‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ایام شهادت امام جواد علیه السلام را هدیه میکنیم به محضر منور امام جواد علیه السلام و پدر بزرگوارشون، بنی نعمتمان، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام. صلواتی بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
از لحاظ موقعیت تاریخی، در یک شرایط بسیار ویژهای از تاریخ انقلاب هستیم. هم ایام بسیار ویژه و خاصی را پشت سر گذاشتیم در این یک ماه اخیر و هم در یک ماه آتی، شرایط سخت و دشوار در مورد شهادت مرحوم آیتالله رئیسی و همراهان ایشان. چیزی که میشود گفت، یکی از نکاتی که میشود در مورد این شهادت گفت این است که این شهادت "یوم الله" بود. روز خدا روزی است که حقیقت جلوه میکند از پس ابرها و غبارها.
نحوه شهادت و اتفاق شهادت ایشان هم خیلی خاص و استعارهگونه بود. شرایط مهآلود و در وضعیتی که کسی خبر نداشت کجاست. ساعتها طول کشید تا آقای رئیسی را پیدا کردند. ۱۴، ۱۵ ساعت طول کشید در وضعیت مهآلود. خود این پدیده شهادت ایشان هم حاکی از استعاره بود و کأنه موقعیت ایشان در جامعه ما هم در پس این مهها و غبارها گم شده بود. خیلی طول کشید تا ایشان را پیدا کردیم. وقتی هم که پیدا کردیم، جسد بیجان ایشان را پیدا کردیم. این همان اتفاقی است که در شهادت ایشان رقم خورد و پیکر ایشان را پیدا کردند بر سر قلهها لابلای درختها. در واقع شخصیت ایشان هم همینطور بود و پیکر شخصی بر سر قلهها مفقود شده بود در شرایط مهآلود و خیلی طول کشید تا پیدا کردیم؛ وقتی پیدا کردیم که دیگر ایشان را نداشتیم.
و "یوم الله" روزی است و اتفاقی است که این مهها و غبارها را کنار میزند و حقیقت را عیان میکند. "یوم الله" به نحو "علی الاطلاق" به قیامت گفته میشود ولی برخی پدیدهها به خاطر خواص و مختصات قیامتی که دارند، «ناهم یوم الله» محسوب میشوند. یکی از خواص و مختصات قیامتی، بالا و پایین شدنهای اعتباری و توهمی است. حافظه رافعه. خیلی چیزها و خیلی کسها بالااند، ارتفاع گرفتهاند در توهمات خودشان؛ عیان میشود که اینها چقدر پاییناند، چقدر پستاند، چقدر کوچکاند، چقدر حقیرند. و بعضیها به حسب موقعیت اجتماعی و خیالات و اوهام مردم پاییناند، کوچکاند، بیارزشاند، بیخاصیتاند، بیسوادند؛ عیان میشود در قیامت بلندی اینها و رفعت اینها.
آیهای داریم در سوره مبارکه بقره، آیه ۲۱۲: "زُیِّنَ لِلَّذِینَ كَفَرُوا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا". برای کفار، این حیات دنیا خیلی آراسته است، خیلی جذاب است، خیلی دلرباست؛ "وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا". با این شاخصهها، با این مقیاسها مؤمنین را مقایسه میکنند و میبینند چیزی ندارند. به حسب ظاهر مسخرهشان میکنند. آن دَم و دستگاه، آن تشکیلات، آن برو بیا، آن تفرعن، آن قدرت، آن ثروت، آن مکنت، آن بریز و بپاش در مؤمنین نیست. برای همین به چشم نمیآید ویژگیها و برجستگیهای مؤمنین. خیلی معمولی و کمتر از معمولی مینمایند و نمایان هستند. مؤمنین انگار که اینها هیچ ویژگی خاصی ندارند. بود و نبودشان خیلی فرقی ندارد؛ بلکه نبود مؤمن این شکلی کافر را مسخره میکند: "وَالَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ". ولی وقتی که روز قیامت شد، "یوم الله" شد، این فوقیت و بلندمرتبگی متقین نمایان میشود، خود را نشان میدهد. معلوم میشود کی بالاتر است، کی پایینتر است. معلوم میشود اونی که سرِ زبان داشت، نیش داشت، همه از پرسهی زبانش عقب مینشستند و با زبانش خودش را توی موقعیت برتری قرار داده بود، این چقدر حقیر است، چقدر پست است، چقدر کوچک است. و آن کسی که به حسب ظاهر زبان پاسخگویی نداشت، نیش نمیزد، کنایه نمیزد، منت نمیگذاشت (منت خودش یکی از فروع استکبار است)، به رُخ نمیآورد "من اینم، من اونم، بودنم اینه، نبودنم اونه، من اومدم از وقتی ما اومدیم اینطور شد". تازه واقعیش، نه مثل آن دروغها و کیکاش، واقعیش؛ نه کیکهایی که آورده باشد، نه اینکه خدمات قبلی به نام خودش همه جای من اونور زده باشد، همانها را هم نشان نمیدهد، برجسته نمیکند.
این میشود شرایط مهآلودی که یک مؤمن توش قرار میگیرد و البته ابتلای خودش است و ابتلای جامعه است. یهو خدا شمس حقیقت را میتاباند بر این موقعیت مهآلود و بادی میوزد. بادی میآید این ابرها و غبارها را کنار میزند. یهو این خورشید میتابد. مرکز این دایره نمایان میشود که این کی بود و چه کرد. و اتفاقاً اینجا وقتی نمایان شد، "سحر ساحلین" هم نمایان شد که اینها همهاش دروغ بود و فریب بود.
این شرایط و مختصات «یوم اللهی» شهادت مرحوم آیتالله رئیسی است. یوم الله و خیلی حقایق برملا شد و واقعا تاریخ جمهوری اسلامی از جهاتی تقسیم میشود. ما الان درگیر مسائل فرعی انتخابات و این قضایا شدیم؛ البته از مهمات است، به هر حال اصل است و باید به آن بپردازیم ولی کمی غافل شدیم از اینکه شکوه این اتفاق را بتوانیم فریاد بزنیم. اهمیت این واقعه و در پرتو روشنایی این «یوم الله»، بتوانیم روشن بشویم و روشنگری کنیم تو جامعه. عرض میکنم اگر هم دوستان حالا سؤالی بود و بلد بودیم، در خدمتشان هستیم.
در شرایط مهآلود، خب، خیلی چیزها خودش را نشان نمیدهد. دو ماه پیش، اگر چند شب قبل از رحلت این مرد عزیز از اقوام ما کسی منزل ما بود، همین بحث شد که مثلاً نظرت در مورد آقای رئیسی چیست؟ بنده خدا دارد انقدر کار میکند. فامیل عزیزم گفت که خب چیکار کرده مثلاً این چند وقت؟ خاصیتش چی بود؟ قیمت که اینطوریه و مشکلات هم که اونطوری. حالا خیلی هم انکار و عناد نداشت ولی تردید داشت نسبت به اینکه مثلاً حضور ایشان چه خاصیتی داشته تو این مملکت تو این چند سال. خیلی از مؤمنین به ایشان رأی داده بودند (که این عزیزی که گفتم هم به ایشان رأی داده بود هم تو تشییعشان شرکت کرده بود.) خیلی از کسانی که به ایشان دلبستگی داشتند، زبانشان لکنت داشت. محکم از ایشان دفاع بکند و حتی خودشان تردید داشتند نسبت به اینکه خب فایده ایشان چی بود؟ الان ایشان دارد چیکار میکند؟ خاصیتش چیست؟ ولی این شهادت اینطور شده که شما الان با جدیت هر روز دارید پروژههای افتتاح بعد شهادت ایشان را پیگیری میکنید. کامل در جریان قرار گرفتیم که مثلاً امروز قرار بوده در بندر ماهشهر مثلاً یک بیمارستان افتتاح بکند آقای رئیسی. راهآهنی افتتاح شد. یعنی هنوز بعد از شهادت ایشان، کارهایی که تو این چند وقت انجام داده و برنامهریزی شده بوده، کارهایی که تو این چند سال انجام شده، یهو نمایان شد. ویژگیهای شخصیتی ایشان یهو نمایان شد. خودخوریها، از خودگذشتگیها یهو نمایان شد. آن بدجنسیها، بدطینتیها، نفاقها، آزارها، دودلیها، دوزبانیها، اینها هم آشکار شد.
ما در جهاد تبیین، آن چیزی که برایمان کلیدی است و محور در این مجاهدت است، آیات بینات است. چیزهایی که حق را نمایان میکند. جایی برای ابهام و ... . شهادت آقای رئیسی جزو آیات بینات این انقلاب بود و خود ایشان هم انقلاب شد و کار را برای تبیین و شفافسازی راحت کرد. خیلی حقایق را راحتتر میشود امروز گفت. یک زمانی باید زور میزدیم بگوییم "آقا مسئولین همهشان یک شکل نیستند، با هم فرق میکنند". قبول نمیکردند. سال ۹۶ بنده یادم است، راه میافتادی این طرف و آن طرف صحبت میکردیم، حرف میزدیم؛ قبول نمیکردند از ما. "همهشان". الان دیدند نه بابا. آن کسی که برادرش را بعد شهادتش میشناسی با آن کسی که برادرش را تو دادگاه میشناسی، تو فساد اقتصادی میشناسی، دم انتخابات با تهدید "انتخابات برگزار نمیکنم" میشناسی، "دست به داداشم بزنید اعلام جنگ میکنم"، با آن کسی که تو قوه قضائیه بوده، خودش آمده بیرون که یک وقت شائب… . شغلش این بوده از ساوه وکیل بوده. خیلی فرق میکند.
اینها را تو فیلم تبلیغاتی آقای رئیسی ندیدیم. دو تا فیلم تبلیغاتی هم داده بود تو دو تا انتخابات. هیچ وقت نگفته بود که مثلاً مادر ما تو همچین منطقه ضعیفی زندگی میکند، خواهران ما همچین زندگی ضعیفی دارند، برادران ما نانجیباند. تو چشم ما فرو نمیکردند که ببینید من چقدر اشرافی نیستم. اولین فیلمی که آقای احمدینژاد سال ۸۴ ساخت، با این صحنه شروع میشد. فیلم تبلیغاتی سال ۸۴، خانه شهردار قبلی تهران میروند فیلمبرداری که مثلاً منزل شهردار تهران کجاست. یک قصریه! بعد میآیند خانه ایشان (احمدینژاد) معرفی از همان اول. آی مردم ببینید من خیلی خوبم، من یک سادهزیست هستم، مثل من پیدا نمیکنید. نمیخواهم بگویم حالا هرکی هم که اینطور بود حالا شاید ضرورتی داشته تو آن فضای اشرافی هم بالاخره طرح این مسئله خودش شجاعت و جرئت میخواست ولی آقای رئیسی یک بار به رخ نیاورد که بابا ببین آخه شرایط ما را. اتهام انتخاباتی ایشان این بود که "نباتهای امام رضا را مواجه هستیم". چقدر خبیث و کثیف. پولپاشی قبل انتخابات و کثافتکاری سیاسی، فیلم، زد و بندها، به لجن کشیدنها، تهمتها یک طرف؛ نبات پخش کردن آقای رئیسی را هم میگذاشتند هم وزن. صبح تا شب صدا و سیما را قبضه کرده بودند دم انتخابات. همینهایی که تو انتخابات قبلی یک ماه قبل از ثبتنام رئیس جمهور، چیزی پخش بشود، ثبتنام کرده بودند تا وقت مهلت قانونی تبلیغات انتخابات. اینها داشتند پروژههای آن "رو هوا"ی آقای روحانی را هی نشان میدادند. پروژههای دوزاری و دروغی الکی افتتاح میشد. بعضیهایش ۵ بار افتتاح شده بود مثلاً. باز میرفتم افتتاح میکرد. میگفتند آقا این کار شما ناجوانمردی است. گفتند اشکال ندارد، آن شبکه قرآن هم یک نماز جماعت از آقای رئیسی پخش میکند. خون دلهایی است که ما خوردیم. من نمیدانم آن سید چی کشید. انتخابات خوردیم از این دشمن وقیح. دشمن! تعبیر دشمن به کار میبرم.
خیلی رهبر انقلاب دوستی… دوستی با روحانی از عمل نداشتیم. ابراز محبت رهبر انقلاب خیلی برای بنده جالب بود وقتی گفتند که همه بعد از شهادت ایشان پیام دادند من خودم حالم اینطور بود. خیلی جالب شد! خیلی خوب شد! از برکات شهادت ایشان بود. وحدت تو جامعه حاکم شد. همه طیفهای سیاسی که مثلاً وفاق ملی (یاد گرفت)، پیرامون ایشان. شخصیت ایشان اینجوری بود که همه جناحها جمع بکند. دلم برای آدم سوخت. یعنی تو سرتان بخورد این تعریف و تمجیداتتان که همهاش خیانت و خباثت و کثافت و رذالت است.
یاد جمله جد ایشان امام سجاد علیه السلام افتادم که مردم کوفه گریه میکردند. "لَنَا فَمَن قَتَلَنَا؟" شما گریه میکنید پس کی ما را کشت؟ قاتل ما کیست؟ پایین تابوت عزاداری میکنی، قاتل شخصیت و ترور شخصیتی آدم با کی بود؟ کی منزویش کرده بود؟ کی تحقیرش کرده بود؟ کی خوردش کرده بود تو جامعه؟ خیلی عجیب. یعنی این واکنش رهبر انقلاب خیلی نکته دارد. خیلی جای تحلیل دارد. وحدت وحدت وحدت نیست. اینها کلاش را تیرباران کرده بعد خودش میآید زیر بار تابوت دفنش کند. اینها "مأمونصفتی" است. زهرش را پشت پرده میدهد، تو سرش میزند، جلو مردم و. و مظلومیت این آدم مثل مظلومیت امام رضا علیه السلام مأمونها را "هویدا" کرد، نمایان کرد.
نقاطی است که ما باید محور قرار دهیم برای تبیین. اینها آیات بینات است. یکی اینکه آقا با هم فرق میکنند. انقدر نمایان! چقدر تهمتها و سحرها را ایشان باطل کرد! یکپارچهسازی قدرت تو این چند سال. این را زیاد شنیدند: "قدرت را یکپارچهسازی کردند." یکپارچهسازی قدرت چی بود؟ از چپ و راست و بالا و پایین، آقای رئیسی را میزدند. یکپارچهسازی قدرت. حذف مخالفین. قلع و قمع برای رأی آوردن یک کاندیدای خاص. بیشتر تلخ میشود کامل تا جایی که بعضی میگفتند مثلاً نهادهای امنیتی میخواهند آقای رئیسی را بیاورند بالا. شورای نگهبان هم تابع آن است. بعد دیگر اینها چیزهایی بود که اختلال تو ذهن مسئولین ما ایجاد کرده. دیگر مردم هیچی. یعنی انقدر فضا مهآلود و غبارآلود بود که مسئولین درجه یک این مملکت دچار اختلال شده بودند. دچار توهم شده بودند که آقا مثلاً همه دارند دست به دست هم میدهند یکی برود بالا. خب، اگه دست به دست هم دارند میدهند، چطوری که آدم هیچی دست و بالش به هیچ جا بند نیست؟ یک کلمه از خودش دفاع نمیکند، هیچی نمیگوید؟!
یک جبهه قدرتمندی تو مسئولین علیه ایشان شکل گرفته. قدرت. یک نفر وقتی محور قدرت میشود، همه "خفه خون" میگیرند. میشود زمان آقای هاشمی رفسنجانی (دوران دولت ایران. سال ۸۶ سخنرانی کرج داشتم). ایشان موقع امام جمعه تهران بود. "آقای هاشمی یک حرفی زده بود در مورد خلیفه اول و دوم که خیلی مهم نیستش که حالا خلیفه اول کی بوده بعد پیغمبر." توی سخنرانی توی جای پرت کرج، بدون اسم آوردن، با کنایه گفتم مثلاً امام جمعه به ما انقدر فشار صحبت میکنی. آقای هاشمی که دو سال آقای احمدینژاد سرکار آمده بود، ۸ سال هم بود بعد آقای (یعنی خاتمی ۸ سال بود). دولت هنوز سایه قدرتش یک جوری بود. مطالعه کنید. بانک مقبولیتی هم نداشت. رأی دور دوم ایشان هم به شدت پایین بود. مشارکت به شدت پایین شد. ساز و کار و قدرت وقتی به کسی تریبونها عرضه میشود، رسانهها را کنترل میکند. یک شمّههایی شد. آقای روحانی ما دیدیم که به صدا و سیما میگفتش که یا بسته خبرتو میدهی من چک میکنم یا بودجه بهت نمیدهم. همین کار را هم کرد، بودجه صدا و سیما را قطع کرد. خندهاش میگیرد برنامههای تلویزیونی. برای دیدهشدن باید یک لگد به آقای رئیسی میزدند وگرنه برنامه نبود. یک لگد به دولت باید میزدم. تو چه شرایطی شما ببینید موقعیت سال ۴۰۱ و فتنه، کمدها مبدأ ۶۰ کمال. یک کلمه این مرد بخواهد گله کند، حرفی بزند تو چه شرایطی. وضعیت مملکت، وضعیت امنیتی مملکت، شاهچراغ بزرگ چطور شد. فضاهای اقتصادی که به تبع این فضاهای امنیتی شکل میگرفت. یک کلمه این آدم گله نمیکرد. یک کلمه "قلع و قمع" نمیکرد. این همه تهمت، این همه توهین؛ یک کلمه حرف نمیزد. عظمت این آدم و ... . چطور میشود مثلاً همه نهادهای قدرت در دست او؟ قبلیها را نمیگذاشتند کار کنند. با اینها نبودن ایشان. از خودشان، از خودشان بود. یعنی مثلاً میگذاشتند کار کند چیکار میکردند؟ مثلاً برای رئیسی چیکار کردند؟ جلسه آخرین جلسه هیئت دولتش میگوید: آقا من به اینجام رسیده میخواهم یک چیزهایی بگویم. نمیشود آقا. دوست ندارد مردم دوست ندارد. قبلیها را "جفتک" میانداختن بهشون. که رسید، همه در خدمتش بودند. خیلی چیزها نمایان شد. "نمیشود کار کرد، نمیگذارند کار کنیم، تحریمیم، همه چیز را بند تحریم کرده بودند". تو این شرایط تحریم، با این اوضاع امنیتی که یک سالش درگیر فتنه داخلی بودیم، یک سالش کل منطقه آشوب بود تو قضیه اسرائیل، سطح فروش نفت را به چقدر رساند؟ چقدر پولهای بلوکه شده را برگرداند؟ خدماتی است که همهتان خبر دارید. باطلالسحر بود. هر چی اینها زده بودند پرید. هر چی درست کرده بودند تو این "شب تاریک"، هر چی چسبانده بودم همهاش یهو نمایان شد. حقیقت عریان به صحنه آمد که این است داستان. چی میگویید؟ قضیه این است. میشده کار کرد، میشده خودخوری کرد، میشده با اخلاق بود، میشده همه جا رفت، میشده تحریم را بیاثر و کماثر کرد، به زیرساختها رسید، میشده به انتخابات بعدی فکر نکرد، کارهای نمایشی نکرد، علاج کرد زخمهای کهنه و اساسی را. ولی همچین ساختار شخصیتی میخواسته. بله، با شخصیتهای با این کوتولههای سیاسی نمیشود؛ قد و قواره دیگر میخواست.
و نکته عجیب و جالب این بود که همین آدم اگر شهید نمیشد، کاری کرده به شهادتش بود که خدا نمایان کرد که بابا نفهمیدیم چی شد، نفهمیدیم چیکار کرد. اگه الان ۱۴۰۴ بود، ابهامات در مدیریت ایشان زیاد است. حالا ببینیم که میشود یک نفر بهتر را پیدا کرد. الان اگه ۱۴۰۴ آنجا جلسه انتخاباتی این مدلی حرف میزد، کسی پیدا نمیشود. واقعش این است دیگر. هیچ کدام از اینها که ثبتنام کردند، اینوری و آنوری، قد و قوارهشان به ایشان نمیخورد. محترم ولی ویژگیهای برجسته. یا احاطه علمی ایشان به مبانی اسلام، تجربه و کارآمدی ایشان تو موقعیت مختلف. یکی از چیزهایی که حالا کمتر به این پرداخته میشود، یکی از برکات شهادتهای رئیسی، آبرویی بود که ایشان به نهاد روحانیت و از طرفی به ساختار قضایی داد. کمتر بهش پرداختند این چند وقت. بیشتر به دولت ایشان کار دارند؛ یعنی آن جایگاه چرک و کثیفی که قاضی جماعت معمولاً تو ذهنها دارد.
فیلم "آپاراتی" چه وقت خوبی اکران شده. چقدر تطبیق پیدا کرد. فیلم خیلی خوبی است. جوانی میخواهد فیلم بسازد و فیلمساز. حالا قضایایی پیش میآید. یک قاضی تو پروندهاش، قاضی بدنامی است، معروف به اینکه این کلاً همه را اعدام میکند و فلان و اینها. خودش میآید و اینها. و آن قاضی شهید میشود. قاضی را بسازد. میریزند سرشون. بازیگری که میخواهد بازی بکند، داستان و آخر هم اجازه اکرانش داده نمیشود و میرود تو بیابانها برای مردم اکرانش میکند. رئیسی به این داستانها. فیلم "آپارات". قاضی، رأی بدهیم. آقای روحانی میگفت که "مردم بین وکیل و قاضی انتخاب خواهند کرد." دفاع فرق میکند (بازی وکیل). وکیل اونی که بهش پول داده ازش دفاع میکند. قاضی به پول. قاضی را دیدن که آقا کسی که سه سال تو قوه قضائیه بود به هرجا میرفت، چه تحولات اساسی. سه سال، هرجا سه سال، سه سال میرفت، یک شخم اساسی از بیخ، مشکلات اساسی را حل میکرد. تحول جدی ایجاد میکرد. اینها آیات بینات ماست. باید این شهروند نمایان که کشته شد، شبه پشت دست بازی کرد (ادبیات مافیایی). قاعدتاً به طریق اولی مافیا بازی نمیکنید. الان دیگر شهروندها بیدار شدند. تا حالا انتخابات شروع بشود دوباره خوابشان ببرد. این سیاهروشنایی بماند، اینجا را تیره و تار خواهند کرد ولی از این روشنایی باید استفاده کرد. از این موقعیت شهادت ایشان باید استفاده کرد تو جامعه. درگیر بازیها و روزمرگیهای انتخاباتی نشویم. طوری که این حقیقت عیان و این خورشید درخشان به حاشیه و ... . یکی از بهترین کارهایی که تو این ایام باید انجام داد، خود آقای رئیسی را زنده نگه داشتن. مجاهدت میخواهد. الان داغ داغ، تازه است. الان خیلی هزینه ندارد. به انتخابات که برسد دردهایش شروع میشود. بعد انتخابات بیشتر میشود. هفت هشت سال دیگر کلاً میشود. هزینه دادن. آقای رئیسی گفتند البته جایگاه ایشان محفوظ است در دلها ولی این شیادها و این اراذل رئیسی تولید خواهند کرد. رئیسی را بازتولید خواهند کرد. کما اینکه این اراذل برگشتند گفتند شهید سلیمانی برای مذاکره داشت میرفت کشتندش. "گفته بود که کار شهید سلیمانی برای مذاکره پارک کربلا وقتی طرف درس مذاکره میگیرد از قاسم سلیمانی، درس جنگ که نمیگیرد." تحریف اتفاقی است که از فردای شهادت شهید رئیسی رقم میخورد. پایین تا اندازه این کوتولهها بشود. معلوم شد که اینها با هم فرق میکردند.
خب، حالا باید چیکار کنیم؟ باید بگوییم که بابا ما هم رئیسیایم. ما هم با رئیسی بودیم. طرف تو مناظرهها "کَمبود تَف بَرداشت" بندازه تو صورت آقای رئیسی بعد آمده بعد انتخابات من رادیو داشتم گوش میدادم مصاحبه باهاش کرده بود رادیو گفتش که بله من با آقای رئیسی سه سال و با هم همکاری داشتیم در فلان جا. ما با هم بودیم زمان بازرسی کشور ایشان. بعداً هم فلان. بعد در انتقال دولت هم که اینطور بود، از من مشورت میگرفت، زنگ میزد، میپرسید. تازه ما فهمیدیم که بابا آقای رئیسی هم که پادوی اینها بوده. از دسته نمیاندازن. انقدر اینها وقیحاند. مجسمههای وقاحتاند. شما یک ذره حیا تو اینها نمیبینی. یک ذره شرمساری، یک ذره مثلاً "موزهی شکم بشکنه، اشتباهاتی میکردیم." "خدا ما را هیچ. نه ما که با هم رفیق بودیم. ما میگفتیم خب فضای انتخاباته دیگر. دو تا برادر با هم یک حرفی هم میزنند. ما خطِمان خط آقای رئیسی، عشقمون اصلاً عکسهای رئیسی رو اتاق خواب. از فردا شروع میکنند بازتولید یک ابراهیم رئیسی دیگر. همان کاری که با امام کردند. همان کاری که دستشان برسد به آقا میکنند. خیلی خندهدار میگفتند: "آقا تو این مملکت همه آبدارچیاند، رهبری همه کاره است." درد دل میکردند. خیلی بامزه است تو مملکتی که رئیس جمهور آبدارچی است و همه هیچ کارهاند، همه کاره رهبری. رئیس جمهور میرفته با رهبری در ضمن آرامش زندگی میکردند. جریانهای قدرت میکردند. خیلی بامزه است. نه با آن چیزی که توهمات. به هر حال غرضم این است که اینها نکات اساسی تو انتخابات، اینها را باید بالا نگه داشت. باید نمایان کرد. اولاً که شخصیت ایشان باید خوب تحلیل بشود، خوب شناخته بشود. شما مطالعه بکنید وظایفی که من و شما امروز داریم. خوب معرفی بکنیم. الان فضا خوب است، آماده است. از خود همین آمادگی فضا میشود استفاده کرد ولی محدودش نکنیم به حالا یک هفته و ده روز و یک ماه و چهل روز و زنده بماند.
آقای رئیسی واقعا یک مدل متفاوتی است. ادامه ایشان که حالا حیاتش مستدام است، "احیاء عند ربهم" (زنده نزد پروردگارشان). ولی این حیات آقای رئیسی توی اذهان تو جامعه این انقلاب را زنده نگه میدارد. این ساختار مدیریتی ما را پیراسته، پیرایش میکند از آلودگیها و کجرویها و تزویر و نفاق. خیلی مهم است ایشان را زنده نگه داشت. خط ایشان، مسلک ایشان. خیلی هم از ویژگیهای خوب ایشان، صریح است. یعنی با همه اینکه آدم نجیبی، آدم خویشتنداری است ولی صریح است. یعنی فیلم خیلی خوب است که خیلی به درد اینها میشکوند فضای "شبپرهبازی" پیرامون آقای رئیسی را. "خفاشها" بخواهند بیایند از این موقعیت شب استفاده بکنند، خودشان را بچسبانند. دیگر تو بازی مافیا یکم که دو تا شهروند اتهام میخورند، مافیا دیدی چه شکلی پشت دست این بازی میکند؟ یک دانه شهروند وقتی اشتباه میکند، یک رأی دو اشتباه به یکی داده. حالا خوب نیست من اطلاعات مافیای خودم را رایگان در اختیار شما قرار بدهم. اتهام اشتباه به کسی زده؟ آن مافیا خوب وارد این را چهشکلی نمایان کند. این بخش بعدی بپردازم. این موقعیت انتخاباتی امروزمان این است. کدام بخش اول تمام کنم آقای رئیسی را باید زنده نگه داشت. افکارش را، خطش را، مواضعش را، فاصلهگذاریهایی که با افراد داشته و نباید اجازه تحریف او را داد. نباید اجازه داد یک رئیسی دیگری برایمان بسازند. اینور و آنورش را بزنند. رئیسی دیگر بسازند، تولید بکنند و از آن موقعیت فراجناحی ایشان یک چهره منافقگونه بسازند؛ مثل خودش فراجناحی. او فراجناحی پدرانه بود نه فراجناحی منافقانه. مواضع صریح و آشکار بود ولی با آن کسانی که مواضع را قبول نداشتند یا مشکل داشتند، میتوانست بسازد، راه بیاید. نه اینکه مواضع نداشت تا همه را داشته باشد. ارکانی است که من و شما باید ازش حفاظت بکنیم. اینها رسالت تاریخی و سیاسی امروز من و شماست، خصوصاً به عنوان یک طلبه. برگرد این کار را نکنیم. خیانت در خون شهید. الان محافظت از خون این شهید باید. یک کسی مثل سردار شهید موسوی مسئول حفاظت از پیکر آقای رئیسی بوده. من و شما امروز مسئول حفاظت از خط آقای رئیسی و خون آقای رئیسی هستیم. تحریفش بکند، یک چیز جدید بسازد و پایمال بشود این خون تو این دعواهای سیاسی و یک طوری خوردش کنن و خفیفش کنند که همه بشوند همقواره. دوباره بشوند همقواره رئیسی. دوباره مثل بقیه بوده.
نکته اول. نکته دوم در مورد انتخابات پیش رو. خب، انتخابات تلخ است یعنی بعد از این شیرینیها خصوصاً موشکباران اسرائیل، شب به یاد ماندنی. شب دومی که همه ایران تا صبح بیدار بودند، شب میلاد امام رضا علیه السلام بود؛ مامان، دلهره و اضطراب. آن شیرینیها واقعاً تو کاممان تلخ شد. مزهاش رفت. البته ما میدانستیم، همان موقع هم عرض کردیم، همه میدانند؛ یعنی اصلاً نیاز به چیز خاصی نیست، تحلیل. یکم تحلیل که اسرائیل قدرت دفاع نظامی نداشته و قدرت هجوم نظامی و کارش بههمزنی است و "دو به هماندازی" است. این شکلی انتقامش را از جمهوری اسلامی خواهد گرفت. الان آقا زمین زمینیهای که اینها نشستند با دَمِشان گردو میشویند که آها شد! آن وقت انتقام الان میدان ماست. دوباره شهر شلوغ شد. دوباره شهر به همراه با ادبیات مافیایی انتخابات پیش تحلیل بکنیم. ما الان افرادی داریم که نمایان مافیا هستند. صلاحیت... . نمیدانم حالا در مورد این ثبتنامها خب خیلی حرف هست، خیلی تحلیلها میشود داشت. بعضی میآیند برای فشار به شورای نگهبان. بعضی میآیند برای امتیازگیریهای فردای انتخابات به عنوان اینکه منم کلی هوادار دارم، منم کسی هستم و منم وَزنَم و اینها که بالاخره هوای ما را هم داشته باش، بیا تو تصمیمات دخیل و اصلاً تو دولت کاری. یعنی آمدن بعضیها برای اینکه نگرانی داشتند از اینکه حالا مثلاً شاید افراد تأیید صلاحیت نشوند از دولت. خب ۵ نفر آمدند. بعضی برای چی از دولت ۵ نفر نیامدند با هم رقابت؟ ۵ تا آمدند برای اینکه نگرانی داشتند شاید فلانی تأیید نشود. از باب نگرانی برای تأیید یکی دیگر بود. شرایط البته شرایط خوب. یک طرف افرادی هستند که مشخص است تأیید نمیشوند. طرف هم افرادی هستند که محتمل است که تأیید بشوند. بعضی محتمل است که تأیید نشوند. بعضی بالاخره مواضعشان روشن است برای قاطبه مردم. بعضی هم نه. طوری که میتوانند یک چهره دیگری از خودشان نشان بدهند.
حالا با توجه به اینکه وقتمان کم است، یک نکتهای را فعلاً عرض بکنم. تا حالا ایام پیش رو شرایط باز دگرگون میشود. ما الان این طرف یک کمی دچار آشفتگی هستیم در کاندیداهایی که به هر حال به عنوان پرچمدار گفتمان انقلاب، جبهه انقلاب معرفی میشوند. بهار. از دولت افرادی دارند میآیند، افراد خوبی هستند، کارآمدند، دغدغهمندند. فعلاً من کار ندارم به اینکه حالا در قیاس این افراد با همدیگر. الان خیلی درگیر قیاس اینها با همدیگر هنوز فرصت هست برای اینکه به آن نقطه برسیم اینها را با همدیگر مقایسه کنیم. فعلاً کاری که باید کرد توی یک دوگانگی که یک طرف شبه انقلاب و یک طرفش به هر حال سابقهاش اینطور نشان داده که خیلی تعهد و پایبندی به این شعارها و آرمانهای انقلاب زده. این طرف خب ما مثلاً شخصیتی مثل آقای جلیلی را میبینیم، شخصیت قالیباف را میبینیم، زاکانی را میبینیم، هاشمی را میبینیم. از تو دولت به هم ریختگی میآورد. مناظرهها مثلاً خوب است ولی دیگر تهش بین دو سه نفر اینها. جدی مردد میشوند. خیلی که چه کار باید کرد. نکته اساسی که اینجا داریم این است که فعلاً فضا، فضای انتخاب شما بین فلانی و فلانی نیست. فضا، فضای شکلگیری این دو جبهه تو این انتخابات تقابل یا دو قطبیسازی. به هر حال دو تا فکر، دو ایده است، دو منش، دو روش که اینها با همدیگر تطابق ندارد، ناسازگار است با همدیگر. تاریخ انقلاب همین را بالعیان نشان میدهد. حالا سه تا فکر است (داخل بازی حسابش نمیکند). نکتهای که هست این است که شما فعلاً نباید وارد نفی و اثبات این گزینهها و این کاندیداها بشوید. چیزی که الان آدم میبیند از الان شروع کردند. "آقا ما طرفدار جلیلیایم." از الان بسم الله. "طرفدار قالیبافیم." بسم الله. نه. فقط "بزباش". الان وقت این کارها نیست. الان وقت شکلگیری یک محور قدرتمند و اتفاقاً مافیاها دارند از همین خلاء استفاده میکنند برای به هم انداختن شهر. میگوید: "تو آنجا رأی دو اشتباه دادی. تو آنجا اتهام اشتباه زدی. تو استدلال قوی نبود. تو قدرت اجماعسازی تو شهر نداری." امروز همه پشت دست من بازی میکنند. "فلانی را میدهیم بیرون. اگر خون شهر فردا من میآیم مثلاً من گردن میگیرم. پزشک باشیم شب همه را نجات بدهیم." هرکی که در مظان اتهام حرکت شهروندیمان این است. و البته بنده به شما بگویم این جلسه که ما اینجا تو مدرسه که حالا الان شما را اینجا نفی بلد. آن زمانی که تو شهر بودید پیداتون نمیکردیم. اولین جلسه که مدرسههای نظافت آمدیم مدرسه حضرت مهدی سال ۹۲ بود برای انتخابات سال ۹۲. مناظره. نه، بنده به نمایندگی از یکی از کاندیداها آمده بودم. یکی از بزرگان مدرسه به نمایندگی از یکی دیگر از کاندیداها آمده بودند. مناظره داغی هم شد. و بعد هم که دیگر خب خدمت دوستان. و برایم جالب بود که حالا بعد ۱۱ سال دوباره هم همان دو تا گزینه، اصل دعوا. قالیباف که ما مناظره کردیم و روشون سال ۹۲. بنده ممکنه بین این دو نفر تمایلم به یک نفر خاصی باشد. جهاد. ممکنه حالا آدم یک کسی را قویتر، ضعیفتر میداند. یکی تو یک ابعادی قویتر، توی ابعادی ضعیف. اون یک بحث دیگر. بحث فرعی است. آنقدر هم الان مهم نیست که من بخواهم ابراز بکنم و بعد وایسم اینجا برایتان دفاع بکنم یا استدلال شما را بشنوم و بخواهم نقد بکنم. الان اصلاً وقت این حرفها نیست. مسئله فراتر از آقای قالیباف و آقای جلیلی و این حرفهاست. علمی که آقای رئیسی بلند کرده، یک علم اول به صورت گفتمانی باید تو جامعه. خود این پرچم باید حفظ بشود. خود شخص ایشان هم پرچمدارش است. رئیس جمهور آقای رئیسی میدانیم. رئیس به همه اینها باید متعهد باشند به آن خط. ما کسی را اولین شخصیت تو این قد و قواره نمیبینیم که بگوییم آقا مثلاً این جانشین آقای رئیسی. نه مثلاً فاصله آسمان. عناصری بهتر از اینها نداشت. از این عناصر ما زیر آسمان بهتر نداشت. رئیس جمهور همیشگی ماست. فقط باید ببینیم که چه کسی میتواند خط و مُرام را بهتر حفظ بکند و مراقبت بکند. توان اجرایی قوی داشته باشد. تحمل بالا داشته باشد. ظرفیت فکری خوب داشته باشد. پرکار باشد، پرتلاش باشد. قطعاً این افراد همهشان مورد اتهام و مورد هجوم هستند از جانب بیگانه ولی باید طوری باشد که به هر حال پیرامون اینها هم نقطه سیاه و کثیفی شکل نگیرد یا اگر شکل گرفته ثبت نشود. نمیخواهم وارد اینها بشوم با اینکه عه! داره فلانی را میگوید. نه، اون یکی را داره میگوید. فلانی میگوید پیرامونش فلان. این همان پسر فلانی را داره میگوید که رفته فلان. اینها دعوای فرعی قضیه است. اینها بازی خوردن شهروندها از مافیاست. من و شما را درگیر هم میکند. آن ور قشنگ دارد اجماعسازی میکند، تیکه به همدیگر بندازند در حالی که پشت پرده اینها کینه و نفرتهای عجیبی بعضاً تو این افراد هست. سر به تن هم نمیخواهند بعضیهایشان باشد ولی توی میدان که آمده میفهمد که این الان دعوا یک تقابل گفتمانی است. میفهمد که الان فعلاً دعوا سر این است. فردا آن فردا. عارف برای آقای روحانی کشید کنار. ریاست مجلس به نفع لاریجانی کشید کنار. آقای لاریجانی، عارف. اول چه ربطی به آقای روحانی دارد؟ بعداً چه ربطی به لاریجانی دارد؟ خودش نیامد تا آخر. خدا رحمت کند استاد مرحوم آیتالله ممدوحی (رحمة الله علیه). انتخابات ۹۲ به بنده بفرمایید "ولایتمداری" را این آقایون باید از راه عارف و اینها یاد میگرفتند. تحت ولایت آقای هاشمی و آقای خاتمی. "بزرگان: این بیاید، آن نیاید." "سَمعاً و طاعَةً. بله آقا جان چشم." الان دو تا جبهه با هم تو این انتخابات روبرو. و بعد جبههای هم با همدیگر مواجه بشوند. شما اولین هویت جبههای را باید ادراک کنید، فهم کنید و ازش دفاع کنید. فارغ از افراد و ضریب دادن به این و خُرد کردن آن و ... . این نکته خیلی مهمی است. ابداً نباید فعلاً وارد این شد که به چه کسی رأی میدهی، به چه فکری میخواهی رأی بدهی، به چه گفتمانی، به کدام طیف، به کدام جبهه. ما الان تو این جبهه نه آقای جلیلی است نه آقای قالیباف. هیچکدامشان فعلاً جبهه انقلاب است. کما اینکه خود آقای رئیسی متعلق به این جبهه بود و ویژگی خوب آقای رئیسی این بود که خوب توانست میدانداری بکند این جبهه را. یعنی ویژگیهای فردی آقای رئیسی ممکنه در قیاس با بعضی از این افراد بعضی چیزهایش پایینتر هم باشد ویژگیهای فردی ایشان ولی ویژگی جبهه را میتوانست ببرد و بیاورد. سردار سلیمانی مثلاً قوت فکری بهتر داشته باشد مثلاً یا حتی قوه مدیریتی بهتر داشته باشد ولی این لشکر را بهش بدهی تا سر کوچه که ببرد هفت هشت تاشون همدیگر را کشتند. بیست سی تاشون از دیدم. منجور مدیریتیها را بعضی خیلی توان راهبریشان خیلی ضعیف است. ما فعلاً این جبهه را باید در نظر بگیریم. هویت این جبهه را در نظر بگیریم. بعد به این فکر کنیم که حالا چه کسی میتواند این جبهه را راهبری کند و حفظ کند در برابر آن جبهه. و باید آن جبهه را هم نمایان کرد. بیاعتباری و بیصلاحیتیاش را. یک کلمه حاضر نبودند این. یک لگد زدن. جبههای است که امروز آمده بیاید زیر پرچم رئیسی میگوید: "شما بروید کنار، شما مال این تیم نیستید، سهمی ندارید تو این فتحی که او انجام داده." فحش دادی. حالا که غنائمش آمده میگوید "ما بودیم." ویژگی منافقین است دیگر. سوره نساء، سورههای دیگر بهش پرداختند. این دو تا جبهه را اول باید عیان کرد. لاریجانی و آقای جهانگیری و اینها نیست دوباره متعلق به یک جبههاند. باز مسائل شخصی مثلاً فلانی اینجور با دستمال دهنش را نمیدانم پاک زد به دهنش بعد انگشت. تقلیل مسائل مسخرهبازی، پایین آوردن به لودگی کشیدن این قضایاست. دستش را این شکلی پاک کرد نه. تو صلاحیت ریاست. تف مالیهایشان اینها نیست. خیلی چیزهای دیگر را تف مالی کردند. مشکلشان آنجاست. فکرش، اخلاقش تف مال است. انگشت کثیف و دهن کثیف و دستمال کثیف و اینها نیست. این فکرش، دلش کثیف است. تعلقات قلبیاش کثیف است. سابقه سیاسی و اجراییاش کثیف است. نه چون مال آن جناح است نه. چون نشان میدهد سابقه افراد و معلوم میشود که وقتی او بود چه کرد، دیگری که آمد این مدل نبود چه شد. همین حرفها به آن هم گفته میشد محل نمیگذاشت. این هم میشود آن کثیفبودنه. مهار میشود. این فلان انجام نمیداد. فکرش کثیف است، تف مال است. اینها را باید عیان کرد. این دو تا جبهه را باید شاخص کرد. این تقابل جبههای را باید عیان کرد تا برسیم به روزهای پایانی انتخابات. خود این افراد هم قطعاً با همدیگر توافقاتی، اجماعی خواهند داشت. از الان من و شما وارد این موارد و مصادیق که میشویم، هزینهها را میبریم بالا و کاری هم میکنیم. جلیلی، جلیلی. چیا دیگر برنمیتابند که جلیلی به خاطر قالیباف؟ قالیباف نمیگوید همه به خاطر حفظ این جبهه؟ درباره آن جبهه میروند کنار. رئیس جمهور مال این جبهه است و جبهه حفظ بشود نه این شخص. به شخص هم رأی نمیدهیم. این جبهه. فرصت دیگری اگه فراهم شد. ببخشید دیگر طولانی هم شد، پرحرفی کردیم.
خدا انشاءالله به حق شهید این ایام، امام جواد علیه السلام، یک گزینه کارآمد، مطلوب، انقلابی، پاک و صالح در رأس دولت بعدی انشاءالله نصیب ما بفرماید و روح شهدای علی الخصوص شهید رئیسی عزیز و بزرگوار را در جوار قرب امام رضا علیه السلام بفرماید و به ما توفیق ادامه راه این شهید مظلوم و پاسداشت خون او و زحمات او را عنایت بفرماید.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...