۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث منبری
  • ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ - ۱۵:۱۹
  • 298 بازدید

Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

بسم الله الرحمن الرحیم

روانشناسان برای تشخیص آنکه کسی دارای شخصیت رشد کرده ای است و به بلوغ شخصیتی رسیده یا نه راهکارهایی دارند ، از جمله آن ها “کامروایی درنگیده” است. اگر انسان توانست کامروایی خودش را عقب بیندازد و میلی که دارد و می تواند در همان لحظه برآورده کند را مدتی فاصله بیندازد ، این آدم دارای شخصیت رشد کرده ایست.

بچه ها این طورند که اگر چیزی خواستند همان لحظه باید به دستش بیاورند. این از علامات بچگی و عدم رشد کافی است. تا وقتی کسی اینگونه است مشخص می شود که شخصیتش رشد نکرده. فرق بچه با آدم بزرگ این است که اگر یک فرد بالغ چیزی را هم دلش بخواهد شرایط را بررسی می کند و اگر نیاز به صبر داشت صبر کرده و برای مدتی از خواسته خود چشم پوشی می کند. اگر چنین شخصی در سایر تبادلات و خواسته های زندگی اش نیز اینگونه بود، این فرد دارای شخصیت رشد کرده ای است.

مثال این حالت و صبر ، روزه است ، در روایات روزه را مصداق صبر دانسته اند :

وَ إِذَا نَزَلَتْ بِالرَّجُلِ الشِّدَّهُ وَ النَّازِلَهُ فَلْیَصُمْ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ- اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ الصَّبْرُ الصَّوْم

(الدعوات (للراوندی) / سلوه الحزین، النص، ص: ۲۶)

جوانی که بدون مشکل جسمانی زیر کولر خوابیده کار هم ندارد اما می گوید نمی توانم روزه بگیرم چون زخم معده دارم! سیگار و قلیان و پیتزا هم استفاده می کند و برای معده اش ضرر ندارد ولی فقط روزه است که برای او مضر است! این علامت رشد نیافتگی یک شخصیت است.
در مقابل کسانی هم هستند در دمای ۶۰ درجه شهرهای جنوبی در کنار کار در پالایشگاه های نفت ، روزه شان را هم میگیرند، این علامت یک انسان بزرگ است.

واژه معادل کامروایی درنگیده در ادبیات ما “صبر” است که همان علامت بلوغ شخصیتی است. پدر و مادر چه زمان می توانند تشخیص دهند که فرزندشان به سن ازدواج رسیده یا نه؟ از همین حالت صبر ، گاهی کسی ۳۰ ، ۴۰ سالش هم میشود ولی هنوز صبر ندارد. اما بعضی در سن ۱۶ ، ۱۷ سالگی انسان می بیند که چقدر رفتارشان سنجیده و پخته است. اگر ناراحت شوند بلافاصله عکس العمل نشان نمی دهند. اگر خواسته ای که دارند از هر راهی به دنبال تامین آن نیستند ؛ اکثر مشکلات زن و شوهرها همین توقعات بی جا و غیر معمولی است که از یکدیگر دارند.

در آمریکا برای آنکه بچه ها را قوی بار بیاورند تی شرتی طراحی کرده اند و تن بچه ها می کنند که روی آن نوشته شده : “شکلاتت را ۱۰ دقیقه دیرتر بخور!”

در کشورهای خودشان اینترنتی که در مدارس در اختیار بچه ها می گذارند محدود شده و کنترل شده است اما در کشور ما شعار رفع فیلتر و آزادی را رواج می دهند. زیرا می خواهند ما عقب مانده و ضعیف باشیم؛ جوانی که همه چیز دید و در هر سایت و کانالی رفت و عضو شد اثرش آن است که این جوان ضعیف می شود. فارغ از دین و مذهب چنین جوانی دیگر به درد اداره کشور و مملکت داری نمی خورد.

اندلس چگونه فتح شد؟ این کشور (اسپانیای فعلی) مقرّ اسلام بود. اما با رواج مسائل جنسی بین جوانان و ضعیف کردن آن ها توانستند این کشور را از دست مسلمانان درآورند و با اولین حمله از هم پاشیده شدند!

جامعه انسانی اگر بخواهد قوی باشد باید روی خواسته هایش مدیریت داشته باشد. باید خودکنترلی داشته باشد و خواسته هایش را مدیریت کند.

باید بچه هایمان را صبور بار بیاوریم. گاهی از سر علاقه ای که به فرزندمان داریم او را لوس و ناز پرورده بار می آوریم که حتی تا سن ۱۳ و ۱۴ سالگی نیز کارهای معمول و روتین روزانه اش را هم باید مادرش برایش انجام دهد.

اگر کسی صبور شد و خودکنترلی داشت ، قاعدتا مومن هم خواهد شد. خودش به سمت خدا و پیغمبر می آید، شخصیت اگر محکم باشد متدین می شود.

امیرالمومنین در خطبه ۱۷۳ نهج البلاغه به یارانشان می فرمایند:
وَ لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْر ؛ این پرچم را جز افراد آگاه و اهل صبر به دوش نمی کشند.

کسی به درد مردمش می خورد که اهل صبر باشد. آن مسئول نازپرورده ای که در اشرافیت زندگی می کند اصلا درد مردم را نمی فهمد! مسئولی باید انتخاب کرد که اهل صبر و درد کشیده باشد.

حضرت امام می فرماید: تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. (صحیفه امام ، ج۲۱ ، ص۸۶)

آن روزى که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزى که رئیس جمهور ما خداى نخواسته، از آن خوى کوخ نشینى بیرون برود و به کاخ نشینى توجه بکند، آن روز است که انحطاط براى خود و براى کسانى که با او تماس دارند پیدا مى شود. آن روزى که مجلسیان خوى کاخ نشینى پیدا کنند خداى نخواسته، و از این خوى ارزنده کوخ نشینى بیرون بروند، آن روز است که ما براى این کشور باید فاتحه بخوانیم. (صحیفه امام، ج۱۷، صص: ۳۷۷و۳۷۶ )

امیرالمومنین بیشتر خاورمیانه فعلی را تحت حکومت داشت اما شب ها گرسنه می خوابید که نکند یک نفر در حکومتش شب گرسنه خوابیده باشد و او بخواهد فردای قیامت پاسخ دهد :

وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَیْتُ الطَّرِیقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَهِ وَ لَعَلَ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَهِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَکْبَادٌ حَرَّى ؛

من اگر مى خواستم، مى توانستم از عسل پاک، و از مغز گندم، و بافته هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات که هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد که طعامهاى لذیذ بر گزینم، در حالى که در «حجاز» یا «یمامه» کسى باشد که به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شکمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایى که از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد (نامه ۴۵ نهج البلاغه ، ترجمه دشتی)

ایشان می فرمود من باید اینچنین بپوشم تا یقین داشته باشم کسی در این مملکت از من پایین تر نیست، واضح است که چنین شخصیتی تنها می ماند.

صبح روز ۲۱ رمضان امام مجتبی در مسجد کوفه برای مردم سخنرانی کردند و فرمودند :

لَقَدْ قُبِضَ فِی‌ هَذِهِ اللَیْلَهِ رَجُلٌ لَا یَسْبِقُهُ الاوَّلُونَ بِعَمَلٍ، وَ لَا یُدْرِکُهُ الاخِرُونَ وَ قَدْ کَانَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ یُعْطِیهِ رَایَتَهُ، فَیُقَاتِلُ وَ جِبْرِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَآئِیلُ عَنْ یَسَارِهِ، فَمَا یَرْجِعُ حَتَّی‌ یَفْتَحُ اللَهُ عَلَیْهِ وَ مَا تَرَکَ عَلَی‌ أَهْلِ الارْضِ صَفْرَآءَ وَ لَا بَیْضَآءَ إلَّا سَبْعَ مِئَهِ دِرْهَـمٍ فَضُلَتْ مِنْ عَطَایَاهُ أَرَادَ أَنْ یَبْتَاعَ بِهَا خَادِمًا لاِهْلِهِ.. ؛

بحقیقت در این شب مردى از دنیا رفت که پیشینیان در کردار از او پیشى نجستند، و آیندگان نیز در کردار به او نرسند، همانا با رسول خدا (ص) جهاد کرد و با جان خویش از آن حضرت دفاع نمود، و رسول خدا (ص) او را با پرچم خود (به جنگها) میفرستاد و (جبرئیل و میکائیل) او را در میان میگرفتند جبرئیل از سمت راستش، و میکائیل از سمت چپ او، و باز نمى گشت تا به دست تواناى او خداوند (جنگ را) فتح کند و در شبى از دنیا رفت که عیسى بن مریم در آن شب به آسمان بالا رفت، و یوشع بن نون وصى حضرت موسى علیهما السلام در آن شب از دنیا رفت، و هیچ درهم و دینارى از خود به جاى نگذاشته جز هفتصد درهم که آن هم از بهره اى (که از بیت المال داشت) زیاد آمده، و میخواست با آن پول براى خانواده خود خادمى خریدارى کند.. . (ارشاد شیخ مفید ، ترجمه رسولی محلاتی ،ج۲ ، ص۷)

امیرالمومنین آنقدر پیراهنشان را وصله زده بودند که از پینه کننده آن خجالت می کشیدند : وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِی هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْیَیْتُ مِنْ رَاقِعِهَا وَ لَقَدْ قَالَ لِی قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْکَ فَقُلْتُ [اعْزُبْ] اغْرُبْ عَنِّی فَعِنْدَ الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى ؛ به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم. یکى به من گفت: «آیا آن را دور نمى افکنى؟» گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش مى شوند. ( خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه ، ترجمه دشتی)

خودشان نان و سرکه می خوردند اما سفره ی اطعامشان برای مردم رنگین بود، امام باقر ع ضمن روایتی درباره زهد و ورع امیرالمومنین می فرمایند:

وَ اللَّهِ إِنْ کَانَ عَلِیٌّ ع لَیَأْکُلُ أَکْلَ الْعَبْدِ وَ یَجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ وَ إِنْ کَانَ لَیَشْتَرِی الْقَمِیصَیْنِ السُّنْبُلَانِیَّیْنِ فَیُخَیِّرُ غُلَامَهُ خَیْرَهُمَا ثُمَّ یَلْبَسُ الْآخَرَ …. وَ لَقَدْ وَلِیَ خَمْسَ سِنِینَ مَا وَضَعَ آجُرَّهً عَلَى آجُرَّهٍ وَ لَا لَبِنَهً عَلَى لَبِنَهٍ وَ لَا أَقْطَعَ قَطِیعاً وَ لَا أَوْرَثَ بَیْضَاءَ وَ لَا حَمْرَاءَ وَ إِنْ کَانَ لَیُطْعِمُ النَّاسَ خُبْزَ الْبُرِّ وَ اللَّحْمِ وَ یَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ یَأْکُلُ خُبْزَ الشَّعِیرِ وَ الزَّیْتِ وَ الْخَلِّ وَ مَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرَانِ کِلَاهُمَا لِلَّهِ رِضًى إِلَّا أَخَذَ بِأَشَدِّهِمَا عَلَى بَدَنِهِ وَ لَقَدْ أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوکٍ مِنْ کَدِّ یَدِهِ تَرِبَتْ فِیهِ یَدَاهُ وَ عَرِقَ فِیهِ وَجْهُهُ وَ مَا أَطَاقَ عَمَلَهُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ وَ إِنْ کَانَ لَیُصَلِّی فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَهِ أَلْفَ رَکْعَهٍ وَ إِنْ کَانَ أَقْرَبُ النَّاسِ شَبَهاً بِهِ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع وَ مَا أَطَاقَ عَمَلَهُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ بَعْدَهُ ؛

به خدا شیوه على (ع) اینگونه بود که چون بندگان خوراک میکرد و بر زمین مى نشست و دو پیراهن میخرید و خدمتکار او به اختیار خود بهتر آنها را برمیداشت و خود آن دیگر را مى پوشید …. پنج سال خلیفه بود نه آجرى بر آجرى گذاشت و نه خشتى بر خشتى و نه دهى را مالک شد و نه پول نقره یا طلا به جاى خود گذاشت به مردم نان گندم و گوشت میخورانید و خود به منزل برمیگشت و نان جو با روغن و سرکه میخورد و هر گاه با دو کار خدا پسند روبرو میشد سختتر آنها را انتخاب میکرد و هزار بنده از دسترنج خود آزاد کرد که در آن دستش خاک آلود شده و چهره اش عرق ریخته بود و کسى را تاب کارکرد او نبود او در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند و شبیه ترین مردم به او على بن الحسین بود و کسى بعد از او توان کار او را نداشت. (أمالی صدوق ، ترجمه کمره ای؛ ص۲۸۱ )

مسئول جامعه اسلامی این چنین است، آن قدر اهل صبر و مقاومت است ، آنقدر درد تحمل می کند که به مردم هیچ دردی نرسد ، نه آنکه هر چه درد است برای مردم باشد و هر چه عیش و نوش است برای مسئولین!

امیرالمومنین می فرمایند از زمانی که مادرم مرا به دنیا آورد تا شهادتم یک آن نیست که مظلوم نباشم: «مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ وَلَدَتْنِی أُمِّی، حَتَّى إِنَّ عَقِیلًا کَانَ یُصِیبُهُ الرَّمَدُ فَیَقُولُ: لَا تَذُرُّونِی حَتَّى تَذُرُّوا عَلِیّاً، فَیَذُرُّونِّی وَ مَا بِی رَمَدٌ»

من پیوسته از زمان تولد مظلوم بوده ام به طورى که گاهى عقیل به درد چشم مبتلا میشد میگفت من نمیگذارم دوا به چشم من بکنید مگر اینکه اول به چشم على بنمائید با اینکه من مبتلا به درد چشم نبودم. (بحارالانوار ، ج۲۷،ص۶۲)

عمروعاص ملعون به معاویه گفت راه آنکه نفرت علی را از کودکی در دلها بگذاری این است که گروهی را بفرستی که به بچه ها بزغاله ای بدهند و بگویند معاویه فرستاده و بعد از چند روز که بچه ها با آن بزغاله خو کردند عده ی دیگری را بفرست تا بزغاله را پس بگیرند و بگویند علی دستور داده!
این بچه ها همان هایی هستند که بعد از واقعه عاشورا با کاروان اهل بیت در شهر شام چه ها کردند زیرا نفرت نسبت به امیرالمومنین را از کودکی در دل داشتند.

در جنگ صفین لشگریان دشمن دلیل جنگ خود را با امیرالمومنین اینگونه بیان می کردند: …ثُمَّ جَعَلَ یَلْعَنُ عَلِیّاً وَ یَشْتِمُهُ وَ یُسْهِبُ فِی ذَمِّهِ …. قَالَ: فَإِنِّی أُقَاتِلُکُمْ لِأَنَّ صَاحِبَکُمْ لَا یُصَلِّی کَمَا ذُکِرَ لِی وَ أَنَّکُمْ لَا تُصَلُّون.. ؛ …سپس [آغاز] لعن [به على] کرد و به او دشنام مى داد و در نکوهش وى سخن بسیار مى گفت … گفت: من با شما از آن رو پیکار مى کنم که چنان که به من گفته اند مولاى شما نماز نمى گزارد و شما نیز نماز نمى گزارید.. . (وقعه صفین ، ص۳۵۴)

حق امیرالمومنین را در روز روشن ، هفتاد روز بعد از واقعه غدیر خم و بیعت کردن با ایشان ، خوردند ، اما ایشان صبر کرد، می توانست علیه حکومت قیام کند ، طرفدارانش را جمع کند و دوقطبی ایجاد کند، اما این کار را نکرد، ایشان به حضرت زهرا س فرمودند: فاطمه جان اگر من شمشیر دست بگیرم از دین پدرت چیزی باقی نخواهد ماند؟ آیا می خواهی اینگونه شود؟
وَ رَوَى ابْنُ أَبِی الْحَدِیدِ أَیْضاً أَنَّ فَاطِمَهَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا حَرَّضَتْهُ یَوْماً عَلَى النُّهُوضِ وَ الْوُثُوبِ، فَسَمِعَ صَوْتَ الْمُؤَذِّنِ: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَقَالَ لَهَا: أَ یَسُرُّکَ زَوَالُ هَذَا النِّدَاءِ مِنَ الْأَرْضِ؟! قَالَتْ: لَا. قَالَ:فَإِنَّهُ مَا أَقُولُ لَکِ ؛
ابن ابی الحدید نقل می کند که روزی فاطمه سلام الله علیها حضرت علی را تشویق به انقلاب میکرد ، پس صدای موذن بلند شد که به پیامبری رسول الله ص گواهی میداد ، پس ایشان به حضرت زهرا فرمود: آیا دوست داری این ندا از روی زمین محو شود؟ گفتند نه ، پس ایشان فرمود: پس حق همین است که به تو می گویم. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ،ج۱۱، ص۱۱۳ و بحارالانوار ، ج۲۹ ، ص۶۲۵)

این چه ایمانی است؟ چه کنترل نفسی است؟ یار ایشان هم باید همینگونه صبور و مقاوم باشد.
حقیقتا امام خمینی ره از یاران واقعی امیرالمومنین ع بودند، مقاوم و صبور؛ از عظمت امیرالمومنین این است که در مکتبش خمینی ها تربیت می شوند که تاریخی را دگرگون می کنند.

وقتی پسر بزرگ ایشان ، مصطفی خمینی را که بسیار هم به او علاقه داشتند مسموم کرده و به شهادت می رسانند ، حاج احمد آقا مامور رساندن خبر شهادت ایشان میشوند، ابتدا به امام عرض میکند که حاج آقا مصطفی را بردند بیمارستانی در بغداد، اما امام خودشان میپرسند که حقیقتش را بگو شهید شده؟ با گریه حاج احمد آقا امام متوجه موضوع می شوند ، ایشان میگوید دیدم که امام دستشان را به سمت قلبشان آورده و اشاره ای کردند و آرام شدند.
بعد از آن امام به همسرشان می فرمایند که خدا مصطفی را امانت داده بود و حالا آن را پس گرفته من چیزی نمی گویم تو هم چیزی نگو تا از اجرت کم نشود.

امام در این ماجرا اصلا گریه نکردند و حتی روز تدفین پسرشان برای درس و بحثشان نیز حاضر شدند، به همین دلیل مجلسی ترتیب دیدند تا امام گریه کنند و سبک شوند، آقای کوثری از حاج آقا مصطفی تعریف میکرد اما امام گریه نمیکردند تا آنجا که ایشان روضه می خواند و به مصائب حضرت علی اکبر ع اشاره می کند، امام به پهنای صورت اشک میریزند.(ر ک: کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی ره)

ایشان چنین شخصیتی بود، مصیبت خودش را در برابر مصائب اهل بیت، مصیبت نمیدانست، این از بزرگی ایشان بود ، چنین شخصیتی است که تاریخ را عوض میکند، امیرالمومنین چنین آدمی میخواهد و الا غریب خواهد ماند.

دیدگاه خود را بنویسید: