۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۶:۲۹
  • 296 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتیم نسبت جامعه و فرد مانند نسبت جسم و روح است.
یک روحِ واحد وجود دارد و یک جسم متکثر از اعضا.

همه ی اعضا ذیل اراده روح وحدت پیدا می کنند.

نکته ای که در جلسات قبل به آن اشاره کردیم و در این جلسه کامل تر آن را شرح میدهیم این است که نحوه ی به کمال رسیدن روح چگونه است؟!

به عنوان مثال عالِم شدن ، یک کمال است ، این کمال مربوط به جسم است یا روح؟

برای مثال وقتی تشریف می برید به مزار بوعلی سینا در همدان یا مزار فردوسی در طوس آیا شخصی که زیر خاک است عالِم بود یا آن شخصی که در برزخ است ؟ شما کدام را زیارت می کنید؟

پس عالِم بودن وصفی است برای روح ، اما نکته ی قابل تأمل این است که “روح” کمالش را به واسطه ی جسم بدست می آورد.

یک نفر که دانشمند می شود باید اعضای او همه با هم توسط اراده ی روح به سمت دانشمند شدن جهت بیابند.
و هر کدام در جایگاه خود به وظیفه ی خود عمل کنند تا به مرور روح به کمال برسد.

مثلا دانشمند شدن نیاز به مطالعه دارد، مطالعه نیاز به چشم دارد ، چشم باید به درستی تصویر برداری کند و آنچه را خوانده در جهت پردازش به مغز تحویل بدهد تا آنجا ذخیره شود ، اعضای دیگر هم هر کدام به نوبه ی خود در راستای این هدف کاری را انجام می دهند ، دست کتاب را نگه می دارد ، گردن خم می شود تا چشم راحت تر کتاب را ببیند ، اعضای غیرارادی مثل قلب و عروق و کبد و …همه کار خود را باید به درستی انجام بدهند تا مطالعه حاصل بشود و از این مداومت است که روح وصف عالِم پیدا می کند.

یک عالِم دین وقتی می خواهد پرورش پیدا کند چه اتفاقی باید بیافتد؟

جواب این است که مجموعه ای از آدم ها باید فعالیت کنند تا یک نفر بشود عالِم دین!

در مثال اعضا گفتیم قیمت اولیه و ارزش اولیه اعضا تفاوتی باهم ندارند و دیه ی همه ی آنها یکسان است اما در قیاس کارکردشان با “روح” بعضی حساس تراند.
یعنی پیکر ، چیز زائدی ندارد و همه ی اعضا برای آن یک قیمت دارد ، البته اختلاف اعضا وجود دارد.

اگر انسان اختلاف اعضا نداشته باشد هیچ وقت عالِم نمی شود ،اگر همه ی اعضای او چشم باشد برای او سودی ندارد ، پس خود این اختلاف و تغیّر است که انسان را عالم می کند ، شما برای عالم شدن همان قدر به دست نیاز دارید که به چشم!

درست است که جایگاه چشم حساس تر و بالاتر است اما این مجموعه یک مجموعه منسجم است و به همه اعضا نیاز دارد .

حالا وقتی قرار است یک عالِم دین شکل بگیرد به یک سری امکانات نیاز است مثلا مدرسه ی علمیه لازم است ، این مدرسه بنّا می خواهد ،نگهبان می خواهد، سیستم گرمایشی و سرمایشی نیاز دارد و…
این طلبه ‌، شهریه لازم دارد ، خب این شهریه ای که می گیرد از کجا می آید؟

آن کاسب مومنی که خمس می دهد ، مقداری از این خمس ، شهریه ی طلاب می شود ،یعنی آن کاسب فعالیت اقتصادی می کند و سهم امامش را می دهد اما در این گردش پول ، گردش اقتصادی زندگی یک طلبه را هم فراهم می کند.

وقتی این مجموعه منسجم شد و هر کس کار خودش را انجام داد ، در نهایت یک مرجع تقلید و یا یک ولی فقیه تربیت می شود ، امام خمینی محصول همین سیستم است. بعد در آخر او رهبر همه این مردمی می شود که سهم سادات و سهم امام را داده اند و در پیشگاه خداوند نقش هیچ کدام از آنها در ایجاد یک روح الاجتماع عالِم نادیده گرفته نمی شود .

حتی ممکن است آن کاسب سواد نداشته باشد و خودش عالِم نباشد اما فعالیتش موجب ایجاد روح الاجتماع عالِم شده است.
اینجاست که می گوییم گاهی می شود در یک جامعه خیلی از اعضا حتی سواد نداشته باشند اما روح الاجتماع آنجا عالِم باشد.

پس روشن شد که در این مجموعه اگر یک نفر در جایگاه چشم یا مغز یا قلب نشست این از اهمیت سایر اعضا کم نمی کند ، چرا که اگر شخصی همه اعضایش سالم باشد اما دست نداشته باشد به یقین شرایط برای او سخت و مشکل آفرین خواهد شد. و یا شخصی همه ی اعضای او سالم است اما مرگ مغزی شده ،وقتی مغزی وجود ندارد از پیکر کاری ساخته نیست.

بارها گفتیم همه ی اعضا مهم اند اما بعضی حساس ترند و وجودشان الزامی تر.

در ارتباط با طلبگی و دانشجویی یک تفاوت عمده که وجود دارد این است که اگر جامعه ای، نه عالِم دین داشته باشد و نه دکتر و مهندس!…وجود کدام یک حساس تر است؟!
البته گفتیم که در قیاس اولیه همه اعضا مهم اند و برای همه به یک میزان ارزش قائلیم اما به عنوان مثال در اوایل انقلاب وقتی جامعه دکتر و مهندس نداشت می توانستیم از کشورهای آفریقا ، پاکستان و هند برای رفع نیاز ، پزشک دعوت کنیم چرا که به تخصص او کار داشتیم نه دیانتش ، سوال این است اگر جامعه ای عالم دین نداشته باشد از کجا می توانیم این نیاز را بر طرف کنیم و عالم وارد کنیم؟

ببینید این تقابل را باید با هم درنظر گرفت که هر دو طرف در راستای کارکرد خود به وجود همدیگر نیاز دارند ، آنچه که مهم است تکلیف شناسی اعضاست.

هر انسانی باید استعدادش را شناسایی کند و در جایگاه خود قرار بگیرد ، اگر کسی استعداد مغز شدن دارد و بر جای دست بنشیند اسراف کرده ، اینها تعارف نیست هرکس در قبال استعدادهایش در پیشگاه خداوند مسئول است ، برای این حرف هم ادله ی فراوان وجود دارد هم آیات و روایت!

نکته دوم این است که وقتی استعداد خودت را کشف کردی باید سرجای خودت کار خودت را بکنی!

مثلا بعضی ها رئیس جمهور می شوند اما به جای اینکه کار اجرایی کنند می خواهند در قانون گذاری دخالت کنند این اشتباه است ، هر کس باید در جایگاه خودش باشد و نقش خودش را ایفا کند.

در این صورت است که می فهمیم وجود این نوع اختلافات نوعی رحمت است ، پس هیچ کس در هیچ جایگاهی حق تفاخر و تحقیر دیگران را ندارد ، چون وجود تک تک اعضا به سلامت مجموعه ی این پیکره معنا می دهد نه فقط یک عضو!

(در این جلسه کلیت بحث را بیان کردیم ان شاءالله شرح بیشتر در جلسات آینده)

دیدگاه خود را بنویسید: