هم مسیر نبی ، صابر ربانی

هم مسیر نبی ، صابر ربانی

00:44:03
139

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این مجلس به مناسبت پاسداشت این عالم ربانی، مرحوم شهید آیت‌الله رئیسی و همراهان ایشان برگزار شده است. جا دارد که ما در مورد این مرد عزیز و بزرگ مطالبی را در این جلسه عرض بکنیم و مروری داشته باشیم، ولی قبل از اینکه در مورد ایشان مطلبی عرض بکنیم، به سه نکته قرآنی بپردازیم که این سه نکته هم به ما برای شناخت بیشتر و بهتر شخصیتی مثل آقای رئیسی و شخصیت‌هایی شبیه ایشان کمک می‌کند و هم یاری می‌رساند به اینکه بدانیم ما چه مسیری را باید طی بکنیم و در انتخاب‌های بعدی‌مان چه افرادی را با چه ملاک‌هایی باید شناسایی کنیم.
نکته اولی که عرض می‌کنم، آیه ۲۷ سوره مبارکه فرقان است. این مفاهیم و کلمات قرآنی خیلی عمیق است و پرمعنا و کمک‌کننده. یک سازمان فکری، یک فونداسیون نظری در ما ایجاد می‌کند و این کمک می‌کند به اینکه بتوانیم مسائل را از زاویه دید خدای متعال تحلیل بکنیم. این خیلی مهم است؛ اینکه از زاویه دید خدا، خدا چه تعریفی از این مسئله دارد، در همین اتفاقاتی که در مملکت خودمان رقم می‌خورد، خدا چه تعریفی دارد؟ این قضایا را چطور تحلیل می‌کند؟ افراد را چه شکلی معرفی می‌کند؟ این‌ها نکات بسیار مهمی هستند که به ما کمک می‌کنند سنجیده حرکت کنیم. در آیه ۲۷ سوره مبارکه فرقان می‌فرماید: "وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا."
روز قیامت، روز حسرت است؛ ظالم دو تا دستش را گاز می‌گیرد، دو تا دستش را، شدت پشیمانی و حسرت است، نه اینکه انگشت به دهان بگیرد، بلکه دو تا دستش را هی گاز می‌گیرد و یک حرفی را تکرار می‌کند. اولاً تعبیر، تعبیر ظالم است، خیلی جالب است، ظالم در قیامت این‌طوری است. خب، این چه ظلمی کرده که حالش این‌طوری است؟ حق الناس داشته؟ آدم کشته؟ جنایت کرده؟ اختلاس کرده؟ این حال کیست؟ کدام ظالم است؟ چه ظلمی کرده که دو تا دستش را دارد می‌گزد؟ حال این ظالم را ادامه‌اش نشان می‌دهد، این چه ظلمی کرده، حسرتش بابت چیست؟ می‌گوید: "یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا." کاش من تو دنیا که بودم، با پیغمبر بودم، با رسول بودم، راهم را طوری تعریف می‌کردم و ترسیم می‌کردم که هم‌مسیر با پیغمبر بشوم، هم‌افق با پیغمبر بشوم، هم‌جهت و هم‌خط پیغمبر باشم.
اولاً تعبیر می‌کند ازش به ظالم؛ آن کسی که خطش را از پیغمبر سوا کرده در نگاه قرآن، ظالم است. و بعد هم می‌فرماید حسرت می‌خورد، و بعد هم می‌فرماید این‌طور حسرت می‌خورد که دو تا دستش را. این "الرسول" هم که اینجا آمده منظور پیغمبر اکرم فقط نیست، همه انبیا، کسانی که از جانب خدا آمده‌اند خط و نشان بدهند، راه را نشان بدهند. همراهی با این‌ها، هم‌جهتی با این‌ها، هم‌مسیر شدن، هم‌افق شدن، هدف مشترک داشتن، تو آن خطی که او تعریف می‌کرده حرکت کردن. آن کسی که این مسیر را نیامده، ظالم است و روز قیامت این‌طور حسرت می‌خورد، دو تا دستش را می‌گزد؛ اوج حسرت است. این نکته اول در مورد جایگاه هم‌خط بودن با انبیا، هم‌مسیر بودن و همراه بودن با انبیا.
نکته دوم، آیه دوم؛ البته اینجا آیاتی است در سوره مبارکه آل عمران، آیات ۱۴۶ تا ۱۴۸: "وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ..." اینجا آن طرف حسرت افرادی را نشان داد که این‌ها ظالم بودند، تو خط انبیا نیامده بودند. در سوره مبارکه آل عمران، نتیجه شیرین همراهی با انبیا را نشان می‌دهد. آن طرف را دیدید چقدر سخت و تلخ بود، چه حسرت سنگینی داشت. حالا این طرف را ببینیم، آن‌هایی که آمده‌اند تو خط انبیا، کنار انبیا حرکت کرده‌اند و مانده‌اند، این‌ها چی شدند؟ اولاً بر این‌ها چه گذشت در دنیا و بعد چه نتایجی برایشان حاصل شد؟ این‌ها را معرفی می‌کند: "وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ..." چه بسیار انبیایی که کنارشان افرادی بودند: "قَاتَلَ مَعَهُ رَبِّیُونَ کَثِیرٌ." آنجا تعبیر کرد به ظالم، کسی که خطش را از مسیر پیغمبر جدا کرد. اینجا کسی که خطش همان خط پیغمبر است، تو آن جهت حرکت کرده، ازش تعبیر به چی می‌کند؟ تعبیر به "ربّانی" می‌کند، "ربیّون".
خیلی مفاهیم قرآن مفاهیم فوق‌العاده و نابی است، خیلی معنا دارد. "ربّانی" یعنی چی؟ "ربّانی" از "رب" می‌آید. "ربّانی" یعنی اینکه کسی خط و جهت و مسیر زندگی‌اش را داده باشد دست ربش، دست خدا. کارگردان زندگی‌اش خدا باشد، نویسنده زندگی‌اش خدا باشد، برنامه‌ریز زندگی‌اش خدا باشد، حرف‌گوش‌کن خدا باشد، روی آن خط و جهتی که او تعریف کرده بیاید.
امشب، یا چند روز پیش، جای شما خالی، بگویم خستگی‌تان در برود. پرواز داشتیم به مشهد. این کادر پرواز دیگر حالا لطف داشتند و این‌ها، ما را بردند داخل این کابین خلبان، دیگر تا فرود تو کابین خلبان بودیم. خب، تجربه خیلی جالب و منحصر به فردی بود. مطالب خیلی جالبی آنجا رد و بدل شد و نکات خیلی جالبی گفته شد. حالا از ویژگی‌هایی که باید خود پرواز داشته باشد و وضعیت خلبان و کمک‌خلبان و بلند شدن این‌ها و برج مراقبت و ارتباط و این‌ها، حالا همه‌اش به کنار.
یکی از نکات جالبی که گفتند این بود که آقا این مسیری که ما می‌رویم و می‌آییم، فضایی که تو آسمان حرکت می‌کنیم، یک حالت اتوبان‌مانندی دارد، مختصاتی دارد. وقتی بلند می‌شویم، دقیقاً به فلان نقطه که می‌رسیم، اگر فلان شهر می‌خواهیم برویم یا فلان کشور می‌خواهیم برویم، باید این مقدار، مثلاً ۳۰ درجه به سمت غرب مثلاً باید حرکت کنیم. دوباره این مقدار که رفتیم، مثلاً به شهر سمنان که رسیدیم، باید مثلاً این مقدار انحراف به سمت شرق پیدا کنیم. نکته‌ای که خلبان گفت و خیلی جالب بود، گفت: "اگر سه تا هواپیما همزمان با همدیگر بخواهیم سمت مشهد برویم، هر سه تا همین مسیر را می‌رویم، یکی پایین‌تر، یکی بالاتر، یکی بالاتر." خیلی نکته جالبی گفت. گفت: "دقیقاً روی نقطه حرکت می‌کنیم، فقط ارتفاعمان را آن برج مراقبت تنظیم می‌کند با فاصله از همدیگر، ولی همه‌مان تو یک خط باید حرکت کنیم."
دقیقاً آنجا دائم صدای از تو گوشی بهش می‌گفتم این هم دائم آنجا یک کم که حرکت می‌کرد فلان دکمه را می‌زد که مثلاً این مقدار مثلاً به این سمت حرکت کنیم یا بالاتر برویم یا پایین‌تر برویم. موقع فرود آمدن، دقیقاً فاصله بر اساس آن چیزی که گفته می‌شد تنظیم می‌شد که بتواند فرود بیاید و بنشیند. بعد گفتم که خب آقا، اگر این‌طور باشد که خب شما کاری نمی‌کنی، هواپیما خودش می‌رود دیگر! گفت: "نه، دیگر اینکه همزمان من این را عمل بکنم."
البته یک جاهایی هم تشخیصی می‌طلبد مثل همین که سانحه‌ای که برای رئیس‌جمهور محترم شد، یکهو توده ابری، یکهو وارونگی هوا که خب مثلاً فصل بهار وارونگی هوا زیاد دارد، یکهو هوای گرم و سرد جابجا می‌شود. حالا برای مثل هلیکوپتر شدن هم این را توضیح دادم برای بنده با چه فرایندی این اتفاق رخ می‌دهد. هلیکوپتر چون سبک است، باید بلند بشود؛ از آن نقطه‌ای که آنجا قرار گرفته، یکهو وارونگی هوا تو یک لحظه. یعنی این‌طور نیست که چون هلیکوپتر اول رفته، هلیکوپتر سوم هم رفته، آن وسطی باید رد شود. یک لحظه یک وارون هوا صورت می‌گیرد، یکهو یک توده پرفشاری نگه می‌دارد هلیکوپتر را، می‌آورد پایین. سریع این بالش یا آن چرخ‌ها اصابت پیدا می‌کند به درختی، به کوهی، سریع سقوط می‌کند. سقوطش خیلی آنی و ساده است چون خیلی قدرتی هلیکوپتر ندارد. مخزن که هلیکوپترهای این شکلی که حالا مثلاً ۸ نفر سوارش بودند، خیلی سبک‌تر هم بود.
پرسیدم خب، نقش خلبان چیست اینجا؟ گفت: "خلبان باید در یک لحظه تشخیص بدهد چه کار بکند." بعد گفت: "مثلاً ما خلبانی داشتیم که تو آن یک لحظه که باید تصمیم می‌گرفته، مثلاً دیده که فلان کوه..." داشتیم دیگر چند سال پیش هواپیمایی که به کوه اصابت کرد، خلبان با خودش گفته: "آقا من رد می‌کنم این را." به آن اعتماد به نفسی که داشته، گفته: "آقا من حرکت می‌کنم، این را عبور می‌کنم." ولی باد شدید بوده، اصابت کرده مثلاً به کوه. این تصمیمی بوده که خلبان باید می‌گرفته یا در لحظه مثلاً باید تشخیص بدهد که الان وضعیت این‌طوری شد، من باید تغییر مسیر بدهم یا هر چه.
یعنی اینی که از آنجا دستور می‌آید، کار را تمام نمی‌کند. اینی که من در لحظه عمل بکنم، هم آن دستور را گوش بدهم، هم فکر خودم را هم به کار بندازم که الان توی کدام مسئله از همه مهم‌تر و بهتر است؟ این را نقش مهم و خطیر خلبان می‌دانم.
حالا نکته این است: تو مسیر حرکت به سمت خدای متعال، آدم با دستور مواجه است. این نمی‌تواند خلبان بگوید آقا من حال نمی‌کنم مثلاً می‌خواهم از آنجا بپرم. مثلاً برو مشهد که رسیده بودیم به ارتفاع نزدیک مشهد، این خلبان گفتش که آقا فرودگاه پشت کوه است، ولی من می‌روم این کوه را از آن ور دور می‌زنم بعد می‌آیم. دلیلی هم داشت، توضیح داد که چرا این شکلی است. البته ما خلبانی هم داریم که راه طولانی را نمی‌رود دور بزند، همین جا مستقیم از بالای کوه رد می‌شود، محاسبات خودش است، تصمیم خودش است که خلبان در لحظه می‌گیرد. ولی نکته‌ای که مهم است این است که این دائماً دارد با برج مراقبت چک می‌شود، دائماً دارد از آنجا دستور می‌آید و این باید تابع باشد، تسلیم باشد. قدم به قدم، این مسیری که دارد طی می‌کند را باید با دستور حرکت کند، با فرمان حرکت کند.
اینجا تفاوت ظالم و ربّانی معلوم می‌شود. ربّانی آنی است که قدم به قدم تو زندگی‌اش گوشش به حرف خداست، گوشش به حرف پیغمبر است. این مسیر را آن‌ها برایش ترسیم می‌کنند. تو دوراهی‌ها که قرار می‌گیرد، گوش می‌دهد، می‌پرسد، سؤال می‌کند. آقا چه کار باید بکند؟ چه چیزی را انتخاب کنم؟ از چه چیزی بگذرم؟
ظالم نه. یک جایی مواجه می‌شود با یک صحنه‌ای، می‌بیند که این خیلی لذیذ است، خیلی کیف می‌دهد، خیلی می‌چسبد، نمی‌تواند از خیرش بگذرد. حرف پیغمبر را هم یک جوری ماستمالی می‌کند، یک جوری توجیه می‌کند، پشت گوش می‌اندازد. این فرق ظالم با ربّانی است. ربّانی کنار پیغمبر، تو مسیر پیغمبر است. ظالم دنبال حرف این و آن است، دنبال حرف خودش است، دنبال خواست خودش است. به این می‌گویند ربّانی؛ آنی که با نقش و طرح خدا، با طراحی خدا حرکت می‌کند، جلو می‌رود. این را بهش می‌گویند ربّانی.
فرمود کنار انبیا ربّانیون زیادی بودند، "ربیّون کثیری" بودند، ولی ویژگی‌هایشان این‌ها بود که این مسیر را حرکت کردند: "فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ." مسیر خدا سختی دارد. اولین ویژگی این‌ها این بود که تو این سختی‌ها سست نشدند. فقط موقع چرب و شیرینش نیستش که بله هیئت امام حسین شام می‌دهند، امام حسینی هستیم. به چه چیزی هم دلمان خوش است؟ به اینکه هیئت می‌رویم؟ هیئت هم که می‌رویم در واقع کیش می‌رویم. وقت شامش گفتند: هر وقت یا حسین می‌گویند برو شام می‌دهند. هر وقت یا علی گفتند، نرو، چرا هول می‌دهند؟ وقت‌های "یا حسین" اینجای دین خوب است، مزه می‌دهد. اسلام گفته زن باید نفقه بگیرد، جانم فدای اسلام! اسلام گفته زن مهریه دارد، الهی قربون این پیغمبر بشوم چقدر باشعور بوده! اسلام گفته زن بدون اجازه شوهر نمی‌تواند بیرون برود، این‌ها مال یک مشت عقب‌افتاده است، ۱۴۰۰ سال پیش حالی‌شان نمی‌شود! یک بام و دو هوا؛ کجاهاش می‌صرفد؟ کجاهاش می‌چربد؟ دیه می‌گیریم، اسلام گفته، کاملاً اسلامی برخورد می‌کنیم.
یک عزیزی می‌گفتش که ما سر ارث با برادرانم به مشکل خوردیم، بعد سر عقاید من به من توهین می‌کنند و دارند یک کاری می‌کنند که من از سهم ارث خودم بگذرم. تهش قبول کردند که برویم به قانون مراجعه کنیم ببینیم قانون چه می‌گوید. و جالب این است که آمدند دیدند که قانون گفته مثلاً آقا دو برابر خانم سهم می‌برد. خیلی خوشحال شدند، این را از اسلام قبول دارند و گفتند که حتماً باید همین کار را بکنیم؛ تا به حال هر چه بود گفتند نه، تو می‌خواهی، تو از این افراطی‌های تندرویی، قبول نداریم با تو همکاری نمی‌کنیم. ولی این مسئله‌اش را نه. اینجاش خیلی منطقی است، ما دو تا سمت.
امام حسین (علیه السلام) فرمود که: "النّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا." مردم برده دنیا هستند. "وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَفْوَاهِهِمْ." و دین مثل آدامس می‌ماند تو دهانشان، می‌چرخانند، تا وقتی معیشتشان را تأمین کند باهاش هستند، حال می‌دهد، مزه می‌دهد. آنجایی که وقت هزینه است، سختی است، وقت دردسر است، "فَحَصُّوا بِالبَلَاءِ قَلَلُوا الدِّیَانَةَ." دیگر دین‌دار پیدا نمی‌شود. موقع شامش آدم زیاد است، شام امام حسین، قرمه‌سبزی امام حسین، طرف‌دار زیاد دارد. ولی موقع سختی‌ها و تلخی‌ها و مصیبت‌هایش مشتری‌اش کم است. "اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ." تو با خدا برو بجنگ، ما آنجا نشستیم، دعایت می‌کنیم، نگاهت می‌کنیم.
ربّانی تو آن چرب و شیرین اینکه ربّانی نمی‌شود. وقت ارث گرفتن خدا و پیغمبر بشناسد، وقت نفقه گرفتن خدا و پیغمبر بشناسد. این که خیلی مسلمانی نیست. وقت هزینه دادن، وقت دردسر، وقت مشکل خوردن، فداکاری کند، از خود بگذرد. بله، احساس تکلیف می‌کنیم، بیاییم تو انتخابات، می‌آییم قشنگ هم سر و صدا هم راه می‌اندازیم. ولی شکست اگر بخوریم، دیگر جنبه شکستش را نداریم. اذیت و آزار اگر ببینیم، دیگر جنبه اذیت و آزارش را نداریم. انگار اینجاها دیگر خیلی کسی احساس تکلیف نمی‌کند، این هم جزء تکلیف است دیگر! تکلیفت این است که باخت را قبول کنی.
فرمود این‌ها تو مسیر خدا سختی‌هایی که می‌بینند سستشان نمی‌کند. این اولین ویژگی آدم ربّانی است که می‌تواند با پیغمبر همراه باشد. ویژگی دومش چیست؟ "وَمَا ضَعُفُوا." ضعیف هم نمی‌شوند. جا نمی‌زنند، خسته نمی‌شوند، ول نمی‌کند. آقا خیلی هزینه دارد! آقا خیلی فحش شنیدیم! آقا خیلی حرف شنیدیم! خیلی اذیت شدیم! نمی‌صرفد! "وَمَا اسْتَکَانُوا." از خودشان ضعف حتی کمترین ضعفی نشان نمی‌دهند که انگار این آدم عوض شده، توی نحوه گفتارش، کسی احساس بکند که انگار این جا زده، عقب‌نشینی کرده. هیچ نشانه‌ای از ضعف و کوتاهی و خستگی در این دیده نمی‌شود. این‌ها ربّانی‌اند. بعد تو یک کلمه این‌ها را معرفی کرد و "اللهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ." این‌ها در واقع صابر هستند. در برابر ظالمین کیان؟ صابرین. آن وضعیت تو قیامت، آن بدبختی، آن تنهایی. این‌ها چی؟ "اللهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ." محبوب خداست، خدا دوستش دارد. زخم برمی‌دارد، زخم زبان می‌شنود، اذیت می‌شود، تنهایی دارد، تهمت، پرونده، حرف و حدیث، همه چی برایش درست می‌کنند. جا نمی‌زند، کوتاه نمی‌آید. خیلی خدا خوشش می‌آید از این بنده‌ای که دست از این مسیر برنمی‌دارد.

اصلاً خدا این‌ها را می‌ریزد برای امتحان، می‌ریزد برای امتحان. می‌خواهد ببیند چه کاره‌ای؟ دنبال چی آمدی؟ چه می‌خواهی؟ این مسابقه‌های تلویزیونی هست. محک می‌زند. می‌گوید آقا برویم مرحله بعد؟ می‌گوید برویم. می‌گوید مثلاً ۱۰ میلیون می‌دهم همین مرحله بازی را تمام کن. مرحله بعد اگر بیایی درست جواب بدهی مثلاً ۵۰ میلیون جایزه می‌گیری. البته آنجا بیشتر روی حرص و طمع افراد، آدم‌ها را تحریک می‌کند، ولی یک جور محک زدن است دیگر. چه کاره‌ای؟ برای چی آمدی؟ دنبال آن سود بزرگ هستی؟ حاضری سختی‌هایش را تحمل کنی؟ طاقتش را داری تا آنجا وایستی؟ یا با همین چهار پنج میلیون گرفتن و این‌ها سر و ته قضیه را هم می‌آوری و می‌روی؟
حضرت امام (رحمت الله علیه) می‌فرمود - ایام سالگرد ایشان هم نزدیک است رضوان الله تعالی علیه، برای کل ایران افتخار، خصوصاً برای استان مرکزی شما - می‌فرمود: "اگر کلید بهشت را دست ما دادند، دیگر معلوم نیست چند نفرمان نماز بخوانیم." کلید بهشت بدهند دستمان، کلید بهشت را بدهند دست من، من هم نماز نمی‌خوانم. بگویند آقا قطعاً تو دیگر جهنم نمی‌روی، بهشتت قطعی است. خب دوباره اذان شد، پاشو نماز بخوان! معلوم می‌شود ما دنبال کی آمدیم، سطحمان چقدر است، قیمت ما چقدر است، چه می‌خواهیم، تا کجا صبر می‌کنیم، تا کجا وایمیستیم، تا کجا هزینه می‌دهیم. همین که بعضی‌ها آبروی‌شان لکه می‌بیند، دیگر می‌کشند کنار. همین که به زن و بچه‌شان آسیب وارد می‌شود، دیگر می‌کشند کنار. موقعیتشان را از دست می‌دهند، دیگر می‌کشند کنار. همه این‌ها را تحمل کنند، دیگر کار جان بیاید وسط، از جان باید بگذرد، جانش را باید کف دست بگیرد، اینجا دیگر می‌کشد کنار. تا این جاش بودم ولی دیگر آقا از جانم که سیر نشدم! می‌خواهم زندگی کنم! البته خدا جهنم نبرد ها! آن هم دیگر حالا اندازش همین قدر است.
خدایا بهشتی بهش می‌دهد، می‌گوید باشه برو تو دیگر، اندازت همین قدر است، بیشتر از این از تو توقع ندارم. ولی بعضی‌ها را هر رقمی امتحان کنی تا آخر وایساده‌اند. به امیرالمؤمنین فرمودند: من باید از اینجا بروم، یکی باید جای من بخوابد، تو می‌خوابی جای من؟ حالا سؤال را ببینید، به من اگر بگویند چی می‌گویم؟ معمولاً چیزی که برای من مطرح است این است که یا رسول‌الله، زنده می‌مانم یا نه؟ یا رسول‌الله، بهشت که می‌روم؟ بهشت؟ امیرالمؤمنین چه عرض کرد به پیغمبر اکرم؟ عرض کرد: یا رسول‌الله، شما که زنده می‌مانی؟ شما زنده بمانید، هر کاری که جان شما را تأمین کند، من هستم.
آن جانفشانی‌های امیرالمؤمنین و آیاتی که در شأن امیرالمؤمنین نازل شده، یا قضیه مباهله، این‌ها واقعاً آمده‌اند جانشان را گذاشته‌اند کف دستشان برای اینکه حقانیت پیغمبر اثبات شود. بچه‌های کوچیکشان را برداشتند آوردند. آیا شوخی نیست؟ آدم از بچه کوچیکش بگذرد، خیلی حرف است. این‌ها صدق آدم را نشان می‌دهد، این‌ها صبر آدم را نشان می‌دهد. "وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ."
خوب، این‌ها ویژگی دنیایی‌شان این شکلی بود. بعد چی می‌شود؟ تو ارتباط با خدا چه جورین؟ "وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَن قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا." این ربّانیون اولاً یک ارتباط خوبی با خدا دارند. اهل دعا هستند، اهل مناجاتند. و تو آن ارتباط با خدا خوبی‌هایشان را نمی‌بینند، بلکه کم و کسری‌ها و ضعف‌ها و عیوبشان را می‌بینند. خودشان را همیشه مقصر می‌بینند، خطاکار می‌بینند. می‌گویند: خدایا، گناه‌های ما را ببخش. "وَ إِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا." جایی که از مرز خارج شدیم را تو جبران کن برای ما. "وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا." قدم‌هایمان را سفت کن. "وَ انصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ." ما را در برابر کفار غلبه بده، کمکمون کن. حالا خدا با این‌ها چه می‌کند؟ "فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَ حُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ."
خدا هم تو دنیا به این‌ها ثواب می‌دهد. خیلی آیه عجیبی است. چون معمولاً خدا وعده عنایت دنیایی نمی‌دهد. معمولاً می‌گوید من آخرت را تأمین می‌کنم، چون دنیا خیلی ارزشی هم ندارد. ولی در مورد ربّانیون فرموده: من وعده می‌دهم که تو دنیا هم موقعیت تو را ویژه کنم. من هم ثواب دنیا می‌دهم به این ربّانیونی که این‌طور صبر می‌کنند، پایدارند. هم دنیا را عوض می‌کنم برایشان، هم نسبت به ثواب آخرت، آن چیزهایی را برایشان کنار‌گذاشته‌ام و بهشان می‌دهم. "وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ." از صابرین، این‌ها را به درجه محسنین هم به خاطر صبرشان دوستشان دارم، هم به خاطر اینکه جزو محسنین‌اند که این یک درجه بالاتر است. "وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ."
یکی از مصادیق واضح این آیه، این عزیزانی بودند که شب میلاد امام رضا (علیه السلام) میهمان امام هشتم شدند؛ این ۸ نفری که شب میلاد امام رضا (علیه السلام) یعنی میلاد امام هشتم (علیه السلام) به شهادت رسیدند. خصوصاً مرحوم شهید آیت‌الله رئیسی. همه‌شان واقعاً آدم‌های جدی، پابه کار، محکم، اهل هزینه دادن بودند. شماره شجاعت شهید امیرعبداللهیان را ببینید، یک‌تنه پامی‌شد می‌رفت تو آن وضعیت. حالا خود نماینده فلسطین، محمود عباس و طیف آن‌ها این‌ها صدایشان درنمی‌آید نسبت به جنایت غزه. تو سازمان‌های بین‌المللی این مرد رشید پامی‌شد می‌رفت آنجا، وایمیستاد حرف می‌زد، استدلال می‌کرد، گفت‌وگو می‌کرد. از این سفر به آن سفر، از این کشور به آن کشور، اوضاع منطقه را عوض کرد، اوضاع بین‌المللی را عوض کرد، محبوب شد. "وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ." خدا به او چه عزتی بهش داد! هم ثواب دنیا بهش داد، هم حسن ثواب آخرت. چه عظمتی پیدا کرد نام این مرد!
مرحوم آیت‌الله آل هاشم، چقدر این مرد پرتلاش بود، مهربان بود، دلسوز بود. کوچکترین درخواست‌هایی که ازش می‌شد خودش پیگیر می‌شد، خودش اقدام می‌کرد. "متلکم می‌اندازند، مسخره‌ام می‌کنند، این‌ها ریاکارند، این‌ها..." نه خیر! این‌ها تحمل می‌کند. آنی که باید بداند، می‌داند. همین‌طور بقیه این شهدای عزیز. مخصوصاً خود مرحوم آیت‌الله رئیسی (رضوان‌الله تعالی علیه)، تمام این سال‌ها ایشان سیبل بوده دیگر. خصوصاً این حدوداً ۱۰ سال اخیر، از سال ۹۴ که ایشان در آستان قدس امام رضا (علیه السلام) منصوب شد از جانب رهبر معظم انقلاب، گرفتند روش که آقا این‌ها آوردند این را عَلَم بکنند، رهبر آینده بکنند، رئیس جمهور بکنند. حساس شده بودند روی‌اش. چه تهمت‌ها که برای مرد عزیز نمی‌گفتند، نمی‌ساختند!
پامی‌شد می‌رفت مناطق حاشیه شهر سر می‌زد، منزل فقرا. حالا آن کسی که عکس گرفته بود از آن صحنه، دوستان ما بودند که همراه ایشان بودند، با گوشی شخصی‌شان عکس گرفته بودند. تو مناظره‌ها می‌گفتند که آقای رئیسی، خانه فقرا می‌روی، عکاس و فیلم‌بردار با خودت نبر! خب به خودش نگاه می‌کند دیگر. "کافر همه را به کیش خود پندارد." با کی می‌روم؟ با عکاس می‌روم. همه مثل من‌اند دیگر. برای خدا که کسی نمی‌رود که. به خودش نگاه می‌کند، سر درنمی‌آورد. تازه این‌ها چیزهایی بود که از مرحوم آقای رئیسی نمایان بود، خیلی مسائل ایشان پنهان و مخفی بود که حالا حالاها طول می‌کشد تا معلوم بشود.
همین سفر اخیری که بنده مشهد بودم، یکی از دوستان خاطره‌ای گفت، خیلی عجیب بود برای بنده. از یکی از دوستانش نقل کرد. گفتم که این‌جور قبول نیست، به آن دوستت بگو که این خاطره را کامل توضیح بده، ضبط کن برای من بفرست. من با زبان خودمان باید بشنوم. خیلی خاطره عجیب و جالبی بود که هنوز هم رسانه‌ای نشده، بنده هم نگفتم، اولین بار است که می‌گویم، ولی شرطش این است که به روح مرحوم آقای رئیسی صلوات بفرستید.
**اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.**
یک جوانی از پدرش نقل می‌کرد. صوت ایشان هست، تو گوشی بنده الان همراه من است. در چهارراه گاز مشهد، پدر این جوان مغازه‌ای داشت. و کسی، پیرمردی در مشهد، درخواست می‌کند که آقا بیا این یخچال ما را، یخچال مغازه‌مان را تعمیر کن. این آقا می‌رود مغازه آن پیرمرد، یخچالِش را تعمیر می‌کند، یک پولی ازش می‌گیرد، می‌آید. حالا یک روز بعد، دو روز بعد، چند روز بعد، آن پیرمرد دوباره زنگ می‌زند، می‌گوید: "یخچال ما را که شما پول گرفتی تعمیر کنی، درست نشد!"
خوب دقت کنید، خیلی جالب است. این‌ها چیزهایی است که باید از این‌ها فیلم سینمایی ساخت. دنیا اگر افسانه این‌ها را داشت، همه‌جا را پر می‌کرد از این داستان‌ها. افسانه‌اش را اگر داشت. واقعیت دارد و مخفی است، یعنی حتی نشنیدیم این‌ها را. موقعی زنگ می‌زند که آقا تو از من پول گرفتی یخچال درست کنی، یخچال خراب است، بیا دوباره تعمیرش کن. این هم دوباره می‌آید نگاه می‌کند و بهش می‌گوید که آقا من آن بخشی که تعمیر کردم یک چیز دیگر بوده، الان خرابی یخچالَت به خاطر یک قطعه دیگر است، ربطی ندارد با آن کاری که من کردم. اگر می‌خواهی این قطعه را هم برات عوض می‌کنم، ولی پول جدا باید بگیری، بدهی. می‌گوید که نه آقا، همان پولی که گرفتی برای همین بوده، پول اضافی هم بهت نمی‌دهم، یالا تعمیرش کن. آن هم می‌گوید همینی که بهت گفتم.

حالا کارشان تلفنی بالا می‌گیرد. آن پیرمرد بهش می‌گوید این‌طوری است؟ خب باشد، دارم برات! بگذار الان به یک کسی می‌گویم پدرت را در بیاورد. آن آقا می‌گوید که چند دقیقه بعد یک کسی تماس گرفت با ما. گفت که من نسبت را نمی‌گویم، نسبت را می‌دانم ولی نمی‌توانم بگویم، مصلحت نیست، شاید هم دوست نداشته باشد. آن پیرمرد نسبتی داشته با این کسی که تماس می‌گیرد، نسبت نسبتاً نزدیکی هم داشته. آن آقا که تعمیرکار کولر بوده، تعمیرکار یخچال بوده، می‌گوید یک آقایی زنگ زد به من، گفت: "این فلانی پیرمرد که فلانی ماست، مثل اینکه به شما گفته که یخچالِش را تعمیر کنی. درست است؟" گفت: بله. گفت: "داستان چی بوده؟ برای من توضیح بده." گفت: "آقا می‌گفتم که آقا این یک قطعه دیگر است، آن پولی که داده برای آن قطعه بوده." گفت: "خب پس یعنی اینکه برای این قطعه باید یک پول دیگر پرداخت بشود." گفت: "ببین، من پول را بهت می‌دهم، شما بی‌زحمت برو تعمیر کن، ولی نگو که فلانی پول داد، کسی چیزی نفهمد. فقط برو تعمیرش کن."
می‌گوید: رفتم به آن آقا زنگ زدم، گفتم من می‌آیم یخچالَت را تعمیر می‌کنم. تعمیر کردم و گفتم: "پولم نمی‌خواهد!" گفت: "چی شد ترسیدی؟ پدرت را درآوردند؟" گفتم که: "برای چی؟ به هر حال کسی که بهت زنگ زد..." گفتم: "من اصلاً نمی‌دانم آن که زنگ زد کی بود." گفت: "یعنی واقعاً نفهمیدی کی بود؟" این آقای رئیسی بود دیگر! صدایش آشنا بود، فکر نکرده بودم.
آنجا نکته عجیبش این است که آن بابا فکر کرده که مثلاً ما پارتی داریم، رئیس جمهور مملکت است! یک چشم‌غره می‌رود، همه می‌ترسند. وارد شده، گفته که برو، پول را می‌دهم، درست کن، هیچ‌کس هیچی نفهمد. یعنی نه با تحکم با این تعمیرکار صحبت کرده، نه یک جوری برخورد کرده که آن فامیل نزدیکشان تحقیر بشود که زنگ بزند بگوید مثلاً نه آقا، مشکل خودتان است. تدبیر این آدم را ببینید چه شکلی است. محسنین! بعد هر کس دیگر مثل من باشد می‌سپارد به ده تا واسطه و ۶۰ تا آدم این‌ور و آن‌ور و من وقت ندارم و وقت گیر آوردی به من چه؟ بهش زنگ زدم گفتم این‌جوریه، اون‌جوریه! و دیگر من نمی‌دانم و خودت هر کار می‌خواهی بکن و این‌ها. کارهای آن محسنین این‌هاست.
چرا این‌جوری شده؟ این را کی تربیت کرده؟ نکته مهم این است عزیزان، این را کی تربیت کرده؟ این‌ها را این دین تربیت کرده، این‌ها را نهج‌البلاغه تربیت کرده، این‌ها را قرآن تربیت کرده! این نکته خیلی مهم است. ما خوب خیلی این‌ها را می‌گوییم، این‌جور خاطرات را تحلیل می‌کنیم، ولی از این نکته گاهی غافلیم که آقا این‌ها ربّانی‌اند، "ربیّون"اند. این ویژگی که دارند به خاطر این است که مطیع خدا و رسول بودند، تربیت شدند پای این مکتب. این گمشده است. این همان چیزی است که من و شما اگر خواستیم تو این خط حرکت کنیم، این مدلی باید برویم.
آقای رئیسی این خط را رفت که این‌طور شد. نسبت به رهبر معظم انقلاب تسلیم محض بود. ایشان خاطراتی در این زمینه هست که حالا نمی‌خواهم به این‌ها بپردازم، بحث مفصلی است، باید مفصل هم به این واقعاً بی‌نظیر بود، واقعاً بی‌نظیر بود. رفته بود، یعنی شما شدت علاقه این آدم را به رهبر انقلاب ببینید و شدت اهمیت برایش اینکه کاری که می‌کند از جنس آن کاری باشد که مورد تأیید رهبری است. دوستان ما می‌گفتند که برای درختکاری ایشان را بردیم، درخت کاشت. آمد اخبار تلویزیون پخش کرد. رهبر انقلاب فرمودند که من امروز درختی که کاشتم، درخت میوه‌دار کاشتم. مردم به ما گفتند درخت میوه‌دار. این دوست ما می‌گفتش که آقای رئیسی به من تشر زد که تو چرا حواست به این نبود که آقا وقتی درخت میوه‌دار کاشته، من بگویم من هم درخت میوه‌دار بکارم؟ حواست به این نبود؟ ریزه‌کاری‌هایی بود که خدا به همین نام به ایشان عظمت داد، مثل شهید حاج قاسم سلیمانی. البته آقای رئیسی از جوانی هم شاگرد رهبری بودند، از مشهد.
این‌ها ویژگی ربّانیون است. این را نکته مهم و کلیدی است که حالا چون وقتمان هم تمام شده، دیگر حالا بیشتر از این فرصت نمی‌شود مطالبی عرض بکنیم. مسئولین بعدی هم همین خط را باید دنبالش باشند. صبر این آدم تو آن بزنگاه‌ها. کی تحمل فداکاری می‌کند؟ گاهی تحمل یک تشر را ندارد، تحمل انتقاد را، تحمل تهمت را ندارد، تحمل مشقت را. یکم مسئولینی داشتیم تحمل یکم گرما را نداشتند. رئیس‌جمهور داشتیم، آقا گرمش می‌شده، دمای سالن را می‌آوردند پایین. به مردمی که می‌خواستند بیایند می‌گفتند لباس گرم بپوشید. بزرگوار اینجا اذیت می‌شود! شما با لباس گرم بیایید چون سالن خیلی سرد است. لباس گرم بپوشیم، رئیس‌جمهور اذیت می‌شود بخواهد اینجا تو گرما بنشیند!
ظالم! این کجایش خط پیغمبر است؟ کجای زندگی این آدم رنگ و بوی از پیغمبر دارد؟ کجا حرف‌گوش‌کن پیغمبر است؟ کجا برایش مهم است که کاری بکند که مورد رضایت پیغمبر است؟ دستور پیغمبر؟ تفاوت از اینجا نشئت می‌گیرد. ادامه مسیر هم باید همین‌طور باشد. کسانی را باید انتخاب کرد این مدلی باشند. ما هم باید خودمان را ان‌شاءالله این‌طور کنیم، فضای جامعه‌مان این مدلی بشود. این رنگ و بویی که ایشان به جامعه ما بخشید، این نورانیت و صفایی که شهادت ایشان تو جامعه ایجاد کرد، این فضا را ایجاد بکند، این حال و این گفتمان را ایجاد بکند که رئیسی شدن یعنی این، یعنی این مسیر پاک و نورانی را رفتن، مسیر اهل بیت (علیهم السلام) را رفتن.
خیلی معطلتان نکنم. چند کلمه مختصر روضه‌ای بخوانم و عرض من تمام. ثواب این روضه برسه به روح این شهدای عزیز و مظلوم. این‌ها تابع پیغمبر بودند، همراه پیغمبر بودند. امام حسین (علیه السلام) هم ویژگی اصلیش همین بود. خطش خط پیغمبر بود. دستور پیغمبر بود. تو هر رفتاری، کاری را می‌کرد که سیره پیغمبر باشد. کربلا بهشان گفتند آقا چرا جنگ را شروع نمی‌کنی؟ فرمود: "سیره پیغمبر نبود که جنگی را آغاز بکند." ببینید چقدر دقت، چقدر مراقبت تو این کوچکترین رفتارها، که مطابقت داشته باشد به آن کاری که پیغمبر می‌کرد. هر چه کرد امام حسین (علیه السلام) در کربلا، مطابقت با پیغمبر بود و عشق به پیغمبر بود، ابراز محبت به پیغمبر بود.
عرض روضه من این چند خط باشد عزیزان. لذا یکی از سخت‌ترین مصیبت‌های عاشورا برای امام حسین (علیه السلام) لحظه‌ای بود که جوانی روانه میدان کرد. دست به محاسن گرفت، به آسمان نگاه کرد، صدا زد: "اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَی هَؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ..." خدایا تو شاهد باش جوانی را به این میدان فرستادم در برابر این دشمن که: "أَشْبَهُ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً." کسی را فرستادم به میدان که تو این عالم کسی شبیه‌تر از او به پیغمبر نبود، چه در گفتارش، چه در رفتارش، چه در فکرش.
دیدید پدر شهید رحمتی را، جوانش را برگردانده بودند. حالش را دیدید؟ حال پدری که جوان رعنا از دست داده، جوان مؤمن از دست داده؟ دل‌ها بسوزد برای آن پدری که وقتی بالا سر جوانش آمد، هر چه صدا زد: "بُنَیَّ علی!" صدای او را نشنید. آنجا خطاب کرد، فرمود: "قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ." خدا بکشد کسانی که تو را کشتند.
"جمله‌ای را این چند روز به آقای رئیسی خیلی می‌گفتند. می‌گفتند که استراحت کن دیگر، استراحتت رسیده! خیلی زحمت کشیدی، خیلی خسته شدی." به شما بگویم این جمله‌ای بود که امام حسین به علی اکبر فرمود: "لَقَدِ اسْتَرَاحَتْ مِنْ هَمِّ الدُّنْیَا." پسرم، خیلی خسته شدی، وقت استراحت است. بابا خوب استراحت کن دیگر. تشنگی تمام شد، دیگر خستگی تمام شد، دیگر زخم تمام شد، دیگر زخم زبانی نمی‌شنوی.
"أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ."
"وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ."
خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل، و حقوق ذوی‌الارحام، این شهدای عزیز و بزرگوار از ساعت همین لحظه سر سفره با برکت رسول‌الله مهمان بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. خدایا، به عظمت پیغمبر، این دشمنان درجه یک رسول‌الله، اسرائیل و آمریکای جنایتکار را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. خدایا، به حرمت خون این شهدا و زحمت این شهدا، در این انتخابات پیش رو رئیس‌جمهور مکتبی و صادق از جنس مرحوم آقای رئیسی نصیب این ملت بفرما. هر چه خیر و صلاح ما بود، هر چه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.
"بنبی و آله."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00