مردی که نمی خواست رای بیاورد

مردی که نمی خواست رای بیاورد

00:49:45
58

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقه.
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الطاهرین. این عید بسیار بزرگ، این عظمت را تبریک عرض می‌کنم به شما و همه محبین امیرالمومنین، شیعیان امیرالمومنین. ان‌شاءالله که خدای متعال بهترین «عیدالله الاکبر» را که نعمت خود را تمام کرده بر مردم عالم و حقیقت هستی را عیان کرده که این راز و آن نعمت بزرگ، بالاترین سطح از هدایت را به بشریت عرضه کرده. ان‌شاءالله در این عید بزرگ، همه ما متنعم باشیم به ولایت امیرالمومنین و عیدی اصلیمان ارتباط قوی‌تر، خالص‌تر و تبعیت بیشتر نسبت به ذات مقدس باشد و خدای متعال ما را جزء شیعیان این بزرگوار بپذیرد و در زمره محبین او ما را محشور بکند.
مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت می‌فرمودند که «محبت امیرالمومنین حتی برای کافر هم سود دارد.» روایتی را می‌خواندم که در ایوان طلای امیرالمومنین هک شده: «لو اجتمع الخلائق الا حب علی بن ابیطالب لما خلق الله النار.» یعنی اگر همه خلایق با هم مجتمع می‌شدند، جمع می‌شدند برای اینکه علی را دوست داشته باشند، خدای متعال اصلاً جهنم را نمی‌آفرید. نشان می‌دهد اگر ذره‌ای محبت امیرالمومنین در وجود کسی باشد، از جهنم نجات پیدا می‌کند. البته جهنم مراتب دارد. جهنم اعمال و بالاخره حق‌الناس و این‌ها یک بحث جدایی است. ممکن است خیلی از محبین امیرالمومنین آنجا گرفتار باشند. آن جهنمی که اینجا منظور است، آن جهنمی است که ظلمت مطلق است و چون محبت امیرالمومنین نور است، یک ذره و یک روزنه اگر از آن در وجود کسی باشد، از آن جهنمی که ظلمت مطلق است، از آن جهنم ذات خارج می‌شود.
دو سه تا نکته می‌خواهم عرض بکنم، کوتاه. نکته اول این است که «شیعه امیرالمومنین بودن یعنی چه؟» «محبت امیرالمومنین یعنی چه؟» «امیرالمومنین یعنی کی؟» علی، علی می‌کنیم. یک عکسی از امیرالمومنین؛ حالا این‌هایی که تمثال‌ها و چهره‌هایی که حالا منصوب می‌کنند به امیرالمومنین، در عکس بهش ابراز علاقه می‌کنیم. یا ویژگی‌هایی در امیرالمومنین هست که به هر حال برای ما جذاب و کشنده است: رزم‌آوری امیرالمومنین خیلی جذاب است، یک تنه به لشکر دشمن می‌زد، از کسی نمی‌هراسید. بلاغت امیرالمومنین؛ خطبه‌هایی که امیرالمومنین خوانده. علم امیرالمومنین؛ تنها کسی است که در طول تاریخ گفته: «سلونی قبل انتفقدونی.» یعنی هر سوالی دارید بپرسید. عدالت امیرالمومنین، قضاوت‌های استثنایی امیرالمومنین، رشادت امیرالمومنین؛ یک تنه جای پیغمبر خوابید بدون هیچ سلاحی، خودش را به کام مرگ فرستاد. مجاهدت‌های امیرالمومنین؛ تلاش‌های شبانه‌روزی او، یتیم‌نوازی او و ویژگی‌های متعددی که امیرالمومنین دارد و هر گوشه‌ای از آن برای انسان دلرباست.
البته این‌ها زمینه محبت است. آدم اگر به هر کدام از این‌ها تعلق خاطر داشته باشد و دل بدهد، خود همین، همان محبتی است که آدم را از جهنم نجات می‌دهد. ولی این محبت متفاوت است با شیعه علی علیه السلام بودن. در روایات دارد، جاهای مختلف این تعبیر هست که: «الا ان الشیعة علی هم الفائذون.» یا "در حدیث کسا" می‌فرماید که: «ما و شیعیانمان فضنا وفاز شیعتنا و رب الکعبه رستگار شدیم.» حالا تعبیر رستگار، یکم تعبیر قدیمی است. معادل جدید برایش پیدا کردند. اما «بردیم، بازی را.» «فوز» چیزهای ورزشی است. عُرب‌ها «فازوا» که می‌گویند یعنی فلانی بازی را برد. «ما بازی را بردیم، هم شیعیانمان.» این بازی دنیا که همه‌اش بازی بود، برای یک طایفه است که آخرش برنده است؛ بقیه باختند. کیا بردند؟ علی و شیعیان علی. اینجا کلمه «شیعه» را دارد. البته محبت امیرالمومنین از جهنم ما را نجات می‌دهد، ولی معلوم نیست نتیجه‌اش برد باشد، «فوز» به «فوز» برسد.
مراتب این دیوانه‌ها و مجنون و این‌هایی که بیماری‌های عقلی و روانی و این‌ها دارند، این‌ها هم جهنم نمی‌روند، ولی در بهشت هم نیستند. خیلی درک هم ندارند. به تعبیر استاد عزیزمان آیت‌الله جوادی آملی: «نسوختن هنر نیست، جهنم نردن.» بچه‌ها و دیوانه‌ها هم جهنم نمی‌روند. کسی یک ذره محبت امیرالمومنین داشته باشد، جهنم نمی‌رود، ولی این هنر نیست. هنر، شیعه علی بودن است. آن «فوز» شیعه علی یعنی چه؟ یعنی کی؟ امیرالمومنین میزان اعمال و عیار هستی است. «الحق مع علی و علی مع الحق.» خدا در این عالم ماده که سراسر ظلمت و تاریکی و حجاب و غبار است، این است که نعمت عظمای خداست. چون در این کالبد دنیا، در این ظلمتکده دنیا، خدای متعال این نور را نفوذ داده به اعماق و قعر این ظلمت. خدا این نور را رسانده و روشن کرده، حجت را بر همه تمام کرده، حقیقت را به همه نشان داده. هر چقدر هم که چشم ما کم‌سو باشد، درک ما کم باشد، فهممان پایین باشد، اینی که از امیرالمومنین خدای متعال به اهل دنیا عرضه کرده، برای همه قابل فهم است، در دسترس و در تیررس فهم هم هست. خدا حقیقت را اینقدر دیگر پایین کشید و نشان داد. خیلی نکته مهمی است. واقعاً اگر آدم روی نعمت فکر بکند، مبهوت می‌شود که چه نعمتی است.
خدا حقیقت را دست و پا و چشم و گوش و زبان داد. با مختصات بشری فرستاد روی کره زمین. به این حقیقت گفت زندگی کن تا بفهمی حقیقت یعنی چه. تا بفهمند در موقعیت‌های مختلف این هستی و زندگی مادی، حقیقت وقتی می‌خواهد عیان شود، چی می‌شود؟ می‌شود امیرالمومنین. حق مطلق است؛ حق مطلق. به تعبیر پیغمبر اکرم در امروز (در خطبه غدیر) تعبیر بالاتر از «الیوم الحق، اللهم اَجْرِ الحق حیث ما دار.» خدایا هر طرف که امامی دور او بگرداند، نه اینکه علی دور حق می‌گردد، حق دور علی می‌گردد. برای اینکه علی حق مطلق است. نیست حقی که از عرش نازل شده. حقی که بین من و شماست، دور علی می‌گردد، نه علی بینمان. حقی که بین من و شماست، علی حق مطلق است. برای همین شیعه او «فائزه» است. چرا؟ چون آدم وقتی دنبال او رفت، خودش را شبیه او کرد، شبیه حق شده، شبیه حقیقت شده، رنگ از حقیقت گرفت.
حالا این‌ها شعار است دیگر. می‌گوییم آقا امیرالمومنین باید الگو باشد، اسوه باشد. من می‌خواهم یک مصداق بگویم حالت شعاری در می‌آید، چون مرتبط با این ایام هم هست. اینجا ببینیم چقدر نگاهمان به امیرالمومنین منطبق است. حالا جدا از اعمال و رفتارمان، چقدر عقایدمان، نگاهمان، دیدگاهمان منطبق با امیرالمومنین است. تعریف‌های ما از قضایای مختلف، از موقعیت‌های مختلف، چقدر شبیه تعریف امیرالمومنین است؟ چند دقیقه کوتاه.
شیعه امیرالمومنین لزوماً به آن نیست که هی نهج‌البلاغه بلغور کند، هی علی علی کند، هی هو بکشد، سبیل بلند کند، «جونم علی» بگوید. این‌ها البته بی‌بهره نیستند، بالاخره محبت امیرالمومنین است، ولی منظور شیعه امیرالمومنین یک چیزی فراتر از این حرف‌هاست. هی من هرچه می‌شود یک چیزی بچسبانم به نهج‌البلاغه، جانم علی. نگاه من چقدر منطبق به نگاه امیرالمومنین است. تعریف من چقدر منطبق با تعریف امیرالمومنین است؟ امیرالمومنین نسبت به وقایع مختلف تعریف دارد؛ نسبت به زندگی، نسبت به آخرت، نسبت به دنیا، نسبت به مسئولیت، نسبت به حق‌الناس، نسبت به همسر، نسبت به فرزند، نسبت به عبادت، نسبت به نماز، نسبت به حج. هر چقدر نگاه من منطبق با نگاه او باشد، نگاه من حق است. هر چقدر فاصله داشته باشد، باطل است. این‌ها آن اصل کار است.
هی علی علی گفتن که مشکل این محبت‌ها گاهی در دشمنان اهل بیت هم بوده. وقتی امیرالمومنین به شهادت رسید، معاویه دستور داد بعضی‌ها بیایند بنشینند از فضایل امیرالمومنین بگویند برایش. من می‌گفتم و گریه می‌کرد معاویه؛ «خدا رحمت کند ابوالحسن.» آره این‌طور بود، واقعاً همین‌جوری بود. یا مأمون؛ روایتی تازگی اصفهان در جلسه همین مشهد خواندیم. پرسیدند برای مأمون وقتی تعریف کرد که از فضایل برخی از فضایل امام رضا علیه السلام، مأمون زار‌زار گریه می‌کرد، می‌گفت: «همین‌طور، ابوالحسن همین‌طور.» شخصیت امام رضا علیه السلام خوب، ولی مسئله را حل نمی‌کند. این سطح از محبت. محبت باید به تبعیت بکشد، محبت باید به اتصال بکشد، محبت باید به انتصاف بکشد. وصف او را پیدا کنم، از او رنگ بگیرم. محبتی که آدم رنگ می‌گیرد، هم‌شکل او می‌شود، این محبت می‌شود محبت واقعی. این سطح محبت بالاتر است. وگرنه آن سطح پایین‌ترش دیگر خیلی آدم زحمتی ندارد. دیگر کی می‌تواند ببیند و ذره‌ای علاقه بهش پیدا نکند؟ خیلی دیگر آدم باید لجن باشد. این همه المان‌های جذاب در شخصیت او و رفتار او. آدم ببیند و خوشش نیاید، دیگر آدم سنگ باشد. اونی که مهم است، این سنخیت با امیرالمومنین است.
یک نمونه‌اش را فقط می‌خواهم بگویم. نگاه امیرالمومنین به قدرت و مسئولیت چی بود؟ من و شما هم در این انتخابی که در پیش داریم، در این انتخابات مهم، کسانی را انتخاب بکنیم که بیشتر از همه رنگ و بو دارند نسبت به امیرالمومنین علیه السلام. ولی منش‌اش، روش‌اش، فکرش، نگاهش منطبق با امیرالمومنین است. یکی از ویژگی‌های امیرالمومنین بود که نمی‌خواست رأی بیاورد. رفتارش با این هدف نبود که می‌خواهم رأی بیاورم، می‌خواهم رأی جمع کنم. نه اینکه می‌خواست رأی را بپراند؛ نه، نمی‌خواست رأی را بپراند. تفاوت توجهی سمتم آمده، می‌خواهم پرتش کنم. ولی یک وقت هست می‌خواهم توجه بهم جلب بشود. قدرتی برسم. قدرت برای امیرالمومنین هدف نبود، ریاست هدف نبود، اجرای عدالت هدف بود. تعبیری که در خطبه فرمان فرمود: «من اگر این مسئولیت را گرفتم، دنیای شما آبی است که بعد از عطسه بز جاری می‌شود.» حالا خود بز را تصور کنید، عطسه بز، آب بینی او جاری شده. آب بینی روی این ریش‌ها، باز ریش دارد دیگر، این سبیل و ریش بز، آب بینی کثیف در هم آمیخته شده. حضرت می‌فرمایند که «ریاست برای شما، ریاست به شماها، حکومت که رئیس باشم، امیر باشم، وزیر باشم، رئیس‌جمهور باشم، در چشم من از این آب بینی که جاری شده بعد از عطسه، کمتر است.»
تشبیه نه، واقعیت است. چرا؟ دلیل دارد. دلیل فلسفی هم دارد. برای اینکه می‌گویند آقا وجود اعتباری از وجود مادی، وجودش ضعیف‌تر است. ریاست وجود اعتباری. آب بینی بز وجود مادی. یک چیزی هست. اعتبار همان هم نیست. فقط تصور است. ریاست نداریم ما. آب بینی را لااقل داریم در عالم ماده. ریاست که اصلاً نداریم، فقط توهم است. الان من اینجا نشستم، اگر رئیس باشم، ریاست کجاست؟ الان پنج کیلو به من اضافه شده؟ پنج کیلو کم شده؟ از شما کم شده؟ به شما اضافه شده؟ هیچی نیست. آب بینی بز یک چند گرمی لااقل یک چیزی دارد. یک چیزی هست. ولی آن ریاست همین هم نیست. «استخوان خوک در دست جذامی.» یک جا دیگر می‌فرماید: «از این بند این کفش.» به ابن عباس می‌فرماید کفشی که بارها وصله زده بود، فرمود: «اینقدر وصله زدم دیگر روم نمی‌شود ببرم پیش پینه‌دوز بگویم وصله بزن. من دیگر روم نمی‌شود.» کفش برند نمی‌پوشیده امیرالمومنین، کفش پاره‌پور. نه برای شعاف.
فرق بین امام عسکری آن طرف خوش‌تیپ کردی. شما مگر امیرالمومنین جدتون لباس‌های ساده نمی‌پوشید؟ لباس خوب پوشیدید. مستحب. یکی از مستحبات عید غدیر این است که آدم تیپ بزند، لباس خوب بپوشد، لباس نو بپوشد. حضرت فرمودند که: «من این لباس رو را پوشیدم برای اینکه بین مردم زندگی می‌کنم باید نونوار باشم.» لباس زیر، لباس پشمی زمخت زبر است. آزاردهنده است. فرمود: «اینو هذا لله و هذا للناس.» زیرش را برای خدا پوشیدم، به تنم چسبیده خوشحالم. ولی تو برعکس. یک لباس پشمی را پوشیدی، لباس نرم، زیرپوش اذیتت نکند، ولی بین مردم وجه پیدا کنی بگویند این چقدر ساده‌زیست است. اصل داستان باید ساده‌زیستی آنجاها باشد.
نگاه امیرالمومنین به حکومت این است. چون نگاهش این است، کارهایی نمی‌کند که رأی بیاورد. اتفاقاً کارهایی که می‌کند، خراب می‌کند. چون می‌خواهد عدالت را اجرا کند، حق را جاری کند. این بحث خیلی جای بحث مفصلی دارد. حالا امشب ان‌شاءالله یک جلسه دیگری که داریم، یکم بیشتر به این نکته می‌پردازم.
یک نمونه‌اش را فقط می‌خواهم بگویم که خیلی وقتتان را هم نگیرم. هدف ما در این جلسه این بود که ذکر امیرالمومنین بشود. «ذکر علی عبادته.» این هم که آمدیم اینجا نشستیم چند کلمه در مورد امیرالمومنین عرض بکنیم. نامی است که خدا از بین همه اسم‌ها از اسم خودش شق کرده و گرفته که خدا خودش «علی» است. مابقی اسم اهل بیت در قرآن را نداریم که خدا خودش را به این نام نامیده باشد. ولی «هوالعلی الکبیر» داریم. «هو الحسن، هو الحسین» نداریم، ولی «هوالعلی الکبیر» داریم. خدا «علی» یعنی در نامش هم امیرالمومنین متفاوت است. یکی از این شخصیت‌ها را بگوییم چند کلمه.
موقعیت‌هایی پیش می‌آید برای امیرالمومنین. شرایط فراهم می‌شود برای ریاست. ببین تفاوت آن کسی که ریاست برایش هدف است، کسی که ریاست برایش وسیله است، حق برایش هدف است، عدالت هدف است. اینجا فهمیده می‌شود. بگذارید نمونه‌هایش را بگویم. خیلی نمونه جالبی است. وقتی که حق امیرالمومنین را خوردند در سقیفه، لعنت خداوند بر کسانی که این ظلم بزرگ را کردند. خیلی جالب است، یکی از وقایع عجیب تاریخی. فکر کنید رفقا.
انتخابات بخواهیم بگوییم که حالا چهار نفر، مثلاً بگوییم. غیر انتخابات هم گفتم بیشتر بهش توجه کرد. شاخص‌هایی که نباید بگذاریم گم بشود در این هیجانات. امیرالمومنین به حسب ظاهر در انتخابات رأی نیاورد. انتخاباتی هم که نبود، بیعت کردن مردم با او یعنی امر بدتر از این هم هست. در معرض رأی قرار گرفته. حالا مردم یکهو با هیجان به یکی دیگر رأی می‌دهند. مردم بهش رأی دادند. امروز عید غدیر است، به او رأی دادند. ۶۰، ۷۰ روز دیگر پیغمبر از دنیا می‌رود. دو سه روز کار کفن و دفن پیغمبر طول می‌کشد. در این دو سه روزی که امیرالمومنین مشغول کفن و دفن‌اند، این‌ها برای مردم چه انتخاب کردند؟ رئیس انتخابات برگزار کردند. دو سه روزه رئیس‌جمهور او شهید شد. در ۵۰ روز یکهو چه اوضاعی شد؟ دو سه روز بعد پیغمبر. آن هم بعد پیغمبر کیست؟ ۶۰، ۷۰ روز قبل همه بیعت کردند. سه روز در شب بیعت می‌کردند. زن‌ها آمدند بیعت کردند، دست در آب گذاشتند. الان در کشور اروپایی ۶۰، ۷۰ سال انتخابات برای خانم‌ها معنا پیدا کرده. آنجا با امیرالمومنین زن‌ها بیعت کردند، انتخاب کردند امیرالمومنین. اینجوری انتخابات وسیع که همه بیعت کردند. تا خود این گزینه‌هایی که الان در این انتخابات آمدند شرکت بکنند در سقیفه، این‌ها هم بیعت کردند. حالا بعد چند روز از این فقدان، از این خلاء استفاده کردند. پیغمبر که نیست، علی هم نیست. آب که سر بالا می‌رود، چی می‌شود؟ قورباغه ابوعطا می‌خواند.
انتخابات برگزار کردند. مهاجرین و انصار دو تا حزب بودند دیگر؛ دموکرات و لیبرال. مهاجرین و انصار به جمع‌بندی رسیدند با هم زد و بند کرده‌اند. مهاجرین رئیس‌جمهوری، خلیفه‌ای انتخاب بشود. آن هم کسی که سنش از همه بیشتر است، ریش سفید است، فلان است. رسیدند به آقای ابوبکر انتخاب کردند. حالا بماند آن غائله سقیفه خودش یک غائله مفصلی است. کتاب مرحوم آیت‌الله مظفر «سقیفه» کتاب خواندنی است. بخوانید مفصل توضیح می‌دهد که چه شد، چه‌ها گفتند، چه اتفاقاتی رقم خورد. انتخاب کردند و آمدند اعلام کردند و به زور بیعت گرفتند و یکی از کسانی که به زور ازش، خود امیرالمومنین بیعت گرفتند چی شد؟ فاطمه زهرا را به شهادت رساندند.
حالا یک شخصیتی مثل ابوسفیان؛ خوب حواستان را جمع کنید. خیلی عجیب است. ابوسفیان کیست؟ قدرت مطلق زمان جاهلیت، بت بزرگ سیاسی، قطب اقتصادی و سیاسی زمان جاهلیت. که دشمن شماره یک پیغمبر بود و پیغمبر این دشمن شماره یک را به زانو درآورد. کارش به اینجا رسید در فتح مکه، اعدامش جایز بود، بلکه واجب بود. پیغمبر مرحمت کرد، اعدامش نکرد. این طایفه سیاسی که می‌شدند بنی‌امیه یا آل ابوسفیان. پیغمبر یک اَنگ سیاسی زد به پیشانی این‌ها که شما در جامعه اسلامی باشید ولی به عنوان حزب «طُلَقاء» شما را می‌شناسیم. طُلَقاء یعنی چه؟ طُلَقاء یعنی آزادشدگان. یعنی شماها زندانی‌های سیاسی مورد عفو رهبری هستید. این را زدم به پیشانیتان، دیگر کسی ابوسفیان را به عنوان قطب اقتصادی، سیاسی، نظامی، این‌ها نشناسد. به عنوان اعدامی آزادشده بشناسد. حزب اعدامی‌های آزادشده! این‌ها شدند آل ابوسفیان. خوب چند برده برد بود دیگر. یکی این بود که اقتدار پیغمبر را رساند. یکی دیگر این بود که این‌ها اگر کشته می‌شدند، چهار روز بعد با آن امپراتوری رسانه‌ای و قدرت سیاسی و نظامی که داشتند، خودشان را مظلوم جلوه می‌دادند. پیغمبر را دیکتاتور و خونریز جلوه می‌دادند. دوباره بلبشو می‌کردند.
بعد پیغمبر چیکار کرد؟ پیغمبر فرمود که «من ابوسفیان را امان دادم. هر کس هم که بیاید در خانه ابوسفیان پناه.» از این رابطه وسیع و اعتبار وسیع ابوسفیان استفاده کرد برای اینکه زیر چتر ابوسفیان همه را بیاورد. در ارتباط با چه فتنه‌ای را مهار کرد پیغمبر با چه هوشمندی و تدبیری؟ بدر را راه انداخته، احد را راه انداخته، هندل کرده. لجستیک همه جنگ‌های روبروی پیغمبر، ابوسفیان است. دشمن شماره یک پیغمبر است. همسر ابوسفیان کشته، جعفر طیار و... . ابوسفیان کشته؟ ابوسفیان است. علی این است.
پیامبر اکرم از دنیا رفته، سقیفه شکل گرفته. ابوسفیان آمد به امیرالمومنین چی گفت؟ به تعبیر امروزی ما: «این کوتوله‌ها آمدند رئیس شدند. تو باشی علی! این‌ها رئیس باشند؟! به اندازه این‌ها این حرف‌هاست؟!» خوب آنجا قبیله‌ها خیلی مهم بودند دیگر. این‌ها قبیله‌های فرعی قریش بودند. مثلاً قریش اگر ۱۵ تا قبیله مشهور داشت که یکیش بنی‌هاشم بود، یکیش بنی‌امیه بود. این قبیله‌هایی که این اولی و دومی بودند، این‌ها مال قبیله‌های مثلاً درجه دهم یازدهم، جزء آن هفت هشت تا قبیله آخر بودند. فضای زندگیمان قبیله‌ای نیست، خیلی نمی‌شود این را توضیح داد. در عراق و این‌ها که عشیره‌ای زندگی می‌کنند، بعضی عشیره‌ها مثلاً خیلی معروف است. بعضی عشیره‌ها مثلاً رتبه بیستم سی‌ام. بنی‌اسد هنوز که هنوز است در عراق، عقبه استثنایی دارند دیگر. چقدر شما شخصیت‌هایی که حبیب بن مظاهر و دیگران و دیگران مال بنی‌اسد، هنوز که هنوز است بنی‌اسد شاخص‌اند. یک قبیله سر و ته این کی بوده؟ کجا بوده؟ آدم شاخصی درشان نیست. این اولی و دومی، این‌هایی که صحنه‌پرداز انتخابات سقیفه بودند، مال همان قبیله‌های ته جدولی بودند. درست شد؟
ابوسفیان آمد گفت: «آقا بنی‌امیه و بنی‌هاشم، من و تو صدر جدولیم. تو هم اعتبار سیاسی داری. خلیفه‌ام که تویی. کنار من می‌آرمت بالا. من آدم دارم، پول دارم، تجهیزات دارم.» خیلی اتفاق عجیبی است. امیرالمومنین این است. یکی از آن صحنه‌های عظمت امیرالمومنین در طول تاریخ این است. شیعه امیرالمومنین اینجاها در نهج‌البلاغه هم این داستان هست، مراجعه کنید. «تو به من پا بده. بیا با هم دست بدهیم. خلیفه‌ام تو. خلیفه. تو، من نمی‌خواهم خلیفه بشوم. حمایتت می‌کنم. من می‌آرمت بالا. اگر لازم هم شد که با این‌ها درگیر بشویم، درگیر می‌شویم. من آدمش را دارم. نه، به اندازه این حرف‌ها نیستند. مرد این میدان هم نیستند.» جنگ‌های قبلی خودش را نشان داد. آن موقع که ابوسفیان کافر بود. «تیر بینداز سمت ابوسفیان.» همیشه در همه جنگ‌ها فراری بودند. در احد گذاشتند در رفتند. پیغمبر این‌ها را از پشت صدا می‌زد. با اسم صدا می‌زد. اسم‌هایشان ثبت شده در تاریخ. تمام تاریخ ورق زد. کسی گفته بود که تمام تاریخ ورق زدم، یک جا پیدا نکردم این‌ها را از لشکر کفر یک دانه اَلاغ. هیچ سابقه‌ای ندارند این‌ها. سابقه جنگ و رزم و هر جا هم که پیغمبر مخصوصاً هم به این‌ها در قضیه خیبر رفت. یکم برگشت گفت: «نه، مثل گلوله برای تنها ضرر دارد.» دومی آن هم رفت، مثل اینکه «خیلی خیلی قوی است، نمی‌شود.» یک دکمه دارم می‌زنند؟ همه‌مان امیرالمومنین و آن کسی که «یحبه الله و رسوله و یحب الله و رسوله.» هم خدا پیغمبر دوستش دارد، هم خدا پیغمبر رفت، خیبر را فتح کرد، برگشت. از همان اول صهیونیست‌ها بَراُمَد. امیرالمومنین ایران واداده. حالا ابوسفیان آمده می‌گوید: «آقا من رو وامی‌ایستم. این‌ها وقتی که ما در لشکر کفر بودیم، روبرو ما جرأت نداشتند وایسند.» پایگاه رأی دارم من. پایگاه رأی یعنی کیا؟ ابوسفیان که می‌گوید می‌آیم وسط یعنی معاویه می‌آید وسط، یعنی عثمان می‌آید وسط، مروان بن حکم می‌آید وسط، آل حکم، آل مروان می‌آید وسط، آل زیاد و آل مروان و آل ابوسفیان، همه این‌ها، همه این‌ها آمدند گفتند آقا ما با امیرالمومنین.
خیلی تعابیر عجیب و جالبی امیرالمومنین اینجا دارد. همراهی نمی‌کند با ابوسفیان. «دست ابوسفیان را من برای اینکه بخواهم حق را پیش ببرم، دست به دامن مُضَلِّین نمی‌شوم.» مُضَلِّین، ضالّین و مُضِلّین. مگر از راه به در می‌کنند؟ گمراه، گمراه‌کننده. «اسلوب شرایط من که نرفتم، آن آمده.» امیرالمومنین با ما فرق می‌کند. ابوسفیان را رد کرد با این همه پایگاه رأی. «من نظر خودم را دارم. من که مسئول نظر دیگران نیستم.» ضابطه‌ای برای چه کاری؟ مرزت را روشن کن با این‌ها. اعلام می‌کنم، تبری می‌کنم. موضع‌گیری ۸۰ بار دمبل بزنیم دست‌هایمان را با همدیگر بالا پایین کنیم. هر جا بهم گفتند خودش آمده. گردن نگیری. بیرون استعلامت را می‌گیریم. چه شهروندی گلوله‌بازی می‌کنی؟ هر وقت هم می‌گویند به من ربطی ندارد. این یک داستان دیگر است. این می‌خواهم رأی بیاورم. خیلی جمله کلیدی و مهمی است. این خیلی توضیحات دارد. حالا ممکن است با این مثالی که الان زدم، کسی فکر کند که ما داریم بحث سیاسی می‌کنیم. البته بحث سیاسی داریم می‌کنیم، باید بحث سیاسی می‌کنیم. بحث حزبی و جناحی نمی‌کنیم. دیگر خدا را شکر ما وضعمان معلوم است دیگر که دیگر لااقل ما را می‌شناسند دیگر. حالا که از هیچ‌کس بهمان هیچی نمی‌رسد. نه در دولت روحانی به ما چیزی رسید، نه در دولت رئیسی چیزی رسید. بعد دولت روحانی می‌توانستیم کار خاصی انجام بدهیم. رئیسی وضعیتمان الحمدلله بعدش هم همین است. غرضم این است که این گروه نشود، آن گروه بشود. نهج‌البلاغه را خرج این بکنیم که مثلاً آن فلانی امروز تولید کنم. بارها این را گفتم. نسبتمان با امیرالمومنین تعریف بشود. پشت آن کسی که می‌خواهد رأی بیاورد نباشد، چون او پشت امیرالمومنین نیست. اتفاقاً آن کسی که خودش را فدا می‌کند، می‌گوید: «گور بابای رأی.» این منطق امیرالمومنین است. امیرالمومنین ابوسفیان را پس زد. سخنرانی تند و چیزی هم علیه هویت. بعضی تعابیر حضرت را اینجا دارم. تعابیر خیلی جالبی است.
فرمود که «خلافت این شکلی اگر من بخواهم به دست بگیرم، مثل این است که یک آب بدمزه و لقمه گلوگیر بخواهم بدهم پایین.» «فریب مردم است، این مسیر حق نیست. این بهم زدن حق و باطل است. مردم می‌مانند آخر چی شد؟ تو با ابوسفیانی نیستی؟ قبول داری؟ قبول. دو تا خطیم، یک خطیم هستیم. بعد، بعداً باز از هم جدا می‌شویم. آن که فریب افکار عمومی، اینکه موج‌سواری، سوار شدن روی گرده مردم است.» «من موضعم نسبت به ابوسفیان روشن است.» خیلی جمله قشنگی است. این تعبیر از امیرالمومنین. فرمود: «تو کسی هستی که همیشه دنبال این بودی که ضربه به اسلام بزنی. الان هم دلسوز من نشدی. الان دیدی یک شرایطی است که با من می‌توانی اسلام را بزنی.» خیلی منطق عجیبی است ها! خیلی فهم می‌خواهد. آدمی که دنبال قدرت است، اینجا درکش نمی‌رسد به این که «من را یک اهرم کرده‌اند برای زدن.» هر روزی هم که ببینند دیگر نمی‌توانند با من بزنند، زیر آب می‌زنند. مگر نبودند رؤسای قبلی همین جریاناتی که امروز پشت خیلی‌ها ریخته‌اند؟ ریخته بودند تا وقتی که می‌توانستند بزنند می‌زدند. تا طرف علیه سپاه و قوه قضاییه و صدا و سیما و سیاست‌های خارجی و رهبری و علیه این‌ها بود، پشتش بودند. وقتی دیدند کاربرد ندارد، گفتند «روی استیضاح برش دارید. چرا برش نمی‌دارید؟» رهبری وایساده روی طرح استیضاح. گردن نمی‌گیرد. پشت دست همان را دارند بازی می‌کنند. از اینجا هم که می‌روم بیرون می‌روم با همان جلسه می‌گیرند. اینجا که دولت این نیستم.
امیرالمومنین و ابوسفیان. فرمود: «تو می‌خواهی من را طعمه سر قلابت کنی.» ابوسفیان هم آمد. ما چون می‌دانی خیلی گوگولی بودیم، ابوسفیان را هم جذبش کردیم. ابوسفیان می‌خواست جذب بشود؟ تا حالا ۵۰۰ بار زانو زد. پیغمبر می‌خواست گردنش را بزند، آنجا جذب حالیش نشد، آدم نشد. آخر آخرش هم که کور شده بود، آخرین وصیت‌هایی که کرد به بچه‌هایش گفت: «لا خبر جاء و لا وحی نزل.» نه خبری است، نه وحی نازل شده، هیچ خبری نیست. «این توپ خلافتم بین خودتان رد و بدل کنید، دست بنی‌هاشم نیفتد.» آخرین وصیتی بود که ابوسفیان. پشت دست همین وصیت، معاویه و یزید و دیگران حرکت کردند. واسه همین یزید. من نمی‌خواهم وارد روضه بشوم، فقط یک اشاره‌ای می‌کنم. یزید وقتی که با چوب خیزران جسارت می‌کرد رأس مبارک و لب و دهان مبارک امام حسین علیه السلام را. شعری که می‌خواند: «یا لیت اشیاخی به بدر شهدوا.» کاش بابابزرگم ابوسفیان بود این صحنه را می‌دید. «یا لیت اشیاخی به بدر شهدوا.» می‌دید «تقاص بدر» را گرفتم. این‌ها هنوز دنبال انتقام بدر بودند. نه ابوسفیان. یزید دنبال انتقام بدر بود. این‌ها با تو خوب می‌شوند؟ آمده بزرگواری در این کاندیدا اعلام کرده: «من به رهبری علاقه دارم.» حق توهین ندارید. «ذوب در رهبری.» هم رفته تو میتینگ سیاسی شرکت کرده در سالن شیرودی تهران. آمده‌اند افرادی که آنجا سخنران آن جلسه بودند. یکیش آقای محمدرضا خاتمی بوده، برادر رئیس‌جمهور سابق. میکروفن را گرفته گفته: «اینی که ما داریم اینجا رأی می‌دهیم، کسی فکر نکند مثلاً داریم مشروعیت می‌بخشیم به این نظام و داریم تأیید می‌کنیم مثلاً رهبری را.» شسته‌رفته‌تر گفته، صریح نگفته. رهبری هم سخنران آن جلسه بوده. «خودش آمده، مگس هم خودش می‌آید، سوسک هم خودش می‌آید، خودش آمده. موش خودش آمده، گربه، سگ.» یک مشکلی داری تو. وقتی زاویه دارم. «من این‌ها را قبول ندارم. دنبال حق بود.» این یک طرف قضیه.
یک طرف دیگر قضیه آن وقتی است که ببینید حالا فقط هم این نیست دم انتخاباتیش. آن‌ور آن‌ور قضیه وقتی که عثمان حاکم می‌شود. همین عثمان از همین طایفه آل ابوسفیان، از همین بنی‌امیه. عثمانی که دیگر وضعش معلوم است. عثمانی که دیگر مردم روبرویش وایستادند. عثمان مردم منتقدش بودند. به حق منتقد بودند. یک سر سوزن امیرالمومنین عثمان و سیاست‌هایش را قبول نداشت. ولی داستان دوباره چی شد؟ دوباره آن جریان برانداز دارد از این انتقاد به حق عثمان استفاده می‌کند برای براندازی کل اسلام. امیرالمومنین فرمود: «اینقدر از عثمان حمایت کردم که می‌ترسم پیش خدا گناهکار محسوب بشوم.» نکات مهم قضیه‌ است. آدمی که دنبال قدرت نیست، این دو جا معلوم می‌شود. هم آنجا وقتی که برانداز می‌آید پیشش می‌گوید: «تو براندازی. برو برای زن، زندگی، آزادی این‌ها می‌خوانند.» خودشان آمدند شخصیت‌هایی که از این آقا دارند، از بعضی از این کاندیداها دارند حمایت می‌کنند، خنده‌اش می‌گیرد. رسماً گفتند به این‌ها رأی بدهید و رأی می‌دهند. از فتنه ۸۸ گرفته تا کسانی که الان در آمریکا و لندن و اینور آنور دارند علیه اسلام پیغمبر صحبت می‌کنند. داستان‌ها را از شما هستید. می‌فهمید تو کی هستی. مشکل دارم. نه الان که دم انتخابات است. حالا بعداً می‌گوییم جهنم.
آن وقتی که برانداز آمد به حمایتش، رد کرد. آن وقتی هم که برانداز رفت، قاطی مردم شد. رأی نگرفتم باشم. مقابل تو برانداز یک جا می‌آید بغل تو درست کنه، پس می‌زنی. این خیلی سخت نیست. کجا بیشتر سخت است؟ رأی مقابلت می‌شود. خیلی زور می‌خواهد. رسماً برانداز رفت تو مردم. امیرالمومنین و عثمان شدند خلافکارهای مملکت. امیرالمومنین پشت عثمان بود. «خلیفه را نباید بکشید. حق ندارید.» انتقاداتم به حق بود آقا. خیلی چیزهای عجیبی است اینجا. این چیزهای عجیبی از امیرالمومنین. «جونم علی.» عثمان دبه می‌کرد سر مردم. فریب. شیره می‌مالید پای مردم. می‌آمدند وعده وعید الکی می‌داد. می‌رفتند دوباره دستور می‌داد به آن فرمانداری که مردم را اذیت کرده بود که «همان کار سابقت را بکن. من فقط یک چیزی گفتم که آرام بشوند عصبانیت. امیرالمومنین می‌آمد از جانب عثمان قول می‌داد به مردم که این‌ها را آرام کند. از جانب عثمان. بابا این رقیب سیاسی. انتخابات برگزار کنیم. عثمان را محاصره کردند. آب را به رویش بستند. امیرالمومنین کی در حصر عثمان آب می‌رساند به عثمان؟ امیرالمومنین، توسط حسن و حسین. آب را بسته بودند به عثمان. این‌ها عصبانی بودند از امیرالمومنین که «این بابا این کار را کردیم. مقاومت کار برانداز اسلام است.» خود این‌ها گرفتند عثمان را کشتند. جنازه‌اش را رها کردند. امیرالمومنین دفن عثمان را به عهده گرفت. «آن جنازه مسلم، جنازه خلیفه است. چرا ولش کردید؟» حالا یا مستقیم یا به واسطه متهم اصلی شد. البته بعد چند سال هم همین جریان دور عثمان همین آل ابوسفیان آمدند گفتند که «آقایمان را کی کشته؟» امیرالمومنین پیراهن خونیش را بلند کرد. شد جنگ صفین. آب را در صفین برای امیرالمومنین بستند. گفتند: «چون خلیفه ما با لب تشنه کشته شده بود، امام حسین در کربلا بستند.» گفتند: «به تلافی اینکه خلیفه ما را تشنه کشتید.» آب را بر امام حسینی که آب می‌رساند به خلیفه. آدم دوست دارد بمیرد، دوست دارد دق بکند اینجا وقتی تاریخ را می‌خواند در این مظلومیت اهل بیت.
ولی منطق امیرالمومنین چیست؟ منطقش این است که آقا نفهمیدم، نخواستم، نشد. من بد شدم اشکال ندارد. حق. الان ما در بعضی کاندیداها آدم‌های ممتازی داریم. آقا فلان پیمان بین‌المللی که ما داریم می‌بندیم، همه چی درست می‌شود. همه تحریم‌ها درست می‌شود. همه فلان درست می‌شود. آب خوردنمان هم حل می‌شود. سرمایه خارجی می‌آید، فلان می‌شود. بعضی از این کاندیداهایی که الان هستند، اینقدر مرد بودند، همان روز وایسادند، گفتند آقا این‌طور نمی‌شود. این نیست. این غلط است. فحش هم خورد. عافیت نبود. چیزی نمی‌گفتند که چیزی نشود. مخالف بودیم، عافیت بازی. این‌ها وسط بازی است. وسط لحاف و نگهداری صراحت داشته باش. خرج کنی، مردم بفهمند. می‌خوری، فحش می‌خوری، رأیت هم می‌ریزد. محبوبیتت کم می‌شود. به دَرَک. حق معلوم می‌شود. با ابوسفیان یکی اینجا. با عثمان حمایت. ابوسفیان را کنار زد به خاطر اینکه برانداز سوار نشود. یک روز از عثمان حمایت کرد به خاطر اینکه برانداز سوار نشود.
من فقط یک نمونه عرض بکنم و عرضم تمام. حالا ممکن است رأی به انتخاب من هم ربط نداشته باشد. به انتخاب شما هم ربط نداشته باشد. ولی این‌ها را باید تجلیل کرد. بعضی گزینه‌هایی که بچه‌محل شما هستند، آقای جلیلی. سوابقی در ایشان هست، واقعاً درخشان. من کار ندارم ریاست جمهوری هم نخورد. ایشان رقیب آقای روحانی بود سال ۹۲. بیشترین حمله‌ها بهش شد. «چرخ سانتریفیوژ به چرخ اقتصاد.» دقیقاً شعاری بود که علیه آقای جلیلی بود. رأی نیاورد. از همان ۹۲ شروع کرد برود گیر و گوری‌های مملکت را پیدا کند. کمک دولت بکند. ایده به دولت بدهد. او اجرا بکند که نفسش هم برای خودش. سال ۹۷ کولبرها در کردستان شورش کردند. مرز بسته شد. فرماندار جرأت نداشت برود بین آن‌ها. دولت آقای روحانی، فرماندار جرأت نمی‌کرد برود بین آن‌ها. شرایط امنیتی اعلام کرده بودند. پلیس، نیروی ضد شورش فرستادند. آقای جلیلی رفت آنجا وسط کولبرها، با این‌ها صحبت کرد. به نمایندگی از نظام، به نمایندگی از دولت آقای روحانی، به این‌ها وعده خوب شدن کار‌ها را داد و کار را درست کرد. امیرالمومنین، من دست این آدم را می‌بوسم. ولو بهش رأی ندهم، دست این آدم را می‌بوسم. هیچی هم اندوخته برای خودش نکرده. هیچ شوآفی هم نکرد که «آی ملت دیدید من چیکار کردم؟ دیدید من چی بودم؟»
برانداز آمده اینجا الان دارد از این فرصت استفاده می‌کند. آن روزی که براندازها در ستادتان بودند هیچ غلطی نکردید. امروز هم که برانداز قاطی مردم شد، هیچ غلطی نمی‌کنید. بنزین شبانه مخفیانه سه برابر می‌کنیم که اتفاقاً برانداز بتواند قاطی مردم بشود. امیرالمومنین معرفی ابوسفیان است. داستان این است. ان‌شاءالله که امیرالمومنین علیه السلام به همه ما کمک بکند در مسیر او حرکت بکنیم. آن چیزی که خیر است برای مملکت رقم بخورد. هر کدام از این افراد انقلابی که الان در صحنه هستند، ان‌شاءالله رأی بیاورند. خیر و حق با حمایت می‌کنیم. لازم بشود به هر کدامشان هم رأی می‌دهیم. ان‌شاءالله که نتیجه این انتخابات این باشد که منطق امیرالمومنین غلبه بکند بر منطق کسانی که ضد با امیرالمومنین منطقشان. نتیجه انتخابات موجب رضایت امام زمان ارواحنا فداه باشد. به برکت صلوات محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00