۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۶:۳۳
  • 225 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

در ادامه بحث جلسات گذشته هدف این است که با هندسه آفرینش آشنا بشویم و فطرت عالَم را بشناسیم.
با شناخت این فطرت است که انسان می تواند به معنویت دست بیابد. این شناخت ، وظایف انسان را روشن می کند.

برای دستیابی به شناخت ، بحث روی جامعه را آغاز کردیم. ممکن است برای برخی ها جای سوال باشد که چه نیازی به جامعه شناسی هست؟!
یکی از فاجعه های علوم جدید ، همین مسئله ی تفکیک علوم از یکدیگر است!

امثال حضرت امام(ره) اصلا تفکیک علوم از همدیگر را قبول نداشتند و می فرمودند چون مرز مشخصی بین علوم نیست پس تفکیک آنها از هم معنا ندارد.

دانشجویی که در رشته ی مهندسی درس می خواند تا جامعه را نشناسد ، نمی داند به نسبت صنعت این جامعه چه وظیفه ای دارد!
گفتیم مُدرنیته روح دارد و این روح در تکنولوژی وارد می شود پس نمی شود خروجی های یک نظام را از روح آن نظام جدا کرد ، هرچیزی که در یک نظام تولید می شود روح و فرهنگ آن نظام را حمل می کند!

سوالی در این جا مطرح است آن هم این که چطور می شود یک جامعه را از یک جامعه دیگر تفکیک کرد؟ آیا با مرزهای جغرافیایی این امر ممکن است؟!

جواب این سوال از بحث های مهم معارف قرآنی است ، اما جای بحث آن در مسجد و هیئت نیست ! کشش این مطلب را جامعه ی دانشگاهی دارد چرا که این حرفها بسیار مهم هستند!

ببینید اسلام چیزی به عنوان مرز جغرافیایی را ابدا قبول ندارد. امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه خطبه ۲۰۱ با ظرافت پاسخ می دهند:

أیُّها النّاسِ ، إنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرِّضا و السُّخطُ …

«اى مردم! راضى بودن و ناراضى بودن به کارى، مردم را در یک جا جمع می کند.»

و إنَّما عَقَرَ ناقَهَ ثَمودَ رَجُلٌ واحِدٌ ، فعَمَّهُمُ اللّه ُ بِالعَذابِ لَمّا عَمَّوهُ بِالرِّضا

«ناقه ثمود را تنها یک نفر پى کرد، اما خداوند همه قوم ثمود را عذاب داد زیرا همه به کار آن مرد راضى بودند»

خیلی عمیق است این حرف ، می فرماید جامعه ، جامعه شدنش با دو مبناست «رضا» و «سَخَط» !
رضایت و عدم رضایت افراد جامعه ملاک است نه مرز جغرافیایی! جامعه بر اساس این تفکیک می شود.

این یک جمله را در تمام دانشگاه های عالَم بگویید همه تمام قامت می ایستند و برای شما کف می زنند. مردم دنیا تشنه این حرفها هستند.
هرکس در هر جای عالَم ، نسبت به هنجارهای شما رضایت و نسبت به ناهنجاری های شما سخط داشته باشد ، او عضو جامعه شماست پس حمایت از او بر شما واجب است.

حتی اگر هنجارش هم هنجار شما نباشد اما ناهنجاریش با شما یکی باشد باز هم عضو خانواده شما و عضو جامعه شماست!

تازه یک وقت هنجارش هم هنجارت نیست، ناهنجاری اش هم ناهنجاری ات نیست اما باز هم باید از او حمایت کنی چون دین از تو می خواهد، قرآن می فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا …(آل عمران:۲۰۰)

«ای اهل ایمان صبور باشید و یکدیگر را به صبر سفارش کنید و بایکدیگر در ارتباط باشید…»

هفتاد صفحه علامه ذیل این آیه صحبت کردند آن هم فقط برای کلمه «رابِطُوا»
یک عده اینها را نمی فهمند و از هندسه عالم آگاه نیستند و مدام مخالف می کنند از حمایت یمن و فلسطین و…

گفتیم جامعه یک روح دارد و اسم آن روح را گذاشتیم «ولایت» ، ولایت لزوما یک واژه ی مثبت نیست!

قرآن می فرماید منافقین دز تشکیلاتِ خود ، بر هم ولایت دارند:

بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ…(توبه:۷۱)

وَالَّذینَ کَفَروا أَولِیاؤُهُمُ الطّاغوتُ …(بقره:۲۵۷)

واژه ی «ولایت» یک واژه ی خنثی است و بستگی دارد چه کسی به عنوان “ولی” انتخاب بشود تا مثبت بشود یا منفی!

همه ی عالَم حول «ولایت» جمع اند یا ولایت الله یا ولایت طاغوت!

این روایت خیلی قابل تأمل است ، نقل شده که «صفوان جَمّال» -شتر چران- یکی از اصحاب و شیعیان درجه یک امام کاظم(ع) به ملاقات علی بن یقطین رفت ، او بنا به دلایلی از ملاقات با صفوان امتناع کرد و او را نپذیرفت !

علی بن یقطین به دستور امام موسی کاظم (ع) با تقیّه جایگاه معاون اولی هارون الرشید را بدست آورده بود،
و از نیروهای نفوذی و یاران ویژه ی حضرت در تشکیلات هارون الرشید بود.

در روایت آمده خدای متعال اولیایی دارد و توسط همین اولیای خود در برابر دشمنان دفاع می کند و اینها در روز قیامت جایگاه ویژه خواهند داشت. علی بن یقطین اینچین جایگاهی داشت. حالا صفوان به ملاقات او رفته و او صفوان را نپذیرفته! مدتی بعد علی بن یقطین برای انجام مناسک حج ، از بغداد به مکه رفت و بعد از آنجا هم برای دریافت معارف ، رسید خدمت امام کاظم (ع) ، چرا که «تمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَام‏»
…«تمام بودن حجّ به زیارت امام است‏.»

علی بن یقطین با آن شخصیت و آن جایگاه ویژه ، رسید خدمت امام و حضرت او را راه نداد! وقتی دلیل را پرسید امام فرمود:

چون ملاقات با صفوان را نپذیرفتی، و دل او را شکستی و ناامیدش کردی و او از تو آزرده خاطر بازگشت … گویی ما را نپذیرفته ای!…از او حلالیت بطلب تا به تو اجازه ی ملاقات بدهم.

علی بن یقطین از مدینه رفت بغداد ، خودش را رساند به منزل صفوان ، وقتی صفوان را دید صورت گذاشت کف پای او و گفت امام و مولایم، حضرت موسی بن جعفر (ع) از ملاقات با من خودداری کرده مگر آن که تو از من راضی شوی و مرا ببخشی!

صفوان او را حلال کرد ، دوباره برگشت سمت موسی بن جعفر ، حضرت به او اجازه ی ملاقات داد.

این صفوان که انقدر نزد امام جایگاه دارد ، چند قافله شتر داشت و این شترها را کرایه می داد، گاهی دستگاه خلافت، او را برای حمل و نقل بارها می خواست و حتی هارون الرشید که به حج می رفت از او شتر کرایه می کرد ، یک روز امام موسی بن جعفر(ع) به او فرمودند:

نمی ترسی با هارون الرشید محشور شوی ، چرا به یک آدم ظالم شتر کرایه می دهی؟!

گفت: کرایه دادم چون برای سفر معصیت نبود برای سفر حج و سفر طاعت بود و الا کرایه نمی دادم.

حضرت فرمود: به دل خودت مراجعه کن، الآن که شترهایت را به او کرایه داده ای، آیا ته دلت علاقه مند است که لا اقل هارون این قدر در دنیا زنده بماند که برگردد و کرایه تو را بدهد؟

گفت: بله.

اینجا جمله حضرت خیلی عجیب و قابل تأمل است، فرمودند:

تو همین مقدار که راضی به بقای ظالم هستی ، همین گناه است. همین قدر که دوست داری در این مدت رفت و برگشت هارون الرشید زنده باشد ،پس در ظلم او شریکی!

فَمَنْ أَحَبَّ بَقاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ

«هر کس بقای ستمگران را [و لو چند روزی] دوست داشته باشد، از آنان محسوب می شود.»

صفوان بعد از شنیدن این حرف تمام کاروانش را یک جا فروخت و به کار دیگری مشغول شد.

حرف این است که هرکس زنده بودن ظالم را دوست بدارد ، ولایت او را دارد!

إنَّما یَجمَعُ النّاسَ الرِّضا و السُّخطُ

جامعه ، جامعه بودنش به رضایت و سخط است!

جامعه ای که هنجارها و ناهنجاری هایش یکی است ،یک روح کلی پیدا می کند این روح کلی بر همه غالب است.

گاهی مردم یک جامعه ای به ظلم سران خود راضی اند ، حتی اگر خودشان هم هیچ ظلمی نکنند همین رضایت ،باعث شده شریک باشند در آن ظلم چرا که یک جامعه ی ظالم را تشکیل میدهند امام باقر(ع) می فرمایند:

اگر کسانی که برای بنی امیه سوزن نخ می کنند ،نبودند حکومت بنی امیه یک روز دوام پیدا نمی کرد ، همه اینها شریکند در جنایات او .

حالا اگر در جامعه ای مردم راضی بودند که راس آن جامعه ، یک فرد عالِم و عادل باشد ،همه جامعه ،جامعه عالِم است ، حتی اگر اکثر آنها بی سواد باشند ، چون آنها به ولایت آن شخص رضایت دارند.

مرحوم علامه در بحثِ نقدِ غرب شناسی و نقد جامعه ی غرب به همین مسئله اشاره می کنند و می فرمایند:

«جامعه غرب یک جامعه متوحش اما متمدن است.»

روح این جامعه ظالم است و مردم راضی اند به ظلم سرانشان ،آنها منظم اند و خیلی مودبانه ظلم می کنند.

(بحث نیاز به شرح بیشتر دارد در جلسات آینده صحبت خواهیم کرد)

دیدگاه خود را بنویسید: