۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۸ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۷:۵۵
  • 218 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

طبق بیان علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ، آیات ابتدایی سوره حجرات دعوت به ولایت مداری است.

این که می فرماید صدایتان را از صدای پیامبر بالاتر نبرید علاوه بر رعایت آداب رفتاری بیان نحوه ی استکبار ستیزی هم هست!

هندسه عالَم را خدای متعال طوری آفریده است که انسان مدام در ابتلاء باشد.
و ابتلاء انسان را هم طوری آفریده است که دائماً در معرض استکبار باشد.

انسان اصل ابتلاء اش این است که مستکبر نباشد!

ماجرای خلقت حضرت آدم و عدم سجده ی ابلیس و مخالفتی که با شخص دارد و این که خود را از نظر جنس ، برتر می بیند و… همه نمایشی از پشت پرده است تا مشخص شود ماجرا چیست.

حالا خداوند می فرماید یک آدم را خلق می کنم تا خلیفه الله باشد باید هم از جنس خودتان باشد تا بتوانید حرف و معرفت را از او تلقی کنید.

این از جنس شما بودن مبدأ تمام ابتلائات است !

ممکن است به حسب ظاهر خیلی امتیاز نسبت به او داشته باشید ولی باید زیر بار بروید و نسبت به او استکبار نداشته باشید ، اگر متکبر باشید و استکبار به خرج بدهید از این حریم بیرون می شوید و نسبتی با من ندارید.

این شد که جهنم را خلق کرد و حزب شیطان را هم آفرید !

ماجرای دو قطبی عالَم از اینجا آغاز شد.
دو قطبی بر مبنای کسانی که در برابر خدا و ولیّ او استکبار دارند و کسانی که استکبار ندارند و آنها را می پذیرند.

اصل ماجرا این است و خداوند برای روشن شدن و نمایش وجود هرکس از او امتحانات سخت می گیرد.

به عنوان مثال همه ما خود را دلداده و به تصور خودمان فرمانبردار امیرالمومنین(علیه السلام) می دانیم ،
جالب است بدانید بعضاً شده در جایی ویژگی های ظاهری امیرالمومنین ذکر شده و مردم اعتراض کرده اند که شما عقاید شیعه را منحرف می کنید و یک عده هم گفته اند ما علی را بااین ویژگی ظاهری قبول نداریم!

خدای متعال چون می خواهد با اولیای خودش مردم را امتحان کند بعضاً ظواهر بسیار فریب دهنده ای به اولیای خودش می دهد.

مثلا امام جواد را هفت سالگی امام می کند. یک کودک ، حامل همه ی حقایق و معارف تمام انبیا می شود. چه کسی باورش می آید که یک بچه از همه انبیا بالاتر باشد؟!
و حتی حقیقتی که در سینه ی امیرالمومنین بود الان در سینه او [امام جواد(علیه السلام)] باشد!

چند نفر پذیرش دارند که از باب شاگردی و ولایت پذیری پای کلام اینچنین کسی بنشینند!؟

برای ویژگی ظاهری امیرالمومنین هم مرحوم صدوق در خصال نقل کرده اند که یکی از ویژگی های امیرالمومنین این بود که قد حضرت نسبت به متوسط مردم کوتاه تر بود.
چهره حضرت آنچنان جذابیت و زیبایی که بقیه چهره ها داشتند را نداشت و جلو موی ایشان هم ریخته بود.

در جایی این ویژگی ها را بیان کردیم یک نفر گفت من امامی که طاس باشد را به عنوان امام قبول ندارم. دلیلش هم این بود که در دنیا ، هر تاجری ، نماینده ی فروش و تبلیغش را طوری انتخاب می کند که زیبایی بصری هم داشته باشد ، حالا خدا نمی تواند ولیّ خود را از هر نظر بهتر از بقیه قرار دهد؟! نمی داند که ظاهر تاثیر گذار است؟!

البته سیمای امیرالمومنین ع عیب و ایرادی نداشت و اتفاقا دلربا هم بود ولی اصل ماجرا و ابتلاء در همین است.

بله در علم مدیریت اثبات شده است که مدیر وقتی متوسط قدش از کارپرداز کوتاه تر باشد ، درصد فرمان پذیری کارپرداز به شدت پایین می آید!
چون کارپرداز نسبت به او احساس برتری و تفوق دارد.

جالب است بدانید کسانی بودند که از خود حضرت پرسیدند شما چرا قدت کوتاه است؟!

امیرالمومنین جواب دادند: قد من کوتاه نیست ، قد من متوسط است. و من وقتی با دشمن که درگیر باشم قد بلند ها را از وسط نصف می کنم ، قد کوتاه ها را هم از بالا دو نیم می کنم.

این سوال پرسیدن ، خبر از آن دارد که آنها نارضایتی داشتند و برایشان سخت بوده که کسی که قدش کوتاه است و موهای سرش ریخته ، حامل همه حقایق باشد!

برای ما هم همین طور است با امیر المومنینی که ساخته ذهن ماست مخالفت نداریم و دستوراتش را اطاعت می کنیم ، اما امیرالمومنینی که در واقعیت است را خدا جوری آفریده که سخت است فرمان بردارش باشید!

خداوند می فرماید:

لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ…(حجرات:۲)

مگر ممکن است کسی صدایش را به روی پیغمبر بالا ببرد؟

بله آدم وقتی مدتی را با ولی خدا زندگی کند او هم برایش عادی می شود و وقتی ببیند او هم نیازهای مادی دارد و برای رفع نیازهایش به دیگران مراجعه می کند… کم کم اطاعت و فرمان برداری از او سخت می شود و ممکن است آدم با خود بگوید چطور فردی که مثل من است به من دستور بدهد و بگوید حکم خداست؟

هندسه خلقت اینجاست که پیچیده می شود.
می گوید خودت را بالاتر نبین! احساس استکبار نداشته باش!

امیرالمومنین در خطبه قاصعه [۱۹۲] عالَم را تحلیل می کنند و از ماجرای ابلیس و آدم بحث را شروع می کنند تا می رسد به فلسفه ی حج و احکام و دین و…

محتوای اصلی این خطبه تکبر و استکبار است.

می فرماید خدا اصل امتحانش در استکبار است.
انبیا را جوری آفریده تا استکبار مردم را تحریک کند.
مثالهایی که در این خطبه بیان می کنند فوق العاده است ، می فرماید در مقابل فرعون با آن تاج و تخت و بارگاه ، موسی قرار می گیرد که یک پوستین پاره در تن دارد و تنها دارایی اش یک عصاست.
موسی به همراه هارون به کاخ فرعون می رود ،ماجرای جالبی است ، ببینید موسی در همین کاخ بزرگ شده بعد در جوانی با مشت یکی از فرماندهان فرعون را به قتل رسانده و فرار کرده !

موقعیت را ببینید این بشر در نگاه فرعون در اوج ضعف و زبونی است اما حالا آمده و میگوید این چند سالی که نبودم پیغمبر شدم!
اگر می خواهی در این جایگاه باقی بمانی باید حرف مرا گوش بدهی!

این تصویر سازی امیرالمومنین را هر کس بخواند از درک آن وضعیت خنده اش می گیرد!

تازه در کنار همه اینها حضرت موسی لکنت زبان هم داشت!
به خاطر همین هارون سخنگوی او بود. فرعون هم از این بابت به او متلک می انداخت:

أَمْ‌ أَنَا خَیْرٌ مِنْ‌ هٰذَا الَّذِی‌ هُوَ مَهِینٌ‌ وَ لاَیَکَادُ یُبِینُ‌(زخرف:۵۲)

«مگر نه این است که من از این مردی که از خانواده و طبقه پستی است و هرگز نمی‌تواند فصیح سخن بگوید برترم؟»

موسی را مسخره می کند که تو کلیم الله هستی؟ تو که حتی با بنده خدا نمی توانی حرف بزنی چطور با خدا حرف می زنی؟
خدای تو خوش زبان تر از تو و خطیب تر از تو نداشت؟

این ها امتحان های خداست ، مهندسی خدا واقعا خیلی پیچیده است.

همین موسی کاری می کند که فرعون در اوج ذلت قرار بگیرد و غرق بشود.

در همین خطبه امیرالمومنین از فلسفه ی حج سخن می گوید و می فرماید خدا نمی توانست مکه را جایی بگذارد که یک شهر زیبا و خوش آب و هوا باشد؟!

بی آب و علف ترین و گرم ترین نقطه ی کره زمین را انتخاب کرده است!

بعد ببینید چقدر در احکام حج سخت گیری می کند ، در آینه نگاه نکن ! زیر سایه نرو ! به حیوان ها و حشرات آسیب نرسان !
همه ی فلسفه ی حج این است که استکبار تو را از بین ببرد!

همه فلسفه ی دین و ولایت هم همین است.

عالم را طوری آفریده است که عبد پرورش دهد ، عبد بودن زمانی ممکن است که استکبار ستیز باشید.
لذا جامعه ی ایمانی یعنی؛ جامعه ای که در آن استکبار نیست!
نخبه ی جامعه ایمانی کسی است که به قدر سر سوزنی نسبت به ولی خدا و ولایت او استکبار نداشته باشد و گرنه یا مشرک می شود یا منافق.

دیدگاه خود را بنویسید: