۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث منبری
  • ۰۴ مهر ۱۳۹۹ - ۱۷:۳۸
  • 282 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

🔷 متن جلسه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

📍 دعا در فرهنگ دین کار حاشیه ای نیست بلکه در متن هر کاری است. دعا مخّ عبادت است. هر عبادتی اگر ظاهر و صورتی داشته باشد، باطن و مغز و عصاره اش همان حالت توجه و دعاست.

تمام روابط ما بر اساس نیازمان تنظیم می شود. بحث نیاز بسیار مهم است. در تربیت ، سیاست و روابط دیپلماتیک، اقتصاد و خانواده ، نیاز نقش تعیین کننده ای دارد. ما تشکیل خانواده می دهیم به خاطر نیاز های عاطفی ، غریزی ، نیاز داشتن به پشتوانه و تکیه گاه و …

گاهی بعضی افراد نیازشان از سطح شکم و مادیات بالاتر نمی رود. اما گاهی یک انسان در خودش نیاز معنوی و نیاز به نورانیت می بیند و حس می کند که گمشده ای دارد و به دنبال کسب آن نور و معنویت گمشده ی خویش می رود.

جنگی در این عالم در جریان است آن هم جنگ بین جبهه خدا و جبهه شیطان ، بین حق و باطل ، که این جنگ نیز بر سر مدیریت نیاز است. شیطان می گوید من نیازت را تامین میکنم ، خدا می گوید من تامین می کنم. با این تفاوت که شیطان وعده دروغ میدهد و زینت می کند اما در حقیقت و پشت پرده خبری نیست ، آیه ۲۲ سوره مبارکه ابراهیم در این باره می گوید:

وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُم ؛ و چون کار از کار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان مى گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم..»

باز در جای دیگری در باره ی وعده های شیطان آمده است :

الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیم ؛ شیطان شما را از تهیدستى بیم مىدهد و شما را به زشتى وامىدارد و [لى] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مىدهد، و خداوند گشایشگر داناست. (بقره/۲۶۸)

 ولی ظاهر راهی که خدای متعال برای تامین نیازهای ما نشان می دهد سخت است و جذابیتی ندارد اما در پس پرده عطایا و روشنی چشم برای بندگانش دارد.

الان در دنیا همین را می گویند و وعده های دروغ می دهند که اگر می خواهید نیازهای اقتصادیتان برطرف شود به حرف ما عمل کنید. دولتی (آمریکا) این حرف را می زند که در زمان ریاست جمهوری او میزان مهاجرت از کشورش ۱۶% افزایش پیدا کرده است.

ما در معرض انتخاب این هستیم که چه کسی نیازمان را برطرف کند. دشمن خدا یا ولی خدا ، اگر ولی خدا را انتخاب کردیم فشار و سختی اش زیاد خواهد بود ولی ان شاءالله منتهی به ایام ظهور امام زمان عج خواهد شد.

اگر هم قبول نکردیم عاقبت مردم کوفه را خواهیم داشت که هم دستشان به خون اباعبدالله ع آغشته شد هم بعد از مدتی دچار انواع مشکلات اقتصادی ، ناامنی ، قتل عام و.. شدند ، همان چیز هایی که به خاطر فرار از آن ها با عبیدالله بن زیاد دست بیعت دادند.

📍 همه جانمایه و حرف دعا این است که ما نیازمان را به چه کسی ارجاع می دهیم و از چه کسی می خواهیم؟ در روایتی از پیامبر ص آمده است اگر شخص ثروتمندی در مجلسی وارد شد  و کسی به خاطر ثروتش به او احترام کرد ، دو سوم دینش از بین می رود :

مَنْ أَتَى ذَا مَیْسَرَهٍ فَتَخَشَّعَ لَهُ طَلَبَ مَا فِی یَدَیْهِ ذَهَبَ ثُلُثَا دِینِه (بحار الأنوار ؛ ج۷۰ ؛ ص۱۶۹)

نکته این است که احساس نیازش به چه کسی و چه چیزی بوده؟ آن شخص ثروتمند؟! احساس کرده نانش دست اوست.

نفاق از حس نیاز انسان نشأت میگیرد که انسان خودش را نیازمند به چه کسی می بیند؟ اگر من خودم را نیازمند فلان آقا دیدم درمقابلش کاری نمی کنم که دلگیر شود و مطابق میل او رفتار میکنم همین نفاق است. قرآن کریم در آیه ۵۱ و ۵۲ سوره مبارکه مائده می فرماید کسانی هستند که قلبشان مریض است و خودشان را به کفار و یهود و نصارا محتاج میبینند و برای رفع نیازشان به آن ها مراجعه میکنند و می گویند اگر کفار اخم کنند ما بدبخت می شویم! :

 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۵۱) فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصِیبَنا دائِرَهٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلى ما أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نادِمِینَ (۵۲) ؛

اى کسانى که ایمان آورده اید، یهود و نصارى را دوستانِ [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند. و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد، از آنان خواهد بود. آرى، خدا گروه ستمگران را راه نمى نماید.  می بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است، در [دوستى] با آنان شتاب مى ورزند. مى گویند: «مى ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد.» امید است خدا از جانب خود فتح [منظور] یا امر دیگرى را پیش آورد، تا [در نتیجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته اند پشیمان گردند.

حاجتمان را از چه کسی می بینیم و از چه کسی می خواهیم؟ حاجت فقط ازدواج و زن و یا شوهر خوب نیست. در روایات به ما گفته اند نمک سفره تان را هم از ما بخواهید ، در حدیثی قدسی خدای متعال خطاب به حضرت موسی ع می فرماید:

یَا مُوسَى سَلْنِی کُلَّ مَا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ حَتَّى عَلَفَ شَاتِکَ وَ مِلْحَ عَجِینِک ؛ اى موسى! هر چه بدان نیاز دارى از من بخواه، حتى علف گوسفند و نمک غذایت را (بحار الأنوار؛ ج۹۰ ؛ ص۳۰۳)

یعنی بدان که تا این حد محتاج خدا هستی.

حس دعا برای یک شب و یک ساعت خاص نیست. انسان باید دائما خودش را محتاج ببیند. خدای متعال در آیه ۲۳ و ۲۴ سوره مبارکه کهف خطاب به پیامبر هم همین توجه دائمی و نیاز دائمی به خدا را متذکر می شود:

وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً  إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیت ؛

و هرگز در مورد کارى نگو: «من فردا آن را انجام مى دهم» مگر اینکه خدا بخواهد! و هر گاه فراموش کردى، (جبران کن) و پروردگارت را به خاطر بیاور.

امیرالمومنین ع در حکمت ۲۴۷ نهج البلاغه در همین باره می فرمایند:

عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم ؛

خدا را از سست شدن ارادههاى قوى، گشوده شدن گرههاى دشوار، و درهم شکسته شدن تصمیمها، شناختم.

یعنی دیدم کارها دست کس دیگری است :

آنچه خدا خواست همان می‌شود ٭٭ وآنچه دلت خواست نه آن می‌شود.

📍نباید در زمانی که شرایط اقتصادی بد است فقط به فکر بستن بار خود باشیم. مسلمانی ما ایجاب میکند دست یکدیگر را بگیریم. در روایت است امام صادق ع در زمان قحطی به غلامشان فرمودند هر آنچه گندم داریم ببر بین مردم پخش کن ، دوست دارم خدا ببیند که من خودم را شبیه مردم کرده ام:

« عن معتب: قالَ لی أبو عَبدِ اللّهِ و قَد تَزَیَّدَ السِّعرُ بِالمَدینَهِ: کَم عِندَنا مِن طَعامٍ؟ قالَ: قُلتُ: عِندَنا ما یَکفینا أشهُرٌ کَثیرَهٌ، قالَ: أخرِجهُ و بِعهُ، قالَ: قُلتُ لَهُ: و لَیسَ بِالمَدینَهِ طَعامٌ، قالَ: بِعهُ، فَلَمّا بِعتُهُ قالَ: اشتَرِ مَعَ النّاسِ یَوما بِیَومٍ، و قالَ: یا مُعَتِّبُ، اجعَل قوتَ عِیالی نِصفا شَعیرا و نِصفا حِنطَهً؛ فَإِنَّ اللّهَ یَعلَمُ أنّی واجِدٌ أن أُطعِمَهُمُ الحِنطَهَ عَلى وَجهِها، و لکِنّی احِبُّ أن یَرانِیَ اللّهُ قَد أحسَنتُ تَقدیرَ المَعیشَهِ.»

( الکافی: ج ۵ ص ۱۶۶)

این حال دعاست ، اگر حال دعا بین مردم وارد شود خیلی از مشکلات حل خواهد شد. وگرنه مذاکرات و … کاری از پیش نخواهند برد.

حال بندگی ادب بندگی می آورد، ادب بندگی که آمد اوضاع عوض می شود ، مسئول جمهوری اسلامی باید اینطور باشد که اگر فشاری بود اول متوجه او و خانواده اش باشد نه اینکه در زمان بحران خارج از کشور در حال خوش گذانی باشد!

در جامعه  امام زمان کسی مسئول می شود که بیشتر از همه خودش را فقیر به خدای متعال ببیند، امام صادق ضمن حدیثی می فرمایند:

رِجَالٌ لَا یَنَامُونَ اللَّیْلَ لَهُمْ دَوِیٌّ فِی صَلَاتِهِمْ کَدَوِیِّ النَّحْلِ یَبِیتُونَ قِیَاماً عَلَى أَطْرَافِهِمْ وَ یُصْبِحُونَ عَلَى خُیُولِهِمْ رُهْبَانٌ بِاللَّیْلِ لُیُوثٌ بِالنَّهَار ؛

مردانی که شب را نمی خوابند زمزمه ی آن ها در نمازشان مانند زمزمه زنبور عسل است از شب تا صبح در حال شب زنده داری اند و صبح بر اسبانشان سوارند ، آنها راهبان شب و شیران روزند.. (بحار الأنوار ؛ ج۵۲ ؛ ص۳۰۸)

کسی مثل امام ره اهل دعا بود. گریه ها و مناجات ایشان و عرض نیازشان به درگاه خدا بود که کشور را در طول ۸ سال جنگ حفظ کرد. ایشان وقتی انقلاب کرد حدود ۸۰ سالشان بود. یک پیرمرد هشتاد ساله چنان پشتش به عنایات خدا گرم بود که توانست انقلاب اسلامی را به سرانجام برساند. چون خودش را فقط محتاج یک وجود می دید. در نگاه او ابر قدرت تنها خدا بود و بس. در ماجرای طبس کشور ما رسما مورد حمله نظامی امریکا قرار گرفت ، که با بیشترین امکاناتشان و با نقشه های پیچیده و از پیش طراحی شده وارد کشور شدند. ولی در صحرای طبس طوفان شن آن ها را ساقط کرد. حضرت امام فرمود: “چه کسی آن ها را ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم ؟! شن ها ساقط کردند ، شن ها مامور خدا بودند!”

 اگر کسی خود را فقط محتاج خدا دید، خدا اینگونه او را یاری می کند، این حال، حال دعاست که اگر در کسی ایجاد شود برکت خدا هم جاری خواهد شد.

ما خودمان را محتاج رضایت و لبخند چه کسی می بینیم؟ چه کسی باید ما را تایید کند؟ چه کسی اگر از ما ناراضی باشد دیگر کارمان لنگ است؟ این سوالات نشان می دهد که ما در زندگیمان چشممان به کیست.

این حال دعا در انبیا نیز مشهود است. حضرت یوسف در مقابل دعوت زنان اشراف مصر خطاب به خدای متعال عرض می کند پروردگارا من زندان بروم بهتر از آن است که به نارضایتی تو گرفتار بشم:  قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْه ؛ خدایا زندان برای من از آنچه مرا به آن میخوانند محبوب تر است (یوسف/۳۳) 

مقام “دعّا” این چنین است که دائم خودش را تنها محتاج خدا می بیند . ۱۵ سال زندان را به نارضایتی خدا ترجیح می دهد.

در مناجات شعبانیه اینگونه احتیاج خود را به خدای متعال عرضه می داریم:

وَ بِیَدِکَ لَا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضُرِّی … إِلَهِی أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنِیب

خدایا به دست کسی غیر از تو افزونی و نقصان و نفع و ضرر من نیست… الهی من بنده ضعیف و گناهکار و توبه کار تو هستم.. (مفاتیح الجنان)

باید برگردیم به سمت خدا و خودمان را محتاج او ببینیم.

📍حضرت یوسف ع  نه در آن زمانی که در چاه افتادند و هنگامی که زندانی شدند ناامید شدند و نه در آن هنگام که به پادشاهی رسیدند، مغرور. حالشان در این دو وضع هیچ تغییری نداشت. ایشان وقتی به پادشاهی رسیدند خطاب به خدای متعال عرض کرد:

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِین

پروردگارا! بخشى (عظیم) از حکومت به من بخشیدى، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساختى! اى آفریننده آسمانها و زمین! تو ولىّ و سرپرست من در دنیا و آخرت هستى، مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما!»

درواقع زبان حال ایشان با آن هنگام که گرفتار خدعه زنان مصر و زندان شدند تفاوتی ندارد. ایشان عرض می کند خدایا یادم نرفته که تو مرا به این جایگاه رساندی. این حال فرق می کند با کسی که وقتی به شهرت و ثروتی دست پیدا می کند دیگر به اصطلاح با شاه هم فالوده نمی خورد!  وقتی به سفره ای دست پیدا می کند حقوق های ناعادلانه  و نجومی می گیرد و می گوید ما سهممان را از سفره انقلاب برداشتیم! چنین فردی غافل از خداست و نمی داند چه حساب و کتابی در پیش دارد.

این حالت تضرع و دعا در انبیاء دیگر هم به وضوح دیده می شود. حضرت موسی ع بعد از کشتن آن سرباز قبطی از کاخ فرعون و مصر فرار کرده بود و آواره ی بیابان ها شده بود. تا آنجا که حضرت امیر ع در نهج البلاغه می فرماید که پوست تن حضرت موسی از فرط خوردن علف بیابان سبز شده بود!

« کَانَ یَأْکُلُ بَقْلَهَ الْأَرْضِ وَ لَقَدْ کَانَتْ خُضْرَهُ الْبَقْلِ تُرَى مِنْ شَفِیفِ صِفَاقِ بَطْنِهِ لِهُزَالِهِ وَ تَشَذُّبِ لَحْمِه»

(نهج البلاغه ، خطبه ۱۶۰)

حضرت موسی به مدین رسید و کنار چاه آب دختران حضرت شعیب را دید که از بقیه کناره گرفته اند :

وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّهً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ 

و هنگامى که به (چاه) آب مدین رسید، گروهى از مردم را در آنجا دید که چهارپایان خود را سیراب مى کنند و در کنار آنان دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویشند (و به چاه نزدیک نمى شوند موسى) به آن دو گفت: «کار شما چیست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمى دهید؟!)» گفتند: «ما آنها را آب نمى دهیم تا چوپانها همگى خارج شوند و پدر ما پیر مرد کهنسالى است (و قادر بر این کارها نیست.)!» (قصص/۲۳)

بعد از این حضرت موسی گوسفندان آن دو را آب می دهد ، در اینجا خطاب به خداوند بیان می دارد: 

رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیر ؛ «پروردگارا! هر خیر و نیکى بر من فرستى، به آن نیازمندم!»(قصص/۲۴)

حضرت موسی به جای آنکه نیازهایش را به خدا عرضه کند ، به جای آنکه بگوید زن میخواهم ، شغل و … میخواهم گفت خدایا من تو را می خواهم و به تو و فیض و خیر از جانب تو نیازمندم. بنابراین خدا هم همه ی آن نیازها را برای حضرت موسی برطرف کرد و حتی بیشتر هم به ایشان داد. روایت است که حضرت موسی پیامبری را نمی خواست ولی خدا به او داد:

«عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْکَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى ع ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَانْصَرَفَ إِلَیْهِمْ وَ هُوَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ.»

(الکافی (ط – الإسلامیه)، ج۵، ص: ۸۳)

حال دعا این چنین می کند.

📍 در موقعیت های مختلف حس خودمان را بسنجیم. اگر ببینیم کسی خانه خوب ، ماشین خوبی دارد چگونه برخورد می کنیم؟ چند نوع واکنش در این موقعیت می توان داشت : اول آنکه می توان تهمت زد که مردم از کجا می آورند وحسادت کرد و … دوم آنکه می توان در دل بی تاب شویم که چرا ما نداریم … ما هم کارمندیم و دیگران هم کارمندند و … ، سوم آنکه ابتدا از اینکه یکی از بندگان خدا از آسایش و راحتی برخوردار است خوشحال شویم و سپس از خدا بخواهیم که اگر به صلاحمان است به ما نیز عطا کند، که این حالت ، حالت اهل دعاست.

از دیگر انبیائی که حالات دعا و نیاز آن ها به درگاه ربوبی در قرآن آمده حضرت زکریا ع است ، سنی از حضرت زکریا گذشته بود و فرزندی نداشت، انسان وقتی پیر می شود و در عین حال فرزندی ندارد و دیگران را هم با بچه هایشان میبیند برایش سخت می آید. حضرت زکریا نیز عهده دار فرزند باجناق خود شده بود ، که همان حضرت مریم س است ، در آیه قرآن آمده است که هر گاه زکریا نزد مریم در محراب عبادتش می رفت نزد او غذاها و میوه های بهشتی می یافت:

 کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِساب ؛  هر زمان زکریا وارد محراب او مى شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى دید. از او پرسید: «اى مریم! این را از کجا آورده اى؟!» گفت: «این از سوى خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مى دهد.» (آل عمران/۳۷)

چنین دختری که از نزد خدا برای او مائده ی بهشتی فرستاده می شود با وضعیتی که حضرت زکریا داشت و صاحب فرزندی نشده بود بهترین موقعیت برای حسادت بود. اما حضرت زکریا به گونه ی دیگری برخورد می کند. ایشان فقر و نیاز و حالت دعای خود را نزد پروردگار می برد و خطاب به خدای متعال عرضه می دارد :

هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاء ؛ در آنجا بود که زکریا، (با مشاهده آن همه شایستگى در مریم،) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه اى (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را مى شنوى!» (آل عمران/۳۸)

می توانست غر بزند و یا حسادت کند اما عرضه می دارد خدایا چون من اهل دعا هستم شقی نشدم : لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا (مریم/۴)

ناامید هم نشد، درست است که خودش پیر است زنش حتی در جوانی نازا بوده و پیر و ناتوان هم شده ، اما چون از وجودی درخواست می کند که کریم است و همه چیز در دست اوست ناامید نمی شود : (قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً)

 پس خدای متعال هم به او حضرت یحیی ع را عطا کرد :

فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیى وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَه ؛ ما هم دعاى او را پذیرفتیم، و یحیى را به او بخشیدیم و همسرش را (که نازا بود) برایش آماده (باردارى) کردیم. (انبیاء/۹۰)

خدای متعال دقیقا همان را که خواسته بود (ذریه طیبه) به حضرت زکریا بخشید؛ حضرت یحیی ع بسیار اهل گریه بود ، به گونه ای که مادر ایشان نمدی را تر میکرد و روی گونه ی ایشان می گذاشت تا از فرط گریه زخم نشود و گوشت آن نریزد! فَبَکَى حَتَّى أَکَلَتِ الدُّمُوعُ لَحْمَ خَدَّیْهِ وَ بَدَا لِلنَّاظِرِینَ أَضْرَاسُه  (رک: بحارالانوار ، ج۱۴، ص۱۶۵ )

حضرت زکریا خطاب به فرزندش می فرماید : پسر جانم چرا با خود چنین می کنى همانا من تو را از خدا خواستم که تو را به من بخشد تا چشمم به تو روشن گردد گفت پدر جان تو مرا بدین وضع دستور دادى گفت پسر جانم کى؟ گفت تو نگفتى میان بهشت و دوزخ گردنه ایست که از آن نگذرند جز بسیار گریه کنندگان از ترس خدا ؟ گفت چرا ، و فرمود بکوش و تلاش کن وضع تو غیر از وضع من است.(امالی صدوق، ترجمه کمره ای ، ص۲۸)

روزی حضرت زکریا خواست برای مردم موعظه کند. بعد از آنکه مطمئن شد حضرت یحیی در بین مردم نیست شروع به پند و انذار از جهنم کرد که ناگهان  حضرت یحیی که میان مردم نشسته بود ،فریاد وا غفلتاه سر داد و سر به بیابان نهاد. (رک: بحارالانوار ، ج۱۴ ، ص۱۶۶)

📍 اگر کار را دست خدا سپردیم او عهده دار امور ما می شود ؛ بعضی از بزرگان می فرمودند بعضی آنقدر که از این و آن راهکار حضور قلب در نماز را جویا می شوند و دنبال آن در کتاب ها و … می گردند اگر یک بار به خدا گفته بودند و از او خواسته بودند خدا به آن ها عنایت می کرد و حضور قلب در نماز می داد؛ حتی در مورد قارون، پیامبر اسلام ضمن روایتی می فرماید: اگر قارون به جای آنکه موسی را صدا زده بود ، خدا را صدا می زد توبه اش پذیرفته می شد:

عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: لَمَّا صَارَ یُونُسُ إِلَى الْبَحْرِ الَّذِی فِیهِ قَارُونُ قَالَ قَارُونُ لِلْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ مَا هَذَا الدَّوِیُّ وَ الْهَوْلُ الَّذِی أَسْمَعُهُ قَالَ لَهُ الْمَلَکُ هَذَا یُونُسُ الَّذِی حَبَسَهُ اللَّهُ فِی بَطْنِ الْحُوتِ فَجَالَتْ بِهِ الْبِحَارُ السَّبْعَهُ حَتَّى صَارَتْ بِهِ إِلَى هَذَا الْبَحْرِ فَهَذَا الدَّوِیُّ وَ الْهَوْلُ لِمَکَانِهِ قَالَ أَ فَتَأْذَنُ لِی فِی کَلَامِهِ فَقَالَ قَدْ أَذِنْتُ لَکَ فَقَالَ لَهُ قَارُونُ یَا یُونُسُ أَ لَا تُبْتَ إِلَى رَبِّکَ فَقَالَ لَهُ یُونُسُ أَ لَا تُبْتَ أَنْتَ إِلَى رَبِّکَ فَقَالَ لَهُ قَارُونُ إِنَّ تَوْبَتِی جُعِلَتْ إِلَى مُوسَى وَ قَدْ تُبْتُ إِلَى مُوسَى وَ لَمْ یَقْبَلْ مِنِّی وَ أَنْتَ لَوْ تُبْتَ إِلَى اللَّهِ لَوَجَدْتَهُ عِنْدَ أَوَّلِ قَدَمٍ تَرْجِعُ بِهَا إِلَیْه؛

«وقتى حضرت یونس- علیه السّلام- به دریایى رسید که «قارون» در آن بود، قارون به فرشته اى که مأمور او بود گفت: این صدا و ترس و وحشت چیست که مى شنوم؟ فرشته گفت: این یونس است که خداوند او را در شکم ماهى زندانى کرده و در دریاهاى هفتگانه او را گردانده تا به این دریا رسیده است، این صدا و وحشت به خاطر وجود اوست. قارون گفت: آیا اجازه مى دهى با او سخن بگویم؟ فرشته گفت: اجازه دادم. آنگاه قارون به حضرت یونس- علیه السّلام- گفت: چرا به سوى پروردگارت توبه نمى کنى؟ یونس در جواب گفت: چرا تو به سوى پروردگارت توبه نکردى؟ قارون گفت: من به سوى موسى -علیه‌السّلام- توبه کردم ولى از من نپذیرفت، اما اگر تو به سوى خدا توبه کنى و بازگردى، در اولین قدمى که به سویش بردارى، رحمتش را مى یابى.  (بحار الأنوار؛ ج۱۳ ؛ ص ۲۵۸)

ما نیاز داریم که تمرین نیاز کنیم تا باور کنیم که نیازمندیم آن هم تنها به خدا ؛ حضرت امام ره می فرمودند که این دعاها انسان ساز است (خصوصا در مورد مناجات شعبانیه)

اگر برای ما جا بیفتد که فقط به خدا نیاز داریم، این همان ، انسان سازی است.

حالت دعا مانند حال امام سجادع است. ایشان حتی در هنگام صدقه دادن هم حال دعا و تضرع داشتند که خدایا این را از من قبول کن.

و یا حال اباعبدالله الحسین ع در کربلا که در آن کارزار جنگ، به هر مناسبتی نجوا و دعایی با پروردگار خویش داشت.

دیدگاه خود را بنویسید: