‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
خداوند را شاکریم که توفیق داد در این شبهای مقدس، شبهای جمعه، در این مکان مقدس و مطهر دور هم جمع شویم و معارف اسلام و معارف اهل بیت را با همدیگر در محضرش تلمّذ بکنیم و استفاده ببریم. بنا داریم انشاءالله در این جلسات شبهای جمعه، آنقدری که توفیق باشد و انشاءالله جلسات برقرار بماند، مروری بر سوره مبارکه نجم داشته باشیم و معارفش را انشاءالله گفتگو بکنیم. ولی در این جلسه، با توجه به واقعه و مناسبت خاصی که امشب دارد، مقدمهای عرض میکنیم که البته به بحث سوره مبارکه نجم هم مرتبط است، ولی هنوز وارد و داخل سوره مبارکه نجم نشدهایم و میتواند همچون پیشدرآمدی برای سوره مبارکه نجم باشد.
این سه مناسبت که ذکر شد، یکی دیروز بود که دوازدهم اردیبهشت، روز معلم و سالروز شهادت استاد مطهری (رضوان الله علیه) است؛ و دیگری فردا شب، شهادت امام صادق (علیه السلام) است؛ و پانزدهم اردیبهشت هم روز گرامیداشت مرحوم شیخ صدوق (رحمت الله علیه) است. به فال نیک میگیریم که در این شب، جلسهای در اینجا داریم که در آستانهٔ سالگشت و نکوداشت مرحوم شیخ صدوق (رحمت الله علیه) است. البته برای شیخ صدوق، تاریخ دقیق رحلت ایشان بیان نشده است.
این سه واقعه و سه مناسبت، خیلی با همدیگر ربط معنادار و منطقی دارد. خوب، معلم حقیقی ما امام صادق (علیه السلام) است. همه شیعیان سر سفره علم امام صادق (علیه السلام) نشستهاند. از یک طرف روز معلم و ما از کسانی که چیزی به ما یاد دادند، تقدیر میکنیم و ارج مینهیم. روز دوازدهم اردیبهشت، مقام معلم و معلمینی که واسطه بودند بین ما و اهل بیت، بین ما و امام صادق (علیه السلام)؛ قطعاً رتبهشان از همه معلمین بالاتر است. علمای ربانی که با زحمت و با خون دل، این معارف را جمع آوری کردند، زحمت کشیدند، گاهی برای یک روایت، سفرها کردند تا این مکتوب، ثبت و ضبط شود و به نسلهای آینده برسد. در بین این دو رویداد، باید از مقام علما خیلی تقدیر بکنیم. آنها معلم ما بودند، هم امام صادق را به ما معرفی کردند و هم دست ما را در دست معلم حقیقی، یعنی امام صادق (علیه السلام) گذاشتند.
ولی در بین علما، برخی بسیار ممتاز هستند. امشب میخواهم مقداری هم در مورد علما گفتگو بکنیم، هم در مورد شیخ صدوق (رحمت الله علیه) که متأسفانه خیلی قدر ایشان شناخته نشده است. اینکه ما این جلسه را اینجا برگزار میکنیم و از این فضا استفاده میشود، یکی از دلایل اصلیاش معرفی شیخ صدوق و استفاده از این قبر نورانی و با برکت است. متأسفانه خیلی از تهرانیها نمیدانند! یکی از دوستانمان که مسؤولیتی هم دارد، دیروز صحبتی میشد و اینها، "شما مثلاً جلسات کجاست؟" گفتم مزار شیخ صدوق. گفت: "مگه تهران است مزار شیخ صدوق؟" خوب، این خیلی دردناک است که یک همچین مزاری و یک همچین عالمی!
خیلی این قبور مثل ابن بابویه یا برخی قبور، شناخته شدهتر هستند. البته اشکالی ندارد قبور شناخته شده باشد. مرحوم رجبعلی خیاط، قبرستان مدفون مرحوم شیخ محمد حسین زاهد! حالا اینها جزو افراد معنوی ما هستند. افراد ملیمان هم مثل تختی و شخصیتهای این شکلی. بعضیها این قبرستان را به اینها میشناسند: به رجبعلی خیاط و تختی و اینها. و انگار اینکه مرحوم شیخ صدوق اینجا هست، تفاوتی برایشان ندارد، شاید زیارت ایشان هم نیایند. خوب، این خیلی دردناک است.
امشب انشاءالله نکاتی را عرض بکنم که قدر این مزار را بیشتر بدانیم و نگاهمان به این جلسه عوض شود؛ یعنی مباحث قرآنی که اینجا هست، برایمان ارزشمند باشد و همچنین نفس حضور در این مکان مقدسی که همچین شخصیت ممتازی اینجا مدفون است. بنده در مورد علما میخواهم یک سری نکاتی بگویم که شاید کمتر شنیده شده باشد، روایاتی را بخوانم، بیشترش هم از امام صادق (علیه السلام) است. یک صلوات بر روح مرحوم شیخ صدوق بفرستید.
اول قبل از اینکه در مورد علما و مقام علما نکاتی را عرض بکنم، باید بگویم که مرحوم شیخ صدوق در بین علما مقام ممتازی دارد. یک جملهای را نقل قول عرض بکنم برایتان. ای کاش این جمله را حالا دوستان این آستان مقدس هم که در جلسه هستند، به نظرم این جمله باید بنر شود و چاپ شود، انشاءالله تا هفته بعد که بیاییم، ببینیم این جمله را هم بیرون زدهاند و هم داخل سمت ضریح. این جمله خیلی جایش خالی است در این حرم مطهر!
در توصیف مرحوم شیخ صدوق، مرحوم آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله علیه) که خود ایشان به هر حال جزء شخصیتهای ممتاز علمی و معنوی تاریخ شیعه است، بیانی دارند در کتاب "در محضر بهجت"، جلد ۱، صفحه ۱۲۱. خیلی جمله عجیبی است. ایشان میفرمایند: "بزرگترین شخصیت مذهبی ما شیعیان..." دوباره با دقت بیشتر جملات از آقای بهجت را! آدمی که اهل غلو و مجلس گرم کردن اینها نیست، روی حساب حرف میزند. اصلاً کم حرف میزند که بخواهد چیز خاصی هم بگوید. به ندرت حرف میزند و هر وقت هم حرف میزند، روی حساب حرف میزند و خیلی رویش فکر کرده است. حالا ببینید این مطلب چقدر مطلب عجیبی است. کمی، پذیرشش از غیر آقای بهجت دشوار است: "بزرگترین شخصیت مذهبی ما شیعیان، مرحوم شیخ مفید و شیخ صدوق هستند." بزرگترین شخصیت معنوی ما شیعیان! حتی تعبیر عالم هم ندارد، نمیفرماید از بزرگترین علمای بزرگ، "بزرگترین شخصیتهای معنوی ما شیعیان، شیخ مفید و شیخ صدوق" و نکته قشنگ اینکه شیخ مفید هم شاگرد شیخ صدوق است. شیخ مفید هم شاگرد شیخ صدوق است. "که هر کدام دویست تا سیصد کتاب و رساله تألیف نمودند، ولی شاید نیمی از کتابهای آنها به چاپ نرسیده است." البته اینها را دیگر نمیخواهد در بنر بیاورند دوستان. اگر چاپ کردند، همان جمله اولش کفایت است. "بزرگترین شخصیتهای مذهبی ما شیعیان، شیخ مفید و شیخ صدوق."
ای کاش جماعتی راه بیفتند، آثار اینها را شناسایی کنند، پیدا کنند، چاپ بکنند، عکسبرداری بکنند. در برخی از موزههای خارجی پیدا میشود؛ در انگلیس، در فرانسه. بعضی از آثار این بزرگواران، سرقتهایی که شده، نسخههای خطیاش هست، ولی آنجاست و به ماها نمیدهند. بشود با یک لطافتی، دستگاه دیپلماسی ما هم در این مسئله فعالیت نشان دهد، بروند اینها را پیدا کنند، برگردانند. اینها اصلیترین سرمایههای ماست. مهمترین منابع ماست. این، پس جمله اول در مورد مرحوم شیخ صدوق.
حالا در مورد علما نکاتی را عرض بکنم. شما ببینید شیخ صدوق باز سرآمد علمای ماست که علما همچین جایگاهی دارند. خوب، در سوره مبارکه نجم ما اولین آیهای که میبینیم: "وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَیٰ" – خدای متعال به ستاره قسم خورده است. این ستاره هم مصداق ظاهری دارد، مصداق مادی دارد، هم مصداق باطنی و ملکوتی دارد. مصداق ظاهرش همین ستارههایی است که وقتی شب میشود در آسمان میبینیم؛ ولی مصداق باطنی و ملکوتی چیه که اتفاقاً مصداق باطنی و ملکوتیاش از مصداق ظاهریاش مهمتر است. روایت از پیغمبر اکرم این است: میفرماید "موت العالم مصیبه لا تجبر" – رحلت عالم مصیبتی است که جبران نمیشود، شکافی است که پر نمیشود. "وَ هُوَ نَجْمٌ طَمِسَ" – چرا؟ چون ستارهای است که خاموش میشود. عالم ستاره است. این ستاره، ستاره مادی و ظاهری و دنیایی است. آن ستاره ملکوتی است. آن به مراتب از این مهمتر است. خدا به ستاره قسم خورده یعنی به علما قسم خورده، یعنی به شیخ صدوق قسم خورده.
شیخ صدوق مصداق "نجم" (ستاره) است. تطبیق میدهم هر کدام از این روایات را برای این شخصیت. قدر اینجایی که هستیم را بدانیم. یکی از رسالتهایی که ما داریم این است. واقعاً هم دردآور است. نسلهای بعدی این شخصیتها را نمیشناسند. فاصله میافتد. دو نسل، سه نسل که میرود، دیگر آدم میبیند که خیلی آن عظمت در چشم اینها نیست. نمیدانند یک شخصیتی مثل شیخ صدوق کیست.
این یک روایت از پیغمبر اکرم است. روایت دیگری فرمود: "إِنَّ مَثَلَ الْعُلَمَاءِ فِی الْأَرْضِ کَمَثَلِ النُّجُومِ فِی السَّمَاءِ" – جایگاه علما در زمین، جایگاه ستارهها در آسمان است. "یُهْتَدَیٰ بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ" – همانطور که ستاره راهنماست، مسیر را نشان میدهد، جهت را نشان میدهد، عالم هم جهت را نشان میدهد. "فَإِذَا انْطَمَسَتْ النُّجُومُ انْتَزَلَ الْهُدَیٰ" – ستاره که خاموش شود، دیگر همه در مسیرها گم و گور میشوند. ستاره اگر نباشد، همه در این جادهها و در این دریاها اسیر میشوند، گرفتار میشوند. معلوم نیست شمال کدام ور است، جنوب کدام ور است، جهت را پیدا نمیکنند. عالم که نباشد، مردم سرگشته میشوند، حیران میشوند.
این عالم فقط همین نیست که مثلاً سطح علم، یک سطح بسیار کلانی باشد. خیلی روایت جالبی داریم. پیغمبر فرمود که مرگ هزار تا آدم اهل عبادت و معنویت، ولی غیر عالم؛ آدمهای معمولی: نماز جمعه میروند، حرم میروند، زیارت میروند، نماز جماعت میروند. آدمهای معمولی. هزار تا از اینها از دنیا بروند، آنقدر پیش خدای متعال محسوب نمیشود که یک عالم از دنیا برود. بعد آن عالم را توصیف کرد: "این عالمی که میگوییم مرگش از مرگ هزار تا آدم مؤمن معمولی، اثرش در جامعه بیشتر است، این عالم قرار نیست یک علامه طباطبایی باشد، یک عالم آنچنانی باشد. فرمود: "أَغَلُّ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ" – همین کسی که حلال و حرام بلد است، همین که میروی توی این امامزادهها و حرمها و اینها، ازش مسأله میپرسی، بلد است. رساله بلد است، پاسخگوی سؤالات شرعی در حرمهاست. همینها (که بگویم علمشان کم است یا پایین است)، میخواهم بگویم در حد مراجع و علمای درجه یک هم حتی نه. همینهایی که در حد رسالهاند و احکام، حتی مسائل اخلاقی و اعتقادی هم نه، احکام. احکام عملی، حمد و سوره را درست میکند. این را فرمود. یک دانه از آنها از دنیا برود، از مرگ هزار تا مؤمن معمولی سختتر است. حتی اگر هیچی غیر از واجبات بلد نباشی، در حد واجبات فقط، هیچچیز غیر از واجبات بلد نیست، اینقدر مرگش اثرگذار است.
حالا در مورد مقام علما فرمود: "الْعَالِمُ وَکِیلُ اللَّهِ تَعَالَیٰ" – عالم وکیل خداست. خیلی تعابیر عجیبی است. "وکیل خداست." دیدید در مسجد کوفه، داخل آن رواق و شبستانی که محل ضربت خوردن امیرالمؤمنین است، امام جماعتش وکیل حضرت آیت الله سیستانی است؟ بعد نماز دیدید مردم میریزند؟ همین که میگوید ایشان وکیل آیت الله سیستانی است، تبرکی است که ایشان را میکند. "وکیل آیت الله سیستانی" خیلی آدم مهمی است. چقدر این آدم مورد اعتماد آقای سیستانی بوده که آقای سیستانی او را وکیل خودش قرار داده. هرچی که بگوید حرفهای سیستانی است. پولی که بهش میدهی، دادی به خود سیستانی. درست است؟ "آقا وکیل" یعنی... حالا میفرماید: "عالم وکیل خداست." عالم وکیل خدا. شما الان اینجا کنار مزار یکی از برترین وکیلان خدا نشستهاید. شیخ صدوق، وکیل خداست. خیلی حرف است. هر یک دانه از اینها را آدم وقتی توجه به آن میکند.
بعد فرمود: به هر حدیثی که عالم میگوید... الان اینجا، این دور تا دور، روایاتی را نوشتهاند. چند تا دانه روایت است، یعنی فکر میکنم مجموعاً شاید ده تا هم نشود، بیست تا شاید نشود، که اینها را از کتابهای مرحوم شیخ صدوق اینجا ثبت کردهاند. همش از آثار شیخ صدوق است.
به هر یک دانه حدیث، حالا هر یک کتاب ایشان هزاران حدیث دارد، به هر یک حدیثی که عالم نقل میکند، خدا نوری به او عطا میکند در قیامت. و به هر یک حدیثی که او مینویسد، خدا ثواب هزار سال عبادت میدهد. به هر یک دانه که اینها را شیخ صدوق نوشته، خدا هزار سال ثواب عبادت بهش داده است. تازه فقط بابت کتابتش؛ نقل که میشود و دست به دست میچرخد، این دوباره از نو ثوابش شروع میشود. دوباره شیخ صدوق توی سیکل جدیدی از ثواب میافتد. خیلی عجیب غریب است.
فرمود: "عالم حبیب خداست." آن ور "وکیل خداست"، این ور "حبیب خداست." محبوب خداست. خدای متعال به حضرت ابراهیم وحی کرد: "یا ابراهیم! انی علیم، احب کل علیم." خدا فرمود من عالمم و عالم را دوست دارم. همانطور که بلدیم که خدا زیباست و زیبایی را هم دوست دارد، خدا زیبایی را دوست دارد. این ور هم دارد فرمود: "خدا عالم است و عالم را دوست دارد." عالم محبوب خداست. این محبت خدا خودش چندین جلسه بحث میخواهد. شیخ صدوق محبوب خداست؛ محبوب امام زمان است، محبوب پیغمبر اکرم. آقا فلانی آبدارچی امام خمینی بوده، امام خمینی هم ایشان را دوست داشت. حاج ایسا (خدا رحمتش کند). اینجوری بود دیگر. وقتی این را شنیدیم، یک علاقه خاصی به مرحوم حاج ایسا پیدا کرده بودیم. فهمیده بودیم که امام ایشان را دوست داشت و توجه داشت. یک آبدارچی. خادم معمولی.
یک عالم، آدم میفهمد آن عالم ایشان را دوست داشته. الان یکی بیاید به شما بگوید آقا مثلاً حاج قاسم سلیمانی فلان سرباز را دوست داشت، فلان رانندهاش را دوست داشت. چقدر این راننده در چشم شما بزرگ میشود، محبوب میشود. درست است؟ حالا ببینید: "عالم حبیب خداست." محبوب خداست. "والله تعالی عالم، یحب کل عالم." این هم باز یک روایت. نه تنها محبوب خداست، محبوب همه هستی است؛ چون همه هستی دایره محبتشان بر اساس محبت خداست. این هم که در زیارت امین الله میگوییم: "محبوبتاً فی ارضک"؛ یعنی من محبوب خدا بشوم و چون همه دلها به سمت خداست، به واسطه محبت خدا، محبوب همه خلایق بشوم. عالم چون محبوب خداست، محبوب همه خلایق است.
در روایت فرمود: "یُحِبُّهُمْ أَهْلُ السَّمَاءِ" – آسمانیها عالم را دوست دارند. بله، زمینیها ممکن است بنده خدا وقتی رد میشود، فحش هم میدهند. زمینیاند دیگر. اگر اینجوری نباشد که زمینی نیستند. مهم آسمانیها هستند. زمینیها که پول میدهند و میروند کنسرت، آن دلار میدهند، فحش آنچنانی میشنوند و برمیگردند. عالم غریب است. "یُحِبُّهُمْ أَهْلُ السَّمَاءِ" – آسمانیها عالم را دوست دارند. "وَ یَسْتَغْفِرُ لَهُمْ الْحِیتَانُ فِی الْبَحْرِ" – عالم وقتی از دنیا میرود، همه اهل عالم برایش استغفار میکنند، حتی ماهیهای در دریا! الان تک تک ذرات این حرم، این زمین، این سقف، از آنها عشق به این عالم ربانی میبارد. حالا شما فقط این تیکه را میبینید، وسیعترش بکنید. کل کره زمین؛ تازه اینجا زمین است، بروید در آسمان: "یُحِبُّهُمْ أَهْلُ السَّمَاءِ" – آسمانیها هم دوستش دارند.
عرض کردم اینها در مورد علمای معمولی است. آقای بهجت فرمود: "بزرگترین شخصیت مذهبی ما، شیخ مفید و شیخ صدوق هستند." آن ها مقامشان اصلاً فوق این چیزهایی است که داریم عرض میکنیم. ذهنمان را نزدیک کنیم به این جایگاهی که اینها دارند. اینها معلمهای حقیقی ما بودند. فرمود: "هرکه به عالم احترام بگذارد، فَقدْ أکرَمَ اللهَ و رسولَه." – به خدا و پیغمبر احترام گذاشته است. شما اینجا آمدید، میروید احترام میکنید، سلام میدهید به شیخ صدوق، تبرک میکنید به مزار شیخ صدوق، ضریح ایشان را میبوسید، شما ضریح پیغمبر را بوسیدهاید. بله، شیخ صدوق پیغمبر نمیشود، حرم شیخ صدوق هم حرم پیغمبر نمیشود، ولی احترام شما به شیخ صدوق، احترام به پیغمبر میشود، احترام به خدا میشود.
علمای امت. پیغمبر فرمود: "عُلَمَاءُ أُمَّتِی کَأَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ" – علمای امت من مثل انبیای بنی اسرائیل هستند. تازه این هم در مورد عموم علماست. انبیای بنی اسرائیل؛ این همه انبیای بنی اسرائیل ما داریم: حضرت سلیمان، حضرت داوود، خود حضرت موسی، حضرت هارون. اینجا که آمدی زیارت، اگر مثلاً الان به شما میگفتند آقا حرم مثلاً حضرت داوود، حضرت سلیمان، چقدر ما اشتیاق نشان دادیم برای زیارت اینجا؟ همون است. شیخ صدوق مقامش مقام انبیای بنی اسرائیل است. تازه نفرموده یکی از انبیای بنی اسرائیل، همه آنها. اینها البته نکته دارد. هر کدامش شرحی دارد که البته بنده هم بلد نیستم، ولی فرصت آن هم نیست. چرا اینجوری است؟ برای اینکه معارف پیغمبر را دارند میگویند که آن معارف، اشرف تمام معارف انبیای سابقه است. علمای امت پیغمبر از انبیای بنی اسرائیل بالاترند.
بروم چند تا روایت دیگر بخوانم، جالبتر بشود. بعد میخواهم یکی دو تا نکته در مورد خود شیخ صدوق خاص عرض بکنم. مقام علما در قیاس با مقام شهدا. خوب، ما نسبت به مقام شهدا هم خیلی ارزش قائلیم. مزار شهدا خیلی شلوغ است، خیلی خوب است، الحمدلله. اینهایی که مقایسه میکنیم، نمیخواهیم... میخواهیم بگوییم این مهمتر است، آن شب. که موشک باران کردند بچههای سپاه، تلویزیون نشان میداد مردم، خوب البته مردم واقعاً مردم با معرفتی، واقعاً مردم با ... مردم با معرفتی. مردم رفته بودند، یک تعدادی آن موقع ساعت سه و چهار صبح بهشت زهرا، کنار مزار شهید تهرانی مقدم. دیدید دیگر، بنده منتظر بودم که این تصاویر که نشان میدهد، کنارش یک تصاویر نشان بدهد که یک جماعت خیلی بیشتری رفتند حرم امام خمینی. خبری نشد. اصل این داستان امام شروع کرد. موشک تهرانی مقدم ساخت. تهران مقدم خمینی ساخت. تهران مقدم خمینی ساخت. خبری از حرم امام نبود. البته بیتأثیر نیست این قضایایی که بالاخره میبینیم، هم از نوع ساخت حرم امام خمینی گرفته، هم تولیت حرم گرفته، هم سخنرانانی که دعوت میکنند، امام جماعتهایی که هستند. و اینها، به هر حال تعداد زیادی از مؤمنین اصلاً رنجیدند، اصلاً دل کندند از آن فضا. با حرم امام خیلی ارتباطی برقرار نمیکنند. حرم یکی دیگر است. حرم امام خمینی نیست. و اینکه اصلاً حرم امام خمینی غالباً، غیر از پانزده خرداد، چهارده خرداد، وقتی آدم میرود میبیند حرم خلوت است. اینها خیلی چیز بدی است. پنجشنبه جمعهها مزار شهدا قُلُقُله (شلوغ) است، حرم امام خمینی خلوت است. چرا؟
خوب، مقام علما تازه علمای معمولی، تأکید میکنم علمای معمولی. علمایی که حالا نمیخواهم اسم بیاورم که جسارت به اینها بشود که مثلاً ما اینها را علمای معمولی میدانیم؛ ولی خیلی از این علمایی که در این حرمها مثلاً مدفونند و یک قبر معمولی دارند، اینها مقامشان نسبت به شهدا فضیلت دارد. حالا کسی مثل حضرت امام (رحمت الله علیه)، شیخ صدوق، حضرت عبدالعظیم، شخصیتهای ممتاز تاریخی ما.
روز قیامت سه گروه شفاعت میکنند: انبیا، علما، شهدا. اول انبیا، بعد علما، بعد شهدا. دایرهاش وسیعتر میشود دیگر. شهدا وسیعتر است دیگر تا علما. علما باز وسیعتر است تا انبیا. اول انبیا، بعد... انبیا و علما را ملحق کردند به همدیگر که حالا اگر بشود. فرمود که روز قیامت خدا انبیا را مبعوث میکند، بعدش علما را مبعوث میکند، بعدش شهدا را مبعوث میکند، بعدش بقیه خلایق. بعد در حساب و کتاب. خون شهید روایت معروف شنیدید. جوهر قلم عالم با خون شهید مقایسه میشود. "رَجَحَ عَلَیْهِ جَوْهَرُ قَلَمِ عَالِمٍ" – ترجیح دارد به جوهر خون شهید. "أَصْقَلُ مِن دَمِ الشُّهَدَاءِ" – سنگینتر است. "وَ أَکْثَرُ ثَوَابًا یَوْمَ الْقِیَامَةِ" – ثوابشان هم بالاتر است.
خیلی رابطه عجیبی است. پیامبر اکرم فرمود: شما نه تنها در دنیا به علما نیاز دارید، در بهشت هم به علما نیاز دارید. این دیگر خیلی عجیب است. بهشت هم قرار است ما از آخوندها خلاص نشویم؟ آنجا هم داستان ادامه دارد. چرا؟ پرسیدند که آقا داستان چیست؟ در بهشت برای چه ما نیاز داریم به علما؟ قبلش مثلاً شفاعت علما. شفاعت میکند. زیارت شیخ صدوق. ایشان میگوید به من احترام کردی، برای زیارت من آمدی، آن ور من فراموش نمیکنم زائرم را. شفاعت. خب، این مال ورود به بهشت باشد. در خود بهشت دیگر چرا؟ شفاعت میکند. یعنی اصلاً در خود بهشت هم کار دارد.
یادگاری داشته باشید! خیلی روایت عجیب غریب است. فرمود: "إِنَّهُمْ یَزُورُونَ اللَّهَ تَعَالَیٰ فِی کُلِّ جُمُعَةٍ." – هر جمعه بهشتیان میروند زیارت خدا. حالا زیارت خدا یعنی چی؟ خدا مگر یک جایی است که اینها میروند زیارت خدا؟ فرمود: "هر جمعه بهشتیان میروند زیارت خدا." "فَیَقُولُ لَهُمْ تَمَنَّوْا عَلَیَّ مَا شِئْتُمْ." – خدای متعال به بهشتیان میفرماید: هرچی میخواهید بخواهید، من بهتان بدهم. اینجا بهشتیان "یَلْتَفِتُونَ إِلَی الْعُلَمَاءِ" – نگاه میکنند به علما، ببینند اینها چی میگویند: "آقا چی بخواهیم؟" ما نمیدانیم چی باید بخواهیم. علما به آنها میگویند: "تَمَنَّوْا عَلَیْهِ کَذَا وَ کَذَا." – فلان چیز را بخواهیم، فلان چیز را بخواهیم. "فَهُمْ یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِمْ فِی الْجَنَّةِ کَمَا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِمْ فِی الدُّنْیَا." – همانطور که در دنیا اینها به علم محتاجند، در بهشت هم به علما محتاجند.
فرمود اگر کسی در راه طلب علم باشد، یک طلبه معمولی باشد، نه عالم آنچنانی، یک طلبهای که حالا درس بخواند، حالا به شهادت هم نرسد، مرگ طبیعی برایش پیش بیاید. فرمود: "در حال طلب علم کسی دارد حرکت میکند، از دنیا میرود. دارد علمی یاد میگیرد که دین را با آن زنده کند، معارف را زنده کند. این طلبهای که هنوز عالم هم نشده، هنوز آثار آنچنانی هم از او درنیامده، در مسیر طلب علم است، این وقتی از دنیا میرود، بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّبِیِّینَ دَرَجَتَ وَاحِدَةٌ فِی الْجَنَّةِ." – این با انبیا در بهشت تو یک سطح، تو یک درجه است. معمولی. عرض کردم، شهید هم نشده، داشت میرفته، تصادف کرده، پایه دو، پایه سه. این علمای معمولی در این سطح جایگاهشان این است. حالا ببینیم شیخ صدوق کیست و چیست.
فرمود: "گرامیترین بندههای خدا پیش خدا، بعد از انبیا، علما هستند." بعدش حاملان قرآن، حافظان قرآن، اونایی که قرآن یاد میگیرند، اونایی که قرآن حفظ میکنند.
بعد فرمود: "علما از دنیا میروند کَمَا یُخْرَجُ الْأَنْبِیَاءُ." – آنطوری که انبیا از دنیا میروند، علما از دنیا میروند. آن تشریفاتی که موقع از دنیا رفتن پیغمبران به کار میرود، آن ملائکهای که میآیند، آن حور و قصور، آن بریز و بپاش، آن عطرپذیری، موقع رحلت علما داستان همین است. "وَ یُحْشَرُونَ مِنَ الْقَبْرِ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ" – روزی هم که قرار است از قبر بیرون بیایند، با انبیا محشور میشوند. یعنی شیخ صدوق را اینجا مستقیم ملحق میکند به انبیا. "وَ یَمُرُّونَ عَلَی الصِّرَاطِ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ" – صراط را قرار است عبور کنند، با انبیا عبور میکنند. "وَ یُثَابُونَ ثَوَابَ الْأَنْبِیَاءِ" – ثوابی هم که به علما میدهند، ثواب انبیاست. "فَطُوبَیٰ لِطَالِبِ الْعِلْمِ" – خوش به حال کسی که طالب علم باشد؛ بس که پیش خدا کرامت و شرف دارد.
"الْعُلَمَاءُ مَفَاتِیحُ الْجَنَّةِ." – شنیدهایم نماز کلید بهشت است، اینجا میفرماید: علما کلید بهشتند. ارتباط با علما، عشق به علما، اینها گره گشاست. (بعد از مرگ خدا میداند چه میکند.)
اینجا در حرم حضرت عبدالعظیم برای تعدادی از دوستان عرض کردم. دوستانی که میخواستند طلبه بشوند. اینجا مجدداً، حالا میگویم. دیروز عرض کردم که بعضی از ماها میترسیم که حالا مثلاً در مسیر طلبگی و اینها بیاییم، بعداً که حالا مثلاً طلبه شدیم، یک وقتی عصبانی بشویم، یک دادی بزنیم، خدای ناکرده چشممان به خطا برود، زبانمان به خطا برود. از اول نرویم سمت اینکه بعداً یک وقتی از ما یک اشتباهی سر نزند که گناه عالم آنچنان... البته آدم باید مراقبت بکند، گناه علما هم البته گناه بزرگتری است، ولی روایت داریم، خیلی روایت امیدوارکننده است و زیباست. پیغمبر اکرم فرمود که خدا از علما عهدی که از انبیا گرفته را گرفته و موقع حساب و کتاب علما هم "یَرْفَعُ عَنْهُ وُقُوعَ عَمَلِهِ بِجَامِعٍ عِقْمِهِ، إِلَّا أَنَّهُ لَا یُوحَیٰ إِلَیْهِ." – خیلی روایت زیباست.
موقع حساب و کتابش، خدای متعال میگوید: گناهانش را به برکت مجالس علمی که داشته، بگذارید. "محمد!" (شنیدهایم که پدر علما را در میآورند.) اینها که اصلاً میروند قطعاً جهنم. یک دانه اشتباه از یک عالم اصلاً دیگر تمام است. البته عرض کردم خطير جایگاهش، ولی اینها هم هست. فرمود: "به برکت مجالس علمی که داشته، خدا گناهان و اشتباهاتش را میبخشد، فقط تفاوتش با انبیا این است که بهش وحی نمیشود."
فرمود: "فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ سَبْعُونَ دَرَجَةً." – فضیلت علما بر بقیه که "فَضْلُ الشَّمْسِ عَلَی الْکَوَاکِبِ." مثل فضیلت خورشید بر ستاره است. آنجا فرمود اینها ستارهاند. فرمود: "اگر همه ستاره باشند، عالم خورشید است." مثل فضل آخرت بر دنیاست. اینجا روایت پیغمبر عجیب است. فرمود: "وَ فَضْلِی عَلَی کُلِّ شَیْءٍ." – فضیلت عالم در قیاس با بقیه، مثل فضیلت من پیغمبر با همه خلایق است. جایگاه شیخ صدوقی که اومدی زیارتش میکنی.
و معاشرت با علما که دیگر حالا اینها مفصل است، میترسم وقت کم بیاید. فرمود: "یک ساعت پیش علما نشستن، از عبادت هزار سال پیش خدا با ارزشتر است." "نگاه به عالم پیش خدا محبوبتر از اعتکاف یک سال در کعبه است." "زیارت علما پیش خدا محبوبتر از هفتاد طواف دور خانه خداست." آقا! خیلی عجیب است. اینها را کجا برویم بگوییم؟ "زیارت علما." نگفته زیارت علما در چه دوران حیاتشان، چه بعد از مرگشان. همین کاری که شما کردید. "زیارت عالم." آمدید شیخ صدوق. فرمود: "از هفتاد طواف دور کعبه بالاتر است. از هفتاد حج و عمره مقبول بالاتر است. خدا هفتاد درجه میدهد به کسی که زیارت عالم میآید، بر او رحمت را جاری میکند و ملائکه شاهد میشوند."
که پرسیدند از امام صادق (علیه السلام) که اینکه پیغمبر فرمود: "نگاه به چهره علما عبادت است"، این یعنی چی؟ فرمود: "هُوَ الْعَالِمُ الَّذِی إِذَا ذَکَرکَ بِالْآخِرَةِ." – این آن عالمی است که وقتی بهش نگاه میکنی، یاد آخرت میافتی. فرمود: "اگر اینجور نباشد، اگر عالمی نیست که وقتی نگاهش میکنی، یاد آخرت بیفتی، بلکه یاد وعده انتخاباتیاش مثلاً میافتی و یاد چیزهای دیگر میافتی، این نگاه بهش عبادت که نیست هیچ، فتنه است، فتنه."
نگاه به فرمود عالم همیشه زنده است، حتی اگر مرده باشد. شیخ صدوق را بعد از حدود هشت، نُه قرن، (بین هشت و نُه قرن) وقتی اینجا سیل میآید در این قبرستان شریف، کسی نمیدانسته مزار شیخ صدوق اینجاست. در دوره قاجار اینجا سیلی میآید. خیلی از این قبور خراب میشود. قبری را اینجا پیدا میکنند و با قرائن بیرونی و بعضی سنگنوشتهها و اینها میفهمند این مزار شیخ صدوق است. جسد ایشان بعد از این همه سال سالم بوده. میگویند حتی حنایی که تازه به دستش زده بوده، یک جوری خشک نشده بوده که انگار چند سال گذشته. حنای روی دستش تازه بود بعد از هشت و خردهای قرن. "الْعَالِمُ حَیٌّ و إنْ کَانَ مَیْتًا."
شیخ صدوق حرف میزند، نمیشنود. از خانه حرکت کردیم، باخبر نشده. بعضی از اینها که تجربی، آدم معمولی، تصادف کرده، دستش از بدن جدا شده، میگوید: "هرکی میخواست بیاید عیادت من در بیمارستان، از آن شهر دور میدیدمش. از تو پادگان میخواست حرکت بکند میدیدمش. از شیراز حرکت کرده بیاید، من اینجا از تهران حواسم هست این دارد راه میافتد." شیخ صدوق از حاجتتان خبر ندارد. پیش پیغمبر وساطت نکرده. الان که در شب جمعه، این بزرگوار کربلاست، در کنار انبیا و اولیا، از آنجا نظارهگر ماست و از اینجا حاجت را آنجا عرضه میکند و جواب میگیرد. این مقام علماست. فرمود: "با مرگ عالم همه چیز گریه میکند."
میخواهم یک روایت دیگر هم برایتان بخوانم. این هم خیلی جالب است. یک نکته جالب میخواهم برایتان بگویم که نکته عجیبی است. پیغمبر فرمود: "مؤمن وقتی از دنیا میرود، عالم چهل روز برایش گریه میکند، ولی عالم وقتی از دنیا میرود، لَتَبْکِی عَلَی الْعَالِمِ إِذَا مَاتَ أَرْبَعِینَ شَهْرًا." – عالم وقتی از دنیا میرود، زمین و آسمان چهل ماه بر او گریه میکند. حالا یک نکته عجیب بهتان بگویم. خیلی عجیب و جالب. امروز چندم اردیبهشت بود؟ بفرمایید. چهل ماه بروید قبل میشود چندم؟ میشود سیزدهم دی ماه. سیزدهم دی ماه ۱۳۹۹، روز رحلت کدام عالم بزرگوار بود؟ آیت الله مصباح یزدی (رحمت الله علیه). امروز روزی بود که رحلت ایشان چهل ماه گذشت. تمام این چهل ماه را زمین و آسمان بر رحلت این مرد بزرگ گریه میکرد. عالم.
حالا چرا عالم اینقدر جایگاه دارد؟ البته بنده بین جمعیت برخی استادانمان را دیدم که خیلی متواضعانه نشستهاند. دست و پایم را گم کردم، اسم نمیبرم که اذیت نشوند، ولی دستشان را میبوسیم که اینجا بالاخره با تواضع در جلسه حضور پیدا کردند.
روایت پیغمبر اکرم فرمود: "فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ سَبْعُونَ دَرَجَةً." – عالم فضیلتش بر عابد هفتاد درجه است. بین هر درجهای، این هفتاد درجه، بین هر درجه تا درجه بعدی، هفتاد سال است، مستمر، یک اسب. یک عالم با یک عابد. یک کسی اهل نماز شب بوده، نماز شبش ترک نمیشد، زیارت عاشورایش ترک نمیشد، نماز جماعتش ترک نمیشد، نماز اول وقتش ترک نمیشد. داریم در همین قبرستان شخصیتهای درجه یک داریم، مرشد جلالی (رحمت الله علیه) ایشان همینجا دفن است. فرق عالم با عابد. فرمود: "هفتاد درجه است که هر درجه تا آن درجه هفتاد سال، اسب..." چرا؟ فرمود: "لِأَنَّ الشَّیْطَانَ یَضَعُ الْبِدْعَةَ لِلنَّاسِ" – شیطان میآید برای مردم بدعت میگذارد. "فَیُبْصِرَهُ الْعَالِمُ فَیُزِیلُهَا" – عالمی که میفهمد فتنه را، چشمش را کور میکند، بدعت را از بین میبرد. عابد مشغول عبادتش است، نمازش را میخواند، حرمش را میرود، نماز شبش را میخواند. عالم است که خودش را به خطر... عالمی که سیبل میشود، مثل مرحوم آیت الله مصباح (رحمت الله علیه)، مثل شیخ صدوق که حالا قضیه دارد، عرض میکنم. عالم دیگر مشغول نماز و عبادت و نماز شبش نیست، آنها سر جای خود. جامعه را دارد هدایت میکند، چشمها را دارد باز میکند، دارد به مردم میفهماند چه خبر است، چه به چی است.
فرمود: "کسی که روایت میکند حدیث ما را، و دل شیعیان ما را با آن صفر میکند (یعنی زنده)، این از هزار عابد بالاتر است." فرمود: "عالم شمع دارد و شمع دستش است و هرکی دور او میآید با این شمع او روشن میشود." پیرامونش روایت عجیب غریبی دارد. فرمود: "که عالم با این شمعی که دارد و روشن میکند پیرامونش را، هرکی که به او نزدیک میشود از آتش نجات پیدا میکند. و خدا در ازای اینکه آن آدم از انحراف در میآید، به هر دانه مویی که روی تن عالم است، برایش صدقهای میدهد که بالاتر از صد هزار اسب جنگی فرستادن باشد." به هر تار مویی که عالم در بدنشه، به واسطه هدایت یک... شیخ صدوق کیست؟ عرض کردم این قضیه موشک تهرانی مقدم را خمینی ساخته (رحمت الله علیه).
امام خمینی جایگاهش به چیست؟ جایگاهش به ولایت فقیه. جایگاه ولایت فقیه به چیست؟ به جایگاه فقه است. همه علمای ما اذعان دارند. یکی از آن کسانی که سرآمد فقه تاریخ شیعه است، شیخ صدوق است. اگر شیخ صدوق نبود، فقهی نبود، فقیهی نبود، ولایت فقیهی نبود، موشک توی سر اسرائیل نبود. هیچی نبود، هیچی نبود. اگر "من لا یَحضُرهُ الفَقیه" شیخ صدوق نبود، یکی از کتب اربعه شیعه است، اگر زحمات این مرد نبود. همه میدانند، همه گفتند که ما مدیون شیخ صدوق هستیم، در رتبه اول شیخ صدوق. چه زحمتی کشیده این مرد بزرگ! چه سفرها کرده! بخش عمدهای از عمر این بزرگوار سفر بوده. هر سفری هم که میرفته، مقید بوده از علمای آن منطقه استفاده بکند، کتابت بکند، درس بدهد. حالا یک جلسه، این جلسه امشب فرصت نمیشود، شاید هفته بعد اگر فرصت بشود اشاره بکنم. بعضی از ... این شیخ صدوق با آن امکانات آن موقع کجاها را رفته؟ شیخ صدوق در این سفرایی که رفته چه کرده است؟
یک قضیه عرض بکنم خستگیتان هم در برود. هرچقدر خسته هم نشدید انشاءالله. ولی حیفم میآید مفت و مجانی این قضیه را بگویم. چه کار میکنید برای اینکه قضیه را بگویم؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد. جایگاه عالم را شما ببینید. عالم فتنه را کور میکند. عالم مردم را بیدار میکند. نسبت عالم را با امام زمان ببینید. شیخ صدوق قسمت عجیبی با امام زمان دارد.
میدانستید شیخ صدوق کسی است که به دعای امام زمان به دنیا آمده است؟ پدر ایشان تا پنجاه سالگی بچهدار نمیشده. در غیبت صغری، نامه میدهد به نواب اربعه، به امام زمان میرسانند، درخواست میکند حضرت دعا کنند خدا به او بچه بدهد. حضرت میفرمایند: "خدا به تو ولد مبارکی خواهد داد، پسر مبارکی خواهد داد که از نسل او، نسل تو ادامه پیدا میکند." کسی است که به دعای امام زمان به دنیا آمده. اینجا باید محفل دعای ندبه باشد، محفل یاد امام زمان باشد. شما باورتان میشود اینجا قدمگاه امام زمان نباشد؟ شیخ صدوق.
مگر داریم مستند بشود این حرفی که دارم میگویم؟ فکر نکنید یک سری حرف ذوقی دارم تولید میکنم. در مقدمه کتاب "کمال الدین"، مرحوم شیخ صدوق، صفحه سوم، جلد یک، صفحهی سه، یک داستانی را نقل میکند. خود شیخ صدوق به قلم خودش، یعنی دیگر این را کس دیگری هم نقل نکرده. قضیهای است که خود ایشان نقل میکند، خیلی قضیه عجیب و معناداری است. عبارات آوردم برایتان چون مطلب جابجا نشود. ایشان میگوید که خودش، خودش را معرفی میکند، میگوید: "من شیخ صدوق که اَعانَهُ اللهُ عَلَىٰ طَاعَتِهِ." – خدا من را بر طاعت خودش کمک بکند. "آن چیزی که من را دعوت کرد به اینکه این کتاب را بنویسم، این کتاب در مورد امام زمان است." یکی از اولین کتابها در مورد امام زمان. و یکی از مستندترین کتابها در مورد امام زمان: "کمال الدین و تمام النعمه." که بنده خیلی دوست داشتم حالا دیگر بحثمان بحث سوره نجم، خیلی دوست داشتم این کتاب را از اول شروع کنیم، اینجا مزار شیخ صدوق بخوانیم. بحث هم امام زمانی، هم حدیثی، خیلی روایت عجیب و غریب و فوقالعادهای هم حیاتی نصیبمان بشود. فرصتی باشد، توفیقی باشد به آن هم برسیم.
ایشان میفرماید: "من انگیزم چی بود از اینکه این کتاب را نوشتم؟ چی من را وادار کرد این کتاب را بنویسم؟" میگوید که: "من رفتم زیارت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)." انشاءالله به همین زودی نصیبمان بشود. زیارت مخصوص حضرت یک ماه دیگر است. انشاءالله نصیبمان بشود. فرمود: "رفتم زیارت امام رضا (علیه السلام)، قَضَيْتُ وَطَرِي" – یک دل سیر زیارت کردم. "رَجَعْتُ إِلَىٰ نَیْشابورَ" – برگشتم به نیشابور. یک چند وقتی نیشابور بودم. بعد میفرمایند که یک تعدادی از این شیعیان میآمدند پیش من. خوب، اوایل غیبت کبراست. یعنی دیگر نواب اربعه هم رفتند، دسترسی به امام زمان قطع شده. "فَقَدْ حَیَّرَتْهُمُ الْغَیْبَةُ." – شیخ صدوق میفرماید که شیعیان دچار حیرت شده بودند در غیبت. باب ارتباط با امام زمان بسته شد. نائبی هم ندارد. چه کار کنیم؟ شیخ صدوق میفرماید: "من رفتم نیشابور، شیعیانی که با من معاشرت داشتند، دیدم اینها خیلی دچار حیرت شدند. بعد نسبت به امام زمان دچار شک و شبهه شدند و بعضیهایشان از مسیر تشیع دارند خارج میشوند." میگوید: "من خیلی تلاش کردم که اینها را بهشان حق و بفهمانم، به راه درست برشان گردانم. روایاتی که بود برایشان میخواندم از پیغمبر، از ائمه، از..."
بخارا یک شیخی از اهل فضل و علم و ذکاوت و فهم و اینها آمد پیش من که "طَالَمَا تَمَنَّیْتُ لُقَاهُ." – خیلی دوست داشتم این آقا را زیارت بکنم و خیلی مشتاق مشاهدهاش شدم. حالا ببینید یک همچین عالمی! خودش اینقدر در بدر دنبال علما بوده. شیخ صدوق خودش در چه رتبهای است، ولی هر جا نسیمی بود، یک عالمی بود، میرفت شاگردی میکرد، تلمّذ میکرد، استفاده میکرد. یکی از ویژگیهای ممتاز این است. میفرماید: "خیلی دوست داشتم این آقا را ببینم." از علمای ربانی بود، فکر متقنی داشت، استقامت در طریقت. "شیخ نجم الدین ابوسعید محمد بن حسن بن محمد بن احمد بن علی بن سُلط قمی." و پدرم از جد او روایت میکرده است. به علم و عمل و زهد و فضیلت و عبادتش را وصف کرده. اسناد و مشایخ این فرد را نقل میکند شیخ صدوق که این شاگرد کی بوده و دیگران توضیح میدهد.
بعد میفرماید که "من ایشان را دیدم، خیلی به ایشان علاقهمند شدم." "فَبَیْنَا هُوَ یُحَدِّثُنِی ذَاتَ یَوْمٍ." – همینجور که داشتیم با هم صحبت میکردیم یک روزی، خوب دل بدهیم به قضیه. شیخ اهل بخارا که خیلی دوست داشتم زیارت کنم، زیارت کردم. یک روز با هم داشتیم گفتگو میکردیم. ایشان وسط گفتگو یک نقلی کرد، گفت: "یکی از این افرادی که تو اون منطقه ما در بخارا به قول معروف اهل این علوم عقلی و ایناست، ولی از این علوم عقلی بیسر و ته، از اینها که میبافند، از آن فلسفه درست و حسابی. گفت: «آن آقا در مورد امام زمان چیزی گفت، من دیدم آن دچار حیرت و شک شده و دیگر اصلاً انگار در داستان امامت دچار بنبست شده. میگوید ما دیگر اصلاً امام نداریم، امامها تمام شدند.»"
آن آقا به شیخ صدوق میگوید که "من کلی بهش توضیح دادم، روایات برایش خواندم و اینها. شک آن آقا برطرف شد و بالاخره دلش گرم شد." بعد ایشان میفرماید که "من هم از این جمله که شنیدم، انگیزه پیدا کردم که وقتی برگشتم به وطنم، وطنم به ری، وقتی برگشتم به وطنم، در ری یک کتابی در این زمینه بنویسم." حالا قضیه را گوش بدهید، خیلی جالب است.
میگوید: "فَبَیْنَا أَنَا ذَاتَ لَیْلَةٍ أُفَکِّرُ فِیمَا خَلَّفْتُ وَرَائِی مِنْ أَهْلٍ وَ وَلَدٍ." – یک شبی بود داشتم فکر میکردم به اینکه من از دنیا بروم، چی به جا میماند از من؟ خانوادهام، بچههایم. بر اثر نعمت... در همان حال چشمم سنگین شد. "فَرَیْتُ فِی کَأْنِّی بِمَکَّةَ." – این قلم شیخ صدوق است در مقدمه کتاب کمال الدین. "خودم را در مکه دیدم. دیدم دارم حول بیت الله طواف میکنم. در طواف هفتم بودم کنار حجرالاسود. خدا... اینها تعبیر دارد دیگر، معنا دارد." میگوید که "دست زدم به حجرالاسود و حجرالاسود را بوسیدم." آن جملهای که به ما سفارش شده به حجرالاسود بگوییم، امانتی ادایتها. حج مشرف میشوند اگر دستشان رسید. جمعیتی که دست کسی هم نمیرسد. اگر دست رسید بگویند این جمله را: "أَمَانَتِی وَ مِیثَاقِی وَ هَاتِفًا مُوَاتِیًا." – من امانتم را ادا کردم، میثاقم را به جا آوردم، تو هم روز قیامت شهادت بدهی که من با تو بیعت کردم. به حجرالاسود میگوید: "در همان حال بودم، فَفَاجَأَنِیٰ مَوْلَانَا..." – آنجا کنار کعبه، مولامان صاحب الزمان را ملاقات کردم. "بِالْقُرْبِّ مِن بَابِ الْکَعْبَةِ." – دیدم حضرت کنار در کعبه ایستاده است.
"و کان مِنَّا عَلی شُغلِ قلب." – من ذهنم خیلی درگیر بود قبل از اینکه بخوابم، با همان مشغله ذهنی که داشتم. به امام زمان نزدیک شدم. "فَعَلِمَ مَا فِی نَفْسِی بِتَفَرُّسِهِ." – تا حضرت یک نگاه به من کرد، فهمید در دل من چه خبر است. "فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ." – به امام زمان سلام دادم. "فَرَدَّ عَلَیَّ السَّلامَ." – حضرت جواب سلام من را داد. بعد به من فرمودند: "ببینید کیست؟" شیخ صدوق میگوید در خواب، امام زمان به من فرمودند: "لِمَ لَا تُصَنِّفُ کِتَابًا فِی الْغَیْبَةِ؟" – چرا در مورد غیبت کتاب نمینویسی؟ "حَتَّیٰ تُکْفَیٰ مَا قَدْ هَمَّکَ." – حالا جدای از اینکه آثاری که برای جامعه دارد که حالا آن هم میفرمایند شبهات برطرف میشود. حضرت فرمودند که این غم و غصهای هم که داری، هم برطرف میشود. برکات این کتاب به خودت هم میرسد.
"رَسُولُ اللَّهِ قَدْ صَنَّفْتُ فِی الْغَیْبَةِ أَشْیَاءَ." – گفتم آقا من پراکنده جاهایی در مورد غیبت چیزهایی نوشتهام. "عَلَیْ ذٰلِکَ السَّبِیلِ." – نه، آنجوری نمیگویم. "آمُرُکَ." – بهت دستور میدهم. امام زمان به شیخ صدوق: "آمُرُکَ أَن تُصَنِّفَ." – دستور میدهم بنویسی. "وَلَكِنْ صَنِّفْ فِی الْآنِ كِتَابًا فِی الْغَیْبَةِ." – کتاب بنویس در مورد غیبت، از همین الان. "وَاذْكُرْ فِیهِ غَیْبَاتِ الْأَنْبِیَاءِ." – تو این کتاب در مورد غیبتهای انبیا بنویس که چقدر انبیا بودند از مردم فاصله گرفتند، غیبت داشتند، بعد از مدتی برگشتند. مردم خاطرشان جمع بشود. حضرت رفتند. "فَانْتَبَهْتُ فَقُمْتُ إِلَى الدُّعَاءِ وَ الْبُکَاءِ." – از خواب پریدم، شروع کردم ناله و البت و "شَکَوتُ إِلَىٰ وَقْتِ طُلُوعِ الْفَجْرِ." – تا طلوع آفتاب یا طلوع... اذان صبح، من ناله میزدم و گریه میکردم. "فَلَمَّا أَصْبَحْتُ ابْتَدَأْتُ." – صبح که شد این کتاب را شروع کردم. به خاطر امتثال امر ولی الله و حجتش. چه کتاب ماندگار و فوقالعادهای است این شیخ صدوق و این جایگاه شیخ صدوق و ربط شیخ صدوق به امام زمان.
من بحث امشب را بخش اولش را تمام کنم. مقداری بخش دوم عرضم... کامل تمام. این شیخ صدوق. این واسطه ما و امام صادق (علیه السلام). مقام شیخ صدوق این است. زیارت شیخ صدوق این است. مقام امام چیست؟ زیارت امامش. خدا لعنت بکند این سعودیها را که ما را محروم کردند از زیارت امام صادق (علیه السلام). زیارت امام صادق (علیه السلام) در روایت فرمود: "کسی که او را زیارت بکند، تا آخر عمر مبتلا به فقر نخواهد شد." چقدر برکات دارد زیارت امام صادق (علیه السلام)! ولی غربت و مظلومیت! شما ببینید این حرم برای این شاگرد امام صادق، چقدر با شکوه است، چقدر با احترام است. قبر امام صادق (علیه السلام)، یک تیکه خاک کنار سه معصوم دیگر. اجازه نمیدهند کسی چند لحظه بایستد. قطب علمی. امام صادق. ولی چه کردند با امام صادق؟ جامعه چه کرد؟ جامعه بیصلاحیت، نااهل، تن داد به حاکمیت یک کسی مثل منصور دوانقی. منصور دوانقی لااقل پنج بار به طور صریح، واضح، آشکار قصد قتل امام صادق (علیه السلام) جلوی چشم بقیه را داشت. لااقل پنج بار روایت عجیبی نقل شده. دعوت میکرد، دستور میداد به جلاد، میگفت بایست. در بعضی روایات دارد که هر وقت دستم را زدم به دستم، دستم را زدم به تن او، گردنش را بزن. جارو پهن کرده بودند برای اینکه خون کف زمین نریزد. با ساطور ایستاده بود جلاد که امام صادق وارد شد، گردن را بزند. قضایایی رخ داده. مرحوم سید بن طاووس در "مُهَجُ الدَّعَوَات" نقل کرده که نمیخواهم واردش بشوم که حضرت دعاهایی را میخواندند که این شر منصور دفع میشد. که روایاتش هم هست و نقل شده آن اذکار و ادعیه چی بوده. سید در "مُهَجُ الدَّعَوَات" نقل میکند.
یکی از این روایتها را برایتان بخوانم و برویم در روضه شب جمعه انشاءالله. از فیض روضه محروم نشوید. روایت عجیبی است. ابراهیم بن جبله نقل میکند از مخرمه کندی. میگوید که امام صادق (علیه السلام) آمده بودند. این هم در کتاب "مُهَجُ الدَّعَوَات" جلد یک. تیتر سید بن طاووس این است که این سومین دفعهای بوده که منصور، امام صادق را آورد به شهادت برساند که البته نتوانست و نکرد. آخر هم بعد از این پنج بار که حضرت را نکشت، دستور داد حضرت را با سم به شهادت رساندند. بر اساس روایت شیخ صدوق، حضرت را با انگور به شهادت رساندند، مثل امام رضا (علیه السلام). انگور مسموم. اینجا دارد که منصور آمده بود در ربذه. امام صادق (علیه السلام) آنجا بود. منصور برگشت گفتش که من نمیدانم با این جعفر چه بکنم. این همه آدم دارد. دارد علیه من توطئه میکند. نمیتوانم بگذارم همین جور راحت نفس بکشد. بعد اینجا دارد که گفتش که "به خدا، واللهِ لَا أَقْتُلَنَّه." – به خدا میکشمش.
بعد ابراهیم بن جبله گفتش که: "پا میشوی میروی پیش امام صادق (علیه السلام)." "فَضَعْ فِی عُنُقِهِ ثَبََتَهُ." – اینها را میگویم که مظلومیت امام صادق. روایتی است که کمتر شنیده شد. کمی امشب اینها را بشنویم دلمان بسوزد در این مظلومیت. گفت: "آستینش را یا لباسش را، حالا شال گردنش، کمربندش را میندازی." تعبیر ببینیم. من عذر میخوام این روایت را تفسیرش میکنم. گفت: "این را میندازی دور گردنش، میکشیاش، میآوریاش اینجا. اعتنی بهی سهواً." – "برمیداری، میکشیاش." "سحب" کشیدن درهای شیشهای را دیدید توی کشورهای عربی میگوید "اِسحَبْ." – بکش. میگوید: با سهو برمیداری، میآوری، دور گردنش یک چیزی میندازی، میکشی، میآوریاش. میگوید که "من رفتم و رفتم خدمت امام صادق (علیه السلام)." دیدم حضرت در مسجد اباذرند، دارند نماز میخوانند. خجالت کشیدم آن کاری که منصور بهم گفته بود انجام بدهم.
میگوید من آستین حضرت را گرفتم. "فَأخِصَّتُ بِکَمِّه." – آستینشان را گرفتم. گفتم: "عجله کن، امیرالمؤمنین بیا. امیرالمؤمنین کارت دارد. منصور کارت دارد." حضرت فرمودند: "إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون." – "کامل اجازه بده من دو رکعت نماز بخوانم." حضرت دو رکعت نماز خواندند. "ثُمَّ بَکَیٰ بَکَاءً شَدِیدًا." – گریه شدیدی کرد امام صادق. بعد از پشت حضرت بودم دیدم حضرت دعا میکند: "اللَّهُمَّ أَنْتَ سَقْطِی فِی کُلِّ... وَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ." – دعای مفصلش را اینجا نقل کرده. بعد میگوید که فرمود: "اِصْنَعْ مَا أُمِرْتَ بِهِ." – دستوری که بهت دادند انجام بده. "نه آنی که بهم گفتند. به خدا نمیتوانم انجام بدهم. یک چیزی بندازم دور گردن شما، شما را بکشم پیش منصور." "فَضَحِکْتُ وَ لَکِنْ." – اگر دیگر بخواهد من هم بکشد، دست حضرت نهایتاً میگیرم، میبرم. میگوید که "واللهِ مَا شَکَوْتُ إِلَّا." – گفتم با خودم، گفتم: به خدا این جوری که منصور دستور داده، میخواهد گردن امام صادق را بزند. مطمئن شدم که حضرت را برسانم پیش منصور، گردنش را خواهد زد. میگوید رسیدیم به پشت در خانه منصور. دیدم حضرت دارد دعا میکند: "یَا إِلٰهَ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ." که اینجا باز دعایش را مرحوم سید نقل ...
تا صدا را شنید منصور گفتش که "بیار تو!" "واللهِ لَا أَقْتُلَنَّکَ." – به خدا میکشمش. امام صادق (علیه السلام)، حضرت فرمودند: "یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! مَا فَعَلْتُ؟" – مظلومیت را ببینید. "منصور!" خطاب "امیرالمؤمنین!" "من چه کار کردم؟" "با من مدارا کن." حالا عبارت را ببینید. اینجا را، این داستان را گفتم به خاطر این عبارتش. خیلی سوزناک است این عبارت. فرمود: "با من مدارا کن." "فَوَاللَّهِ لَقَلَّ مَا أَصْحَبُکَ." – من خیلی دیگر در این دنیا نیستم. من رفتنیام. کم است که من اینجا باشم. با من مدارا کن. میگوید منصور این را که شنید، گفت: "برو." بعد به عیسی بن علی رو کرد گفت: "یَا أَبَاالْعَبَّاسِ! الْحَقْ دُنْبَالَهُ." – دنبالش برو. "ازش بپرس که اینی که گفتی دیگر خیلی همدیگر را نمیبینیم، با من مدارا کن، منظورش این است که من میمیرم یا خودش میمیرد؟ برو ازش بپرس." میگوید: آمدم دویدم. گفتم: "یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ!" (امام صادق را صدا کردم.) "امیرالمؤمنین میگوید ازت بپرسم که بِکَ أَنْ تَهَیَئَ." – خودت میروی یا او میرود؟ "زود." حضرت فرمودند: "بَلْ بِی." – خودم میروم. میگوید برگشتم به منصور گفتم. منصور شکر کرد خدا را. خوشحال شد از اینکه به زودی قرار است راحت بشود، به قول خودش، به زعم خودش، از دست امام صادق (علیه السلام).
این شب جمعه با شیخ صدوق برویم محضر امام صادق (علیه السلام). از محضر صدوق برویم محضر صادق. از این قبر با عظمت و با جلالت برویم به آن قبر خاکی بیشمع و چراغ. وقتی که امام صادق به شهادت رسیدند، یک دانه دختر بیشتر نداشتند. حضرت ابوبصیر میگوید: "من رفتم خدمت دختر امام صادق (علیه السلام) تسلیت بگویم." آخر شأنه را شنیدید، اولش را میخواهم بگویم چون با اولش کار دارم. میگوید: "رفتم تسلیت بگویم." "فَبَكَتْ وَ بَكَیْتُ لِبُكائِهَا." – دختر امام صادق، این شاگرد امام صادق است دیگر. تا من را دیدند زد زیر گریه، دختر امام صادق. من هم از گریه او گریه کردم.
بعد دختر امام صادق به من فرمود که: "ابا محمد! کاش بودی موقع جان دادن پدرم. که پدرم بیهوش بود، ولی لحظه آخر چشمش را باز کرد. فرمود: «هرکی اینجا هست بگویید.»" همه آن کسانی که بودند و خویشاوندی داشتند جمع کردیم. نگاهی کرد به اینها. فرمود: "اِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفًّا بِالصَّلَاةِ." – بدونید شفاعت ما به کسی که نماز را دست کم بگیرد نمیرسد. و از دنیا رفت. روایت معروف که شنیدید داستانش این بوده. دختر امام صادق برای ابوبصیر نقل میکند.
بعد میگویند که موقع جان دادن حضرت از هوش رفته بود. به هوش آمد. پسر عمویی داشت، حسن بن علی بن علی بن الحسین، فرزند نوه امام سجاد بود. حضرت فرمودند که: "این هفتاد دینار را." لحظه آخر فرمودند: "هفتاد دینار بدهید بهش." راوی میگوید که به حضرت گفتم: "آقا! این همانی است که روی شما قمه کشیده بود. یک بار میخواست شما را بکشد. میفرمایید به همچین کسی ما هفتاد دینار بدهیم؟ قرآن نخواندی؟ امر به صله رحم کرد." "رَحِمَتْ قَتْلِی وَذَوَاتِ الرَّحِمِ." امام کاظم (علیه السلام) فرمود: "وقتی پدرم از دنیا رفت، من کفن کردم پدرم را. دو تا پیراهن بود، دو تا لباس بود. لباس مصری بود که پدرم در آن احرام به جا میآورد. تو همان لباس پدرم را کفن کردم. در پیراهنی از پیراهنهای خودش کفنش کردم. لباس دیگری هم بود و عمامهای که مال امام سجاد (علیه السلام) بود و یک بردی هم بود که من این را به قیمت چهل دینار خریده بودم ولی امروز قیمتش شده چهارصد دینار." امام کاظم فرمود. فرمود: "این چیزهایی بود که من پدرم امام صادق را در آن کفن کردم و دفن."
از مجموع اینها میخواهم روضه امشب را بخوانم. شب جمعه است. برویم کربلا و عرضم را تمام کنم. خوب، اینها تا به حال چیز بدی توش نبود. حضرت را کفن کردند در لباس خوب و مطهری. عمامه امام سجاد را به دور سر مبارک او بستند. هنگام... ابوبصیر آمد به دختر امام صادق با عزت و احترام تسلیت گفت. اینها همش چیزهای خوبی بود. ولی وقتی مقایسه میشود بین این اباعبدالله که امام صادق باشند و آن اباعبدالله که "لا یُبکَىٰ عَلَیه." – اینجا قضیه عوض میشود.
شاعری به نام ابوهریره عجلی که شیعه بوده، در شهادت امام صادق (علیه السلام) شعری سروده. گفتند اینقدر با شکوه بود تشییع پیکر امام صادق (علیه السلام) که حضرت را روی تابوت نکردند مردم. حتی اینقدر اشتیاق داشتند، نمیگذاشتند حضرت را تابوت حمل بشود. حضرت را از روی تابوت درآوردند. روی دست بردند پیکر مطهر امام صادق را تا کنار... اینجا این أجیلی این ابیات را سروده:
"أَقُولُ وَ قَدْ رَأَوْهُ یُحْمَلُونَهُ عَلَی کَاهِلٍ مِنْ حَامِلِیهِ وَ عَاتِقٍ"
امام صادق از دنیا رفت، پیکر مطهرش را حمل کردند.
"کُونُواَ عَلَی مُفَارِقٍ إِلَیٰ قَبْرٍ" – گونهها گذاشتند تا قبر بردند.
"أَتَدْرُونَ مَاذَا تَحْمِلُونَ إِلَیٰ صَمْتٍ فَقِیرًا فُؤَادَ مِنْ رَأْسٍ إِلَیٰ شَاهِقٍ"
شما چه میدانید کی را دفن میکنید؟ کی را بردین زیر خاک؟ این یک کوه با عظمتی بود که زیر خاک دفنش کردید.
این بیت میگوید: "قَدِ احْفِرُوا حَفْفًا فَوْقَ ضَرِیحِهِ تُرَابٌ كَانَ فَوْقَ الْمَفَارِقِ"
میگوید این خاکی که دارید امام صادق را دفن میکنید، خاک میخواهید بریزید روی پیکر مطهر او، ولی بهتر این است که آن خاک را بر سر خودتان بریزید که همچین کسی را از دست دادید.
خیلی معطلتان نکنم. شب جمعه است. از همین جا پرواز کرده دلتان به کربلا. آن تیر آخر به قلبتان این روضه باشد. عجلی میگوید این خاکی که بر پیکر امام صادق ریختید را بهتر بود بر سر میریختید که همچین کسی را از دست دادید. دختر امام صادق را با عزت و احترام تعزیت گفتند. لحظه آخر حضرت با احترام، همه را دور خودش جمع کرد، وصیت کرد. جان به فدای آن کسی که لحظه آخر هرچی دور و برش نگاه کرد دید حرامیها دورش را گرفتند. دیگر قدم به سمت حرم او روانه است. اینجا ابوبصیر با دختر امام صادق با احترام صحبت کرد. دختر امام صادق با راحتی، با امنیت گریه کرد، درد دل کرد با ابوبصیر. فدای آن دختر. بهشان نزدیک میشدند، دستهایشان را بالا میآوردند، تازیانه نخوردند. اینجا امام کاظم (علیه السلام) در عمامه امام سجاد، بابا را کفن کرد. در آنجا ظهر عاشورا عمامه رسول الله به سر کرد ولی تیرباران شد. آن خاکی که بر امام صادق ریختید را باید بر سر میریختید. کجا بودی کربلا که کسی نبود حتی خاک بر پیکرش بریزد؟
"السَّلامُ عَلَىٰ مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرَىٰ." – بیابانیها آمدند دست به دست هم دادند دفنش کردند.
"عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ."
خدایا! در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، ارحام، خصوصاً شیخ صدوق (رضوان الله علیه) را از ساعتی که در کربلا مهمان عبدالله قرار دادی، شب اول قبر انبیا، اولیا، علما، بزرگان را به فریاد ما برسان. مریضان اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. شر ظالمین را به خودشان برگردان. اسرائیل و...
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...