تشکیلات تعالی

تشکیلات تعالی

01:02:14
41

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین مِنَ الآنِ إلَی قِیامِ یَومِ الدّین.
خوشحالیم که امروز در محضر رفقای خوبمان هستیم و دقایقی را با هم گفت‌وگو می‌کنیم. ان‌شاءالله که از مطالب و نکات دوستان هم استفاده بکنیم. مطلبی دارند، طرح، تقریباً چهار سال گذشت از حرکتی که شروع شد در تابستان سال ۹۹ و استارت مدرسه تعالی و این حرکت آنجا زده شد. داریم کم‌کم وارد سال پنجم می‌شویم. خدا را شکر می‌کنیم که این حرکتی که شروع شد، روزبه‌روز محکم‌تر و جدی‌تر ادامه پیدا کرد و رفقایی که حضور پیدا کردند، خالصانه، صمیمانه و مجاهدانه کمک کردند. بارها را برداشتند. با همه سختی‌هایی که کار داشت، به مدار پیش رفتیم، جلو آمدیم. الحمدلله موفقیت‌هایی حاصل شد. به لطف خدا، امروز در نقطه‌ای هستیم که وقتی موفقیت‌های پنج سال گذشته را، چهار سالی که طی کردیم، بررسی می‌کنم، می‌بینم که حرکت رو به پیشرفت بود. درجا نزدیم، پیشرفت کردیم. پیشرفتمان هم پیشرفت محسوس و ملموسی است. واقعاً نسبت به سال گذشته، اما پیشرفت فراوانی کردیم، نه تنها نسبت به چهار سال گذشته. خب این مسئله نشان می‌دهد که حرکت، جهت‌گیری‌اش درست بوده، عوامل حرکت زحمت کشیده‌اند، کار کرده‌اند، درست کار کرده‌اند، رابطه‌ها، رفاقت‌ها، و صمیمیت‌ها همه طوری بوده که به هم کمک کرده‌اند و مجموعه را بالا آورده‌اند.
خب، البته همه می‌دانیم هر مجموعه‌ای دشواری‌های خودش را دارد، سختی‌های خودش را دارد، چالش‌ها و مشکلات خودش را دارد. در مجموعه‌های غیردینی‌اش هم این مشکلات هست، چه بسا بیشتر! در این هلدینگ‌ها و در این، عرض کنم خدمتتان که استارت‌آپ‌ها و در این جور مجموعه‌ها هم هزارجور از این مشکلات داریم، بلکه چه بسا بیشتر. آنجا دعوای سر ریاست و میز و قدرت و این باشد و آن نباشد و بچه‌های من و رفیق‌های من و فامیل‌های من و منافع مادی بالاخره ذاتاً تنش‌زاست و دشمنی ایجاد می‌کند. تمامیت‌خواهی و انحصارطلبی تویش نهفته است. ولی وقتی که این‌ها نیست، خب از یک جهاتی مشکلات کمتر است، ولی از جهاتی مشکلات دیگری داریم. گاهی انگیزه‌هایمان کم می‌شود؛ چون اثر محسوسی برای فعالیت‌هایمان نمی‌بینیم. مثلاً من اینجا کار کردم، خب چی شد؟ الان من چی گیرم آمد؟ اگه فلان جا می‌رفتم آن‌طور می‌شد. خب اینجا چند نکته است، چند مسئله است که بحث مفصلی هم دارد. البته شاید با یک جلسه نشود کامل به آن پرداخت.
نکته اصلی این است که ما انگیزه‌هایمان را اول باید یک دور مرور بکنیم و بعد موفقیت‌هایمان را، به اهدافمان و موفقیت‌هایمان، این‌ها را باید مرور بکنیم. آن بخش مربوط به واژه نامفهوم چالش‌هایی که در ذهن همه‌مان هم هست، همه‌مان یک درگیری‌هایی این شکلی داریم که مثلاً این مقدار وقت می‌گذارم، خب آورده خیلی ندارد. اگر بیشتر جای دیگر وقت می‌دادم، بیشتر می‌توانستم مثلاً چیزی فراهم بکنم. اینجا مثلاً خیلی فضا دیگر جهادی است، واژه نامفهوم. مثلاً چالش‌ها و مشکلات دیگری که معمولاً مطرح است که حالا بیشتر این چالش، معمولاً مطرح می‌شود و به ذهن می‌آید که مثلاً آدم یکمی احساس خستگی می‌کند، مخصوصاً که می‌بیند که با فعالیت زیاد ، آورده ای کم و نتیجه ظاهری و مادی کم داشته است. این‌ها یکمی آدم را دل‌زده می‌کند، خسته می‌کند. احساس می‌کند که ما به ازای کاملی در برابر تلاشی که دارد می‌کند، برایش حاصل نمی‌شود. ذات آدم این‌مدلی است که وقتی می‌بیند تناسب ندارد تلاشش با سودش، خسته می‌شود. باید معادل باشد، متوازن باشد با میزان تلاشی که من دارم می‌کنم. البته خیلی‌ها هم این حال‌وهوا را ندارند، این نیست که حالا بگوییم فقط در مجموعه ماست، ولی به‌هرحال مسئله‌ای است، باید به آن پرداخته بشود؛ چون به‌هرحال یک چالش ذهنی است.
نکته‌ای که هست این است که اول ما اهدافمان را یک دور مرور بکنیم. خب، یک مجموعه اقتصادی هدفش این است که یک فعالیتی داشته باشد، یک خدمات‌رسانی دارد یا تولیدی است. مثلاً صادرات یک محصولی، و در افق‌های آینده خودش هم توسعه این مجموعه را لحاظ می‌کند. مثلاً فرض بفرمایید اسنپ اول تأسیس می‌شود، می‌خواهد عضوگیری بکند. برنامه‌ریزی‌هایی که دارد و مدلی که دارد، حمایت می‌کند از راننده. آرام‌آرام جذبش می‌کند. آرام‌آرام آن حمایت متفاوت می‌شود. سودش بیشتر می‌شود، روی قیمت‌ها می‌کِشد. خوب که بازار آژانس‌ها را از کار انداخت و کلاً تاکسی، آژانس و این‌ها از کار افتاد، جای همه نشست. بعد تازه نرخ کرایه خوبی بره بالا، می‌آید توسعه می‌دهد، اسنپ‌فود می‌زند، ده تا چیز دیگر هم زیرمجموعه اسنپ می‌آورد و همین‌طور پلن‌های بعدی را اجرا می‌کند که حالا من نمی‌دانم مثلاً چی در ذهنشان است، تا ۵۰ سال بعد می‌خواهند ده تا واحد دیگر استان اضافه کنند. هی توسعه بدهند، هی توسعه کمی و کیفی و به‌هرحال آنچه که مدنظرشان است سود است دیگر. سود اقتصادی، توسعه نیروی انسانی، سود اقتصادی.
جَنگِ فکری و ایدئولوژیک:
خب، ما هدفمان چیست؟ ما از این مجموعه هدفمان چی بود؟ آن روز اولی که این کار انجام شد، دنبال چی هستیم؟ چی می‌خواهیم؟ باید اول این‌ها خوب برای هر کسی که در مجموعه تعالی می‌خواهد کار بکند، بعد خوب حل بشود. من احساس می‌کنم یکمی از این جهت گاهی دچار نقص بوده کارمان که خیلی گفت‌وگویی با بچه‌ها نداشتیم که این مسائل از ریشه حل بشود، اهدافمان معلوم بشود، افق‌های بعدی‌مان، چشم‌انداز مدرسه معین بشود. البته ما چشم‌انداز ساختاری داریم که حالا مثلاً تا پنج سال آینده به کجا می‌خواهیم برسیم. آن یک بحث دیگری است. مثلاً حالا اپلیکیشنمان این‌طور بشود، آن‌طور بشود. این‌ها به آن اضافه بشود. مثلاً بتوانیم به ساختار فیزیکی برسیم. مثلاً مدرسه تعالی فیزیکی داشته باشیم، دانشگاه تعالی بزنیم. از این جور قضایا که حالا مثلاً جهت ساختاری برای آینده مدنظرمان است. ولی در اهدافمان، در هدف‌گذاری، آن چیزی که برایمان مطرح است این است: ما در میانه یک جنگ فکری و ایدئولوژیکی هستیم در دنیا. دنیا در آستانه پوست‌اندازی و یک تحول بنیادین است. مردم دنیا از مکاتب و ایدئولوژی و حرف‌های رنگارنگ خسته شده‌اند، به ستوه آمده‌اند. دنبال یک روزنه جدیدی هستند که این روزنه جدید اَلا و لابد باید دروازه و دریچه‌ای به سمت عالم غیب داشته باشد. مردم دنیا بدون اینکه حتی ایدئولوژی و آرمان مردم فلسطین را دقیقاً بدانند، از دیدن روحیه مردم فلسطین، و حال مردم فلسطین متحول می‌شوند. خیلی عجیب است. نرخ رشد اسلام در این یک سال بسیار بالا رفته است در این یک سال و طوفان‌الاقصی. امکاناتی هم نیست. حرف آن‌چنانی از مردم فلسطین از جهت ایدئولوژی ندارند. حتی معلومات دینی‌شان هم آن‌قدر بالا نیست، ولی همین‌که می‌بیند این طرف بچه‌اش کشته شده، بعد سجده می‌کند و از خدا تشکر می‌کند، این خیلی جذاب است. می‌گوید این چه فکری است؟ چه نگاهی است که تو در بالاترین مصیبتی که در این دنیا یک آدم می‌تواند بکشد، ان‌قدر تو را آرام می‌کند که تو شاکری؟ این‌همه کلاس برای شکر و چه‌می‌دانم، شادی و فلان و این چرت و پرت‌ها، آره ، آسوده‌زیستن و نمی‌دانم چی‌چی واژه نامفهوم مهارت شکرگزاری و نمی‌دانم فلان و حالا قانون جذب است، بعضی‌ها هم مثلاً یکمی رنگ و لعابش را عوض می‌کند. این‌همه می‌خواهند زور بزنند که ما همین‌جوری بشویم دیگر، کیف بکنیم از زندگی‌مان، شاد باشیم، شکر کنیم که مثلاً الان من اگر ماهی ۲۰ تومان درآمد دارم و ماهی ۵۰ تومان ندارم، شکر کنم بابت این ماهی ۲۰ تومان! این فلسطینی، طناب واژه نامفهوم آب خوردن ندارد، سقف ندارد، زمین ندارد، خانه ندارد، بچه ندارد، حالش خوب است و شکر، این درد چی دارد؟ چرا؟ مگه چی دارد که حالش خوب است؟ کنجکاو می‌کند، حساس می‌کند دنیا را نسبت به این آرمان.
در یک موقعیتی هستیم که همه در تکاپو هستند برای اینکه به یک چیز دیگری غیر از اینی که تا به حال بوده، برسند و دارند در فلسطین نشانه‌هایی می‌بینند. کاملاً با فطرتشان منطبق است، دوست می‌دارند وقتی این را می‌بینند. تصدیق می‌کنند، این خوب است، این درست است، یک چیز دیگری است. این به یک جای بالاتری دارد من را ارجاع می‌دهد، دلالت می‌دهد. در این فضا، زمینه فراهم است برای اینکه شما این معارف ناب و زلال و این حقایق بلند را بیاوری تحویل دنیا دهی. اگر بدانند ما چه معارفی داریم، و نگاهی به زندگی داریم، دنیا خضوع می‌کند. همین مردم خودمان هم خیلی از این حقایق و معارف بهشان نرسیده، واقعاً نرسیده، واقعاً در جریان نیستند. ما در عرصه رسانه ضعیف بودیم. ما در عرصه تعلیم و تربیت ضعیف بودیم. ما در عرصه کار فرهنگی ضعیف بودیم. یک جنگ نابرابر داشتیم. بله، در عرصه نظامی رشد کردیم. حالا رشدمان هم به این معنی نیستش که الان دیگر مثلاً سرشاخ با آمریکا می‌شویم و امکانات و سلاح‌هایمان کاملاً متوازن با آمریکاست، نه. ولی به‌هرحال آن‌قدری هست که بازدارندگی داشته باشد، میدان را بتواند کنترل بکند و تعادلی در میدان ایجاد بکند، ولی در عرصه فرهنگی این شکلی نیست. ما با یک امپراتوری قدرتمندی مواجهیم که صبح تا شب دارد بمباران می‌کند. هرچی که بخواهد را به نفع خودش دارد روایت می‌کند. با صحنه‌سازی خودش دارد عوض می‌کند. از ریشه هم دارد افکار را برمی‌گرداند. دل‌ها را دارد به هم می‌ریزد. هیچ کار متوازنی هم این‌طرف صورت نمی‌گیرد. حتی نسبت به آن کسانی که علاقه‌مندند که آرمان‌ها بمانند، آن‌قدر که بهشان سوخت نمی‌رسد در این جنگ نابرابر، آن‌قدر که آتش سرشان می‌بارد، این‌ها هم شل می‌کنند، ول می‌کنند و می‌روند.
هدفی که ما برایش جمع شدیم و این مدرسه شکل گرفت، این بود که یک جبهه‌ای باشیم، و یک سنگری باشیم در این میدان که دفاع بکنیم و بلکه حمله بکنیم. سوخت برسانیم، کمک بکنیم، امداد بکنیم، امداد فکری. ما اصلاً مجموعه‌ای که راه افتادیم، اسمش بود مجموعه امداد عملی و نظری. فقط هم نمی‌خواهیم امداد عملی بکنیم، گوشت و مرغ و این‌ها برسانیم، خیریه راه بیندازیم. این‌ها معمولاً در این فضا است و تقسیم امداد نظری است. این مهم‌تر است. خیلی چیزها هست. طرف نیاز به یک کمک فکری دارد. بله، من مثلاً حالا مشاوره بهش بدهم. کار مشاور خودش باز هم کمک فکری است. بهش پول کمک کنم، وام بدهم. ولی یک وقتی هست اصلاً باید نگاه این آدم عوض بشود. یک اخلاقی چند شب پیش به بنده می‌گفتش که آقا مثلاً جمله‌ای که در جلسه شنیدم، کلاً یک بخش عمده‌ای از یک سری از مشکلات از دلم یه‌هو رفت بیرون. هر وقت می‌خواهم درگیرش بشوم، با فلان جمله خودم را ارجاع می‌دهم. خب این نشان می‌دهد که چقدر این معارف کارآمدی دارد. یعنی این امداد نظری، وقتی یک محتوایی به آدم می‌رسد، این چقدر آرامش ایجاد می‌کند، نگاه آدم را عوض می‌کند، آدم را صبور می‌کند، مقاوم می‌کند، به حرکت می‌اندازد، و حرکت آدم را شتاب می‌دهد.
خب، ما چه روایات عجیب و غریبی داریم! اگر کسی یک نفر را هدایت بکند، یک روزنه‌ای از نور بهش نشان بدهد، ابتدایی‌ترین مفاهیم دینی را به‌ش منتقل بکند، آثار معنوی عجیب و غریبی دارد. گفتم این روایت را امام سجاد علیه‌السلام: دو نفر بودند، این یکی ادعا می‌کرد که آن یکی، قاتل پدر من است؛ شواهدی هم داشت برایش. امام سجاد به این کسی که اتهام زده بود که حالا اثبات شد که این قاتل است، حضرت فرمودند که حق این کسی که بابات را کشته به گردنت ندارد؟ گفت نه، حقی ندارد، ولی آن روزی که من می‌خواستم مسلمان بشوم، این بهم یاد داد که شهادت «لا اله الا الله» و رسالت پیامبر (ص) و کلماتش را بگویم. حضرت فرمودند: «لا اله الا الله» این بهت یاد داد که گفتی؟ گفت بله. حضرت فرمودند: اگر از پدرت تا حضرت آدم را همه را کشته بود، باز هم این قتل‌ها نمی‌توانست با این تدریسِ لا اله الا الله برابری کند. حضرت وعده دادم، فرمودند: من وعده می‌دهم خانه تو را بهشت بهت بدهم. ازش بگذر. ضمانت کردند برایش. روایت خیلی عجیبی است. از پدرت تا حضرت آدم را کشته بود، فرمود: این‌همه قتل معادل نمی‌شد با این کاری، این حقی که به گردنت دارد. «لا اله الا الله»، مسلمان شدی؟ حالا این ورود به اسلام است. حالا ببین ورود به ایمان چیست؟ ورود به توحید چیست؟ محکم کردن پیچ و مهره فکر طرف، اعتقادات طرف، باور به عالم غیب، باور به عالم آخرت، اعتقاد جدی به امام، معرفت به امام، شناخت زندگی، سبک زندگی، نماز، احکام، رساله حقوق، چی چی چی. طرف دارد محکم می‌شود.
اِلی‌ماشاءالله در پیام‌ها که اصلاً دیگر کاملاً عادی شده برایمان. یک زمانی خیلی مثلاً اعجاب‌انگیز بود برایمان. باز هم اگر پیام غیر از این باشد عجیب است. این‌قدر پیام، این‌قدر پیام، این‌قدر پیام، از تحولات در زندگی و موارد بسیار که حالا من می‌خواهم به شما بگویم و چندین جلسه ۵۰۰ تا پیام فقط بگذارید بخوانید. آقای حسینی، یکی از رفقا می‌گفتش که آقا رفیقمان زنگ گرفته بود، همسرش خیلی خانومش وضع حجاب آن‌چنانی نداشت. گفت خیلی به چالش خورده بودند و کار داشت به طلاق می‌کشید؛ چون خانواده پسر مذهبی بودند، دخترخانم اصلاً نمی‌آمد به سمت این مسائل و این‌ها و زیر بار نمی‌رفت. تا با بعضی از محتواهای مدرسه تعالی آشنا شد. گوش داده بود. خودش چادری شده بود. جشن گرفتند برایش، پدر شوهرش هم برایش چادر خرید. اصلاً با فلان مثلاً مبحث مدرسه، یک زندگی احیا شد. چقدر خوشحالم! دو تا خانواده که این دختر مثلاً چادری شد. مشکل اصلاً از کار طلاق برگشت. رابطه‌ها گرم شد، صمیمی شد. خب، حالا شما ادامه پیدا می‌کند، بچه‌دار می‌شویم، بعد آن مادر این بچه را تربیت می‌کند. یک نسلی است. سهمش مال کیست؟ مال بچه‌های مدرسه، مال همه است. بله، ممکن است صوت یک نفر بوده، ولی آن یک نفر به تنهایی این کار را نکرده است. همه بچه‌هایی که دارند در این مجموعه زحمت می‌کشند سهیم‌اند؛ چون آن کسی که دارد ابرو =عنوان می‌نویسد یا سایت را یا بقیه برنامه‌ها را. آن کسی که دارد پشتیبانی می‌کند. آن کسی که سؤال و جواب می‌دهد. آن کسی که چه‌می‌دانم امنیت سایت را مثلاً حفظ می‌کند. آن کسی که چه‌می‌دانم بارگذاری می‌کند محتوا را. آن کسی که پوستر طراحی می‌کند. آن کسی که پادکست می‌زند، تدوین می‌کند. همه این‌ها شریک‌اند. همه سهم دارند. اساساً کار فردی نمی‌شود انجام داد. کما اینکه الان مثلاً ما موشک را می‌گوییم مثلاً تهرانی‌مقدم. خب، مگر تهرانی‌مقدم تنهایی می‌توانست موشک بسازد؟ او با گروه‌هایی باهاش کار کردند و زحمت‌هایی کشیدند. گاهی برای یک قطعه‌اش یک مجموعه پدرش درمی‌آمد. بله، آخرش به نام شهید تهران‌مقدم قضیه شناخته می‌شود. خب، چون اکثرشان هم ناشناس هستند، اصلاً جای معرفی ندارند، ولی مشخص است که انگار یک نفر نیست، اصلاً ربطی به آن فرد ندارد. مجموعه افراد بودند که با همدیگر کار کردند. مگر یک نفر می‌تواند راه بیفتد و خودش تک و تنها موشک بسازد؟ این‌ها مجموعه تعالی است که این خدمات را دارد می‌رساند.
ما تازه اول کاریم. ما آغاز یک حرکت بلند و بزرگی هستیم که آدم وقتی به آن افق‌های بلند نگاه می‌کند، مست می‌شود از سرور. از اینکه چقدر این مسیر، مسیر مقدس و بلند و شگفت‌انگیز است. ماشاءالله، خوردخورد حالا ظرفیت‌های داخلی‌مان که بیشتر فعال بشود و کارهای داخلی‌مان قوی‌تر بشود، باید برویم به سمت افق‌های بین‌المللی که امروز ظرفیت‌های خیلی خوبی داریم در مجموعه تعالی، و هر روز هم دارد به این ظرفیت‌ها اضافه می‌شود. درخواست‌هایی که داریم از اروپا، از آمریکا، از کشورهای آسیایی، و ژاپن، روسیه، و جاهای مختلفی که ظرفیت‌هایش هست، به آن سمت حرکت بکنیم. تازه این‌ها هنوز ایرانی‌های مقیم آنجا هستند. برویم در ارتباط‌گیری با افراد خارج از کشور، به سمت ان‌شاءالله حالا برنامه انگلیسی‌مان برویم، فرانسوی‌مان، برنامه عربی. کم‌کم تولید محتوا آنجا صورت بگیرد. این اپلیکیشن، این مجموعه مدرسه تعالی باید بتوانیم در آن محتوا، در آن فضا چیزهایی داشته باشیم، ارائه بدهیم. محتوای عربی برای کاربر عربی. همین بحث‌های کتاب «آن‌سوی مرگ» ما را چهار پنج سال پیش، پنج سال پیش، شاید هم بیشتر، پنج سال پیش، ۹۸ یا ۹۹، یکی از دوستان برداشته بود از رفقا که بعضی رفقا می‌شناسند، خودشان محتوا ی آن‌هایی که شنیده بودند را یک دور به زبان عربی گفته بودند. همین فقط یک موجی انداخت در لبنان و کشورهای عربی و این‌ها، و خیلی درخواست داشتند آن موقع که ما همین محتوا را از اول بنشینیم. آقای فاطمی هم خیلی پیگیرش بود، نشد دیگر. نمی‌رسیدیم؛ چون وقت مفصلی می‌خواست. یک دور باید کلش را عربی می‌نوشتیم، بعدش می‌نشستیم، یک دور سخنرانی می‌کردیم که نرسیدیم. ظرفیت، یعنی استقبال، آمادگی به شدت بالاست. به شدت بالاست. تشنه‌اند، عطش دارند. محتواهای پرت و پَلا که اصلاً نه عمقی دارد نه پشتوانه‌ای دارد، وقتی می‌آید به سرعت رو هوا می زنند. دیگر حالا محتوای عمم اگر باشد که مستند باشد، مستدل باشد که دیگر هیچی.
این افقی است که ما مدنظرمان داریم. این معارف برسد به متن جامعه، هم خودمان بهره‌مند بشویم از این حقایق و این معارف زلال که واقعاً درمان است. من هرچی فکر می‌کنم، همین دیشب بود به این فکر می‌کردم که واقعاً یک شبیه به این عبارت با علامه طباطبایی هم دارد که واقعاً درمان مشکلات ما معارف است. یعنی اصلاً عنوانش می‌شود «معارف‌درمانی». علامه همچین بحثی دارد در المیزان: مشکلات جامعه را آخرش با چی باید حل کرد؟ می‌گوید با تبیین معارف. آخرش، آخرش به اینجا می‌رسد. می‌گوید که تا تبیین معارف نشود، مسائل حل نمی‌شود. تا آن ریشه اعتقادی طرف درست نشود، قانون و پلیس و چوب و چماق و جریمه و این‌ها مسئله را حل نمی‌کند. طرف قلباً باورش بشود. باورش بشود که مسئول است. باورش بشود حساب و کتاب است. باورش بشود در پیشگاه خدا باید جواب بدهد. باورش بشود عالم حساب و کتاب دارد و عمل اثر دارد. تا این باور نیاید، هیچی رخ نمی‌دهد و این درمان همه مشکلات ماست. درمان مشکلات خانوادگی، درمان مشکلات تربیتی، درمان مشکلات اقتصادی. دزدی نکند، هزار تا دوربین بگذار، هزار جا نظارت کن. وقتی خودش از درون باورش شد که آقا یک قرانی که دزدی کردی اثرش چیست، شما کارت واژه نامفهوم چقدر جلو می‌افتد. هزار تا از این دوربین‌های نظارتی دیگر از کار می‌افتد و به درد دیگر نمی‌خورد؛ چون وقتی اعتماد داریم، ما الان در مجموعه‌مان مثلاً مگر به پا داریم؟ مگر مثلاً می‌آییم سرک می‌کشیم؟ نه، اعتماد داریم به بچه‌ها. تا آنجا اعتماد داریم که می‌گوییم آقا ساعتی که کار کردی خودت بگو، دروغ نمی‌گوید. این‌ها آن ساختار و پایه معرفتی است که آثارش این‌جوری در جامعه ظاهر می‌شود. شما هر چقدر این را تسری بدهی و بتوانی توسعه بدهی، چه اتفاقی می‌افتد؟ شما سازمان‌ها و ادارات جمهوری اسلامی را به اینجا برسانی که همه این‌مدلی اداره بشوند، مبتنی بر تقوای طرف، مبتنی بر باور فکری و اعتقادی طرف. چقدر مشکلاتمان حل می‌شود؟ چقدر پیشرفت می‌کند مملکت؟ این، آن افق‌های بلند مدرسه تعالی است و ثمرات استثنایی که واقعاً آدم وقتی به آن فکر می‌کند، می‌بیند که چه اجر عظیمی در این کار نهفته است که واقعاً گاهی حتی با کارهایی مثل کارهای نظامی و این‌ها هم قابل مقایسه نیست.
این رفیق چند سال پیش یک مسئله‌ای شده بود در مجموعه، یک پیامی داد به بچه‌ها. گفت، گفتش که شما در تعالی دارید کار می‌کنید. من آرزویم این بود که به جای اینکه مثلاً فلان جا باشم که یکجای امنیتی بود خودش. مثلاً حتی یک بار هم یادم است بهم گفت حاج آقا نظرت چیست مثلاً من آنجا را ول کنم بیایم اینجا؟ بچه‌ها باورشون بشود که چقدر کار اینجا از حتی کارهای امنیتی بالاتر است؛ چون خروجی کار شما هم تولید فکر برای همان نیروی امنیتی است. راهبردهایی است که فشار جامعه وقتی که از جهت فکری رشد کرد، خیلی از این کارهای امنیتی دیگر اصلاً نیاز نیست. آقای آیسرلک به بنده می‌گفتش که بعد آن مناظره‌ای که بین آقای آقامیری و آقای رفیع برگزار کردیم، یک روز گفتم نیروی انتظامی به من زنگ زد تشکر کرد. گفتش که خدا خیرتان بدهد. شما نمی‌دانید برگزاری این مناظره‌ها چقدر روی تأمین امنیت مملکت اثر دارد. چه فشاری را از روی کادر نیروی انتظامی برداشته‌ای! تشکر که مثلاً اگر شماها اینجا توضیح بدهید، مسائل را حل کنید، خیلی چیزها کف خیابان حل می‌شود و نمی‌رسد به کف خیابان که من بخواهم با چوب و چماق و چقدر هزینه و چقدر نیرو و چقدر مشکلات و این‌ها بخواهم حل کنم. تازه حل هم نمی‌شود با بگیر و ببند و این‌ها حل نمی‌شود.
این مسئله پس یک نکته اصلی است که ما باید در آن افق‌های بلندمان ببینیم که واقعاً نیاز اصلی جامعه ما به معارف و تبیین معارف است. و هرچی هم بنده نگاه می‌کنم، می‌بینم که خیلی ما متولی خاصی برای این قضیه نداریم. یک خلأ جدی در مملکت، تازه مملکت ما که اُم‌القراست، نه دیده می‌شود امشب. دنیا که هیچ، اینکه یک جایی متمرکز روی این باشد که فقط تولید معارف بشود، و توزیع معارف بشود. بالاتر از تولید معارف است؛ چون کتاب زیاد چاپ می‌شود. یک اخلاقی می‌داند ساری چقدر کتاب نوشته می‌شود در موضوعات مختلف. خود بنده که مثلاً در فلان موضوع کار کردم، از خیلی از این کتاب‌ها خبر ندارم که مثلاً در این فلان مسئله‌ای که من کار کردم مثلاً تجربیات نزدیک به مرگ، ۵ جلد کتاب دیگر هم مثلاً ۱۰ سال پیش چاپ شده بوده، خبر نداشتم من. ما مشکل عمده‌مان در توزیع معارف است. یعنی یک جایی این‌ها تولید شده، هیچ حلقه اتصالی نیست که بخواهد بیاورد این‌ها را به مردم برساند. مشکل کار توزیع معارف کجاست؟ یک بخش جدی‌اش در رسانه است. از چه جهت رسانه مشکل دارد که آن یک جای تحلیل دیگری دارد که الان نمی‌خواهم واردش بشوم، ولی یکی از بهترین ابزارها همین فضایی است که این شکلی مویرگی در جامعه شکل می‌گیرد، با اعماق جامعه ارتباط برقرار می‌کند، اتصال می‌دهد هر فردی را در هر نقطه‌ای با هر سطحی از تحصیلات، به عالی‌ترین منابع، به متقن‌ترین منابع. این کاری است که مدرسه تعالی دارد می‌کند؛ دیگر شما مثلاً اساتید اخلاقی داری که این‌ها در حوزه اخلاق و معنویت حرف اول را دارند در کشور می‌زنند. در عالی‌ترین سطح مسائل اخلاقی و معنویت، حاج آقای تحریری، حاج آقای وزیری، حاج آقای مؤیدی، حاج آقای فقیه. این اساتیدی که آقای فیاض‌بخش، اساتیدی که داریم الحمدلله که بعضی‌هاشان الان دارند دوره‌های اختصاصی در مدرسه هم. محل افتخار است هم یکم جای تعجب بود. مثلاً حاج آقای فقیه اصلاً ابداً به مجموعه پا نمی‌دهند، حتی برای حضور در جلسات، ولی ایشان قبول کرد و دوره‌هایی را اختصاصی اصلاً به قم در شاگردان ایشان می‌آیند در ساختمان قم‌مان. ایشان جلسه خصوصی‌اش را آنجا برگزار می‌کند و ضبط می‌کنند. یعنی اصلاً به خاطر مدرسه تعالی، ۳۰ نفر موسسه شاگردهای جلسات خصوصی جاهای دیگر. بعد با چه اشتیاقی، خودش پیشنهادهای بعدی را که مثلاً آن هم بگویم، این هم بگویم، این هم بگویم، یک همچین طرحی دارم از اینجا تا آنجا، این هم بگویم. خیلی حاج آقا به وجد آمده بود، خیلی خوششان آمده بود.
یکی دیگر از دوستانمان، آقای دکتر سعیدی که چند شب پیش هم اینجا آمده بود به جلسه، بعد از جلسه به من می‌گفتش که دو تا از دوستان رفتند خدمت حاج آقای تحریری و به ایشان گفته بودند آقا یکی از دوستان رفته بود، گفته بود آقا دو تا از دوست‌های دکتر من به قم می‌روند جلسات آقای فلانی، یک آقایی که حالا مثلاً در بحث‌های اخلاقی و این‌ها مع واژه نامفهوم برنامه می‌گیرند، کار می‌کنند، فلان و این‌ها. شما تأیید می‌کنید؟ فکر کردند، گفتند که به آن‌ها بگویند که به جایش بروند مدرسه تعالی ثبت نام کنند. حرف یعنی چی؟ یک استاد شاخصی که از قبل اینکه بنده متولد بشوم، از سال ۶۷، حاج آقای تحریری به عنوان استاد سلوکی مورد تأیید آیت‌الله پهلوانی و رشته کار تربیتی می‌کرده. از سال ۷۴، آیت‌الله بهجت به ایشان ارجاع می‌داده. آیت‌الله بهجت به ایشان ارجاع می‌دادند در سال ۷۴ که بعضی از دوستان متولد نشده بودند هنوز، پیش بهجت می‌رفتند، می‌گفتند آقا استاد اخلاق و سیر و سلوک می‌فرمودند: برویم تحریری. بعد همچین شخصیتی با این اعتبار که رهبری در پیام می‌گویند حائز مقام علمی و معنوی، هم مقام علمی هم مقام معنوی، تولیت مدرسه مروی، معتبرترین استاد تقریباً جزو درجه یک، معتبرترین استاد اخلاق و معنویت در قم، کلام مؤسسه‌ای دارد که در منزل آیت‌الله پهلوانی است. یکی از معتبرترین اساتید فلسفه مجمع و حکمت قم. سال‌های زیادی ایشان تدریس داشته، مورد وفاق هم است. اساتید بزرگ ایشان را تأیید کردند و ارجاع می‌دهند. آقای مصباح نامه می‌داد به کسی که شاگرد سلوکی می‌خواست بشود که بگوید قبول کنیم ؟. آقای جوادی به ایشان ارجاع می‌دهد. آقای جوادی می‌فرمود که فیلم ۶۰ بار تحریری ؟. خودش می‌فرمودند که من خیلی خوشحال شدم وقتی آقا شما برای مدرسه ؟. مروی بزرگ شده. حالا خیلی خوشحال شدم شما را انتخاب کردم. به حق بود، انتخاب به حقی بود. همچین آدمی با همچین ظرفیتی، آنجا مورد تأیید ماست. همین بس است برای ما. مجموعه‌هایی سال‌ها کار کرده‌اند و این‌جور تأییدی از حاج آقا ندارند و البته مسئولیت سنگین می‌کند. خدای نکرده یکمی ما بلغزیم، بچه آسیب وارد می‌شود.
و همچنین شخصیت‌هایی عرض کنم خدمتتان که این‌ها نکات مهمی است. یعنی چیزهایی است که ما این سال‌ها نصیبمان شد در این مدت کم. اصلاً چهار سال چیز زیادی نیست برای این‌جور اتفاقاتی که آقای امینی که یکی دیگر از اساتید معتبر اخلاقی و معنوی و این‌هاست که در جامعه المصطفی شناخته شده است، ایشان به شدت استقبال کرد، به شدت حمایت کرد و حتی آمد پای کار. با هر استادی که مطرح شد، مجموعه تعالی به شدت استقبال و به وجد می‌آمدند. به وجد می‌آمدند از طرح این مسئله. بعضی اساتید رسماً می‌گفتند که مثلاً ما از شنیدن این اتفاق واقعاً به وجد آمدیم. یک همچین حرکتی دارد انجام می‌شود. فلانی که صحبت می‌کردیم، گفتیم اصلاً من به وجد آمدم و خستگی‌ام در رفت وقتی که گفتید همچین کاری دارد انجام می‌شود. ما در متن قضیه که هستیم متوجه نیستیم در بیرون چه اتفاقی دارد می‌افتد. مثل جمهوری اسلامی است دیگر که همه دنیا چشمش به جمهوری اسلامی است و تکیه‌گاه خودش است. برو بابا ۱۵ تومان کرایه خانه بده! دنیا چشمش به ماست. بله، ما اینجا در فشاریم، یک بار سنگینی است روی دوشمان. آن فشار را احساس می‌کنیم، نمی‌فهمیم این بار سنگینی که دارد واژه نامفهوم می‌شود، بعد برای بقیه چه اتفاقی دارد رخ می‌دهد. خود این‌ها یک بخشی از آن چیزهایی است که به ما انگیزه می‌دهد، آراممان می‌کند که باید دائماً هم به ما برسد این مطالب و از این بازخوردها باخبر باشیم.
نکته‌ای که هست، یکیش همین است که آقا ما بدانیم چه اتفاقی دارد رقم می‌خورد و بدانیم هدفمان چیست. نکته بعدی این است که باید به یک سری چیزها هم توجه داشته باشیم در این مسیر. بفرمایید چه تاثیری مدرسه فعالی دارد روی اینکه خیلی خوب است و اینکه از شما هم می‌شنویم انگیزه می‌دهد، ولی عملاً باز ما بالاخره نمی‌توانیم این را لمسش کنیم، ببینیمش، درکش بکنیم. این یک موضوع است و اینکه این پیشرفتی که گذر زمان آدم احساس می‌کند که بله. چشم. بعضی دوستانم از کربلا و نجف در جلسه حضور دارند. التماس دعا داریم بهشان. نایب‌الزیاره تمام بچه‌های تعالی باشند. و دعا کنم که به زودی هم بقیه ان‌شاءالله توفیق نصیبشان بشود و حضور پیدا کنند.
عرض کنم که بله، این مسئله مهمی است که قبلاً هم مطرح شد. آقای رجب‌پور هم یکی دو بار به بنده گفت. حالا شاید هم بنده خدا فکر کرد که ما پیگیری نمی‌کنیم و دیگر ناامید شده است. بحث تعالی‌تعالی که حالا ایشان هم با همین عنوان مطرح می‌کرد. نکته خوبی است. بنده هم عرض کردم به دوستان، مخصوصاً با آقای شمساپی که حالا دوره جدید مسئولیت آمده‌اند. حالا آقای فاطمی را هم نمی‌دانم در جلسه هست یا نیست. یک تشکر جانانه‌ای هم باید از آقای فاطمی بکنیم. این سال‌ها خیلی زحمت کشید. حالا ان‌شاءالله یک جلسه حضوری خواهیم داشت و تقدیر از ایشان ان‌شاءالله. واقعاً یکی از ارکان مدرسه تعالی. ان‌قدر که این برادر عزیزمان از خودگذشتگی کرد و جهاد کرد. واقعاً جهاد کرد. زحمت جانانه‌ای کشید. حالا به‌هرحال در کار همه ماها چیزهای وارده است. به خود بنده بیشتر از همه انتقاد وارد است و اشکال وارد است.
آن انگیزه، آن چیزی است که به کار جلا می‌دهد، بها می‌دهد. آن اخلاص، آن سوز. این سوز خیلی مهم است. درد داشتن خیلی مهم است. بعضی وقت‌ها ما دردمان جیبمان است، منفعتمان است، خانواده‌مان است، آبرومان است. یک وقت‌هایی دردمان دین است، درد دین داریم. دردمان غربت اهل‌بیت است، مظلومیت اهل‌بیت است، غربت معارف اهل‌بیت است. این درد، خیلی درد مقدسی است و کسی که این نکته را یادگاری بهتان می‌گویم، به عنوان یک امر کاملاً تجربه‌شده‌ای که همان‌طور که در خودم شک نمی‌کنم، در این نکته شک ندارم. ان‌قدر مسئله برایم واضح است که اگر کسی درد دین داشت، دغدغه داشت، دلسوز بود و تلاش کرد، اهل‌بیت درد مشکلات او را خواهند داشت. این یک نکته. نکته‌ای است که جزو واضحات برابر ؟ حالا روایت هم دارد که کسی که مشغول کار خداست، خدا در کار اوست. خدا مشغول کار اوست. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ». یک قاعده است. این‌ها را باید آدم هک بشود در ذهنش. باید باورمان بشود. مسلمانی به نماز و چه‌می‌دانم، حرم ظاهری رفتن و این‌ها نیست. کین ؟ هم هست. به‌هرحال پوسته شریعت است. هسته شریعت این باورهاست. اینی که انسان نسبتش را با خدا کشف بکند.
این‌ها یک راه میان‌بر است برای حل مشکلاتمان. ما فکر می‌کنیم مثلاً اگر برویم فلان جا و بعد دو شیفت کار بکنیم و بعد فلان ؟. بنده خودم خاطراتی دارم که نگو و نخواهم گفت. بخش عمده‌ای شهر مدرسه تعالی برمی‌گردد ؟. عجایبی ما در این سال‌ها از مدرسه تعالی دیدیم، عجایبی دیدیم، عجایبی بعضی رفتارهای دیگرمان دیدند. آقای شمساپی عجایبی دیده که او هم نخواهد گفت به شما که هاج و واج نماند که مثلاً فلان مسئله‌ای که من به هیچ‌کس نگفتم، چطور این‌جوری حل شد سر آن وقتی که باید حل می‌شد. رفقا دارند از این تجربیات. آقای فاطمی، آقای شلبافیان، هر کدام تجربیات این شکلی دارند. ما بیشتر از همه حالا احساس می‌کنیم. بیشتر از همه، شاید رفقا تجربیات زیادی نگفته‌اند ولی عجایبی در مدرسه تعالی. آره، خود همین جایی که تهیه شد یکی از نمونه‌هاست. اتفاقات بعدی که افتاد که حالا خیلی اتفاقات در این سال‌ها رقم خورد، برکات عجیب و غریب، عنایات عجیب و غریب که حالا بعضی‌هاش را برای بعضی رفقا اجمالاً، مختصراً گفتم، ولی خیلی‌هاش را نگفتم. به‌هرحال این‌ها اگر این دغدغه‌ها اگر در آدم باشد، تأمین می‌شود. مسئله تأمین می‌شود. ولی خب یکمی قبولاندنش به نفس سخت است. نفس ما کم این‌ها را سخت قبول می‌کند. ما باید یک چیز محسوس و ملموسی باشد. تهش کارت‌مان را نگاه می‌کنیم. تهش وضعیتمان را نگاه می‌کنیم که مثلاً خب تهش چی شد؟ حالا مثلاً ما دو سال اینجا بودیم، چه پیشرفت اقتصادی کردیم؟ آن برکات، آن چیزهایی که از جاهای دیگری دارد می‌آید خیلی برایمان محسوس و ملموس نیست. اتفاقات و موانعی که سر راهمان است، برداشته می‌شود به برکت این‌جور کارها، به برکت دعای یک نفری که برای بچه‌های تعالی می‌گوید من دعا کردم، مثلاً یا به یک گشایش فکری و معنوی رسیده به واسطه کار شما. اثری که به شما برمی‌گردد. خب این گشایشی که ایجاد می‌کند، گشایش می‌آورد برایت. فیلم‌های ؟ ملتفتش نیستیم، نمی‌دانیم دقیقاً چی شد، دقیقاً چی آمد. البته این نکته آقای متین را بنده قبول دارم که باید جوری باشد که بچه‌ها احساس پیشرفت بکنند از جهت فکری، معنوی، اخلاقی که حالا عرض کردم با شمساپی این نکته عرض شد. ان‌شاءالله جدی‌تر پیگیری بشود و دوره‌های مخصوص برای بچه‌ها داشته باشیم.
پیشنهاد دادند رفقا: هیئت شهید اسماعیلی را. پیشنهاد خوبی است. چشم. ان‌شاءالله ولایت الهی ادامه بدهیم. به‌هرحال ما یک سرم و هزار سودا. دیگر دوستان می‌دانند دیگر این گرفتاری‌های ما. خود همین که آدم ۵ تا بچه داشته باشد، ۴ تا دهه‌نودی، یک دونه ۱۴۰۰، خود همین بس است دیگر برای اینکه آدم ؟. مدرسه تعالی بله، همین ثبت نام مدرسه این بچه‌ها ؟. آن‌قدر که انرژی می‌برد یکیشان فقط. ما دنبال مدرسه برایش می‌گشتیم در قم و هی از این‌ور به آن‌ور و این‌ها، یکیش کامل ما را درگیر کرد دیگر. حالا بقیه‌شان هر کدام مشکلات خودشان و داستان‌های خودشان و این‌ها. بعد دیگر حالا ما هم که دائم‌الصفری ؟. یک تهران و یک پا قم و یک پا مشهد و یک پا کرج و یک پا شمال و یک پا کربلا. کربلا تازگی الحمدلله جزو چیزهای اردوهایمان شده. عرض کنم خدمتتان که و خود این رفت‌وآمدها، خود سخنرانی‌ها. به‌هرحال سخنرانی‌ها هم درگیری فکری دارد هم مطالعه می‌خواهد قبلش، بعدش. به‌هرحال این‌ها همه یک حجم وسیعی از کار است. اگر دست من بود که کلاً از همه‌اش استعفا می‌دادم و از کل کارها ؟ مشغول خودم می‌شدم، ولی دیگر به‌هرحال چاره‌ای نیست. در این مسیر هم همه سختی‌ها هست، ولی گاهی مؤیداتی می‌آید که آدم دلش خیلی گرم می‌شود به کار، با قدرت ادامه می‌دهد.
ولی باید رفقا این قضیه را جدی‌تر خودشان پیگیرش باشند. حالا کارهای قبلا شروع شده بود. مثلاً رفقا برنامه‌هایی را ملزم بودند به اجراش، کارهایی را می‌کردند. دو سال پیش بیشتر بود. خب پارسال کمتر بود. سنن النبی می‌خواندیم و دیگر چیزهای دیگر هم می‌خوانیم، یادم نیست. شهر رساله حقوق داشتیم. آره. و حالا همان هیئت هفتگی که بود. خب این‌ها خودش خوب است. فضاهایی باشد که ارتباطات حضوری بیشتر بشود. خب، ما البته جلسات داریم. هم تهران جلسات هفتگی داریم که دوستان تهرانی واژه نامفهوم بوستان تهران و کرج و این‌ها می‌توانند بیایند. هم مشهد جلساتی داشتیم این شب‌ها که دوستانی که می‌توانستند شرکت بکنند، می‌خواستند شرکت بکنند، می‌توانستند در موسسه بود. هم جاهای دیگر بود. خب، یکمی این‌ها هم هست. یعنی خود رفقا هم به نظرم یکمی بیشتر باید کار را جدی بگیرند. مثلاً وقتی با مشهد که هستیم، بچه‌های تعالی‌مان در جلسات کمترند. معمولاً بقیه رفقا را بیشتر در جلسات می‌بینی. البته مثلاً رفقا صبح تا عصر مثلاً مؤسس‌اند و ما اینجا شب جلسه داریم. خب، سخت است باز بخواهند شب برگردند. برنامه‌ریزی کرد که ظهر مثلاً حالا جلسه داشته باشیم در موسسه. توسط کار این شکلی. به‌هرحال اصل دغدغه که باشد، پیگیری هم باشد، نتایجی حاصل می‌شود، ولی نکته مهمی است. یعنی هزار هم که من گفته بشود که آقا کارهایت باعث شده که کلی آدم رشد بکنند، وقتی خودم در خودم احساس رشد نکنم، احساس رضایتی نخواهم داشت از اینکه حالا دیگران رشد بکنند، به من چه و به من هم می‌گویند که حالا رشد مادی‌ات مهم نیست، رشد معنویت مهم است. خب رشد معنوی هم وقتی به خودم مراجعه می‌کنم. البته به‌هرحال این‌ها یک بخشیش طبیعی است، یک بخشیش هم حالا یک بخشش که مال اصل زندگی است، بخشش هم به‌هرحال محصول کار خودم است در بستر مدرسه تعالی قرار گرفته یا تقارن پیدا کرده. ممکن است من بگویم که آقا از وقتی آمدیم تعالی این‌گونه شد، این در حالی است که واقعاً ربطی ندارد. وقتی آمدم مشهد این‌طور شدم. وقتی آمدم مشهد خودم هزار تا کار دیگرم را ول کردم. بله. حالا ممکن است که به‌هرحال شرایط پیرامونی بر روی آن اثر داشته، ولی خودم اگر جدی بودم، همین شرایط پیرامون را درستش می‌کردم، مدیریتش می‌کردم. همه چیز را ما از بقیه و از یک مجموعه‌هایی توقع داشته باشیم که برایمان حاصل بکنند، خیلی توقع به حقی نیست. هرچند که اصلش درست است. یعنی باید در مدرسه تعالی آن‌قدری اتمسفر مجموعه و اتمسفر معنوی و باصفایی باشد که هر کسی که آمد به مرور احساس بکند خود این سازوکار دارد یک رشد معنوی درش ایجاد می‌کند.
رفقا روی آن فکر بکنند. خود شما هم بنشینید روی آن فکر بکنید که چه کارهایی می‌توانیم بکنیم برای اینکه در مجموعه رشد معنوی ایجاد بکنیم. حالا دوره‌های کتاب‌خوانی بگذاریم، اردوهایی بگذاریم. مثلاً اردوی کربلا خب واقعاً با همین رویکرد انجام شد، ولی خب دوستان کادری‌مان کمتر بودند درش. مجموعاً فکر می‌کنم ما اردوی بهمن که رفتیم، فکر می‌کنم که از بچه‌های کادر مان چهار پنج نفر بودند مجموعاً و بیشتر افراد خیر شد؛ چون خیلی‌ها به کادر اضافه شدند در اثر آن سفر، ولی خود رفقا مثلاً با مشهد که هستیم، هزار و یک کار می‌شود کرد، ولی خب خیلی چیزی نمی‌بینیم اینجا. حالا همه چیز را در خودمان نگه نداریم. من حقیقتش از بچه‌های مشهد بیشتر از این‌ها توقع دارم، ولی احساس کم‌کاری می‌کنم. حالا نمی‌دانم انگیزه‌هایشان کم است، انرژی کم است یا ما باید بیشتر کار کنیم. خیلی کارها می‌شود کرد. حالا مثلاً گاهی با بچه‌ها بیرون شهر می‌رویم. حالا امسال هم یک بار رفتیم. این‌ها می‌شود بیشترش کرد. خدا بچه‌ها هم جدی‌تر باشند حرم مثلاً برویم زیارتگاهی برویم، یاسر ناصری برویم، باغی برویم، کوهی برویم. به‌هرحال ما بچه‌های تهران، اصلی‌هاشان یک اردوی شمال داشتیم. حالا خیلی‌هایشان اردوی کربلا بودند. بچه‌های کربلا آمدند و یک اردوی شهریار داشتیم. یک دونه هم مشهد اردوی حال پیگیرش بودند که حالا جور نشد. در همین مدت کم، یک سال اخیر، دوسه تا اردوی بزرگ با بچه‌های تهران داشتیم. خودشان هم پیگیر قضیه بودند. من هم برایم سخت بود اتفاقاً. یعنی بعضی از این اردوهایشان وسط پیک کاری بود. برای خودشان پیگیر بودند و کارم درآوردند. اردوی شهریار را از صبح تا غروب رفتیم. خیلی هم اتفاق خوبی بود. هم خود بچه‌ها اگر پیگیر قضیه باشند، خب الان سه ماه مشهد هستم، ولی خیلی پیگیر این شکلی دیده نمی‌شود که به‌هرحال یا مثلاً به نحو حضوری مثلاً بچه‌های مشهدمان را ببینیم. خب خیلی کمتر این اتفاق رخ می‌دهد که حالا مثلاً پیگیر جلسات باشند، پیگیر ارتباط حضوری باشد. سالن فوتبال ما هفته‌ای یک بار یا دو بار داریم می‌رویم. بعضی دوستان زیارت چون نمی‌کنیم، کمتر زیارتشان می‌کنیم. عرض کنم خدمتتان که به‌هرحال تا تعطیل نشده قدر بدانید. همیشگی نیست. بنده هم روحیه این‌جوری نیستش که وقتی خیلی چیزی استقبال نشد، ادامه بدهم به کار. عرض کنم خدمتتان که به‌هرحال یک عطشی، تشنگی می‌طلبد. اساتید با ما این‌جوری برخورد کردند که تا وقتی که مطالبه جدی نسبت به چیزی نداشتیم، چون اصلاً اتلاف و اسراف است. وقتی کسی تمنای چیزی را ندارد، در اختیار قرار گرفتنش یک جورایی اتلاف مسئله است.
به‌هرحال یک بخشی از این مطالبات که دوستان دارند به این نحو است. یعنی خودشان اگر پیش‌قدم بشوند. همین جلسه واحدها را وقتی آقای متین گفت، من نه نگفتم. یعنی یک نفر بیاید بگوید آقا ما یک درخواستی داشتیم، جلسه بوده و نشنیدیم. گفت‌وگویی بوده و نشنیدیم. پیشنهاداتی هم که دوستان داشتند همیشه بنده شنیدم و ابلاغ هم کردیم. حالا در مسیر اجرایش دوستان معمولاً طرحی دارند، نظری دارند، به چالش‌هایی می‌خورند، پیشنهادهای دیگری دارند یا دنبال سازوکاری‌اند که در درازمدت حاصل می‌شود، ولی بحث دیگری است. ولی این‌جوری نیستش که مثلاً کسی بیاید انتقادی بکند، من بگویم نه آقا تو خبر نداری، این‌جوری است، آن‌جوری است. اگر کسی یک بار تا حالا همچین چیزی را با ما سراغ داشته، بگوید. حتی انتقادات تند و تیز را ما می‌شنویم و استقبال هم می‌کنیم. اصلاً من خوشم می‌آید واقعاً. برای اینکه بدونیم این‌ها مجموعه راه نمی‌رود. بنشینیم از همدیگر تعریف بکنیم که چیزی حل نمی‌شود. خودمان که می‌توانیم هزار عیب را باید بشویم و این‌ها را برطرف بکنیم.
آن چالش ذهنی بحث‌های مادی و این‌ها هم حالا این بخش معنوی‌اش بود که عرض کردم که هم می‌شود کارهایی کرد، هم خود دوستان پیگیرش باشند، هم یک سری کارها قبلاً بوده که همان‌ها را هم ان‌شاءالله اگر بشود مداومت بهش بشود، خیلی اتفاقات دیگر رخ می‌دهد. بنشینند و طراحی بکنند، طرح بدهند و بگویند آقا برای مثلاً مسائل معنوی مجموعه ما این پیشنهادات را داریم. خود حضور در شجرات ؟ را ما همیشه سفارش کردیم به خود رفقا. حالا درگیری کاری باعث نشود که شما خودتان واژه نامفهوم از راه نباشید و خودتان از محتوای مدرسه خبر نداشته باشید. من گاهی با آقای متین شوخی می‌کنم، می‌گویم: «صوتت اول همه صوت‌هاست، ولی از هیچ‌کدام از صوت‌ها خبر نداری.» حالا شوخی می‌کنم با ایشان. ایشان هم خیلی رفیقیم. گاهی یک چیزی می‌گویم، می‌گویم: «این در فلان صوتی که خودت اول صوتش واژه نامفهوم صوتت هست، آنجا هست اگر گوش می‌کردی.» ولی این واقعاً باید فضایش شکل بگیرد که این‌جور نباشد که ما فقط دست‌اندرکاریم و بسته‌بندی می‌کنیم مثل بعضی از کتاب‌فروش‌ها که اصلاً یک خط از کتاب را نخوانده‌اند، ولی فکر می‌کنند مثلاً این کتاب، کتاب پرفروشی است. باید به چشم پول و فروش و این‌ها بهش نگاه کرد و بسته‌بندی و پست و این‌ها. این نگاه اشتباه است. ان‌قدر گاهی درگیر کتاب فروشی آدم می‌شود که دیگر اصلاً از خود کتاب دور می‌شود. یعنی با خود این حجاب می‌شود ها. یعنی ان‌قدر کتاب کتاب گفتن، دیگر حالش از هرچی کتاب به هم می‌خورد. بعد از ما ان‌قدر شله ؟ گفتیم، حالمون از هرچی ؟ به هم می‌خورد. مخصوصاً ایام استرسی ثبت نام ؟ و این‌ها. برای برنامه‌نویس یک استرس دارد، برای مالی یک استرس دارد، برای آن یکی حس ؟ هر کی ؟ اسم برای آموزش استرس دارد. برای نمی‌دانم هر طرف مجموعه، استرسی دارد. این شرایطی است که دیگر اسم ؟ که می‌آید حالش به هم می‌خورد. این‌جوری نباید بشود در فضای ما. یعنی محتوایی که در مدرسه دارد تولید می‌شود باید مشتری اولش خود بچه‌های کادر مان و بچه‌های اصلی مدرسه باشد.
یک بخش دیگر هم که البته کار و مشکل جدی مجموعه در تمام فضا ، نه فقط در کادر مان، این است که دوره‌هایمان خوب معرفی و تبیین نمی‌شود، شناسنامه ندارد، معرف ندارد و نمی‌دانم حتی مثلاً هنوز خیلی‌ها نمی‌دانند که آقا آن ۴۰ صفحه‌ای که ما از «آن‌سوی مرگ» نخواندیم، سه سال است که خواندیم؛ یعنی سال ۴۰۱ آن ۴۰ صفحه را خواندیم. حتی در خود مدرسه تعالی خبر ندارند که آقا این ۴۰ صفحه خوانده شد، ؟ شد، بحث شد، چهل جلسه بحث شد، مجموعه مباحثی که حالا یک بخشش همان ۴۰ صفحه بود. یعنی ان‌قدر گاهی چیزی خبرش به خود مدرسه نمی‌رسد که مثلاً این حرف‌هایی که دارد فلانی می‌زند این است. همین فرد فقیه را مثلاً خیلی از شما خبر نداشتید. یعنی همین‌قدر خبر نمی‌رسد. این‌ها خیلی بد است، یک عیب بزرگ است در مجموعه خودتان و به همدیگر. ما از شبکه انتشار اخبار ؟ نباید غافل بشویم. خانم‌ها باید به همدیگر معرفی بکنند، در گروه‌هاشان، مجموعه‌هایی که دارند. در این گروه کادری که هستیم، گروه کادر برای اینکه مثلاً یک گیف بگذاریم و فلان و این‌ها نیستش. گروه کادر برای این است که یک بخشیش هم این باشد که دوستان از خود محتوای مجموعه در جریان قرار بگیرند. آقا فلان ساعت درس آقای فقیه زنده گوش بدهید. بعضی وقت‌ها بعضی‌ها هم پیگیر قضیه هستند. فلان درس فلان استاد. الان با فلان استاد ما مثلاً بستیم برای فلان محتوا. خود دوستان استفاده بکنند. بحث‌های مربوط به مباحث خانوادگی، من قبلاً این را گفتم، دو سال پیش همسایه ؟ گفتم که آقا یک کاری بشود که بچه‌های مدرسه تعالی از جهت مسائل خانوادگی ارتقا و تعالی پیدا کنند. فقط دوره نباشد که بفروشیم و در ؟ بگذاریم و این‌ها. بحث مشاوره‌های خانوادگی‌شان هم است. همه واحد مشاوره‌مان اولین مشتری‌اش باید خود بچه‌ها باشد. باید یک سوبسیدی هم در نظر بگیریم که بچه‌ها با هزینه کمتر. خود بچه‌ها هزار و یک مشکل دارند. این‌ها باید اول به مشاوره‌ها، به مشاورین مجموعه مراجعه بکنند، بعد خود همین می‌شود یک تبلیغ برای این کار.
ولی خیلی از کارهایی که در مدرسه دارد صورت می‌گیرد، خود بچه‌ها در جریان نیستند. خصوصاً که حالا دو پارگی مجموعه روی آن اثر گذاشته دیگر. یعنی بچه‌های مشهد خبر ندارند قم چه خبر است، بچه‌های قم خبر ندارند مشهد چه خبر است. خب این بد است. یعنی باید جوری باشد که این ظرفیت‌ها برای خود بچه‌ها کشف بشود. نسبت به آن چالش مادی هم عرض کردم، به‌هرحال برکات در این فعالیت‌ها خیلی زیاد است دیگر. حالا ما در زندگی چیزهای مختلفی دیدیم در این خصوصاً این چند سال. خیلی از دوستان که حالا جهادی کار می‌کنند، خدا ان‌شاءالله به ایشان هم خیر بدهد. به‌هرحال دوستانی هم هستند که تلاش دائمی چون دارند و قراردادی باهاشان بستیم و به‌هرحال فعالیت‌ها در مجموعه با قرارداد و تعهد با همدیگر ارتباط داریم. آن دوستان هم غالباً چیزی که دریافت می‌کنند از مجموعه کمتر از آن چیزی است که استحقاقش را دارد. یعنی حرفی نداریم و برایمان مشخص است. اقرار بهشتری ؟ به‌هرحال دوست داریم شرایط طوری باشد که امکانات ما و ثروت مجموعه آن‌قدری باشد که ما به هر کدام از رفقا ماهی ۱۰۰ میلیون حقوق بدهیم، اگر دست ما بود. اگر کیمیایی چیزی بلدیم، ورداریم آهن، آهن‌های موسسه را ببریم طلا کنیم، همه را بزنیم به کاریو ؟ پول درآوریم. ولی خب طول می‌کشد تا به اینجا برسیم. به‌هرحال ما به جنبه‌های اقتصادی مجموعه هم نظر داریم. چند تا کار هم شروع کردیم. فکر هم می‌کردیم که به‌هرحال آورده‌ای داشته باشد. یکمی هم به یک چالش‌هایی خوردیم. بحث چوبمان به مشکلاتی خورد. بحث لباسمان به مشکلاتی خورد. باید تا الان به سوددهی می‌رسیدیم ولی تا الان بیشتر ضرر کرده‌ایم. و شعر حسین طاهری باید بزنیم: ضرر کردم ؟. عرض کنم که این یک بخش قضیه است که واقعاً ما دنبالش هستیم. دنبال کارهای اقتصادی هستیم و دوست داریم که به آن نقطه برسیم و قبول هم داریم که به‌هرحال بر اساس آن چیزی که قانون کار گفته نمی‌توانیم در خدمت دوستان باشیم. نبودیم تا به حال. حالا مرخصی‌ها و عیدی و فلان و این‌ها هم هست. از عیدی خبری نیست. اگر هم باشد حالا یک چیزی است که آدم یاد این عیدی‌های ۱۰ هزار تومانی می‌افتد. مثلاً ته عیدی‌های این‌مدلی است.
به‌هرحال مجموعه نقطه‌ای که شروع کرد، قبلاً به دوستان گفتم: ما وقتی شروع کردیم کار را، این حسینیه امام سجاد علیه‌السلام که در میرزا کوچک‌خان است و بعضی‌هایتان شاید آمده‌اید و دیده‌اید، طبقه بالای حسینیه دو تا اتاق به ما دادند. آقای اخلاقی آمده آنجا را دیده، آقای گلدانی دیده. دیگر آقای محمدی بودی آنجا؟ آقای محمدی بوده. آقای رجب‌پور که زندگی کرد، پیرغلام حسینیه. عرض کنم که ایامی بود که من هم مشهد بودم دیگر. سال آخری بود که مشهد بودیم. عرض کنم خدمتتان که ما می‌آمدیم آنجا، صبح کلاس، ظهر کلاس. این‌ها همش هی ضبط و کلاس و فلان و این‌ها. تنها چیزی که در مجموعه داشتیم چای کیسه‌ای بود که آن هم آقای شلواری یا آقای شلبافیان یک کیسه ای را که چای را که می‌زد، می‌گذاشت خشک می‌شد که فردا دوباره استفاده کنیم. نمی‌دانم هست ؟. عرض کنم خدمتتان که با این شرایط شروع کردیم. با این وضعیت شروع کردیم. با پول جیبی‌مان بیسکویت می‌خریدیم، چای می‌خریدیم. نه سیستم سرمایشی داشتیم، نه سیستم گرمایشی داشتیم. سرمایشیش که این بخاری هم نبود. رجب‌پور چقدر سرد بود آنجا. اولِ اول، کتری داغ می‌کردیم آنجا. این‌جوری شروع شد کار. یعنی همیشه هر مجموعه همین بوده. نمی‌گوییم که حالا همه توقع داریم همه این‌مدلی کار کنند، ولی به‌هرحال تا این مقدمات با این سختی طی نشود، کار به آن ثمرات بلند و بزرگ خودش نمی‌رسد. ولی از برکت غافل نشوید. واقعاً برکت را جدی بگیرید. یعنی آن میزان کم «بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ». این میزان کم که الهی‌اش که از خداست، از امام زمان است، مجموعه ما این شکلی است دیگر. این واقعاً کار هزاران درآمد دیگر را می‌کند. البته حالا خود رفقا می‌توانند به‌هرحال از فرصت‌هایی که دارند استفاده بکنند و کارهای دیگر هم کنارش اگر می‌رسند و موقعیت شروع دارند انجام بدهند. ما هم ان‌شاءالله دنبال این هستیم که رشد اقتصادی داشته باشیم و بتوانیم ان‌شاءالله بیشتر و بهتر در خدمت دوستان باشیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00