‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
هدیه به محضر منور آقا علیبنموسیالرضا که در محضرشان هستیم و زیر سایهشان هستیم، هم باطناً و هم ظاهراً، ساعات پایانی پنجشنبه که وارد شب جمعه داریم میشویم، شایسته است به رحمت و مغفرت به محضر منورشان صلواتی هدیه بفرمایید. اللهم صل و آل محمد.
حالا یک بحثی را به بنده گفته بودند که عرض بکنیم، ولی به نظرم میرسد که خیلی آن موضوعی که مطرح شده، شرایط زیرساخت فراهم نیست برای طرحش و حالا به نظرم اگر جلسه را به پرسش و پاسخ بگذرانیم، شما هم بیشتر راضی باشید. از فرصت باقیمانده به نظرم برای گفتگو بیشتر استفاده بکنیم که البته محور بحث هم همین گفتگوست و باز هم به نظر میرسد که شماها الان بیشتر درگیر انتخابات و اینجور مسائل هستید و شاید اولویت در مباحثه و گفتگومون همین باشد که حالا همان بحثی هم که گفته شده را میشود در قالب همین مباحثی که امروز در پیش داریم و این یک هفته بسیار مهمی که در پیش داریم که اگر این یک هفته را خوب کار نکنیم، این هفت روز را اگر زحمت نکشیم، هشت سال بعد دوباره خون دل بخوریم و هشت سال دوباره باید ناله بزنیم با خسارتهایی که دیگر معلوم نیست بعدش دیگر کار برسد به اینکه بخواهد کسی مثل آقای رئیسی بیاید و برگردد و بتواند باز یک تحولی و یک حرکتی را انجام دهد و شاید هشت سالی باشد که دیگر کار این انقلاب و این نظام در این هشت سال خدایناکرده تمام بشود.
اگر حواسمان را خوب جمع نکنیم و به موقع آن وظیفهای که داریم را انجام ندهیم، همه آیندگان، تاریخ ما را ملامت خواهند کرد و ما در پیشگاه خدا و در پیشگاه تاریخ شرمنده و روسیاه خواهیم بود که چرا خوب تدبیر نکردیم، خوب عمل نکردیم و از این فرصت استثنایی انقلاب با این زحماتی که کشیده شد، با این خون دلهایی که خورده شد، با این خون جان و خون دست و سر و گردن و پیکر مطهر شهدا، این خونهایی که داده شد، آن رسالت تاریخیمان را خوب نشناختیم و خوب عمل نکردیم. به نظرم میرسد که این بحث شاید الان اولویت داشته باشد. در این چند دقیقهای که حالا تا اذان داریم، نمیدانم حالا این بحثمان چقدر وقت دارد تا ساعت چند است این جلسه. تا اذان یک ساعت و تقریباً ده دقیقه وقتی که داریم. اگر به گفتگو بگذرانیم شاید مفیدتر باشد. ما خدمت دوستان هستیم.
«سلامت، سلامت، یکی از دوستام میگفت: "بعد کسی رو میبینم یاد خدا میافتم، یاد قبر و قیامت میافتم." رو خودت کار کنی، سلامت.»
اگر مطلبی هست بفرمایید خدمتتان.
«حذف اختلافنظرهایی که دارد، بین بچههای بحث دشمنشناسی چهره انقلابی است. یعنی خودش را به یک چهره انقلابی عباس زرین با منافق رئیس اطلاعات قبول چهره انقلابی داشت، کار کرده بود برای انقلاب. انقلابی بودن علم و بصیرت است. کی میخواهد تذکر ما که میگوییم کوچکترین درستش را گفتم. آن شخص مثلاً بنا بر یک سری مصلحتها، آن شخص مسئول هم یک سری طرفدارهای متعصب دارد. هزار تا روایت میآوری، آیه میآوری از حکومت امیرالمومنین، پیغمبر وجود دارد، بچههای انقلابی، بچه...»
بسم الله الرحمن الرحیم.
در واقع سوال به این است: به نظرم میرسد که گفته میشود ما یک چالشی که در این حاکمیت داریم، این است که افرادی هستند که به حسب ظاهر در این حاکمیت هم وجهه انقلابی و مومن دارند، هم مسئولیت دارند و در عین حال عملکردشان و ثمره کارشان به نفع انقلاب و نظام نیست و آسیب به انقلاب میرسانند. ما با اینها باید چطور برخورد کنیم و خصوصاً وقتی که میخواهیم اینها را در واقع معرفی بکنیم به مردم، یک تعدادی قبول نمیکنند از ما که اینها منافقند. آن وقت هم که عملکردشان آسیب میزند به انقلاب و نظام، قبول نمیکنند که اینها مال این انقلاب و نظام نیستند.
خب، این سوال خیلی خوبی است و خیلی جای گفتگو دارد. اساساً چی میشود که نفاق شکل میگیرد و با منافق باید چه شکلی برخورد کرد؟ بحث بسیار مفصلی هم دارد. حالا ما چون میخواهیم سوالات بیشتری را با دوستان گفتگو بکنیم، سعی میکنیم که مختصرتر به این بحث بپردازیم. نکتهای که هست این است که اساساً شکلگیری نفاق یک پدیده کاملاً طبیعی است و اتفاقاً علامت حرکت است؛ چون منافق آن کسی است که به حسب ظاهر تمسک به یک سری ظواهر دارد، ولی در باطن و در واقع اینها را قبول ندارد. خب، کی این شرایط شکل میگیرد که من خودم را در ظاهر مقید به یک سری رفتارها نشان میدهم؟ آن وقت که آن رفتارها در جامعه ارزش است، ارزشمند است، رفتارهای خوبی است و ضد این رفتارها ضدارزش است.
مثلاً فرض کنید نماز خواندن. در ادارهای افرادی نماز میخوانند که ما میدانیم اصلاً خدا و پیغمبر را قبول ندارند، ولی به خاطر اینکه وجهشان در اداره خراب نشود، نمازشان را میخوانند. بر فرض مدیر هم نزول هم میگیرد، هزار تا زد و بند هم دارد، نماز جماعتش هم ترک نمیشود، زیارت عاشورا هم برگزار میکند. حسین آقای خاوری سه هزار میلیارد را خورد و برد، ولی چفیه میانداخت، انگشتر داشت، محاسن داشت، به عنوان مدیر نمونه در امر به معروف و نهی از منکر هم بهش لوح تقدیر داده بودند. چرا این طور میشود؟ و خیلیهای دیگر، بله، کم نداشتیم. چرا این طور میشود؟ به خاطر اینکه این میبیند: «من اگر میخواهم اینجا موقعیتی داشته باشم، باید این طوری رفتار کنم وگرنه وجهم را از دست میدهم.» خب، پس معلوم میشود که نماز، مجموعه ارزش، انگشتر و زیارت عاشورا و امر به معروف و حرف از رهبری زدن و اینها ارزشمند است. این خودش نماد چیز خوبی است که هنوز اینها از ارزش نیفتاده؛ چون وقتی از ارزش بیفتد، دیگر آن وقت طرف با صراحت میآید اعلام میکند که من قبول ندارم و خوشم نمیآید.
و نکته دوم این است که حالا باید چکار کرد که نفاق شکل نگیرد؟ اساساً میشود کاری کرد که منافق نداشته باشیم؟ به نظر میرسد که نه؛ یعنی همیشه ما به باطن افراد که دسترسی نداریم. همیشه افرادی هستند که تظاهر میکنند به یک سری چیزهایی که واقعاً اینها را قبول ندارند. این هم فقط مسائل مذهبی و دینی نیست ها؛ ممکن است مسائل دیگری باشد، مثلاً شعار علاقه به مردم، مردمداری، منفعت مردم، خیر مردم، صلاح مردم، هی مردم مردم کردن، ولی طرف وقتی با مردم مواجه میشود، یکی از آن ته داد میزند که مثلاً فلانی خجالت بکش، همانجا سرضرب از خجالتش درمیآید. همینهایی که اسطوره مذاکره با دشمناند و میروند آنجا کل همه کلهگندههای عالم را میخوابانند، یک کلمه کشاورز آن ته دارد یک چیزی میگوید، بینصیب نمیگذاردش. نفاق است دیگر، نفاق نیستش که مثلاً من نماز بخوانم در حالی که نماز را قبول ندارم، حج بروم در حالی که مثلاً مسلمان نیستم. نه، همینیم که من حرف از ادب میزنم ولی مودب نیستم، حرف کارشناسی میزنم. طرف هی میگوید کارشناس کارشناس. بعد بغل دستش طرف نشسته دارد قرآن را تحریف میکند، یک کلمه نمیگوید آقا این کار تو نیست. خودش هم که از قرآن نهجالبلاغه نمیافتد. اگر قرار است کارشناسی باشد، شما باید دهان تخصص که نداری. نه قرآنشناسی، نه دکترای علوم قرآنی داری، نه متخصص نهجالبلاغه ای، نه فقیهی، نه طلبهای. به پزشکی نفس اینکه شما میآیی به قرآن و نهجالبلاغه استناد میکنی، نفس این کار غیرکارشناسانه است، غیرکارشناسی است. اگر چیزی هم میخواهی بگویی من نظر کارشناس را بگویم، باید بگویی کارشناسش این طور گفته، در تفسیر فلان این طور فرمودند، آیتالله فلان... بیا بغل دستیات وقتی دارد... کارشناس این حوزه نیستی، سکوت کن. امر را واگذار کن به کارشناسانش. خود این نفاق است دیگر. نفاق ابعادی دارد، نفاق مراتبی دارد. همش نفاق دینی نیست که مثلاً ما یک شخصیتهای تاریخی مثل عبداللهبنعبی داشتیم، اینها جزء سران منافقین بودند. بعضی فکر میکنند مثلاً نفاق، که میگوید مثلاً در زمانه ما مثلاً مسعود رجوی و مریم منافقین... منافقین نیستند. این دیگر همه چیزش عیان است. این دیگر منافق نیست. الان نفاق مراتبی دارد. یک وقت من هیچ چیز را از این اسلام و از این ساز و کار قبول ندارم، ادایش را درمیآورم. یک وقت یک چیزهایی را قبول دارم. توی لایههای اعتقاد دارم. توی لایههای دیگر، یک آدمی که مثلاً در یک سری مسائل ممکن است صادق باشد، روراست باشد، ولی در یک سری چیزهای دیگر نه. حرف از کارشناسی، حرف از همدلی و نظر جمع و به هم احترام بگذاریم و دیشب توی یک ستاد انتخاباتی، بنده خدایی آمده صحبت کرده، حالا بعد آن قضیه تلویزیون که میکروفون بیتالمال را پرت کردند. بعد آمده سخنرانی کرده که آقا این چیز بدی بود، ما باید گفتگو کردن را یاد بگیریم، باید همدیگر را تحمل کنیم، مملکت را بدون اختلاف باید با همدیگر بسازیم، با هم خوب باشیم. همان در همان جلسه، آقای دیگری آمده صحبت کرده: «ملت ما دلاور است، دلواپس نیست. ما روبروی تندروهای این ور و آن ور میایستیم.» خب، این یعنی چه؟ عین اختلاف دیگر. دو دسته کردن مردم: این تندرو است، آن کندرو است. این دلاور است، آن دلواپس است. اینها خوبند، آنها بدند. اینها اِلَن، آنها بِلَن. این نفاق است. نفاق شاخ و دُم ندارد.
اگر میگویی احترام در دهن این آدم، آقا این کار تو محترمانه نیست. اگر میگویی نهجالبلاغه، امیرالمومنین، سیره امیرالمومنین، وقتی که آدمی که منصوب به تو است و قرار است توی دولت تو باشد و حدش حد مشاوره با تو است، میکروفون بیتالمال را دارد پرت میکند، من بر فرض میگیرم که اصلاً آن عصبانیتش به حق باشد. بر فرض که آدمی که دارد در آن شرایط صحبت میکند، باید ظرفیت داشته باشد. وقتی دارد میکروفون را پرت میکند، بعد آنجا داد بزنی که آقا نهجالبلاغه امیرالمومنین شمع بیتالمال را خاموش میکرد. مسئله شخصی را با شمع شخص جواب میداد. با قلم شخصی مینوشت. امیرالمومنین به مسئولین دور و بر خودش بیشتر از همه سخت میگرفت، نه اینکه بیایی کار این را توجیه بکنی، بزنی در دهن آنها.
«کارشناس.»
حالا من به آن کار ندارم، شاید هم اشتباه کرده باشد. مناظرهها شما چند سال پیش به یک آقایی، به مجتهدی، به دکتری، به کسی که عضو مجلس خبرگان است، به کسی که وقتی که مسئول قوه قضاییه شده، رهبری اجتهاد او را تایید کرده، آمده شش کلاس بیشتر سواد نداری صحبت کردیم. طرف هم هیچ نگفته. آنجا هم حق با شما بوده که راحت میتوانید انتقاد بکنید. الان هم حق با شماست که وقتی بهتان انتقاد میکنند، راحت میتوانید میکروفون پرت بکنید. در هر صورت حق با شماست.
عرضم این است که این رفتارها، رفتارهای منافقانه است؛ یعنی من خودم را مقید به یک چیزهایی نشان میدهم، ولی در واقع این طور نیستم. اینها اولاً که حکایت میکند از اینکه اینها ارزشمندند در جامعه. ثانیاً، نفاق یک امر کاملاً طبیعی است در جامعه. ثالثاً، کاری که میتوانیم ما در برابر منافقین بکنیم، چند تا کار است: تناقضهای اینها را آنجایی که خیلی نمایان و شفاف است، نشان دهیم. این خیلی کار مهمی است. نفاق چون مبتنی بر دروغ است، در ذات خودش تناقض دارد. ماهی وقتی بحث مفصلی در مورد خطبه فدکیه و کار حضرت زهرا سلاماللهعلیها داشتیم، مفصل روی این بحث یکی دو سال پیش، در همان سال ۱۴۰۱ در کوران قضایای زن زندگی آزادی، عرض میکردیم که کاری که حضرت زهرا سلاماللهعلیها کرد، در واقع اسمش جهاد تبیین است که امروز مطرح میشود. چی بود در قبال دشمن؟ یکی از کارهای خیلی نمایان این روش برای تقابل با نفاق، حضرت زهرا سلاماللهعلیها آمد نفاق اینها را عیان کرد. چطور تناقض اینها را عیان کرد؟ چطور تناقض حرف اینها با قرآن، تناقض حرف اینها با پیغمبر، با سیره پیغمبر، با واضحات و محکمات اسلام، اینقدر نمایان... به یک آدم، به یک شهروند جامعه اسلامی ظلم کردن. گیرم اثر دختر پیغمبر هم نباشد. برگشت فاطمه زهرا عباراتی فرمود، خیلی عبارات سنگین. آیتالله جوادی آملی میفرمودند آدم باید خون گریه بکند. فرمود: «طبق مذهب اسلام، مسلمان از مسلمان ارث میبرد و شما یک چیز میتوانید بگویید، اینکه فاطمه مسلمان نیست. اینکه من از پدرم ارث نبرم، با یک منطق درست درمیآید؛ آن هم اینکه فاطمه مسلمان... یتوارثان اهل المله، وقتی هر دو تازه اهل المله، یعنی اگر هر دو هم زرتشتی هم باشند، ارث میبرند. هر دو هم مسیحی هم باشند، ارث میبرند. در یک حالت ارث نمیبرند؛ آن وقت که پدر از یک دین، بچه از یک دین دیگر.» حاضرید شماها بگویید فاطمه مسلمان نیست؟ چرا دست گذاشته... اصلاً میدانید قضیه فدک، قضیه ارث نبود، هبه بود. بخشیده بود پیغمبر در زمان حیاتش به فاطمه زهرا. بحث را برد روی ارث. یعنی اقل چیزی که میشود اینجا گفت، این است که ارث باشد دیگر. یعنی زمان حیات پیغمبر بوده. شاهد ندارم دیگر. شاهد برای چی میخواستند؟ «شاهد برای اینکه پیغمبر به تو بخشیده؟» «میگویی من شاهد که آوردم، قبول نکردی. علی را قبول نکردید، گفتید که همدست تو است. من را قبول نکردید، گفتید زن است. حسن و حسین را قبول نکردید، گفتید بچهاند.» هرکه هرچه گفت به یک دلیلی ردش کردید. حالا تعبیری که در مورد امیرالمومنین به کار بردند که خیلی تعبیر زشتی هم است. هرکدام را به یک دلیل رد کردید. خیلی خوب یعنی پیغمبر اینکه به من بخشیده باشد، اثبات نشده. در زمان حیات پیغمبر، مال پیغمبر بوده. حالا پیغمبر که از دنیا رفت، چی شد؟ ارث میرسد یا نمیرسد؟
نکته خیلی تناقضهای عجیب و غریب... جالب این است که مثلاً خانه پیغمبر به همسران پیغمبر ارث رسید. از پیغمبر چیزی ارث به جای نمیماند. چیز مادی به جای نمیماند. از پیغمبر فقط علم ارث میرسد. نه یک دانه از همسران پیغمبر اعتراض کرد، نه یک نفر به همسران پیغمبر اعتراض کرد که: «پس چطور شما خانه پیغمبر را ارث بردید؟ از این خانه برید بیرون. از پیغمبر که چیزی ارث نمیرسد.» پیغمبر هم یکیشان دختر خلیفه اول بود، یکی دختر خلیفه دوم. بحث ارث را کشید وسط برای اینکه اینها از هر طرف که میخواستند بروند توی محاصره بودند. نمایان بود تناقض اینها در بحث ارث، تناقض اینها با پیغمبر، تناقض اینها با قرآن. عرض بنده این است، پس اولاً نفاق یک امر کاملاً طبیعی است. پروژکتوری داریم با این میتوانیم بیندازیم روی چهره منافق، منافق رسوا بشود. آن چیست؟ افشای تناقضهاست. همین کاری که الان بنده نمونههایش را عرض کردم. این البته فکر میخواهد، بررسی میخواهد؛ یعنی ممکن است خیلی از تناقضها ابتدائاً به ذهن نرسد، به چشم نیاید، ولی دقتی میخواهد، حکمتی میخواهد.
مثلاً طرف آخر دولت ازش پرسیدند که شما وزیر امور خارجه که بودی، چند درصد سهم داشتی در سیاست خارجه؟ از صفر تا صد درصد بگو. گفته: «صفر درصد.» همان موقع شد تیتر اینترنشنال و بیبیسی که تازه این وزیر خارجه بود، صفر درصد. ببین بقیه دیگر چین؟ بعد امروز آمده میگوید: «زمان ما سیاست خارجی این طور بود، توی این سه سال این طور.» مگر شما همهتان هیچکاره نیستید؟ مگر رهبری همهکاره نیست؟ بعد شما وقتی هیچکارهای، غلط میکنی دوباره میآیی میخواهی چهار سال توی مسئولیتی قرار بگیری که هیچکارهای، توی آن نقش داشتی؟ اینها چیزهای نمایان است؛ یعنی چیزی که پیش هر بچهای که میگذاری، میخندد، قبول میکند، میگوید این تناقض است. الی ماشاءالله اینها را دارم.
یکی از چیزهایی که برای افشای نفاق کمک میکند، تناقضهاست. یکی دیگر از چیزهایی که برای افشای نفاق کمک میکند، حب و بغض است. یکی دیگر از ویژگیهای بارز منافقین این است که دایره حب و بغضشان دایره معوجی است. به جای محبت... اصلاً خود قرآن اینها را این شکلی معرفی کرده. در سوره مبارکه توبه میفرماید که به منافقین بشارت بده که: «عذاب علیم دارند.» بعد میفرماید که این منافقین کیان؟ من به تو معرفی کنم. حالا الان من چون باید بگردم آیهاش را پیدا کنم، جستجویی بکنم، چون حیفم میآید آیهاش را نخوانم. «بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا». اگر اشتباه نگفته باشم، بله سوره نساء آیه ۱۳۸. خیلی آیات جالبی است. این یکی دیگر از کارهایی است که یعنی هم ویژگی منافقین است، هم منافقین اینجا خودشان را لو میدهند. منافقین خیلی سخت میشود اینها را ردشان را پیدا کرد، معلوم بشود که کیان و چین. حالا من نمیخواهم مثال بد بزنم. ولی یکی از چیزهای خوبی که هست، این بازی مافیا را نمیدانم انشاءالله که بازی نکردید شماها، ولی دیده باشید. در بازی مافیا این شکلی است با حرف طرف نمیشود فهمید شهروند است یا مافیاست. ولی هر یه شهروند که از بازی میرود بیرون، سریع بررسی میکنند، میگویند: «این همهچیزش به آن تهمت میزد. این گرفته بود. آن. این رای دو داد.» به این مافیا که میرود بیرون میگویند: «همهاش داشت حمایت میکرد. این هر وقت بهش زیر بار تهمت بود، نگهش میداشت.» از این حب و بغضها میشود کشفش کرد. این آدمی که این شکلی تعصب داشت نسبت به یک مافیا، این نمیتواند شهروند باشد. اگر شهروند هم باشد، به قول این مافیا بازها میگویند: «باید بیندازیمش بیرون.» من آیه را بخوانم.
«حاج آقا جان شما الان این عواملی که بله داریم میبینیم که طرف عوامل نظارتی فرایندهای من و شما و درسته ما معیارهایی داریم. آن معیارهای اندازهگیری هفتاد درصد عوامل جامعه عوامانه است از دهن من و شما.»
بله، چشم، عرض میکنم. الان فعلاً این نکته مهم را بهش توجه داشته باشید که راه برملا شدن و افشای نفاق و منافق چیست؟ که یکیش را عرض کردم، تناقضاتش است. یکی دیگرش حب و بغضهاست. آیهاش را ببینیم. «بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا». به منافقین بگو که: «عذاب سختی در پیش دارید.» حالا منافقین کین؟ نص آیه قرآن است دیگر. این خود قرآن است. «الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ». وقتی میخواهد رابطه عاطفی و محبت و صمیمیت و احترام و همکاری و پیوند و اینها داشته باشد، با کیا میبندد؟ با کافرین. به جای کیا؟ به جای مومن. کنار کافرین را میگیرد. «أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ». چرا این کار را میکند؟ چون میخواهد پیش اینها آبرومند باشد. میخواهد پیش اینها عزیز باشد. میخواهد پیش اینها محترم باشد. «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». در حالی که همه عزت پیش خداست. این شاخصه نفاق است. این شکلی منافقین برملا میشوند.
وقتی که حب و بغضش... یعنی تو یک رفتار مشابه، دو نفر بهش تهمت زده باشند، دو نفر بهش توهین کرده باشند، یکی مومن است، یکی کافر است. کافر را میگوید: «باید اینجا اخلاق اسلامی نشان بدهیم، با احترام برخورد کنیم، نباید انتقام بگیریم.» مثل پیغمبر، پیغمبر ابوسفیان هم گذشت ازش بعد از فتح مکه. «اینجا باید از خودمان گذشت نشان بدهیم.» همان رفتار را یک مومن اگر انجام بدهد، چهار تا آدم جمع شدند گفتند آقا ما دلواپس این مذاکراتیم. یازده سال اینها را دارند فش کش میکنند. چند تا آدم جمع شدند بانکها را آتش زدند، بسیجی کشتند، مامور کشتند. به اینها که میرسد، آقا اینجا جوانند، نادانند، نمیدانم... «بگذریم، ببخشیم.» حب و بغضش به آن کسی که مجرم است، مجرم امنیتی است، جاسوس، خرابکار، همیشه دلش برای آن میسوزد. به آن کسی که ولو اشتباه هم کرده، ولی از خود مومن، مسلمان، معتقد است، نمیگذرد ازش. از آن کینه دارد، از آن نفرت دارد. حرفش هم درست بوده. همه آنهایی که دلواپسها گفته بودند، بدترش اتفاق افتاد. این چه ویژگیهای نفاق است؟ برملا کردن این است که این آدم رابطه ایمانی با مومنین ندارد. رابطه قلبیش با جامعه ایمانی قطع است، بلکه رابطه قلبیش با کیاست؟ با جامعه کفار است. حتی اگر آدم خوبی هم هست، دارد اشتباه میکند که این آدم صلاحیت فکری ندارد، جایش اینجا نیست. توی اداره ممکن است یک کسی باشد که همهاش دارد خرابکاری میکند، ممکن است غرضی هم نداشته باشد، ممکن است ناخواسته باشد، ولی همهاش دارد آسیب میزند، همهاش دارد منفعت آن کسانی که میخواهند این کارخانه، این اداره از بیخ کنده بشود، منفعت آنها را تأمین میکند. آن کسانی که میخواهند منتفع باشند، اینجا همیشه آسیب میبینند. بر فرض هم که این آدم غرضی ندارد، به درد این کار نمیخورد. این آدم باید رد بشود.
حالا ما چکار بکنیم اینها میآیند از فیلتر شورای نگهبان رد میشوند، مسئولیت پیدا میکنند؟ وظیفه ما چیست؟ اولاً چطور اینها تأیید صلاحیت میشوند؟ چرا اینها را از آن ریشه مثلاً دُمشان را نمیگیرند؟ و بعد که معلوم میشود، چکار باید کرد؟ ببینید این نکته مهمی است. اولاً که هر کسی لزوماً خودش را سریع افشا نکرده است. ممکن است یک جاهایی یک خرابکاریهایی توی آن نقش داشته باشد، ولی نقشش نقش آشکاری نبوده. ما نمیتوانیم اینها را قلع و قمع بکنیم. نکته بعدی این است که اساساً هر کسی هم که توی این تیم منافقین بوده، با این منافقین بوده را نمیشود زد کنار. به خاطر اینکه آنجا منافقین از یک حربه دیگر استفاده میکنند. آنها حربه چیست؟ اره مظلومنمایی و داستان را میبرند روی سر اینکه آقا اینها یک حزب قدرتطلبند. به قول اینها، کاسبان تحریمند. ما چون با مذاکره جلوی تحریم را میگرفتیم، اینها به منافعشان آسیب وارد میشد. اینها چشم ندارند ما را ببینند؛ چون بخوربخورهایشان تعطیل میشود وقت ما که باشیم. منافق وقتی که از یک جا میخورد، نفاق از نفقه میآید. نفقه به این سوراخهایی میگویند که موش میزند. شما یک راه را که اگر روی موش بستی، از صد جای دیگر سوراخ میزند، میآید. منافق بند نمیشود. یک جا یک نفقهای میزند، میآید بیرون. دقت میکنی؟ از صد جای دیگر با صد اسم دیگر خودش را مطرح میکند. حربه دارد.
راهش چیست؟ راهش افزایش بصیرت، افزایش فهم، افزایش معرفت و نورانیت. چکار باید کرد؟ یک بخشش همین کارهایی است که عرض کردم. یک بخش دیگر تجربه مردم است. شما نمیتوانید جلوی تجربه مردم را بگیرید. تا وقتی مردم یک چیزهایی را از منافقین تجربه نکنند، نسبت به اینها روشن نمیشوند. امیرالمومنین علیهالسلام با نفاق درگیر بود. این منافقین دور امیرالمومنین در جنگ صفین فشار آوردند. هم در قضیه حکمیت فشار آوردند، هم بعد قضیه حکمیت. یعنی یک گروهی از همراهان امیرالمومنین وادار کردند امیرالمومنین را به حکمیت. بعدش یک گروه دیگری وادار کردند امیرالمومنین را به توبه از حکمیت، که اینها شدند خوارج، که بابت حکمیت باید توبه کنی. «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه». وقتی خدا حاکم است، تو برای چیه بشر را حاکم کردی؟ گفتی هرچه این بگوید، هرچه ابوموسی اشعری بگوید. امیرالمومنین را وادار کردند، قبلش وادار کردند به اینکه مذاکره بشود. اینها قرآن قبول دارند، قرآن را واسطه کردند. امیرالمومنین فرمود: «آیا اعتقادی به قرآن ندارم؟ قرآن اینجاست، قرآن من هم این است. این قرآن توی دست اینها حربه است.» اعتقادی ندارم به قرآن. پوشش میکند، به پوشش قرآن خودش را بین شما جا میکند، بعد آن ضربهای که میخواهد بزند را میزند. قبول نکرد. چرا قبول نکردند؟ به خاطر اینکه آدمهای سطحینگر بودند، آدمهای ظاهربین بودند. نماز این را نگاه میکند، حرم رفتنش را نگاه میکند. خیلی از اینها بین ماها همین طور است. هزار و یکی خرابکاری کرده، هزار و یک جا آسیب زده، ولی مثلاً در هیئت امام حسین که میبینندش... بیا توی حرم امام رضا که میبینندش، میگویند بابا این امام حسینی است یا توی پیادهروی اربعین میبینندش. چیزهای ظاهری و سطحی. یک شعاری میدهد، یک قرآنی میخواند، یک ابراز علاقهای به معصومی میکند. مثلاً اینها هر با این حربهها فریب میخورند.
باید چکار کرد؟ باید یک میدانی داد، البته با مدیریت. میدانی زد که اینها خودشان را نشان بدهند و ویندوز... سنتهای خداست. به منافقین میدان میدهد برای اینکه در جامعه اسلامی اینها برملا بشوند، افشا بشوند، لو برود که کی بودند و چی بودند. این هم سنت امتحان خدای متعال است که امتحان میکند و میپوشاند. یک وقتهایی اصلاً یک چیزی را میپوشاند، معلوم نمیشود که چه خبر است پشت پرده، امتحان بشویم و بعد مهلت میدهد برای اینکه منافق امتحانش را پس بدهد، آنجا و کامل خودش را نشان بدهد. چون من ظاهر شیموری، باطن شنوری است. خدای متعال اینقدر این را توی دست انداز میاندازد که یا آخر یا این وری باشد یا آن وری باشد. سنتهای خداست. عرصه میدهد بهش که آخر انتخاب بکند. میگوید: «ببین تو میخواهی توی این چیزی که به ظاهر قبول داریم معتقد بهش باشی و بمانی یا این چیزی که باطن تو است؟» میاندازد توی امتحانات، توی گرفتاریهایی... بله، حر منافق بود، ولی در این کشاکش و فرصتی که امام حسین بهش داد، این فرصتی که خدا داد، آن ظاهری که ادعا میکرد پیغمبر را دوست دارد، برای حر شد باطن. ظاهری که ابراز محبت میکرد به حضرت زهرا سلاماللهعلیها شد باطن. قلباً که این طور نبود یا قلباً خیلی کم بود محبت و علاقهاش. اگر محبت شدید بود که نمیآمد راه به راه امام حسین را ببندد. فرزند پیغمبر، آمدی با شمشیر روبروش ایستادی. محبتش به پیغمبر خیلی محبت کامل و صادقی نیست، ولی یهو در بزنگاه خودش را نشان داد. آن طرف مثل عبیدالله حر جعفی یک ابراز علاقهای میکند یا خیلیهای دیگر که نامه نوشتند برای امام حسین علیهالسلام. به حسب ظاهر ارادت دارد، علاقه دارد. در کشاکش فتنه که قرار میگیرد، یک محبتها و تعلقاتی دارد. این هم پس سنت خداست.
چکار باید کرد؟ بعد آن وقت که یک جایی خودش را لو میدهد، این را باید زود پیدا کرد، کشف کرد. برای هی باید این را برملا کرد. منافقین از یک چیزی میترسند. از این یادآوری میترسند. ایامالله چیست؟ ایامالله آن روزی است که حقیقت افشا میشود، آشکار میشود. قرآن میگوید: «ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه». این ایامالله را هی به یاد بیاور. چرا این قضیه ۹ دی را حضرت آقا اینقدر رویش تاکید داشتند تا سالها؟ تا سالها هی میفرمود: «فتنه ۸۸»، هی میفرمود: «۹ دی.» برای اینکه یهو باطن اینها لو رفت. خیلی عجیب است. ببینید من حالا مثالهای سیاسی دقیقتر بزنم. الان میگویند که آقا بایدن آمده نفت را شل کرده که بفروشند، ترامپ اگر بیاید بیچاره میشویم. کی میتواند روبروی ترامپ بایستد؟ ما آن ور خانم فائزه هاشمی، فیلمهایش را دیدید. لای توی مصاحبه فیلمش هست. ازش میپرسند که: «انتخابات آمریکا نظرت چیست؟» میگوید: «اگر من آمریکایی بودم، به بایدن رای میدادم، ولی حالا که ایرانیام، دوست دارم ترامپ رای بیاورد.» میگوید: «واقعاً چرا؟» میگوید: «چون ترامپ که بیاید، فشار جمهوری اسلامی را بیشتر میکند. ما که راه فرار از دست جمهوری اسلامی نداریم، مگر اینکه با فشاری که از بیرون میآورند، استخوان این را بشکنیم، نابودش کنیم.» این فیلم خانم فائزه هاشمی موجود است. فائزه هاشمی در کدام تیم است؟ در کدام ستاد است؟ با کیاست؟ این فقط حرف شخص خودش است یا نگاهی است که جریانشان دارد؟ خیلیهایشان دارند رسماً نامه میدادند به ترامپ. رسماً ابراز خوشحالی میکردند از اینکه دارد فشار میآورد. از اینکه قاسم سلیمانی را زده بود، یک عده اینجا خوشحال بودند. مگر نریختند توی خیابان عکس قاسم سلیمانی را آتش زدند؟ یک کلمه برای قاسم سلیمانی حرف نزدند. بعد که آن هواپیمای اوکراینی خورد، آن هم تا سه روز حرف نزدند. بعد سه روز که سپاه گردن گرفت، بیدار شد، رفت بالا که حالا بعداً شکسته... «سپاه مقصر.»
باید چکار کرد؟ باید وقتی که یک همچین حقیقتی افشا میشود، من و شما هی سرش بایستیم. ولی چرا این کار را نمیکنیم؟ بخش مرتبط با سوال شما، به خاطر اینکه برای من هزینه دارد. چرا؟ به خاطر اینکه به قول شما، ۷۰ درصد جامعه جزو عواماند، بلکه بیشتر. شاید ۱۰ درصد جامعه، ۲۰ درصد جامعه آن نخبگی را دارد، آن فرزانگی را دارد، آن فهم را دارد، آن عمق را دارد و همین راز مظلومیت و غربتش است. چون جزو ۱۰ درصد است. اگر حرفی بزند آن ۹۰ درصد میریزند سرش. آن ۸۰ درصد میریزند سرش. مظلوم واقع میشود، غریب واقع میشود، مورد تهمت واقع میشود. چرا؟ چون اقلیت است. رسماً هم میگویند. میگویند: «اقلیت تندرو، شما اقلیتید.» «یک اقلیتی میخواهد حاکم بر مملکت باشد.» راست هم میگویند اقلیت است. یک اقلیتی که میفهمد «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ». امام کاظم علیهالسلام به هشام بن حکم فرمود که: «خدای متعال در قرآن اکثریت را مذمت کرده، اقلیت را مدح کرده است.» هر جا اکثریت: «أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»، «أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ». هر جا اقلیت: «وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ». تعداد کمی بودند که به نوح ایمان آوردند. «قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ». بنده شکور من کم و قلیل است. «وَالْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». آدمهایی که مومن و صالح انجام میدهند، اینها کماند. صالح همه در «خَسَارَتًا» جز آنهایی که ایمان و عمل صالح دارند.
این طرف چی میگوید؟ میگوید که همینها که گفتم که ایمان و عمل صالح داشتن را در خسارت نیستند، اینها کماند. «قلیل و ما هم...» جریان اکثریت، جریانی است که روزمره است، فراموشکار است، فریب میخورد، تابع شهوات، تابع طمع، با وعدههای الکی، با چیزهایی که فقط مربوط به غرایزش است، با شکم و زیر شکم متقاعد میشود، مومن میشود، باور پیدا میکند. فقط یکی بهش بگوید: «من فیلتر را برمیدارم.» حرفی میخواستی... ببین یکی میآید بهش میگوید که: «آقا من میگذارم شما با همدیگر زن و مرد توی همدیگر بلولید، هرجور دوست داری بپوش، هرجور دوست داری بیا توی خیابان، کسی به پوشش تو گیر نده.» توی این همایشهای انتخاباتی سال ۹۶ یادتان است؟ بعضی از این دخترهایی که میرفتند توییت میکردند، میگفتند که: «ما میرویم همایش، چند نفر دارند بروی لمس میکند.» دنبال انتخاباتی... خیلیها میگفتند: «توی جوانها حرف زیاد بود.» در اغتشاشات هم همین بود. خیلی توی خیلی قضایا وقتی که این سطح فهمش، سطح درکش، سطح خاصش همین است، چهشکلی میشود با او گفتگو کرد؟ ما یک راه بیشتر نداریم. راه گفتگوی محبتآمیز با برهان، با تلاش، با کوشش، به صورت محسوس نشان دادن که این همان است که رهبر انقلاب فرمودند: «چی؟ جهاد تبیین.» من و شما باید چکار کنیم؟ باید جهاد تبیین بکنیم؛ یعنی آنی که میفهمد قضیه چیست و یادش است، یادش نرفته، این روزمرگیهای زندگی نبردهتش با خودش. این باید بگوید. گفتنش هزینه دارد. اینجا چی میطلبد؟ «لَا يَخَافُونَ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ». از ملامت نترس.
حالا چند نفر آدماند که از ملامت نترسند. ببینید آقای رئیسی قبل از اینکه شهید خدمت باشد، الان فقط به آقای رئیسی میگویند شهید خدمت. ایشان قبلش چی بود؟ شهید تهمت بود. سالها شهید تهمت بود. مزد شهید تهمت بودن این بود که آخرش شهید خدمت. بله، خیلیهامون دوست داریم شهید خدمت باشیم. اینجور شهادت را خیلیها دوست دارند. یک گلوله بیاید بخورد، بپریم توی بغل حوریا، ولی آن شهید تهمت دیگر کسی پایش نیست. آن عمار میخواهد. عماری که امیرالمومنین میگوید به محاسن میزند و گریه میکند به خاطر این است. آنجا کسی حاضر نیست هزینه بدهد. یک انقلاب، روحانیت، یک حوزه علمیه است. ۴۱ نفر شد آیتالله مصباح. سالهای بعد از رحلت آیتالله مصباح شاید شش هفت بار رهبری به طور خاص از ایشان اسم آوردند، یاد کردند. زمان حیاتش چطور بود اوضاع؟ خیلیها نمیتوانستند سرشان را بالا بگیرند، بگویند که ما اصلاً نسبتی داریم با مصباح. الان دیگر حقیقت افشا شد. معلوم شد که چقدر این مرد روشنبین بود، درست میگفت. این آن چیزی است که منافقین را افشا میکند. یک طرف قضیه خود منافقین و ویژگیهایشان است. یک طرف قضیه آن آدمهای روشنبین که باید مردانگی و فداکاری کنند و بیایند وسط. چراغی باشند که همهجا روشن کنند که این فداکاری است. کم اخلاص میخواهد، ازخودگذشتگی میخواهد. بعد قید آبرویم را بزنم. هر تهمتی را به جان بخرم. بدنام شدن زن و بچهام. بعضی از اینها گاهی مجبور میشوم زن و بچه بروند یک شناسنامه با یک فامیل دیگر بگیرند. اینقدر که آن پدر و مادر مورد هجوم، مورد تهمت واقع شده. خیلی هم از اینها داریم. حالا بعضیها خیلی زود افشا میشود، بعضیها سالها طول میکشد. گاهی نسلها طول میکشد تا معلوم بشود که این به حق بود، حرفش درست بود. اینها آن مظلومیت و غربت است. حالا این بخش چون مفصلتر از اینها اجمالاً یک چیزی را عرض کردم که جواب داده باشم.
«آقا سعید چون سوالی داشتند بفرمایید. ببینید شخص آقای پزشکیان نه نه ببینید اولاً شما یک جریان را تمام شد فضای جواب...»
ببینید انتخاب رئیسجمهور بشود، گندکاری بزند. میگویم شورای نگهبان...
یک نکته اینجا عرض بکنم. نکته خیلی مهمی است. به سوال حاج آقا مرتبط. بله بله. یک بخش جامانده از مطلب حاج آقا بود در واقع که شما بهش اشاره کردید، خوب هم بود، چون من فراموش کردم به این نکته... یک کلام امیرالمومنین دارند در نهجالبلاغه، میفرمایند که: «الْعامَّةُ عِمادُ الدِّینِ.» ما فقط نماز را شنیدهایم که ستون دین است. امیرالمومنین میفرماید که: «عموم مردم، عامه مردم، عامهای که میشوند توده مردم، اینها ستون دیناند.» خیلی عبارت عجیبی است ها! اینها اگر پای کاری نباشند، هیچی نیست. مسجد چی را برپا میکند؟ مسجدی که شما فقط بسازی، نمازگزار نداشته باشد، این مسجد مسجد است؟ همین هیئتهایی که شما عزیزان بهش تعلق دارید، اگر مردم نیایند، شما هیئتی خواهید داشت؟ برنامهریزی خواهید داشت؟ از الان داریم برنامهریزی میکنید برای محرم. روی چه حساب برای محرم هیئتتان برنامهریزی میکند؟ روی حساب اینکه مردم میآیند توی هیئتتان. مردم نیایند که دیگر شما هیئتی نخواهید داشت. کربلایی نخواهید داشت. امام رضا... مردم نیایند اینجا... آن ایامی که حرم تعطیل بود برای کرونا، بنده دو سه بار آمده بودم. توی آن خلوتی واقعاً احساس میکردم اینجا حرم امام رضا علیهالسلام نیست. یک حال بدی به آدم دست میداد که از ته دل ما میخواستیم فقط اینجا در باز بشود، مردم بیایند. «بانک»... ما راحت بودیم. ما توی این شهر، تنها و تنها بودیم، ولی احساس میکردیم امام رضا نیست. امام رضا فقط مال ما دو سه نفر نیست. امام رضا و حرمی، حرمی است که همه بیایند، نتوانیم وارد شویم اصلاً. دلمان برای آن ازدحام بیرون که دو ساعت توی ترافیک میمانیم تنگ شده بود. این آن امام رضا است. شأن امام رضا این است. کی این را برپا میکند؟ مردم. عموم مردم، توده مردم. این توده مردم علاقهمند است. درسته اشتباه میکند، درسته عوام است، درسته گول میخورد، درسته اسیر روزمرگیها میشود، ولی علاقههایی دارد. یهو وقتی یک حقیقتی تعلقش را نشان میدهد، توی تشییع حاج قاسم میآید، توی تشییع آقای رئیسی میآید، که بنده عرض کردم تشییع رئیسی با تشییع حاج قاسم خیلی متفاوت بود. حاج قاسم قهرمان ملی بود، فراجناحی بود، شخصیت بینالمللی بود، در خارج از کشور توسط آمریکا کشته شد، مظلومانه کشته شد، بیدفاع بود، ماشینش را زدند. همه اینها چیزهایی است که هرکی هم که از هرجا سرخورده باشد، میآید. ولی آقای رئیسی مسئول بود، وعده داده بود، رئیسجمهور بود، بعضی وعدههایش محقق نشده بود. ولی این تشییع جنازه هیچی از جنازه حاج قاسم کم نداشت. خیلی امر عجیبی است. آخوند بود، موزه داشت. ۱۰ روز قبل شهادتش در مورد گشت ارشاد هم راه انداخته بود، همزه گرفته بود. خیلی اینها عجیب است. اینها در تحلیل ما مردم ایناند. شما نمیتوانی بگویی: «آقا من این مردم را گردن نمیگیرم، هزینه رشد اینها را من نمیپردازم.» برای چی باید مثلاً مردمی که اعتقاد ندارند، من برای اینها هزینه بدهم؟ من به همان درصدی که اعتقاد دارم، پای همانها میایستم. ۴۰ درصد اعتقاد به نظام دارم. ببینم آن ۴۰ درصد کی را میخواهند رای بدهند. به درک که آن ۶۰ درصد دیگه میخواهند شرکت کنند یا نکنند. مسئله این است که آن ۶۰ درصد خیلیهای دیگرشان تعلق دارند. خیلیهای دیگرشان وابسته، عصبانی، ناراحتند، نقد دارند. حرم امام رضا فکر میکنی چند درصدشان همه حزباللهی، بسیجیاند؟ نه، خیلیهایشان. خادمهای حرم امام رضا این شکلیاند. چند ساعت مثل خادم امام رضا این از آن میزان تعلق و محبتی که دارد، باید استفاده کرد. اینها ستون دیناند. با اینها دین پیش میرود. اینها آن روزی که روبروی دشمن میخواهی بایستی، از تو حمایت میکنند. پشت تو میایستند. اینها نباشند، تو چیزی نداری. نکته این است که باید فرصت داد تا بشناسند.
حالا بعضی افراد هستند که نمایانند، سوابقشان مشخص است. خب، شورای نگهبان خیلی رد صلاحیت کرد. باید تشکر کرد ازش، چون واقعاً شجاعانه رد صلاحیت، بیمهابا رد صلاحیت کرد. ولی یک شخصیتی مثل آقای پزشکیان که رسماً تعلق به نظام دارد، علاقه به رهبری دارد، فساد توی پروندهاش نیست، فساد اقتصادی ندارد... ببینید من نقدها را قبول دارم. من که به پزشکیان رای نمیدهم. خب، من بیشتر اشکالی ندارد توضیح بدهم چون... من فهمیدم سوالتان را. بله، یک طیفی هستند که اگر احساس نکنند نماینده توی این کاندیداها دارند، با صندوقها قهر میکنند. اینجا منفعت این نظام و مصلحت این نظام این است که افرادی را بهشان میدان بدهد که بیایند بلند. نه جریان ضد انقلاب، نه ضد انقلاب، نه دشمن. نه آن کسی که منتقد به خیلی سیاستهای نظام معتقد است، ولی یک تعلق هم به نظام دارد. یک تعلق به قانون اساسی دارد. تعلق به رهبری دارد. سوابقش هم جوری است که فساد بین و آشکار درش نیست. خب، باید مهلت داد به همچین آدمی. چه اشکالی دارد آقا؟ ممکن است رای بیاورد. خب، رای بیاورد. آن رای احساس مسئولیت ایجاد میکند در آن افرادی که شرکت کردند. مسئلهای نیستش که مردم رای دادند، خطا رای دادند، کسی رئیسجمهور شد. مسئله این است که ما بلد نیستیم مردم را مسئولیتپذیر کنیم. ایامالله است. رای را میدهد، یقه من را میگیرد که چرا این طور شد. نه، از همان بیاریش دوباره توی میدان و هی توی ذهنش بیاوری که تو رای دادی، مسئولیت رای که دادی را بپذیر. این محصول کار تو است. یک رای شده سال ۹۲ تا ۴۰۰، آقای روحانی و این محصولات. یک رای هم شده ۴۰۰ تا ۴۰۳، آقای رئیسی و این محصولات. دو تا ریل است، دو تا رای است، دو تا انتخاب است، دو تا مسئول است. اگر هم به او رای دادی و اشتباه رفت، نظارت کنی. این هم دستور اهل بیت است: «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ». باید نظارت در جریان باشید، رصد کنید و وقتی هم که دیدید پایش را کج میگذارد، باید فشار بیاوری تا رفتارش درست بشود. وقتی فشار آوردی و رفتارش درست نشد، آن وقت باید این فشار را آورد برای اینکه او تغییر کند. این فشاری هم که آورد برای اینکه تغییر کند، باید در عین حمایت از نظام باشد، نه در دوگانه. اینها خب واردند. سریع خودشان را در دوگانه با نظام قرار میدهند. میگویند اینها، «ما کار کنیم، اینها دست و پای ما را بستند.» اینها یک قانون راهبردی نوشتند، آمریکا میخواست برگردد مذاکره، اینها نگذاشتند. این ویژگی منافق است. منافق که روراست برخورد نمیکند. مردم فریب میخورند. باز من و شما باید چکار کنیم؟ باید جهاد کنیم. این هم رشد من و شماست، هم رشد جامعه است، هم مسئولیتپذیری برگردد. این طور نباشد، هزینهها و خسارتهایش بیشتر است. شما هی دسته دسته مردم را کوچ میدهی. «رای شما مهم نیست، ما اصلاً برای شما نماینده و گزینهای نمیگذاریم.» توی این انتخابات همین الانش که پنج به یک صدای اینها بلند است که پنج تا از خودتان، یکی از ما. پنج به صفر درصد مشارکت چقدر میشد؟ میشود ۴۰ درصد. یک رئیسجمهور رای میآورد با ۲۰ درصد آرا، با ۸ میلیون. یک نفر میشود رئیسجمهور. آقای رئیسی که ۱۸ میلیون رای داشت، بنده خدا صدایش به جایی نمیرسید. رئیسجمهوری که با ۸ میلیون رای بخواهد رئیسجمهور بشود. ما حاضریم یک کسی ۲۰ میلیون رئیسجمهور باشد، آقای پزشکیان باشد؟ حاضرید ۸۰ درصد مشارکت باشد، آقای پزشکیان رئیسجمهورش باشد؟ خدا نکند، ولی آن مشارکته، مشارکته. دقت بکن عرض بنده را. تمامش کنم.
آن مشارکتش خودش درمان خیلی دردهای پنهان است. در روز برسد به ۱۲ ساعت.
«از سال با هوا با معجزه ما برای شورای نگهبان یک قانونهایی داریم که اینها در نوشتن خوب نوشته شده ولی دستگاه چه به نظر شما نقاط اصلی و آن بانک مرکزی ما چقدر ضربه زده به این مملکت نقاط کلیدی کشور احسنت.»
خیلی مطلب خوبی را بهش اشاره کردید. اینکه جدای از اینکه حالا حاکمیت وظایفی دارد و کارهایی باید بکند و اینها، ما خودمان چکار میتوانیم بکنیم؟ اصل سوال این است. ببینید من همین هیئتهای شما را مثال میزنم. مثلاً ما دولتهایی داشتیم، خیلی روی خوشی به هیئتها نشان نمیدادند. خیلی علاقهای به هیئت نداشتند، بلکه احساس رقابت هم گاهی بر اساس خطر هم نسبت به هیئتها داشتند. ولی وقتی یک پایگاه مردمی دارد و یک سلولی است که توی این کشور مردم این سلول را زنده نگه داشتند، حاکمیت هرچی تغییر هم پیدا میکند، با این نمیتواند کاری کند. حتی رضا شاه هم که این را میبندد، محمدرضا که میآید برخورد کند، چون ریشه دارد بین مردم، از بین مردم جوشیده. در مسیر باطلش هم همین است ها. یعنی در آن ور قضیه یک وقتی یک چیزی از توی دل مردم جوانه زد و ریشه گرفت، برخورد باهاش خیلی سخت است. حالا ما الان در حوزههای مثلاً مذهبی یک چیزهای این شکلی داریم. یکیش هیئت است. خود مردم بنا کردند. به خود مردم میگویم تغییر حاکمیت، تغییر دولت هیچ نقشی در این ندارد، بلکه این کاملاً نقش دارد توی مدیریت دولتها؛ یعنی دولت اتفاقاً باید امتیاز بدهد به هیئتها، باید لحاظ کند هیئتها را. این باید تکثیر بشود و نمونهسازی بشود توی جهات دیگری. یکیش حوزه اقتصاد است. ببینید یک وقت هست یک دولتی است. بعضی از این کاندیداهای ما واقعاً به شدت معتقدند به این مردمیسازی. جلیلی واقعاً نگاهش این است. سالها هم روی این مسئله کار کرده که ما از ظرفیتهای مردمی چهشکلی میتوانیم استفاده کنیم. هر جای یک گوشهای چند نفر یک کاری را میخواهند، یک کار اقتصادی یا حرکت دیگری را انجام بدهند، اینها شناسایی بشود، حمایت بشود. یک دولتی نیست. خودمان را که ظرفیت این کار را داریم کار اقتصادی کردن مشارکتی. کارهایی را پیش بردن. الان خیلی از این مجموعههای دانشبنیان که دانشجوها مثلاً راه میاندازند، ۴ تا ۵ تا دانشجو با همدیگر شروع میکنند یک کاری را سفت و سخت باهاش میایستند. طرح بزرگی مثلاً بعضی از این اپلیکیشنها... واسه اپلیکیشن بله. یکی از دوستان ما برادرش چند نفری با همدیگر در آن اوج داستانهای تلگرام و اینها با همدیگر طراحی کردند، یک چیزی آوردند بالا. بعد با بانک هم، با یکی از بانکها هم گفتگویی داشتند. آن هم قرار شد که مثلاً با اینها همکاری بکند و اینها هم با آنها همکاری بکنند. شد یک اپلیکیشنی که الان واقعاً در سطح جهانی قابل ارائه است. یا خود ما تجربهای که داشتیم، حالا آنهایی که ما را میشناسند، مایهی اپلیکیشنی را و مجموعهای را در واقع داریم به نام مدرسه تعالی. یک اپلیکیشنی که این چند دههزار تا مخاطب دارد در همهجای دنیا. مدرسه تعالی، این اپلیکیشن یک دفترش مشهد، یک دفترش قم است. بله، یک اپلیکیشن ما در منزلمان دو نفر بودیم. بنده بودم با یکی از دوستانم که هم از دوستان طلبه ماست، هم مهندس کامپیوتر. بهشان گفتم که آقا از این ظرفیت مخاطبینی که داریم میتوانیم استفاده بکنیم؟ یک همچین طرحی راه بیندازیم؟ هم کار معرفتی، هم کار مجازی، همکار بینالمللی. از ظرفیت فضای مجازی میشود استفاده کرد. این طرح شکل گرفت با آن دو نفری که شروع شد. الان در کادر ما شاید ما ۱۵۰-۱۰۰ نفر آدم داریم. دایره مخاطبینمان نزدیک ۷۰ هزار نفر است. ۷۰ هزار تا کاربر دارد. میخواهم بگویم که خیلی کارها لنگ دولت است. یک ریال ما حمایت دولتی نداشتیم. سطر برای ما کسی حمایت و تأیید ننوشته. یک خط، یک صفحه، هیچ هیچی از بیرون نداشت. حتی گاهی به ما میگفتند که آقا مثلاً شما بیا این طرح را فلان جا ارائه بده، فلان مسئول از تو حمایت کند. حتی بانیان مردمی که بعضاً میآمدند. ما نمیرفتیم سمتشان، آنها خودشان میآمدند. آنها التماس میکردند که... عرض بنده این است که ما چند تا آدم حالا طلبه و دانشجو دور هم جمع شدیم. یک کاری که الان شاخص شده، خیلیها میآیند طرحش را از ما میخواهند، ایدهاش را میخواهند، همکاری میخواهند که مجموعههای الان دارند با ما همکاری میکنند. طرح ۴ تا آدمی که خودشان خودجوش و آتش به اختیار تصمیم گرفتند، اقدام کردند. البته اذیت و آزار هم دارد. ما اولی که موسسه را راه انداختیم، برای دوستان تازگی تعریف میکردم. اینقدر بیپول بودیم که این چای کیسهای را وقتی که کیسهای فقط داشتیم که بخوریم، آن چای کیسهای را وقتی میزدیم توی آب جوش، میگذاشتیم دوباره خشکش میکردیم که دوباره استفاده کنیم. پول چای کیسهای نداشتیم. الان یک دفتر الحمدالله مشهد داریم، یک دفتر قم داریم. جاهای مختلف فعالیت داریم. حوزه بینالمللمان الحمدالله فعال است. میخواهم عرض بکنم که خیلی از این کارهایی داریم که روی زمین مانده. یک هیئت میتواند انجام بدهد. چهار تا آدم علاقهمند میتوانند انجام بدهند. ولی مسئله این است که ما خیلی وقتها عافیتاندیش شدیم، آمادهخور شدیم، منتظریم سر سفره بنشینیم. پشت میزنشین شدیم. یک کاری بکنیم که پشت میز بنشینیم با کمترین هزینه و سختی و کار ماهی ۳۰ تومان درآمد. از اینجور آدمها خیلی به پست ما خوردند. خیلیها بودند. از همان اول میگفتیم بیا همکاری کن، من اینقدر ساعت در روز وقت میگذارم، ۲۰ تومان، ۳۰ تومان حقوقم است. با کسانی کار کردیم که ۱۰ ساعت، ۱۲ ساعت کار میکردند، آخرش سر برج به زور باید ۲ میلیون تومان بهش میدادیم، قبول نمیکرد. اینجور نیروی جهادی، مخلص، پرتلاش، قبراق، کف میدان کار میکند. آن کاری که ما میتوانیم انجام بدهیم این است. خیلی چیزهایی که روی زمین مانده. اساساً کار حکومت اصلاً. حکومت اینها را دست بگیرد خراب میشود. بنده بارها این را گفتم. گفتم: «آقا این پیادهروی اربعین شما اگر میخواهید نابود بشود، بدهید دست دولت.» این دولتی که میشود، نابود میشود. شما باید از قبل موکبت را هماهنگ کنی، رزرو کنی، سامانه بروی ثبت نام کنی. روزی که میخواهی راه بیفتی از کدام جاده میخواهی بروی، عمود چند میخواهی بمانی، ناهار داری خالی یا ناهار و شام با همه؟ چند نفر هستید؟ تجهیزات چقدر داری؟ پتو را خودت میبری یا بهت بدهیم؟ دولتیش که بکنیم، نابود میشود. ولی وقتی مردمی شده، دارد جمع میشود. کار حوزه فرهنگ کارها دولتی شده، نباید دست دولت باشد. خیلی چیزها نباید دست دولت باشد.
ما اصلاً در کار نیامدیم، احساس مسئولیت نکردیم. البته یک بخشش هم تقصیر نخبگان ماست. ظرفیتش بین مردم بوده، نخبگان روشن نکردند، مردم را توجیه نکردند، به اینها نگفتند شما چه کارهایی میتوانی بکنی. از این ظرفیت استفاده نکردیم. ما از ظرفیت هیئتهایمان استفاده نکردیم. از ظرفیت مساجد استفاده نکردیم. از ظرفیت نماز جمعهمان استفاده نکردیم. آقا رسماً قرآن دارد میگوید جلوی در نماز جمعه باید جمعه بازار باشد. «فَالْاَرضَىٰ فَانَتْشِرُوا فِی الْاَرْضِ». باید بازار باشد. قرآن میفرماید که ساختارش یک جوری است که از همهجای دنیا جنسهایتان را میآورید، ایام حج میفروشید. بازار جهانی حج. این نگاه قرآن است. ما کجا نماز جمعههایمان بازار شهری بوده؟ کجا هیئتهایمان بازار منطقهای بوده؟ از همین ظرفیت آدمهایی که در این هیئت میآیند چقدر استفاده کردیم؟ ۱۰ تا تولیدکننده ما در این افرادی که دارند این نماز میآیند، در این هیئت میآیند، داریم. ما در همین ظرفیت مدرسه تعلیممان مثلاً به کرات پیش آمده. یک عزیزی آمده گفته: «آقا من دندانپزشکم، شما آدمهایی که بفرستید، من با فلان قیمت تخفیف کارشان را راه میاندازم.» آن یکی آمده گفته: «من مثلاً بنگاهی دارم.» میگفته: «من نمیدانم مثلاً ماشین میفروشم.» آن گفته. از این مشاغل در همان مجموعه خودمان استفاده کردیم. هم به نفع این شده. مشتریش اضافه شده. یک تبلیغ، تبلیغ برایش بوده. یک تأیید و اعتباری برایش بوده که طرف قراردادش فلان مجموعه با وزارت... یک فایدهای برای این آدمهاست. خب، ما این کار را نکردیم. بعد یهو یک هلدینگ راه میافتد به نام فلان، میآید کل بازار شهر شما را تعطیل میکند، میبلعد همه اینها را. با قیمت کمتر ارائه میدهد. میآید سامانه راه میافتد، تمام آژانسها و تاکسیهای تو را تعطیل میکند با قیمت م... این سامانه حمل و نقل تاکسی اینترنتی بازار تو را قبضه میکند. دو سال بعد میکشد روی قیمتها. وقتی دیگر اصلاً آژانسی نمانده و تاکسیها همه به باد رفته. بازار تو را قبضه میکند، همه را فلج میکند. اینها سیاست همین الان شما مردمسازی اربعین میتوانی بکنی، اپلیکیشن راه بیندازید. آقا کی از کجا میخواهد حرکت بکند؟ من ماشینم یک نفر جا دارد و دو نفر جا دارد. اصلاً یکی بانی میشود، من اتوبوس میگیرم از این شهر میفرستم لب مرز مهران. چقدر این هزینهها کنترل میشود؟ کار دولت نیست که بیاید نظارت بکند آقا اتوبوسها دوبله سوبله نگیرند. این کار مردمی است. با اینجور فعالیتهایی که خودجوش باشد، از خودمان باشد، چقدر تحول صورت میگیرد؟ چقدر این حمل و نقل فقط حمل و نقلش است. آقا در مسیری که داری میروی، خانه من کرمانشاه است، من مثلاً میتوانم به ۵۰ نفر جا بدهم. آن یکی میگوید: «من حسینیه دارم.» آن میگوید: «من مسجد دارم.» از اینجا تا مهران رفتن مصیبت است برای ما. دیگر از مهران رد شدنش دیگر همه موکب است. همه هزینههای کربلا از اینجا تا مهران است که پدرمان در میآید. نه ماشین پیدا میشود، بعد تازه ماشین پیدا میشود، دوبله قیمتش است. نه جا پیدا میشود. آن ور هم حالا تا نجف و اینهاست. اینها کارهای نمونههایی بود از کارهایی که میشود ما انجام بدهیم و ننشینیم هی نقد بکنیم و غر بزنیم: «حاکمیت که ال نکرد بل نکرد.»
«بفرمایید، ریاست قایق قالی... نظارت آن قضیه سوگند و خبر ندارم که...»
ببینید ما وظیفهای که داریم در جامعه اسلامی، نسبت به هم عموم مردم، هم نسبت به مسئولینمان، تا وقتی که شائبه نفاق با آن شاخصهایی که عرض کردم در مورد مسئولین مطرح نیست، ما وظیفه داریم که حسن ظن داشته باشیم. همان حقی که هر مسلمانی دارد، وظیفهای که در برابر هر مسلمانی داریم که رفتارهای او را حمل بر صحت بکنیم. در مورد شخص ایشان و بقیه کاندیداها باید بگوییم که اینها احساس وظیفه واقعی کردند. احساس کردند که اگر در میدان نیایند، خلل و آسیب انقلاب وارد میشود. این آن چیزی بوده که اینها را به صحنه کشیده. نکته بعدی این است که در مورد آن سوگند بنده خبر ندارم، هم اصلش را خبر ندارم، هم کیفیتش را. اساساً نمیدانم سوگندی بوده یا نبوده. برگردم. بوده، چی بوده؟ آن مسئله سوم هم اینکه ایشان جزو شورای ناظر است و انتخابات. این شورای ناظر جوری نیستش که ممنوعیت بیاورد برای حضور در انتخابات. یعنی منع قانونی ندارد. آن هم معنای اصلیش این است که در نبود رئیسجمهور، روسای قوای دیگر با معاون اول، با این سازوکار اجراء کار را اداره بکنند. الان الحمدالله این قدر ساختارها در جمهوری اسلامی ساختارهای متقن و مستقریاند که اساساً الان آقای قالیباف که رئیس مجلس است، نایب رئیس اول کیست؟ آقای نیکزاده. آقای نیکزاده هم که مسئول ستاد ایشان است. الان مجلس چند تا نماینده هم که برای چند تا از این آقایان ستاد زدند. دقت میکنی؟ یعنی عملاً بخش عمدهای از مجلس هم درگیر انتخابات است. ببینید، ورودش... من نمیخواهم وارد جزئیات بشوم که حالا این شخص را دفاع بکنم یا رد بکنم. ممکن است بنده به ایشان رای ندهم، ولی اینجا چند تا نکته. یک نکته این است که نفس حضور ایشان میتوانست به نفع ما باشد یا نه؟ نفس حضور ایشان فایده داشت برای انتخابات از جهات مختلف. هم کارنامه ایشان بر وزن نیروهای انقلابی به جبهه انقلاب افزود. دست ما را باز میکند برای حرف زدن با طیف مقابل. جایگاه مدیریتی ایشان و حضور ایشان توی مناظرهها و از جهت ساختار تبلیغاتی و رسانهای. ولی مسئلهای که هست این است که ما از این فرصت چطور استفاده میکنیم؟ متاسفانه بعضی از ما از این فرصت خوب استفاده نکردیم. نه در مورد آقای قالیباف، نه در مورد آقای جلیلی. یعنی هر کدام از این دو بزرگوار، حضورشان بسیار میتوانست مثبت و مفید باشد، ولی چون خوب و با برنامه جبهه انقلاب ظاهر نشدند در این زمینه، تبدیل به ضد خودمان شدیم. فرصت تبدیل به تهدید شد و تا همین دو سه روز پیش که رسماً آقای ظریف بیاید در میدان، ما هنوز احساس خطر جدی نکرده بودیم. فکر میکردیم آنها که هیچی، بابا این بنده خدا که همهاش میگوید کارشناس کارشناس. همین خودمانیم و این است یا آن است. یهو دیدیم نه بابا، کارشناس چیست؟ دولت حسن روحانی است. دولت سوم روحانی نیستیم. خب، درست میگوییم. چون آقای روحانی هم دولت سوم آقای خاتمی نبود. یک چیزی بدتر از دولتهای خاتمی بود. این هم دولت سوم آقای روحانی نیست. یک چیزی بدتر از دولت آقای روحانی است. چون باز آقای روحانی صبح جمعه میفهمید بنزین گران شده. ایشان احتمالاً با آن فضاهای سوابق مدیریتی و فضای ذهنی و اینها، روحانی هم باز فاصله دارد.
غرضم این است که میدان چون خوب نشناختیم، این حق از چند روز پیش که تازه افراد داشتند ثبت نام میکردند، عرض کردم، گفتم: «آقا وارد اینکه بخواهید یک نفر را اسم بیاورید، چه به عنوان اثبات چه به عنوان نفی، نشویم. فعلاً جبههها را بفهمیم و این جبهه را تایید کنیم، آن جبهه را برملا کنیم که این جبههای که آمده، کیانند و چینند.» کلاً رها کرده بودند اینها را. کلاً غافل شده بودیم از اینکه اینها کیان. چای ظریف آمد وسط، کی خیر شد برای ما؟ پیدا کنیم اینها دارند میآیند، همهشان دارند برمیگردند. پزشکیان گفته: «من ذوب در رهبریام.» فکر نکن الان مثلاً ایشان رای بیاورد، مثلاً دولت را میدهد دست سپاه پاسداران اینها اداره کنند. روحانی کار را دست میگیرند دوباره. ما چون احساس خطر را نداریم، تا با یک چیز خیلی محسوس و ملموسی مواجه نشویم، وحدت نمیکنیم. فایدهای ندارد. ۶ تیر وحدت میکنیم. تا شب انتخابات وحدت میکنیم. این به چه درد ما میخورد؟ ما وقتی در این گفتمان، یعنی در جدال گفتمانی در این انتخابات باختیم، تا حالا برای اینکه یک جبههای بوده، متحد داشته این جبهه را میزده. این جبهه هم که خودش در اقلیت در مملکت. همین اقلیت بدون اینکه متحد باشد و بتواند قشر خاکستری را همراه بکند، همدیگر را میزدند صبح تا شب. این میگفته قالی با با بچهاش از ترکیه سیسمونی آورده، عرضه ندارد به زور هم میخواهند اهالی همدیگر را بکنند. همه انرژیها به این گذشت در این انتخابات که این حال کند که سعید جلیلی خطرناک است، سابقه ندارد. آن هم حال کند که قالیباف خطرناک است. ببین دور و بریهایش کیان؟ خب، وقتی ما مشغول این میشویم، انرژیمان انکار میگیرد. آن هم میآید میگوید نه تو نه آن. چهار تا شعار پوپولیستی هم میدهد. ما همان اگر یک نفر هم میآمد در این میدان، کلی کارمان سخت بود که حرف این را حال کنیم به مردم، این را به مردم نشان بدهیم کیست و چیست. ثابتش کنیم برای مردم اتفاقاً سختتر بود. علی جهت... کی؟ آقای جلیلی تنها، دوقطبیش هم راحتتر بود. فعلاً صحنه انتخابات اگر آرای آقای پزشکیان رشد نکند و خوب بشود با این اتفاقات که رقم خورد، مثل دیشب و اتفاقاتی که بعد از این رقم خواهد خورد؛ یعنی شما از مناظره امشب به بعد، قطعاً حرکات تند و تیزتری از آقای پزشکیان خواهید دید. چون مطالبه ستاد و پایگاه رایاش اصلاً طرحی که اینها دارند همینه که یک آتشی بدمند در او که او موضع شفافتری علیه نهادهای رسمی نظام بگیرد. یک دو تا فحش به سپاه بدهد. یک چهار تا چیز به بیت رهبری بگوید. دو تا جا با خود رهبری سر شاخ بشود. این آن پایگاه رای رادیکال آقای پزشکیان است و اینها میبرند ایشان را به این سمت که یا میخواهی رای بیاوری باید این را فعالش کنی که ما خاکستریها را بکشیم یا نمیخواهی رای بیاوری که ما ولت میکنیم. اگر ایشان خدایی نکرده تن بدهد به این بازی و برود به سمت اینکه تند و تیزتر از این بشود، این یک فایده دارد، یک ضرر دارد. فایدهاش این است که اینها بیشتر برملا میشوند. ضررش هم به این است که پایگاه رایاش تقویت میشود. چیزی که احتمال میرود در این مناظرات این است که ایشان برود به سمت رادیکال شدن و تند و تیزتر شدن. این از یک طرف رای ایشان را بالا میبرد. از یک طرف آن تقابل جبههای را سادهتر میکند. فهم این یک مسیر است که در انتخابات در پیش داریم. یک مسیر دیگر این است که رای اینها به صورت موازی رشد میکند؛ یعنی پزشکیان یک درصدی رشد میکند. آن دو بزرگوار هم به یک درصد متناسبی رشد میکنند. اگر این طور باشد، اصلاً نیازی به اتحاد دیگر نیست. سه نفر باید بمانند. اتفاقاً اینجا کنار کشیدن دقیقاً میدان را خالی کردن و سبد رقیب را پر کردن است. سهتاشان باید بمانند که دو نفر بروند دور دوم. ولی با این وضعیتی که ما داریم، هر کدام از این دو بزرگوار بروند دور دوم، کاری که آن جبهه میکند این است. فایلهای همان قالیباف چی میگفت؟ یک گند بزرگی که ما زدیم از این اول انتخابات تا حالا و هر آسیبی هم که بیاید امثال بندهای که حرف زدیم و الحمدالله چیزی نگفتیم عمومی فعلاً، ولی آن کسانی که گفتند در این شکست محتمل قطعاً شریکند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...