۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۶:۱۱
  • 313 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

در نگاه قرآن جامعه اعتباری است یا حقیقی؟

یک وقت یک چیزی واقعیت ندارد و ما آن را «اعتبار» می کنیم ، مثلا ریاست را اعتبار می کنیم ، به این صورت که آقایی که آن طرف میز نشسته رئیس باشد و کسی که این طرف میز نشسته مرئوس باشد . و این لزوماً به این معنا نیست که آن آقایی که آن طرف میز نشسته بالاتر از آقایی است که این طرف نشسته!

اما یک وقت یک چیزی حقیقت و روح دارد و منشا اثر است.

قرآن کریم جامعه را دارای روح می داند.
هر عضو از جامعه ، مانند یک عضو برای یک جسم است به این صورت که این عضو هم با کل جسم و هم با روح در ارتباط است ،یعنی هر عضو، هم با سایر اعضا و هم با روح تناسب دارد.

مرحوم شهید مطهری می فرمایند :
یک انگشت را تصور کنید ، این انگشت در نگاه اول یک عضو از پیکره است که اصلا نمی شود آن را جدا فرض کرد و وقتی درد یا تألمی به آن وارد می شود اول روح از این آسیب درد را احساس می کند و بعد روح این درد را به کل جسم منتقل می کند.
در ادامه ایشان می فرمایند نسبت هر فردی با جامعه به این صورت است که هر عضوی مرتبط با همه ی اعضاست و ارتباط با روح دارد و آن روح هم روی بقیه اعضا اثر می گذارد.

بنی آدم اعضای یک پیکرند …

مرحوم کوفی اهوازی از شاگردان امام رضا (علیه السلام) کتابی دارد به نام «المومن» در این جلسه چند روایت را از این کتاب می خوانیم.

امام صادق (علیه اسلام) می فرمایند:

المُؤمِنون فی تَبارِّهم وَ تَراحُمِهم وَ تَعاطُفِهم کَمَثل الجَسَد، إذا اشتَکی تَداعی لَه سائِرُه بالسَهَر و الحُمی

«مؤمنان در نیکی و شفقت و مهربانی به یکدیگر مانند یک پیکرند که اگر به عضوی از آن آسیبی برسد تمام اعضاء در تب و بیخوابی گرفتار آیند»

به تعابیر دقت کنید می فرماید مومنان در محبتشان و در رحمت و عطف و پیوندشان به همدیگر مثل یک بدن هستند.

پس جامعه حقیقت دارد و اعتباری نیست.

وقتی یک عضوی از این پیکر به درد بیاید و شکایت داشته باشد ، سایر اعضا بیدار می مانند و تب می کنند.
یک ویروس وارد یک عضو بشود همه ی پیکر با هم آن را پس می زنند.

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

لا وَالله! لا یَکونُ مُومناً اَبداً حَتی یَکون لاَ خیه مثل الجسد: إذا ضَرَبَ عَلیه عَرَقٌ واحِد، تَداعَت لَه سائِرٌ عُروقه.

«نه، به خدای سوگند! مومن نیست تا آنکه برای برادر مومن خویش همچون تن او باشد، که اگر رگی از آن ضربه خورد، رگهای دیگر نیز درد آن را حس کنند .»

پس روشن می شود که معنا ندارد خط کشی بکنیم فلانی چون از فلان منطقه یا فلان طایفه است پس مشکلش به من ربط ندارد ، مشکل مومن مشکل همه است .

نقل شده شخصی می گفت من چهل سال است به خاطر گفتن یک «الحمدلله» استغفار می کنم ، ماجرا این بود که به من خبر دادند در بازار آتش سوزی شده وقتی خودم را رساندم دیدم مغازه ی من آتش نگرفته ، پس خوشحال شدم گفتم الحمدلله ، بعد به خودم گفتم مرد حسابی آنها که دارایی شان سوخت آدم نبودند؟ زن و بچه نداشتند؟ بدبخت نشدند؟ برای بدبختی مردم می گویی الحمدلله؟ می گفت چهل سال است که بابت آن الحمدلله ، استغار می کنم.

این همان درک اجتماعی است که اهل بیت از ما خواستند ، این حس باید در درون تک تک ما اول نسبت به مومنین و در درجه بعد نسبت به غیر مومنین ایجاد بشود.

امیرالمومنین به مالک فرمود:

إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ،

«آنان(مردم) دو گروهند یا برادران تو اند در دین و یا همانندان تو اند در آفرینش »

یک وقت نگویید مشکل اوست به من چه ربطی دارد، مشکل او مشکل همه است ، مشکل فردی وجود ندارد.
این تقسیم بندی هایی که می شود غلط است :
مشکلات فردی!
مشکلات اجتماعی!
اینها اصلا معنی ندارد ، چرا که مشکل فردی نداریم و همه چیز اجتماعی است.

یک نفر که نان ندارد یعنی هیچ کس نان ندارد ، یعنی همه ی جامعه در رساندن نان به آن یک نفر مسئول اند!

امیرالمومنین برای بازدید از مناطق حکومتی وارد یک منطقه ی مسیحی نشین شدند ، این داستان را جرجی جرداق در کتاب «علی صدای عدالت انسانی» بیان می کند که در این منطقه مسیحی نشین امام علی (علیه السلام) یک پیرمرد را در حال گدایی دیدند و فرمودند: ما هذا ؟

به پرسش دقت کنید گفت: ما هذا؟… نه فرمود مَن هذا؟

یعنی حضرت نفرمودند این کیه؟…. پرسیدند این چیه؟

یعنی در حکومت علی پدیده ی “تکدی گری” یعنی چه؟

بعد حضرت روی کردند به مردم آنجا و فرمودند:
تا جوان بود برای شما کارگری کرد ، چرا حالا که پیرمرد شده از او حمایت نمی کنید؟

وقتی نظام ، نظام تسخیر و استخدام است ، وقتی فرد در جامعه برای دیگران کار می کند ، وظیفه جامعه است در دوران پیری و از کار افتادگی ، از او حمایت کند ، این ها باید فرهنگ جامعه اسلامی باشد ، باید افراد را بیمه کنند آن هم بدون پول اولیه ، نه این که افراد برای بیمه ثبت نام کنند و پنجاه سال هم جانش را هم پولش را بمکند که شاید بعد به او چیزی بدهند این چه فرهنگ و جامعه ی اسلامی است؟!

مهاجر را مسخره می کنیم، به او شناسنامه ، تحصیلات ، امکانات و پاسپورت نمی دهیم ، اینها فقط به این دلیل است که نسبتِ خودمان با همدیگر را نمی فهمیم ، برایمان تعریف نشده قرآن چه میگوید و از ما چه خواسته شده!

راوی میگوید من نصف شبی در زیر باران ، امام صادق (علیه اسلام) را در حالی کیسه ای بر دوش ایشان بود دیدم و به دنبال او رفتم تا از مقصدش آگاه شوم ، در میانه ی راه کیسه پاره شد و هرآنچه در درونش بود بیرون ریخت و امام فرمود:
خداوندا! آنچه افتاد به من برگردان.

راوی می گوید من جلو آمدم و گفتم: آقا جان کمک می خواهید؟
فرمودند: بله ، چند عدد نان بود ، کیسه پاره شد ، کمک کن نان ها را جمع کنیم.

میگوید با کمک حضرت نان ها را جمع کردیم بعد دیدم ایشان رفت به “سایبان بنی ساعده” آنجا از مناطق فقیر نشین شهر بود و حضرت مخفیانه بدون اینکه کسی بیدار بشود ، نان را برای تک تک افراد می گذاشتند زیر جامه ایشان.
می گوید در مسیر برگشت گفتم: خبر دارید اینها شیعه نیستند؟
حضرت فرمود: بله ، اگر شیعه بودند آرد هم به آنها می دادم ، چون شیعه نیستند فقط نان دادم.

ببینید چقدر با ظرافت بیان می کند که در زمینه ی مصرف باید همه را حمایت کنیم اما در زمینه ی تولید باید شیعیان ، بیشتر حمایت شوند.

این سطح از درک اجتماعی باید بین مردم فرهنگ بشود.
تا افراد خط کشی های بی معنا نکنند و نسبت به هم بی تفاوت نباشند ، در حدیث دیگری آمده است که جابر می گوید من خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم ، دلم گرفت نفس عمیقی کشیدم و عرض کردم:

حَزِنْتُ‏ مِنْ غَیْرِ مُصِیبَهٍ تُصِیبُنِی أَوْ أَمْرٍ یَنْزِلُ بِی حَتَّى یَعْرِفَ ذَلِکَ أَهْلِی فِی وَجْهِی وَ صَدِیقِی

«آقا جان گاهى اوقات بدون آن که مصیبتى یا گرفتاریى به من برسد، اندوهگین مى شوم، چندان که همسرم و دوستم آن را در چهره ام مى خوانند.»

حضرت فرمودند : بله همین طور است و دلیلش آن است که:

خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ طِینَهِ الْجِنَانِ وَ أَجْرَى فِیهِمْ مِنْ رِیحِ رُوحِهِ …

«(خداوند) مؤمنان را از گِل بهشتى آفریده و از نسیم روح خویش در آنها روان ساخت!

فَلِذَلِکَ الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِیهِ وَ أُمِّهِ…

«از این روست که مؤمن برادر تنى مؤمن است…»

تعبیر جالب است می فرماید هر مؤمنی با برادر مؤمنش ، برادر تنی هستند یعنی از یک پدر و مادر!
در روایتی آماده در دوران امام زمان (علیه السلام) و زمانی که ایشان تشریف می آورند ، ارث را بین برادران مؤمن قرار می دهند و برادر مؤمن از برادر مؤمن ، ارث می برد و حد نساب این ارث هم میزان ولایت و مودت بین آنهاست یعنی جامعه می رسد به اوج تراز انسانی و آخرین حد شکوفایی خودش!

در ادامه ی حدیثِ جابر ، امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

فَإِذَا أَصَابَ رُوحاً مِنْ تِلْکَ الْأَرْوَاحِ فِی بَلَدٍ مِنَ الْبُلْدَانِ حُزْنٌ حَزِنَتْ هَذِهِ لِأَنَّهَا مِنْهَا.

«پس هرگاه به یکى از آن ارواح در شهرى اندوهى رسد، آن روح دیگر اندوهگین شود؛ زیرا از جنس اوست.»

یعنی اگر یک مؤمنی در یک گوشه عالَم ، غمی در دلش بیافتد ، چون همه ی ارواح به هم متصل اند پس آنها هم دچار حزن می شوند ، چون از یک گِل و از یک روح اند.
در روایت دیگری نقل شده است که اول اهل بیت (علیه السلام) متألم و متاثر می شوند و بعد از غم آنها سایر مومنین هم غمگین می شوند چرا که اول درد به روح می رسد و بعد بقیه ی اعضا هم درد را می فهمند.
پس نسبت انسان ها با هم و نسبت آنها با ولی الله این طور است.

(ان شاء الله در جلسات بعد مطالب را بیشتر شرح خواهیم داد.)

دیدگاه خود را بنویسید: