‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و آله الطیبین الطاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
کیفیت صدا بعد از پنج سال تغییر نکرده، الحمدلله. خوشحالیم که، خلاصه، در نبود آن پیشرفتی حاصل نشده است. صدا، بلکه کمی هم بدتر، مستهلکتر شده، همان سیستم صوتی قدیم و با جمعی کمتر. البته جمعیت هم کمتر شده، خاطرهانگیز و خاطرات زنده شد. بیرون که میآمدیم، دیگر به یاد ایامی که اینجا با دوستان، به هر حال، روزگاری را، سالها، چند سالی گذراندیم. به هر حال، آن خاطراتی که توی این نمازخانه و چه این طرف پرده، چه آنور، که جلسات چهارشنبه شبها و هیئت در واقع آنور بود. اینها همه حکایت میکند از اینکه زندگی مثل خواب و خیال میماند، همه چیز مثل برق و باد میگذرد. بله، این در و دیوار و بنر و این پنکه و اینها، همانهاست ولی ماییم که میآییم و میرویم. آنقدر ماها کوچکیم توی این دنیا که حتی بعد از چند سال ممکن است کسی یادش نباشد، اصلاً نداند که همچین آدمی اینجا بوده، یک زمانی برای خودش برو و بیایی داشته. مثلاً، به هر حال، اینها همه نشانههای حقارت دنیاست، تذکری به اینکه دنیا چقدر کوچک و چقدر پوچ است.
این قضیه اخیر جناب آقای رئیسی هم، حالا جدای از، به هر حال، تحلیلهای سیاسی و اجتماعی و تمدنی، ولی تحلیل انسانشناختی نسبت به این قضیه میشود داشت: کوچکی انسان، ضعف و فقر و نداری انسان. بله، رحلت ایشان، به هر حال، یک واقعه بسیار باشکوهی بود، مزد زحمات و اخلاص و مجاهدت ایشان بود. ولی آن ابعاد عمیقتر و لایههای باطنی قضیه: چقدر انسان کوچک است، چقدر انسان ضعیف است. کسی که همه قدرت مملکت دستش است، همه مملکت بسیج شد ایشان را پیدا کند. آن سیستم امنیتی پیچیده سه تا هلیکوپتر با تدبیر امنیتی، هلیکوپتری جلوتر، هلیکوپتری عقبتر میآید. آن هلیکوپتر جلو رد شده، هلیکوپتر عقب رد شده، هلیکوپتر وسط سانحه پیش آمد. چهارده، پانزده ساعت دارند دنبال میگردند بین آن درختها و سر کوه. هیچ کسی خبر ندارد که ایشان حسب ظاهر در چه وضعی است، کجاست، چطور است. رئیس جمهوری که شما دیدید: شوق رسیدن بهشت، دلها را بیتاب میکند. این ریاست جمهوری ته دنیا این است دیگر. ته شیرینی، بالاترین رتبهای که توی مملکت میشود از حیث قدرت پیدا کرد. آخرش نه محافظ به دردت خورده، نه سیستم امنیتی به دردت خورده. یک باد، با یک... همه ابرقدرتهای عالم.
همین حالا آقای رئیسی مؤمن بود ولی خدا بود، به خدا هم بهش عزت داد. آنی که حالا اینها را هم ندارد که... نمیشود جلوه ذلتش در پیشگاه خدا و مردم که چقدر آدم حقیر، چقدر کوچک است، چقدر ناتوان است. محافظ بگیریم، محافظ محافظان کیست؟ محافظ محافظان اینجا معلوم میشود. کدام محافظان نیاز به محافظ داشتند؟ این داستان ماست، داستان انسان. و اینها همه نشانههایی است برای توجه و تذکر.
خوب، این بخش اول و نکتهای که بعد از فراق چند ساله اینجا، به هر حال، دوستان را دیدیم، چیزی که به هر حال، تذکری که برای خودمان لازم بود عرضه شد. نکته دوم، مطلبی که میخواهم چند دقیقه، انشاءالله، بهش بپردازیم، روایتی است از پیغمبر اکرم که این مرتبط با این ایام ما هم هست. یعنی درسی است نسبت به این وقایع این چند روز و این چند سال.
پیغمبر اکرم روایت معروفی دارند: «إن الاسلام بدأ غریباً و یعود غریباً». فرمود: «اسلام، غریب آغاز کرد، غربت شروع شد و بعدها هم غریب خواهد شد، دوباره به غربت خودش. غربت اولیه دوباره برمیگردد، کما بدأ.» بعد فرمود، این عبارت خیلی عبارت قشنگ است: «فطوبی للغرباء». خوش به حال غریبان. یعنی این غربت یک مزیت است، یک افتخار است، حاکی از یک روند درست، نه اینکه یک انزوایی باشد به خاطر یک مسیر غلط، یک انتخاب غلط. نه، از لوازم انتخاب درست است. شرایط زندگی، شرایط جامعه طوری پیش میرود، آنهایی که مسیرشان، خطشان درست است، منزوی میشوند، همراهی نمیکنند کجرویهای عمومی و همگانی و طبعاً غریب میشوند. البته این به این معنا نیستش که هر غریب خوبی، به هر کسی که غریب است، لزوماً راهش درست است. ولی هر کسی که راهش درست است، لزوماً غریب است و غربتهایی دارد، غریب واقع میشود.
بعد پرسیدند که: «و من هم یا رسول الله؟» اینها کیان؟ غربا کیان که شما فرمودین «طوبی للغرباء»؟ فرمود: «الذین یصلحون اذا فسد الناس.» وقتی که مردم گرفتار فسادند، اینها صالحند، درست رفتار میکنند. همه دارند یک رویهای، گاهی به اشتباه باب میشود، میگویند: «آقا همه اینطور کاسبی میکنند، همه آنقدر سود میگیرند، همه تو خونشون فلان چیزو میآرند، تو که نمیخواهی این کارو بکنی تو بازار انگشتنما میشه.» همه مثلاً توی صنفی، همه زیرمیزی میگیرند، تو که نمیگیری. یکی از دوستان پزشک ما میگفتش که: «من دستگاه pos روی این پیشخوان مطبم هست. بعضی همصنفهای ما یکی اومده بزنم بشکنم. گذاشتی اینجا؟ دکتر دیگه pos نباید داشته باشه. شماره کارت میدهی، کارت به کارت میکنه، مالیات میآد. به من فحش دادند، زنگ زده بود، بنده خدا میگفت: آقا نکنه من دارم اشتباه میرم؟ کارت غلطه؟ برای چی تو داری به این دولت مالیات میدهی؟ برای چی باید از درآمدتو؟» دستگاههای عابربانک میآرند، عابربانکهای خاصیاست، کارت به کارت، pos مطب. یعنی آنقدر یک چیزی فراگیر میشود که یک نفر که آنطور رفتار نمیکند، انگشتنما میشود.
«یصلحون اذا فسد الناس.» وقتی بقیه گرفتار فسادند، بد رفتار میکنند، خراب رفتار میکنند، یک نفر که شکل اینها نیست، این خودش میشود عامل غربتش. قضیه همان بابایی که رفت توی شهری همه خودشونو میخاروندند، همه مریض بودند. گرفتند اول یک فصل زدندش، بعد انداختندش آن رودخانه کثیف و مسمومی که بود. حالا آدم شدی؟ این حکایت زندگی ماست، این حکایت سیاست ماست. کی کسی که خودشو نخارونه، کثیف نباشه، فاسد نباشه، انگشتنما میشه؟ آنقدر میکوبندش که یا آخر مثل خود اینها بخارونه خودشو (داریم دیگر، الان ما موارد داریم که اینها پاکدست بودند و تمیز بودند، الان از همه بدتر دارند میخارونند، شدیدتر، یک جوری که بقیه میگویند: دیگر اینجوری نخار!) به دو تا چیز دیگر اعتقاد داشتیم قبلاً. یا مثل اینها میشوی، یا منزوی میشوی تا دم مرگ، که بعد دیگر حالا با رفتنت معلوم بشود که تو خطت درست بوده؛ مثل شهید بهشتی و مثل مرحوم آقای رئیسی. اینها گناهشون اینه که شکل بقیه نیستند و متهم میشوند به بازی خرابکنی و هزار چیز دیگر که حالا عرض میکنم بعضیهاشو. متهم میشوند به اینکه داری ریشهکنی، وحدتشکنی میکنی، داری خرابکاری میکنی، مناظره بلد نیستی، مدیریت نداری. همه اینها به خاطر اینه که شکل بقیه نیست. ببین فلانی دم انتخابات چه جوری خرج میکنه؟ این مدلی باید رفتار… مناظره چیکار میکنند؟ تمرین مناظره میکنند. همه فکرشونو میزنند که این کلمه رو چه شکلی بگن؟ با چه زبان بدنی؟ با چه لحنی؟ خطاب به کی؟ دوربین چه شکلی نگاه کنه؟ ابروهاش چه مدلی باشه؟ دویدی، بعد رفتی تو مناظره نشستی، معلومه چیزی در نمیآد، بلد نیستی، کارو بلد نیستی.
عامل غربت فرمود: «طوبی للغرباء» که این طوبی خودش معنا دارد. حالا معنای ظاهریش همینه که خوش به حالشون. ولی معنای عمیقتری دارد. طوبی درختی است در بهشت که ریشه این درخت از منزل امیرالمؤمنین و فاطمه زهراست که روایت مفصلی دارد از چه آبی روییده، چطور رشد کرده، میوههاش چیست. روایت بسیار مفصلی است که ما توی این جلسه، وقتی تو فاطمیه روایتش رو خوندیم. یکی از ارکان ارتباط با این درخت که درخت ولایت است، غربت است. عاملش غربت است. باید غریب باشی. باید بتوانی تحمل غربت کنی.
«لا وحشت و لا غربت علی مؤمن.» البته مؤمن غریب واقع میشود در دنیا به حسب ظاهر ولی وحشت، وحشت به معنای بیکسوکار بودن، بیپشتوپناه بودن. ولی وحشتی بر مؤمن نیست، «لا غربت علی مؤمن.» چرا؟ برای اینکه اینجاییها ولش میکنند، اینجاییها منزویاش میکنند، اینجاییها غریبش میکنند، اینجاییها متهمش میکنند. مردنیه. مهم آنجاییهایند که میفهمند.
ادامه روایت فرمود: «و ما من مؤمن یموت فی غربةٍ الا بکت علیه الملائکة.» ملائکه براش گریه میکنند. در نبودش، اصلاً ممکنه اینجا نفهمن این مؤمن بوده. حالا یک کسی مثل آقای رئیسی اینجا یک انقلابی میشه، یک جوش. رفتنش هم کسی نمیفهمه. اینها خوب بودند. بعد از رفتنشان هم هنوز غریبند، منزویند، متهمند. بزرگان، اینو داریم. علی آقای قاضی رو میبینی که چهار نفر آمدند به عنوان نعشکش، تابوت ایشان رو رو دوش گذاشتند، بردند، دفنش کردند، به عنوان اینکه یک صوفی. و بقیه خجالت میکشیدند در تشیع او شرکت کنند. منزل آقای قاضی میخواستیم بریم، اینور آنور نگاه میکردیم تو کوچه کسی ما رو نبینه. شهریهشون قطع میشد. قاضی در ارتباط... خوب تا مدتها هم طول کشید تا فضا عوض شد. الان شاید بیست سالی باشه مثلاً یک کمی فضا برگشته به نسبت ایشون. بعضی اسمها جرم بود آوردنش. اسم آیتالله مصباح رو من یادمه، تا حالا رحلت ایشون که سال ۹۹ بود، حتی بعد رحلت ایشون تا مثلاً شاید دو، سه سال اخیر که یک کمی جو برگشت، بعد از رحلت ایشون بس که رهبری تاکید کردند، فضا برگشت. استاد فکری عباراتی که در مورد ایشون گفتن. موبایل... یک مجموعه خارج از کشور درخواست داشتن بریم و گروهی داشتیم توی تلگرام سال ۹۵. یک وقتی من یک مطلبی از آیتالله مصباح گذاشتم در مورد امام زمان بود. از همانجا فضا ریخت به هم که تو برای چی از آقای مصباح اسم میآری؟ اصلاً همین در تحجر تو بس است که آقای مصباح رو خوب میدانی. حالا من اصلاً نه گرایش... از ایشون دستخط ایشون بود در مورد امام زمان که من از توسل به امام زمان چیزی به مؤثرتر و بهتر نمیدونم، شیرینتر مثلاً بهترین چیز من توسل به امام زمان میدونم. این جمله را در گروه میگذاری؟ عقبمانده! الان فضا برگشت، آرام آرام. از الان که اول داستانه، شما باید صد سال بعد تو تاریخ ببینی چه خاهد شد. ملاصدرا رو تبعید کردند. الان میشود با عظمت اسم ملاصدرا رو آورد، سر بالا گرفت، با شکوه اسمش رو آورد. اینها غربتهایی است که مؤمن تحمل میکند. در غربت هم میمیرد. ولی ملائکه گریه میکنند در غربت در رحلت او.
«حیث قلت بواکیه». فرمود: «اگه گریهکن اینجا نداشت، خوشحال شدنو عکس فلان جا گذاشتن، کف زدن و رقصیدن، شما غصه نخور.» این خاصیت این دنیاست. اینجا دارالمجانین است. آن طرفیها میفهمند مؤمن کیست.
بعد فرمود: «وَ إِلَّا فُسِّحَ لَهُ فِی قَبْرِهِ.» این مؤمن غریب بود دیگه، تو این دنیا هیچ جایی کسی به حسابش نمیآورد، هیچ میدانی بهش نمیداد، آدم حسابش نمیکرد، هیچ عرصهای نداشت. ولی بعد از مرگش، در قبرش، پیغمبر فرمود: «وسعتی در قبرش ایجاد میشود که از محل دفنش الی مسقط رأسه.» تا محلی که متولد شده رو خدای متعال به شعاع وجودی او، یعنی محل ولادت تا محل دفن او رو، همه رو پر از نور میکنه. تصویر رئیسی میشود: از شهر مشهد تا ورزقان، همه اینها رو، که میشود شرق و غرب ایران. همه اینجا رو خدا میگه که: «این همان زمینی بود که خواهان نداشتی. همه جا بیرونت نخواستند. دعوا بود.» بعضیها شاید اینها رو چشیده باشند. ما که الحمدلله خیلی سر نخواستن گاهی دعواست، پاسکاری. بعضی وقتی محترمانه چارهای ندارند، نامحترمانه. ما حقمانه. تحمل میکند. زمین نمیدادند، میدون نمیدادند، حرفتو کسی... تا یک کلمه باز این شروع کرد، «اهواز فلانی اینجوری باید برخورد میکردند.» از همه جا میخواستند حذفّت کنند، بیرون بندازندت. حالا من بهت میگم: «زمین مال تو. همه جا رو پر میکنم.» تو این مملکتی که بچههای آقای رئیسی تو دانشگاه نمیتونستند، جرئت نداشتند بگن ما بچههای رئیسی هستیم. چند ماه پیش عکسشو میذارند تو سازمان ملل، همه باید بهش احترام... یک میلیارد آدم تو موقعیت جغرافیاییشون عزای عمومی اعلام میشود. تازه اینها اول داستانه. هنوز تازه بازی شروع شده. اینها غربت مؤمنه.
خب، چند تا نکته عرض بکنم. چرا مؤمن غریب میشود؟ راز این غربت چیست؟ سه تا نکته میخواهم توی راز غربت عرض بکنم و بحثمون رو همین سه تا نکته باشد. راز غربت مؤمن در چیست؟ چرا مؤمن غریب واقع میشود؟ چرا اگر کسی راه درستی رو رفت، لزوماً غریب واقع میشود؟
عامل اولش اینه. حالا بعضی عوامل ظاهری است، بعضی عواملش باطنی است. تو اون عوامل باطنیاش یکیش اینه. روایت خیلی جالبیه. امام صادق علیه السلام فرمودند: «یادگاری بمونه از این جلسه». همه مؤمنین غریب طول تاریخ، خصوصاً این شهدای عزیز سانحه اخیر. فرمود: «مومن مکفرّ است.» مکفر یعنی مورد کفران است. کسی قدرشو نمیداند. آدم حسابش نمیکنند. ارزشی تو چشمها ندارد. خیلی کسی برای کسی چیز باارزشی بودنش... پدر و مادر خیلی احساس نمیکنی خیلی بچه خاصییه مثلاً. یا تو یک جایی وقتی همکاراش مثلاً احساس نمیکنند چه نعمتی دارند؟ بلکه کمی احساس موی دماغش هم میکند. اعصابخردکن، حاجی گرینوف! بعضی از غربتها به خاطر اشتباهات خود ماهاست. اصلاً به قول امروزیها، انرژی منفی میگیریم ازش. حالا آدم مؤمن، پاک، به کسی کار ندارد، بودنش انرژی منفی دارد. «مکفّرا». مؤمن مورد کفران است.
چرا؟ خیلی روایت زیبایی است. خیلی این روایت زیباست. خیلی اینها عمیق است. اینها پایههای معرفتی آدم را میسازد. فرمود: «ذَلِكَ أَنَّ مَعْرُوفَهُ یَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَلَا یَنْتَشِرُ فِی النَّاسِ.» چون این، در ارتباطش با خدا خوبیاشو خدا خریدار است. خوبیاش داره میره بالا. اینجا نیست که بین مردم پخش بشه. همش رفت، چیزی نموند که به چشم بقیه بیاد. «وَ الْكَافِرُ مَشْهُورٌ.» ولی کافر مشهور است. رضا شاه ساخته آن را. فلانی ساخته. اینکه مال فلان دولته. همه کارهایی که این دولت انقلابی میکنند، مال دولتهای قبلیه. همه گندهایی هم که میزنند دولتهای بعدی، مال همین باز دولتهای قبلی که مال انقلابیها بوده. هفتصد سال بعد هر کی هر کار بکنه، یا پهلوی ساخته. اگه نه دیگه دولت سازندگی. و تا هفتصد سال بعد اگه خوبه که باز مال همیناست. اگه بده، یا کار احمدی نژاد. اگه نه، کارهای رئیسی بوده.
یک قاعده: همه خوبیها از ماست. قرآن فرمود که اینها به موسی میگفتند که هرچی خوبیهاست که صلاحیته خودمونه. «هَذِهِ وَ مِن لُّوِّیِ» «...وَ قَالَ إِنَّمَا طَائِرُنَا عِندَ اللَّهِ.» «وَأَنَّمَا أَصَابَهُم بِهِ اللَّهُ مِن قَبْلِ» «...طَائِرُنَا عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُصْرَفُونَ.» همه بدبختیها از وقتی اینها آمدند شروع شد، تقصیر اینهاست. اصلاً گاهی تقصیر اینها نیست، اصلاً اینها آنقدر انرژی منفی دارند، همین که میآیند بدبختی با خودشون میآرند. تو روزنامههای ایران سال ۷۶ و ۸۴. خب ما یک بازه طولانی بود که جام جهانی نرفته بودیم. سال ۷۶ رفتیم جام دوباره، بعد جام جهانی نرفتیم. ۸۰ دوباره ۸۴ رفتیم جام جهانی. روزنامهها یادمه تیتر میزدند که فلانی سید وقتی آمد رفتیم جام جهانی. و تیتر روزنامه بود! شما باورتون نمیشه. وقتی آمد رفتیم جام جهانی. وقتی هم رفت رفتیم جام جهانی. قدم این سید بودا. قدمش دستش سبک. قدمش خوبه. لامصبا هرجا میرن خرابکاری. داستان به درازا میکشه.
قضیه اینه، بعد مؤمن خوبیاش به چشم بقیه نمیآید چون اصلاً خوبی نذاشته اینجا بمونه، همه رو فرستاده بالا. کافر چون خوبی ازش بالا نمیرود، همش همینجاست، همش جلو چشم بقیه است. به یک معنا در واقع اجرتی که خدا در اثر کار کافر بهش میدهد، همین ستایش بقیه است. همین که به چشم، اسم خوبی ازش میماند. دو تا پل به نامش کنند، دو تا اتوبان بزنند. برای همین کار کرده بود، هدفش این بود، خدا مزدش را داد. مؤمن چون به این غرض کار نکرده، برای خدا کار کرده. خدا گفته: من برای من کار کنی که من با دو تا پل، بیمارستان و مدرسه که سر و ته کارو هم نمیآرم. که البته از آنجا اثرش طلوع میکنه. اینجا نام نیک ازت میماند، «لسان صدق» به تعبیر قرآن: «و اجعل لی لسان صدق فی الآخرین.» ازت یک نام خوبی هم میماند تو نسلهای بعد. ولی همش نیست. پس چی شد؟ راز غربت در این بود که مؤمن اعمالش آسمانییه. به چشم خدا میآید. کافر چون اعمالش آسمانی نیست، اینجایییه، به چشم مردم میآید و پاداش میدهد. «ذَلِكَ أَنَّ مَعْرُوفَهُ فِی النَّاسِ.» چون برای مردم بود، اجرش هم به همینه که به زبان مردم میآید. «و لا یصعد الی السماء.» بالا نمیرود. خیلی لطیف است. بالا نمیرود، همینجاست. همه هم میفهمند. مؤمن رو اول نمیفهمند و غریب واقع میشود. تا بعد اینکه برود. میشود داستان امیرالمؤمنین. تا بود کسی نمیدانست. هم ایشون هم امام صادق، در مورد معصومه. امام سجاد، کسی که صحراها به یتیم رسیدگی میکنه کیه؟ در این خانهها نان میبرد کیه؟ تا هست کسی نمیفهمه. امیرالمؤمنین که اصلاً میرفت خدمت میکرد به خانواده شهید. آن خانواده شهید میگفتند: «خدا به تو خیر بده ولی خیر نبینه این علی بن ابیطالب که ما رو بدبخت کرد.» امیرالمؤمنین میگفت: «ما در این حالا علی رم نفرین نکن، دعا کن اونم هدایت.» نادره اخلاص به چشم اینها نمیآید. بله، بعد اینکه رفت، اینجا خدا میتاباند نور مؤمن را.
کافر هم اتفاقاً وقتی که رفت، تازه کاراش در میآید. معلوم میشود اینها چی بود، داشتی کار میکردی، انگیزش چی بود. آن خرابکاریهای پشت پرده کمکم خودشو نشون میده. پس این راز غربت یکیاش در اینه. خدا داره میخره مؤمن رو و اعمال مؤمن رو فعلاً نمیذاره به چشم کسی بیاد. مشهد آقا یک تعبیر قشنگ داشت. میفرمود: «نشانه عمل خالص اینه که خدا یک جوری ازت میخره که حتی تو ذهنتم نمیمونه.» همشو میبره. تو ذهنت مونده خدا نبرده. شبیه به همین رو میگفت دیگر. هرچی که تو ذهنم نبود و تو حسابم نبود، آنور پذیرفته بودند، خریده بودند. آنهایی که حساب میکردم، نرفته بود بالا.
پس یکی از عواملش اینه. رازش اینه، راز غربت اولیش اینه. دومیش، سومیش مرتبطه ولی دومی رو اول میگم به عنوان مقدمه سومی. چون سومی رو اگه اول بگم، سومی رو اگه اول بگم درست مطلب فهمیده نمیشود، ممکنه سوءتفاهم ایجاد کنه. عامل دوم غربت مؤمن اینه که مؤمن یک درگیریهایی با خودش دارد. یک جدالی با خودش دارد که اصلاً این قابل فهم نیست. از یک چیزهایی میگذرد، از یک چیزهایی نمیگذرد. یک خودخوریهایی دارد. یک چشمپوشیهایی دارد. اینها خوب فهمیده نمیشود. بلکه، بلکه خیلی وقتها این کارهای او حمل بر ضعف و ناتوانی او میشود. حمل بر بیعرضگی او میشود. فحش آبدار ریچارد بار میکنه، مشتی میچکه ازش. خب شمام سرزبوندار، بخوای جواب بدی، او تا یک نسل تو رو نهایتاً تونسته بزنه. تو سکوت امیرالمومنین. شما این زبان امیرالمومنین رو ببینید در نهجالبلاغه، خطبه بخونه الف نداشته باشه. یک خطبه بخونه نقطه نداشته باشه. یعنی «علی غیرِ علی» زیاده. شاید این «علی» که گفت یک علی دیگه منظورشه.
مناظرهها... بر نمیآیید. وقتی یک دونه میگه، شصت تا باید بذاری تو کاسه، تو سینی تقدیم کنی. این چه مدل جواب دادنه؟ مثلاً با احترام «اتقوا الله!» خدا را مد نظر داشته باشید. عباسآقا! مشتی بزن. از خانواده شروع کن. نزدیکان، همسر، فرزند، برادر، خواهر، لیستی... مؤمن بعضی فکر میکنند بیزبونه. تازه بیزبانی که اولشه. فکر میکنند چیه؟ بیعرضه است. یعنی خوبیهای مؤمن حمل بر بدیهایش میشود. بدیهایی که دیگران دارند حمل بر خوبیهایشان میشود. زبون انتخاباتی که هنوز شروع نشده، هنوز نیامده. یک کسی اطلاعات نداری. یکیش اگه درست باشه مال قبلیها بوده. بعضیش تکراری بوده، همش... یا ببین چه باحال جواب داد. شما بیعرضهای! و همینجوری میخواهیم بشینیم. اینها اسمش هنر نیست. داشتن شمشیر حکایت از عرضه نمیکنه.
امیرالمؤمنین فرمود: «و کنت أدهی العرب». اگر تقوا نبود... گفتم باز هم تاکید میکنم که این ترجمه کلمه است، معناش این نیست که «امیرالمؤمنین اگه تقوا نبود، یعنی نیستم من نمیخوامم باشم و یک چیزم نذاشته من اینطور باشم، اونم تقواست.» عرب... نقطه میخونم. تیکههایی که امیرالمؤمنین خیلی ساده و محترمانه انداخته رو گاهی میخونید آدم شاخ در میآورد از شدت عظمت و بلاغت. کلمه به معاویه میفرماید: «یک شمشیر دارم داداش زدم، یقه تم باهاش زدم. الان تو جیبمه.» بدم؟ این زبون اگه میآمد، عمرو عاص مگر طرف میشد؟ ادبیات شما را نگاه کن. با یک جمله آواره کرده کل خاندان اینها رو. بعد توهین میکنند، سکوت میکنه. جواب خیلی باعرضهای! مثلاً: مصالح... من میدونم. آستان صبر علی. قاعدهاش چیه؟ که مصالح مؤمنین. انتخابات هر غلطی دلشون بخواد تو انتخابات میکنند، تخلف توی برگزاری انتخابات میکنند. اینجا صبر میکنه انتخابات برگزار بشه. زرنگی. خیلی باحالند، خیلی باهوشند، خیلی میفهمند. بیتقوایی عین پدر سوختگییه. عین پدر سوختگی. خیلی هوش نمیخواهد. بعد بعضی وقتها مؤمنین رو سفارش میکنند به اینجور پدر سوخته بودن. وقتی اینها رو نداره، بهش میگن چی؟ میگن: «بیعرضه!» اصلاً تو به درد ریاست نمیخوره، تو به درد مدیریت... پدرسوختهها بیان! پدرسوخته مؤمنتره! بقیه خیلی پدرسوخته. پدرسوخته عرصه... از پدرسوختهها خالی بشه، مؤمن غریب واقع میشود. اینها راز غربت مؤمنه. این عامل دومش بود.
برم تو عامل سوم که گفتم مرتبط با دومیه. عامل سوم اینه که این هم روایت دارد. خیلی روایت جالبیه. با این توضیحاتی که عرض کردم الان میتونم روایت بخونم براتون. امام باقر علیه السلام فرمود: «الناس کلهم بهائم.» الناس یعنی چی؟ مردم بهایم. بهایم دیگه مشخصه. «الناس کلهم بهائم.» خیلی خوبه. بررسی کردم در اصول کافی جلد ۲ صفحه ۲۴۲. «الناس کلهم بهائم الا قليلاً من المؤمنین.» قليلاً من المؤمنین! نه همه مؤمنین! باز هم «قليلاً من المؤمنین.» مگر یک چند تا دونه از مؤمنین. «و المؤمن غریب.» سه بار فرمود: «و المؤمن غریب و المؤمن غریب و المؤمن غریب.» راز غربت مؤمن در چیه؟ یک عامل سومه. راز غربت مؤمن در اینه که بقیه حیوانی فکر میکنند. منطقشون منطق حیوانی است. و مؤمن چون منطقش ربانی است، این منطق فهمیده نمیشود برای بقیه. قابل فهم نیست. یعنی چی؟ برای چی آقا؟ برای چی یک نفر باید بیاد بره کاندید بشه بعد هی فحش بخوره بعد پولم نگیره؟ خب مگه خله! فحش بخوره، مسخره... همش قدرته! بابا! قدرتطلبییه! بابا! کاندید بشی فقط فحش بخوری؟ بیای؟ نمیشه دیگه. ایام کنکور زحمت میکشیم. به یک گاو نمیتونین توضیح بدین برای چی آنقدر درس بخونیم. برای چی؟ علفتو بخور. ایام کنکورم. حالا کنکورتم میدهی علفتم میخوری. میگه: «نه من علف بخورم تست بزنم؟ تست کنکور.» تو زندگیت همینه، افقی نداری، فهمی نداری. هیچ مفهومی بالاتر از این برای تو تعریف نشده. هیچ درکی نداری. عامل سوم در راز غربت مؤمن اینه که دیگران با منطق حیوانی قضایا رو تحلیل میکنند. مؤمن با منطق ربانی تحلیل. و منطق او قابل فهم برای دیگران نیست. ربط دارد دیگه. حمله بر بیعرضگی میشه مثلاً. حتی شما میبینید نسبت به رهبر انقلاب یک شبهه خیلی رایجی که هست: چرا با فلانی برخورد نمیکنه؟ چرا زندان نمیندازه؟ چرا اینها اعدام نمیکنه؟
رهبری به کنار، آقای رئیسی یک نمایش خوبی داد دیگه تو این چند سال. دبیر شورای عالی امنیت ملی مثلاً مال دولت قبله. اون یکی مسئول مال دولت قبله. من با یکی از مسئولین رده بالای آقای رئیسی یک جایی بودیم. وزیر آقای روحانی بود، دولت قبل. یک جایی بودیم. برگشتم دیدم ایشون پشت ما داره نماز میخونه. نمازخون. بعدش هم شروع کرد تعقیبات: «اِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ...» شوخی بهش گفتم که: «وزیر آقای روحانی هم از این کارا خوبه ها.» جالب بود! «از این کارا آقای روحانی! آدم مؤمن! بنده خدا!» آخه این حرفا چیه؟ آدم خدمتگزار و مؤمن. من کلاً از اون موقع تصمیم گرفتم دو تا واژه رو بشینم یک دور دیگه روش بررسی کنم که دقیقاً چه شکلی میشه مؤمن و تعریف کرد و خدمتگزار تعریف کرد که ایشون وسط قرار بگیره. آقای رئیسی اینجا گذاشته تو همچین موقعیت مهمی، نسبت به یک همچین پست مهمی. احساس تعلق به هر دوایم. دو بزرگوارم داره: «رئیسی تو سیدی پاکی کنار امام رضایی دعا کن. تو دعا کن روحانی رای بیاره!» خدمتگزارم: «دعا کن انتخابات شرکت کنه! دعا کن رد صلاحیت نشه!» همچین حالتی داره تقریباً. خیلی عجیب است. بعد این حمل بر چی میشد؟ حمل بر بیعرضگی آقای رئیسی میشد. عرضه نداره اینها رو از دولت بریزه بیرون. جرئتش رو نداره. میترسه. از قدرت این آدم بود. از مدیریت این آدم. از سعه صدر این آدم. عاری بودن این آدم از هوای نفس. میگه: «به من رای ندادی؟ اشکال نداره. به درد مردم که میخوری. اصلاً تعلق داشته باش به رقیب من! برای مردم کار کن!» خیلی قابل فهمه. اینه که الان عرض کردم: «برو بابا! مگه میشه همچین چیزی؟ خب من به خودم نگاه میکنم. من بسیج پایگاه مهندسی دست من بوده. بعد سال بعد دست اون یکی میافته. بریزیم بیرون! اینها دور قبل به من رای ندادند!» آدمهای خوبیاند ولی بالاخره من باید تیم خودمو داشته باشم. «ترقوزآبادش میخواهیم آفتابهسازیشو دست بگیریم.» مینشینیم بررسی میکنیم. تیم خودم سطح بالا داره همکاری میکنه. و چون منطقش برام قابل فهم نیست، بیعرضگی و نادونی، اون جرئت رو نداره، شهامت رو نداره. وقتی هم یکی میآد از یک کنار میزنه همه رو فلهای قیچی میکنه. این بلده. میگه مردم رای دادند، خواستار تحولاند. از یک کنار درو میکنه. داسم ندارم پس آقا.
راز سوم در غربت مؤمن اینه که منطقش، منطق قابل فهمی برای بقیه نیست. آقای رئیسی شما ببینید. یک تعدادی از رفقای خود ما این فیلمی که ازشون منتشر شده، دور ایشون نشستن سال ۱۴۰۰ که ایشونو متقاعد کنن ایشون تو انتخابات شرکت نکنه. صحبت کردن. میگه که بچههای من گفتم: «بابا دیگه این دوره شرکت نکن. ما به اندازه کافی تو این چند سال از تو خوردیم.» تو. بعد آقای رئیسی اینها رو قانع میکنه که من باید شرکت کنم. ایشون اونجا میگه که: «آقا! من الان جایگاهم مطالبه است. وقتی بیام و جواب همه رو پس بدم، سرباز این میدانی باشم من نشستم کنار. یا همه برای من کف زدن گفتن باریکلا آقای رئیسی! فلان برنامه رو کی میخواد اجرا کنه؟ کاری بکنم دنبال اینم که مدح و ثنا و به به و واقعاً نشون داد دیگه. تا آخر نشون داد دیگه. آدم برای اینکه صداقتش فهمیده بشه چیکار باید بکنه؟ تا وقتی جون داشت میگن: نه، اگه میموند معلوم نبود چی میشد.» حضرت ابراهیم درست است اسماعیل، ولی اسحاق که دیگه امتحان نداده بود. اسماعیل آورد. اسماعیل اولی بودیا. تو یع... بعدش مهم بوده. درست پس داد. تا خرخرم بنده خدا تو فشار بود. تحمل کرد. یک کلمه هم چیزی نگفت. بله، قبلیها هم بودند بعضیها که از سال اول درو میکردند. بعضیها از هیچی نگفتند. تحمل کرد دیگه. آدم باید چیکار کنه که معلوم بشه جوهره این آدم. تا آخرم وایساد. گفت: «آقا! من برای چی اومدم؟ ما سرباز...» آخه کی سرباز این میدان؟ این قابل فهم نیست.
بعد فرمود: «قلیلاً من المؤمنین.» راست میگه. چون همه مؤمنین این شکلی نیستند. «و المؤمن غریب.» مؤمن غریبه. رفیقای خودش نمیفهمندش. همکارای خودش نمیفهمندش. چرا اینجا نمیگه؟ چرا داد نمیزنه؟ امیرالمؤمنین رو سلمان به ذهنش آمد: «بابا دیگه اینجا وقت استفاده از اسم اعظمه. اسم اعظم به چه دردی میخوره؟» یعنی امیرالمؤمنین هم یک منطقی دارد حتی برای سلمان هم قابل فهم نیست. و این راز غربت امیرالمؤمنین حتی کنار سلمان. سلمان هم غریبه. حرم... کرونا دیگه. امام رضا کاملاً غریبالغربا بود. بیست و سوم. عکسی که شما اینجا از حرم میبینید صحنه انقلاب. همین جایی که عکس دوستان سال ۹۹ اینجا مراسم احیا گرفتیم تو کرونا. کل حرم خالی بود مگر خادمها و کسایی که حالا انجام دادند. امام رضا وقتی غریب میشه که حرفی میزنه من و شما نمیفهمیم. علت غربت رهبری به این نیست که چند هزار نفر میان داد میزنند: «جانم فدات». تایید میکنیم چه برسه به تمجید او. از این دولت حمایت میکنه. ما منطقش رو نمیفهمیم که برای چی از این دولتی حمایت کنم. منطقش فهمیده نمیشود. همه چیزم قابل گفتن، قابل استدلال، قابل فهماندن نیست. یک منطقی پشتشه که الان من اینو نمیفهمم. بچه حالیش نمیشه. وقتی میگن: «اکسباکس بذار کنار درساتو بخون.» توضیح هم نمیشه دادی. چند سال دیگه میفهمه یعنی چی. پدر و مادر غریب واقع میشود. رایگیری بگذارید: «آقا! ایام انتخابات اکسباکسها از خانهها جمع نشود. صد و هشتاد درصد.» برای چی باید جمع کنم؟ «آقا! گشت ارشاد اینها دورش تموم شد. آزادی! بذار به خود خودش انتخاب کنه.» راز غربت مؤمنه.
روایت دیگه هم البته بود که دیگه نرسیدیم عرض بکنم. من یک روایت دیگه بخونم و برم تو روضه. با این روایت غربت اهل بیت یک بخشیش تو همین مسئله است. شما حضرت لوط سلام الله علیها رو که نگاه میکنی، غربت جالبه. خیلی دیگه پاستوریزه بازی در میآرند. خیلی جالبهها! یا قرآن دیگه آنقدر خودتو چیز نکن دیگه. آنقدر خودتو نگیر. «ادای تمیزا رو در نیاریم.» برای ما شهر به عنوان اینکه اینها خیلی دیگه شورش رو در آوردند. این منطق قابل فهم نیست که برای چی من نباید آزاد باشم. وقتی رفتار حالا مثلاً رفتار جنسی برای خودم انتخاب کردم، برای چی نباید آزادانه رفتار کنم؟ چون تو خوشت نمیآید؟ چون تو نمیخواهی؟ منطقش قابل فهم نیست. این مؤمن غریب واقع میشود.
یکی از مسائل مهم در غربت اهل بیت همینه. منطقشون قابل فهم. شما اگر میخواید غربت زدایی کنید از معصوم، باید منطق معصوم را تبیین کنیم. یکی از ارکان این نکته کلیدی یادگاری رو اینجا عرض کنم برم تو روضه. اگه کسی میخواد زمینهساز ظهور امام زمان باشه، جان مطلب تو همین یک کلمه است. چون منطق امام زمان را حاکم، خود امام زمانم حاکم خواهد شد. غربت، زمینههایی که باید آماده بشه چیه؟ همین توپ و تفنگ فقط داشته باشیم ذخیره کنیم؟ با همینها حل میشه؟ منطق امام زمان را باید بشناسی، منطق امام زمان باید معرفی کنی، منطق امام زمان باید حاکم کنیم. راز غربت اهل بیت تو زبان خودشون همین بود. منطقشون قابل فهم نبود.
یک روایت براتون بخونم و با همین برم تو روضه. روایت خیلی جالب و عجیبی است. ایام شهادت امام جواد علیه السلام. روایتی است در کافی جلد ۱ صفحه ۴۹۶. محمد بن سنان میگه: «من رسیدم خدمت امام هادی علیه السلام.» روایت دقت کنید. احتمال نود و نه درصد روایت جالبیه. خدمت امام هادی علیه السلام. حضرت فرمودند که: «حدثَ بآلِ فَرجٍ.» «حدس» شخصی بود عمر بن فرج. این والی مدینه بود در زمان امام جواد و امام هادی. امام هادی علیه السلام فرمودند که این برای «آل فَرج» اتفاقی نیفتاده؟ به محمد بن سنان گفتم گفتم که چرا آقا؟ این عمر عمر بن فرج مات. عمر از دنیا رفت. میگه: حضرت فرمودند: «الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله.» شمردم نه، بیست و چهار بار حضرت گفتند: «الحمدلله.» گفتم: «آقا! اگه میدونستم آنقدر خوشحال میشید، پابرهنه میدویدم میآمدم خبر مرگشو به شما میدادم.» چی شد آنقدر خوشحال شدیم؟ داشته باشید خیلی جالبه. حضرت فرمودند که: «أوَلَا تَدْرِي مَا قَالَ لَعَنَهُ اللَّهُ؟» مگر نمیدونی این ملعون چی گفته؟ گفتم: یک بار داشت با پدرم امام جواد صحبت میکرد. گفتگویی کرد. داشته باشید. ببینید ما از مسائل اهل بیت کریمن. میبخشند بعضی وقتها به خود ما بعضی آقا اهل بیت میبخشند. اون جنبه شخصی و فردیش یک جنبه عمومی هم دارد. نام پدر همه قاتلها رو در میآره تا ابد. از باب اینکه خلیفه خداست و خدا از اینها متنفر است، پدر اینها رو در میآره نه از باب شخص خودش. قاطی میشود مسائل با همدیگه.
حضرت فرمودند این عمر بن فرج یک بار با پدرم امام جواد صحبت میکردند. گفتوگویی شد یکهو برگشت به پدر من گفتش که: «از اون نکنکته سکیران.» یک جوری حرف میزنی احساس میکنم... این عمر بن فرج ملعون به امام جواد این کلمه رو گفته بود: «یک جوری حرف میزنی احساس میکنم مستی!» امام هادی فرمودند: «پدرمم برگشت به او گفت: اللهم إن کنت تعلم... خدایا! تو که میدونی من امروز روزه بودم! کی به من همچین تهمتی زد؟ و حالا فأذقه طعمَ الحرب... به خاطر این حرفی که زد اول گرفتار جنگ و ذل العصر، ذلت اسارت هم بهش بچشان.» بعد فرمود که یک چند روزی گذشت، حالا تاریخ نقل کردند، بعد چند روز متوکل از دستش عصبانی شد. دستور داد صد و بیست هزار دینار از به عنوان مالیات ازش گرفتند، صد و پنجاه هزار دینار از برادرش گرفتند، و شش هزار پس کله بهش زدند. همانا جریمه. یعنی دستهاش رو بستن و ذلیلش کردن. شش هزار تا ضربه و کشیدنش رو زمین. کشونکشون بردنش بغداد. و اسیر بود تا از دنیا رفت و مرد. بعد حضرت فرمود: «وَ قَد أَعادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنهُ وَ ما زالَ يَدُلُّ أَوْلِيائَهِ مِن أَعدائِه.» و خدا عزوجل انتقامش را از او گرفت و پیوسته به اولیایش از دشمنانش کمک میکند. این کاریه که خدا همیشه در حمایت از دوستانش در برابر دشمنانش میکنه. قاعده کار خداست. یک کلمه گفت: «من فکر میکنم شما مستید.» کسایی که این توهینها رو کردند، جریانهایی رو ایجاد کردند تو این جامعه. در ذلت مؤمنین، یک روزی برای دلواپس و از این چسبوندن که حرفشون هم درست بود. یک روزی برای بچههای انقلابی، برای پاسدارها، برای طلبهها. اینجوری نمیماند این غربت. اینطور نخواهد بود.
عرضم رو تموم کنم برم تو روضه. این یک کلمه به امام جواد علیه السلام اینطور توهین کرد، که من خیال میکنم شما... غیرت خدا و انتقام خدا جوشید در دفاع از امام جواد علیه السلام. و این شد سر این ملعون چهها آمد.
روضه من این چند کلمه باشد. عزیزانمان، انشاءالله، ادامه این روضه رو شما ببینید. این حجم جسارت چقدر بود. بیست و چهار بار امام هادی که مظهر غیرت خداست، بیست و چهار بار «الحمدلله» گفت. این فرزند امام جواد چقدر رنجیده از اینکه به پدرش توهین کردن، گفتند: «نکنه تو مستی؟» حالا تصور کنید اون فرزندی که در مجلس سر بریده پدرش رو وارد مجلس شراب کردند. کنار این سر مطهر، شرابخورها هم با مستی با چوب به این لب و دندان کوبید. اگر امام هادی که امام، بابت یک کلمه به پدرش جسارت شد گفتند: «تو مستی»، اینطور برآشفت و اینطور از انتقام خدا شاد شد. حال امام سجاد چه بوده در مجلس که یک طرف رو نگاه کردید بزم شراب، یک طرف دست بسته عمهاش زینب، یک طرف تازیانه بر سر این بچهها. «لعنت الله علی القوم الظالمین.»
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...