۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث منبری
  • ۱۳ شهریور ۱۳۹۹ - ۱۶:۳۷
  • 503 بازدید

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

🔷 جلسه سوم

🔶 گفتیم در آیه :

فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ(آل عمران:۱۴۶)

«پس براى آنچه در راه خدا به آنان رسید، نه سستى کردند و نه ناتوان شدند و نه تن به ذلّت دادند و خداوند صابران را دوست دارد»

“وَهن” یعنی ترسیدن از تهاجم دشمن.

“ضعف “یعنی احساس سستی به خاطر کمی عدد خودمان و کثرت دشمن.

یک وقت هست آدم مرحله وَهن را رد می کند. از تهاجم و تهدید نمی ترسد. اما همین که لشکر دشمن را دید دچار ضعف می شود.

یعنی وهن ندارد اما ضعف دارد ، از جنگ نمی ترسد اما مدام با خودش میگوید بجنگیم چه فایده دارد؟!

تعدادشان را بببین !
امکاناتشان را ببین !

یعنی این آدم در میدان حضور دارد حتی میجنگد اما به کاری که می کند ایمان و اعتقاد ندارد و به نظرش بی فایده است و احساس ضعف می کند.

گاهی هم وَهن و ضعف ندارد اما احساس استکانت می کند.

“اِستکانت” یعنی؛ خضوع در برابر رقیب.

در دل و ذهنش این احساس را دارد که آنها بهتر هستند.

ضعف پیدا نکرده است ، چون ضعف خودش را در عمل نشان می دهد. از سر ضعف موضع نگرفته است. از سر ضعف عقب نشینی نکرده است. ولی در دلش احساس عظمت و قدرت نمی کند.

میگوید قبول دارم حق با خداست. با پیغمبر است. با امام حسین است. ولی یعنی ما می خواهیم جلوی ابرقدرت بایستیم؟!

رشد علمیشان را ببین! تکنولوژی را ببین! امکانات را ببین!

اینها باعث میشود انسان به مرور دچار فرسایش شود و تا آخر خط نتواند بیاید.

انسان تا وقتی که سطح علاقه ها ، سطح درک و سطح تعلقش پایین باشد زود جا می زند و خسته می شود.

هرچه علاقه به سمت عالَم ماده برود ، و هدف
پول ، قدرت ، ریاست ، شهرت و… بشود انسان شکست پذیرتر و آسیب پذیرتر خواهد بود. این خاصیت عالَم ماده است.

دلی که به اینها تعلق پیدا می کنند سست است و زود خسته و دل زده میشود.

چنین کسی هم الکی خوشحال میشود و هم الکی ناراحت .

می شنود فلانی با فلانی دست دادند فورا دلش خوش میشود .می ریزد در خیابان و می رقصد!

بعد از مدتی میگویند فلانی گفته پاره می کنم! فورا ناراحت میشود و ناله می کند که بدبخت شدیم.

کلا جوگیر و آماده به فنا هستند ، تمام عکس العمل هایشان هیجانی است.

آدمی که در تخیلات زندگی می کند خیلی آسیب پذیر است.

در مورد ازدواج هم همین طور است. این که بعضی ها زود دل می بندند ، زود دل می کَنند ، زود عاشق میشوند زود نفرت پیدا می کنند و زود از هم خسته می شوند ، برای این است که سطح علاقه ها پایین است.

به عنوان مثال کسی که چشمش به دنبال رنگ و لعاب است ، با دیدن یکی زیباتر از همسرش زود جا می زند.

یک بخشی از کنترل چشم به خاطر همین است.
کنترل چشم فقط نگاه به نامحرم نیست ، میگوید به امکاناتی که به این و آن داده ایم نگاه نکن چون از آخرتت جا می مانی:

وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَىٰ(طه:۱۳۱)

«و هرگز به متاعى که ما به گروهى از آنها داده‌ایم، چشم مدوز که (این) شکوفه و جلوه‌ى زندگى دنیاست
(و ما مى‌خواهیم) تا آنها را در آن بیازمائیم و (به یقین) روزىِ پروردگارت بهتر و پایدارتر است»

فضای رقابتی دلزدگی می آورد ، خستگی و افسرگی می آورد ، باعث میشود چشمت دنبال دارایی دیگران باشد و مدام خسته و بی حس و غمگین باشی و به دنبال اهداف خودت نروی!

فکر می کند زندگی مردم همین عکسهایی است که در اینستاگرام می گذارند.

زندگی همه رنگی است و فقط زندگی او سیاه و سفید است.

این قاعده را در زندگی بدانید که هر چه دارید از آن بهتر هم هست.

وقتی ازدواج کردید یکی از حاجت هایی که به اهل بیت و خدا مطرح می کنید باید این باشد ؛

باید از خدا بخواهید هرچه علاقه ، هرچه زیبایی هرچه کمالات نسبت به زن ها/مردها ی عالم می شود داشت را در همسر خودم قرار بده!

یک مرد باید بداند از زن او خوشگل تر و کدبانو تر و خوش اخلاق تر و با کمالات تر هست. اما او باید چشم خود را حفظ کند با نگاه نکردن به دیگران همسرش در چشم خودش بهترین بماند.

چون اگر بهتر از دارایی خود را دید از آنچه که دارد دلسرد میشود
🔶 ذات دنیا اینطور است که همیشه شنیدی هایش از دیدنی هایش قشنگتر است.
درحالی که بهشت ، دیدنی هایش از شنیدنی هایش قشنگتر است.

در دنیا همه نسبت به هم حسرت می خورند و هیچ کس از حال کس دیگر خبر ندارد. همه از چیزی که دارند شاکی هستند.

پیامبر اکرم ص فرمود:

إِنَّ الزَّاهِدَ فِی الدُّنْیَا یَرْتَجِی وَ یُرِیحُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه

«زاهد و بی‌ اعتنای به دنیا جسم و جانش در دنیا و آخرت در آسایش است.»

کسی که نسبت به دنیا بی رغبت باشد قلب و بدنش آرامش و نشاط دارد.

وَ الرّاغِبَ فیها یتعِبُ قَلبَهُ وَ بَدَنَهُ فی الدُّنیا وَ الآخِرَه

«خواهان دنیا، در دنیا و آخرت روح و بدنش در سختی است.»

کسی که نسبت به دنیا راغب است جسمش هم خسته است.

هرچه استخر ، آرایشگاه ، شهر بازی ، شمال ، سفر خارج و .. می رود باز هم افسرده است و سر حال نمی شود.

فکر می کند مکان جسمش را جابجا کند مشکلش حل می شود در حالی که نمی داند باید مکان دل را عوض کرد.

بعضی ها فالوورشان زیاد شود خوشحال می شوند کم شود غمگین می شوند.

از آنها تعریف کنند سرحال اند ، فحش بخورند به جنون می رسند.

دل را از دنیا بیرون بیاورید و به سمت آخرت ببرید تا در دنیا دلزده و دلمرده نباشید.

خستگی های ما یا از خوبی های دنیاست یا از بدی های آن.

جفتش خستگی آور است.

بدی ها رنج است و این رنج خستگی آور است.

خوبی ها هم خستگی دارد چون باید مدام تلاش کنید تا آن را نگه دارید.

به هر خوبی برسید باز یک خوبی بهتر و بالاتر از آن هست.

همه ی دنیا یعنی سختی کشیدن.

فقط برای جبهه حق هم اینطور نیست برای همه همین طور است.

هر وقت احساس کردید خسته شده اید بدانید مسیر باطل هم شرایطش همین است:

وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ ۖ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ ۖ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یَرْجُونَ ۗ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا(نسا:۱۰۴)

«و در تعقیب دشمن سستى نکنید، اگر شما رنج مى‌کشید، همانا آنان نیز همان گونه که شما رنج مى‌برید رنج مى‌برند، در حالى که شما چیزى (امدادهاى غیبى و بهشت) از خداوند امید دارید که آنان امید ندارند، و خداوند دانا و حکیم است.»

این آیه خیلی زیباست ، می خواهد بفهمید دنیا همه اش در سختی است و همه هم سختی دارند.

یک نفر سختی های دنیا را تحمل می کند تا نمیرد. یکی دیگر سختی ها را تحمل می کند که عزت پیدا کند، حکومت مهدوی و عدل الهی را تشکیل بدهد و مرگش ختم به شهادت باشد.

قرآن می گوید این یک امتیاز و ارزش است:

وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یَرْجُونَ

«در حالى که شما چیزى (امدادهاى غیبى و بهشت) از خداوند امید دارید که آنان امید ندارند»

اصلا جهاد است که آدم را از خستگی در می آورد.
منظور این نیست که ما طرفدار جنگ هستیم. جهاد هم فقط جنگ نیست.

به جملات امام خمینی توجه کنید. بی نظیر است. این تفکر ، دقیقا یک هفته بعد از جنگ این حرفها را زده
می گوید:

«علاوه اصل جنگ، که واقع میشود، ولو تحمیلی است این جنگ، لکن جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون می آید و فعالیت میکند و جوهرۀ انسان، که باید همیشه متحرک و فعال باشد، بروز میکند. در استراحت و در راحت و در این امور، انسان هی کسل میشود، هی خمود میشود، قوای انسان خمود میشود، خصوصاً آنهایی که به عیّاشی عادت دارند یا به رفاه عادت دارند، آنها دیگر بدتر خواهند شد. لکن وقتی که جنگی در کار می آید و حماسه ای وجود پیدا میکند و تاریک میشود شب و روشن میشود روز و توپ انداخته میشود و اینها، انسان را از آن حال خمودی و از آن حال سستی بیرون میکند و انسان آن واقع خودش را، که فعال است و متحرک، آن واقع را بروز میدهد»

این تفکرها متعلق به چه سبک زندگی است؟

امام خمینی (ره) نه تنها از جنگ و تحریم نمی ترسد
بلکه اینها را فرصتی برای شکوفایی می بیند.

میگوید جهاد نباشد خسته میشوید.

اگر احساس خستگی می کنید،

بروید در زندگی جهاد کنید حل می شود!
🔶 یکی دیگر از چیزهایی که انسان را خسته می کند اهداف کوتاه مدت و پیروزهای مقطعی است.

اهداف کوتاه مدت داشته باش؛ اما پیروزی های کوتاه مدت برایت شیرین نباشد.

اهداف مقطعی شما را اشباع می کند و وقتی به آن رسیدید دیگر نمی دانید باید چه کار کنید!

خستگی بعد از پیروزی از خستگی بعد از شکست خیلی بدتر است.

امام خمینی جمله ی دیگری هم دارند که خیلی جالب است. امام اول انقلاب درست چند روز بعد از رفراندم میگوید من از یک چیزی می ترسم:

«اگر خدای نخواسته این روحیه را از دست بدهیم، خودمان را حالا پیروز بدانیم و هر کدام برویم سراغ کار خودمان – انسان تا توی راه دارد می‌رود قدرت دارد؛ این کاروانها تا توی راه دارند می‌روند قدرت دارند و وقتی به منزل رسیدند قدرتشان تمام می‌شود؛ روحیه انسان هم اینطوری است: شما سوار اتومبیل شدید و از شهری به شهری رفتید، اگر انسان مقصدش ده فرسخ است، در سرِ نُه فرسخی رو به خستگی می‌رود؛ وقتی می‌رسد آنجا، دیگر افتاده است – ما اگر اعتقادمان این باشد که پیروز شدیم دیگر رو به سستی می‌رویم و ما [هنوز] پیروز نشدیم. ما مانعها را حالا یک مقداری رفع کردیم، ریشه‌هاشان هم هنوز باقی است.
صحیفه امام خمینی » جلد ۶ » صفحه ۴۹۳

چقدر این انسان فهمیم است ، امام(ره) یکی از شخصیت های برجسته تاریخ شیعه است. اما رهبر شدنش حجاب شده و نمیگذارد متوجه ذکاوت ، بصیرت ، علم و فهم معنوی رفیعی که داشته است بشویم!

می خواهد بگوید انقلابمان یک انقلاب سیاسی بود. ساختار را توانستیم تغییر بدهیم شاه رفت یک آدم خوب آمد اما؛

انقلاب آموزشی نکردیم.
انقلاب فرهنگی نکردیم.
انقلاب اقتصادی نکردیم.

حقوق پنجاه میلیونی و بانکداری ربوی یعنی ما هنوز پیروز نشده ایم.

