۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سلسله مباحث منبری
  • ۰۶ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۱:۴۱
  • 806 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

🔷 جلسه اول

🔶 یکی از حسرت هایی که قرآن کریم در مورد روز قیامت مطرح می کند این است که آنجا همه حسرت می خورند که چرا ما با پیغمبر رفیق و همراه نبودیم:

یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا(فرقان:۲۷)

«ای کاش من (در دنیا) با رسول حق راهی (برای دوستی و طاعت) پیش می‌گرفتم»

آیا دستوری یا آیه ای هست که بگوید ما در دنیا چه کنیم تا از همراهان رسول الله باشیم و در آخرت حسرت نخوریم و خود را جامانده ندانیم؟

قرآن جواب می دهد:

وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ(آل عمران:۱۴۶)

«و چه بسیار پیامبرانى که همراه آنان خداپرستان بسیارى جنگیدند، پس براى آنچه در راه خدا به آنان رسید، نه سستى کردند و نه ناتوان شدند و نه تن به ذلّت دادند و خداوند صابران را دوست دارد.»

در چند جلسه این آیه را مورد بررسی قرا می دهیم ، تا به شناختی نسبت به یاران پیامبر برسیم.

می فرماید همراه پیغمبر کسانی هستند که اینها «رِبِّیُّون» محسوب می شوند یعنی تربیت شدگان پیغمبر اند.

اما انسانهایی که تربیت شده ی پیغمبر هستند چه ویژگی هایی دارند؟

در همین آیه آمده است؛

فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا(آل عمران:۱۴۶)

«پس براى آنچه در راه خدا به آنان رسید، نه سستى کردند و نه ناتوان شدند و نه تن به ذلّت دادند»

پیغمبر از انسان درختی می سازد که با هیچ باد و طوفان و تبری نشود او را از جا کَند!
انسانی که همراه پیغمبر است ، محکم و استوار است.

هر کس به غیر از این راه را برود یقینا در قیامت حسرت می‌خورد.

در کتابی که راجع به حالات سلاطین نوشته شده است حرف های آخری که اینها به زبان آورده اند جملات جالبی است آنها همه در یک چیز مشترک اند و آن هم این است که همه در لحظه آخر اقرار به پشیمانی کرده اند.

نقل است هارون الرشید وقتی به حال مرگ افتاد این آیه را خواند؛

هَلَکَ عَنِّی سُلْطَانِیَهْ(حاقه:۲۹)

«همه قدرت و حشمتم نابود شد»

واقعا کسی که پیامبر و دستورات او را رها کرد به چه چیزی رسید؟

کسی که محکم می ایستد کار بزرگی می کند چون این استقامت خیلی سخت است.

گناه نکردن کار آسانی نیست آن هم در شرایطی که با گناه فقط چند دقیقه فاصله است!

دینداری در آخرالزمان مانند این است که یک گوی آتشین را در دست خود نگه دارید.

مزه دینداری هم به همین سخت بودنش است.

مثلا در همین پیاده روی اربعین مشکلات شدید است یک موردش تفاوت ارز ، پول کشور ما برابری نمی‌کند با پول کشور عراق و به تبع سختی هایی را به دنبال دارد که نمی شود آن را نادیده گرفت.

یا در این مسیرِ نود کیلومتریِ پیاده روی یک درخت میوه یا منظره طبیعی زیبا وجود ندارد ، آب برای خوردن کم است ،زمین ها همه خاک رمل هستند و باد که می آید رمل ها بلند می شود و روی سر و صورت عرق کرده این زوار می نشینند ، هوا هم گرم است ، شرایط برای حمام کردن و این جور چیزها هم فراهم نیست و مردم واقعاً اذیت می شوند.

از طرفی هوا در روز بسیار گرم است اما در شب به شدت سرد میشود.

صف سرویس بهداشتی معمولا طولانی است و زائران خیلی در این زمینه اذیت می شوند.

الان که من اینها را تشریح می کنم برای کسی که نرفته است قاعدتا نباید اینها لذت بخش باشد.

ولی آنهایی که یک بار رفته اند بعد از برگشت فورا برای سال بعد شان هم برنامه ریزی می کنند.

این را هم بگویم علاوه بر این سختی ها آن طرف قضیه هم این است که دید برخی ها در داخل کشور به زائر اربعین خوب نیست.

زائر اربعین را تحویل نمیگیرند و می‌گویند راضی نیستیم پول ما را بدهید به اینها ، مثلا می گویند وام بدهید دانشجو درس بخواند چه دلیلی دارد که وام می دهید تا برود به کربلا.

پیامبر اکرم فرمود روزگاری می آید:

ولکن حثاله من الناس یعیرون زوار قبورکم کما تعیر الزانیه بزناها.

اما فرومایگانی از مردم هستند که به زوار قبر ما، چنان با دیده ی تحقیر و توهین می نگرند که نسبت به یک زن زانیه، با آن نظر می نگرند و او را به سبب کار زشت شرم آورش توبیخ کرده و سرزنشش می نمایند!!

بله اینطور است که کسی هم پیدا می‌شود و می‌گویند “حب الایران یجمعنا”.

بعضی ها با هرچه که به دستشان بیاید علیه زائر امام حسین و علیه امام حسین حرف می زنند.

تعریف که نمی کنند احترام که نمی گذارند ، متلک هم می گویند ، اصلا مزه اش به همین است.
راه پیغمبر مزه اش به همون سنگهایی است که در مسیر می خورید.

قیامت حسرتها برای این است که چرا ما کم حرف خوردیم!

🔶 ببینید خدا عملیات تبلیغاتی و کار بیزنسی نمی کند.

می گوید آدمهایی که من با پیغمبر می خواهم آدم هایی هستند که فحش می خورند اما سست نمی شوند.

خدا از همان اول میگوید در این راه قدم بگذاری خوشی و آسایش نداری ، جالب است نمی آید برای این که کسی را جذب کند وعده دروغ بده ، می گوید؛

إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِیَاءُ

«سخت ترین مردم از لحاظ‌ بلا و گرفتارى پیغمبرانند»

پیغمبر اکرم می فرماید بین پیغمبرها هیچ کس اندازه من اذیت نشد:

مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیت

«هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد»

بعد فرمود:

ثُمَّ اَلَّذِینَ یَلُونَهُمْ ثُمَّ اَلْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ

یعنی هرچه شبیه تر به پیغمبر باشی بیشتر اذیت میشی.

یوسف پیغمبر است ، پاک است ، گناه هم نکرده ولی می اندازدش زندان!

تعبیر خودمانی اش این است ؛ خدا حال می کند از استقامتت! می گوید اینجا که خوب ایستادی خوشم آمد. حالا برو زندان ببینم آنجا چه کار می کنی!

درست است این راه سختی دارد اما همه ی آنهایی که انتخابشان این مسیر نیست در قیامت حسرتش را می خورند.

مثل همین الان. خیلی ها هستند که اربعین کربلا نبودند و الان حسرتش را می خورند.

خدا این طور نیست که اگر کسی به سمتش آمد او را بردارد و کنار خود بنشاند و هی قربان صدقه اش برود.

تحویل گرفتنش روش و قانون خاص دارد .

هرکه در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند

از قوانین عجیب اهل بیت و خدا این است خودی ها را نگه می دارند و برای غریبه ها پشت سر هم معجزه نشان می دهند و حاجت روایشان می کنند.

نقل است علامه امینی مدت ها به دنبال کتابی بوده که در تهیه اش دچار مشکل بود پس برای رسیدن به خواسته اش مدام به زیارت امیرالمومنین می رفت تا حاجت بگیرد روزی در حرم به حالت توسل حضور داشت که دید عربی آمد و رو کرد به ضریح حضرت و جسارت‌آمیز اظهار کرد:

اگر مردی، کار مرا انجام بده!

مرد عرب رفت و هفته دیگر که باز اتفاقا علامه هم در حرم، بود آمد و رو کرد به ضریح و گفت :

بله، مردی! کار ما انجام شد.

علامه امینی با دیدن این صحنه خیلی ناراحت می‌شود که ما در خدمت شما هستیم، چند وقت است مراجعه می‌کنیم و شما اعتنایی نمیکنید

شب در عالم رؤیا حضرت را زیارت می‌کند، آقا می‌فرماید:

آخر آنها بدوی و بیابانی هستند. زیاد نباید آنها را معطل کنیم. باید با آنها مطابق طفولیتشان عمل کرد ولی شماها که آشنایی با ما دارید معطل هم بشوید از ولایت و ارادت شما کاسته نمی‌شود.

آن مرد ضعیف الایمان بود و نمی‌توانست صبر کند، زود جوابش را ندهیم می رود جای دیگر.

یعنی این که اگر تحویلت نگرفتند یعنی دلت خوش باشد که غریبه نیستی.

می خواهند تحویل بگیرند مریضی میدهند ، حاجت روا نمی کنند ، امتحانات سخت می گیرند و…

گاهی حتی وقتی قرار است بلایی بر خودشان نازل شود ، آن را بین خود و مومنان خالص تقسیم می کنند.

به عنوان مثال یک مسئولیت سخت و طاقت فرسا را میدهند به مومن…تا بخشی از بار را او بردارد.

مثلا امام خمینی (ره) را انتخاب می کنند تا مسئولیت انقلاب را به او بسپارند.

امام از پس انقلاب بر می آید ، شخصی مثل بنی صدر را می گذارند کنارش.

از پس آن هم بر آمد ، بیشتر تحویلش میگیرند پس هشت سال جنگ تحمیلی را هم می اندازند در دامن او.

بله خیلی که با تو خوب باشند اینطوری می شود.

باید ببینند که تو کم نمی آوری ، سست نمی شوی و جا نمی زنی.

🔶 ماجرایی نقل شده است که تعدادی از طلبه های حوزه ی نجف جمع شدند تا در مسجد سهله چله بگیرند و از امام زمان (ع) بپرسند چرا ظهور نمی کند.

یک نفر از اینها بعد از مدتی خواب می بیند ، که یک زن زیبا رو را به عقد او در آورده اند و همین که با این عروس وارد خانه می شود صدای در می آید

به سختی از تازه عروس دل می کند در را باز می کند
به او می گویند: امام زمان(ع) گفته اند با شما کار دارد.

جواب می دهد به امام زمان بگویید بعدا خدمتشان می رسم ، الان کار دارم.

از خواب می پرد و گریه می کند و به دوستانش می گوید بلند شوید برویم. علت تاخیر ظهور را به من گفتند.

هر کدام از ما فقط تا یک جا استقامت داریم از یک جایی به بعد اگر صدایمان بزنند کار خودمان برایمان مهم تر است و اطاعت نمی کنیم.

در کربلا بوده است کسی که صبح تا ظهر عاشورا جنگیده است اما بعد آمده و گفته این مقدار کُشتم. بیشتر از این تکلیفم نیست. این اوج بدبختی است… کجا می خواهد برود!؟!

بعضی ها کلا تا یک حدی از ابتلائات را می توانند تحمل کنند.

مثلا مریضی بدهی صبور است و شکایت نمی کند و همچنان رفیق خدا و اهل بیت است اما پای آبرو وسط بیاید طغیان می کند.

یکی میگوید فقر را می توانم ولی مصیبت یا از دست دادن اولاد را نه!… بچه اش که می میرد دیگر نماز نمی خواند.

این را بدانید خدا همیشه دست میگذارد روی چیزهایی که نمی توانید!
اما با این حال هم هرگز بیشتر از طاقت یک نفر به او مصیبت و بلا نمی دهد.

یعنی درست است خدا دست میگذارد روی چیزهایی که برای شما سخت است اما باز هم اندازه طاقتتان به شما گیر میده نه بیشتر.
قرآن می فرماید :

وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ (احزاب:۱۰)

«آن گاه که چشم‌ها (از ترس) خیره شده بود و جان‌ها به حنجره‌ها رسیده بود»

میگوید من کارهایی می کنم که قلبت تا دهانت بیاید «الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ» ،اینجاست که باید هنوز در خانه خدا بمانید و صدایش بزنید و بگویید:

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ (نمل:۶۲)

«یا آن کس که دعای بیچاره مضطر را به اجابت می‌رساند و رنج و غم آنان را بر طرف می‌سازد »

وقتی مضطر شدی همه چیز درست می شود.

حضرت ابراهیم تنها فردی است که در کل کره زمین خدا را می پرستد.

تعبیر امروزی اش این است خدا همین یک فالوور را دارد! بعد می زند این را هم بلاک می کند!

همه جمع شدند ، منجنیق درست کردند تا تنها مسلمان را آتش بزنند.

وقتی با منجنیق پرتاب شد ما بین زمین و آسمان جبرئیل آمد و پرسید کمک می خواهی؟ خواسته ای داری؟

فتَلقّاهُ جَبرئیلُ فی الهَواءِ فقالَ: هَل لَک مِن حاجَهٍ؟

«جبرئیل خود را به ابراهیم، که در میان هوا بود، رساند و گفت: آیا حاجتى دارى؟ »

جواب ابراهیم بی نظیر است ، گفت از تو؟! … نه!

أمّا إلَیک فَلا!

حَسبی اللّهُ و نِعمَ الوَکیلُ…

«خداوند مرا بس است و او بهترین حمایتگران است»

جبرئیل گفت خب از خدا بخواه « فاسألِ اللّهَ»

ابراهیم فرمود:

حَسبی مِن سُؤالی عِلمُهُ بِحالِی.

« او خود حال مرا مى داند و نیازى به سؤال نیست»

حالا اگر ما بودیم می گفتیم بابا کجایی تو ، اینقدر منتظر بودم ، الان باید بیایی ؟

می افتد در آتش ، آتش که به تنش می خورد بعد خدا می گوید

قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ(انبیا:۶۹)

«گفتیم: اى آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش»

اینجا بود که آتش گلستان شد ، خدا اینطور است به پله آخر که می رسد کمک می کند.

به قول معروف به مو بند می شود اما پاره نمی شود!

می خواهد ببیند تا لحظه آخر با خودت و خدا چند چندی!

با همه همین طور است از پیغمبر و اولیای خدا گرفته تا آدم های معمولی.

خدا تا لبه ی پرتگاه تو را می برد ، اما لحظه ی آخر دستت را می گیرد.

یک آیه در قرآن هست که خیلی عجیب است می گوید

کار آنقدر بیخ پیدا کرد که:

مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا (بقره:۲۱۴)

«آنان گرفتار تنگدستى و ناخوشى شده و چنان زیر و زبر شدند»

پیغمبر خدا هم طاقتش تمام شد لب باز کرد و گفت خدایا کی می خواهی کمک کنی؟!

حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‌ نَصْرُ اللَّهِ (بقره:۲۱۴)

« پیامبر و افرادى که ایمان آورده و همراه او بودند، گفتند: یارى خدا چه وقت خواهد بود؟»

پیغمبر که کم آورد خدا آمد جلو و دل داریش داد و گفت:

أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ‌(بقره:۲۱۴)

«آگاه باشید که یارى خداوند نزدیک است»

اینها یعنی خداوند به سادگی کسی را یار و همراه پیغمبر نمی کند ، باید محکم بود و استقامت به خرج داد.

اگر اینجا جا بزنید و کم بیاورید در قیامت از حسرت زدگان خواهید بود.

۱ دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید: