‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا مصطفی محمد و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
خوشحالیم که لحظاتی در جمع نورانی باصفای شما هستیم؛ در این خاک مطهر، در این مسجد مقدس جمکران. در محلی که محل ملاقات و محل قرار امام زمان است. عنوان قشنگی که میشود در مورد مسجد جمکران گفت، این است که مسجد جمکران محل قرار است.
سن و سال شماها، خودتان که الحمدلله بچههای پاکی هستید، دختران مطهری هستید؛ ولی خب، در سن شما بعضیها در این حال و هوا هستند دیگر. دختر و پسر، دوستیهایی، رابطههای رفاقتهایی. بعضی جاها به این عنوان شناخته میشود. بعضی پارکها، بعضی سینماها را به عنوان "محل قرار" میشناسند. فلان پارک مثلاً در تهران، فلان ساعاتش هرکس میآید میفهمد اینجا محل قرار است. فلان کافیشاپ محل قرار است. بعضی مناطق این شکلیاند. بعضی جاها اینجوریاند برای رفاقتهایی که حالا معمولاً هم خیلی رفاقتهای پاک و درستی نیست؛ لذتهای احساسات بهدردبخوری هم معمولاً نیست.
مسجد جمکران محل قرار است؛ برای قشنگترین و زلالترین رفاقت در این دنیا؛ برای پاکترین دوستیهای این دنیا؛ برای دوستی با بهترین انسان این عالم. اینجا محل قرار است. اینجا خیلیها مشرف شدهاند به ملاقات امام زمان. اینجا جایی است که پاتوق رفیقهای امام زمان است. اینجا، اینجوری نگاه میکنید یا نه؟ اینجا پاتوق رفیقهای امام زمان است. خیلیها اینجا در این مسجد توانستهاند با امام زمان گفتوگو کنند، نجوا کنند. چشمشان روشن شده به این جمال دلربا.
این سرود «سلام فرمانده» که اینجا خوانده شد، کسی یعنی فکر نمیکرد که این سرود از در مسجد جمکران آنورتر برود. آفاق عالم را درنوردید. چه غوغایی کرد در دنیا! چند وقت پیش ما کربلا بودیم. یکی از این کربلاییها در منزل میزبانمان کرده بود. بعد با ماشین ما را برد مزار حضرت هود. در راه این «سلام فرمانده» را گذاشته بود. بهش گفتم قشنگ است. البته عربیش خیلی قشنگ بود. نجوا، یک عنایت و توجه امام زمان این بچههایی که بعضیهایشان در سن و سال شماها بودند، آمدند اینجا یک سرودی خواندند. از شهرستان آمدند. خیلی هم شاید سرود آنچنانی، ولی حالشان، حال خوبی بود. امام زمان توجه کرد. این سرود عالم را تکان داد.
مسجد جمکران محلی است که همه هستی به فرمان او اداره میشود. به این محل توجه خاصی شده است. امام زمان در حکم روحند برای این عالم. این مثال را خوب گوش بدهید. یک بار، یک بار دیگر همین مثال را البته در حرم امام رضا علیه السلام عرض کردم در یک سخنرانی. امام زمان در حکم روح است. روح همهجا هست.
حضرت آیتالله شیخ محمدتقی بهجت (رضوان الله علیه) وقتی وارد مسجد جمکران میشدند، صدا ی مداح میآمد و او میخواند که «آقا جان، یا صاحب الزمان کجا...؟» آقای بهجت خیلی انسان بزرگی بود؛ هم از جهت علمی، هم از جهت معنا. بارها و بارها محضر امام زمان مشرف شده بود. خیلی انسان ویژهای بود. اطراف ایشان را از افراد خلوت کرده بودند. با یک لبخندی، یک حالتی که حالا مثلاً انگار تعجب میکرد نسبت به این جملهای که این آقا دارد میگوید که «امام زمان کجایید؟» ایشان فرموده بودند که یعنی «چه میدانید کجا نیستید؟» وقتی میگویی «کجایید؟» یا «کجا هستید؟» یعنی میدانیم یک جاهای دیگری نیستید. یک جایی هستی و جاهای دیگر نیستی؛ میخواهم ببینم کجا هستی. یعنی «چه میدانیم کجا نیستند؟» جواب سؤال میکنیم که «کجا هستید؟» آیا جایی هم هست که امام زمان آنجا نباشند؟
امام زمان روح است؛ روح این پیکره، روح این عالم. اگر نباشد، عالم متلاشی میشود. مثل بدن شما. بدن شما اگر روح نباشد، این اعضا از همدیگر متفرق میشود، پاشیده میشود. آنی که این نظم و این هارمونی را نگه داشته، این انسجام را نگه داشته، روح شماست. خون در همه جای تن شما جاری است. همهجا حیات دارد، درک دارد. به هر جا که دست میزنی، این بدن لمس میکند، درک میکند، دریافت میکند. چه دریافت میکند؟ چه باعث میشود که این بدن شما زنده باشد، احساس دارد، شعور دارد، درک دارد؟ روح. روح اگر نباشد، این دست را اگر شما قطعهقطعه هم بکنید، هیچ دردی را احساس نخواهد کرد. خودش بهخودیخود متلاشی خواهد شد.
این روح همهجا هست. آن مثالی که میخواستم عرض کنم این است. خوب دقت کنید. الان در بدن شما روح همه جای تنتان هست؛ در تک تک انگشتانتان هست، در ناخن هست، در پوست هست، زیر پوست. در قلبتان هست، در دست، در پایتان. ولی اگر انگشتتان قطع بشود، در جا نمیمیرید. درست است؟ اگر دست هم قطع بشود، باز هم در جا نمیمیرید. اگر پا قطع بشود، در جا نمیمیرید. ولی اگر سر قطع بشود، چه؟ چرا تفاوت بین سر و پا (اینجا دست هم هست) چیست؟ یکیاش همین شاهرگ است. شاهرگ حالا آن شاهرگ هم دلیلش این است که حیاتی است دیگر. همه رگها پیوندی با آن دارد. این معنی طبیاش بود. اینی که گفتی شاهرگ. معنی فلسفیاش چیست؟ حالا رشتههای شما... انسانی هم هستید، دیگر، ها؟ انسانی است.
معنی فلسفیاش این است: تعلقِ گردن شما به روح شما. خوب دقت کنید. معنی فلسفیاش این است. اینی که میگوییم اگر سر بریده بشود میمیرد، ولی دست بریده بشود نمیمیرد، به خاطر این است که تعلقی که گردن و سر به روح دارد، خیلی بیشتر و شدیدتر است تا تعلق دست و پا. یک طرف قضیه، جایگاه این نسبت به خود تن است. سر به نسبت تن خیلی مهم است. مرکز فرماندهی شاهرگ آنجاست. یک بخش دیگرش نسبت جسم به روح. آنجایی از بدن که بیشترین ارتباط، قویترین ارتباط را با روح دارد.
واسه همین اگر این نباشد، روح هم دیگر با این بدن کار ندارد. نه، نه. اصلاً بحث مغز نیستها، بحث سر است. یعنی خود باز سر با مغز متفاوت است. همه قوای ما، خدای متعال همه را در سر قرار داده است، اصلش را. بینایی، چشایی. آن قوایی که در بدن است. آن قلب که خون را پمپاژ میکند، آن در بحث خودش با خود بدن است. یعنی عضو کلیدی بدن، قلب و مغز از جهت مدیریت خود بدن. ولی از جهت ارتباطش با روح، بینایی در سر، چشایی در سر، شنوایی در سر. بیشترین قوا در سر متمرکز شده است. اگر سر نباشد، روح دیگر با بدن کار نخواهد داشت. خب این را برای چه گفتم؟ امام زمان... احسنت.
امام زمان روح این عالم است. همهجا هست. ولی این کره زمین همهجا نسبتش با امام زمان برابر نیست. بعضی جاها نسبتش با امام زمان، نسبت سر با روح است. یکی از آن جاهایی که نسبتش با امام زمان در دنیا، در این عالم، نسبت سر با روح است، اول ببینید در حرم اهلبیت. بعضی میگویند آقا امام رضا که همهجا هست، برای چه باید برویم؟ امام حسین که همهجا هست، برای چه باید برویم کربلا؟ بله، امام حسین همهجا هست، امام رضا همهجا هست. ولی حرم امام رضا با بقیه جاها فرق میکند. بقیه شهرها و روستاها و اماکن مثل دست و پا میماند. ولی حرم امام رضا مثل سر است. حرم امام حسین مثل سر است. مسجد جمکران نسبتش با امام زمان و تفاوتش با بقیه جاها این شکلی است. مسجد جمکران مثل سر میماند. نسبتش این است. مسجد سهله در کوفه این شکلی است. تعلق… سؤالشان این است که چرا بعضی جاها این شکلی است؟
اولاً ببینید همهجا مثل همدیگر نیست. چه اتفاقی میافتد که مثلاً سر با دست تفاوت دارد؟ همین سؤال نسبت به اعضای بدن هم هست؛ خب، به هر حال در بدن بعضی از اعضا حیاتیتر و کلیدیتر هستند؛ بعضی اعضا ممکن است آنقدر حیاتی نباشد؛ بعضی اعضا اصلاً زائدهاند. مثلاً موی سر کوتاه میشود. مثلاً بر روی صورت خودمان ممکن است خیلی موهایی باشد که اصلاً ما خودمان هم اینها را میزنیم؛ یعنی اصلاً باید دفع بشود. در بدن بعضی از اعضا اصلاً نبودشان هم که ضربه نمیزند؛ نبودشان بهتر است. بعضیها نه، بودنشان خوب است، اگر هم نبودند آسیب جدی نمیزند. بعضی آسیب جدی میزند ولی نمیکشد. ولی بعضیها میکشد، اصلاً دیگر بدنی نیست دیگر.
برمیگردد به خود مختصات و موقعیت و ویژگیهای آن قطعه در زمین. همین شکلی است. بعضی جاها یک ویژگیهایی دارد، یک خواصی دارد، خاصیتهایی دارد. حالا این خاصیتها ممکن است به خاطر قبلش باشد، به خاطر بعدش باشد. قبلش مثلاً خون شهید اینجا ریخته شد، عبادت خیلی اینجا انجام شد، توسل خیلی انجام شد. بعدش ممکن است بعدها اینجا یک اتفاقی بیفتد. بعدها ممکن است یک بزرگی اینجا دفن بشود. بعدهاT ممکن است محل اجتماع مؤمنین باشد. بعدها دلها به واسطهی این منطقه توجه پیدا میکنند. به خاطر بعدش موقعیت پیدا میکند. زمین جمکران البته همه اینها هست. هم محل جمع شدن خوبهایی مثل شماهاست. عشق به امام زمان دارید. از همهی جای دنیا میآیید اینجا جمع میشوید. اینجا به یاد امام زمان هستید. اینجا همدیگر را پیدا میکنید. این محبین امام زمان اینجا با همدیگر یکجا جمع میشوند، همدیگر را پیدا میکنند. یکی از عراق آمده، یکی از پاکستان آمده، یکی از یزد آمده، یکی از بندرعباس آمده، یکی از تهران آمده، ولی همه به عشق امام زمان آمدهاند.
قبلش این زمین، زمین مهمی بوده. شکل گرفتن مسجد جمکران، این محل قرار. پس به جای مسجد جمکران، میخواهم بگویم "محل قرار"؛ اینجا محل قرار امام زمان با رفقایش بوده است. خیلی این کلمه را رویش فکر کنیم بچهها، خیلی گرم و قشنگ است، اصلاً حال آدم عوض میشود. اینجا محل قرار امام زمان با رفقایش است. قرار گذاشته و گفته: میخواستی اگر منو ببینی، میخواستی با من حرف بزنی، میخواستی با من نجوا کنی، بیا مسجد جمکران. قرارمان مسجد جمکران. من آنجا هستم. من همهی جای عالم هستم، ولی آنجا بیشتر هستم؛ آنجا با توجه بیشتر هستم؛ با عنایت بیشتر هستم. آنجا تو هم ارتباطت با من قویتر، صافتر، زلالتر است؛ موانعش کمتر است.
حسن بن مصلح جمکرانی (مصلح) این واژه برای ضبط شنیداری در متن اصلی سه بار گفته شده است. وی در قرن ۴ بوده، یعنی یک قرن بعد از غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). اینجا، در منطقه اطراف جمکران در خواب بوده. شب ۱۷ ماه رمضان بیدارش میکنند. بعضیها فکر کردند مسجد جمکران به واسطه خواب شکل گرفته؛ نه، اولش خواب بوده. بیدارش میکنند. در بیداری بلند میشود، بهش میگویند که «بیا، آقا منتظر شماست.» لباس میخواهد تنش بکند. نکته جالبی هم دارد. آنقدر که بالاخره حالا چون شب بوده و حواسش هم پرت بود و دستوپاچه میشود، یک پیراهنی برمیدارد تنش بکند، صدا میآید: «این پیراهن تو نیست، بنداز.» لباس دیگری تنش میکند و میرود برای شلوار. بهش میگویند: «اینم شلوار تو نیست، عوضش کن.» یعنی برای محل دیدن امام زمان، کسی که میخواهد بیاید باید به این چیزها توجه داشته باشد؛ لباسش لباس یکی دیگر نباشد، با پول حق الناس نیاید. محروم میشود. اینجا خیلی مراقب مسائل، خیلی حساس حلال و حرام، خیلی حساس است. آمدی با چه پولی تهیه کردهای آن چیزی که به تنت هست؟
ببخشید، آخرش بعد چند دقیقه انشاءالله من سؤالاتتان را میشنوم، حالا هر چقدر که حال و حوصله داشته باشید، ما در خدمتتان هستیم، ما مشکلی نداریم. بعد میآید اینجا و میبیند حضرت نشستهاند. در این… اینجا بیابان بوده، حضرت به ایشان میفرمایند که به فلانی بگو… حالا قضیهاش خیلی مفصل است. بنده هم دوست داشتم کامل قضیهاش را برایتان تعریف میکردم ولی کمی وقت میبرد. بیست دقیقه وقت میخواهد که با جزئیات قضیهاش را تعریف کنم برایتان؛ که از اولی که میآید چه میشود، چه میبیند، بعد میرود چه اتفاقی میافتد. خیلی هم نکته داردها! که تقریباً یقین دارم نود و نه درصد کسانی که مسجد جمکران میآیند این قضیه را کاملش را نشنیدهاند. ولی میترسم حوصلهتان نکشد ؛ حضار صلوات میفرستند. صلوات بفرستید.
این قضیه را مرحوم شیخ صدوق نقل کرده از قول حسن بن مصلح جمکرانی. ما شاء الله دخترخانمها معمولاً خیلی حواسجمع و جزئینگر هستند. میخواهم با جزئیات بگویم که حواستان هم انشاءالله جمع باشد. با جزئیاتش، نکاتش را بگیرید انشاءالله.
میگوید: «شب سهشنبه ۱۷ ماه رمضان سال ۳۷۳ قمری میشود قرن ۴». امام زمان متولد چه سالی است؟ ۲۵۵. یعنی ۱۲۰ سال از تولد امام زمان تقریباً ۱۱۸ سال گذشته. چهار پنج قرن بعد از تولد امام زمان... نزدیکهای انقلاب اسلامی مثلاً آخوندها درآوردند مسجد جمکران بعد از انقلاب پیداش کردم؟ نه، بابا! صد سال تقریباً بعد از تولد امام زمان. اوایل غیبت کبراست. اوایل غیبت کبری یعنی باب ارتباط با امام زمان در غیبت صغری باز بوده. اینکه میگویم نکات، نکاتش اینهاست که نواب اربعه کوچولو… چهار تا نایب بودند، مردم در ارتباط بودند. هر سؤالی داشتند به آن نواب میدادند، جوابش را از امام زمان میگرفتند. حالا این چهار تا نایب از دنیا رفتند. حضرت هم دیگر کسی را معرفی نکردند. مردم هم ماندند چه بکنند. میخواهند با امام زمان در ارتباط باشند. چه ارتباط معنوی، چه ارتباط علمی. دنبال راهکار میگردند، راهحل میگردند. یک جاهایی را میخواهند که آنجا بروند حرفشان را به امام زمان برسانند، جواب بگیرند. دستشان از نواب اربعه کوتاه شده. تقریباً چهل ساله، شاید پنجاه ساله شده غیبت کبری.
این قضیه مال آن وقت است. میگوید: «من در خانه خواب بودم، یکهو دیدم یک جماعتی در میزنند. من را از خواب بیدار کردند. گفتند پاشو مولای خودت را، امام زمان را اجابت کن که تو را طلب کرده.» تصور بکنید در منزل خواب باشی، یکی در بزند بگوید پاشو بیا امام زمان با تو کار دارد. چقدر قشنگ است! خیلی! یکهو شما را بیدار کنند بگویند امام زمان منتظر شماست. محل قرار کجا بوده رفقا، دوستان، بچهها؟ پس از اول محل قرار. به حسن بن مصلح جمکرانی گفتند بیا امام زمان منتظرت.
میگوید: «من پا شدم، آماده شدم. گفتم وایس پیراهنم را بپوشم. یکهو صدایی آمد که این پیراهن تو نیست. رهاش کردم. شلواری بپوشم برای بیرون. ندا آمد که این شلوار تو نیست شلوار خودت را بپوش. شلوار خودم را پایم کردم. رفتم کلید را بردارم. صدایی آمد: در باز است. به سمت در رفتم. دیدم یک تعدادی از بزرگانپشت در اند. سلام کردم، جواب دادم، خوشآمد گفتند، من را بردند به سمت این محل.» هنوز اینجا چی بوده؟ بیابان بوده، هیچی هم نبود. حالا الان که شما آمدید خیلی آباد شده. اینجا اولی که ما آمده بودیم واقعاً همهاش بیابان بود. بیست سال پیش که ما اینجا آمدیم، طلبه شدیم، نوزده سال پیش قم آمدیم، این اطراف کاملاً بیابان بود. الان دیگر بیابانها همه را ساخت و ساز کردند، آباد شده تا حد زیادی.
ولی یک بیابانی شبیه اینجا. حضرت یک جایی وسط این بیابانها دیدم یک تختی گذاشتند، یک فرشی هم رویش گذاشتند، یک بالش خوب هم گذاشتند، یک جوانی که چهرهاش میخورد به جوان سی ساله. امام زمان حدود ۱۲۰ سالشان است، ولی چهره سی ساله است، هنوز هم همین است. محاسن... محاسن بلندی، لابلای آن چند تار سفید. چرا؟ کدام چهره زیبا؟ که نصیب ما هم بکند. میگوید: «دیدم یک جوانی چهره سی ساله تکیه داده بود روی تخت. چهار تا بالش پشت حضرت بود. یک پیرمردی هم روبروی ایشان نشسته بود. یک کتابی هم در دست دارد، میخواند از روی کتاب، برای آن آقا. بیش از ۶۰ نفر هم که بعضیهایشان لباس سفید داشتند، بعضی لباس سبز داشتند، دور ایشان داشتند روی زمین نماز میخواندند.» شصت نفر دور امام زمان همیشه افرادی هستند. به اینها میگویند چی؟ میگویند اوتاد و ابدال. یک گروه حلقه اولی چهل نفره دارد. یک حلقه دوم دوباره چهل نفره دارد. یک حلقه سوم دوباره چهل نفره دارد. از آن حلقه اول وقتی کسی از دنیا میرود، از حلقه دوم بزرگان پر میشود. حلقه دوم وقتی کسی از دنیا میرود، از حلقه سوم پر میکند. مرحوم شیخ عباس قمی یک جایی در جایی از کتاب خود لایهها را ایشان تفسیر کرده و تعریف کرده.
هر یک از آثار که این در هر مرحله، هر لایه ارتباطی با امام زمان دارد. شصت نفر بودند. لباسهایشان هم سفید و سبز و نکتهاش این بوده که با اینکه هنوز مسجد جمکران ساخته نشده بوده، داشتند اینجا نماز میخواندند. آنجا که هنوز نساختهاند، برای چه نماز میخواندند؟ خاکش خاک خاصی است. خراب بشود، خاکش که عوض نمیشود. بله، بله، بله. نه این شصت نفر حالا ممکن است بعضیهایشان جزو آن اوتاد و ابدال و اینها بوده باشند. حالا گفتم همیشه هست، نگفتم شصت نفر همیشه هستند. گفتم همیشه دور امام زمان یک تعدادی هستند. بحث مفصلی دارد، بخواهم واردش بشوم طول میکشد.
ولی از بین همین ماهها مردم؛ آدمهای خوب و مؤمن و اینها، گاهی توفیق پیدا میکنند. این هم به این معنا نیست که از کار و زندگی همه چیز میافتند، مثلاً میروند در یک ناکجاآبادی زندگی میکنند؛ نه! داشتیم مواردی که طرف خادم یک مسجد مدرسهای بوده مثلاً، این جزو اوتاد بوده. کسی خبر نداشته با امام زمان در ارتباط بود. فراش مدرسه است ولی پاک بوده، زلال بوده، ارتباط داشت. حالا یک بحث مفصلی است. پس شصت نفر. میگوید: «من دیدم دور حضرت بودند.» آن پیرمرد کی بوده که داشته برای این آقای جوان از روی کتاب میخوانده؟ ایشان حضرت خضر علیه السلام است که اینجا یک کوهی هم داریم؛ کوه خضر که به ایشان منسوب است و میگویند هنوز هم حضرت خضر اینجا رفت و آمد دارد. آن پیرمرد به من گفت: «بنشین.»
میگوید: «آقا به من نگاه کردند، من را خطاب کردند با اسمم که حسن بود. حسن بن مصلح جمکرانی. به من گفتند: برو به حسن بن مسلم...» این حسن بن مصلح است، یکی دیگر حسن بن مسلم. «...برو بهش بگو که چند ساله...» خوب دقت کنیم، چیز عجیبیهها! خیلی نکته دارد. فرمودند که: «به حسن بن مسلم بگو که تو چند ساله اینجا کشاورزی میکنی ولی کشاورزی نمیگیرد. برای اینکه اینجا مسجد است. تو آمدی مسجد را خراب کردی و جای مسجد میخواستی زراعت کنی، نمیگیرد. پنج سال زراعت کردی، نگرفت. امسال دوباره شروع کردی. هر سالم که اینجا کشاورزی میکنی، کارت نمیگیرد و هرچی هم که اینجا کشاورزی کردی باید پولش را برگردانی. آن پول را هم بدهی اینجا خرج ساخت مسجد بشود.»
همین که تصور کنید امام زمان را اینجا اول بار دیده، همین خودش حال آدم را عوض میکند. حالا این همه تشرف رخ داده به کنار. تصور کنید که روز اولی که این مسجد را ساختند، امام زمان اینجا نشستهبودند در حالت بیداری. دیده! خود همین خیلی عجیب است. ما رفته بودیم ناوشکن جماران در بندرعباس. پروتکلها طی شد تا داخلش شدیم. یک صندلی بود، گفتند: «این صندلی کسی حق ندارد بنشیند. صندلی که وقتی ناوشکن افتتاح میشد، رهبر معظم انقلاب بر آن نشستند.» رحیم، به پاسداشت ایشان. بعد ایشان از سر حرمت ایشان هیچکسی با صندلی... نشست. اینجا محل جلوس فرمانده کل، فرمانده کل قواست و هیچکسی حق نشستن ندارد. همان که آدم میفهمد اینجا ایشان نشسته، اصلاً یک حال و هوایی پیدا میکند. چون فرض کنید امام زمان اینجا روز اولی که میخواسته اینجا راه بیفتد حضرت نشسته بودند.
به حسن بن مسلم میگویند: «به حسن بن مسلم بگو که هرچی هم کشاورزی کردید و پول درآوردی باید برگردانی، خرج ساخت مسجد بشود. به حسن بن مسلم بگو اینجا زمین شریفی است و خدا این زمین را از بین زمینهای دیگر انتخاب کرده.» تفاوت سر با دست و پا. و شریف کرده. «تو این را زمین مسجد گرفتی انداختی سر زمین کشاورزی خودت. به خاطر این کاری که کردی، خدا دو تا پسر جوانت را تا حالا از تو گرفته، ولی تو حالت نشده که این چوب این بوده که زمین مسجد را برداشتی.»
اینا نکاتی است که عرض کردم. اکثر کسانی که اینجا میآیند خبر ندارند. اگر خیلی ضروری است و به مطلب کاملاً مرتبط است، بپرسید و کوتاه هم هست. حالا شاید از قبلش معروف بوده به اسم مسجد. اینجا در این داستان چیزی در مورد قبلش نداریم. مانند ناوشکن جماران و رهبر معظم انقلاب آنجا برای افتتاح ناوشکن که آمده بودند، آن تبرک حضور ایشان در ناوشکن بود.
امام زمان به حسن بن مصلح گفتند: «به حسن بن مسلم بگو دو تا پسر جوانت را هم که از دست دادی به خاطر این زمین مسجد داشتی کشاورزی میکردی، ولی باز هم حالت نشد. خدا این کار را کرد که تو متنبه بشوی.» ببین چقدر گرفتاریهای زندگیمان برای این است که حواسمان جمع بشود. «برای این بود که تو حواست جمع بشود، ولی باز هم حالت نشد. واسه همین از آن جاهایی که فکرش را نمیکنی بلا را خدا میاندازد سرت و این گرفتاری را به خاطر همین است: تو زمین مسجد را برداشتی، انداختی سر زمین کشاورزی.»
اینجاش را گوش بدهید خیلی قشنگ است. حسن بن مسلم میگوید: «آقا من الان پاشم بروم به حسن بن مسلم بگویم امام زمان به من فرمودند زمین مسجد را بیا تحویل بده. مگر کسی از من قبول میکند؟» میگویند: «آقا این دیوانه شده، چیزخورش کردهاند، جنزده شده، هزار تا چیز به من میبندند. یک نشانه به من بدهید بگویم امام زمان فرمودند مسجد ما را تحویل داد.» حضرت میفرمایند: «من نشانه برایت اینجا میگذارم. حواستان را جمع کنید به این نکتهاش. غصه نخور. من نشانی را برایت میزنم. تو برو پیام ما را بده و برو پیش سید ابوالحسنی که اینجا بود. برو پیش سید ابوالحسن بهش بگو که بلند شود و برود آن حسن بن مسلم را بردارد، بیاورد منفعت چند ساله این زمین را هم ازش بگیرد، خرج کند تا این مسجد ساخته بشود. بقیه خرجهایی هم که دارد، از زمین اَردَهال که آنجا مشهد اردَهال شاید اسمش را شنیده باشید سمت کاشان که آنجا مزار امام زاده بزرگواری از فرزندان امام باقر علیه السلام است؛ امامزاده سلطان علی. بقیه خرجهایی هم که نیاز دارید، از آن پولای منطقهی اردهال یا هر منطقه دیگری، خرج کنید برای ساخت مسجد. این مسجد جمکران را باهاش بسازید. آنجا ملک ماست. ناحیه اردهال هم ملک ماست. مسجد را تمام کنید و نصف آن پولهای اردهال را ما وقف اینجا کردهایم که خرج مسجد جمکران بشود.»
یعنی پس اینجا اصلاً با پول خود امام زمان ساخته شده است. خیلی عجیب و جالب است. نکته عجیب بود. بعد فرمود: «حسن بن مسلم...» اصلاً حال من یکجوری میشود تعریف کنم. «...حسن بن مسلم به حسن بن مسلم بگو بیاید پولش را بدهد. برو از خرج اردهال هم بگیر. اینجا را بسازیم.» بعد: «برو به مردم بگو به این زمین رغبت نشان بدهند. این زمین را عزیز بدارند. بیایند اینجا چهار رکعت نماز بخوانند. یک دو رکعتی نماز تحیّت باشد. در هر رکعتش یک حمد، هفت تا قل هو الله بخوانند. ذکر تسبیح و ذکر رکوع و سجده را هم تسبیحش را هفت بار بگویند. دو رکعت نماز صاحب الزمان بخوانند. سوره حمد را که خواندند، «ایّاک نعبد و ایاک نستعین»...» این را امام زمان یاد دادند، در نیاوردهاند. خود حضرت با جزئیات نمازهای مسجد جمکران را یاد دادند. «…بگو بعد «ایّاک نعبد و ایاک نستعین» بکنید، حمد را تا آخر بخوانید. رکعت دوم اینجوری؛ ذکر تسبیح رکوع و سجده را هم هفت بار بگویید. نماز که تمام شد، یک لا اله الا الله بگویند. تسبیحات حضرت زهرا را بگویند. سر به سجده بگذارند. صد بار صلوات بر پیغمبر بفرستند. هرکس این نمازها را خواند، انگار در کعبه نماز خوانده است.»
«کَمَنْ صَلّیَ فِی الْبَیْتِ الْعَتیقِ.» در کعبه نماز پرواز خوانده. مسجد جمکران انجام دادید، انگار در کعبه نماز خواندهاید. هر نقطه ای از مسجد. حالا عرض میکنم یک تکه از مسجد جمکران خاصتر است که البته متأسفانه یا خوشبختانه بخش آقایان. آیتالله بهجت سفارش میکردند در آن تکه نماز بخوانید ولی زهرا... ظاهراً یک ساعاتی آن تکه را حالا فردا ظهر هم هست یا جمکران نیستیم، یا نه زهرا ظاهراً دو سه ساعتی آنجا را باز میگذارند. خانمها میآیند برای نماز و اعمال.
حسن بن مصلح میگوید: «اینو که امام زمان فرمودند، تو دلم گفتم که ببینید تو اینجا را چی نگاه میکردی. به عنوان یک زمین عادی نگاه میکردی. اینجا مسجد امام زمان است. اینجا جایی است که امام زمان تو بهش توجه کرده.» بعد حضرت به من اشاره کردند، فرمودند: «برو.» راه افتادم. یکم جلوتر رفتم. دوباره من را صدا زدند. گوش بدهید خیلی جالب است. میگویم اینها را اکثرشان نمیدانند، نشنیدهاند. اکثر جمعیت اینجا برای اولین بار است که میشنوند. درست است؟ میخواستم بروم. حضرت فرمودند که: «یک جعفر کاشانیای اینجاست. گله گوسفند و بز دارد. یک بزی دارد. تو بزش را میروی میخری. اگه پولش را مردم دادند از همین پولهای مسجد و اینها که خب، با همان پول بز را بخر. اگه ندارند آن بز را بخر. فردا شب این بز را بیاور.» «اولی که میخواهی این مسجد را افتتاح کنی، اول این بز را اینجا ذبحش میکنی و تقسیمش میکنی بین فقرا. بعد شروع میکنیم کارهای مسجد را. روز چهارشنبه ۱۸ ماه رمضان گوشت آن بز را میدهیم به بیماران، کسانی که مرض صعبالعلاج دارند، که همهشان خوب میشوند با همین گوشت این بز.» «دو رنگ، موهای خیلی کوتاهی دارد. هفت تا نشان سیاه و سفید دارد. هر کدام به اندازه یک درهم است. سهتاش یک طرف بدنشه، چهار تاش یک طرف دیگر بدنشه. بخرش. بیاور اینجا.»
میگوید: «باز راه افتادم. حضرت دوباره من را صدا زدند. فرمودند که تو یا هفت روز اینجا میمانی یا ۷۰ روز. اگه هفت روز بمانی که این میشود تا شب قدر که میشود شب بیست و سوم. اگه ۷۰ روز بمانی، میشود ۲۵ ذیالقعده؛ روز دحوالارض. که هر کدامش هم باشد، مبارک است. چه تا شب قدر یک هفته اینجا بمانی، چه تا شب تا ۲۵ ذیالقعده.»
میگوید: «من برگشتم رفتم خانه. همه شب در فکر بودم. چی شد دیشب؟ ما را بیدار کردند، بردند امام زمان دیدیم. برگشتیم خانه. چه شبی بود دیشب؟ و تا صبح در فکر بودم. تا آفتاب طلوع کرد. نماز... یعنی اذان شد، نماز صبح را خواندم. رفتم پیش علی بن منظری. داستان را برایش تعریف کردم. با من آمد. آمدیم جایی که من دیشب دیده بودم و حسن بن مصلح گفتش که: به خدا قسم که حضرت به من فرمودند اینجا نشانه میگذارم. برویم ببینیم.» میگوید: «آمدیم دیدیم که نشانه گذاشتند و نشانهاش چی بود؟ دیدم که آن تکهای که قرار بوده مسجد بشود را دیدم دور تا دور را با میخ و زنجیر دیوار گرفتند.» یعنی محدوده مسجد را مشخص کرده بودند. تا آخر کار دارم! چون این داستان میخ و زنجیر هم داستان دارد.
ببین امام زمان کیست! آدم دیوانه میشود. میگوید حضرت با میخ و زنجیر دیوارها را مشخص کرده بودند که اینجا. الان شما که میروید گفتند مسجد اصلی این است. این هم نکته یادگاری. محل اصلی مسجد جمکران که باید نماز بخوانید، دور محراب است. مهراب اصلی داخل که آقایان میروند، زیر فرش یک تکهای از سنگ سیاه کشیدهاند، مربع است. امام زمان با میخ و زنجیر مشخص گشت. همانطور که زهرا عرض کردم، خانمها میتوانند آنجا بیایند. روی تابلو زده که آنجا تابلو زده که ساعتش مشخص است که محراب را و آن تکه را در اختیار خانمها قرار میدهند. جریانی که امروز الحمدلله تازهگیها رایج شده. ما از وقتی این را شنیدیم یکی از اساتیدمان گفتند مسجد جمکران باز هم اینجا را حضرت با میخ و زنجیر معین کرد.
میگوید که: «رفتم پیش سیدابوالحسن. حضرت سید ابوالحسن تا رسیدیم در خانه سید ابوالحسن دیدم نوکرها و غلامانش وایستادهاند. گفتند که: آقا کجایی؟ سید ابوالحسن از اول اذان منتظر شماست. از جمکران آمدید؟ گفتیم: آره. رفتیم تو. سلام کردیم. خیلی احترام کرد. جواب سلام داد. محبت کرد. قبل از اینکه حرف بزنم، برگشت گفت: آقای حسن بن مصلح! من خواب بودم. یک کسی در رویا آمد به من گفتش که الان یک آقایی به نام حسن بن مصلح از جمکران اول صبح پیش تو میآید. هرچی گفت، اعتماد کن. حرف ماست. مبادا حرفش را رد کنی.» میگوید: «از خواب بیدار شدم. از آن لحظه منتظر توام. کی میآید این حسن بن مصلح.»
امام زمان، اما عالم در مشتش است دیگر. این را در بیداری گفته آن را در خواب گفته.
حسن بن مصلح میگوید: «مفصل برایش قضیه را تعریف کردم. سید ابوالحسن دستور داد که: زین بزن. اسبها سوار شدند. دوتایی راه افتادند سمت جمکران. ده جمکران...» پلاستیک ؟ ده رسیدن. قضیه چی بود؟ گله مال کی بود؟ جعفر کاشانی. میگوید: «که نزدیک ده رسیدند دیدند این جعفر گله را آورده کنار ده. حسن بن مصلح رفت بین گله. یک بزی از پشت سر گله میآمد. بز خودش دوید به سمت حسن بن مصلح. حسن بن مصلح بز را گرفت. میخواست پولش را پرداخت بکند. جعفر کاشانی که چوپان بود برگشت گفت: به خدا قسم من قسم، این بز را تا حالا در گلهام ندیده بودم. هیچ وقت در گله من نبوده. فقط الان دیدم آن هم تا آمد پرید خودش در بغل تو.»
بز را برداشتند آوردند همینجا سر بریدن. سید ابوالحسن آمد در همین محل و حسن بن مسلم را هم برداشتند آوردند، منافع زمین را ازش گرفتند. پولهای اردهال را هم شروع کردند به خرج کردن، ساختن مسجد. سقف مسجد را با چوب پوشاندند. قضیه عجیب. داستان که اینجا تمام شد… نکته آخرش را بهتان بگویم که خیلی جالب است. آن میخ و زنجیرها بود که باهاش محدوده مشخص شده بود. این سید ابوالحسن میگوید که: «خب، ما میخواستیم دیوار بکشیم دیگر.» میگوید: «این میخ و زنجیرها را من برداشتم آوردم قم در خانه خودم نگهداری میکردم. هر بیمار لاعلاجی فقط زنجیر را بهش میمالیدم خوب میشد.» این زنجیر ربط دارد به امام زمان. حالا نکته بعدیش. حالا ذهن آماده است. میگویند: «زنجیر کجاست؟ زنجیر اینجاست.» میگوید که: «این آقای ابوالحسن در این خیابان آذر قم زندگی میکرد. از دنیا رفت. یکی از بچههایش مریض شد. رفت در اتاقش. در صندوق را باز کرد که آن زنجیر را پیدا کند. دید خبری از زنجیرها...» آسمانی بود و مال آسمان بود. و بعد بر میگردد و میگوید: «فقط این آدم چون خیلی به امام زمان انگار حق داشته، گردن امام زمان، اینجا را ساخته. امام زمان یک مدتی زنجیرهای مسجد جمکران...» دست امام زمان کیست؟ که میخ زنجیر مسجد جمکرانش به هرکه میخورده خوب میشده؟ به دست امام زمان خورده یا نخورده؟ میخ و زنجیر امام زمان این کار را میکند. ببین خودش کیست. خودش چیست. یک محل قرار با همچین کسی اینجا مسجد جمکران است.
یک قضیه بود. بنده برایتان پنج شش تا قضیه از این جنس دارم. فرصت دیگری پیش بیاید چند تا قضیه عجیب دیگر هم هست. مسجد جمکران البته اینجا سر تا پایش معجزه و اسرار و اتفاقات عجیب و غریب است که اگر کسی با قلب پاک بیاید اینجا عجایب میبینی. بعد میفرمود: «بروید سجده با دل پاک، با قلب فارغ.» اینجا الحمدلله پر از این دخترهای پاک و باصفاست. آدم صفا میکند از نورانیت و پاکی این بچهها. «در چه سن خوبی، با چه حال و احوال، در این دنیای وانفسا، در این تهران عجیب و غریب.» این بچهها اینقدر با صفا و پاک. با این دلهای پاکتان، با قلب فارغ، با قلب پاک، «اللهم عجل لولیک الفرج» زیاد بگویید. برکاتی دارد، آثاری دارد. به کرات افرادی اینجا با امام زمان گفت و گو کردهاند یا لااقل صدای حضرت را شنیدند. در مسجد و میفرمود که این را هم بگویم یادگاری، تمام بشود بعد دیگر سؤالاتتان را با هم گفتگو کنیم. آقای بهجت میفرمودند که: «اکثراً برای حاجت میروند مسجد جمکران ولی به اکثر کسانی که در مسجد جمکران امام زمان را دیدند، حضرت فرمودند: من از شما التماس دعا دارم.» مسیر جمکران برای من... شما از امام زمان التماس دعا دارید، امام زمان هم همینطور.
حالا من میخواستم که گفت و گویی اگر دوستان دارند، پرسش و پاسخی اگر هست... این قضیه را که منبعش را گفتم برایتان، ولی این داستان را در کتاب حضرت حجت هم نقل کرده بودند. کتاب قشنگی است؛ کتاب حضرت حجت که مجموعه بیانات و اشارات آیت الله بهجت درباره حضرت ولیعصر است. این اصل کتاب است. کوچکترش را هم زدند همین... همه این کتابفروشیهای مسجد جمکران دارد. کوچکتر و مختصرترش را هم «بشارتهایی درباره حضرت حجت» یک همچین اسمی دارد. کتاب صوتیاش کردهاند. فکر کنم کتاب صوتی هم کرده باشم. بله کتاب صوتیاش هم هست. فکر میکنم. بفرمایید.
مشهد اردهال آنجا مسجد نیست. بله، آنجا مقدس است و فرزند امام باقر علیه السلام. ایشان را مثل شهدای کربلا با اصحابشان و دوستانشان شهید کردند. ایشان به دستور امام باقر وارد ایران شدند. جزء اولین امامزادههایی هستند که وارد ایران شدند و ایشان را سر از تن مطهرش جدا کردند. با وضع فجیع ایشان را به شهادت رساندند. و امام صادق فرمودند که: «کربلای دیگری بود برای ما اهل بیت.» آنجا هم قبرستان بسیار باصفایی است و قضیه معروفی هم دارد که این تابوتهایی که زیر... یعنی در سردابه پیکر مطهر این شهدا سالم است. از قدیم این جمله معروف است. به کرات اتفاق افتاده که اگر کسی میرفته سرداب و در این تابوتها را باز میکرده، پیکر این شهدا سالم بوده. این باعث میشود که کسی نیاید و به این بدنها حرمت بگذارند. سمت این بدنها را نگاه کنند. و آنجا هم جای بسیار خاصی است.
خیلی همراهی نیست. فکر میکنم یک ساعت راهی است از قم تا آنجا. سؤال میپرسند که ما در جلسه سخنرانی گفته بودیم که پیغمبر، پیغمبر صلی الله علیه و آله وقتی که میآیند رد میشوند از کنار جهنم، عذاب میخواهد برداشته بشود از این جهنمیها. یک تعدادی از این جهنمیها برمیگردند میگویند که اگر به خاطر سخن آیت الله جوادی آملی در درس... میفرمود: «بنده هم از ایشان شنیدم.» آیت الله جوادی آملی مدظله العالی. اراده ندارند. چطور اینطور میشود؟ این اراده دیگر نیست. این بهش میگویند ملکات. یعنی ملکه شخص شده. کینه و نفرت از پیغمبر و دشمنی با ایشان. «من زیر منت این آقا بروم که به خاطر این آقا من را نزنند؟ نمیخواهم. من را بزنی، ولی زیر منت این آقا نمیروم.»
چاه جمکران. به هر حال اصل نامهنویسی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عریضهنویسی، چیزی بود که باب بود. ما روایات مفصلی هم داریم. سفارش هم به این است که بر آب... نامهای که مینویسی برای نوشتن خود عریضهنویسی به امام زمان اگر در اینترنت سرچ بکنی میآید. روایات متعددی داریم برای اینکه نامه بدهید به امام زمان. در سخنرانی مفصل است. از این جهت اینجا جایی بود در مسجد جمکران. منم رفته بودم و علی یک ورق زمین انداخته بودیم، بندازیم اینجا تو این چاه برای امام زمان. دیگر باب شد که آقا اصلاً این چاه امام زمان است و حضرت اینجا همه نامهها را میخوانند. دم و دستگاه این چاه را بستند. اصلاً خرابش کردند. این پشت مسجد بود. صافش کردند. اصلاً معلوم نیست اصلاً چاه جمکران کجا بود.
کاری که برای حضرت انجام بدهیم بهترین کار دعای برای امام زمان است. دعای فرج را هر چقدر میتوانیم در نمازهایمان، بعد هر صلواتی «اللهم و عجل فرجه» را بگوییم که معروف است. علامه امینی فرمود: «اگه کسی این را بگوید، من در ثواب الغدیر شریکش میکنم.» «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.» خود همین دعای برای فرج امام زمان، توجه به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف). دعای عهد. درخواست و سفارش و یادگاری از این مسجد؛ پنج دقیقه وقت میبرد بعد از نماز صبح میخواند. اوتومات غش میکند. اگر جزو آنها نیستید، از روی گوشی، از روی مفاتیح صادر هم هست. حال هم نداری خودت بخوانی، بزن پخش بکند. فرهمند خوانده، خیلی قشنگ هم خوانده. روز بعد پخش بکند. کم کم چند بار بخوانی حفظ میشوی. کلاً دو صفحه است دعای عهد. امام خمینی (ره) میفرمود که: «این دعای عهد از چیزهایی است که اگر زیاد بخوانی عاقبت بخیر میشوی.» دعای عهد خیلی مهم است. استادی داشتیم میفرمود که: «این را هدیه کنید به مادر امام زمان.» برکات عجیبی دارد. هر روز عهد را بخوانیم. و نرجس خاتون یکی از راههای ارتباط خوب با امام زمان و اثر گرفتن فوق العاده حاصل از توسل به مادر امام زمان است. و مادر امام زمان را واسطه کنیم. ایشان به پسرشان سفارش میکنند، البته به مادرشان بگویید ایشان به فرزند سفارش میکنند. توصیه بکنم این توجه، این ارتباط با امام زمان خودش یکی از بهترین راههاست.
هرچقدر ما یاد حضرت باشیم، بقیه را متوجه امام زمان بکنیم. حضرت هم یاد ما هستند. اگر مطلبی هست بفرمایید. بله، حضرت چهره معمولی دارند. به هر حال نور چهره آشناست برای همه ولی تطبیق دادنش به اینکه ایشان امام زمان باشد. شخصیت معمولی. حالا گاهی ممکن است عمامهای به سر داشته باشند، گاهی ممکن است به هر حال چیزی به سر بسته ولی عمامه نباشد. همه جا هم حاضرند دیگر. هر سال، هرچی که هستند، در عرفات روز عرفه حاضرند. حرمهایی که میرویم زیارت، حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، حرم امام رضا علیه السلام، کربلا شبهای جمعه، مسجد جمکران... به هر حال حضرت اینجا هستند. چهره آنچنانی مثل این فیلمهایی که نشان میدهد مثلاً امام رضا را کامل نور میپاشد و اینها، اینجوری نیستند. البته چهرهشان خیلی نورانی است، خیلی چهره متفاوت است ولی مثل بقیه است. قیافه مثل بقیه است، آن معرفت آدم است که میفهمد ایشان امام زمان هستند.
البته خیلیها ممکن است که تشرف پیدا بکنند و فکر هم میکنند به محضر امام زمان تشرف پیدا کردند ولی ایشان واقعاً امام زمان نباشد، ابدال باشد که از جانب امام زمان میآیند و خلاصه توصیه میکنند، گلهگشایی میکنند. این هم هست. نکتهای، مطلبی: اوتاد و ابدال، ابدال میتوانند بدل از بین عموم باشند و گرنه اگر کسی خاص شد... ببینید امام زمان را تشبیه کردهاند به آفتاب پشت ابر. برای بنده پیش آمده روزهای ابری شاید چند بار هم پیش آمد. روز ابری قشنگ همه جا را ابر گرفته. باران شدید. پرواز داشتیم. این رفته بالا قشنگ آن بالا آفتابی کامل بوده. بعد دوباره برگشتیم آمدیم دوباره از ابر آمدیم پایین و باز پایین باران بوده. امام زمان خورشید پشت ابرند. خورشید پشت ابر در حجاب برای کی؟ برای اونی که پایین است. علیک برای آنی که رفت بالا این ابر را کنار زد. عبارت امام عسگری این است. میفرماید «المهتجب عن اعین الظالمین» نور چشمان ظالمان از او پنهان است. این را گوش بدهید. البته بنده یک جلسه مفصل دارم. پشت ابر ظلم هستند. تعبیر زیارت امام زمان این است که: «امام زمان از چشم ظالمین در حجاب است.» معلوم میشود ظالمی نبود در حجاب نخواهم بود. هم حضرت را میشناسد ولی این ظالم منظور صهیونستها نیستند. اونی که غیبت میکند، اونی که چشمش را کنترل نمیکند.
سؤال میپرسند که: «امام زمان وقتی ظهور میکنند، ما بتوانیم محافظت کنیم.» خب، ما هم از امام خمینی خمینی محافظ معظم انقلاب محافظت میکنیم. خب، امام زمان یکی از دلایلش این است. یک بخشش این است که از جان مطهرشان محافظت بکنیم. اولاً امام زمان که ظهور میکند، ظهور ایشان جهانی است. باید در عرصه دنیا بشود از جان مبارک امام زمان محافظت کرد و ظهورشان هم از مکه است. اول از خود مکه باید بشود از جان امام زمان محافظت کرد، بعد عراق و سایر مناطق. این یک نکته. نکته بعدیاش این است که فقط همش این نیست. دیگر آمادگی هم لازمه. اهل دنیا باید مشتاق باشد وگرنه همان بلایی که سر بقیه میآمد، سر ایشان هم میآید.
خانم سؤال میپرسند: «کسی بوده محضر امام زمان تشرف پیدا کند از خانمها؟» بله، فراوان! افرادی بودند که هم اوایل غیبت امام زمان در ارتباط بودند با امام زمان هم تا حالا. شب به هر حال افراد متعددی هستند. یک کتاب هم یادم است که مسجد جمکران چاپ کرده به عنوان «آن زنانی که تشرف پیدا کردند خدمت امام زمان.» اسم کتاب دقیق را بپرسید از فروشندهها بهتان میگویم. «سیدا» نه دیگر، «سیدا» به پیغمبر محرماند ولی به امام زمان که دیگر چون فاصله افتاده، امام زمان البته یک جنبه مادی دارند، بدن مادیشان است. اینجا محرم و نامحرم معنا دارد. و گرنه آن روحشان مقامی که نسبت به همه هستی دارند و اشراف دارند، او دیگر فوق محرم و نامحرم است. به همه اشراف دارند و از حال و روز همه باخبرند.
انشاءالله که همهمان مورد عنایت و رضایت امام زمان باشیم و انشاءالله که این مسجد جمکران که نصیبمان شد، اولاً این مسجد جمکران را غنیمت بدانیم، زیاد بیاییم. بعضی مقیدند در شبهای چهارشنبه هر هفته میآیند. بنده در کودکی خیلی جالب بود. ما کودک بودیم، خانه ما کرج بود. پدر ما مغازه کرج داشت. برای خرید جنس میآمد تهران. ما بچه بودیم، ما را با خودش میآورد باغ سپهسالار تهران خیابان صف که بورس کفش بود. هفتهای یک بار معمولاً میآمدیم کفش... پدرم میخرید از بنکدار و یک ماشینی هم دربست میگرفتیم، کفشها را میبردیم کرج. یک رانندهای بود اسمش هم یادم نیست، بنده خدا دیالیزی بود، مشکل کلیه داشت و آن سالها که دهه ۷۰ بود این بنده خدا پیکان درب و داغونی هم داشت. این ماشینش را کامل پدر ما پر کفش میکرد. یعنی فقط در حد فضای ما که بتوانیم بتوانیم بشینیم، بقیه همش کفش بود. این بنده خدا مقید بود هر شب چهارشنبه هر جا بود... یکی از چیزهای جالبی که من دیدم در بچگی و اصلاً مسجد جمکران در چشم من بزرگ شد همین قضیه بود. ولی در این قضیه اثر و نقش ایشان بسیار بود. هر اتفاقی میافتاد هر جایی بود، این باید شب چهارشنبه خودش را میرساند جمکران. گاهی مثلاً ما خرید ما با پدرمان سهشنبه بود تا دو و سه شب هم مثلاً ممکن بود طول بکشد تا این جنسها را پیدا کنیم. میگفت: «من همین الان راه میافتم میروم جمکران.» حالا آن موقع ماشینش و امکانات ش و این جاده مثلاً هنوز اتوبان هم یادم است که شاید نزده بودند. با آن سختی، با آن بیماریای که بنده خدا داشت که ولی حالش به مسجد جمکران بود. یعنی من خودم از خودم خجالت میکشم ما خانهمان قم پنج دقیقه تا جمکران است، هفت دقیقه. ولی آن آدم اینطور بود. از تهران هر جایی بار داشت، مسافر داشت، سریع راه میافتاد میرفت مسجد جمکران. امام زمان همچین مشتریهایی دارد. به معروف هم هست که اگر کسی ۴۰ شب شب چهارشنبه مسجد جمکران بیاید، مشرف میشود به محضر امام زمان. و حالا آن تشرفش یا میبیند حضرت را، میشناسد یا نمیفهمد. بالاخره حضرت یک عنایتی به نحوی، گفت و گویی صورت بگیرد.
به هر حال مسجد جمکران خیلی جای با عظمتی است. این را انشاءالله یادگاری ببریم. این ارتباط با مسجد جمکران. بعدها هم که تشکیل زندگی دادیم، مقید باشیم رفت و آمد به اینجا را. اگر از قم رد میشویم، جایی میرویم، حالا یا در رفتش یا در برگشتش، سعی کنیم بالاخره یک مسجد جمکرانی شویم. حیفه اینجا را از دست بدهیم. به برکت این مسجد چه میخ و زنجیر اولش اینقدر اثر داشت. الان بعد از این هزار و خوردهای سال، اعمال و توسل به امام زمان، اینها؛ خدا میداند خاک چه نورانیت و صفایی دارد. انشاءالله خدا در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرماید. انشاءالله قلب ما را لبریز از عطر امام زمان بفرماید. قلب نازنین امام زمان از ما راضی بفرماید. ما را از مقدمه سازان ظهور امام زمان قرار بدهد. روح امام شهدا، همه کسانی که علاقهمند به امام زمان بودند، انشاءالله الان سر سفره الطاف امام زمان مهمان بفرماید و شادی روحشان.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...