خیلی ها هم اینها را نمی فهمند و همین که نمی فهمند آدم را خسته می کند.

در طول تاریخ شاهد این هستیم که شیعه مواضع اهل بیت را نمی فهمید وبعضاً اعتراض می کرد.

روش سیاست ورزی ائمه با هم متفاوت بود.

جایی که انتظار می رفت سکوت کنند فریاد می زدند و جایی که انتظار می رفت موضع علنی بگیرند سکوت می کردند.

گاهی همین یاران و نزدیکان ، از روی نفهمی و عدم درک ،ائمه را توهین وتمسخر می کردند.

به عنوان مثال معنای غریب الغربا که در مورد امام رضا (ع) به کار می رود برای این نیست که می گویند امام رضا(ع) از شهر و خانواده دور افتاد چون موسی بن جعفر(ع) هم سالها از خانواده دور بود اما به او غریب الغربا نگفتند.

امام رضا (ع) غریب الغربا بود چون شیعه ایشان را نمی فهمید.

ایشان در دوره ی هارون الرشید که دوره ی ابرقدرتی بنی عباس بود به امامت رسید!

بلافاصله بعد از اعلام امامت ، حضرت در مقابل هارون الرشید موضع علنی گرفت ،به همین دلیل حتی یاران نزدیک هم به ایشان اعتراض می کردند.

محمّد بن سنان گفت تو خود را با این کار مشهور کردى درحالی که از دم شمشیر هارون خون میچکد.
بعضی ها گفتند شما با این کار همه را هلاک می کنید.
یک عده گفتند شما هم باید مثل پدر و جدت ساکت باشید و تقیه کنید.

حضرت جوابشان را اینطور داد :

جواب من همان جوابى است که پیامبر اکرم فرمود که اگر ابو جهل یک مو از سر من کم کرد بدانید من پیامبر نیستم من نیز میگویم اگر هارون یک مو از سرم کم کرد بدانید امام نیستم.

دوران هارون را که رد کردند و به دوره ی مأمون رسیدند امام سکوت کرد.

حالا مجدد یاران می آمدند و اعتراض می کردند حالا که قدرت داری چرا سکوت کردی؟
وقتی حضرت ولایت عهدی را با شروط قبول کردند همه صدایشان درآمد و رسماً به حضرت توهین می کردند که اشرافی شده است.

اینجاست که می گوییم وقتی هیچ کس نمی فهمدت خسته نشو!

امام رضا تنها امام ما بود که حتی شهادتش روشن نبود ، ایشان جوری شهید شدند که شیعه نفهمد امام شهید شده است ، خودش نمی خواست کسی باخبر شود.

در ماجرای کاخ و مسموم شدن حضرت هیچ کس جز ابا صلت از ماجرا خبر نداشت.

جالب اینجاست که امام رضا به ابا صلت هم اینجوری می گوید که من رفتم وقتی برگشتم و دیدی عبا را روی سر کشیده ام دیگر با من حرف نزن.

یعنی حضرت حتی با خود ابا صلت هم دارد با کُد حرف می زند و نمی گوید مرا مسموم کرده اند.

دلیلش این بود که در آن زمان شیعه احساساتش تبلور کرده و هیجانی بود و اگر از شهادت امامش با خبر می شد قیام می کرد و این موجب می شود مأمون همه را قتل عام کند.

اول حضرت را دفن کردند بعد به مردم خبر دادند که امام رحلت کرده اند.

فقط اباصلت خبر داشت چه اتفاقی افتاده است که او هم بلافاصله بعد دفن حضرت ، یک سال و نیم به زندان افتاد.

بعد از یک سال و نیم شیعیان کم کم فهمیدند امام رضا را شهید کرده اند.

اینجور بود که شیعه حفظ شد.

اما فهمیده نشدن واقعا خستگی آور است.

همان گونه که پیغمبر و اهل بیت کم نمی آوردند و جا نمی زدند ، همراهان ایشان هم باید همین منش و روش را ادامه دهند

۱ دیدگاه

  1. بی نظیر ….
    عالی بود.
    برداشت از قرآن همراه با نمونه آوردن از جامعه . این یعنی تفسیر قرآن.
    درود .

دیدگاه خود را بنویسید: