۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۷
  • 251 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

نظریه ی مدینه فاضله از جناب فارابی است.
فارابی ، معلم دوم (بعد از ارسطو) در مکتب مَشّاء است .

فلسفه ی مَشّاء ، فلسفه ی ارسطویی است که شخصیت هایی مثل بوعلی سینا و خواجه نصیر از سردمداران این مکتب هستند.

حیات ِجناب فارابی در قرن سوم و اوایل غیبت صغری بوده ، گفتن اینها لازم است چون وقتی بحث نظریه ی ایشان مطرح شود اگر کسی از تاریخ حیات او خبر نداشته باشد و حرفهای انقلابی او را بشنود فکر می کند این حرفها از امام خمینی(ره) است نه فارابی!

باوجودی که فارابی یک فیلسوف مسلمان و شیعه است اما نظریه ی مدینه فاضله چیز فوق العاده تری نسبت به مباحث «نظام تسخیر» که در جلسات گذشته گفتیم ندارد ، چرا که نظام تسخیر کاملا برگرفته از آیات و روایات بیان شده است و بسیار پیشرفته تر از نظریه ی فارابی است ، اما در نظریه مدینه فاضله نکات قابل تاملی بیان شده و گفتن آنها بی فایده نیست.

مهمترین قسمت این نظریه ، تقسیم بندی نظام های مختلف اجتماعی است.

فارابی نظام اجتماعی را به چهار دسته تقسیم کرده که خیلی کمک می کند به این که روشن شود چه جامعه ای از نظر ایشان مدینه ی فاضله نیست ، و در پی آن درک مباحث نظام تسخیر و نکاتی که از سوره حجرات ذکر کردیم ، راحت تر خواهد بود.

فارابی هم در ابتدا همان تشبیه ی جامعه به بدن را که در جلسات قبل مطرح کردیم را بیان و شرح می دهند و می گویند سلامت همه ی اعضا در گرو اعضای رئیسه است
ایشان معتقد است عضو رئیسه قلب است !
البته در جلسات پیش گفتیم که از یک حیثیت “قلب” است و از یک حیثیت “مغز” .

یک عضوی که فلج میشود گاهی به خاطر این است که ارتباطش با قلب قطع شده (خون رسانی به آن عضو دچار اختلال شده) و گاهی به این دلیل است که ارتباط با مغز قطع شده( عصب های آن عضو ازبین رفته اند و انتقال پیام نمی کنند.)

فارابی می فرماید اگر همه ی اعضای جامعه رابطه شان با مغز و قلب جامعه برقرار باشد ، این جامعه سالم و مدینه فاضله است و قلب و مغز جامعه پیغمبر اکرم است و او «عقل اول» محسوب می شود.

برای روشن شدن معنای “عقل اول” به این نکته توجه کنید ، در فلسفه یک قاعده ای وجود دارد به نام الواحد که می گوید :
«الواحد لا یَصدُر عنه الاّ الواحد»

«از علت واحده جز معلول واحد صادر نمی‌شود.»

منظور این است که وقتی خدای متعال ، یکی است پس صدوری هم که از او رخ داده است یکی است. از واحد کثرت صادر نمیشود.

سوالی که مطرح است این است که وقتی این عالَم ، عالَم کثرات است ، پس چطور از خدای متعال صادر شده است؟

جواب داده اند که خدای متعال یک تجلی و یک خلق کرده است ، آن یک تجلی ، تجلی کرده در همه ی عالَم و این کثرات از آن تجلی اول ایجاد شده است.

به آن تجلی اول می گویند واسطه ی فیض ، خلق اول ، عقل اول و یا عقل فعال.

واسطه فیض وجود نازنین نبی اکرم(ص) و اهل بیت (علیه اسلام) هستند.

یعنی خداوند یک پیغمبر آفرید آن هم در قالب روح و حقیقت( نه جسم) ، و بعد به واسطه ی آن ، عالَم را خلق کرد.

علامه طباطبایی در تفسیر آیات پایانی سوره مبارکه احزاب در این باره اشاراتی دارند و می فرمایند آن امانتی که خدای متعال بر عالَم عرضه کردند و هیچ کس نتوانست آن را تحمل کند ، امانتِ حقیقتِ محمدیّه است .
این حقیقتِ نازنین ، اشرف خلایق است ، به واسطه ی او همه عالم آفریده شده و او عقل اول است این که شما تعقل می کنید در ارتباط با آن عقل است.

حیات شما به واسطه حیات اوست! و رزق شما به واسطه ی رزقی است که او می دهد

قرآن می فرماید:

أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ …(توبه:۷۴)

خدا و رسول ، آنها را بی نیاز کردند.
این حرفها حرف قرآن است ، فلاسفه فقط به شرح آن پرداخته اند.

جلسات قبل گفتیم که شخصی پرسید این که بگوییم رسول الله بی نیاز کننده است ، شرک نیست؟!

جواب این است ، “نه”
رسول الله واسطه ی فیض است و در اصل خداست که بی نیاز می کند اما به واسطه پیغمبر اکرم !

شما تعقل هم که می کنید به واسطه ی پیغمبر است ، در روایت فرمود هیچ جای عالَم ، علم صحیحی پیدا نمی شود مگر آنکه از طریق ما اهل بیت رسید باشد.

یک عده ذهنشان ، ذهن فعالی نیست ، و معانی را نمی فهمند و این روایت را اینجور معنا می کنند که اگر هر جا از روایت علمی را گرفتید آن علم درست است اما اگر از روایت نگرفتید درست نیست !

این چه منطق و دین داری ای است که بعضی ها دارند؟!
می گویند در دانشگاه ها را تخته کنید چون علوم جدید فارغ از اهل بیت است و امام صادق فرموده اند:

طلب المعارف من غیر طریقنا مساوق لانکارنا

«از غیر ما اهل البیت علم بگیری ما رو انکار کرده ای.»

معنای این روایت چیست؟!
از غیر ما علم بگیری ، یعنی چه؟
یعنی اگر علم حاصل عقل باشد ، دیگر از اهل بیت نیست؟!

خیلی جاها خودِ اهل بیت مسائل را عقلی مطرح کردند و به خودِ مردم ارجاع دادند و خیلی وقت ها مردم فهمیدند و اهل بیت آنها را تایید کردند.

پس منظور حضرت از آن حدیث این است که هر جا هر علمی هست و اگر آن علم صحیح ، منطقی و از روی یقین باشد پس از ما اهل بیت رسیده است.

همان گونه که هر کجا بی نیازی و رزقی هست از پیغمبر رسیده است ، چرا که او عقل اول و واسطه ی فیض است.

حکیم سنایی غزنوی ابیات زیبایی دارند و می فرماید:

مصطفی اندر جهان ، آن وقت کسی گوید که عقل ؟!

آفتاب اندر سما آن وقت کسی گوید ، سها؟!

سها یک ستاره ای است که آنقدر نورش کم بود که وقتی می خواستند بینایی چشم کسی را بسنجند در شب ستاره ی سها را به آن نشان می دادند اگر آن را می دید معلوم می شد بینایی دارد.

حالا تشبیه بسیار زیبا و قابل تأمل است ، می فرماید پیغمبر مثل آفتاب می ماند و عقل بشر مثل سها ست ، و این اوجِ مضحکه است که سها ، آفتاب را نقد کند.

عده ای میگویند فلان روایت با عقل جور در نمی آید!
کدام عقل؟!…عقل تو؟!

بله اگر روایتی با عقل بدیهی جور در نیامد و خلاف حکم بیّن عقلی است پس هیچ اعتباری ندارد و عیب ندارد آن را بگذاریم کنار ، اما خیلی از مسائل اینطور نیست ، باید به روایت دقت کرد تا به رشد عقلی برسیم چون موجب رشد عقل میشود.

پس نسبت پیغمبر با ما نسبت عقل کل است به عقل جزء و همه عقلانیت یک نظام در ارتباط با پیغمبر اکرم است که معنا پیدا می کند.

در جلسه آینده ، نظر فارابی در ارتباط با وظیفه ی جامعه در نبود پیغمبر و نقش ولایت فقیه را بررسی می کنیم.

دیدگاه خود را بنویسید: