۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۲ فروردین ۱۳۹۹ - ۳:۲۶
  • 432 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

این بحثی که در این جلسه بیان خواهد شد را مرحوم علامه طباطبایی در جلد چهار المیزان مطرح فرمودند ، در جلسات قبل عرض شد که سیری برای تمدن رخ داده است و این تمدنِ بشری از مرحله ای شروع شده و پیوسته پیشرفت کرده است.

مرحوم علامه در تفسیر شریف المیزان اینطور می فرمایند که از حضرت آدم (علیه السلام) که نسل بشری شکل گرفت الان هرچه که انسان در کره زمین است از نسل اوست.

البته ممکن است قبل از ایشان بشری بوده باشد و این احتمال را مرحوم علامه مطرح کرده اند که ممکن است نسلی بوده و از بین رفته باشد ، ولی نکته این است این نسل موجود همه از حضرت آدم اند.

… خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ…(نساء:۱)

مرحوم علامه می فرمایند حضرت آدم (علیه السلام) صاحب کتاب نبود چون زمان ایشان دورانِ انزال کتاب نبود ، ایشان پیغمبر بودند و وحی به او می شد اما کتابی نداشت .

چون بشر به صورت ساده زندگی می کرد پس مستغنی از کتاب بود و «وحی» در ساختار اجتماعی خودش هنوز معنایی نداشت ، اصل معنای وحی هم در ساختار اجتماعی است وگرنه حضرت آدم هم درساختار فردی و هم عبادی به ایشان وحی می شد و این امر در ماجرای قربانی کردنِ فرزندان آدم (هابیل و قابیل) و این که دستور قربانی را از خدای متعال داشتند و همچنین از حضرت آدم آموخته بودند علامت قبول قربانی چیست کاملا مشهود است. قرآن در اینجا تعبیر جالبی دارد و می فرماید:

…بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ…(مائده:۲۹

وقتی جناب هابیل قربانی اش قبول شد ،علامت قبول قربانی این بود که قربانی آتش می گرفت ، او قربانی کرد ، قابیل هم قربانی کرد ، قربانیِ هابیل آتش گرفت ، قابیل حسودی کرد و برادرش را کشت .

در قرآن آمده هابیل گفت تو برای چه می خواهی مرا بکشی تو اگر برای کشتن من دست دراز کنی من برای کشتن تو دستم را دراز نمی کنم و تو اگر من را بکشی هم گناهِ کشتن من را داری و هم آنچه من گناه دارم به گردن تو می افتد:

لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقتُلَنی ما أَنا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیکَ لِأَقتُلَکَ ۖ …(مائده:۲۸)

إِنِّی أُریدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمی‏ وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمینَ…(مائده:۲۹)

مفسرین در ذیل این آیه فرموده اند که این آیه دلالت بر این داره که مقتول هرچه که گناه دارد ،به حساب قاتل می رود.

سوال این است ، هابیل این حکم را از کجا می دانست؟

اینها را از طریق حضرت آدم آموخته بود ، درواقع این همان تعلیم اسمایی ست که برای حضرت آدم رخ داد. اما با وجود اینها هنوز کتابی نازل نشده بود چون بشر در سیر اجتماعی خودش پیشرفت نکرده بود.

مرحوم علامه در بحثی که دارند می فرمایند که در ابتدا ریاست ها به شکل ساده بود هر کس که قدرت ، شجاعت و مال و اولاد بیشتری داشت ، او را رئیس می کردند. اما کم کم جوامع که پیشرفت کرد اختلافات سنگین شد آنجا خدای متعال کتاب را نازل کرد.

اولین پیغمبر صاحب کتاب حضرت نوح (علیه السلام) هستند:

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً، وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ، وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى‌ وَ عِیسى‌، أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیه(شوری:۱۳)

قرآن می فرماید :

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً…(شوری:۱۳)

یعنی دین با نوح شروع شده، دین با آدم شروع نشده!

اینجا روشن می شود که دین وقتی می آید که جامعه پیشرفت کند ،هرچی جامعه بیشتر پیشرفت می کند نیازش به دین بیشتر حس می شود.

با توجه به آیات مشخص می شود که خداوند دین را گذاشته برای وقتی که جوامع پیشرفت کند ، یعنی هر چقدر جامعه پیشرفت کند به همان میزان دین را در اختیار آنها قرار می دهد ، لذا اصلِ کلیّت دین که قرآن در ارتباط با آن می فرماید:

یُظْهِرَهُ عَلىَ الدِّینِ کُلِّهِ…(توبه:۳۳)

مربوط به دوران امام زمان (علیه السلام) است چرا که جامعه بشری به اعلی درجه پیشرفت خود می رسد .

و آنجا که می فرماید:

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً…(شوری:۱۳)

یعنی خدای متعال از حضرت نوح دین را شروع کرد ،چون جوامع پیشرفت کرده بود و دوران حضرت نوح ، دورانی شد که کره زمین بستری شد برای زندگی ،
فلذا عذابی هم که آمد کل کره زمین را گرفت.

طبق آیات قرآن اصل کارکرد دین در اختلافات مشهود است و این مطلب را مرحوم علامه ذیل آیه ۱۹ سوره مبارکه یونس و آیه۲۱۳ سوره مبارکه بقره مطرح می کنند.

دقت بفرمایید چرا که این مباحث گفتمان ما با دنیاست و پاسخ است به اینکه چرا به دین نیاز است.
خدای متعال می فرماید بشر در ابتدا ساده زندگی می کرد:

وَ ما کانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّهً واحِدَهً…(یونس:۱۹)

در ابتدا امت واحده بود ، زندگی ها ساده بود ، درگیری نبود ، اختلافی نبود ، با پیشرفت جامعه و به وجود آمدن روابط بین الملل و دیپلماتیک ، اختلافات پیش آمد ، درگیری ها ایجاد شد با توجه به این که منابع محدود است و افراد بشر پیوسته بیشتر می شوند قدرت ها باهم درگیر می شوند و اینجاست که نیاز به دین احساس می شود ، وقتی روابط بشری پیشرفت می کند وجود دین برای کنترل و مدیریت الزامی ست ، لذا قرآن میگوید امت واحده بودند ، اختلاف کردند پس دین را فرستادیم :

… إِلَّا أُمَّهً واحِدَهً فَاخْتَلَفُوا…(یونس:۱۹)

در آیه بعد بیشتر شرح می دهد و می فرماید:

کانَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً، فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ، وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ…(بقره:۲۱۳)

چون اختلاف به وجود آمد و درگیری ها شروع شد کتاب را فرستاد و بعد در ادامه ی آیه به زیبایی کارکرد دین را بیان می کند:

لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا…(بقره:۲۱۳)

کارکرد دین «لِیَحْکُمَ» است یعنی حکم می کند بین مردم ،در آن چیزی که اختلاف دارند.

مطلب روشن شد که خداوند برای کنترل و مدیریتِ نظام «استخدام» و «تسخیر» کتاب را فرستاد.

بشر نباید ظلم بکند ، حدود باید مشخص بشود و هرکسی باید «حد» خودش را بداند و علاوه بر آن «حق» خودش را هم بداند .

زن حق خودش را بداند حد خودش را بداند مرد حق خودش را بداند حد خودش را بداند.

باید در جوامع تعریف شده باشد هرکسی چه حدی دارد ، چه حقی دارد ، چه تکلیفی دارد ، «کتاب» اینها را مشخص می کند.

فرزند نسبت به والدین چه حدود و حقوق و تکالیفی دارد و والدین نسبت به فرزند.

زن نسبت به مرد چه حدود و حقوقی دارد و مرد نسبت به زن.

جوامع نسبت به هم ، همکیشان نسبت به هم ، غیر همکیشان نسبت به هم ، همسایه ها نسبت به هم ، دقیقا کارکرد دین این است.

دین این نیست که صرفا دعای کمیل بخوانی و کنار قبر شهدا بنشینی و اشکی بریزی. قرآن که برای این چیزها نازل نشده ،قرآن برای مدیریت اجتماع است، در یک کلام قرآن کارکردش سیاسی است.

قرآن کارکردش سیاسی ست ، وقتی خط به خط المیزان را می خوانید این جمله امام خمینی(ره) دائم به ذهن خطور می کند که فرمودند «اسلام همه اش سیاست است» .

مرحوم علامه در ذیل تفسیر آیه ۲۰۰ ال عمران دین را حول «ولایت» تعریف می کند و میگوید اصلِ فرستاده شدن انبیا هم به خاطر ولایت است چرا که آنها با ولایتشان رفع اختلاف می کنند و مطرح می فرمایند که قوانین را انبیا آورده اند و خودِ کلمه ی «کتاب» که گفته شده به معنای «قانون» است.

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ …(بقره:۱۸۳)

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ …(بقره:۱۷۸)

بشر از یک جایی نیاز به قانون پیدا کرد ، هرچه هم جلوتر رفت ،چون ارتباطاتش پیشرفته تر شد ،قوانین پیشرفته تری لازم داشت ، لذا این کُتب در یک سطح نیستند و هر چه جلوتر آمده می بینیم که کتاب بعد از حضرت نوح ، پیشرفته تر از کتاب حضرت نوح است تا اینکه می رسد به قرآن که مهیمن بر سایر کتب است و کتابی بالاتر از قرآن نداریم.

شهید مطهری در کتاب «ختم نبوت» در این بار بحثی دارند و می فرمایند :بشر یک سیری جهشی و یک حرکت تصاعدی دارد و عقل بشر در طول تاریخ درحال رشد است و باید این عقل به جای برسد که پیشرفته ترین کتاب که قرآن است نازل بشود و اینجاست که دیگر از حضور فیزیکی پیغمبر هم بی نیاز میشود ، این میشود دوره ی خاتمیّت ، بشر آنقدر عقلش رشد کرده که پیغمبر را می بیند ، کتاب را از پیغمبر می گیرد و دیگر از حضور فیزیکی پیغمبر بی نیاز است ، لذا پیغمبراکرم فرمودند:

خدای متعال به من جوامعُ الکَلِم داده است .

این جوامع الکلم که داده شده است ، کلیات است و اهل بیت هم مفسرین این کلیات اند .

قدیمی ترین کتاب ، کتاب حضرت نوح است بعد از آن ابراهیم و بعد موسی و بعد از ایشان هم عیسی صاحب کتاب بود.

اینها اصل کتب هستند و نشان دهنده یک دوره تاریخی اند . البته مابین اینها کتاب هایی هم آمده و قرآن به آنها اشاره کرده مثل کتاب زبورِ حضرت داود ، اما قرآن در این آیه سوره شوری به اینها کار ندارد چرا که دوره ی تاریخی با اینها نبوده.
و در این آیه که شروع دین را مطرح می کند فقط از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی نام می برد درواقع آنها انبیا تاریخ ساز هستند و نقاط حساس تاریخ با اینها بوده و بشر با این پیامبران اولوالعزم هربار وارد دوره جدیدی شده است.

📘متن المیزان←در شریعت نوح و ابراهیم ع عدد انگشت‌شمارى از احکام تشریع شده بود و از این چهار پیامبر (که نام برده شده) موسى ع شریعتى وسیع‌تر آورده و بطورى که قرآن کریم خبر مى‌دهد، و از ظاهر انجیل‌هاى مسیحیان هم بر مى‌آید، عیسى ع نیز تابع شریعت آن جناب بوده، (چون در سابق گفتیم که شریعت آن جناب بیشتر براى برداشتن امور قدغن و تحلیل نمودن آن امور را داشته است که خداى تعالى به عنوان گوشمالى آنها را بر بنى اسرائیل حرام کرده بود) و شریعت موسى ع هم بطورى که گفته شده، بیش از حدود ششصد حکم نداشته.

🔷توضیح← در شریعت نوح و ابراهیم احکام خیلی کم مطرح شده بود و در واقع بین نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ، شریعت حضرت موسی از همه وسیع تر بود و قرآن هم همین طور خبر میدهد و حتی از ظاهر انجیل های مسیحیان هم برمی آید که تورات احکام وسیع تری داشته است.

حضرت عیسی همان شریعت حضرت موسی را اصلاح کرد ، پس با این حساب راس تاریخ غیر از پیغمبر اکرم که قرآن را آورد ، حضرت موسی است که تورات را آورد ، و اصل احکام در تورات است.

و این در حالی ست که تورات که مشخص است گل سر سبد کتب پیش از قرآن است تنها ششصد حکم داشته و قوانین را بیان می کرده و اصلِ خودِ «تورات» واژه ی عبری «قانون» است.

پس روشن می شود که با آمدن انبیا بود که بشر به نیازها حقیقی خودش آن هم روابط اجتماعی پی برد.

(درجلسات بعد بررسی می کنیم سیر بشر به چه صورت بوده!..ومطالب را بیشتر شرح می دهیم)

دیدگاه خود را بنویسید: