۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۵:۵۸
  • 746 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه ی هفت سوره حجرات ، یکی از آیاتی است که برای کسانی که دغدغه کار فرهنگی دارند بسیار کارگشاست ، چرا که مواردی که به ایمان آسیب می زند را نام می برد و می فرماید:

وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات:۷)

«ولی خدا ایمان را محبوب شما ساخت و آن رادر دلتان بیاراست و کفر و فسق و عصیان را در نظرتان مکروه گردانید اینان خود راه یافتگانن»

وقتی قرار است یک جامعه مومنانه مورد هجوم قرار بگیرد و به فرهنگ آن دستبرد زده شود از سه زاویه میشود با این تمدن درگیر شد ؛

۱-کفر
۲-فسوق
۳-عصیان

خیلی این واژه ها ظریف و زیبا هستند ، واژه های قرآن را باید با لطافت خودش فهمید ، برای ترجمه ی هر واژه ابتدا باید به ترجمه آن در زبان عرب مراجعه کرد و بعد می بایست به قرآن رجوع کرد تا مشخص شود به چه دلیل و با چه معنایی قرآن این کلمه را به کار برده است!

در این آیه اولین کلمه ای که مطرح می شود کلمه ی « الْکُفْرَ» است؛ معنای اصلی و کامل واژه کفر ، بی اعتنایی ، بی خیالی و بی محلی و بی توجهی است.

خداوند در سوره مبارکه فتح به کشاورز می گویند کافر:

کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی‏ عَلی‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ (فتح:۲۹)

«آنان همچون گیاهانى هستند که جوانه هاى خود را پیرامون خویش مى رویانند و آنها را نیرو مى بخشند تا سِتَبر شوند و خود بر ساقه هاى خویش استوار بمانند. رشد نیکوى آن زراعت، کشاورزان را خرسند مى سازد. خداوند مؤمنان را بدین سان بر تعدادشان مى افزاید و آنان را نیرومند مى سازد، تا به وسیله آن کافران را به خشم آورَد. »

می گوید کافر ، چرا که کشاورز بعد از کاشت دانه نسبت به آن بی اعتناست و از این دانه چشم پوشی می کند ، به عقیده ی او این دانه یا رشد می کند یا نمی کند ، همین!

اولین مرحله ای که ایمان لطمه می بیند با کفر است.

اگر بخواهیم یک تعریف سرانگشتی داشته باشیم نسبت به این سه واژه تا همه چیز نسبتا روشن شود باید بگوییم که تفاوت این سه کلمه به این صورت است ؛

“کفر” یعنی اینکه نه در دل نسبت به یک مسئله اعتنا و توجه وجود دارد نه در رفتار!

مرحله دوم فسق است؛
فاسق یعنی کسی که رفتارش بعضاً مومنانه است و بعضا ظواهر را نگه می دارد اما در دل اعتنایی به این مسائل ندارد.

ۗ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

«همانا منافقان، همان فاسقانند.»

مرحله سوم عصیان است؛
عصیان یعنی اینکه در دل قبول دارد اما در رفتار می لنگد!

جالب است حضرت موسی وقتی از کوه برگشت و دید مردم گوساله پرست شده اند به جناب هارون فرمود:

أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی (طه:۹۳)

«قرار بود که از من پیروى کنى آیا در مقابل فرمانم عصیان کردی!»

می گوید عصیان کردی!
این درحالی است که هارون عصیان نکرده بود ، توضیح داد تو از من خواستی تفرقه نیافتد من هم جلوی تفرقه را گرفتم!

نکته جالب این است که حضرت موسی در مورد هارون توهم عصیان دارد!

معلوم میشود کسی مثل هارون هم می تواند مرتکب عصیان شود.

قرآن در مورد حضرت آدم دارد که؛

وَ عَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی(طه:۱۲۱)

«آدم از امر پروردگارش عصیان (سرپیچی) کرد و گمراه شد.»

ما چون در فارسی همه چیز را “گناه” ترجمه می کنیم به مشکل می خوریم. می گوییم آدم گناه کرد در حالی که قرآن نمی گوید گناه کرد ، «ذَنب» یعنی گناه ،
عصیان یعنی ممکن است کار شما بد نباشد اما در عین حال مطابق دستور هم نباشد!…در این حالت فرد دچار عصیان می شود.

وقتی ظاهر امر نگه داشته شود اما در دل باور و اعتقادی وجود نداشته باشد فرد دچار فسق است.

قرآن در آیه نبأ نفرمود اگر کافر خبر را برای شما آورد،
فرمود:

إِن جَاءکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ (حجرات:۶)

«اگر فاسقی برایتان خبری آورد تحقیق کنید»

کلمه کافر یا عاصی نیامده است مشخصاً کلمه ی فاسق ذکر شده چرا که کافر موضع اش معلوم است و هر کس او را ببیند می فهمد که او به نفع ما حرف نمی زند.
در آیات بعد می فرماید:

وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ(حجرات:۱۱)

«و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید بد است عنوان فسق پس از ایمان آوردن»

فسق یعنی فرد در دل از حریم و حدود و ضوابط بیرون بزند.
اگر یک وقتهایی هم عقیده ی درونی اش بروز پیدا می کند اصرار دارد خودش را در آن محدوده ی دیگرتعریف کند و توضیح دهد که رفتار من از روی کفر نیست و خودش را توجیه می کند و قسم می خورد که والله ما با شما هستیم ، ما هم انقلابی هستیم ، ما هم مملکت را دوست داریم ، ما فقط سلیقه یمان فرق می کند و نظر مخالف داشتن مگر جرم است؟!

جواب ما این است ؛ بله ، نظر مخالف جرم نیست اما دلبستگی به کفار جرم است!

در چنین شرایطی انسان نمی داند چه کار کند چون
به خاطر دلبستگی که نمی توان با طرف برخورد کرد!
او ظاهر موجهی دارد اما تمایلاتش چیز دیگری است ،قرآن می فرماید:

یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ
یَکْفُرُوا (نساء:۶۰)

«مى‌خواهند داورى را نزد طاغوت (وحکّام باطل) ببرند، در حالى که مأمورند به طاغوت، کفر ورزند.»

اهل طاعت است ، سفر زیارتی میرود ، ولی از کفار هم خوشش می آید و دلش برای آنها می رود ،قرآن به این رفتار میگوید فسق!

فاسق به فرهنگ و جامعه ایمانی آسیب می زند.
دشمن سعی اش این است که جامعه را کافر کند و اگر نتوانست حداقل آنها فاسق بشوند تلاش می کند که در جامعه ، یک سری رفتارهای ایمانی باشد اما نسبت به آنها دلبستگی وجود نداشته نباشد!

جامعه کافر زیاد داریم در دنیا ، اما برای جامعه فاسق می توانیم از کشور های حاشیه خلیج و کشور های اسلامی اسم ببریم ( امارات ، تایلند ، اندونزی ، مالزی ، اردن و برخی از کشور های آفریقایی…)

به عنوان مثال در بررسی که روی رسانه ی کشورهای اسلامی انجام شد در تمام برنامه ها چه کودک ، چه شبانگاهی ، طنز ، خانوادگی و …چیزی که در آنها دیده نمی شود خدا و پیغمبر است!

ظواهر هست اما از مفهوم و حقیقت هیچ چیز نیست.
در مسائل انگیزشی و اعتقاد قلبی هیچ اثری از خدا و پیغمبر وجود ندارد!

وقتی خدا و پیغمبر اصلا دیده نمی شود این همان حالت فسق است!

عصیان مرحله پایین تر از کفر و فسق است!
وقتی رفتارها رفتارهای کافرانه باشد اما قلب دلبسته خدا است عصیان صورت می گیرد!

برخورد ما باید متفاوت باشد ، برخورد با انسان عاصی فرق دارد با فاسق و کفار ، متاسفانه ما همه را با یک چوب می زنیم.

مثلا گاهی در دیوار نویسی ها دیده می شود که نوشته اند؛ «دختر بد حجاب ، عروسک آمریکایی»

این نوشته ها از روی حماقت است ، فکر می کنند با چه کسی برخورد می کنند؟!
نهایت رفتار یک دختر بدحجاب ، مرتبه ای از عصیان است ، اما ما این رفتار ها را می بریم در حد کفر و فسق!

متاسفانه برخی ها نمی توانند اینها را از هم تفکیک کنند ، وقتی تفکیک نشود اتفاقی که می افتد این است که در جامعه دو قطبی « مومن و کافر» ایجاد می شود!

آن وقت هرکس که بد حجاب باشد ذیل کفر معنی میشود!
این اتفاق که افتاد دشمن می تواند بازی هایی مانند چهارشنبه سفید را برسر ما در بیاورد!

میگوید ببین یا مومنی و چادر داری یا کافری و بر می داری!

در این زمینه ما بازنده ایم چون تفکیک نداریم.

در تمام طول سال بی حجاب ها و بد حجاب ها کافراند و نباید از آنها صحبت شود اما دم انتخابات و جشن انقلاب که می شود با افتخار این گروه را نشان می دهیم و میگوییم این ها با ما هستند!

باید دیدگاه مان را عوض کنیم و بدانیم نهایت این جور رفتارهای غیر مومنانه ، اغلب در زیر شاخه ی عصیان است.

پس ایمان در جامعه باید در مقابل کفر ، فسق و عصیان محافظت شود!
در اولین و مهمترین مرتبه ، باید مراقبت بشود که جامعه کافر نگردد!

اولین مراقبتی که عنصر حزب الهی مومن باید در جامعه داشته باشد و برای امر به معروف و نهی از منکر
آن حساسیت به خرج دهد این است که اجازه ندهد دلها نسبت به معارف و حقایق و ارزشها برگردد!

هر وقت احساس کرد دلها دیگر با اهل بیت و شب قدر و اعتکاف و قرآن نیست و دارد از اینها فاصله میگرد
این همان نقطه ای است که باید برایش کار جدی صورت بگیرد!

ممکن است بگویید این که شد همان دین حداقلی!

هزار و یک مشکل هست بعد ما دلمان خوش باشد به این که مردم اهل شب قدر و اعتکاف و زیارت و محرم و هیِئت هستند ؟

نه ! حرف این است که اول در این مرحله تثبیت کنید بعد بروید برای ورود به مرحله ی بعد!

اول اجازه ندهید جامعه کافر شود بعد بروید یقه ی فاسقین رو بگیرید ، حرف ما این است که چرا در قدم اول همه یقه ی عاصین را می گیرند؟!

در مملکت فراوان هستند مسئولینی که ظواهر را نگه می دارند اما دلهایشان برای کفار می تپد باید نگران آنها باشیم چرا که آنها هستند که فرهنگ را عوض می کنند!

مثلا از مذاکره ی امام حسین(ع) و صلح امام حسن (ع) می گویند ، همه چیز تحریف می شود اما از کسی صدا در نمی آید ، انگار حوزه علمیه خواب است ، کسی درگیر این حرفها نیست.

به امام حسین(ع) فحش بدهی تو را می زنم ولی اگر تحریفش کنی کاری به کارت ندارم!؟!

درگیر شدن با حرکت فاسقانه و کسی که ظاهر را نگه داشته و محتوا را از بین می برد سخت است!

در این مرحله است که جامعه ایمانی سنگین ترین مرحله خودش را طی می کند
حرف ما این نیست که بگوییم تمام مسئولین فاسق هستند ،
حرکت فاسقانه یک چیز است و این که بگوییم اینها فاسق اند یک چیز دیگر است!

متاسفانه رفتار فاسقانه بسیار است یعنی دلها را متمایل می کنند به سمت چیزهای که ارزش نیست!

اگر ایمان در مقابل این سه مرحله یعنی کفر و فسق و عصیان محافظت شود آن وقت است که جامعه رشد می کند و «أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ » می شود قرآن می فرماید:

وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (حجرات:۷)

«و کفر و فسق و عصیان را در نظرتان مکروه گردانید اینان خود راه یافتگانند»

منطق انتقادی ما این است که باید قرآن رو خواند ، فهمید و متناسب با آن نقد کرد و جامعه را ساخت.
به هرکس هم بر بخورد مهم نیست!

دیدگاه خود را بنویسید: