خمینی ، هزینه ، فایده

خمینی ، هزینه ، فایده

00:46:12
59

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد. لعنت‌الله علی اعدائهم من الان الی قیام یوم الدین.
مجلس از سه جهت اهمیت دارد:
از یک جهت، مراسم سالگرد و پاسداشت رحلت بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، امام راحل؛ از یک جهت، مراسم بزرگداشت رئیس‌جمهور عزیز و شهید و همراهان محترمشان؛ و از جهت دیگر، آستانه انتخاباتی بزرگ و تأثیرگذار در انتخابات ریاست‌جمهوری.
چیزی که مرتبط با این سه نکته باشد و در این دقایق کوتاه بتوان خدمت عزیزان مطرح کرد، را چند دقیقه‌ای -ان‌شاءالله- به آن می‌پردازیم. یک نقطه مشترکی را می‌شود در نظر گرفت که هم مرتبط با شخصیت حضرت امام -رحمت‌الله‌علیه- است، هم تحلیل شخصیت مرحوم آیت‌الله رئیسی، و هم تحلیل انتخابات پیش‌رو.
آن مسئله هم همین نکته است: اساساً انتخاب و تصمیم‌گیری اگر خوب تحلیل شود، خیلی نکات از توش درمی‌آید. حالا ما این را مقدار بیشترش را شاید در ایام پیش‌رو و جاهای دیگری خواهیم گفت، و محرم هم -ان‌شاءالله- جاهای دیگری به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت. نفس انتخاب و تصمیم‌گیری بین دو چیز یا چند چیز، خود این اگر بخواهد تحلیل شود، خیلی مسئله مهمی است. آدم در انتخابش چطور انتخاب می‌کند؟ چه چیزی را انتخاب می‌کند؟
می‌خواهیم انتخاب را تحلیل کنیم. قبل از اینکه بخواهیم انتخابات را تعطیل کنیم –صلاحیت می‌سنجند، حرف‌هاشان، شعارهای‌شان، موضع‌گیری‌های‌شان… تا بشود درباره انتخابات نظر قطعی‌تری داد و تصمیم گرفت که حالا به چه کسی رأی داد.
عرض می‌کنیم خدمت عزیزان در مورد تحلیل انتخاب. انتخاب اصلاً یعنی چه؟ انتخاب را اگر بخواهیم تحلیل بکنیم -البته این را در برخی دانش‌ها مفصل بهش می‌پردازند، خصوصاً در علم اقتصاد- انتخاب و تصمیم‌گیری معنایش این است: برآورد و سنجش هزینه و فایده.
آدم با هر تصمیم و در هر انتخابی، یک کار می‌کند: برآورد می‌کند چقدر خرج دارد، چقدر فایده.
شما نشستید. نمازتان را خواندید. تمام شده رفته. انتخاب کردید که بنشینید. این نشستن شما یک معنایی دارد. معنایش این است که شما برآورد کردید که نشستنم چقدر خاصیت دارد، رفتنم چقدر خاصیت دارد؛ نشستنم چقدر ضرر دارد، رفتنم چقدر ضرر دارد. یک حساب و کتاب اجمالی کردید و به این نتیجه رسیدید که فعلاً نشستن ضرری ندارد، شاید فایده هم داشته باشد. ده دقیقه دیگر، بنده بیشتر از این لفت بدهم، خسته می‌شوید و می‌روید.
تحلیل هزینه و فایده. هر انتخابی محصول برآورد هزینه و فایده است. آن چیزی که هزینه‌اش زیاد است و فایده‌اش کم، آدم انتخاب نمی‌کند. با همه ازدواج‌ها مردم این کار را می‌کنند، در همه رفاقت‌ها مردم این کار را می‌کنند. صبح تا شب زندگی ما همین است. همه زندگی ما این است. عرض کردم، یک نمونه‌اش همین سخنرانی است که شما نشستید. گروهی، پیامی می‌آید برای شما "عضو بشم، نشم؟" یک مدت می‌گذرد. "بمانم، نمانم؟" "مطالب این کانال برایم فایده دارد، ضرر دارد؟" سنجش هزینه‌ها و فواید. آدم‌ها بر اساس همین انتخاب می‌کنند.
پس در این همه مشترک، تفاوت نگا‌ه‌ها به هزینه‌ها و فایده‌هاست. امام خمینی یکی می‌شود، رئیسی یکی می‌شود، صدام یکی می‌شود، بنی‌صدر یکی می‌شود، ترامپ یکی می‌شود. برآورد هزینه و فایده می‌کنند. قاسم سلیمانی دارد ناله می‌زند "خدایا منو با شهادت ببر." ترامپ دارد تلاش می‌کند که قاسم سلیمانی را حذف کند. این به این رسیده "خدایا من خودمو آماده کردم." نامه می‌نویسد خطاب به شهادت: "ای عروس زیبای من!" یا نمی‌دانم دیگر آن کلماتی که حاج قاسم نوشته "ماشینش بخوره." این‌طور نگاه می‌کند. مشتاق و تشنه است. "تشنه دیدارتم ای عروس زیبای من." این صحنه آتش گرفتن این ماشین، هم آرزوی قاسم سلیمانی است، هم آرزوی ترامپ؛ تفاوت برآورد هزینه‌ها و فایده‌هاست.
قاسم سلیمانی نشسته، حساب و کتاب کرده که من که قرار است بمیرم، با کرونا و دل‌درد و سرگیجه و تصادف و این‌ها بمیرم؟ یا همه را در طبقی بگذارم و تقدیم کنم به صاحبش؟ شهادت را انتخاب کرده است. حساب و کتاب کرده. ترامپ هم حساب و کتاب کرده. "وایسیم که خودش به مرگ طبیعی بره، فایده‌ش بیشتره." حساب و کتاب‌هایی است که او کرده. البته غلط است؛ درکش نسبت به هزینه و فایده غلط است. انتخاب هزینه و فایده را برآورد کرده است.
پس هر آدمی در هر انتخابی، برآورد هزینه و فایده می‌کند. به خاطر درک متفاوت نسبت به هزینه‌ها و فایده‌هاست. این یک بحث مفصلی است. خیلی هم جای بحث دارد. توفیقی باشد، محرم، خصوصاً در عزای کربلا و انتخاب‌های امام حسین و اصحاب امام حسین و نگاهشان نسبت به هزینه‌ها و فایده‌ها، خیلی بحث مهم و مفصلی است.
به تحلیل شخصیت امام و آیت‌الله رئیسی هم ربط دارد. امام هم یک رویکردی دارد. (آیت‌الله) رئیسی هم یک رویکردی دارد. چکیده این بحث را عرض می‌کنم.
امام نگاهش چیست؟ این نکته را یادگاری داشته باشید. خیلی نکته روح امام هم با این جمله شاد خواهد شد؛ برای ما که اینجا امام را از این زاویه داریم نگاه می‌کنیم. امام وقتی حساب و کتاب می‌کرد، در هزینه‌ها و فایده‌ها -تمام زندگی‌نامه‌های امام خمینی در یک جمله می‌شود- امام وقتی حساب و کتاب می‌کرد برای یک حرف زدن یا یک سکوت کردن، در همه این‌ها انتخاب است. اینجا حرف بزنم؟ آنجا حرف نزنم؟ اینجا تند موضع بگیرم؟ آنجا آرام موضع بگیرم؟
امام بر این بود. هزینه و فایده را امام در عبودیت تعریف می‌کرد. سنگین‌ترین هزینه و خسارت را در معصیت خدا، و بزرگ‌ترین فایده و سود را در اطاعت از خود او می‌دید. «ما مأمور به وظیفه‌ایم، نه نتیجه.» این وظیفه و نتیجه -توضیح ساده خودمان- فایده را بسنجیم. اولین چیزی که فایده لحاظ بکنیم، دستور و وظیفه است. بعدش هرچیزی هست، بعد از این باید تحلیل شود.
وقتی خدا دستور داده، فایده‌اش همین است که داری حرف خدا را گوش می‌دهی. فایده‌های دیگر چی؟ آن هم سعی می‌کنیم بیشتر باشد، فایده‌های دنیایی هم داشته باشد. فایده‌های عمومی برای خودم، برای خانواده‌ام، برای دنیایم، برای آخرتم. معنایش این نیست که من دیگر هیچ فایده‌ای را نمی‌خواهم. غرضم چیست؟ وظیفه است. فایده هم دارد، برای سلامتی فایده دارد، برای هزار چیز دیگر فایده دارد؛ ولی فایده اصلی که من محاسبه کردم برای اینکه روزه بگیرم، چی بود؟ "وظیفه"، نه "نتیجه". این اصل شالوده و شاکله شخصیتی امام خمینی -رحمت‌الله‌علیه- است.
وظیفه. بزرگ‌ترین خسارت. خیلی امام نسبت به این مسئله حساس بود. بنده حالا جاهای این مورد را چند بار عرض کردم. نسبت به جان خودش و کشته شدنش باک نداشت. وقتی که از قم می‌آوردنش تهران -این خاطره و صوتش موجود است- این ساواکی‌هایی که منو می‌بردن، دو تا جلو بودن، دو تا عقب بودن، همه هم مسلح. این دو تایی که عقب بودن و من نشسته بودم تا تهران می‌لرزیدن. "نماز بخونم؟" نماز شبشونو خونده بودن، خوابشون برده. "تو تو این بیابون‌های قم، پیرمرد شصت و خورده‌ای ساله، چطور می‌ترسم؟" نه سلاح دارد، نه زور آن‌چنانی دارد. "وضو بگیرم." وای‌نستادن. "تو تیمم می‌کنی به کف ماشین." تو ماشین در حال حرکت. "۶۳ سالمه. جدم رسول‌الله…"
تدریس می‌کنند. انتخابات که انتخابات... واقعاً دین و دنیایمان را گاهی به باد می‌دهد. کلاس‌های درس علما و این‌ها. طلبه‌ها با همدیگه نظر می‌دهند: "آخر درس از ته مسجد، خمینی درسش از فلانی بهتره." "چیه فلانی درسش؟" اون یکی از علمایی که از مراجع را در مقایسه با امام خمینی می‌گویند: "امام شنید. صدای آقا را شنید. سرش به رعشه و لرزه افتاد. تا سه روز می‌لرزید و درسش تعطیل شد و بعد سه روز هم که آمد درس بدهد با نفس‌نفس تدریس می‌کرد." بعد می‌فرمایند: "می‌فهمند غیبت یعنی چی؟"
همه‌ی این غیبت. نگاهش از مردن که هزینه نیست. کشته شدن که هزینه نیست. جهنم رفتن هزینه است. خسارتی بالاتر از معصیت نیست. این نگاه امام خمینی است؛ خلاصه و عصاره امام خمینی و مکتب امام خمینی. نهضتی که کردیم، ثمرش چی شد؟ "می‌خواستی چی بشه؟" ثمرش همین بود که "ما به دستور خدا قیام کردیم. حرف خدا را شنیدیم." یک، دو، سه، چهار، پنج. "ببینید مردم چه شجاعتی پیدا کردند. ببینید دنیا چه تحولی پیدا کرد." اون‌ها هم هست؛ ابعاد کمتر شنیده شده و کمتر گفته شده است، متأسفانه.
مخصوصاً بچه‌های جوان. "کتاب خوب در مورد امام خمینی معرفی کنید." به کسی بگیم بخونه، خوش باشه، ساده باشه، خوش‌فهم باشه، جمع و جور باشه، نداریم. دیکتاتور یعنی چی؟ دیکتاتور وقتی دیکتاتور می‌شود، همه جا را از حرکت مردمی، عشق مردم…
بعد از امام به پاریس می‌آید. مصاحبه می‌کند. خبرنگار خارجی: "بعد از شهادت حاج آقا مصطفی که در دی‌ماه ۵۶ -مهر یا آبان ۵۷ باشد- آقا، این شهادت فرزند شما مصطفی، شهادت فرزندتون مصطفی، چیزی بگید." امام می‌فرماید: "کلمه شهادت را به کار نبرید. من مطمئن نیستم فرزند بله، نشانه‌هایی هست. زندگی، آزادی مصطفی. شخصیت درجه یک علمی. یقین ندارم کلمه شهادت." پاریس، قبل از انقلاب دارد می‌گوید. انقلاب کورانش با قضیه شهادت پسر شما بود که حساب و کتاب خدا را جواب بدهم. جواب این متفاوت می‌کند.
رهرو صادق حضرت امام -رضوان‌الله تعالی علیه- اهل مراعات بود. در هزینه و فایده‌هایی که می‌سنجید. دولت نیمه‌تمام. سه سال این دولت عمرش بود، ولی همه همتش به چی بود؟ به تمام کردن کارهای نیمه‌تمام دولت‌های قبلی. "حاکمیت مسئول است. حالا به اسم این باشد، به اسم آن باشد." یاد بگیریم. کمی دریغ از اینکه بخواهد "توییتر باز نبود؟ کار کنیم." "چیکارها بکنیم؟"
هزینه و فایده‌ای که حساب و کتاب می‌کرد. بعضی‌ها دو کلمه می‌خواهند حرف بزنند، حساب و کتاب می‌کنند "چند درصد آرا میره؟ چند درصد از آرا کم میشه؟" قبل تابستان، تابستان آخر دولت ایشان است، بعد از قضیه "زن، زندگی، آزادی" پشت تریبون می‌آید. در سخنرانی عمومی‌اش می‌گوید: "از من می‌پرسند نظر شما در مورد حجاب چیه؟" می‌خواهم شهامت این آدم و رشادت این آدم را بگویم. "نظر شما در مورد حجاب چیه؟ من یک طلبه‌ام. مگر می‌توانم نظری داشته باشم، غیر از..." سال آخر نگو، موافق نباش، سیاسی‌بازی را در گورستان تاریخ سیاست‌بازها پیدا کن!
خدا باشد. باخت. مغز بود. انتخابات بود. نه فکر توییتر بود، نه فکر رسانه بود، نه فکر مستند ساختن بود، نه فکر اسم خودش. تموم کنه. هنوز "از نتایج سحر است." از اول کار کی را از دست دادیم و چی بود؟ چی‌ها داشت که بقیه ندارند؟ مدیر. "عنصری دیگر نداشتیم؟ نداریم؟" آقای رئیسی در ریاست جمهوری، امامت جمعه. آیت‌الله امیرعبداللهیان در وزارت خارجه. آقای رحمتی در استانداری. آقای موسوی در حفاظت از شخصیت‌ها. واقعاً گلچین بودند. واقعاً تک بودند. منحصر به فرد بودند هرکدامشان.
یکی از آقای رئیسی. تشریفات بعدش مسخره است. به فکر چی‌هاست؟ برای آدم‌هایی که هزینه و فایده‌شان حیوانی است، این‌ها مسخره است. "رئیس جمهوری کجایی؟" فکر می‌کنی "پیشگاه الهی جواب داشته باشه. سِری را بالا بگیرم. حجت داشته باشم. عملکرد طوری باشه که بتوانم دفاع کنم. خدایا من این‌ها را خدمت کردم. دروغ نگفتم. تهمت نزدم. تخریب نکردم." هر جایی که در دوگانه‌ای قرار گرفتند که یک طرفش له شدن من بود، یک طرفش له شدن مردم؛ له شدن خودم را انتخاب کردم.
آدم‌های مختلف الان آمدند، فله‌ای کاندید شده‌اند. "چشم مردم." اختلافات را بگذارید کنار. "مجلس اساتید زیر آبی رفتند. به فکر ارتفاع گرفتن افتاده." "انتخابات کتاب مافیایی ثبت نام بکنه." در حالی که مثلاً یک ماه پیش خودم شنیدم که آقای رئیسی توی جلسه خصوصی مسخره می‌کرد.
به یاد رئیس‌جمهور شهید، برای ادامه راه. ادامه راه را آماده فراهم کرده. خورده وقت. ثمرات کارشه. به ثمر نشستن تقوا. من و شما. نکته‌ای که هست همینه. خیلی باید مراقب باشیم عزیزان. خودم عرض می‌کنم. خیلی تاریکی و سیاهی این پیش می‌آید. "آن‌قدر این‌ها مشکلات در فکرشون و عملکردشون هست که اصلاً به این چیزها نمی‌رسد. راهبردی دارد؟" آن‌قدر سوءسابقه در جریان خدمت به مردم دارد که همان‌ها عیان و آشکار است. می‌شود دست گرفت، نشان داد. لحظه‌ای استرس داشته، حواسش نبوده. اسم بگذاریم، هشتگ درست کنیم، مسخره کنیم، دست بگیریم.
آن چیزی که واضح است، نمایان؛ بدون هتک حرمت و بدون توهین رفتار می‌کرد. امروز یک چیزی را شنیدم. "یکی از این استان‌ها رأی بیاره در خبرگان، رأی نیاورد." چالش‌هایی داشتند. نوش جانش. مثلاً با یک ناراحتی و اضطراب. آره، شنیدم. بنده خدا خیلی الان ناراحت شده. نماز خوندم، از خدا خواستم بهش صبر بده. خیلی چیزها می‌گفتند. (ما) دنبال عرق کردن صحنه‌ای را عکس می‌گیریم، ثبت جهانی می‌کنیم. ببین! اخلاص دیدی؟
هزینه و فایده. آدمایی باید انتخاب کرد که این شکلی حساب و کتاب داشته باشند. خودمان هم جوری باید انتخاب بکنیم که این‌جوری هزینه و حساب و کتاب کنیم. وظیفه. روزگار حساس. اگر خدایی نکرده به افرادی رأی بدهیم که دوباره بیایند پشت مقاومت در منطقه را خالی کنند، امثال امیرعبداللهیان را بفرستند پوشه رینگ، در خون همه این بچه‌های مظلوم غزه شریک خواهیم بود. غزه نه، لبنان.
اگر قرار باشد مستقیم درگیر باشی با اسرائیل، خیلی هزینه‌هاش بیشتره. درگیر شدن غزه، فلسطین، قضیه حجاب را، قضیه… یک ذره به این‌ها ربط ندارد. کارنامه‌هاشون دارد نشان می‌دهد. داد می‌زند این‌ها چه کارند. "فکر می‌کنم کلمه بازی خوب بلدند. کلمه‌سازی." خیلی در این حال و هوای این کلمه‌ها و عبارت‌ها و لفاظی‌ها نرویم. عملکردها مشخص است. طرز فکرها مشخص است. معلوم است این‌ها کی به کیه، کی با کیه. صلاحیت دارد یا صلاحیت ندارد؟ یا صلاحیت‌های کمتری برخوردار است.
به اسم رأی، رأی نیست. صلاحیت، دیانت، جوابگویی است در پیشگاه خداست. اعتبار دادی، خدمت می‌کرد. آن کسانی که به رئیسی رأی دادند در تمام این خدمات این مرد شریکند. در شهادتش شریکند. در ثمرات شهادت او هم شریکند. در برکات شهادت. اعتبار جهانی. آسیب‌هایی که رأی گاهی نسل‌ها در قم. یکی از رفقا: "بچه دانشگاه شریف همراه." ده‌ها برابر این در قیامت. دنبال یک دونه مسئول. جمعیت انبوهی. قیامت هراس‌انگیزی تا نسل‌های بعد.
هزینه و فایده در هر انتخاب، نگم از امام رضا علیه‌السلام. آدم عقلش… بحث مفصلی است. می‌فرماید که: «لا یَسْأَلُ مَنْ طَلَبَ الْحَوَائِجَ إِلَیْهِ.» وقتی هی مردم ازش درخواست دارند، خسته نمیشه. آقای رئیسی در آستان قدس بود. "مردم مشکلات دولتی." من باشم می‌گویم "مشکلات دولت." خیلی جالب است. فردا نشانتان می‌دهم.
راه خدا. "فقیر باشه بیشتر دوست داره تا غنی، ولی تو تو راه خدا ذلیل باشه بیشتر دوست داره تا اینکه با دشمنان خدا عزیز باشه." ویژگی‌هایی که حضرت امام داشت، به مرحوم آقای رئیسی. گمنامی را بیشتر بهش اشتها دارد تا شهرت. زور می‌زدیم. کف خیابان وقتی می‌خواستیم با مردم صحبت کنیم، هیچ فرقی با هم ندارد. هفتاد درصد گفتن که ما دوست داریم رئیس جمهور بعدی شکل… دایره. هزینه و…
بریم کربلا. سالگرد حضرت امام -رحمت‌الله‌علیه- بزرگ است. در شهادت حاج آقا مصطفی ذره‌ای گریه نکرد. وقتی بهش خبر شهادت را دادند: "امید آینده اسلام، وزنه قدرتمند سنین کم." مجتهد شده بود. در رشته‌های مختلف علوم اسلامی، از اولین قرآن تا آیات ۱۵ و ۱۶، علم را آنجا نشان داده. تسلطش را در آن تفصیل از شرک و اصول و فلسفه و عرفان تفسیر. بعد قرار شد امام به همسرشان خبر مصطفی را بدهد. "مصطفی امانت خدا بود." بی‌تاب. سکته. روضه بخونه. حرف بزنه که امام یه کم دل سیر برای حاج مصطفی گریه کنه. آروم. "من اومدم که روضه بخونم." شروع کردم مفصل از حاج آقا مصطفی گفتم: از علمیتش، اخلاقش، رفتارش. خسته شدم. ناامید شدم. گفتم: "ولش کن. بگذار روضه علی اکبر بخونم." تا شروع کردم روضه علی اکبر، صورت گذاشت. دیدم شانه‌های امام تکان می‌خورد.
معنایش چیست؟ یعنی تو این محاسبه هزینه و فایده من می‌گویم: "جوانم فدای جوان حسین. بچه‌ام فدای بچه حسین. بچه من که ارزشی ندارد. این که داغی نبود. جواب خوبی را از دست دادم. فرزند خوبی را از دست دادم. ولی این داغ کجا، آن داغ کجا که اشبه الناس به رسول‌الله، ذریه پیغمبر را، حامل نسل رسول‌الله، حامل نسل امیرالمؤمنین را راهی میدان کرد؟"
هنوز بچه می‌خواهد به میدان بره. امام حسین فرمود: "عمر سعد، خدا بچه‌هامو ازم گرفتی." امام برای علی اکبر گریه می‌کرد. شما امشب این گریه برای علی اکبر را هدیه بدهید به روح امام راحل. ناله بزنید. امشب. عرض روضه مختصر باشه. همه بچه‌های عالم فدای بند کفش حضرت علی اکبر. این جوان رعنا دِلبری می‌کرد از اباعبدالله. "بابا! چهره‌اش در هم است؟" "عرض کرد: بابا جان! چی شده؟ چرا چهره‌تان...؟" پسرم بعد از نماز صبح چشمم سنگین شد خوابی دیدم. خواب دیدم این کاروان دارد حرکت می‌کند، فرشته مرگ هم به دنبال این است که به زودی این‌ها را قبض روح کنه. "گرفته شدم بابت این خوابی که دیدم." رو کرد به پدر: "بابا! الحق، پدرش." لبخندی زد. فرمود: "خدا بهترین جزا به تو بده که این‌قدر تو آرامش منی." "منم حسین با حرف تو آروم میشم." دشمن. "بابا خواب آشفته شده، تحمل نکردی؟" ببین دارم چه عظمتی. علی اکبر به چه داغی بوده. این داغ که گفتن یک بار فقط زینب کبری حلوله کنان از خیمه به میدان آمد. هی داد می‌زد: "وای!"
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00