۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۴
  • 245 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسات قبل گفتیم خداوند متعال فرمود خود را از خدا و پیغمبر جلو نیندازید.

در این باره سوالی مطرح شد که با وجود این دستور ، پس عقل برای ما چه جایگاهی دارد؟!

در علم اصول ، مرحوم شیخ انصاری بحثی را مطرح می کنند تحت عنوان ؛ «قبح عِقاب بلابیان»

یعنی تا وقتی مولا بابت امری بیانی نداشته ، عقاب نمی کند.

روشن تر اینکه تا معلم به شما تکلیف نداده باشد بابت انجام ندادن تکلیف ، شما را تنبیه نمیکند.

مرحوم شیخ انصاری برای اثبات این حرف این آیه را مطرح می کنند:

ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً(اسرا:۱۵)

«ما تا رسول نفرستیم هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد»

مرحوم شیخ انصاری می فرماید منظور از “رسول” در این آیه
«عقل» است.

برای انسان ، دو رسول وجود دارد؛

۱-یک رسول باطنی(متصل)←عقل
۲-یک رسول خارجی(منفصل)←پیغمبر

وقتی رسولِ متصل که همان عقل است برای شما حکمی را صادر می کند این حکم هیچ فرقی با حکم رسول خارجی ندارد البته به شرطی که آن حکم ، حکمی عقلی و قطعی باشد و از روی ظن و گمان نباشد.
این حرف یعنی اگر امری برای عقل روشن شد و حکم صادر کرد ، دیگر شما نباید معطل روایت باقی بمانید.

سوال←شستن لباس کثیف چه حکمی دارد؟

جواب←واجب است آن هم به حکم عقل.

آیا شما برای شستن پیراهنتان منتظر می مانید پیغمبر چیزی بگوید؟!

این ها امور محرز است ، اگر اینجا روایتی هم هست در «حکم ارشادی» است!

حکم ارشادی را در مسائل سیاسی هم به کار می برند ، مثلا میگوید از رهبری مشاوره گرفتیم در انتخابات شرکت بکنیم یا نه؟!
ایشان گفتند دوقطبی میشود شرکت نکن.

این یک حکم ارشادی است ، یعنی خودت باید عقلت می رسید ، اصلا نباید سوال می کردی!

اگر پیغمبر گفت پیراهنت را شستشو کن در واقع همان حرفی را زده که به عقلت هم رسیده بود پس این می شود حکم ارشادی!

حکم دیگری هم وجود دارد به اسم «حکم مولوی» ، این حکم مربوط به مسائلی است که ممکن است عقل شما به این ساحت ورود نکرده باشد ، البته در حکم مولوی هم اگر انسان پیشرفت کند ، می تواند آثار را بفهمد.
اما برای رسیدن به آن نیاز به ارتقاء نفس در عالَم مجردات است.

پس روشن شد «عقل» هم یک رسول است ، این که فرمود از خدا و رسول ، خودت را جلو نینداز منظور
هم رسول باطنی است ‌هم رسول خارجی!

ببینید حرف ، این نیست که تفکیک قائل شویم و بگوییم چون یک سری مسائل را عقل میفهمد پس در آن زمینه نیاز به پیغمبر نیست ، بعضی ها از فرصت استفاده می کنند و بحث هایی را مطرح می کنند تحت عنوان دین حداقلی و دین حداکثری!

میگویند تا جایی که مسئله ای روشن و معقول است و عقل آن را می فهمد دیگر نیازی به پیغمبر نیست. اما آنجا که عقل کشش ندارد ، رجوع به پیغمبر لازم است.
این حرفها متعلق به سکولارهاست.

درست این است که همان جایی که حکم ارشادی داریم و عقل حکمی را می دهد ، باز این تمامِ حکم نیست.
برای روشن شدن بحث یک مثال ساده می زنیم:

همین شستن پیراهن هر انسان عاقلی می فهمد که باید پیراهن کثیف را شست.

اما آیا همه از آثار ملکوتی کثیف بودن یا تمیز بودن لباس آگاهی دارند؟!

آثار ملکوتی را تنها عقل منفصل(پیغمبر) که به عالَم مجردات احاطه دارد می فهمد.

مسئله ی معراج هم به همین خاطر بود ، معراج یک حرکت نمادین است که بگوید این پیغمبر تا آنجا ارتقا دارد و به عالمی دسترسی پیدا کرده که حتی جسم او هم این سماوات سبع را رد می کند ، حالا ببینید روح او چقدر عظمت دارد ، معراج برای این بود که:

لِنُرِیَکَ مِنْ آیَاتِنَا الْکُبْرَى (طه:۲۳)

«تا به تو معجزات بزرگ خود را بنمایانیم»

خدای متعال فرمود می خواستیم آیات کبری خود را نشان بدهم.
پیغمبر تا کجا بالا رفت:

ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی، فَکاَنَ قابَ قوسینِ اَو اَدنی(نجم:۹)

«تا آن که فاصله‌ی او (با پیامبر) به اندازه‌ی فاصله‌ی دو کمان یا کمتر بود.»

تا جایی رسید که جبرئیل دیگر نتوانست بیاید ،یعنی این پیغمبر دسترسی به اطلاعاتی دارد که جبرئیل هم دسترسی به آن ها ندارد.

حالا این پیغمبر آثار ملکوتی اعمال را می داند ، در روایت آمده ایشان پیراهن خود را زود به زود و آن هم با آب جوش می شستند و می فرمودند: پیراهن وقتی کثیف می شود تسبیح نمی کند ،اگر آن را نشویید در واقع شما مانع سلوک معنوی پیراهن می شوید!

همه موجودات ارتقاء درجاتِ کمالیشان وابسته به انسان است به همین دلیل به انسان میگویند؛ «وجودِ اشرف»

اگر انسان در مسیر کمال خودش باشد وجود اشرف است وگرنه از همه بدتر می شود ، قرآن می فرماید:

أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (اعرلف:۱۷۹)

«بلکه آنها از چهارپایان گمراهتر و پست تر مى باشند»

اگر انسان در مسیر کمال خود باشد همه عالَم را به سمت خداوند سیر می دهد.

مثلا غایت پیراهن شما همین است که با آن نماز بخوانید!

چون این حرفها سنگین است یک عده اسمش را می گذارند تعبد ، خرافه و یا حرف غیر عقلانی!

اما این طور نیست این هم عقل است فقط این حیطه از آن را عقلِ همه دسترسی ندارد.

اما کسی که دسترسی به عقلِ فعال دارد این مسائل را به دیگران می گوید.

متاسفانه گاهی ،بعضی از افراد حکم ظاهری مسائل را هم نمی فهمند ، برای روشن شدن موضوع مثالی می زنیم که در جامعه مبتلا به است.

داشتن سگ در منزل به عنوان یکی از اعضای خانواده
حکمش چیست؟

نگهداری سگ شش وجه متفاوت دارد ، که اتفاقا پنج مدلش حلال و یک مدلش حرام است.

اصل کاربردهای سگ مشخص است ،
سگ نگهبان ،سگ گله ، سگ مزرعه و…
در این جا نه داشتنش حرام است و نه بودنش مانع آمد و رفت ملائکه به خانه می شود.
مسائل دین را باید فهمید ، ببینید اصحاب کهف سیصد سال خوابیدند و ملائکه از این ها حمایت کردند ، از سگ اینها هم حفاظت شد.

سوال←مگر نگفته اند اگر جایی سگ باشد ، ملائکه نمی آیند ، حالا چه شده که از یک سگ هم مراقبت می کنند؟

جواب این است ؛عنوانِ داشتنِ سگ ، در حکم دخالت دارد.

اگر شما سگ را عضوی از اعضای خانواده آوردید دیگر ملائکه در خانه ی شما نمی آیند ، این حرف توسط عقلِ فعال گفته شده اگر ما هم ارتقا پیدا کنیم همه را می فهمیم.

در مسئله قمار هم همین طور است.

علم جدید چون اینها برایش محرز نشده پس با حرف دین مخالفت می کند.
علم جدید یعنی چه؟!
علم جدید ، عقل است یا ساینس (Science)؟!

ساینس بر اساس مبانی عقلی و قطعی است یا بر مبانی فرضیات یا گزاره ی حدسی؟

حرفها و نظراتشان چقدر اعتبار دارد؟!

ما مخالف آنها نیستیم اگر حرف ، قطعی باشد کاملا با آن موافقیم اما مشکل این است که عمده ی حرفهایی که اینها می زنند ، اثبات نشده.
ببینید دیوید هیوم(از فیلسوفان اسکاتلندی و از پیشروان مکتب تجربه‌گرایی.) که پدر پوزیتیویسم است می گوید من حرفهایی که می زنم برای خودم اثبات نشده و نمی توانم با محسوسات حرفهای خودم را اثبات کنم .

با این شرایط حرفهای اینها می شود سرفصل های درسی ما ، این همان مقدم کردن دیگران بر خدا و رسول است.
این نظام فاسد علمی که داریم از همین شکل می گیرد.

لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ…(حجرات:۱)

«بر خدا و، پیامبر او پیشی مگیرید»

باید تجربه ، کار علمی ، تحقیقی و آزمایشی بر محور عقلِ فعال باشد ، نه اینکه اول به واسطه ی دیگران دانسته های خود را بدیهی کنیم و بعد هر چیزی که از دین با دانسته ی ما جور در می آید را قبول کنیم.

این چه دین داری ای است ، تکلیف را مشخص کنید ، پیغمبر شما کیست؟
دیوید هیوم ، پوپِر ، هایدِگِر ، داروین یا گالیله ؟!

ببینید بر چه مبنایی همه ی اندیشه خود را بدیهی سازی کرده اید؟!

(ان شاءالله جلسات بعد بحث را بیشتر توضیح خواهیم داد)

دیدگاه خود را بنویسید: