۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • شناسه : 682
  • 28 فروردین 1399 - 17:00
  • 1815 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتیم رکن اولیه و اساسی تمدن اسلامی ولایت خدای متعال و ولایت رسول الله است ، این واژه نیاز به بحث و گفتگو دارد.

بحث ولایت که مطرح می شود معمولا دو مخالف دارد یک طیف از مخالفین که قران هم عمدتاً به آنها اشاره می کند ، کسانی هستند که مطلقا زیر بار ولایت نمی روند و آزادی خواه به معنای ولنگار هستند ، تعبیر قرآن درباره آنها این است:

بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ(قیامت:۵)

«بلکه انسان می‌خواهد آنچه (از عمرش) در پیش است همه را به فجور و هوای نفس گذراند.»

دوست دارد آزاد و رها باشد و پذیرش ولایت را محدودیت می داند.

طایفه دوم کسانی هستند که به اصطلاح به آنها می گویند راسیونالیست (عقل گرایی) !
اینها عقل گرا هستند و از باب عقل گرایی است که زیر بار ولایت نمی روند!

جالب است بدانید در مکاتب فکری موجود ، مکتب برهمایی ، که منشا آن هند است سومین دین رایج ، بعد از مسیحیت و اسلام در دنیاست. این در حالی است که ما به این دین توجه نمی کنیم اما هندوها در صنعت فیلم و رمان و کتاب در آسیای شرقی هدفمند کار می کنند و در بحث تناسخ بیش از غرب حرف دارند.

پس بحث مهم است ، برَهما اصل اعتقادش برای رد نبوت بر این جمله است ، آنها عقل گرا هستند و با وجودی که خود را پیغمبر زاده و از نسل حضرت ابراهیم می دانند اما در بر خورد با نبوت استدلال های جالب توجهی دارند و با کمی دقت می بینیم این استدال ها در ادبیات روشنفکری ما هم ورود کرده است.

اگر عقبه ی فکری برخی از حرفهایی که از روشنفکران و یا در جامعه دانشجویی گفته می شود را بدانیم ، خیلی راحت می فهمیم این حرف از برهما هاست.

آنها می گویند پیغمبر چه حرفی برای گفتن دارد؟!
یا حرفی می زند که عقل من آن را می فهمد ، یا چیزی می گوید که عقل من آن را نمی فهمد.

اگر می خواهد چیزی را بگوید که عقل من آن را می فهمد ، خب چه نیاز است که او بگوید ، وقتی من خودم آن را می فهمم؟!

اگر می خواهد چیزی را بگوید که عقل من نمی فهمد ، وقتی من نمی فهمم اصلا چه نیازی به گفتن است؟!

می گویند که مبنای تمدن ، عقل است و یک تمدن ،باید عقلانی باشد و تنها با عقلانیت است که تمدن ساخته می شود.

می دانید که تمدن در سه مرحله ساخته می شود:
۱-تفکر
۲-فرهنگ
۳-تمدن

یک تفکر و ایدئولوژی تبدیل به فرهنگ می شود بعد کم کم ، بافت اجتماع آن تفکر را باور می کند و این باور موجب ساخت تمدن می گردد.

حرف عقل گرا ها این است آنها می گویند ، عقلانیت را باید از جریان نبوت جدا کرد.

در اصطلاح امروزی می گویند تقدس گرایی ،تعبد و مذهب ، بعضی ها پا را فراتر می گذارند و می گویند خرافات.

میگویند با تعبد نمی شود جامعه ساخت و بعد همین ها تعبد را در برابر عقلانیت قرار می دهند.

توجه به این حرفها خیلی مهم است ، ببینید میگویند: عقلانیت در برابر وحی!

منظورشان این است که هر جا دستمان از عقلانیت کوتاه بود خودمان می فهمیم و میرویم از انبیا کمک می گیریم.
این حرف یعنی اینکه انبیا محدود بشوند به حریم حوزه ی عبادی و فردی بین انسان و خدا.

مبانی سکولار هم از همین جا شکل می گیرد.

پاسخ چیست؟
آیا عقلانیت در برابر جریان نبوت است ؟

جواب← عقل لایه بندی و مراتب دارد ، (این بر اساس مبانی ملاصدرا ست) یک درجه از عقل ،عقلی است که از محسوسات اطلاعات می گیرد، توسط چشم و گوش و لمس و قوه خیال.

این یک مرتبه ای از عقل است.
دقت کنید ما عقل را تفکیک نمی کنیم و فقط برای عقل مراتب قائل می شویم.

پس پایین ترین مرتبه ی عقل ،آن است که از کانال محسوسات اطلاعات می گیرد ، قرآن می فرماید:

وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ(نحل:۷۸)

«و خدا شما را از شکم مادرانتان در حالى که چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد باشد که سپاسگزارى کنید.»

خداوند ، چشم و گوش داده و علم از این راه حاصل می شود ، در بحث های معرفت شناسی به اینها می گویند «علم حسی».

پس یک علم ،علم حسی است و عقلانیتِ متناظر با آن می شود عقلانیت حس گرا!

یعنی عقل به واسطه ی ابزار حسی به درکی از مسائل می رسد ، به عنوان مثال چون چشم ، آتش را می بیند و دست گرما را حس می کند ، پس عقل می فهمد آتش حرارت دارد.

عقل مراتب بالاتری دارد و توسط این مراتب ، کلیات را درک می کند حتی بدون اینکه اصلا برایش ماده ای وجود داشته باشد.

اصطلاحاً به آن می گویند «درک مجردات»

برای روشن شدن این مطلب که عقل وقتی رشد می کند می تواند از ابزار حسی فاصله بگیرد مثالی را از مرحوم علامه جعفری بیان می کنیم که مثال خوبی است:

شما تصور کنید کلاس اول ابتدایی که بودیم وقتی معلم می خواست؛ دو بعلاوه دو رو به ما یاد بدهد ،
روی تخته دو تا سیب می کشید و دو تا گلابی و می گفت: دو تا سیب با دو تا گلابی می شود چهار تا !

ما اول ابتدایی نمی توانستم دو را بفهمیم ، وقتی می گفتن دو ، می پرسیدیم دو تا چی؟

دو را بدون معدودش نمی توانستیم تصور کنیم!

حالا یک جوان دانشجو وقتی سر کلاس ، استاد ، انتگرال و صد فرمول دیگر ریاضی را می گوید ، این اعداد هستند که به تنهایی در ذهن فرد می آید نه معدودشان.

یعنی الان به درکی از اعداد رسیده و آنها را در فضایی تصور می کنید که اگر در اول ابتدایی از شما این را می خواستند مغزتان متلاشی می شد.

یعنی عقل در این زمینه ارتقا پیدا کرده و از عقلی که عدد را از معدود نمی توانست جدا کند بالاتر آمد و توانست عدد را تنها و بصورت مجرد انتزاع کند.

این یکی دیگر از مراتب عقل بود ، مرتبه ای بالاتر از این هم وجود دارد ، درک مواردی مثل اعداد ، امری اعتباری هستند ، مرتبه ی بالاتر این است که عقل می تواند حقیقت را بفهمد آن هم بدون نیاز به اعتبار.

این مرتبه از عقل همان ، عقلانیت نبوی است !

عقل پیغمبر در این درجه است. او در اعلی درجه ی عقلانیت که عقلانیت مجرد است قرار دارد.

این که یک عده روی سخنان پیغمبر ، اسم تعبد یاخرافه می گذارند و می گویند این پیغمبر معلوم نیست فلان حرفها را از کجا و روی چه حسابی می زند ، وحالا یا آن را قبول می کنیم چون با عقل ما جور در می آید ، یا آن را رد می کنیم چون برای ما قابل درک نیست ،پس ممکن است او اشتباه کرده باشد ، این حرف غلط است.

اول این افرادی که عقل گرا هستند باید بدانند ، در پیغمبر بالاترین درجه عقلانیت وجود دارد و این ما هستیم که در درجه پایین عقلانیت هستیم و تنها از کانال حسی است که اطلاعات می گیریم.

البته ما هم می توانیم به بخشی از آن مراتبِ بالای عقل برسیم !
(در جلسات قبل راجع به این مسئله صحبت کردیم)

در روایت آمده؛ سلمان به جایگاهی رسید بود که:

ادرک العِلمَ الاوّلَ و العِلمَ الآخر… (الغارات (ط – القدیمه)، ج‏۱، ص: ۱۰۲)

دانش اول و آخر را می توانست درک کند!

یعنی همین عقل حس گرا ، اگر شاگردی و اطاعتِ پیغمبر را بکند ارتقا می یابد و می تواند به آن مرحله که «عقل مجرد» است برسد .

در این باره بحث زیاد است ان شاءالله در جلسات آینده حیطه ی تعبد و عقلانیت را روشن می کنیم و بررسی می کنیم مبانی تمدن اسلامی دقیقا در کدام عقلانیت است.

دیدگاه خود را بنویسید: