راهبرد انتخاباتی

راهبرد انتخاباتی

01:24:24
40

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد; اللهم صل علی محمد و آل محمد و آله طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلى قیام یوم الدین.
شام میلاد امام هادی (علیه السلام) است. هدیه‌ای است به محضر منوّر آقامون، حضرت ابن‌الرضا، علی بن محمد الهادی (علیه السّلام)، فرزند بزرگوار امام جواد (علیه السلام) و نوه بزرگوار امام رضا (علیه السلام). هدیه به محضر نورانی‌شان، یک صلوات هدیه بفرمایید.
این جلسه با توجه به اینکه در یک بزنگاه مهم سیاسی و اجتماعی هستیم و در یک نقطه تاریخ‌ساز و تمدن‌ساز در این انقلاب و به یک معنا در تاریخ شیعه قرار داریم – که انتخابات بسیار مهم ریاست‌جمهوری دولت چهاردهم پیش رو است – قصد دارم از زاویه نگاه امام هادی (علیه السلام) اندکی به بحث انتخابات پیش رو بپردازیم و دو سه روایت را محل بحث و توجه قرار دهیم. این روایات به عنوان یک راهبرد یا به قول امروزی‌ها «استراتژی» در فضای سیاسی و انتخاب، از کلام امام هادی (علیه السلام)، می‌توانند کمک شایانی به ما بکنند.
*****************************
پاراگراف‌بندی اول: اهمیت انتخاب بر مبنای بندگی خالصانه خدا
روایت اول تعبیری است که امام هادی (علیه السلام) می‌فرمایند: «لو سلک الناس وادیا و شعبا، لسلکت وادی رجلن عبدا الله وحده خالصا». اگر مردم در وادی و شعبی سلوک کنند، حرکت کنند، انتخاب‌های مختلفی داشته باشند، مسیرهای مختلفی داشته باشند، من هم مسیر و پیرو نسبت به آن کسی خواهم بود که مسیرش مسیر بندگی خالصانه خداست.
آن خط را می‌روم و نگاه می‌کنم ببینم خط چه کسی خط بندگی است، آن هم بندگی خالصانه. این بندگی که گفته می‌شود، نه یعنی خدا خدا بگوید، الله الله بگوید؛ یعنی واقعاً نظام قانونی دستوری خودش را مطابق با نظام شرعی و دینی خدای متعال قرار دهد. همان که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «جمله اشتغال فی ما امره الله تعالی» و در حدیث «عنوان بصری» همه مشغولیت عبد، چون اول فرمودند: «برو بنده شو»، گفت: «آمدم عالم بشم.» حضرت فرمودند: «فتلب اولاً حقیقت العبودیه.» برو دنبال عبودیت، حقیقت عبودیت. خدا خودش علم را به تو افاضه می‌کند، اگر دنبال بندگی رفتی. «العلم نورون یغضه الله فی قلب من یشاء.» آن کسی را که خدا بخواهد هدایتش کند، علم نوری است که در دلش می‌اندازد، عطا می‌کند به او.
مقدمه عالم شدن، «بنده شدن» است. همان که او پرسید: «ما حقیقت العبودیه؟» بنده شدن چیست؟ بندگی چیست؟ حضرت سه مرحله فرموده، یکیش این بود: «جمله اشتغاله فی ما امره الله تعالی.» و یک بنده، جمله اشتغالش، یعنی عشق و مشغولیت دائمی‌اش این است که خدا چه دستور داده، اینجا تکلیف چیست، چه واجب است، چه حرام است، چطور باید رفتار کرد که از خط قرمزهای خدای سبحان عبور نشود، مراعات شود. این خط قرمزها، اگر کسی پیگیری کرد و در سلوک اجتماعی خودش و فردی خودش و سبک زندگی خودش این محور را قرار داده بود، او را باید انتخاب کرد.
باید هم‌مسیر او شد، برو پیش‌قراول حرکت اجتماعی شو، هم‌مسیر با او شو. نه کسی که از این مرزها تجاوز و تخطی و تعدی می‌کند، خصوصاً آن وقتی که تعدی می‌کند و توجیه می‌کند، مرز را هم جابجا می‌کند. که این کار منافق است! یک وقت کسی می‌گوید: «من زورم نمی‌رسد، من آن‌قدر که مثل شماها مقید نیستم، من زورم همین‌قدر می‌رسد، من نمی‌توانم موسیقی حرام گوش ندهم، من نمی‌توانم در پوشش خودم آن چیزی را که واقعاً دین گفته است را کامل مراعات کنم.» اقرار دارم به ضعف، این مومن است، ولی مؤمن ضعیف. ولی یک‌وقت است می‌آید صف را بهم می‌زند، مرزها را با هم قروقاطی می‌کند، «کی گفته این واجب است؟» از ریشه تشکیک می‌کند و از ریشه شک دارد. این که دیگر خطرش به مراتب بیشتر و شدیدتر است. این را قرآن دستور داده که باهاش مجاهده کن: «جاهد الکفار والمنافقین.» دستور داده که با منافقین مجاهده کن، سرشاخ شو، تنش داشته باش، در آن حوزه‌هایی که دارد آسیب می‌زند، دارد مرزها را جابجا می‌کند.
البته این تنش با منافقین، تنش سیاسی و امنیتی و نظامی نیست. تنش نظامی با کفار است، آن هم وقتی که آنها تعدی نظامی کردند. منافقین البته اگر تنش نظامی کردند و حمله به ما کردند، هجوم آوردند، آنجا ما دفاع می‌کنیم و با آنها تنش نظامی خواهیم داشت، ولی عمده درگیری با منافقین، تنش فکری، تنش نظری، تنش تئوری، تنش تبیینی است؛ به تعبیر رهبر معظم انقلاب.
زمان پیغمبر، پیغمبر دستور می‌داد مردم می‌رفتند می‌جنگیدند. پیغمبر کمتر سخنرانی می‌کرد برای روشن شدن جایگاه دشمن و تبیین جبهه دشمن. ولی زمان امیرالمؤمنین، همه جنگ‌ها مقرون بود با ده‌ها سخنرانی امیرالمؤمنین، ده‌ها نامه امیرالمؤمنین؛ چون فضا، فضای به‌هم‌ریخته‌ای بود. باز به تعبیر ایشان می‌فرمود: «و کسی جز امیرالمؤمنین جرأت نداشت روبروی اینها بایستد و بجنگد.» برای اینکه اینها آدم‌های مؤمن شب نمازخوانی بودند که قرآن می‌خواندند. حرف هم بزنی می‌گوید: «ساکت باش، اذا قر القرآن فاستمعوا له.»
منافقین این‌جوری‌اند! «آقا! فلانی ادبیات دینی بلد است، بقیه ندارند.» ساواکی نداشت. وزیر رضا شاه نداشت. وزیر محمدرضا پهلوی نداشت. کارشان همین بود. آن هم آمریکا هر چی می‌گفت، گوش می‌کرد. این هم آمریکا هر چی می‌گوید گوش می‌کند. این هم جاده باز می‌کند. این هم کوچه می‌دهد، به قول حاج قاسم. به دشمن کوچه می‌دهد، با یک تفاوت جدی. آن دیگر از قرآن و پیغمبر چیزی ندارد. این از کربلا درس مذاکره می‌گیرد! این دارد شر و ور می‌گوید، تحریف قرآن می‌کند. حرف می‌زنی فضا «قرا القرآن فاستمعوا له.» این تفاوتش است. منافق مجاهدت می‌طلبد.
پس امام هادی (علیه السلام) فرمود: «اگر مردم همه شعبی را انتخاب کردند، مسیرهایی را انتخاب کردند، در انتخاب من، انتخابم چیست و کیست؟» آن کسی است که «ابداالله وحده خالصا.» فقط خدا را می‌پرستد و خالصانه می‌پرستد. این خلوص؟ بله، ما در انگیزه‌های افراد نیستیم، خبر نداریم که خالص است یا خالص نیست. کی مثلاً کنش سیاسی‌اش، حالا وارد سیاست شده، این خالصانه است یا به خاطر قدرت است، به خاطر حزب و جناحش؟ ما اینها را نمی‌توانیم بفهمیم. منظور حضرت هم این نیست. آن جنبه‌های بیرونی اخلاص این است که یک جاهایی که پای شریعت ایستادن هزینه دارد، هزینه‌اش را می‌دهد تا بایستد. وگرنه قرآن و نهج‌البلاغه خواندن که ان‌قدر ما پیرزن داریم در این ده‌های کوره، نهج‌البلاغه بلدند، قرآن بلدند. اینکه خدا! نهج‌البلاغه نیست. جایی که باید هزینه‌اش را بدهی، به هزینه‌اش که می‌رسد می‌گوید: «من می‌خواهم رأی بیاورم.» ان‌شاءالله عید غدیر مفصل در مورد این مطلب در کنش سیاسی امیرالمؤمنین عرض خواهم کرد که منطق امیرالمؤمنین دقیقاً ضد این است، کاملاً معکوس است. او به قدرت به چشمی نگاه می‌کند که قدرت وسیله است برای اجرای عدالت، برای خیررسانی به مردم؛ نه اینکه مردم وسیله باشند برای رسیدن به قدرت. بحثی است که عرض خواهم کرد ان‌شاءالله.
*****************************
پاراگراف‌بندی دوم: راهبرد دوم - تکیه بر علمای دین‌شناس
پس این نکته اول. نکته دوم این است که وقتی در انتخاب، معیار شد دستور خدا و وظیفه شرعی، کی اشارگانی از این بحث را در آن بحث «خمینی و هزینه و فایده» عرض کردم. اینجا جایگاه شریعت می‌شود، جایگاه ممتاز شناخت دین، شناخت وظایف دینی، کارشناسی دینی. دستورات دینی را از کسی که تسلط دارد بر مبانی دینی و مفاهیم دینی، خواستن و پرسیدن. این می‌شود راهبرد دوم.
و جالب است که اینجا ما روایت فوق‌العاده‌ای از امام هادی (علیه السلام) داریم که بسیار گره‌گشاست. من این روایت را بخوانم و نکاتی که هست را عرض بکنم. این روایت در «احتجاج» مرحوم طبرسی، جلد ۱، صفحه ۱۸، همان اوایل کتاب احتجاج است. روایت منحصر به فردی است. کمتر هم شنیدم این روایت را، متأسفانه. روایت بسیار ناب و بسیار گره‌گشاست، مخصوصاً در این ایام. جایگاه و عظمت این روایت بهتر فهمیده می‌شود.
امام هادی (علیه السلام) فرمود: «لولا من یبقی بعد غیبة قائمکم من العلماء الداعین إلیه و الدالین علیه و الضابین عن دینه بحجج الله والمنقذین لضعاف عباد الله من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ نواصبه، لما بقي احد علی دین الله.»
خیلی تعبیر عجیبی است. «اگر نبود کسانی که بعد از غیبت قیام‌کننده شماها، کم قیام‌کننده ماست، هم قیام‌کننده اهل‌بیت است، اگر کسی نبود که بعد از غیبت او این ویژگی‌ها را داشته باشد، اولاً عالم باشد، اول بگویم اگر اینها نبودند چه می‌شد؟» امام هادی (علیه السلام) فرمودند که: «بعد از اینکه قائم شما غایب شد، یک افرادی هستند که اگر اینها نباشند، همه از دین مرتد می‌شوید. ارتد عن دین‌الله. همه از دین مرتد می‌شوند. مسلمانی نمی‌ماند، مؤمنی نمی‌ماند، دینی نمی‌ماند.»
یک گروهند در زمان غیبت شما را نگه می‌دارند در مسیر عبودیت. این تکمیل همان روایت است که: «اگر همه خطاهای مختلفی رفتند، من خط کسی را می‌روم که فقط خدا را بپرستد.» که عرض کردم این «فقط خدا را بپرستد» یعنی ظهور و بروز داشته باشد در رفتار او، تقید دینی او و وابستگی و پایبندی او به شریعت، خصوصاً آن جاهایی که هزینه دارد، خصوصاً آنجایی که هزینه دارد. اینهاست که باید خط‌تان را با اینها هماهنگ کنید. اگر اینها نباشند در زمان غیبت، همه از مسیر دین مرتد می‌شوند.
اینها کیان؟ چه ویژگی‌هایی دارند؟ «من العلماء» *اول* از علما. *دوم*: «مداعين الیه.» دعوت به سمت خدا می کند، نه به خودشان. دنبال اینکه برای خودشان پایگاه و جایگاه درست کنند نیستند. برای خودشان باند و گروه درست کنند نیستند. قدرت را به چشم یک طعمه نمی‌بینند. دعوت به سمت خدا می‌کند. دکون و دستگاه و برید بازی آقاجون بازی و اینها ندارد. دعوت به سمت خدا می‌کند و *سوم*: «دالین علیه.» ادامه همان دلالت می‌دهند به او. و *چهارم*: «زابین عن دینه.» دفاع می‌کنند از دین خدا. با چه چیزی؟ «به حجج الله» با حجت‌های الهی.
دیگر ویژگی‌شان چیست؟ «والمنقذین لضعفاء عباد الله من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ نواصب.» از این تور و تله. خیلی تعابیر قشنگی است. «تور»، «شباک» و «فخاخ» را حضرت استفاده کردند. «شباک» یعنی تور، «فخاخ» یعنی تله. تورهای شیاطین و دشمنان خدا و تله‌های دشمنان خدا را عالم ربانی می‌شناسد و بندگان خدا را از این تور و تله‌ها نجات می‌دهد.
اگر اینها نبودند که شما را از این تورهای شیاطین و تله‌های دشمنان («نواصب» یعنی دشمنان)، اگر اینها نبودند که شما را نجات بدهند، همه از دین خدا مرتد بودید. بعد می‌فرماید: «ولاکنّهم الذین یُمسّکون اعظمة قلوب ضعفاء الشیعه.» ولی اینها هستند. اصلاً غیبت امام زمان، به پشتوانه اینها رقم خورد. اگر خدا می‌دانست همچین کسانی نمی‌آیند یا خدای متعال بنا نداشت همچین کسانی را تربیت کند، این مهم‌تر است، یعنی خدای متعال کأنّه عهده‌دار شده در زمان غیبت همچین عالمانی را تربیت کند. چون نقض غرض می‌شد. اگر اینها نبودند و اگر خدا نمی‌خواست همچین کسانی را در عالم اسلام و در عالم شیعه قرار بدهد، غیبت امام زمان چیزی جز ضرر برای ما نداشت. رها کردن بشریت بود به سمت چاه، به سمت نابودی. جور در نمی‌آید با سنت الهی.
به پشتوانه یک گروه است که خدای متعال غیبت را اجازه داده، آن هم همین علما. این علما هستند که می‌آیند دل‌های شیعیان ضعیف را، همان شیعیان ضعیفی را که عرض کردم که دوست دارند متدین باشند، زورشان نمی‌رسد و در کشاکش با کفار و منافقین دچار آسیب می‌شوند، دچار شبهه می‌شوند، دچار شک می‌شوند، دچار تردید می‌شوند، دودلی پیدا می‌کنند، بددلی پیدا می‌کنند؛ اگر این علما نبودند اینها مرتد می‌شدند. ولی اینها هستند و دل این شیعیان ضعیف را نگه می‌دارند. «کما یمسک صاحب سفینه سکانها.» همان‌طوری که ناخدای یک کشتی (البته عبارت درستش «ناوخدا» است، که «ناخدا» گفته می‌شود)، همان‌طوری که ناخدای کشتی، کشتی را با مدیریت و مهارت خودش نگه می‌دارد که در این موج‌هایی که می‌آید و طوفان‌هایی که می‌آید، این کشتی بتواند حرکت کند و بماند، علمای شیعه در زمان غیبت جایگاهشان این است.
این کلام کی بود؟ امام هادی (علیه السلام). این راهبرد امام هادی است و زمینه‌سازی این زمان سخت و طاقت‌فرسای غیبت با این راهبرد دارد شیعه را آماده می‌کند برای این دوران. دوران بسیار سختی که ما حالا یک مقطع ۵۰ ساله‌اش را با همدیگه تا حالا گذروندیم. از اول نهضت امام، یک دوره ۶۲، ۶۳ ساله. از ۴۱ یک نسلش را، یک عمرش را دیدیم. یک مقطعش را دیدیم، یک قرنش را دیدیم. قرن‌های قبلش اتفاقاتی که افتاده، هر کدام عجایبی و گرفتاری‌های سنگینی به بار آورده. بعدش هم همین است. حضرت آماده می‌کند به کجا؟ دارد پیوند می‌زند که این امواج و این طوفان‌ها و این تلاطم‌ها ما را نبرند. دارد پیوند می‌زند به علمای ربانی با این ویژگی‌ها: دعوتگر به سمت خداست، دلالت‌گر به سمت خداست، از تله‌ها و تورهای شیاطین و دشمنان نجات می‌دهد و اینها را می‌شناسد، خودش در تور نیفتاده، شکار نشده، و می‌شناسد ریزه‌کاری‌ها را، ظرافت‌ها را و بیان می‌کند و هزینه می‌دهد در راه این بیان کردن. خسارت‌هایی به او وارد می‌شود، آسیب‌هایی به او وارد می‌شود. به جسمش آسیب وارد می‌شود، تبعیدش می‌کنند، از خانواده‌اش دور می‌کنند.
مثل حضرت امام (رحمت الله علیه) با سن شصت و خرده‌ای سال. تازه امام شروع کرد نهضت را در سن ۶۳ سالگی. می‌فرمود که: «این سن ۶۳ سالگی هم سن عجیبی است.» می‌فرمود که: «می‌خواهند من را بکشند. من آن‌قدری که عمر کردم اندازه جدم رسول‌الله عمر کردم. بیایید من را بکشید.» تازه نهضت را آن موقع شروع کرد، در آن سنین بازنشستگی که دیگر آدم می‌نشیند کنار و عافیت‌طلب می‌شود و غرغر می‌کند. امام تازه نهضت را شروع کرد و گرفتار تبعید شد. ۱۵ سال از این کشور به آن کشور، با گرفتاری وضعیت بازار، با تحقیر اجتماعی. ترکیه فرستادن امام را. خلع لباس کردن امام را. مرجع تقلید شیعه مرز کویت رفت، راهش ندادن. کویت از مرز برگرداندش و تحقیرش کردند. در نجف جاسوس‌ها مسلط بودند بر خانه‌اش، بر همه رفت‌وآمدهاش. تحت تدابیر امنیتی. در فرانسه همینطور. در فرانسه گفتند: «ببرید یک روستایی ساکنش بکنیم.» همه اینها برای تحقیر او بود، برای مهار او بود. ولی پای وظیفه‌اش ایستاد. عالم وظیفه‌اش این است که نگذارد ظالم با آسایش ظلم کند. اول باید مهار کند ظلم او را. اگر نشد باید او را به مخاطره بیندازد. هزینه‌های ظلم او را باید بالا ببرد. این عالم ربانی است.
اینها بودند که به پشتوانه اینها خدای متعال غیبت را اجازه داد. از آن طرف و از این طرف، امام زمان ما را به اینها سپرده. امام هادی (علیه السلام) ما را به اینها سپرده. بحث بسیار مهم و دقیق است.
*****************************
پاراگراف‌بندی سوم: معیار انتخاب و شخصیت مقام معظم رهبری
پس آن «من عبد الله وحده مخلصا» کسی که خدا را خالصانه می‌پرستد در چه کسی جلوه کاملش هست؟ در یک عالم ربانی دین‌شناس، دین‌باور و فدایی دین. جان فدا برای دین، برای این ارزش‌ها. سابقه‌اش این را نشان داده. شمار شخصیتی مثل رهبر معظم انقلاب را نگاه بکنیم. سابقه این شخصیت را شما نگاه کنید. این کتاب «خون دلی که لعل شد» من فکر می کنم شاید تا حالا ده بار اسم آوردم، نمی‌دانم چند نفر حالا این همه اسم آوردیم خوانده‌اند. کتاب صوتی‌اش هم هست، حالا لااقل آن را می‌شود گوش داد. شما می‌بینید این آدم، این مرد بزرگوار از جوانی خودش را فدا کرده. خودش را سپر کرده. از سال ۴۲ تا ۵۷، نمی‌دانم مجموع ماه‌هایی که ایشان در منزل بوده و در اختیار خانواده بوده، شاید به اندازه یک سال هم نشود. آن‌جوری که بنده حساب‌وکتاب کردم. ۱۵ سال نهضت امام، اول نهضت امام یا در زندان بوده یا در تبعید بوده. سرجمع یک سال بوده که همسر بزرگوار ایشان چه دردهایی، چه زخم‌هایی، چه غربت‌هایی که من با واسطه‌هایی بعضی از این داستان‌ها را، خاطرات ایشان را شنیده‌ام و خواستم از بعضی عزیزانی که از دوستان همسر ایشان بودند که بنشینیم اینها ضبط شود، جمع شود، ارائه شود، بقیه بفهمند. همسر بزرگوار ایشان که الان گرفتاری و بیماری‌های متعدد و شدیدی دارند، خدا ان‌شاءالله بهشان سلامتی بدهد، چه گرفتاری‌هایی را این همسر بزرگوار تحمل می‌کنند؟ با بچه‌های کوچک می‌ریختند تو منزل، می‌زدند. یکی از دوستانمان مادربزرگ همسرش از دوستان همین جمع ماست که خیلی وقت‌ها در این جلسات هست و اینها. مادربزرگ همسرش دوست ۶۰، ۷۰ ساله همسر مکرم رهبر انقلاب است. خیلی خاطرات هم دارد. حالا با ایشان گفتیم یک وقت، وقتی بدهد، بنشینیم صحبت بکنیم.
وقتی آمدیم منزل ایشان، همسر آقا (اسمش منصوره خانم است)، می‌گفت: «دیدم که ایشان یک فرشی را آورده تو حیاط بشوید. دست تنها با بچه‌های کوچک.» گفتم: «منصوره خانم این فرش چیست؟» گفت: «دیشب ریختند آقا را زدند و بردند. این فرش همه خون تن آقا شده بود. آوردم تو حیاط بشویم.» مال اول ازدواجشان، دهه ۴۰. خب، یک آدمی که جوان، عالم، باسواد، با آن نبوغی که او دارد، با آن فکر بلندی که او دارد، با آن بیانی که او دارد. ببینید شما در این ۶۰، ۷۰ سال اخیر کدام خطیب را پیدا می‌کنید مثل رهبر انقلاب؟ شما در آن سنین جوانی خطبه‌خوانی ایشان را ببینید، در سنین ۳۱، ۳۲ سالگی چه منبری می‌رود، چه بیانی دارد! تو برای چی خودت را به خطر انداخته‌ای؟ تو بنشین منبری یک ایران، منبری یک مشهد. همه را قبضه کنی. هی سخنرانی می کنی، می‌آید تو مسجد، می‌برند. یک سال این‌ور حبس، دو سال آن‌ور حبس. ببرندش کمیته ضدخرابکاری تهران، با چشم بسته، با دست بسته. تبعیدش کنند سیستان و بلوچستان. برای چی؟ آن‌قدر هزینه می‌دهد.
در ذهن ما نمی‌آمد که ما یک روزی پیروزی انقلاب را ببینیم. اصلاً باورمان نمی‌شد که همچین چیزی را ببینیم. «فدا می‌شویم. ان‌شاءالله یکی دو نسل بعد شاید بفهمند ما چی می‌گفتیم. آنها شاید پیروز بشوند و انقلاب را ببینند.» به خوابمان نمی‌دیدیم پیروزی انقلاب را که حالا مثلاً اینجا اشکال ندارد کتکی می‌خوریم، پس‌فردا با رئیس می‌شویم. ابداً. اصلاً به خیالشان نمی‌گنجد. اصلاً برای اینکه فضایی نبود. در یک دوره ۴۲ یک موجی آمد، سریع موج برگشت. اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ کامل موج معکوس بود. خود رهبری در خاطراتشان می‌گویند یک کتاب بزرگی هم هست «زندگی و زمانه آیت‌الله خامنه‌ای» که این کتاب من ۱۰ ، ۱۵ سال پیش صد و خرده‌ای خریدم، الان فکر می‌کنم سه چهار میلیون پولش باشد. آنجای بحث‌هایی را دارد در مورد همین سال‌های دهه ۵۰. اوایل دهه ۵۰ که قیمت نفت بالا رفت و وضع خوب شد و شاه برگشت، گفت: «ما آن‌قدر بودجه داریم که نمی‌دانیم چه کارش بکنیم.» و اینها کلاً فضا برگشت، جو شد علیه انقلابیون و کسی نمی‌توانست نطق بکشد. چقدر در زندان کشتند. شکنجه‌هایی که این مرد بزرگوار را کردند، دیگرانی که شکنجه کردند و ایشان در خاطراتش می‌گوید: « می‌آوردند زنده زنده تکه‌تکه می‌کردند، می‌کشتند و اصلاً خبر نمی‌دادند که این در زندان مرد.» خاطرات را که می‌خواندم با خودم می گفتم: «این بار که دیگر آقا از زندان بیاید بیرون دیگر سکوت می‌کند.»
اینهایی که ایشان در زندان اجازه خواستم یک کمی در باز بگذارند، یک روزنه‌ای بیاید که من قرآن بخوانم که چشمشان ضعیف نشود. فقط یک روزنه‌ای بیاید. «ببینم این کاغذ را... تمام درخواست من بود که یک کمی در را باز بگذارم یا قرآن به من بدهند.» ولی آنجا مثلاً در زندان چهارم که این اتفاق افتاد، چیزهایی از قرآن فهمیدم که تا به حال نمی‌فهمیدم. چیزهایی از سیره اهل‌بیت فهمیدم که تا حالا نمی‌فهمیدم. که شده است انسان ۲۵۰ ساله. خدا حقایقی را به این مرد در آن سیاه‌چاله‌ها فهمانده.
حالا غرضم چیست؟ غرضم این است که اینها آن آدم‌هایی هستند که پشتوانه ما هستند در زمان غیبت. اگر ما به اینها تکیه ندهیم، ما را می‌خورند و می‌برند. اینجا حرف زیاد است. من می‌خواهم یک کمی نتیجه‌گیری بکنم چون وقتمان هم کم است. وارد یک بخش مهمی از صحبت‌ها بشوم.
*****************************
پاراگراف‌بندی چهارم: تبیین شاخصه‌های انتخاباتی و نقد یک جریان
خب، این چند وقت هی بحث انتخابات را مطرح می‌کنیم. هر جلسه از زوایای مختلفی به بحث می‌پردازیم. بحث‌هایی هم هست که محدود به این انتخابات نیست. این بحث‌های ما ۱۰ تا انتخابات دیگر هم مطالبی که مطرح می‌کنیم کاربرد دارد. این شاخص که عالم ربانی که مطیع خداست، مطیع مولاست، بی‌هواست که دیگر همه ما اقرار داریم، بلکه همه جناح‌های کشور این را اقرار دارند که واقعاً رهبر معظم انقلاب، حضرت امام که دیگر اصلاً بحثی درش نیست، رهبر معظم انقلاب حرفی توش نیست که ایشان عاری از هوای نفس، حب و بغض‌های شخصی، منفعت‌طلبی، جاه‌طلبی، ریاست‌طلبی، حزب‌بازی است. عاری از این حرف‌هاست. تراز علمی ایشان روشن است. خبرویت ایشان در دین‌شناسی، سیاس بودن ایشان. آن شخصیت فرهنگی ایشان، شخصیت بین‌المللی ایشان. دست برتر ایشان در طراحی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی که همیشه یک دست جلوتر است، همیشه بازی دشمن را بهم ریخته، هیچ‌وقت مقهور نشده، مغلوب نشده. هرجایی دست گذاشته، سیاستی را تعیین کرده، به نتیجه رسیده، پیش رفته. یکیش این قضیه بشار اسد و سوریه بود که خود فرمانده‌های حاج قاسم می‌فرمودند: «بعضی‌ها تعجب کردند از اینکه آقا فرمودند برید دولت سوریه را حفظ کنید.» اصلاً در منطقشان نمی‌گنجید. «برای چی باید او را حفظ کنیم؟» الان و اصلاً شرایط حفظ او نبود. خودش سوار هواپیما شده بود برود فرودگاه. می‌گرفتند. تا چند ۱۰ متری کاخ او رسیده بودند. سفیر ایران می‌رود بهش می‌گوید که: «شما بمان و ما کمکت می‌کنیم.» درخواست کمک کرده بود. ورق سوریه به نحوی برگشته که عربستان پای بشار اسد می‌نشیند گفتگو می‌کند، توی سیاست‌های منطقه‌ای نظرش را می‌خواهد، داخل بازی حسابش می‌کند. روسیه فهمیده در منطقه بدون کارت ایران نمی‌تواند کاری بکند. همین چیزی که همه اقرار دارند، درش بحثی نیست؛ جایگاه رهبری مشخص است.
چیزی که می‌خواهم عرض بکنم یک نکته‌ای است. همه کاندیداها در این دوره از جایگاه رهبری گفتند. و جالب این است که یکی از کاندیداها بیشتر از همه کلمه «مقام معظم رهبری» را استفاده کرده. حساب کردند با هوش مصنوعی. آیا پزشکیان، یعنی نماینده جریان اصلاحات، برنامه ارائه نکرده؟ گفته: «سیاست‌های مقام معظم...» بار دیگر ایشان گفته که: «من ذوب در رهبری هستم» و همیشه هم هی می‌گوید: «سیاست‌های رهبری، سیاست‌های...» یک کمی می‌خواهیم در این انتخابات همین شاخصی که امام هادی (علیه السلام) به ما دادند را محک بزنیم. خیلی افراد دیگر هستند که تقریباً برای ما روشن است نسبت‌های اینها با رهبری. اگر هم ابهامی باشد فعلاً وارد آن بحث نمی‌خواهم بشوم، در فرصت دیگری شاید بیشتر به آن بپردازیم. فعلاً می‌خواهیم بعضی جریان‌هایی که در تباین با رهبری هستند را در این انتخابات بشناسیم و خطمان را اول از اینها جدا کنیم. نسبت به اینها مرزبندی داشته باشیم و آنها هم یک روشنگری نسبت به وضع خودشان داشته باشند تا حالا بعدها برسیم به بقیه کاندیداها.
*****************************
پاراگراف‌بندی پنجم: بررسی مواضع ظریف و تناقض‌ها
آیا پزشکیان و این جریان اصلاحات می‌گویند که: «ما اصلاً سیاستمون، برنامه‌مون، سیاست‌های رهبری است.» یکی از این سیاست‌ها، سیاست‌های چیست؟ سیاست‌های خارجی و دیپلماسی. وزیری را هم کنار آقای پزشکیان می‌بینیم که او رسماً اعلام کرده: «وزیر امور خارجه من خواهد بود.» و الان هم که ایشان در تحرک کاملاً برای رای جمع کردن و دولت ایجاد کردن و اینهاست. یک سری شبهه هست، چون این شبهه را چند نفر به بنده گفتند، مرتبط با این بحث هم هست. می‌خواهم به صورت دقیق و جزئی به آن بپردازم.
مثلاً جناب آقای ظریف شخصیتی است که مورد تأیید و اعتماد رهبری سیاست‌هایش هم سیاست‌های رهبری است. خود ایشان هم تأکید بر این دارد که: «من اصلاً در سیاست‌گذاری خارجی هیچ کارم.» در یک فیلمی که حالا شاید فیلمش را هم اینجا آورده باشم، ایشان می‌گوید که: «این فیلم را یک لحظه ببینید.»
«فقط چقدر از صفر تا صد سیاست خارجی جمهوری اسلامی در این هشت سال دست محمدجواد ظریف بود؟ چقدرش می‌توانید به ما بگید؟»
«صفر درصد.»
یعنی سیاست خارجی دست من بود؟ خب، احتمالاً منظور ایشان قطعاً در مسیر اجرا که نیست. آن که مشخص است. اگه اجرا بود که الان اصلاً نمی‌آمد ایشان در اجرای هیچ کاری. که دوباره می‌آید دوباره دولت را دست بگیری، دوباره بشوی وزیر امور خارجه یا نقد به فلان جریان بکنی وقتی در اجرا شما هیچ کاره‌ای، خب معنا ندارد که «من بودم، اینطور بود، آنطور بود.»
منظور سیاست‌گذاری است. یعنی سیاست نظام، چه سیاست‌هایی چیست؟ رهبری یعنی سیاستِ آن می‌گذارد، من اجرا می‌کنم. من مجری بودم. این صفر درصد بهترین حالتش این است دیگر! یعنی دیگر واقعاً نمی‌شود داشت دیگر. مفهوم ندارد. رگ مفهومی هم دارد. آن چیزی که قطعاً جزو مفهومش است اینه که من در سیاست‌گذاری صفر درصد نقش داشتم، یا اینکه اصلاً این جمله راست نیست، دروغ است. که ما فعلاً فرض را بر این نمی‌گذاریم. اصل بر این است که این جمله راست است و اصل بر این است که معناش این است که در سیاست‌گذاری...
خب حالا می‌خواهیم یک کمی همین... البته خیلی بحث مفصلی می‌طلبد، در حد ۲۰ دقیقه شاید بنده می‌خواهم مطلبی را عرض بکنم. خیلی‌ها می‌پرسند می‌گویند: «آقا این تعبیرات در مورد آقای ظریف را رهبری در مورد هیشکی نگفته.» یا اینها راست است یا دروغ است؟ اگه دروغ است که خب، چه رهبری دروغ گفته؟ اگه راست است، پس چرا این حرف‌ها را زدی؟ چرا شما قبول نداری این حرف‌ها را در مورد آقای ظریف؟
تعبیرات را برایتان بخوانم. تاریخ‌هایش را هم باید دقت بکنید. ۱۲ / ۸ / ۹۲ (دوازدهم آبان سال ۹۲). اول دولت آقای روحانی. آقا می‌فرمایند: «هیچ‌کس نباید این مجموعه مذاکره‌کنندگان ما را با مجموعه شامل آمریکا، همان شش دولت به اصطلاح ۵+۱، سازشکار بداند. این غلط است.» اول دولت. آبان سال ۹۲. تازه دارد مذاکرات شروع می‌شود. شهریور تازه دولت آقای روحانی شروع کرده. دو ماه از دولت ایشان می‌گذرد. تازه دارد مذاکرات شروع می‌شود. آقا می‌فرمایند: «کسی نباید اینها را سازشکار بداند. این غلط است. اینها مأموران دولت جمهوری اسلامی هستند. اینها بچه‌های خودمان هستند، بچه‌های انقلابند. یک مأموریتی را دارند انجام می‌دهند. کار سختی هم هست که بر عهده اینهاست. دارند با تلاش فراوان آن کاری را که بر عهده آنهاست انجام می‌دهند. بنابراین نباید مأموری را که مشغول یک کاری است و مسئول یک فرایندی است، مورد تضعیف یا توهین یا بعضی از تعبیراتی که گاهی شنیده می‌شود که اینها سازشکارند و مانند اینها قرار داد. نه، این حرف‌ها نیست.»
توضیح هم دادند، فرمودند: «که اینها مأموران جمهوری اسلامی‌اند. ما فرستاده جمهوری اسلامی. پشتش را خالی کنی وقتی به نمایندگی از شما روبروی دشمن قرار گرفته، حق نداری تضعیفش کنی، توهینش کنی.» یک وقت است شما اینجا نشستید، بررسی کردیم کی مربی تیم ملی فوتبالتان باشد. کلی آنجا حرف و حدیث بوده. چند گروه شدند. یکی گفته: «این باشد.» یکی گفته: «آن باشد.» آن گفته: «این نباشد.» زد و خوردها را کردید. آخرین شده مربی تیم ملی. رفته جام جهانی. شما حق نداری وقتی که الان در میدان مربی تیم ملی را تضعیفش کنی، توهینش کنی، اختلافاتی که آنجا داشتی را بخواهی مطرح بکنی. «چرا؟» در میدان است و نماینده شماست.
مال ۱۲ / ۸ / ۹۲. عبارت بعدی ۲ / ۴ / ۹۴ (دوم تیر ماه ۹۴). مثل امروز دیگر. ۲/۴/۱۴۰۳. چند سال گذشته ازش؟ ۹ سال پیش دقیقاً. آقا می‌فرمایند: «بنده هیئت مذاکره کننده را، همین دوستانی که این مدت این زحمات را بر دوش گرفته‌اند، هم امین می‌دانم، هم غیور می‌دانم، هم شجاع می‌دانم، هم متدین می‌دانم. این را همه بدانند.» امین، غیور، شجاع، متدین. «هیئت مذاکره کننده را.» دقت داشته باشید، یک نفر را نمی‌فرمایند، «هیئت مذاکره کننده را». آن هم مشخص است. عرض کردم: «یعنی این هیئت را دارند می‌گویند.» آن هم به خاطر اینکه این الان در میدان، در تقابل با دشمن، یک مأموریتی را دارد. به نمایندگی از یک نظام و دولتی دارد انجام می‌دهد. آن دولت خودش فرستاده. خب، حق ندارد تضعیفش کند. منافع تو را تأمین کند. بیاید، خب، تو خودت بیا این را بزنی تو سرش، بگویی: «این عرضه ندارد.» اینکه «فشار بیاورند» وقتی پشتش خالی بود و دولت خودش دارد می‌گوید: «این بی‌عرضه است و ناتوان است.» تو ازت بکنیم اینجا برای شما یک غرشی بکنی، یک نمای قدرتمندی را نشان بدهی از آن مجموعه‌ای که دارد این نماینده را پشتیبانی می‌کند. دیگر نباید اینجا دوگانگی ببیند که احساس کند می‌تواند بکند. می‌تواند فشار بیاورد. پشت گرم همه نظام پشتمان است و من نمی‌توانم بهش تحمیل بکنم، نمی‌توانم فشار بیاورم. این عبارت‌هایی که عرض می‌کنم خوب دقت بکنید. اینها سیاست دیگر. سیاست‌مداری است دیگر. سیاست به معنای درستش است. یعنی اداره. امام هادی (علیه السلام) در مورد اهل‌بیت فرمودند: «و ساست العباد.» اهل‌بیت سیاست‌مدارترین بندگان بودند و این چیزی است که ما هم که شیعه آنها هستیم باید داشته باشیم. باید اهل تدبیر باشیم، حالیمان بشود.
می‌بینیم که در اهل‌بیت گاهی از سکه دولت عباسی حمایت می‌کردند، به خاطر اینکه این سکه اگر تضعیف می‌شد، رومیان سکه‌شان... این را داریم ما در تاریخ. از آن پولی که اینها زده بودند حمایت می‌کردند اهل‌بیت. «هر چی که هست، این پول دولت اسلامیه. نباید در برابر پول دولت روم و طاغوت تضعیف بشود.» «آقا حاکمش متوکل است. حاکمش فلانی است. قاتل اهل‌بیت باشد. حکومت اسلامی این الان نماینده حکومت اسلامی...»
عباراتی هم که فرمودند، چیزهایی که تا به حال، تا سال ۹۲ و سال ۹۴، سابقه این حضرات جوری بوده که چیز خلاف این دیده نمی‌شده. همین آقای ظریف، آدمی بوده که بعضی خارج از کشور عقدشان را می‌خواستند بخوانند، به ایشان می‌گفتند بخواند. آدم متدینی است. آدم شجاعی بوده. تا به حال کسی موضع منفعلانه و بزدلانه در آن سابقه ندیده بوده؛ تا سال ۹۴. خیانتی ندیده بوده کسی. بله، ممکن است که حالا اختلاف نظر داشته. سابقه‌اش این نبوده که بگوییم این سازشکار است، خیانتکار است. سابقه‌اش تا سال ۹۴ این نبود.
اکثر حضاری که اینجا تشریف دارید از محتوای مذاکرات خبر ندارید. من دارم عین عبارت‌ها را کامل می‌خوانم‌ها. چون می‌خواهیم یک قضاوت منصفانه‌ای داشته باشیم و قیامت جواب بدهیم. ما اگر کسی را تأیید کردیم یا کسی را رد کردیم، همه را از ما می‌پرسند: «برای چی این را تأیید کردی؟ برای چی با این بدی کردی؟ برای چی این را رد کردی؟» همه حجت می‌خواهد. حجتی است که ما باید داشته باشیم. مارا هم که امام هادی (علیه السلام) فرمودند باید ضعفای شیعه که امثال بنده هستیم. کی نجات می‌دهد ما را؟ این علمای با این ویژگی‌ها. عرض کردم که نماد بارز این علما در این ۵۰، ۶۰ سال اخیر، این رهبر معظم و معزز است که همه اذعان دارند به این جایگاه. در همین جریان‌های فعلی سیاسیمان هم می‌خواهیم با او بسنجیم. محک دیگر.
آقا سال ۹۴ چی می‌فرمایند؟ در ادامه: «اکثر حضاری که اینجا تشریف دارید از محتوای مذاکرات خبر ندارید. اگر شما هم از محتوای مذاکرات و جزئیات مذاکرات و آن‌چه در مجالس می‌گذرد مطلع بودید، به بخشی از آنچه بنده گفتم حتماً اذعان می‌کردید. به بخشی از آن‌چه بنده گفتم. من البته علاوه بر اینها، بعضی از این دوستان را از نزدیک می‌شناسم. بعضی را از دور با سوابقشان می‌شناسم. اینها مردمانی متدین و امینند. اینها امینند. قصدشان این است که کار کشور را پیش ببرند. گره را باز بکنند و دارند تلاش می‌کنند برای این کار. انصافاً غیرت ملی هم دارند. شجاعت هم دارند. در مقابل یک تعداد کثیری از کسانی قرار می‌گیرند که حالا نمی‌خواهم تعبیر متناسب واقعی را بکنم. چون گاهی تعبیراتی هست که واقعاً شایسته آن تعبیرند. دشمنان اما خب مناسب نیست که ما به زبان بیاوریم. مثلاً تعبیر گرگ و فلان. و انصافاً در مقابل آن‌ها با شجاعت کامل، با دقت کامل مواضع خودشان را بیان می‌کنند، دنبال می‌کنند و تعقیب می‌کنند.»
این هم شد تیر سال ۹۴. ۲۹ / ۱۰ / ۹۴ (بیست و نهم دی ماه ۹۴). آقا می‌فرمایند: «خرسندی خود را از اینکه مقاومت ملت بزرگ ایران در برابر تحریم‌های ظالمانه و تلاش دانشمندان هسته‌ای در پیشبرد این صنعت مهم و کوشش خستگی‌ناپذیر مذاکره‌کنندگان (مذاکره‌کنندگان کوشش خستگی‌ناپذیر داشتند - این تعبیر رهبری است.) سرانجام طرف‌های مقابل را که برخی از آنان به دشمنی با ملت ایران شهرت وادار به عقب‌نشینی و رفع بخشی از آن تحریم‌های زورگویانه کرد، از بخش‌هایی از آن تحریم‌ها ابراز می‌دارم.»
۱۰ / ۸ / ۹۴ (هشتم آبان سال ۹۴). آقا می‌فرمایند: «آقای دکتر ظریف و همکارانشان آزمون خوبی از سر احساس قدرت و نشستن در مقابل شش قدرت جهانی. احساس قدرت. شما آن‌قدر قدرت داری که با ۶ تا قدرت می‌توانی بنشینی بحث بکنی. دفاع از اهداف و تثبیت حضور و وجود خود به طرف‌های مقابل از جمله نقاط قوت مذاکره‌کنندگان کشورمان در مذاکرات هسته‌ای بود. تدین مهمترین نقطه قوت آقای ظریف است و بنده مکررا برای شما عزیزان دعا می‌کنم.»
۲۲ / ۳ / ۹۶ (بیست و دوم خرداد ۹۶). این دیگر آخرین تعبیر خوبی است که رهبری در مورد آقای ظریف به کار بردند که در دولت یازدهم بوده. دولت اول آقای روحانی. ۲۲ / ۳ / ۹۶ که البته: «وزیر محترم خارجه ما آقای دکتر ظریف یک نامه گویایی به مسئول اروپایی می‌نویسند. البته این بار چندم است و موارد نقض روح برجام و جسم برجام را مطرح می‌کنند. هم روح برجام نقض شده، هم جسم برجام. چون می‌گفتند روح برجام نقض شده، جسمش نقض نشده. آقا می‌فهمند. ایشان نامه نوشته، گفته کجاها هم روحش نقض شده، هم جسمش. گاهی می‌گفتند روح برجام نقل شده. ایشان می‌گوید که فقط روح برجام نیست، بلکه یک جاهایی هم خود برجام یعنی جسم برجام هم نقض شده به وسیله آمریکایی‌ها. ایشان فهرست کردند، فرستادند برای آنها.» یعنی این شخص دیگر کسی نیست که بگویند مخالفین این مذاکرات هستند که این حرف را می‌زنند. نه، خود وزیر محترم خارجه، چون انسان متدینی است، انسان باوجدان است و انسان صاحب احساس مسئولیت است. خود ایشان همین اعتراض... مذاکرات یک فرایندی داشته.
یک عبارت هم سال ۹۷ آقا دارند. می‌فرمایند: «آقای ظریف دوست عزیز ما.» همین جا تشریف... پس داشته. پیش می‌رفته قضیه برجام. رهبری آن اولی که اینها رفتند برای مذاکره، دفاع کردند. در حین مذاکره دفاع کردند. حتی آن وقتی که مذاکره بن‌بست خورده و آنها نقض می‌کردند هم بازم دفاع کردند تا وقتی که مسئولین پیگیر کار بودند که او برگردد. ولی از سال ۹۷ که ترامپ می‌آید بیرون از برجام و اینها واکنش نشان نمی‌دهند. چون آقا فرمودند: «اگه اونا پاره کنند ما آتش می‌زنیم.» اینها از آنجا دیگر شما هیچ تعریف تأییدآمیزی در مورد آقای ظریف نمی‌بینید. تا اینجا داشته باشید.
آقای ظریف یک مصاحبه‌ای دارند ۳۰ مرداد ۹۴. از اینجا می‌خواهم وارد... من تعاریفی که رهبری داشتند را گفتم، با سند. می‌خواهم تفاوت‌ها و تواین‌ها را هم با سند بگویم. بعضی‌هایش را هم صوتش را پخش می‌کنم، بعضش را هم صوت ندارد. مصاحبه سایت خبرآنلاین، کسایی. چیست که در همین حزب و جناح همین حضرات، ۳۰ مرداد ۹۴ این خبر را منتشر کرده. یک مصاحبه طولانی با آقای دکتر ظریف دارند و سؤالاتی را می‌پرسند.
«اول پرسش: شما توافق را خوب، خیلی خوب، حداقل یا کم می‌بینید؟»
آقای ظریف می‌گوید: «من توافق را خوب می‌بینم؛ چرا که به لحاظ متنی نیز توافق خوب است.» و مطالبی را مطرح می‌کند.
سؤال دوم این است. خوب دل بدهید. انتخابمان به این حرف‌ها وابسته است و جریاناتی وابسته است. و این مسائل اگه خوب تبیین نشود، ممکن است دوباره ما یک ۸ ساله دیگری را همین‌جوری رقم بخورد برایمان، ولی با تفاوت‌های خیلی جدی که شاید یک اشاره‌ای بعداً بهش بکنم.
سؤال می‌کند: «سؤال دوم: مقام معظم رهبری خط قرمزهای دهگانه‌ای را در سخنان ترسیم کرده‌اند. برخی معتقدند که نه همه، یا بسیاری از خطوط قرمز در برجام نادیده گرفته شده. پاسخ شما چیست؟ (همه‌اش نه، ولی خیلی از این خط قرمزها رد شده. شما نظرت چیست؟)»
«آقای دکتر ظریف (چند بود تاریخش؟ ۳۰/۵/۹۴) ایشان می‌فرمایند که قطعاً اشتباه می‌کنند. ما بارها گفته‌ایم که تمام تلاش ما رعایت خطوط قرمزهای مقام معظم...»
سؤال چی بود؟ نگفت «همه خط قرمزها.» می‌گوید: «یک تعدادی از خط قرمزها لحاظ نشده.» ایشان می‌گوید: «قطعاً اشتباه می‌کنند.» یعنی هیچ خط قرمزی رد نشده و: «معتقدیم که خطوط رهبری به صورت قابل توجهی مورد اجرا قرار گرفته و همواره در طول مذاکرات و پس از پایان مذاکرات نیز گزارش به ایشان داده شده است. لذا بنده اصلاً نمی‌توانم بپذیرم که برخی افراد برداشت خود را مطرح می‌کنند و ادعا می‌کنند که عده‌ای رفته و تمام خطوط رهبری را زیر پا گذاشتند و رهبر معظم انقلاب هم گفته است تیم مذاکره‌کننده با شجاعت و توانمندی در مذاکرات حضور پیدا کردند. پس این چه شجاعتی است که همه خطوط قرمز رهبری زیر سؤال رفته است؟ پس من تا به حال از رهبری هزینه نکردم و معتقدم هستیم که این ما باید باشیم هزینه رهبری و نظام و کشور بشویم، نه اینکه نظام و کشور را هزینه مقاصد سیاسی خود کنیم. اما بهتر است بسیاری دوستان منطق به خرج داده و فکر کنم که یک گروهی به مذاکرات رفته و به قول یکی از دوستان از ۱۹ خط قرمز ۱۸ و نیم آن را زیر پا گذاشته‌اند. چگونه است که رهبری گفتند چه تصویب بشود یا نشود، شما مذاکره‌کننده‌ها مجبور هستید. انصاف نیست حالا اگر در مورد ما انصاف ندارند، در مورد مقامات بالاتر انصاف داشته باشند.»
سؤال سوم: «با توجه به اینکه یکی از خط قرمزهای رهبری این بود که فرمودند: من تصریح می‌کنم تحریم‌های اقتصادی و مالی و بانکی چه آنچه به شورای امنیت ارتباط پیدا می‌کند، چه به کنگره آمریکا ارتباط پیدا می‌کند، چه آنچه به دولت آمریکا ارتباط پیدا می‌کند، همه باید فوراً در هنگام امضای توافقنامه لغو بشود. بقیه تحریم‌ها هم در فاصله‌های معقول لغو بشود. لطفاً بفرمایید تحریم‌ها دقیقاً در چه زمانی رفع می‌شوند؟»
«پاسخ آقای دکتر ظریف، نیت بکنید. قصد قربت بکنید. این جلسه را جلسه‌ای بدانید که ما داریم خیرخواهی می‌کنیم برای ۹۰ میلیون نفر و این حرف و این مطالبی که اینجا داریم می‌گوییم در سرنوشت چند ده‌ساله ۹۰ میلیون نفر اثر خواهد داشت. برای خدا می‌نشینیم حرف می‌زنیم و می‌گوییم و می‌شنویم. پاسخ آقای دکتر ظریف: دقیقاً نظر مقام معظم رهبری در این خصوص اجرا شده است و بنده شخصاً خدمت ایشان گزارش داده‌ام. دوستان نمی‌دانم چرا اصرار دارند تا مباحثی را مطرح و از رهبری هزینه کنند. این روش نیازی نیست. بیایند و مستقیم بگویند که نظر ما این است. رهبری فرمودند که همه تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی باید لغو شود. من به شما اطمینان می‌دهم کلیه این تحریم‌ها قبل از اینکه ایران یک پیچ و مهره باز کند لغو شود. قطعنامه شورای امنیت که آمد و تصویب شد، روز توافق یعنی ۹۰ روز بعد از قطعنامه، اتحادیه اروپا تصمیم دارد همه تحریم‌ها را لغو کند و همه آنها لغو می‌شود. رئیس جمهور ایالات متحده نیز دستور را اجرا می‌کند و بر اساس توافقی که شده است، اجرای همه تحریم‌ها را متوقف... این تصمیم نهایی می‌شود. مثل مجلس می‌ماند که لایحه بودجه را امسال تصویب می‌کند ولی لایحه بودجه سال بعد اجرا می‌شود. زمان اجرایی شدن آن زمانی است که آژانس گزارش داده که ایران اقدامات خود را انجام داده است. این موضوع را کسی در نظر نمی‌گیرد که آنها می‌گفتند چرا ما باید قبل از شما چنین اقداماتی بکنیم؟ اتفاقی که الان افتاده این است: آنها باید اول تحریم‌های خود را لغو بکنند، بعد ما اقدام بکنیم. یعنی که رئیس جمهور آمریکا امضای خود را پایان کرده و اتحادیه اروپا هم تصمیم خود را در شورای وزیران اتحادیه گرفته است. یک تصمیم که چند هفته قبل بعد از قطعنامه شورای امنیت گرفت و تعهد کرد که برجام را اجرا بکند. این در حالی امروز هنوز هیچ تصمیمی و اقدامی اعلام نکردیم. آمریکا و سایر کشورها نیز روز توافق یعنی ۹۰ روز پس از تصویب شورای امنیت، تصمیم خود را رسماً اتخاذ می‌کنند.»
و مطالب ایشان. می‌گوید: «پاراگراف بعدی: اینها آن موردی نیست که مقام معظم رهبری فرمودند که اگر آژانس بخواهد بگوید مثلاً در ایران فعالیت انجام شده‌ای نیست، ممکن است سال‌ها طول بکشد. لذا اگر شما قطعنامه شورای امنیت و برجام را بخوانید، هیچ چیز موکول به اعلام آژانس نیست. اعلام آژانس در آن قید شده است، اما به طور مثال ۸ سال یا ۵ سال ما برای محدودیت‌های تسلیحاتی. اگر آن اعلام زودتر صورت ما زودتر از آن محدودیت‌ها خلاص می‌شویم. اما اگر اعلام صورت نگیرد سر ۵ سال محدودیت‌های تسلیحاتی تمام می‌شود و سر ۸ سال محدودیت‌های مربوط به موشکی. لذا این تصور که دقت دقت، لذا این تصور که ما خدایی نکرده از خط قرمزها عبور و تجاوز درست کردیم، قطعاً غلط است. اتفاقاً برعکس است؛ چرا که آنها اقدامشان را قبل از ما انجام دادند. شورای امنیت بدون اینکه ما هیچ‌گونه اقدامی درباره تأسیساتمان را انجام دهیم، در همان هفته اول اقدام خود را انجام داد و یا سوئیس تمامی تحریم‌های خود را از ایران برداشت. حالا بعد از اینکه اقدامات ما تمام شد، اقدام آنها اتوماتیک عملیاتی می‌شود و دیگر نیازی به تصمیم جدیدی ندارند.»
این تاریخش کی بود؟ مرداد ۹۴. حالا ببینید حضرت آقا فروردین ۹۵ حضرت آقا در فروردین ۹۵ یک چیزی می‌فرمایند. گوش بدهید:
(صوت): «در همین توافق اخیر هسته‌ای هم اگرچه توافق را ما تأیید کردیم و برگزارکنندگان این توافق...»
۱ / ۱ / ۹۵ (اول فروردین سال ۹۵). سخنرانی نوروزی حضرت آقا در حرم امام رضا (علیه السلام). چند ماه بعد از این صحبت‌های آقای ظریف در مرداد ۹۴.
عبارت را خوب گوش بدهید. «صدا می‌رسد به همه... مورد قبول اعلام کردیم و قبول داریم آنها را. لاکن... (اینجا هم همین‌جور بود) وزیر خارجه محترم ما در مواردی به بنده گفت که: ما اینجا را دیگر نتوانستیم. این خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم. این معنایش همین است. یعنی طرف مقابل وقتی یک دولتی مثل آمریکاست که وسایل تبلیغ دارد، امکانات دارد، پول دارد، دیپلماسی فعال دارد، عوامل گوناگونی در اطراف دنیا دارد، دولت‌هایی که به آنها فشار می‌آورد. در اختیارش کنار آمدن با او به معنای صرف‌نظر کردن از برخی از چیزهایی است که انسان بر آنها پای می‌فشارد. خوب ملاحظه فرمودید.»
آقا فرمودند که: «آقای ظریف به خود من گفتند یک تعدادی از این خط قرمزهای شما را نتوانستیم نگه داریم.» یعنی تناقض کامل با این چیزی که مصاحبه‌ای است که خبرآنلاین از ایشان نقل کرد. اگر دروغ است خبرآنلاین... دروغ نسبت به خبرآنلاین. نه اینکه الان با همدیگه داداشی باشند، رفیق باشند و اینها. چون حرف‌ها سریع توجیه می‌شود. حرف شما می‌گویید. این یک نکته در مورد خط قرمزها. می‌آیم جلوتر.
*****************************
پاراگراف‌بندی ششم: نقد مدل اجرای برجام و دیپلماسی التماسی
حضرت آقا بعدها نظری دارند در مورد اینکه دیپلماسی دولت اصلاً چه مدلی بود و در مورد برجام بعدها نظری دارند. یک فایلی است که من اینجا گذاشته بودم. اگر پیدایش بکنم شما یک صلوات بفرستید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. این را گوش بدهید:
(صوت): «...گفتند تصویب برجام را به رهبری نسبت دادند. بله، اما شما که خب چشم دارید، ماشاءالله هوش دارید، همه چیز را می‌فهمید. آن نامه‌ای که من نوشتم... آن نامه را نگاه کنید ببینید تصویب چه‌جوری است. شرایطی ذکر شده. در این صورت این تصویب می‌شود. بنابراین نه برجام را... صورتی که عمل شد و تحقق شد. بنده...»
خیلی این بزرگواری است که: «صفر درصد در سیاست خارجی نقش داشته.» آقا می‌فرمایند: «من اعتقادی به این مدل اجرای برجام نداشتم. بارها هم به رئیس جمهور و وزیر امور خارجه گفتم.» دیگر حالا دیگر آقای ظریف دارد دروغ می‌گوید یا رهبر انقلاب؟ یعنی دولت دیگر واقعاً خارج نیست دیگر. رسماً دروغ است. دیگر ندارد. یک آقای ظریف دارد دروغ می‌گوید، دروغ واضح. یا رهبری دارد دروغ واضح می‌گوید. می‌گوید: «صفر درصد من نقش داشتم.» بعد هم می‌گوید: «هیچ خط قرمزی را عبور نکردم. دقیقاً همانی بود که آقا گفته. به ایشان هم گزارشش را دادم. ایشان هم تأیید کرده.» «اعتقادی به این مدل نداشتم. شروطی هم تعیین کردم که عمل نشده. بارها به خود اینها گفته بودم. یه این مدل اعتقادی ندارم.» اینها چیزهایی بدتر از دروغش را قبول می‌کنم. می‌گویم: «دروغ است.» خیلی چیزهای بدتر از این است.
این صحبت‌های رهبری را هم گوش بدهید.
(صوت): «عزت، حکمت، مصلحت. درست باید بفهمیم. اگر توانستیم اینها را عملیاتی بکنیم، سیاست خارجی ما همان چیزی خواهد شد که نیاز کشور به آن هست و شایسته تراز نظام جمهوری ... عزت یعنی نفی دیپلماسی التماسی. ما در این سال‌ها داشتیم مواردی را. دیپلماسی ما تغییر درست در قبال التماسیه. دیپلماسی التماسی. ممکن است لحنمان هم التماس‌آمیز نبوده، اما باطن قضیه التماس بوده. حکمت یعنی در همه تعامل‌های دوجانبه و چندجانبه، خردمندانه عمل کنید، اندیشیده عمل کنیم، محاسبه عمل کنیم. از اظهارنظرهای دفعی و ارتجاعی به حساب نشده... مصلحت یعنی شناختن موارد انعطاف. یک جاهایی باید انعطاف... منافات با اصول ندارد. حفظ اصول با امکان انعطاف... قهرمانانه بد فهمیده شد. هم بعضی‌ها در خارج بد فهمیدند که محاسبه کردند، در داخل هم بعضی‌ها از خودمان بد فهمیدند. معنای ما تعبیر «نرمش قهرمانانه» را به کار بردیم، یک عده‌ای آن را به معنی دست برداشتن از آرمان‌ها و هدف‌های نظام اسلامی معنا کردند. بعضی از دشمنان هم همین را مستمسکی قرار دادند برای اینکه نظام اسلامی را به عقب‌نشینی از اصول خودش متهم کنند. خلاف بود. اینها بدفهمی است. معنایش این نیستش که ما از ادامه راه پرهیز کردیم و عقب‌نشینی کردیم. نه، به جنگ صخره نرفتیم. انعطاف پیدا کردیم.»
این هم دیگر واضح است دیگر. سال ۱۴۰۲ در جمع شهید امیرعبداللهیان و مجموعه وزارت امور خارجه. آقا می‌فرمایند که: «یک دوره‌هایی ما دیپلماسی التماسی داشتیم و نرمش قهرمانانه را درست نفهمیدیم که برویم آنجا هر چی می‌گویند گوش بدهید.» «دیپلماسی التماسی.» التماس فرمودند. «ممکن است لحنش هم التماس نبوده ولی واقعش التماس بوده.» این نظر رهبری در مورد سیاست خارجه آقای روحانی برای ظریف و نسبت این سیاست خارجی با رهبری.
یک نکته دیگر هم بگویم و بحث را تمام بکنم. یک فایل صوتی آقای ظریف سال ۱۴۰۰ منتشر شد که مخفیانه بود. ۷ ساعت ایشان تاریخ شفاهی گفته بود با آقای لیلاز در یک جمع خصوصی. مطالبی در آن صوت بود که نگاه ایشان بود. دوگانه‌های بین میدان و دیپلماسی و اینکه: «هر وقت میدان و آقای قاسم سلیمانی از من می‌خواست که من برایش کاری بکنم، من باید اطاعت می‌کردم ولی من هیچ درخواستی نمی‌توانستم از او بکنم. درخواستی هم...» و عملاً میدان بود که پشت دیپلماسیون را خالی کرد و باعث شکست ما بود. این عصاره آن صوت ۷ ساعته ایشان است. مطالبی که تازه سه ساعت از آن هفت ساعت در آمد، منتشر شد. این سه ساعت، آن بخش‌های دیگرش چه بوده ما نمی‌دانیم. این سه ساعت بوده و خب، خیلی سروصدا کرد. در مورد افرادی بود، در مورد شخصیت‌هایی مطالبی مطرح شده و خصوصاً در مورد حاج قاسم و سپاه قدس و روابط با روسیه، مطالبی گفته شده بود و روابط با سپاه مطالبی گفته شده بود که حالا مفصل بنده کار ندارم. رهبری سخنرانی فوق‌العاده‌ای گذاشتند بعد از افشای آن صوت. ایام کرونا هم بود. مصاحبه تصویری با تلویزیون. دقایقی را حضرت آقا صحبت کردند. این را گوش بدهیم:
(صوت): «البته از بعضی از مسئولین کشور هم... البته از بعضی از مسئولین کشور هم این روزها حرف‌هایی شنیده شد که برای انسان مایه تعجب و مایه تأسف است. و شنیدیم که رسانه‌های دشمن مخالف جمهوری اسلامی همین حرف‌ها را پخش کردند. هر بار انسان واقعاً متأسف می‌شود وقتی که می‌شنود این مطالب را. بعضی از این حرف‌ها تکرار حرف‌های خصمانه دشمنان است. تکرار حرف‌های حالا مثلاً فرض کنید آمریکایی‌ها سالهاست از نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه به شدت ناراحت و ناراضی‌اند. از نیروی قدس ناراحت بودند به خاطر این. از شهید سلیمانی ناراحت بودند به خاطر این. شهید سلیمانی را به شهادت رساندند به خاطر این. هر چیزی که عامل نفوذ معنوی جمهوری اسلامی در منطقه باشد، برای ما... نباید حرفی بزنیم که این معنا را تداعی کند که ما داریم حرف آنها را تکرار می‌کنیم. درباره نیروی قدس، درباره شخص شهید سلیمانی. برنامه‌های سیاست کشور تشکیل شده از انواع برنامه‌های... برنامه‌های اقتصادی، برنامه‌های نظامی، برنامه‌های اجتماعی، برنامه‌های علمی و فرهنگی، برنامه‌های اجتماعی. از جمله مناسبات دیپلماسی و مناسبات خارجی. اینها همه‌اش با همدیگر. مجموع این‌ها سیاست یک کشور را تشکیل می‌دهد. همه با هم باید تلاش کنند. همه با هم باید پیش بروند. اینکه این بخش آن بخش دیگر را نفی بکند، آن این را نفی بکند، این اصلاً معنی ندارد. این خطای بزرگی است که از مسئول جمهوری اسلامی، مسئولین جمهوری اسلامی نباید این خطا سر بزند. انصافاً نیروی قدس بزرگترین عامل مؤثر در جلوگیری دیپلماسی انفعالی در منطقه غرب آسیاست. نیروی قدس در منطقه غرب آسیا سیاست مستقل جمهوری اسلامی را و سیاست عزتمندانه جمهوری اسلامی را تحقق بخشیده.»
فرمودند: «مایه تعجب و تأسف و تکرار حرف آمریکایی‌ها.» که امروزم آقا فرمودند: «حرف‌های دشمن‌شادکن نزنید.» و این مجموعه‌ای بود مختصر و مفید در مورد زاویه و تباین نگاه آقای ظریف و سیاست‌های رهبری.
*****************************
پاراگراف‌بندی هفتم: نقد کاندیدای کنونی و لزوم شفافیت
برمی‌گردم به جمله آقای پزشکیان: «برنامه‌ای نداریم، هر چی که رهبری...» شما برنامه نداری؟ بعد آقای ظریف را گذاشته بگو: «می‌خواهم من برنامه جز تخریب رهبری...» یا مردانه صحبت کنید، صادقانه صحبت کنید، بگویید: «ما رهبری را قبول نداریم.» یا بگوییم: «ما انتقاد داریم به رهبری.» یا حرف از رهبری نزنید. از شما قبول است. بدون رهبری گفتن رأیتان بالاتر می‌رود شاید. البته ایشان آدم ساده‌ای است. مثل آقای کروبی. از سادگی. به خاطر سادگی‌اش هم دوستش دارم. چون سر در نمی‌آورد و خیلی هم مانعیتی ندارد. هر کی بیاید یک گوشه می‌تواند بکند. راحت ببرد. هر کی هر مدل که می‌خواهد سوار کار می‌شود. مثل آقای روحانی. یکم در کار اینها دخالت بکند. راحت است باهاش کار کردن. کارای بندگان خدا سر در نمی‌آورد. می‌سپارد. برون‌سپاری می‌کند. سیاست خارجی و این از الطاف خفیه خدا بود که آقای ظریف به میدان آمد برای من و شما. خدا نشان داد که قضیه این است. اگه چشمتان را باز نکنید، حواستان را جمع نکنید، این سیاست می‌خواهد پیاده شود. این خطی که با خط این ولی زمانه شما و عالم ربانی که قرار است در زمان غیبت شما را از چنگال شیاطین نجات بدهد، بنا به بیان امام هادی (علیه السلام)، در حلق شیاطین، حلقوم شیاطین.
آن‌قدر واضح و بین رهبری با سیاست‌های اینها تضاد دارد. یکیش را گفتیم. سیاست‌های اقتصادی را کار نداشتیم. اشرافی‌گریشان را کار نداشتیم. سیاست‌های فرهنگیشان را کار نداشتیم. روش‌های اجتماعیشان را کار نداشتیم. جاسوس‌ها و گاندوهایی که از قبل گنده‌ می‌شوند. ۷، ۸ تا گاندو دیگر می‌شود ساخت! اینها را کار نداشتیم. یکی را فقط گفتیم؛ نام فساد اقتصادی را کار نداشتیم. به جاسوس‌هایی که گرفتند، به یکی‌اش. به راهبرد. به راهبرد سیاست خارجه اینها. یک نمونه‌اش بود. «مشت نمونه خروار». «العاقل یکفیه الاشاره.» به مقدار پزشکیان ترک روایت هم بخوانیم. «العاقل یکفیه الاشاره.» همین یک دانه بس است برای اینکه این جمله، این ادعا، دروغ ادعای اینکه «من برنامه سیاست‌های رهبری را پیاده کنم.» اینها سیاست‌های رهبری را قبول ندارند. آقای پزشکیان یا خودت بفهم. این صوت را گوش بده. بفهم و از اینها تبری کن. حمله بر این می‌کنیم که تا اینجا خبر نداشتی که خب اگه خبر نداشتی چند دوره در مجلس چه‌کار می‌کردی؟ نایب رئیس مجلس بودی! اصلاً برای چی می‌آیی رئیس‌جمهور بشوی وقتی که آن‌قدر از توان پایینی برخورداری؟ حالا می‌گوییم تا حالا خبر نداشتی. آدم منصفی هستی، آدم عادلی هستی. الان باخبر شدی. تبری کن از اینها. بریز دور از تو ستادت اینها را. مگر نمی‌خواهی سیاست‌های رهبری را اجرا کنی؟ مگر نمی‌گویی من سیاست‌های رهبری را اصلاً برنامه دیگری ندارم؟ اینها سیاست‌های رهبری را قبول ندارند. رهبری هم سیاست‌های اینها را قبول ندارند. گفت رسماً. آقا فیلمش را برایتان گذاشتم. اثبات کنیم. پشت پرده که نیست. بگویم یک کسی دیشب در بیت صحبتی کردم. فیلم رهبری مال چند سال پیش هم هست. الان که دیگر خیلی مغازه شفاف‌تر و روشن‌تر است. جایگاه شهید رئیسی در سیاست خارجی، جایگاه شهید امیرعبداللهیان.
*****************************
پاراگراف‌بندی هشتم: ضرورت انتخاب راه حق و پرهیز از باطل
من نکته آخر را عرض بکنم. این مطالب حق و باطل را برای ما روشن می‌کند. وقتی که حق و باطل روشن بشود، بزنگاه، بزنگاه عقوبت و عذاب خداست. خدا فرصت می‌دهد تا حق و باطل خوب از هم جدا و تفکیک بشوند. وقتی خوب حق و باطل از هم تفکیک شد، وقتی باطل را انتخاب کردی، باید منتظر یک عذاب جدی باشی. خدای متعال هم حق را خوب به ما نشان داد با رئیسی در این ایام. هم باطل را به ما نشان داد با این حضرات در این ایام. دیگر من و شماییم و انتخاب حق و باطل. اگر پای این آرمان‌ها ایستادیم، می‌خورند.
من می‌خواهم عرض بکنم اینهایی که با رئیسی توهین می‌کنند، تمسخر می‌کنند، با آقای رئیسی رقابت می‌کنند، دوره آقای رئیسی را فلاکت‌بار می‌دانند، با مستهجن‌ترین عبارات در مورد دولت‌های رئیسی صحبت می‌کنند، اینها دیگر از آقای رئیسی سیلی نمی‌خورند. اینها از محافظ آقای رئیسی، از شهید. همین یک دانه بس است برای همه‌تان دیگر. نه امیرعبداللهیان می‌زند، نه به رئیسی می‌زند. آقای رئیسی از خود حضرت آقا دفاع می‌کند. از آقای رئیسی شهید موسوی دفاع می‌کند. همان شهید موسوی بس است برایتان. با شهدا رقابت نکنید. با شهدا وارد تنازع نشوید. خودتان را آن‌قدر بیچاره نکنید.
البته این هم لطف خداست که اینها را کشید در میدان. حیف بود آقای ظریف آن تو، در آن پستوها بماند با این کارهایی که کرده. با این خون دلی که به رهبری کرده. با این خیانت‌های مخفی که کرده. آن امین و شجاع و اینها مال آن سال‌ها بود. اگر می‌خواهید شما به این تاریخ‌ها ارجاع بدهید. اگر رهبری را قبول دارید که آقا در مورد آقای احمدی‌نژاد این همه تعبیر کرد، بعد تو می‌گویی ۸ سال نکبت است احمدی‌نژاد؟ آقا در مورد احمدی‌نژاد چه تعابیری دارد؟ «شجاعت احمدی‌نژاد، سیاست خارجی آخر...» آقا تأیید کرد در آخرین دیدار با دولت آقای احمدی‌نژاد. آقا سیاست خارجی را تأیید کرد. بعد تو می‌گویی ۸ سال نکبت احمدی‌نژاد؟ آن هم خصوصاً در عرصه سیاست خارجی. و تو رهبری را قبول داری؟ اگر قرار است که استناد به حرف رهبری بکنیم، که خب ما هنوز باید استناد به حرف رهبری در مورد احمدی‌نژاد هم بکنیم. فقط چون در مورد تعبیر و تعریف کرده به همین چار و چار باید بگیریم. آن هم مال چیزی است که همان دو سال بعد از دولت و تو در همان اول مذاکره دیگر منقضی شد قضیه. وقتی شما واینستادید از حقوق مردم دفاع کنید در نقض برجام و رها کردید این کار را. رهبری هم رها کرد تأیید شما را و بدبخت هم شدید. مأمور این نظام بودید ولی خیانت کردید به نظام. حرف گوش ندادید. اطاعت نکردید. این جایگاه شماست. ما دیگر الان امین و غیور و شجاع و اینها نمی‌دانیم شما را. الان شما را خائن می‌دانیم. الان شما را دروغگو می‌دانیم. الان شما را منافق می‌دانیم. با همین صراحت. با همین صراحت. این پرونده شماست. این کارکرد شماست. این بلایی است که سر این مردم آوردید در این سال‌ها. با این همه وعده، با این همه شعار، با این همه دروغ، با این همه فریب. هی پشت هم اندازی «تقصیر من نبود!» یک ذره مسئولیت‌پذیری ندارید. یک بار یک کاری را گردن مقصر ندانستید. یک جا اقرار به اشتباه و خطا و کوتاهی نکردیم. دلسوز مردمید؟ «سیاست‌ها را قبول ندارید.» غلط می‌کنید وقتی سیاست‌ها را قبول ندارید می‌آیید مسئول اجرای این سیاست‌ها بشوید. سیاستی دارد به تو اعمال می‌شود، پول می‌گیری که آن را انجام بدهی. یک چیز دیگری داری انجام می‌دهی. یک کار دیگری داری می‌کنی. ضد دولت. با این افراد، با این جناح معلوم بکنیم. بقیه‌اش دیگر بماند.
ما رو امام هادی (علیه السلام) در زمان غیبت به عالمی سپرد که راهش راه خداست. دعوت به خدا می‌کند. مسیرش مسیر هواستیزی، هواگریزی، شریعت‌مداری، تقواست. بندگی خالصانه خداست. این شخصی که قاسم سلیمانی‌ها آن‌طور فدایش می‌شوند و آن‌طور تعابیری در موردش به کار می‌برند که رمز عاقبت‌به‌خیری رابطه با این شخصیت حکیمی است که امروز سکاندار انقلاب است. جایگاه رهبری این است. ما جانمان را هم فدای او می‌کنیم چون او جان فدای اسلام و سابقه‌اش را نشان می‌دهد. همیشه هم خودش را سپر کرده و از خودش گذشته برای مردم. به خاطر این منافع. منافع مردم. منافع اسلام. ما طرف او هستیم. ما طرف شماها نیستیم. در آن تضادها و تباین‌های بین رهبری با بقیه. با بقیه هم همین است. با احمدی‌نژادش هم عبور می‌کردیم. آقای رئیسی اگر می‌خواست خطش عوض بشود عبور می‌کردیم. بقیه‌شان هم همین‌اند. خط ما این است. ما در این زمانه مسیرمان مسیری است که یک مرد الهی و ربانی بر اساس آن فهم عمیق... بله، قرار نیست که ما ولایت‌بسنده باشیم، مغزمان را تعطیل کنیم. ببینیم رهبری چی می‌گوید. در هر چیزی فقط ارجاع به رهبری. سرخط‌ها را باید از او بگیریم. در آن مسیر حرکت بکنیم. لااقل تضاد با او نداشته باشیم. اگر دقیق هم همراه و هم‌مسیر او نیستیم، لااقل مسیر ضد او را نرویم. مسیری که او دارد نهیب می‌زند. از این مسیر تحذیر می‌کند. دارد هشدار می‌دهد. از این خط. فرمود: «اگه از این خط دست بردارند، مردم از خط امام خمینی دست بردارند، ملت سیلی خواهند خورد.» این عبارتی است که آقا در ۱۴ خرداد سال ۹۴ فرمود. خیلی جمله عجیبی بود. تا حالا «ملت ایران» صحبت نکرده بود. فرمود: «اگه از خط امام، آن خطی که امام ملت، دست ملت ایران سیلی خواهند خورد.» خدا عقوبت می‌کند مارا. هر چی که عنایت و لطف بوده به خاطر این بوده که این خط را داشتیم می‌رفتیم. خط بندگی بوده. آنجاست که بارش رحمت است.
*****************************
پاراگراف‌بندی نهم: هشداری در انتخاب و توصیه‌ای برای عید غدیر
خطت را سوار کنی. خدا با بنی‌اسرائیل تعارف نداشت. وقتی خطشان را سوا کردند: «فبائو بغضب من الله ظَربَت علیهم الذِّلة و المسکنة.» خدا بهترین نسل، «فضّلتهم علی العالمین.» بهترین قوم را تبدیل کرد به قومی که شدند «غضب الله علیهم.» «مغضوب علیهم» می‌شدند که در هر نماز... «فضّلتهم علی العالمین»، شدند «غضب الله علیهم.» خدا با کسی فامیل و پسرخاله نیست. آقای ظریف که جای خود دارد، فلان دولت جای خود دارد. مسیر، مسیر خداست. یک روزی در این خط بودی، ازت تعریف شده. حالا خطت عوض شده. ما در آن مسیر نیستیم. ما روبرو وای‌می‌ایستیم. ما نمی‌گذاریم سیاست‌ها را پیاده کنیم. البته نمی‌گذاریم کار به جنگ و جدال و دعوا... اینهایی که می‌روند سخنرانیشان را به‌هم می‌ریزند، اینها دارند در پازل همان‌ها بازی می‌کنند. دیده بشوند یک اقلیت سرکوبگر بی‌منطق چماق به دست در برابر اینها دیده بشود. شاید هم از خودشان باشند. من نمی‌دانم. اگر آدم حزب‌اللهی و مذهبی هستید، حضرت آقا فرمودند: «اگه مذهبی و حزب...» این کارها را نکنید! نکنید این کارها را. رسواتر از اینیم که شما بخواهید بروید با شعاردادن و دادوبیداد کردن پاره‌کردن بنرش و اینها رسوا بکنید. اینها منطقشان رسواست. ادعاهایشان این است. حرفشان اینهاست. درست است. همین کفایت می‌کند.
این یک نکته بود که در این جلسه بهش پرداختیم که این شاخص حرکت در مسیر بندگی شریعت ولایت تبلورش امروز در آن خطی است که رهبر حکیم انقلاب، این عبد پاکیزه و ربانی که مرحوم علامه حسن‌زاده آملی (ره) فرمود: «ذره‌ای هوای نفس در این مرد نیست. لقمه‌ای تا به حال لقمه غیرحلال در عمرش نخورده.» به کرّات این تعبیر بزرگان در مورد ایشان فرمودند. «ذره هوای نفس درونی نیست.» مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی (ره) فرمود: «اگه کره زمین یک طرف قرار گرفت، رهبر حکیم انقلاب یک طرف، شما همان طرف بایستید.» ایشان یک عکس هم ازش موجود است. عکس رهبر انقلاب پشت سر. با اینکه سنش از آقا بزرگتر بود، عکس آقا را پشت سر زده بود در اتاق شخصی خودش. «شاگرد سلوکیمن بشن، بفهمند خط ما چیست. اگر خطش خط این آقا نیست، برود از همین اول برود.» این تعابیر بزرگان در مورد ایشان که فقط باید ببینید چه تعابیری در مورد ایشان فرمودند. همه صحه گذاشتند بر این است که ایشان...
آقای بهجت (ره)، کسی گفته بود زمانه ریاست جمهوری آقای خامنه‌ای که: «آقا من خواب دیدم آقای خمینی بالا منبر بود، آمد پایین، آقای خامنه‌ای رفت بالای منبر.» این تعبیرش چیست؟ این نشان می‌دهد که بعد از ایشان، ایشان است. چه تعبیری بود؟ هیشکی نفهمید ایشان چه گفت: «بعد از ایشان، ایشان است.» بعدها فهمیدیم تعبیر این خواب این بود. چه تعابیری آقای بهجت در مورد رهبر انقلاب. ختم صلوات می‌گرفتند برای سلامتی... آقای بهجت ختم صلوات می‌گیرد برای سلامتی، برای غذای ۸۸ خوابی که ایشان دیده بود. فرموده بود با آقای ری‌شهری با آقای خامنه‌ای بگویید من نگران انقلاب آقای خمینی هستم و خودم صدقه کردم شماها هم انجام بدهید. این‌طور ایشان مدافع نظام و رهبری بود و علاقه‌مند بود. آدم‌هایی که یک ذره هوای نفس و یک ذره غبار دنیا در فطرت پاکشان ننشسته بود، مثل آقای بهجت، مثل آقای حسن‌زاده، مثل پهلوانی سعادت این بزرگان این بود. حالا طرف سر از تخم درآورده من با ایشان اختلاف‌نظر دارم؟ ایشان باید بنشینیم با هم مباحثه کنیم، فلان کنیم؟ نه! با نظرمان با ایشان... بله، یک وقت بحث علمی و نظرات با هم فرق می‌کند. آن سیاست راهبردی، آن سطح کلان، آن هم در خطوطی که هر وقت این مرد دست گذاشته درست درآمده. همین قضیه موشک‌باران اسرائیل. یک نفر بود، پشت صفر ایستاد که: «باید این را از داخل خودمان با این حجم از موشک...» خیلی مخاطره‌آمیز بود. اصلاً شوخی ندارد. شما اسرائیل همین‌جور فرت و فرت داشت می‌زد نیروهای ما را در منطقه. کامل غلاف کرد. خفه خون گرفت. به لکنت افتاد. گفتش که: «باید بزنیم.» هرجایی را هر سیاستی دست گذاشت، خصوصاً در این سیاست‌های خارجی که عیان است برای ما، ارتش مطابق با واقع درآمده. آخه تدبیر هم ندارید که آدم به یک تجربه خوبی در این مسائل در این چند سال... حالا سابقه را کار ندارم. یک چیزی از خوبی که کار عیانی کردید، که سهمش به همه‌مان رسیده، فایده‌اش به همه‌مان رسیده، به آنها آدم دلش را خوش بکند. هرجایی در هر کاری وارد شدید، گند زدید. فردا شروع شد. خیالمون جمع باشد دیگر. راحت باشد. وعده‌هایی بود که در مورد تحریم دادید و هشت سال بیچاره کردید، بعد حالا آمدید گردن «نگذاشتن ما فلان کار را بکنیم.» خب وقتی نگذاشتن، بازم نمی‌گذارند کار کنی. برای چی می‌آیی؟ نگذاشتن با واکسن‌هایی که خریدیم وارد کنیم. کار کنی دیگر. این حنا رنگی ندارد برای ما. حقیقت آقا آشکار است. الان حس، حس الحق. من و شما با این حق بین خطا واضح است. تفاوت‌ها واضح است. اگر خدای نکرده بی‌محلی کردیم، بی‌اعتنایی کردیم، دوباره همان خط را انتخاب کردیم، «فبائوا بغضب من الله» می‌شود. «یتیهون فی الارض اربعین سنه» می‌شود. چهل سال بنی‌اسرائیل آواره شدند. آخر هم حضرت موسی را در همان آوارگی از دست دادند. پشت ارض مقدس رسیده بودند. سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «آخرین سوره‌ای که بر پیغمبر نازل شده، آخرین آیات محمود رسیدند به حضرت موسی، بنی‌اسرائیل پشت در آن ارض مقدسی که خدا به اینها وعده داده بود حکومت نهایی، پشت آن در ان‌قدر مس کردم، من کردم، بهانه درآوردند. پشت موسی را خالی کردند. نرفتند به جنگ در حالی که موسی فرمانده دشمن در می‌رود. به یک قدمی قله رسیده بودند، ایستادند آنجا. گل‌آویز شدند با همدیگر. کوتاه آمدند. همانجا خدا ۴۰ سال گرفتارشون کرد. بد بیابان‌گرد شدند. موسی را هم از دست دادند. آواره شدند. بیابان‌نشین شدند و تمام شد همه آن وعده‌هایی که بهشان داده شده بود.
ما هنوز نزدیک قله رسیده‌ایم یا به سامری‌ها دوباره طعم می‌دهیم؟ نام مشخص است. حرفش واضح است. خدا ان‌شاءالله کمک کند همه‌مان را به آبروی امام هادی (علیه السلام). آن چیزی که وظیفه‌مان است، آن چیزی که حق است، آن چیزی که خیر است، عمل بکنیم. انتخاب بکنیم و به فضل و کرمش، به آبروی امام هادی، به عظمت این عید غدیر که در پیش داریم، خدای متعال به ما رحم بکند و ما را گرفتار این آسیب‌ها نکند.
نکته آخرم عرض بکنم. این اطعام عید غدیر که ان‌شاءالله انجام می‌دهید، که خیلی هم کار بسیار ارزشمندی است، با نیت انجام بدهید. هیچ اشکالی ندارد. نذر. نذر با آن سفارش خود اهل‌بیت هم نذر می‌کردند. نذر بکنید این اطعامی که می‌کنید که اجر استثنایی و لایُدرِکی دارد، اصلاً نمی‌شود فهمید اجر اطعام عید غدیر چقدر است. نیت بکنید به نیت تشکیل حکومت دولت صالحه. ان‌شاءالله بعد از این انتخابات. تقویت حکومت اسلامی. رسوایی کسانی که باوری به این سیاست‌ها و مبانی جمهوری اسلامی و این خط رهبری و امام ندارند. نیتتان در این کارهای عید غدیر این باشد و بخواهید از خدای متعال که این را عنایت بکند. این اجل ما باشد ان‌شاءالله و ان‌شاءالله به آبروی امیرالمؤمنین کسی انتخاب بشود که مسیرش مسیر امیرالمؤمنین باشد. جهت‌گیری‌هایش جهت‌گیری‌های امیرالمؤمنین باشد. منطقش منطق امیرالمؤمنین باشد و ثمره کارش تقویت شیعه امیرالمؤمنین در این عالم باشد. و ان‌شاءالله این قدم نهایی را به سمت قله‌ها با قدرت برداریم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00