یک فرد به صورت جداگانه خواص ، آثار و نقشی دارد اما وقتی انسان در قالب اجتماع قرار گرفت و نقش او نسبت به دیگران تعریف شد و با سایر افراد ارتباط برقرار کرد ، این مجموعه تبدیل می شود به جامعه.
جامعه یک حقیقت دیگری دارد آن هم غیر از فرد.

بحث رابطه فرد و جامعه از بحث های روز فلاسفه غرب است ، و به معنای واقعی کلمه در پاسخ به سوالاتشان مانده اند و برایشان روشن نیست که ربط جامعه با فرد و به طور کلی حقیقت جامعه چیست؟!

یک عده در غرب در این باره مثال می زنند که اگر کل انسان ها را پنجاه نفر در نظر بگیریم ، یک چیز به این پنجاه نفر اضافه می شود و آنها می شوند پنجاه و یک نفر ، آن نفر پنجاه و یکم همان جامعه است.

مرحوم علامه در این باره می فرمایند این طور نیست بلکه این پنجاه نفر همه می شوند یک نفر و آن یک نفر می شود جامعه.

نظریه علامه فوق العاده و بی نظیر است.

ایشان در توضیح نظریه ی خود مثال «دریا» را مطرح می کنند و می فرمایند:

یک قطره آب ، «قطره» است ، دو قطره آب هم ، «قطره» است ، یک پارچ آب هم چند صد «قطره» است و یک دریا هم میلیارد میلیارد «قطره» است که به آن می گویند دریا.

پس در «نگاه تَکثُّری» دریا همان قطرات فراوان است و در «نگاه وحدتی» خود دریا ، یک دریا است.

یعنی در عین حال که هر قطره یک کارکرد دارد همه اینها که کنار هم قرار گرفتند باعث تضاعف (دوچندان) خاصیت شدند نه این که یک خاصیت جدیدی ایجاد بشود.

جامعه وقتی جامعه باشد ، همان فرد است که به توان رسیده است.

دو نفر وقتی با هم مرتبط می شوند خواص و آثار به توان می رسد و ضریب پیدا می کند.

برای مثال یک قطره آب به آهن بخورد باعث می شود زنگ بزند ،اگر بشود صد قطره ، اثر و نفوذش بیشتر می شود .

اصل حرف این است:
آدم ها وقتی کنار هم قرار می گیرند یک «روح» جدید شکل می گیرد به اسم «جامعه».

انسان ها در هر تراز و در هر سطحی که با هم ارتباط برقرار بکنند ، متناسب با آن سطح ، یک شخصیت ، هویت جدید پیدا می کنند و به یک حقیقت جدید ارتقاء می یابند.

برای مثال یک فرد مجرد ، خود به تنهایی آثار و خواصی دارد ، وقتی متاهل شد و زوج پیدا کرد ، یک مجموعه دو نفره می شوند که اسمش خانواده است.
این خانواده یک شخصیت و یک روح دارد ، و اعضا با روح و شخصیت خانواده ارتباط برقرار می کنند و آن شخصیت بر اعضا اثر دارد.

حالا روشن می شود که چرا ثواب نماز فرد متاهل دو برابر از نماز فرد مجرد است ، چون خانواده روح دارد پس دو نفر یک روح جدید پیدا کرده اند و ثواب اول در مجرای خانواده وارد می شود و بعد از آنجا به خود فرد می رسد.
نکته جالب توجه این است که بدانیم تربیت بچه ها با پدر یا مادر نیست بلکه تربیت توسط روح خانواده صورت می گیرد.

وقتی در ارتباط با دو نفر شرایط و قوانین به این صورت باشد ، سوال است که در ارتباط با چندین نفر چگونه است؟

قرآن بیش از ده واژه برای مجموعه های گوناگون آورده که نشان می دهد هر کدام کارکرد خاص و روح ویژه ی خودش را دارد.
(۱–قوم ۲- طایفه ۳-امت ۴- ملت ۵- رَهط ۶- شَرذَمه و…)

مرحوم علامه روی واژه ی «امت» بحث می کنند و می گویند آن جامعه ای که من می گویم به معنای «امت» است همان که قرآن برایش شخصیت قائل شده و می گوید روز قیامت هر امتی یک حشر و یک کتاب دارد ، حتی قرآن «امت» را مانند انسان می داند و میگوید أجل معین دارد.

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ(اعراف:۳۴)

« برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آن ها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‏ کنند، و نه بر آن پیشی می‏ گیرند».

(این بحث را در جلسات بعد روشن تر بیان خواهیم کرد)

بعد مرحوم علامه با لطافت بحث را می برند به روی روحِ جامعه و می فرمایند آن روح یک وقتی در مسیر «تکامل» است و یک وقتی در مسیر «سقوط» ، یک وقتی آن روح درنده است ولو اجزایش اجزای خوبی باشد.

ایشان در ادامه بیان می کند تمدن غربی یک تمدن متوحش ، اما صادق است.
روح این امت یک امت درنده است ولی با نظم ، صداقت و رفاقت می دَرد .

علامه با آیات قرآن و تاریخ و مبانی تمدن غرب با لطافت و زیبایی نظریه خود را به اثبات می رساند و از همه می خواهد که به روح جامعه و شخصیت آن توجه بکنند و آن را در نظر بگیرند.

(خداوند توفیق بدهد در آینده بحث را ادامه خواهیم داد)

دیدگاه خود را بنویسید: