۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث دانشگاهی
  • ۲۲ فروردین ۱۳۹۹ - ۷:۵۷
  • 461 بازدید

✔ سلسله مباحث مهندسی خلقت که در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی ارائه شده در چند بخش پیگیری می شود که شمای کلی آن بدین شرح است:

بخش اول: مقدمات

در این بخش ، جایگاه قرآن و نحوه بهره بردن از آن برای کشف مهندسی خلقت طرح می شود.

بخش دوم: نظام تسخیر

در این بخش ، تعریف مرحوم علامه طباطبایی از نظام تسخیری و توضیح قرآنی ایشان برای این نظام طرح می شود.

بخش سوم: نظام تقدیم

در این بخش ، مباحثی پیرامون «غیب» و «ملکوت» و نسبت دنیا و آخرت طرح می شود.

✔ در انتهای این بخش به شرح و بررسی کتاب آن سوی مرگ پرداخته شده است.

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

غایتِ مدِ نظرِ خدای متعال برای جامعه بشری این است که مجموعه بشر با همدیگر در صحت ، سلامت ، عدالت و امنیت کامل زندگی کنند و تمام مجموعه کیهانی که خدای متعال آفریده در تسخیر آنها باشد.

نکته جالب این جاست که خدای متعال در یک حد مشخص این عالَم را در تسخیر بشر قرار داده است و بهره ی بیشتر از این عالَم را در گرو تسخیرِ انسان ها باهم قرار داده است ، یعنی اگر انسان ها در روابطشان عدالت و تقوا را رعایت کنند، خداوند بهره ی آنها را از این آسمان ها و زمین بیشتر خواهد کرد:

لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ ۚ(مائده:۶۶)

«…از جانب آسمان و از زیر پاهایشان روزی خواهند خورد و بهره مند خواهند شد،…»

آسمان ، ماه ، خورشید و… اینها در تسخیر انسان هستند درست است که همین الان هم بشر بسیاری از نیازهایش را با آنها تامین می کند اما این نهایت تسخیر آنها نیست.

برای مثال ابر و باد خاصیت جابجایی دارد در روایات هم این موضوع مطرح شده است و خدای متعال یکی از کارکردهای ابر و باد را جابجا کردن بشر قرار داده است. و این مسئله در قرآن آمده که:

وَ لِسُلَیْمانَ الرِّیحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ…(سبا:۱۲)

«و برای سلیمان باد را مسخر کردیم ، که صبح مسافت یک ماه رامی پیمود و عصر هم همین مسافت را طی می کرد…»

باد تحت امر و در تسخیر حضرت سلیمان بود.
سوالی که اینجا مطرح است این است که این تسخیر چطور ممکن می شود؟

جواب این است که اگر انسان ها با همدیگر روابطشان را تنظیم کنند و تقوا داشته باشند آن وقت:

لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض..(اعراف:۹۶)

«… به یقین از آسمان و زمین برکت هایى بر آنان مى گشودیم…»

کارکرد دین این است که روابط را تنظیم می کند و زمانی که این روابط تنظیم شد در نتیجه مجموعه کیهانی و افلاکی هم با انسان تنظیم می شود و انسان از این عالَم انتفاع دیگری می برد.

اگر بخواهیم یک سوره در قرآن بخوانیم و با مفاهیم سیاسی و اجتماعی قران آشنا بشویم آن سوره مبارکه مائده است چرا که مهمترین قوانین و اصلی ترین معارف و پیام ها در این سوره آمده است. و محتوای کلی سوره مائده «ولایت» است.
یعنی دین پله پله رشد کرد تا بشر را برساند به پذیرش «ولایت» ،که این ولایت با توجه به روایات همان ولایت امیرالمونین است.

کارکرد اصلی دین رساندن بشر به «ولایت» است لذا دین نزد خداوند اسلام است اما در روز غدیر است که می فرماید:

الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ(مائده:۳)

«امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم واسلام را برای شما به عنوان آیینی ( استوار و پایدار ) پذیرفتم »

به تعابیر دقت کنید می فرماید:
من راضی شدم اسلام دین باشد ، و با این کار نعمت را تمام کردم سوال پیش می آید که چرا اتمام نعمت با «ولایت» است؟

اتمام نعمت با ولایت است چون بشر در مراتب پایین تر اصلا درگیر مفهوم ولایت نبوده ، همه انبیا درگیریشان برسر “توحید” بوده است و همه ی دعواها این بوده که خدا را اثبات کنند.
حضرت موسی که پیشرفته ترین پیغمبر بود او هم تا آخر با امتش درگیر مفهوم توحید بود.

آخرین واقعه ای که برای حضرت موسی پیش آمد ماجرای “ارض مقدس” است ، بنی اسرائیل قرار بود به آنجا بروند و سرزمین مقدس را فتح کنند اما ببینید چه شد ، قرآن می فرماید:

أَرْبَعِینَ سَنَهً یَتِیهُونَ فىِ الْأَرْضِ…(مائده:۲۶)

«مقرر کردیم که بنى اسرائیل مدت چهل سال از ورود به آن سرزمین محروم باشند…»

چهل سال بعد از این ماجرا در بیابان آواره شدند و در همان آوارگی بود که حضرت موسی از دنیارفت … در بیابان ها گرفتار سراب بودند . چرا اینطور شد؟
اینها وقتی به ارض مقدس رسیدند حضرت موسی گفت تا جلوی در اگر بیایید :

ادْخُلُوا عَلَیْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ غَالِبُونَ ۚ.(مائده:۲۳)

«تا آن دروازه بر ایشان [بتازید و] وارد شوید؛ که اگر از آن، درآمدید قطعاً پیروز خواهید شد»

اگر ما اینجا رو فتح کردیم می توانیم ولایت الهی را اجرا کنیم و حاکمیت ما ، که همان حاکمیت مستضعفین است حاصل میشود اما بنی اسرائیل گفتن:

قالُوا یا مُوسی‏ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ(مائده:۲۴)

«ای موسی تا آن مردم در آن سرزمین هستند ماابدا داخل آن نخواهیم شد ،پس تو خودت با پروردگارت بروید و با آنان جنگ کنید، ماهمینجا نشسته ایم»

گفتند گفتی خدایت به تو کمک می کند پس الان هم دوتایی با هم بروید.

ببینید اینها هنوز درگیر مفهوم توحید بودند ، شبانه حضرت موسی اینها را از آب رد کرده و قرآن می فرماید وقتی جلوی دریای نیل ترس در آنها به وجود آمد حضرت موسی گفت نترسید:

قالَ کَلّا ۖ إِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدینِ (شعرا:۶۲)

«(موسی) گفت: «چنین نیست! یقیناً پروردگارم با من است، بزودی مرا هدایت خواهد کرد!»

خداوند دریا را گشود، ظاهرا از شب تا صبح در راه بودند تا از عرض دریا رد بشوند ، همه که رد شدن آب فرعونی ها را غرق کرد.

به تعبیر امیرالمومنین در نهج البلاغه هنوز کف پای آنها از نمناکی کف دریا خیس بود که به حضرت موسی گفتند:

قَالُوا یَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا کَمَا لَهُمْ آلِهَهٌ ۚ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ(اعراف:۱۳۸)

« ای موسی برای ما خدایی مثل خدایانی که این بت‌پرستان راست مقرر کن. موسی گفت: شما سخت مردم نادانی هستید.»

بت پرستهای آن طرف دریای نیل را دیدند گفتند آقا اصلا خدا این است ، ما هم از اینها می خواهیم. خدا باید خوشگل باشد .حضرت موسی تمام درگیریش با اینها سر این بود که خدا را برایشان اثبات کند.

اما پیغمبراکرم چنین درگیری نداشت. اولین مسئله ای که به صورت خیلی طبیعی و ساده برای امت پیغمبر حل شد ، مسئله توحید بود و همه دعوای پیغمبر و امت پیغمبر برسر ولایت بود.

در ماجرای سقیفه کسی گوساله سامری نیاورد که بگوید این خدای توست چرا که دیگر گوساله های سامری امت فرق می کند از این پس درگیری در حیطه توحید نیست بلکه در حیطه ولایت است.

در امتهای قبلی قوانین اجتماعی داریم اما کارکرد این قوانین اجتماعی در حد رفع تزاحم و اصطکاک است. ببینید کعبه از زمان حضرت نوح بوده و حضرت ابراهیم آن را احیا کرده است ، اما در امت حضرت موسی هیچ گزارشی در ارتباط با به جا آوردن حج نیامده است ، چراکه اینها درگیر بت بودند و نمی توانستند دور کعبه طواف کنند.

یعنی حتی حج هم وابسته پذیرش ولایت است که معنا پیدا می کند. و می بینیم امیرالمومنین در این باره به مالک می فرمایند که این دین ، اسیر در دست اشرار بود و با آن کسب دنیا می کردند و طبق هوای نفس عمل می کردند. (نهج البلاغه ، نامه ۵۳) یعنی حج را ما احیا کردیم و اگر حکومت دست اینها باشد حج را هم ابطال می کنند کما اینکه خود کعبه را بت خانه کردند.

پس انبیا قبل هم قوانین اجتماعی داشتند و در سوره مبارکه مائده به آن اشاره می کند و می فرماید در تورات نوشتیم:

مِنْ أَجْلِ ذَٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَىٰ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا …(مائده:۳۲)

«از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته باشد…»

قصاص به عنوان یک قانون اجتماعی در تورات مطرح شده است.
قرآن می فرماید:

وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصُ…(مائده:۴۵)

«و در [تورات] بر آنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بینى در برابر بینى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان مى‏ باشد و زخمها [نیز به همان ترتیب] قصاصى دارند…»

اینها قوانینی است که در امت حضرت موسی بوده ،پس قانون بود ، اما تمدن نبود .

در سوره مبارکه فتح که یکی از سور تمدنی محسوب می شود خداوند می فرماید:

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم ۖ تَراهُم رُکَّعًا سُجَّدًا یَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضوانًا ۖ سیماهُم فی وُجوهِهِم مِن أَثَرِ السُّجودِ ۚ ذٰلِکَ مَثَلُهُم فِی التَّوراهِ ۚ وَمَثَلُهُم فِی الإِنجیلِ…(فتح:۲۹)

«محمد پیامبر خداست و کسانى که با اویند بر کافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند آنان را در رکوع و سجود مى ‏بینى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هایشان است این صفت ایشان است در تورات و مثل آنها در انجیل…»

می فرماید ما در تورات و انجیل گفتیم شما نمی توانید حکومت و تمدن اسلامی راه بیاندازید اما بعد از شما پیامبری می آید او امتی دارد که یک سری شاخص تمدنی دارند که بر محور عبودیت باهم زندگی می کنند.
و در ادامه ویژگی هایی را مطرح می کند یکی از اینها این است که آنها «أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» هستند.

چرا این را میگوید چون این صفت ضامن حفظ ولایت است و تمدن اسلامی رکن اصلی اش ولایت است .
بعد در ادامه می فرماید اینها «رُکَّعًا سُجَّدًا» هستند یعنی اینها با هم اند ، بقیه امت ها چیزی به معنای عبودیت جمعی نداشتند ، نماز جماعت مال امت پیغمبر است .

علامه در المیزان می فرماید فقط پیغمبر ما بود که دعوت به اجتماع کرد بقیه انبیا دعوت به اجتماع به این صورت که بگویند بیایید همه با هم عبودیت داشته باشیم نداشتند و فقط برای امت ایشان و تنها در قرآن آمده است:

وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا ۚ(ال عمران:۱۰۳)

«و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید»

وَتَواصَوا بِالحَقِّ وَتَواصَوا بِالصَّبرِ.(عصر:۳)

«یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده اند»

اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا (ال عمران:۲۰۰)

«(در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و (در برابر دشمنان نیز) پایدار باشید (و دیگران را به صبر دعوت کنید) و از مرزها مراقبت کنید…»

می فرماید مَثَل آنها (امت پیامبر اکرم) در تورات و انجیل این است:

تَراهُم رُکَّعًا سُجَّدًا یَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضوانًا…

«آنان را در رکوع و سجود مى ‏بینى فضل و خشنودى خدا را خواستارند…»

کَزَرعٍ أَخرَجَ شَطأَهُ فَآزَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوىٰ عَلىٰ سوقِهِ یُعجِبُ الزُّرّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الکُفّارَ…

«مَثل آنها چون کشته‏ اى است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد…»

پس روشن شد که دین و اسلام برای اجتماع آمده است و امام باقر (ع) فرمود: اسلام بر پنج پایه استوار است:

« بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ.» ( الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص: ۱۸)

نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و هیچ چیز مانند ولایت مورد سفارش قرار نگرفته است.

ببینید اسلام بر پنج چیز بنا شده است که چهار تای آن دقیقا اجتماعی است ، و رکن و ضامن حفظ همه آنها ولایت است .

دیدگاه خود را بنویسید: