۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۶
  • 307 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

درباره نظریه ی «شخصیت جامعه» و روح الاجتماع سه نظر وجود دارد:
۱- افراطی
۲-تفریطی
۳-معتدل

نظر افراطی ← نظریه ی مارکسیستی است که پایه و بنای این تفکر را هِگِل(فیلسوف آلمانی) ایجاد کرده است ، او برای جامعه ، شخصیت و جبر قائل است و زیر بنای جبر اجتماعی را نیز جبر اقتصادی می داند.

نظرتفریطی←نظریه ی اگزیستانسیالیسم (هستی‌گرایی یا باور به اصالت وجود) است و زیر بنای این اندیشه ، اندیشه سارْتْرْ(فیلسوف فرانسوی)است که البته هایدِگِر (فیلسوف آلمانی) هم روی این اندیشه اثر گذار بوده و حتی قائلند که سارْتْرْ افکارش را از هایدِگِر گرفته است.

اینها به اختیارِمطلق قائل هستند و معتقدند حتی خدا هم نمی تواند اختیار انسان را محدود کند .
این نظریه برای اجتماع اصالت قائل نیست و آن را بی تاثیر می داند و می گوید انسان ها نسبت به اجتماع اثر پذیری ندارند.

پس نظریه مارکسیستی می گوید هر چه که هست اجتماع است. و نظریه اگزیستانسیالیسم می گوید هرچه که هست فرد است و اجتماع اثری ندارد.

نظر معتدل←نظریه ی قرآن است که می گوید هم فرد اصالت دارد و هم اجتماع .
شما روی اجتماع اثر دارید و اجتماع روی شما اثر دارد.
افراد با هم اجتماع را می سازند و اجتماع هم افراد را می سازد و اجتماع آثار انکار ناپذیری دارد.

در جلسه ی قبل گفتیم «فرهنگ» همان واژه ای ست که می توان در مورد روح الاجتماع به کار برود.

افراد وقتی با هم جمع می شوند یک جامعه و در نهایت یک فرهنگ را تولید می کنند که در طول زمان این فرهنگ حاکم بر افراد می شود .
پس برآیندِ افکار یک مجموعه ، فرهنگ آن جمع را ایجاد می کند ، و این فرهنگ بر روی افرادی که وارد این مجموعه می شوند ، خواه ناخواه اثر گذار است.

به وجود آمدن اصطلاحاتی مثل دوگانگی فرهنگی و دوگانگی تربیتی هم از همین جا شکل می گیرد .

دو محیط متفاوت ، دو روح الاجتماع متفاوت دارد ، و افراد با حضور در محیط های گوناگون برایشان تضاد شخصیتی ایجاد می شود چرا که نسبت به هر دو محیط تاثیر پذیر هستند و تفاوت ها و درگیری های دو روح الاجتماع مختلف روی آنها اثرگذار است.
معمولا اینجور تضادها موجب شکل گیری «نفاق» در درون افراد می شود.

پس باید جنگ روح الاجتماع ها را بپذیریم و بدانیم یک جامعه و یا یک تشکیلات مومنانه درگیر است با روح الاجتماع کافرانه!
و این درگیری تا زمانی که غلبه ی کامل توسط روح الاجتماع مومنانه حاصل نشود ادامه دارد!

نفاق تنها در دوران امام زمان(علیه السلام) است که معنا ندارد چرا که روح الاجتماع در زمان ایشان غلبه دارد.

در حال حاضر روح الاجتماع طوری ست که یک عده از مردم اشرافیت برایشان ارزش است و در روح الاجتماعِ طیف دیگری از مردم ساده زیستی ارزش است.
وقتی یک فرد بخواهد هر دو قشر را راضی نگه دارد پس نفاق در او شکل می گیرد.

برای مثال بنی صدر در مناطق پایین شهر ، عکس خودش را با نماز منتشر می کرد و در بالا شهر عکس خودش را با آمریکایی ها منتشر می کرد.

ممکن است سوال پیش بیاید که چرا فقط جامعه ما منافق دارد و هیچ جای دنیا افراد منافق نیست! مثلا در آمریکا حزب منافقین ندارند.

جواب این است ، در یک سیستم سکولار و یا به تعبیر قرآن یک سیستم کافر ، نفاق معنا ندارد چون روح الاجتماع کفر ، غلبه کرده است و قرآن می فرماید جامعه ای که کامل کافر باشد یک امت واحده است.

در سوره زخرف خدا می فرماید:
من می خواستم انقدر به این کفار از مال و اموال دنیا بدهم که اینها سقف خانه هایشان رانقره کوب ونردبان رفتن به آن را هم نقره کنند.

وَلَوْ لاَ أَنْ‌ یَکُونَ‌ النَّاسُ‌ أُمَّهً وَاحِدَهًلَجَعَلْنَا لِمَنْ‌ یَکْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ‌ لِبُیُوتِهِمْ‌سُقُفاً مِنْ‌ فِضَّهٍ وَ مَعَارِجَ‌ عَلَیْهَا یَظْهَرُونَ‌(زخرف:۳۳)

«اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادی) سبب نمی‌شد که همه مردم امت واحد (گمراهی) شوند، ما برای کسانی که به (خداوند) رحمان کافر می‌شدند خانه‌هایی قرار می‌دادیم با سقفهایی از نقره و نردبانهایی که از آن بالا روند»

خیلی زیبا بیان می کند ،به یک دلیل این کار را نکردم چون: (وَلَوْ لاَ أَنْ‌ یَکُونَ‌ النَّاسُ‌ أُمَّهً وَاحِدَه)

اگر این کار رو می کردم ، مردم یک امت واحده می شدند. آن هم یک امت واحده ی کافر!

قرآن می گوید یک جامعه کافر ، کاملا در ظاهر وحدت دارد.

تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ …(حشر:۱۴)

«شما آنها را جمع و متّفق می‌پندارید در صورتی که دلهاشان سخت متفرق است»

ظاهر را که نگاه می کنی یک امت یک پارچه است ولی دلها با هم درگیرند!

و هنر این است که اختلافات ظاهری را با آن حقیقت باطنی برطرف کنید و یک امت واحده ی جدید خلق کنید آن هم بر محور عبودیت.

دو مثال برای امت ایده ال و ممتاز برای ما وجود دارد یکی جامعه ی «اربعین» و دیگری «دفاع مقدس».

با یک تحلیل جامعه شناسی پی می بریم هر دوی اینها ویژه و به شدت اثر گذار بودند!

چه در دوران دفاع مقدس و چه در موج راهیان نور هنوز اثر گذاری معنوی وجود داشته و دارد.

در پیاده روی اربعین نیز فضا به همین صورت است و این محیط بسیار انسان ساز شده و احساساتی را در افراد به جوشش در می آورد که بسیار مهم و شخصیت ساز هستند ، مثل احساس «ایثار»

(در ارتباط با این حس ها جلسات آینده مفصل صحبت خواهیم کرد.)

به عنوان مثال در مسئله ازدواج ، چون رسانه دست طاغوت است پس ذهن ها را درگیر شهوت می کند.

روح الاجتماع محصولی است از تلقینات ، تعلیمات ، احساسات و دغدغه ها و ارتکازات جامعه!
مجموع همه ی اینها در کنار هم می شود روح الاجتماع.

معنی کار فرهنگی هم اینجا مشخص می شود ، در کار فرهنگی باید روح الاجتماع را هدف قرار بدهید و آن را از نو بسازید.
برای روح الاجتماع باید ارتکازات(رسوخ مفهومی خاص در عمق ذهن همه مردم) جامعه را عوض کنید و سطح دغدغه ها را بالا بیاورید .

یک عده تنها ادبیات را عوض می کنند این که کار فرهنگی نیست !
مثلا یک عده با عکس دختران برهنه فالوور جمع می کنند بعد من آخوند هم مثلا برای کار فرهنگی عکس دخترهای مانتویی و چادری بگذارم تا افراد دور من جمع بشوند. هر دو کار یک سطح است فقط ادبیات عوض شده هر دو طرف از حس زیبایی شناسانه و لذت های کام جویانه ی عمیق یک آدم که به فطرتش بر نمی گردد و به غریزه اش بر می گردد استفاده کرده اند و به جای این که فطرت را فعال کنند هر دو طرف غریزه را به کار برده اند.

هنر آن است که فطرت ها را بیدار و فعال کنید!

اگر روح الاجتماع را بر مبنای فطرت شکل بدهید ، نسل بعد از شما بر همین مبنا تربیت خواهد شد ،رسانه ی شما و سیستم تعلیم و تربیت شما ، مدارس و دانشگاه های شما ساخته خواهد شد چرا که ساختار اگر درست بشود ، روح الاجتماع آدم ها را تربیت می کند .

(ان شاءالله در جلسات آینده ضمن توضیح بحث ، راهکار ارائه خواهیم داد.)

دیدگاه خود را بنویسید: