۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۲
  • 803 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

در این جلسات به بررسی مهندسی خلقت در شاخه ی جامعه سازی متناسب با بافت عالَم پرداختیم و برای بحثمان سوره مبارکه حجرات را مد نظر قرار دادیم.

گفتیم زیر ساخت یک تمدن ، فرهنگ آن تمدن است که ما قبلاً با عبارت “روح الاجتماع” از آن یاد کردیم و گفتیم فلاسفه از این واژه زیاد استفاده می کردند و از نظر مرحوم شهید مطهری روح الاجتماع آن دیتا و آن نرم افزاری است که جامعه را اداره می‌کند .

البته خیلی وقت‌ها به صورت ناخودآگاه این کار را انجام میدهد و افراد متوجه نیستند که یک قدرت و اهرم آنها را پیش می‌برد و یک سری چیزها را برای آنها ساده می کند و یا یک سری چیزها را برای آنها سخت می کند!

فرهنگ آن باورهایی است که افراد معمولاً به آن توجه ندارند اما این باورها به جامعه جهت می‌دهد و یک سری چیزها را سهل‌الوصول و یکسری چیزها را بعید الوصول می‌سازد!

فرهنگ با توجه به مهندسی خلقت باید متناسب با فطرت ساخته شود!

اگر فطرت زیرساخت فرهنگ را ایجاد کرد جامعه در آن مسیری که باید طی کند قرار میگیرد و ساختار جامعه با ساختار عالَم هماهنگ می‌شود.

در جامعه امام زمان (ع) چنین اتفاقی می افتد ایشان ساختار عالم را متناسب با فطرت اداره می کنند و فرهنگ غالب بر جامعه فرهنگ برآمده از فطرت است و نیازهای حقیقی انسان جامعه را می چرخاند و آدمها فریب نمی خورند برای همین است که دیگر شیطان نقشی ندارد !

وقتی فطرت تجلی پیدا می کند شیطان دیگر کاری نمی تواند انجام دهد چرا که تمام درگیری شیطان با فطرت است او آمده است تا فطرت را منحرف کند!

خداوند در سوره مبارکه یاسین فرمود درگیری شیطان با “جِبِل” است:

وَ لَقَدْ أَضَلَ‌ مِنْکُمْ‌ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ‌تَکُونُوا تَعْقِلُونَ‌ (یس:۶۲)

«او گروه زیادی از شما را گمراه کرد، آیا اندیشه نکردید؟»

جِبِل به معنای فطرت است ، همه ی درگیری شیطان با شما مربوط به جِبِل است ، او سرمایه ی حقیقی شما که همان فطرت است را هدف قرار داده است.

حضرت امام (رضوان الله علیه) در کتاب شریف «شرح جنود عقل و جهل» اوایل کتاب بحثی در ارتباط با فطرت دارند که این بحث فوق العاده است می فرمایند:

آدم ها از حریم فطرت خارج نمی شوند چرا که قرآن می فرماید:

فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ (روم:۳۰)

«[این] فطرت الهی است که خداوند مردم را براساس آن آفریده است. در آفرینش الهی دگرگونی نیست.»

اتفاقی که می افتد این است که فطرت فریب می خورد!

شیطان به روی خواسته های فطری سوار می شود!

شیطان فطرت را نمی تواند خراب کند فطرت دست نمی خورد اما فطرت به سبب نیازهایی که دارد باید به سمت برطرف کننده ی نیازهایش روی کند ، شیطان درست اینجا او را فریب می دهد ،

فطرت کسی را می خواهد که مالک او باشد ، او عاشق عبودیت است ، عاشق پرستش است ، عاشق عشق است ، انبیا آمدند تا به فطرت سامان بدهند ، شیطان هم آمده است تا فطرت را فریب بدهد.

همه درگیری فرهنگی در سطح جامعه به روی جهت دهی ها به فطرت است.

تهاجم فرهنگی یعنی می آیند و خواسته های فطری را منحرف می کنند!

انسانها به آزادی علاقه دارند اما او(شیطان) به این خواسته جهت می دهد و می گوید آزادی یعنی از همه چیز آزاد بشوید!

این در حالی است که فطرت آزادی از غیر خدا را می خواهد اما شیطان ، انسان را از همه چیز جز او آزاد می کند. کاری می کند این انسان در قید و بند همه چیز باشد غیر از خدا !

و این طور است که فطرت فریب می خورد و احساس آزادی هم دارد!

فطرت زیر ساخت فرهنگ ها را می سازد ، یکی از مسائل فطری ، زینت ها و جذابیت هاست!

برای فطرت یک سری از چیزها جذابیت دارد.

به عنوان مثال «عشق» برای فطرت جذاب است پس
شیاطین آن را منحرف میکنند!

در جلسات قبل گفتیم یکی از ابزار قدرتمند تغییر فرهنگ “رسانه” است.

رسانه فطرت را هدف می‌گیرد و سطح عشق را جابجا میکند.

قرآن می فرماید:

وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ (حجرات:۷)

«ولی خدا ایمان را محبوب شما ساخت و آن رادر دلتان بیاراست»

فطرت عاشق ایمان است.
اما شیطان با این عشق چه می کند؟!:

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر:۳۹)

«گفت پروردگارا به سبب آنکه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت»

او نیازهای غیر حقیقی را زینت می دهد و سطح فطرت را پایین می آورد و توجه ها را به سمت علاقه های مادی و کشش های مُلکی می برد ، انسانی که خداوند او را عاشق ایمان آفرید و فرمود:

وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ (بقره:۱۶۵)

«کسانى که ایمان آورده‏اند محبتشان به خداوند بیشتر است»

را شیطان گمراه می کند ، ایمان یعنی عشق به خدا !

آدمی که فطرتاً عاشق خداست نگاهش به عشق و سطح دریافتش از عشق به حدی پایین می آید که گرفتار عشق های خیابانی و عشق های کافی شاپی می شود!

آدمی که فطرتش به این است که جز خدا را نبیند و
درگیر یک نفر باشد و صبح تا شب با یک نفر زندگی کند
شیطان به این عشق جهت می دهد و عشق به فلان کس را جایگزین عشق به خدا می کند.

از خواب چو برخیزم اول تو به یاد آیی

همین که چشم ها از خواب بیدار می شوند اول باید خدا به یاد بیاید!

اما شیطان چه کار می کند؟

از خواب که برخیزم اول تلگرام را بردارم و چک کنم که سین کرده اما جواب نداده!

این همان بازی است که سر فطرت در می آید و ما فریب می خوریم.

حضرت آیت الله جوادی آملی تعبیر جالبی دارند و می فرمایند:

عشق حقیقی عشق به خداست.
عشق مجازی عشق به اهل بیت است.
بقیه ی عشق ها هم فقط بازی ست.

یک عشق است که انسان را به سمت حقیقت عبور می دهد ، آن هم عشق به اهل بیت است ، بقیه توهم عشق است و بس!

فطرت فکر می کند که عاشق شده درحالی که این اصلا عشق نیست.

در سوره مبارکه یوسف خداوند داستان عشق را بیان می کند ، از نظر ما کدام عشق حقیقی است ؟!

اغلب فکر می کنید عشق زلیخا می چربد به عشق یعقوب!

اما عشق حقیقی ، عشق یعقوب به یوسف است چون این عشق از روی ایمان است!

او عاشق ایمان نیست چون ایمان یک وصف است ایمان باید درکسی تبلور پیدا کند در این حالت شما عاشق آن مومن می شوید بابت ایمانش!

این عشق فرق می کند با بقیه ی عشق ها.

حالا دیگر نمی گویید “از دل برود هر آنکه از دیده برفت!” اینجا قضیه برعکس است ، آنکه از دیده برفت نه تنها از دل نمی رود بلکه دیده را هم کور می کند و با خود می برد!

اما در عشق های امروزه با یک بلاک همه چیز تمام می شود!

عشق پایان ندارد ، در عشق حقیقی نمی شود از معشوق دل کند ،عشقی که از فطرت بیاید تمامی ندارد.

عشق زلیخا که عشق نبود!

ایمان برای مردم جذاب است اما متاسفانه رسانه ما به ایمان بها نمی دهد و فیلمی نداریم که با هدف ایجاد کشش باطنی به ایمان ساخته شود.

از بعد انقلاب هر کار رسانه ای که باعث معرفی اسلام و انقلاب بوده را خود خدا با امثال حججی انجام داده و با آنها این کشور و انقلاب را به دنیا معرفی کرده است.

ته هنر و خلاقیت ما این بوده که عکس شهدا را روی کیف و جامدادی بزنیم.

متاسفانه بلد نیستیم آن حقیقتی که امثال حججی عاشقش شده را به مخاطب نشان بدهیم.

بلد نیستیم این عشق واقعی و این جنون و دیوانگی را فیلم کنیم و به مخاطب تحویل بدهیم.

مشکل فرهنگی ما این است که نمی توانیم جذابیت های باطنی را تحریک کنیم ، تا مخاطب نیازهای حقیقی خود را به درستی بشناسد و به سمت آن علاقه و کشش پیدا کند!

دیدگاه خود را بنویسید: