۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » پادکست
  • شناسه : 4420
  • ۱۵ اسفند ۱۳۹۹ - ۲۲:۲۳
  • 377 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

متن پادکست:

«علم کلام»

آقای امینی خواه: آفریده است بعد مشغول کارش شده است؟ برای چه آفریده‌شده است؟ ما خدا را پیش‌فرض گرفته‌ایم و می‌رویم. تمام بحث‌ها  به خدا بر‌می‌گردد. بعضی از دوستان معمم بودند. مخصوصاً درس کلام، درسی است که فضایش، فضای بسیار سنگینی است. می‌خواهم بگویم مباحثی که خیلی ساده و سطحی و حل‌شده گرفته‌ایم، اتفاقاً تمام دعوا و بحث در همین‌جا است. ما خدا را پیش‌فرض گرفته‌ایم و می‌رویم. تمام بحث به خدا برمی‌گردد. این حل نیست، بقیه حل است.

ببینید همه مباحث کلام در دو کلمه خلاصه می‌شود: خدا و انسان، همه حاشیه است. نسبت این دو فهمیده شود، تمام علم کلام درمی‌آید. حالا وارد این بحث نمی‌شوم، فقط یک جمله بگویم از علامه طباطبایی، ایشان یک‌جمله‌ای گفتند: «علم، کلام و فلسفه را یک‌بار خراب کرده و از نوآباد کرده است.» ایشان گفتند، چرا سؤال اشتباه است؟

قول می‌دهید برایتان سخت نیاید؟ اول قول را بدهید. الآن گیج نشوید.

معاد، نبوت و ولایت اینجا اثبات می‌شود. من می­گویم قول بدهید خیلی به آن فکر نکنید. ایشان می‌فرمایند که: «شبهه جبر و اختیار اصلاً موضوع برای طرح ندارد.» به‌عنوان‌مثال پدر حضرت عیسی (ع) شغلش چه بوده است؟ یکی می­گوید بنّا بوده است، دیگری می‌گوید بقال بوده است، اصلاً حضرت عیسی (ع) پدر نداشته است که بحث شود چگونه بوده است.

من عین فقر هستم و فقط یک‌چیز دارم و آن چیست؟ تنها چیزی که از خودم دارم، فقر است. اسم فقر هم که مشخص است. ایشان می­فرمایند که جبر برای جایی است که دو نفر هستند و یک نفر می­خواهد دیگری را مجبور کند. نسبت ما باخدا نسبتی نیست که ما باشیم و خدا باشد و او بخواهد ما را مجبور کند، ما تجلی خدا هستیم.

خیلی بحث سنگینی است. فقط می­خواهم بگویم از این جنس است، وقتی نسبت فهمیده شود، هر چه سؤال می­آید علامه طباطبایی چرا این سؤال را جواب دادند چون نسبت را فهمیده بودند. اصلاً ایشان نسبت را شهود کرده بودند. معرفت نفس همین است. الآن شما خودتان را می‌شناسید، نمی‌شناسید؟ الآن یعنی خودتان را با ایشان قاتى می­کنید؟ خوب پس می‌شناسید.

الآن آن فردی که می­شناسید و می­دانید، شما ایشان نیستید، چه چیزی است دقیقاً؟ آنچه چیزی هست دقیقاً؟ نسبت وقتی فهمیده شود. الآن شما ایشان نیستید؟ الآن پول‌هایی که در جیبش است، در جیب خودتان می­گذارید؟ به کنش نمی­رسید، پس چرا قبول دارید؟ پس لازم است کنش برسید، تمام شد، ممنون از جوابی که خودتان دادید.

نسبت وقتی فهمیده شود هر چه که سؤال بیاید. فقر هم که اسمش مشخص است. قول می­دهید سخت نباشد؟

صدای گوینده: آنچه در آینده خواهید شنید:

من نمی­توانم زیر بار بروم که بشری بخواهد تلقی وحی کند، هرکدام هر چه که فهمیدیم عمل می‌کنیم. من یک آتئیستم خدا را قبول ندارم. دیگر آن‌ها یک مسئله شخصی است و در آن دخالت نکنید. اصل مباحث اعتقادی دیدنی است نه شنیدنی و گفتنی.

حسش را دارید عشقش را دارید؟ خدا را پیش‌فرض گرفته‌ایم و داریم می‌رویم تمام بحث‌ها به خدا برمی‌گردد. این حل نیست بقیه حل‌شده است.

دیدگاه خود را بنویسید: