۞ امام صادق (ع) می فرمایند:
علم و دانش به يادگيرى نيست، بلكه نورى است که خداوند آن را در دل كسى كه مى‏ خواهد او را هدايت كند قرار می دهد.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اسلایدر » پادکست
  • شناسه : 5014
  • ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ - ۱۳:۱۹
  • 766 بازدید
Update Required To play the media you will need to either update your browser to a recent version or update your Flash plugin.

متن پادکست :

«معنی اباعبدالله»

مثل امشبی که شب میلادشآن‌هم هست، خروج حضرت از مدینه به سمت مکه، امشب بود که شبانه هم بود، حضرت خروج کردند.

شروع نهضت حسینی و ماجرای کربلا درواقع از امشب است که هم شب میلاد امام حسین (ع) است و هم آغاز این نهضت است. آنچه برای حضرت مهم بود، اصلاح و زنده کردن امت پیغمبر و عمل به سیره‌ی پیغمبر بود.

این کدام سیره‌ی پیغمبر بود که امام حسین (ع) می­خواستند به آن عمل کنند؟ به نظر می­رسد یک وَجه ویژه­ای در سیره­ی پیغمبر و امیرالمؤمنین مدنظرشان بوده است. آن کار ویژه‌ای که پیغمبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) داشتند که حتی سایر انبیاء هم نداشتند و حتی سایر معصومین هم ندارند. کار مختص و ویژه­ای که بر عهده­ی پیغمبر اکرم (ص) بوده است. رسالت ایشان بر این اساس بوده است.

کار ویژه پیامبر اکرم (ص) چه چیزی بوده است؟

مرحوم علامه طباطبایی رضوان‌الله علیه در جلد چهارم المیزان، ذیل آیه آخر سوره­ی مبارکه آل عمران، بحث بسیار فوق‌العاده‌ای می­کنند و می­فرمایند که: «یک کار ویژه بود که فقط پیغمبر ما انجام دادند و انبیای سابق اصلاً حرفی از آن نزدند و خدا فقط این را از پیغمبر ما خواست و آن‌هم عبودیت اجتماعی بود.»

«وَاعتَصِموا بِحبل‌الله جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا»؛ کار پیغمبر این بود که همه را باهم به حبل‌الله متصل کنند و جامعه بر مبنای توحید بسازند؛ عبودیت جمعی. این کار پیغمبر بود که انبیای سابق این را نداشتند و حتی جزء آرمان­های آن­ها هم نبود؛ چون زمینه برای آن فراهم نبود.

این‌که اباعبدالله الحسین (ع) فرمودند: «من می­خواهم به سیره‌ی جدم عمل کنم؛ من می­خواهم امت جدم را اصلاح کنم.» درواقع بخش اصلی کار، همین‌جا است؛ او آمد برای اصلاح چه چیزی؟ چه چیزی آسیب خورده بود؟ مفاسد اقتصادی مگر در دوران حکومتی امیرالمؤمنین (ع) نبود؟ در دوران امیرالمؤمنین (ع) مگر دزدی و اختلاس نمی­کردند؟ اباعبدالله الحسین (ع) قیام کردند، اصل کار ایشان‌ همین بود؛ عبودیت جمعی. اصل فسادی که جامعه به آن مبتلا شده بود، این بود که از آرمان عبودیت جمعی اعراض کرده بود؛ کوتاه آمده بود؛ رها کرده بود؛ دیگر برایشان «وَاعتَصِموا بِحبل‌الله جَمیعًا» اهمیت نداشت؛ دیگر نمی­خواست؛ دیگر دنبال این‌گونه موارد نبود.

اینجا آن دوگانه هایی که درست می­کنند که حضرت برای حکومت قیام کرده بودند و یا برای شهادت؟ این­ها همگی جمع می­شوند. امام حسین (ع) نه برای حکومت و نه برای شهادت قیام کردند. یک هدف بالاتر بود که این دو مورد، وسیله­ای برای رسیدن به آن بودند و ایشان‌ هم دنبال عبودیت جمعی بودند. این عبودیت جمعی یا با حکومت ایشان محقق می­شد و یا با شهادت ایشان؛ ولی درهرصورت محقق می­شد و محقق هم شد. خروجی که ایشان کردند به نتیجه هم رسید؛ یک عده­ای فکر می­کنند حضرت با یک انگیزه­ای خروج کردند و به نتیجه هم نرسیدند.

کنیه امام حسین (ع) اباعبدالله است. ظاهرش این است که حضرت یک فرزندی به نام عبدالله داشتند؛ گفتند عبدالله رضی، عبدالله شیرخوار؛ یک عده گفتند که این عبدالله رضی غیر از حضرت علی‌اصغر (ع) است. امام حسین (ع) در کربلا دو طفل شیر خوره‌ی صغیر داشتند. وجه عمیق­تر آن چیست؟ یک‌لایه بالاتر؛ وجه عمیق­تر آن را باید در زیارت حضرت قمر بنی‌هاشم (ع) پیدا کرد. چه سلام می­دهیم؟

«السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ»

حضرت عباس (ع) عبد صالح است. اگر ایشان عبد صالح است کسی که ایشان را تربیت‌کرده است می­شود اباعبدالله. اباعبدالله را اباعبدالله می­گویند؛ چون قمر بنی‌هاشم تربیت می­کند. سطح کار ایشان این است. حالا هرکسی که عبدالله شد، تربیت‌شده‌ی اباعبدالله است. جهت حرکت ایشان به کجا بود؟ به سمت عبودیت جمعی.

چه چیزی تربیت می­کنند؟ عبد. عبد تربیت می­کنند.

عبدالله در قرآن چه کسی است؟ حضرت مسیح. عبدالله است؛ عبدالله که شد چه کاری را انجام می­دهد؟ گِل برمی­دارند، در دست نگه می­دارند، قالب درست می­کنند، پرنده درست می­کنند و در آن می­دمند وزنده می­شوند. این می­شود عبدالله. بعد در مورد حضرت مسیح فرمودند که: «وَجِیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ»؛ کسی که عبدالله شد، وجیه می­شود.

اگر عبدالله شد، وجیه می­شود، اگر اباعبدالله شد، وجیه پرور می­شود. لذا در زیارت عاشورا چه چیزی خطاب می­کنیم؟ «للَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَکَ وَجِیهاً بِالْحُسَینِعَلَیهِ‌السَّلام» جامعه چه چیزی می­خواهد؟ عبد می­خواهد.

یک گوسفند را وقتی‌که سلاخی می­کنند، خون زیادی از او می­رود. همه­ی خون­ها که تخلیه می­شود، این خون در قلب است؛ باید قلب را بشکافند و این خون را خارج کنند. قلب او را که می­شکافند، خون آخری که در قلب او است، به آن خون محجه می­گویند. تعبیری که اباعبدالله (ع) قبل از قیام به کاربردند، می­فرمایند که: «من یک ویژگی را کاردارم و افرادی که می­خواهند با من بیایند باید یک ویژگی باید داشته باشند.

انسان­هایی که این ویژگی رادارند، می­توانند با من بیایند. هر فردی که محجه­ی خودش را بذل می­کند، (حاضر به دادن محجه باشد نه دم؛ خون را خیلی از افراد حاضر هستند که بدهند) مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ؛ فردی که می­خواهد به وطن برگردد، فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ این فرد همراه من بیاید. وطن کجاست؟ ملاقات خداوند. هر فردی که از این وطن ادراک دارد و قصد بازگشت به وطن را دارد، او همراه من بیاید. چه فردی درک از این وطن دارد؟ عباد الله؛ عبد.»

شرط اصلی آباد شدن یک جامعه حول ولایت، عبودیت است. ولی‌الله در چه جامعه­ای اثرگذار است؟ چه فرهنگی ولی‌الله را حاکم می­کند و حاکم را نگه می­دارد؟ فرهنگ عبودیت.

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ[۱]»؛ خداوند متعال هم بسیار زیبا می­فرماید که «مگر من به شما نگفتم که شیطان را نپرسیدید.» شیطان‌پرستان در نگاه قرآن تنها این افراد نیستند که صلیب برعکس می­اندازند و کلیسا آتش می­زنند. قران کریم به بالاتر از این­ها می­گوید؛ به فردی که هواپرست است و به هوا هم‌میدان می­دهد؛ به این هم می­گوید، شیطان‌پرست. این فرهنگ، فرهنگ شیطان است.

در چه جامعه­ای ولی شیطان حاکم می­شود؟ در چه جامعه­ای طاغوت حاکم می­شود؟ در جامعه­ای که هوا انسان­ها را گرفته است.

کارکرد هوا چیست؟ کارکرد آن غفلت است.

کارکرد عبودیت چیست؟ کارکرد آن ذکر است.

جامعه به چه چیزی احتیاج دارد؟ به ذکر احتیاج دارد؛ ذکر خداوند، توجه.

کاری که اباعبدالله (ع) انجام دادند، چه چیزی بود؟ جامعه را به چه شکلی نجات دادند؟ عبودیت را با ذکر، ذکر خداوند پمپاژ کردند. ذکر اهل‌بیت، ذکر خداوند است. در بین اذکاری که برای خداوند متعال سراغ دارید، کدام ذکر مانند اهل‌بیت، فراگیر است؟ از بین اهل‌بیت کدام ذکر مانند ذکر اباعبدالله (ع) فراگیر است؟ ابعاد ذکر خیلی لطیف است. گاهی یک نعمتی به انسان تذکر داده می­شود؛ گاهی یک خطری به انسان تذکر داده می­شود؛ این هم ذکر است.

جبهه مقابل چه کاری را انجام می­دهد؟ فقط غافل می­کند.

 در فضای مجازی مشاهده می­کنید که کارکرد اصلی طیف مقابل این است که شما را از یکسری از مسائل شما را فارغ و غافل کند. از اولویت شما را کنار بیاورد و شما مشغول اولویت که نبودید، مشغول نماز هم باشید، او برده است. لذا قرآن لعن کرده است بعضی از مصلین را «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ ۴ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ۵[۲]»؛ در نماز که انسان سهو می­کند و نسبت به نماز و نسبت به اولویت نماز ساهی می­کند. حقیقت نماز چه کسی است؟ ولی‌الله است.

امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «أَنَا صَلَاهُ الْمُؤْمِنِ» اول‌ازهمه عبد است. انسانی که در حکومت امیرالمؤمنین (ع) به درد حکومت امیرالمؤمنین (ع) می­خورد، انسانی است که از نماز بسیار لذت می­برد و اولویت­ها را در کنار نماز می­تواند خیلی خوب تعریف کند و جایگاه­ها را خیلی خوب متوجه می­شود. در ابتدای همه عبد است؛ مانند قمر بنی‌هاشم. در قمر بنی‌هاشم (ع) بررسی کنید به‌عنوان یک نخبه­ در جامعه دینی خیلی محدود امام حسین (ع) کار ایشان چه چیزی است؟ نقش ایشان کجاست؟ نقش ایشان آنجایی است که همه گم هستند و یک امری مشتبه می­شود و ایشان می­آیند و متذکر می­شوند و ایشان هستند که کار را روشن می­کنند. حتی گاهی اوقات این مشتبه شدن از طرف خود امام حسین (ع) است.

این را خوب توجه فرمایید، خیلی مهم است. گاهی خود امام حسین (ع) یک کاری را انجام می­دهند که فضا مشتبه می­شود؛ این­ها برای افرادی که اهل ولایت هستند، کاملاً طبیعی است. رفتاری؛ ولی گاهی اوقات به نحوی است که ایجاد اشتباه می­کند، اینجا آن نخبه­ای که در بالاترین سطح عبودیت، بالاترین سطح  تذکر و توجه است، او باید روشنگری کند. مثال بارز آن کجاست؟ شب عاشورا. از این بیشتر نمی­توان برای انسان فتنه درست شود.شما بلند شده‌اید و این‌همه راه، منزل‌ به‌ منزل بلند شدند و امام حسین (ع) فرمودند که هر فردی که دارای این ویژگی‌ها است با ما بیاید، همه گذاشتند و رفتند؛ محاصره تنگ‌شده است؛ آب را بستند؛ شعله جنگ بالاگرفته است؛ شب شهادت شده است و شب عاشورا شده است و حضرت فرمودند که «من بیعتم را از شما برداشته­ام و بلند شوید و بروید.»

خب امر برای انسان مشتبه می­شود؛ ممکن است که تصور آن برای انسان واقعاً این باشد که ایشان یار نمی­خواهند و بلند شویم و برویم و کاری با ما ندارند. اینجا چه کسی به فریاد می­رسد؟ قمر بنی‌هاشم. اولین فردی که بلند شدند سخنرانی کردند؛ سخنرانی قرائی کردند و گفتند که بلند شویم و برویم و شما را رها کنیم و بعد شما باقی بمانیم و سپس بگوییم «تَرَکْنَا سَیِّدِنَا؛ تَرَکْنَا مَوْلَانَا.» همه روشن شدند که جایگاه چیست. آنجا بود که اصحاب تک‌تک بلند شدند و آن سخنرانی­های آتشین را انجام دادند. این جایگاه نخبه در جامعه دینی است. تذکر و توجه ایجاد می­کند. حالا هر فردی بخواهد در هرجایی، هر کاری را انجام دهد، کار او باید ایجاد توجه و تذکر در جامعه­ای که ولایت مدار است، باشد. 


[۱] سوره یس، آیه ۶۰

[۲] سوره ماعون، آیات ۴ و ۵

دیدگاه خود را بنویسید: