۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » پادکست
  • شناسه : 2923
  • 01 دی 1399 - 20:12
  • 1557 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

متن پادکست :

« خمس و حق الناس »

از عیب­های رقیق من یکی این بود که میلیون­ها تومان خمس بدهکار بود.

در کتاب عبرت­های روزگار این ماجرا آمده است؛ رفیقی داشتم که از دنیا رفت؛ مرد. او چندین عیب داشت. من پیوسته یادآور شدم که دست از عیوبش بردارد؛ اما گوش شنوا نداشت. میلیون­ها تومان خمس بدهکار بود. رفیق من در زندگی خود نقطه روشن هم داشت و آن‌هم حریم مقام و مرتبط وجود مقدس فاطمه زهرا (س) را بزرگ، گرامی و حرمت می­داشت.

خدا را گواه می­گیرم، درست چند روزی بعد از مرگ او، یکی از دوستان که اهل توجه حالم بود، پیش من آمد و زارزار گریست. گفت: «دیشب فلانی را به خواب دیدم. سلام کردم. پرسیدم کجایی؟ گفت: «برزخ» و جامه­ای تیره، چرک و سراپا گریس آلوده به خاک تن داشت. پرسیدم: «تو را کفن نکردند؟ چرا لباس گریسی و این شکلی و لباس آلوده و تاریک؟»

خوب قبلاً عرض کردیم، لباس جهنمی­ها، لباس سیاه است و این را هم با کفن سفید دفن کرده بودند. لباس آن‌سوی آن فرد، لباس سیاه بود. کم هستند افرادی در عالم دیگر که لباس آن­ها، خوب بهشتیان هستند که لباس سفید و از جنس همین کفن بر تن دارند. گاهی معمولاً این لباس­های تیره و به این شکلی تنشان است.

پرسیدم: «مگر تو را کفن نکردند؟» گفت: «به‌محض ورود از تنم درآوردند و این لباس را به تنم پوشاندند. گفتند این لباس تو در این عالم است.»

یکی از عیب­های رفیق من این بود که میلیون­ها تومان خمس بدهکار بود؛ اما گوشش بدهکار نبود.

بله وقتی میزان خمس بالا گرفت، انسان به آسودگی و آسانی از آن بریده، دل کنده و جدا نمی­شود. وقتی رقم خمس پایین باشد، انسان با خود می­گوید، چیزی نیست. اندک است، می­پردازم؛ اما اگر یک روحانی در کنار گوش شما بگوید خمس شما ده میلیون تومان است، قبول و پذیرش آن سخت، صعب و دشوار است.

ایشان گفت در خواب به او گفتم: «چرا دست به دامان حضرت زهرا ع نمی­شوی؟»

تا قیامت لیاقت و شایستگی ورود به آن حریم را ندارم. از وقتی به اینجا آمدم، تاکنون بارها و بارها به فرشته­ها گفته­ام تنها یک دقیقه، آن‌هم از دور اجازه بدهید ایشان را ببینم و از درد و طاقت‌فرسا و رنج جانکاه خود با ایشان بگویم. نپذیرفتند.

باز ایشان در اینجا موعظه می­کند که عزیزان دست‌به‌کار شوید و کاستی­ها، زشتی­ها و نارسایی­ها و عیوب خودتان را یکی بعد از دیگری از دامان خودتان دور کنید. حقوق حقوقداران را هم به آن­ها برسانید که بعد از مرگ کسی دل برای شما نمی­سوزاند.

دیدگاه خود را بنویسید: