۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۳۰ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۰
  • 217 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

در سوره مبارکه حجرات یکی از مفاهیم کلیدی در ارتباط با ساخت و پیشرفت جامعه ، واژه تقواست.

متاسفانه تلقی ما از تقوا اشتباه است!

گفتیم تقوا یعنی؛ هرکسی شأن عبودیت خود را لحاظ کند و از این شأن خارج نشود.

شأن دو گونه است:
۱- ثابت
۲-سیال

شأن ثابت ، شأن عبودیت است.
اشتباهی که عمدتا مرتکب می شویم این است که به شئون سیال اصالت می دهیم.

به عنوان مثال از نظر ما دانشجوی موفق ، طلبه ی موفق و یا همسر موفق کیست؟

هرکسی با توجه به تلقی خاصی که از موفقیت دارد به این سوال جواب می دهد و این همان اصالت دادن به شئون سیال است!

شأن ثابت ، عبودیت است ، پس باید بگویید؛
اگر کسی دانشجوست یک “عبدِ دانشجو” ست !
اگر کسی طلبه است یک “عبدِ طلبه” است !
واگر کسی همسر است یک “عبدِ همسر” است !

همه حقوق ، شئون ، وظایف و حتی موفقیت باید ذیل این عنوان تعریف شود.

دانشجوی موفق کسی است که اولاً در عبودیت ، عبد موفقی است و ثانیاً در دانشجو بودن به حسب همان عبودیت ، امتیازات بالاتری را نسبت به سایرین کسب نموده است.

اگر این شأن ، شأنِ اساسی شد در نتیجه تقوا هم وظیفه ی اساسی خواهد شد.

برای همین است که قرآن می فرماید:

إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم (حجرات:۱۳)

پس موفق ترین افراد کسانی هستند که با تقوا ترند.

با توجه به این آیه در رده بندی جامعه ، اشراف باید اتقیاء جامعه باشند.

جامعه بر اساس تقواست که ساخته می شود ، به تعبیر حضرت استاد آیت الله جوادی آملی ، جامعه با قانون اداره نمی شود بلکه جامعه با اخلاق و تقوا ، اداره می شود.

خصوصا در جامعه دینی چون افراد جامعه به بند کشیده نشده اند و انسان ها قرار است آزاد باشند پس بارِ قانون را باید کم کرد و به بارِ اخلاق و تقوا اضافه کرد.

در همین آیات ابتدایی سوره حجرات خداوند دو نکته را می فرماید اول اینکه صدایتان را در مقابل پیامبر بلند نکنید و دوم این که آنگونه که یکدیگر را صدا می زنید پیغمبر را صدا نزنید.

سوال←اگر کسی این ها را انجام بدهد آیا خلاف قانون عمل کرده است و باید جریمه شود؟!

جواب این است که این کارها حتی معصیت فقهی هم نیستند!
این که کسی پیغمبر را با نام صدا بزند معصیت شرعی نکرده است!
بلند کردن صدا فسق نیست که منجر شود کسی را از بابت این کار به دادگاه بکشانند.

پس چرا خدای متعال این دو نکته را فرمود؟

خیلی لطافت ، خداوند دلیل را در آیه بعد بیان می کند و می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ (حجرات:۳)

«کسانی که در نزد پیامبر خدا صدایشان را پایین می آورند همانهایند که خدادلهایشان را به تقوی آزموده است ، برای آنها آمرزش و پاداش بسیار است»

از نظر قرآن بلند کردن صدا ، عملی زشت بر شمرده می شود و حضرت لقمان به پسرش می فرماید:

وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ ۚ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ (لقمان:۱۹)

«(پسرم! ) در راه رفتن ، اعتدال را رعایت کن از صدای خود بکاه ( و هرگز فریاد مزن ) که زشت ترین صداها صدای خران است.»

با توجه به این آیات روشن می شود که از دیدگاه قرآن،
جامعه ی عاقل ، جامعه ی با ادب است و جامعه ای که ادب ندارد ، جامعه ای بی عقل است .

از طرفی ادب و عقل پیوند می خورند به تقوا ، چرا که
این مفاهیم را نمی شود از هم جدا کرد.

کسی که ادب دارد یعنی تقوا دارد ، آن کس که تقوا دارد یعنی عقل دارد و عقل داشتن یعنی بنده بودن!

می فرماید کسانی که صدایشان را در مقابل پیغمبر بالا نمی برند کسانی هستند که دلهایشان برای تقوا امتحان پس داده است«امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى»

مرحوم علامه طباطبایی می فرماید “امتحان” در مفهوم قرآنی با مفهوم فارسی متفاوت است ، امتحان در فارسی یعنی “آزمون” ، در صورتی که در قرآن به فتنه و ابتلاء می گوید آزمون ، پس این که قرآن سخن از امتحان می آورد منظورش آزمون نیست در قرآن امتحان به معنای «تمرین» است.

کار تربیتی قرآن برای زیر ساخت جامعه ، تعلیم و تربیت است و کلید واژه ی خداوند برای تعلیم و تربیت ، تمرین روی تقواست، برای همین است که می فرماید؛
«امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى»

روشن است که بحث بر سر قانون نیست ، بحث ، تقواست ، اگر صدایت را بلند کنی جریمه نمی شوی چون خلاف قانون عمل نکرده ای ، اما خلاف تقوا عمل کرده ای!

قریب به هفده میلیون پرونده در قوه قضائیه است ، این یعنی با بگیر و ببند کار درست نمی شود!

اگر از همان ابتدا ادب و تقوا رعایت شود شخص ، سیستماتیک عبد و انسانی در تراز حکومت و جامعه اسلامی خواهد شد.

تقوا یعنی؛ شأن خود را بدانید و حریم خودت را بشناسید!

وظیفه ی ما این است که بچه ها را در مدارس ، با ادب و تقوا پرورش دهیم مثلا اگر در مدارس تقسیم کار صورت بگیرد آنها به مرور یاد می گیرند نه تنها در کار دیگران دخالت و تجاوز نکنند بلکه موظف اند به حریم دیگران احترام بگذارند!

برای خانواده هم به عنوان یک جامعه ، این دو مفهوم باید مد نظر باشد تا خانواده متناسب با نظام تسخیر اداره شود.

کلیدی ترین مفهوم در خانواده مفهوم ولایت است

ابتدا ولایت پدر بر مادر و بعد ولایت او بر فرزندان.

این مهندسی ، طراحی خداوند است اما متاسفانه بعضی ها فکر می کنند ولایت به معنای قلدری است!

ولایت به معنای مسئولیت است یعنی کسی که صلاحیت او احراز شده است موظف است با عدالت وظایف خود را به جا آورد و بداند که به سبب این مسئولیت باید در برابر خانواده پاسخگو باشد.

این شأنِ ولایت است که مرد را منضبط تر می کند.

مادر مهمترین مبلغ این مفهوم در خانه است او باید مدام تکرار کند که پدر بر من ولایت دارد.
اگر این مفهوم برای اعضای خانواده جا بیافتد آن وقت است که مفهوم ولایت در بیرون هم برای آنها جا می افتد و مشکلات جامعه حل می شود.

پاسخ به شبهاتی در جامعه؛

مدتی است در فضای مجازی فیلمی از مجلس خبرگان منتشر می شود تا اینطور نشان دهند که رهبر معظم انقلاب به عنوان رهبر موقت انتخاب شده بودند.

در این فیلمِ تقطیع شده از مجلس خبرگان ، بخشی از موضع گیری رهبری علیه خودش نشان داده می شود که می گوید من صلاحیت رهبری ندارم با این حرف بحث هایی در مجلس شکل می گیرد و در آخر تصویب میشود ایشان رهبرِ موقت باشند تا زمانی که رفراندم صورت بگیرد.

حالا یک عده اوباش سیاسی میگویند رهبریِ ایشان موقت بوده و بدون رفراندم انتخاب شده اند و ایشان صلاحیت رهبری نداشته اند.

منظور از رفراندم در اینجا انتخابات بعدی است که قرار بود اصلاحیّه ی قانون اساسی به رای مردم گذاشته شود.

بعضی ها در همین حد هم شعور و فهم سیاسی ندارند.
که آن رفراندم برگزار شد و مردم شرکت کردند و به اصلاحیه رای دادند.

دلیل اینکه در آنجا کلمه “رهبرِ موقت” بیان می شود این است که در ابتدا وقتی قانون اساسی تصویب شد در اصل ۱۱۰ این قانون که در ارتباط با موضوع «ولایت فقیه» است مطرح شده بود که رهبر باید مرجع تقلید باشد.

امام خمینی(ره) این بند را قبول نداشتند و بعد از عزل آقای منتظری ، ایشان به شدت پیگیر بودند که این قانون اصلاح شود و برای رهبری ، صرفا دارا بودن اجتهاد کفایت بکند.

مجلس خبرگان در همان دوران این را بررسی و تصویب کرد!
بر طبق قانون ، هر بندی از قانون که توسط مجلس خبرگان عوض شود باید مجدد به رای مردم گذاشته شود!

این از امتیازات قانون اساسی جمهوری اسلامی است
که نه تنها خودش بلکه پیش نویس و حتی اصلاحیّه ی این قانون هم به رای گذاشته شده است.

قدم به قدم این قانون مورد تایید مردم است.

حالا ماجرا این است که در مجلسی که قرار بود رهبری انتخاب شود ، حرف حضرت آقا این بود که بر طبق قانونی که هست ، من صلاحیتش را ندارم چرا که در قانوع شرط مرجع بودن ذکر شده است و من نه مرجع فعلی هستم و نه مرجع شأنی.

حالا یک عده این حرف را دست گرفته اند که رهبری صلاحیت انتخاب نداشت.

اینها نمی فهمند حرف ایشان متناسب با قانون آن موقع است…و بعد قانونیِ اصلاح شده به رای مردم گذاشته شد و شرط مرجع بودن حذف شد.

مرحوم هاشمی همان جا اعلام می کنند که این قانون تصویب شده [کفایت اجتهاد] به رای مردم گذاشته می شود اگر مردم تأیید کردند ، قانون ماست.

به همین دلیل است که می گویند “رهبر موقت”!

حرفشان هم این است که ما با توجه قانونِ اصلاح شده که فعلا مصوبه ی ماست و در آن شرط اجتهاد کفایت می کند ، شما را انتخاب می کنیم اگر رفراندم برگزار شد و مردم به این قانون رای ندادند مجدد انتخاب رهبری را بررسی می کنیم و اگر مردم رای دادند که این انتخاب درست است و مشکلی نیست.

ببینید در همان جلسه مرحوم هاشمی سه نقل از حضرت امام(ره) در تایید صلاحیتِ رهبریِ آقای خامنه ای بیان می کنند و حتی می گویند “آقای خامنه ای به من گفته است که این صحبت امام را بین مردم مطرح نکنم.”

این خواسته نمایانگر روح عظیم حضرت آقا و سلامت نفس اوست.[در همان جلسه ایشان با رای بالا به رهبری انتخاب میشوند]
و از افتخارات جمهوری اسلامی این است که کسی رهبرش می شود که در این در حد از تقوا و سلامت نفس است.

تصور عوامانه ای در بین مردم است که گمان می کنند مجلس خبرگان رهبر را “انتخاب” می کنند ، در حالی که اینطور نیست ، مجلس خبرگان کارش این است که صلاحیت را احراز می کند یعنی می گوید این آقا ولایت دارد ، نه این که ما به او ولایت دادیم.

مجلس خبرگان به کسی ولایت نمی دهد.

حرف سر احراز صلاحیت یا عدم احراز صلاحیت است.

یعنی این آقا “ولیّ” است و مجلس خبرگان این “ولیّ” را کشف می کند.

لذا اینها نیامده اند رهبری را انتخاب کنند بلکه ایشان شرایط رهبری را داشتند پس انتخاب شدند.

دیدگاه خود را بنویسید: