۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » دسته‌بندی نشده
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۷:۰۴
  • 132 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

این سلسله مباحث ، تحت عنوان «نظام تسخیر» ارائه می شود ، در جلسات قبل گفتیم ما در روابط اجتماعی خود ، به نحوی در جهت منافعمان ، همدیگر را تسخیر می کنیم.

اساس نظام تسخیر ، تسخیر عقلی است!
جامعه بر مبنای این عقل ساخته می شود ، پس باید مشخص باشد که مبنای عقلی و «عقلِ مُنفصل» جامعه کیست!

عقل منفصل؛ یک فرد است که به مثابه ی عقلِ کل برای جامعه است و تدبیر و اداره ی نظام اقتصادی، آموزشی علمی ، تربیتی، جزایی، حقوقی ،سیاسی و …با اوست .
(این می شود تسخیر عقلی آن نظام و مجموعه!)

برای اداره جامعه یک شبهه ی قدیمی مطرح می شود تحت عنوان درگیری علم و دین .
بحث درگیری علم و دین توسط سورن کی‌یرکگور (فیلسوف مسیحی) ، که پدر اگزیستانسیالیسم محسوب می شود در فضای علمی قوت گرفت. او میان علم و دین تفکیک قائل شد. نظرش بر این بود که کار دین به صلیب کشیدن عقل است !

فضای قرون وسطی و کلیسا ، بسیار بر بدبینی مردم نسبت به دین اثرگذار بود و موجب فاصله گرفتن مردم از دین و ضد عقلانی خواندن آن شد ‌از بعد از این دوران دین صرفا تبدیل شد به مجموعه ای از باورها و اعتقادات ، و متاسفانه این رویه هنوز در کشورهای غربی ادامه دارد و فضا بسیار نسبت به دین داری و مسلمانان مسموم است.

پس آنها معتقدند دین در مقابل عقل قرار می گیرد.

حرف آنها این است:
دانشمند می گوید؛ استدلال دارم.
دین دار می گوید؛ اعتقاد دارم.

از جلسات آینده وارد بحث نظریه ی «مدینه فاضله ی» فارابی می شویم ، این نظریه یک سیر تدریجی داشته از ارسطو به فارابی و از فارابی به بوعلی سینا و از بوعلی به ملاصدرا.

بحث مدینه ی فاضله برای مشخص شدن عقلانیت منفصل جامعه است!

در جلسات گذشته نکاتی را ذیل آیات ابتدایی سوره حجرات بیان کردیم که در راستای معرفی و شناخت عقل منفصل بود….گفتیم قرآن می فرماید؛ «خود را از خدا و رسول جلو نیندازید» چرا؟!

جواب این است ، چون اینها عقلانیت منفصل جامعه هستند.
مرحوم علامه در المیزان می فرمایند؛ هر وقت اسم خدا و رسول در آیه با همدیگر بیان شود ، منظور آیه بیان کارکرد سیاسی و ولایی آنهاست و آیه جنبه ی توحیدی ندارد ، هر زمان در آیه فقط اسم خدا آمد آیه فقط مسئله پرستش و توحید را بیان می کند.

پس آیاتی که نام خدا و رسول را در کنار هم مطرح می کند مربوط به عالَم توحید نیست و متعلق به عالَم ولایت است.

دو عالَم وجود دارد ؛ عالَم وحدت را عالَم توحید و عالَم کثرت را عالَم ولایت می گویند.

قوس صعود را عالَم توحید و قوس نزول را عالم ولایت می نامند؛ یعنی از آن حیث که خدا و رسول بر ما ولایت دارند ، اسمشان با هم می آید و از آن حیث که ما باید به خدا رجوع کنیم ،فقط اسم خدا می آید.
یعنی در سیر صعودی فقط خداست ، قرآن می فرماید:

إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (بقره:۱۵۶)

وَ أَنَّ إِلی‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهی‏(نجم:۴۲)

«و این که همه چیز به پروردگارت منتهی می شود»

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ (فاطر:۱۰)

«تنها سخن (و عقیده‌ى) پاک به سوى او بالا مى‌رود،…»

دقت کنید هیچ وقت اسم پیغمبر در اینجا نیامده اما در جنبه ی ولایی ، قانون گذاری ، اجرایی ، کثرت ، تدبیر امور ، تدبیر مُدُن و… آیات قرآن خدا و رسول را با هم می آورد چون عقلانیت منفصل ، مد نظر است.

غرب اسم «عقلانیت منفصل» را چه می گذارد؟

بعد از مکتب اگزیستانسیالیسم در گیری میان باور و اعتقاد شدت گرفت ، وقتی اسم باور می آید ذهن کشیده می شود به دادگاه تفکیک عقاید کلیسا و نماد بارز درگیری دین و عقل ، دادگاه گالیله است.

معروف است که مسئله کروی بودن و چرخش زمین را گالیله بیان کرد برای همین او پدر علم جدید محسوب می شود ، در دادگاه به گالیله گفتند نظریه تو با نظریه ی ارسطو مطابقت ندارد ، پس از این حرف روشن می شود که تدین کلیسا بر مبانی مسیحیت نبود و بر مبانی ارسطو بود ، در آن زمان گالیله تحت فشار از حرفش برگشت اما در خاطراتش آمده که هنگام خروج از دادگاه به ایتالیایی گفت “هنوز در حرکت است” یعنی از حرفم ناچار شدم برگردم اما زمین درحال چرخش است.

در اواخر عمر گالیله دسترسی به کرات دیگر ممکن و برای همه ثابت شد که حرف او درست بوده و زمین گرد است.

سوال این است؛ اینکه گالیله از حرف خود برنگشت ، تعقل است یا تعبد؟!
آیا باید میان تعبد و تعقل تفاوت قائل بود؟

تعبد عین تعقل است و این دو از هم جدا نیست.

این که یک عده بدون تفکر و کورکورانه از یک سری چیزها تبعیت می کنند ، تعبد نیست بلکه خرافات است!
مثل خیلی از نظرات غربی که در دانشگاه ها مطرح می شود و کسی جرأت نمیکند با آنها مخالفت کند ، این نوع تبعیت ، کورکورانه و خرافه است.

این که گالیله زیر بار حرف ارسطو نرفت از دید بعضی ها درگیری میان تعبد و تعقل را بیان می کند ، اما این طور نیست ، کلیسا تعبد داشت ، آن هم تعبد بدون مبنا و تحقیق ، گالیله هم تعبد داشت آن هم تعبد با مبنا و تحقیق ؛ پس جفتش تعبد است ، تعبد عُقلایی و عقلانی.

اصلا در این عالَم کسی بدون تعبد وجود ندارد.

یک مثال فلسفی می زنیم :
سوال اول؛ شما فرزند پدرتان هستید؟
مسلما جواب شما بله است.
سوال دوم ؛ آیا پدر شما وجود دارد ؟
باز هم جواب بله است.
سوال سوم؛پدر شما می تواند در عین حال که پدر شماست ، پسر شما باشد؟!؟
سوال چهارم؛ می شود شما در عین حال که پسرِ پدرتان هستید ، پدرِ پدرتان باشید؟!؟

خیلی محکم جواب می دهید …نه!

چون این مسائل ، یک سری مسائل بدیهی هستند و نیاز به اثبات ندارند.
(قصد نداریم وارد این بحث ها شویم چرا که بحث این جلسات ما بحث ولایت است.)

هر کس در منظومه ی فکری خود ، بدیهیاتی دارد و یک فردی را قرار داده تا مایه سنجش بدیهیاتش باشد یعنی در آن مورد ولایت او را پذیرفته است.

به عنوان مثال در درسهایی که می خوانید آیا تمام نظریات برای شما اثبات می شود تا آن را بپذیرید؟!
مثلا در ریاضیات هرچه خوانده اید برایتان اثبات شده؟!

غیر از این است که بدیهی نگاری کردید؟!
غیر از این است که جزم اندیشی (اندیشه‌گری غیرانتقادی ، غیرتاریخی و متافیزیکی) کردید؟
غیر از این است که تقلید کردید؟
غیر از این است که مثلا در ریاضیانت ولایت فیثاغورث را پذیرفتید؟

ولایت یعنی همین ، ولایت که نباید با ریش و پشم به ذهن بیایید ، این که شما بی چون و چرا حرف و نظر کسی را بپذیرید یعنی در آن مسئله عقلانیت منفصل خود را او قرار داده اید ، مثلا در ریاضیات شما ولایت فیثاغورث را قبول کرده اید و بر اساس حرف او نظام علمی و فکری و فلسفی درست کردید.

دقت کنید یک سری از مسائل حسی گرایانه است و نیازی به پذیرش ولایت نیست ، مثلا آب در صد درجه به جوش می آید ، آیا کسی باید این را حتما بگوید تا قبول کنید؟ هرکس خودش می فهمد ، البته در این مورد هم در ابتدا ما با ولایت ، این حرف را پذیرفتیم ، خودمان کشف نکردیم یک کسی به ما گفت و ما هم پذیرفتیم!
چون الان برای ما ثابت شده پس ، دیگر یک مسئله ی بدیهی است ؛ پس تعبد و تعقل از هم جدا نیست.

ببینید حضرت ابراهیم را همه ی ادیان عالَم قبول دارند و حتی یهود و نصرانی بر سر جناب ابراهیم با هم دعوا می کردند قرآن می فرماید:

ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ(ال عمران:۶۷)

«ابراهیم یهودی یا نصرانی نبود، بلکه بر طریق فطرت مسلم بود و از مشرکان هم نبود…»

ماجرای ذبح را هم ادیان قبول دارند و فقط اختلاف در این است که یک عده گفتند اسماعیل را برای قربانی برد یک عده هم گفتند اسحاق را برد ، از ظاهر قرآن هم چیز واضحی بیان نشده تنها گفته با پسرش گفتگو کرد و او را برای ذبح برد و اسم نیاورده کدام پسر. اما در روایت ما اغلب گفته شده اسماعیل بود.

سوال این است؛ این که ابراهیم پسرش را برای سر بریدن برد ، اسمش چیست!؟…تعبد یا تعقل؟”

همه ی ادیان حضرت ابراهیم را به عنوان یک فرد عاقل می شناسند ، حالا این حرکت یعنی چه؟ این که پسرت را سر ببری عاقلانه است یا جاهلانه؟

جواب←ولایت عین عقلانیت است ، اگر تو بدانی که ولایت در همه ابعادش عین عقلانیت است دیگر برایت شبهه ایجاد نمی شود.
یک عده می گویند مگر ما سفیه هستیم که کسی بر ما ولایت داشته باشد ، اصلا این حرف عین سفاهت است.

مگر شما درس را از روز اول با بدیهیات پیش می برید؟
مثلا شما در ابتدا از نظریه فیثاغورث تقلید می کنید و ولایت علمی او را می پذیرید اما وقتی جلوتر می آیید و در آن علم پیشرفت می کنید آن علم برای شما تبدیل می شود به یک چیز بدیهی ،یعنی در اینجا عقل شما و فیثاغورث در درکِ بدیهی بودنِ آن نظر دیگر با هم تفاوت ندارد و چیزی که او گفته برای شما هم شهودی می شود.

این خاصیت ولایت است ، ولایت نیامده جای عقل را بگیرد بلکه آمده تا عقل را رشد بدهد برای همین است که می گوید خودت را از خدا و پیغمبر جلو نینداز ، چون پیغمبر عقل اول است.

فارابی می گوید جامعه درست نمی شود مگر اینکه عقلانیت جامعه در دست پیغمبر باشد. مدینه فاضله یعنی این.

مدینه فاضله ،فاضله نمی شود مگر با فلسفه ی نبوت ؛یعنی فیلسوفی که در رأس جامعه است باید نبی باشد.

این حرف با این همه زیبایی و شرافت ، توسط بوعلی و ملاصدرا مورد اشکال قرار می گیرد و آنها می گویند جناب فارابی سطح پیغمبر را پایین آورده ، حالا ببینید مدینه فاضله از نظر آنها یعنی چه!!

دیدگاه خود را بنویسید: