۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » سخنرانی » سلسله مباحث منبری
  • شناسه : 2815
  • ۲۶ آذر ۱۳۹۹ - ۲۱:۵۴
  • 660 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

متن سخنرانی جلسه پنجم:

🔶 وقتی می گوییم اقلیت ممدوح است، وقتی می گوییم دنبال اکثریت نباید راه افتاد و به اکثریت نباید اعتنا کرد، اقلیت همیشه بندگان خوب خدا هستند و بندگان مومن در اقلیت اند و کم اند ، این سوال پیش می آید که: آیا یعنی ما هیچ وقت قرار نیست جزء اکثریت باشیم؟! قرار است تا آخر عالم همیشه اقلیت باشیم؟!

اینکه بد است، اگر قرار باشد تا آخر عالم همیشه بدها بیشتر باشند، یعنی خدا اینطور اراده کرده بدها همیشه بیشتر از خوبها باشند؟! آیا وقتی خدای متعال در آیه ۱۳ سوره سبا می فرماید: (قلیلٌ من عبادِی الشَّکور ؛ عده ی کمی از بندگان من شکرگزارند.) واقعا می خواسته که بندگان شاکرش کم باشند؟!

پاسخ این است که خدای متعال میخواهد بندگان خوبش زیاد باشند و همه عالم بندگان خوبش باشند، اما مشکل اینجاست که ، چیزی که اتفاق می افتد آن چیزی نیست که خدا می خواهد.

درست مانند یک معلم که دوست دارد همه شاگردانش نخبه و مخترع باشند، اما عده ی بسیار کمی از شاگردان اینگونه خواهند شد.

اینجاست که می گوییم دنبال اکثریت نباید رفت؛ نه اینکه اگر اکثریت شد این بد است، نه ، بلکه خوب است، چه چیز بهتر از اینکه همه ی عالم را مومنین فرا بگیرند، خدا هم همین را می خواهد و به ما سفارش کرده است.

آیت الله بهجت می فرمودند: “خدای متعال از همه ی ما میخواهد که معصوم باشیم” در درجه عصمت باشیم، ایشان می فرمود: “شاهد مثالش هم همین تکالیفی است که به ما کرده، همین رساله عملیه را اگر کسی کامل عمل کند به حد عصمت می رسد”؛ به کسی دروغ نگوید ، غیبت نکند ، به نامحرم نگاه نکند، دستش کج نباشد، حق و حقوق همه را ادا کند؛ آیا این فرد معصوم نمیشود؟! معصوم همین است که هیچ گناهی از او سر نزند، مثل خود آیت الله بهجت؛ میگویند چندین سال با ایشان زندگی کردیم ، یک مکروه از ایشان ندیدیم! این میشود عصمت ، میتوان در یک درجه ای معصوم بود ،اهل بیت در درجات بالای عصمت قرار دارند، آن ها ۱۰۰% معصوم هستند، فردی می تواند ۲۰% معصوم باشد، دیگری ۳۰% معصوم باشد؛ هر کسی درجه ای از عصمت را داراست.

شما نسبت به بعضی از امور نه تنها در فعل بلکه در فکر معصوم هستید، به طور مثال کسی از شما بزرگواران به ذهنش نمیرسد که در این سالن بمب کار بگذارد و این حسینیه را منفجر کند، هیچ کس به ذهنش خطور هم نمیکند که این حسینیه را تخریب کند، شما تا به حال فکر این گناه به سرتان نزده، پس حتی نسبت به فکر آن نیز عصمت دارید، این می شود ۵% عصمت ، ۱۰% عصمت ؛ حال کسی نسبت به مال حرام عصمت دارد، باور وقتی در انسان تقویت شد، نسبت به مال حرام همانطور عصمت پیدا می کند، باور که قوی شود ، انسان می گوید من چرا باید نان حرام بخورم؟ چه نیازی دارم؟ رزق من را که خدا می دهد، پس برای چه نان حرام وارد سفره ام کنم؟!

همانطور که من و شما فکر تخریب این حسینیه هم به سرمان نمیزند، اولیا خدا به فکرشان هم خوردن لقمه حرام نمی آید؛ بالاتر از آن وقتی باور قوی تر شد، با خود می گوید من چرا باید دروغ بگویم؟ دروغ که آتش است.. چرا باید غیبت کنم؟ باورش می شود که غیبت بعنی خوردن گوشت برادر مرده؛ آدم وقتی همه ی این ها را ترک کرد معصوم نمیشود؟! همینطور باور قوی تر شده و درجه عصمت بالاتر می رود تا زمانی که هیچ گناهی انجام نمی دهد.

خدا دوست دارد که همه ی ما اینگونه باشیم، اما چند معصوم اینگونه پیدا می کنید؟ در هر محله که هیچ.. در هر شهر یا کشور ۵ نفر پیدا می شود؟ در کره ی زمین ۵۰ نفر پیدا می شود؟ کسانی که هیچ گناهی از آن ها سر نزند؟ خدای متعال دوست دارد که همه ، اینگونه باشند اما : قلیل من عبادی الشکور.. عده ی کمی اینگونه اند.

♦️ وقتی اقلیت تبدیل به اکثریت می شوند، معمولا میلشان به سمت گناه است، نه اینکه خدا دوست داشته باشد که اکثریت گناه کنند و مومنین همیشه در اقلیت باشند. خدا نگفته که ای مومنان همیشه در اقلیت باشید! بلکه گفته که مومنان بروند و بقیه را هم هدایت کنند تا بر تعدادشان افزوده شود، اما بدانید (وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِین ؛و بیشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشى، ایمان نمى آورند. یوسف/۱۰۳) ای پیغمبر هر چه تلاش کنی اکثر مردم ایمان نمی آورند. تبلیغ و دعوت بکن. حرف حق را به مردم بزن. ولی بدان که عده ی کمی حرفت را می پذیرند.

حضرت نوح ع هر ۱۲ سال کار تبلیغی که انجام می دادند یک نفر به ایشان ایمان می آوردند. اما دست از تلاش خود برنداشتند. در سوره مبارکه نوح آیه ۵ از زبان حضرت نوح این طور بیان می کند: ( إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلاً وَ نَهارا ؛من قوم خود را شب و روز (بسوى تو) دعوت کردم ) نه اینکه تنها هر شب تبلیغ کند بلکه هر شب و روز آن ها را به توحید دعوت می کرد. اما باز در نتیجه کم اند افرادی که ایمان بیاورند.

آیا قرار نیست که مومنین در اکثریت قرار بگیرند؟ پاسخ این است که ان شاء الله با ظهور امام زمان عج ، مومنین در اکثریت و کفار در اقلیت قرار خواهند گرفت. اتفاقی که از اول قرار بوده در عالم بیفتد و ما انسان ها مانع آن شدیم، بالاخره محقق خواهد شد. از اول خدای متعال دوست داشته که مومنین در اکثریت باشند اما این اتفاق نمی افتد تا دوران امام زمان عج.

سوال ؛ حال وظیفه ما چیست که الان در اقلیت هستیم و مشخص هم نیست که چه زمان اکثریت بشویم؟ اگر بخواهیم اکثریت بشویم راهش چیست؟ می خواهیم به جای آنکه ۲۰ درصد مومن داشته باشیم ، ۸۰ درصد مومن داشته باشیم. به جای آنکه ۸۰ درصد در بازار نزول بخورند ۲۰ درصد نزول بخورند. آیا کسی هست که اینطور دوست نداشته باشد؟ همه ما دوست داریم که اصلا آن ۲۰ درصد بدی هم وجود نداشته باشد و شرک و فساد و گناه و فسق و فجور و اختلاس همه جمع بشود و همه سالم بشوند. خب این راهش چیست؟

بسمه تعالی ؛ (راهش این است که حاضر بشوی اقلیت باشی.) اگر هر نفر به تنهایی بتواند اقلیت بودن را تحمل کند ، من تحمل کنم ، شما تحمل کنی و قبول کنیم، اینطور عالم گلستان می شود. نباید صبر کنیم همه مومن بشوند تا ما هم برویم داخل اکثریت مومنان. بلکه هر فرد باید ایمان بیاورد و تلاش کند که یک نفر دیگر را هم همراه خود مومن کند و آن یک نفر هم دیگری را همراه خود بیاورد تا به همین ترتیب اکثریت عالم را مومنین تشکیل دهند. پیامبر اسلام ص هم همینطور شروع کردند، از غار حرا که پایین آمدند تنها خودشان مسلمان بودند، به خانه که رسیدند همسرشان حضرت خدیجه و امیرالمومنین را نیز با خود همراه کردند، شدند سه نفر.

کنار کعبه سه نفری به نماز ایستادند، اما مورد تمسخر مردم قرار گرفتند ، در اینجا پیامبر نگفت که چون تعدادمان کم است و ما را مورد تمسخر قرار می دهند دست از دعوت و تبلیغ برداریم تا زمانی که زیاد بشویم، نه؛ بلکه باید با همین تعداد کم کنار کعبه نماز خواند تا زیاد شد، اصلا راهش همین است.

خلاصه آنکه در این راه باید فحش خورش ملس باشد! اگر آماده ی فحش شنیدن نباشد، مومن نمی شود. بالاتر از آن تا مومن آماده ی سنگ خوردن نباشد ، مومن نمی شود. پیغمبر ما چقدر سنگ خوردند؟ شکمبه گوسفند پرتاب می کردند روی سر ایشان! کدام یک از ما چنین سختی هایی را تحمل کرده ایم؟ حداکثر به خاطر مومن بودنمان یک متلکی در دانشگاه به ما انداختند.

♦️دین اسلام به سختی دست ما رسیده است، شخصیت هایی مثل عمار، پدر و مادرش یاسر و سمیه و بسیاری دیگر از چنین شخصیت ها، شکنجه های فراوان تحمل کرده و بعضا در اثر همان شکنجه ها جان خود را از دست داده اند، اصلا باید همینگونه باشیم تا اکثریت بشویم، این شخصیت ها این چنین زحمت کشیدند که الان سه میلیارد مسلمان داریم؛ اما شیعه خالص چطور؟ شاید ۵ هزار شیعه خالص داشته باشیم که اگر واقعا خالصانه زحمت بکشیم، کل عالم را میتوانیم از شیعه خالص پر کنیم!

سمیه، عمار و.. هر کدام یک نفر بودند و برای اسلام زحمت کشیدند، الان اینگونه آوازه شان در عالم پیچیده است، اسلام را همین ها منتشر کردند، کسانی که حاضرند مظلومیت و غربت را تحمل کنند، و با اولین فشار و سختی جا نمی زنند، خیلی باید فحش شنید و تهمت خورد! همانطور که پیامبران و اولیا خدا اینگونه بودند، به حضرت موسی چه تهمت هایی زدند؟! به حضرت مریم و حضرت عیسی چه تهمت هایی زدند؟! نعوذ بالله تهمت حرام زادگی به ایشان می زدند؛ اما آن ها تمام این سختی ها را برای دین خدا تحمل کردند.

نباید اینطور باشد که ما برویم و گوشه ای به استراحت بپردازیم ، به این خیال که وقتی همه چیز روبه راه شد و همه آمدند، ما هم میرویم، اینطور هیچ چیز درست نخواهد شد؛ حتما شنیده اید بعضی در جواب کمک برای جمع آوری جهیزیه و دیگر کارهای خیر می گویند هر وقت بقیه کمک کردند من هم کمک می کنم، اما به این شکل هیچ چیز درست نمی شود، زمانی که هر کدام از ما ، به تنهایی برای اسلام کار کردیم و فداکاری کردیم و تبدیل به اکثریت شدیم ، همه چیز درست خواهد شد. آیا دوست داریم همه عالم مومن عاشق امام حسین شوند؟ راهش این است که سختی ها را تحمل کنیم.

باید در چنین ایامی (ماه محرم) در بحرین باشیم تا بفهمیم عزاداری یعنی چه؟ بفهمیم یعنی چه که در حسینیه نشسته ای که ناگهان سربازان حمله می کنند و میبرند و دستگیر می کنند.. اصلا مگر میشود به همین راحتی اسم امام حسین را آورد؟! در کشور خودمان تا ۵۰ سال پیش همینطور بود، زمان رضا شاه کسی نمیتوانست علناً روضه بگیرد و عزاداری کند، چه کسانی فداکاری کردند؟ یک عده مومن پاک و خالص که هر اذیت و آزار و شکنجه ای را در راه خدا تحمل کردند، غربت را تحمل کردند، همین جانبازها و شهدای عزیزمان شرایط را اینگونه تغییر دادند، اینگونه زحمت کشیدند که الان ما میتوانیم با خیال راحت سر سفره اباعبدالله ع بنشینیم، یک اقلیتی بودند که این از خود گذشتگی را نشان دادند و آن شکنجه ها را تحمل کردند، تا شرایط کشور اینگونه شد؛ مدافعان حرم نیز همینطور، یک عده ی قلیلی خارج از مرزها در حال دفاع از کشورند که امنیت و آرامش کشور حفظ شود،تا امثال حادثه ی تروریستی مجلس تکرار نشود، دور تا دور کشور در جنگ و آتش است اما در داخل کشور امنیت و آرامش ، این برکت از کجاست؟ مدیون خون امثال حججی هاست، باید قدر این ها را دانست نه اینکه مثل یک مشت نادان، بجای تشکر، تهمت زد!

بعد از شهادت شهید حججی، چه توهین ها که به همسر و خانواده این شهید نکردند! چقدر پول میگیرید؟ تا آخر عمر تامین هستید و.. اینها نمیفهمند که ما مدیون همین اقلیت هستیم، همین تعداد کم اند که پرچم اسلام را بالا نگه داشته اند، ما هم باید به اندازه خودمان تلاش و فداکاری کنیم، هر کس در هر جایگاهی که هست، آنکه در اداره است باید جلوی رشوه و دزدی از کار و.. را بگیرد، این راه اذیت دارد ، باید تحمل کرد؛ آنکه راننده است و تاکسی دارد به همین صورت، باید انصاف را رعایت کند، نه آنکه هر کس هر چقدر توانست از مردم بکند! در این صورت هیچ فرقی بین این افراد و اختلاس گران بزرگ و مال مردم خور نیست! فردی همین قدر زورش میرسد که کرایه تاکسی بیشتری از مردم بگیرد اما فردی دستش به بیت المال میرسد و دزدی میلیاردی میکند، بین اینها هیچ فرقی نیست، آن هم اگر میتوانست میلیاردی میخورد! مرحوم صفائی حائری جمله ی بسیار زیبایی دارند ، ایشان می فرمایند: «ما همه فرعونیم، تنها مصر وجودمان کوچکتر است!»

مرحوم آیت الله بهجت می فرمودند از کجا معلوم که اگر زمان اهل بیت بودیم از آن امتحان ها سربلند بیرون می آمدیم؟ ما از پس همین امتحانات کوچک مادی بر نمی آییم.. مقابل یک گناه کوچک نمیتوانیم ایستادگی کنیم! چطور ادعا میکنیم اگر آن موقع بودیم سربلند از امتحانات سخت آن روزگار بیرون می آمدیم؟!

اولش از گناهان کوچک آغاز می شود، به قول معروف تخم مرغ دزد شتر دزد می شود! اگر کسی میخواهد سالم زندگی کند باید از همین الان و از محدوده ی کوچک زندگی خودش شروع کند، در اداره خودش ، مغازه ی خودش یا خانه ی خودش معصیت را ریشه کن کند.

🔷 راه اینکه اکثریت بشویم این است که اقلیت بودن را تحمل کنیم، باید برایمان فرقی نکند که در راه خدا تک و تنها باشیم. باید تنهایی در راه خدا را تحمل کنیم. چنین کسانی یار اهل بیت می شوند. مانند امام خمینی ره ، این مرد خیلی عظیم است. روزی آیت الله اراکی در قم از یک عکاسی که عکس امام ره را داشت رد می شدند ، ایستادند و فرمودند این سید را میبینید، ایشان اگر کربلا بود یار ۷۳ ام حضرت اباعبدالله ع میشد.

حضرت امام چه ویژگی داشت؟ ویژگی منحصر به فرد ایشان این بود که غربت را در راه خدا تحمل میکرد. غربت و تنهایی در ایام تبعید در عراق و کویت و.. ، فاصله سال ۴۲ تا ۵۶ هیچ خبری از امام نبود. ناگهان از سال ۵۶ و بعد از شهادت حاج آقا مصطفی و بعد از آن توهینی که به امام در روزنامه کردند ، اسم ایشان سر زبان ها افتاد.

ایشان در تبعید بود، زمانی که ایشان در نوفل لوشاتو بودند به ایشان گفتند تا کجا میخواهید پیش بروید؟ مدام از این کشور به آن کشور ، کسی طرفدارتان نیست، تک و تنهایید؛ امام در پاسخ می فرمایند اگر مرا تبعید کنند و در یک قایق در دریای مدیترانه تک و تنها رها کنند، من دست از آرمان و اهدافم برنخواهم داشت.

چند نفرمان اینگونه اند؟! ما میترسیم اگر یک حرفی بزنیم حقوقمان کم شود. چیزی نگویم به رییسم بر بخورد. فکر میکنیم رزقمان دست اوست پس عقب میکشیم. اما چقدر به امام توهین کردند. هنوز هم توهین میکنند. هنوز هم بعد از ۳۰ سال اسمشان در خبرگزاری هاست و به ایشان توهین میکنند و تهمت میزنند. مثل جدش امام حسین ع که هنوز هم دارند با ایشان دشمنی می کنند. مثل داعشی ها و یا شبکه های تلویزیونی وهابی که چه توهین هایی به امام حسین و مراسم عزاداری ایشان می کنند. در این فضای مجازی هر چه به دهانشان می رسد می گویند.

حالا آدم مومن هم چند نفری پیدا میشوند که چهار تا دشنام بدهد. باید تحمل کرد این ها را. به قول معروف به خاطر چهار تا بی نماز که در مسجد رو نمیبندند. تو کار خودت را بکن. نماز خودت را بخوان و مسجد خودت را برو.

دوره ای بود که تنها حضرت ابراهیم ع بر روی زمین مسلمان بود. مردم شهر همه به جز حضرت ابراهیم برای یک جشن سالانه (یوم الزینه) به خارج از شهر رفتند. حضرت ابراهیم به بت خانه رفت و همه بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت. مردم شهر پس از بازگشت، حضرت ابراهیم را به عنوان تنها کسی که با پرستش این بت ها مخالفت می کرد دستگیر کرده و تصمیم به سوزاندنش گرفتند. فراخوان دادند تا هر کس هر چقدر هیزم که می تواند بیاورد، سرانجام آنقدر هیزم جمع شد و آتش عظیمی به پا شد که دیگر نتوانستند حضرت ابراهیم را از نزدیک به آتش بیندازند. تا آنکه شیطان پیشنهاد اختراع منجنیق را به آنها داد. (تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۸۷)

منجنیق را ساختند و حضرت ابراهیم را با منجنیق به آتش پرتاب کردند. در این بین جبرئیل به حضرت ابراهیم گفت آیا کمک میخواهی؟ ایشان فرمود :اما الیک فلا از تو نه! (بحارالانوار، ج۱۱، ص۶۳) ، خدا میداند که من در چه حالی هستم. همین کافی است. هر چه او مقدر کند همان خواهد شد. توجه داشته باشید ایشان تنها مسلمان روی زمین است. اما حتی از جبرئیل هم کمک نخواست! قرآن می فرماید آتش بر حضرت ابراهیم خنک شد: قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِیم (سرانجام او را به آتش افکندند ولى ما) گفتیم: «اى آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!» (انبیا/۶۹)

🔷 سماعه بن مهران روایت عجیبی از امام کاظم نقل می کند. می گوید ایشان به من فرمودند: ای سماعه مردم در امنیت شب می خوابند اما ما اهل بیت با ترس می خوابیم. سماعه به خدا قسم مومنان کم اند و اهل کفر فراوان اند. آیا می دانی چرا؟ عرض کردم نه آقاجان فدایتان شوم. حضرت می فرمایند بسیاری از کسانی که ادعای ایمان می کنند واقعا ایمان ندارند. مومن واقعی در دنیا کم است، فقط خدا بقیه را در ظاهر مومن نگه داشته تا مومنان واقعی وحشت نکنند. زیرا اگر باطن انسان ها مشخص شود، مومنان واقعی میبینند فقط همان تعداد اندک مومن در کل عالم وجود دارد!

عَنْ سَمَاعَهَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ لِی عَبْدٌ صَالِحٌ صیَا سَمَاعَهُ أَمِنُوا عَلَى فُرُشِهِمْ وَ أَخَافُونِی أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ کَانَتِ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا إِلَّا وَاحِدٌ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ لَوْ کَانَ مَعَهُ غَیْرُهُ لَأَضَافَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ حَیْثُ یَقُولُ [إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ] فَغَبَرَ بِذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ بِإِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ فَصَارُوا ثَلَاثَهً أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَقَلِیلٌ وَ إِنَّ أَهْلَ الْکُفْرِ لَکَثِیرٌ أَ تَدْرِی لِمَ ذَاکَ فَقُلْتُ لَا أَدْرِی جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ صُیِّرُوا أُنْساً لِلْمُؤْمِنِینَ یَبُثُّونَ إِلَیْهِمْ مَا فِی صُدُورِهِمْ فَیَسْتَرِیحُونَ إِلَى ذَلِکَ وَ یَسْکُنُونَ إِلَیْهِ ؛ سماعه بن مهران می گوید: بنده صالحى (موسى بن جعفر) صلوات اللَّه علیه به من فرمود: اى سماعه (مدعیان تشیع و دوستى ما) روى بسترهاى خود آرمیدند و مرا به ترس انداختند (زیرا تقیه نکردند و فضائل ما را نزد هر کس گفتند) به خدا قسم زمانى بود که در این دنیا جز یک تن خدا را نمى پرستید، و اگر می بود خداى عز و جل او را هم اضافه می کرد در آنجا که میفرماید: [ابراهیم (به تنهایى) امّتى بود مطیع فرمان خدا، خالى از هر گونه انحراف و از مشرکان نبود. نحل/۱۲۰] مدتی به اینگونه که خدا خواست سپری شد، سپس خدا اسماعیل و اسحاق را انیس او ساخت و سه تن شدند، قسم به خدا مؤمن کم است و اهل کفر بسیارند. می دانى چرا چنین است؟ عرض کردم: نمی دانم فدایت شوم. فرمود: (مدعیان تشیع) همدم مؤمنین شدند تا مؤمنین آنچه در دل دارند به آنها بگویند و به این وسیله راحت می شوند و آرام می گیرند. (کافی، ترجمه مصطفوی ؛ ج۲ ؛ ص۲۴۳)

مثل اتفاقی که برای ابوبصیر کنار کعبه افتاد در خدمت امام باقر ع نشسته بود. عرض کرد آقاجان چقدر حاجی زیاد است. حضرت دستشان را بر چشمان او کشیدند. ابوبصیر می گوید دوباره دیدم بین این همه که مشغول طواف اند. تنها دو نفر به شکل انسان هستند. حضرت فرمودند بلکه بگو چقدر سر و صدا زیاد است نه حاجی! خدا نخواسته باطن انسان ها دیده شود.

قَالَ أَبُو بَصِیرٍ لِلْبَاقِرِ ع مَا أَکْثَرَ الْحَجِیجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِیجِ فَقَالَ بَلْ مَا أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِیجَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِیَاناً فَمَسَحَ عَلَى عَیْنَیْهِ وَ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ بَصِیراً فَقَالَ انْظُرْ یَا أَبَا بَصِیرٍ إِلَى الْحَجِیجِ قَالَ فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَکْثَرُ النَّاسِ قِرَدَهٌ وَ خَنَازِیرُ وَ الْمُؤْمِنُ بَیْنَهُمْ کَالْکَوْکَبِ اللَّامِعِ فِی الظَّلْمَاءِ فَقَالَ أَبُو بَصِیرٍ صَدَقْتَ یَا مَوْلَایَ مَا أَقَلَّ الْحَجِیجَ وَ أَکْثَرَ الضَّجِیجِ ثُمَّ دَعَا بِدَعَوَاتٍ فَعَادَ ضَرِیراً فَقَالَ أَبُو بَصِیرٍ فِی ذَلِکَ فَقَالَ ع مَا بَخِلْنَا عَلَیْکَ یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ إِنْ کَانَ اللَّهُ تَعَالَى مَا ظَلَمَکَ وَ إِنَّمَا خَارَ لَکَ وَ خَشِینَا فِتْنَهَ النَّاسِ بِنَا وَ أَنْ یَجْهَلُوا فَضْلَ اللَّهِ عَلَیْنَا وَ یَجْعَلُونَّا أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ نَحْنُ لَهُ عَبِیدٌ لَا نَسْتَکْبِرُ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ لَا نَسْأَمُ مِنْ طَاعَتِهِ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. (مناقب آل أبی طالب علیهم السلام ابن شهرآشوب ؛ ج۴ ؛ ص۱۸۴ )

مومن در عالم کم است. برای همین هم ارزش دارد و به همین دلیل هم خدا مومنان را دوست دارد. امام صادق ع می فرمایند مومن از کبریت احمر کمیاب تر است: الْمُؤْمِنَهُ أَعَزُّ مِنَ الْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنُ أَعَزُّ مِنَ الْکِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ فَمَنْ رَأَى مِنْکُمُ الْکِبْرِیتَ الْأَحْمَر ؛ : زن مؤمن از مرد مؤمن کمیاب تر است و مرد مؤمن کمیاب تر از کبریت أحمر است. کدامیک از شما کبریت احمر را دیده اید؟! (کافی (ترجمه مصطفوی) ؛ ج۲ ؛ ص۲۴۲)

دیدگاه خود را بنویسید: