تعالی تکلیف مداری

تعالی تکلیف مداری

01:22:56
43

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی امری و احلُل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض می‌کنم ایام میلاد نبی اکرم و امام صادق صلوات الله علیهما را. ان‌شاءالله که عنایات این دو بزرگوار، همان‌طور که از آن منبع همیشه جاری است، ما هم همیشه در معرض این انوار و این عنایت‌ها باشیم و این فیوضات را همیشه، آن‌به‌آن دریافت بکنیم. یاد می‌کنم از مرحوم علامه حسن‌زاده آملی رضوان الله علیه که امروز سومین سالگرد این بزرگوار است؛ سومین سالی است که چراغ تابان این شاگرد برجسته مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) از نعمت حضورشان و وجودشان محروم شدیم. ان‌شاءالله خدای متعال امثال این بزرگواران را بیشتر بکند و ان‌شاءالله که به ما توفیق بدهد که راه این بزرگان را بریم و ما هم مثل این خوبان از سفره محمد و آل محمد (صلی‌الله و علیهم‌اجمعین) بهره‌مند باشیم و بتوانیم خرمن‌چینی بکنیم از این سفره بابرکت.
تبریک عرض می‌کنم به عزیزانی که دوره جدید مدرسه تعالی را، یا به تعبیر خودمانی‌اش «شجره جدید» را آغاز کردند؛ چه عزیزانی که تا به حال خدمتشان بودیم و تشریف داشتند در مدرسه تعالی، چه عزیزانی که برای اولین بار است که شرکت کردند و اولین دوره‌ای است که حضور پیدا می‌کنند. ان‌شاءالله که حضور شما عزیزان هم برای خودتان و هم برای ما مایه برکت باشد و این عمر که در مدرسه تعالی می‌گذرانید و مصرف می‌کنید را روز قیامت ببینید که در ازای این عمر که رفت، فضایل ابدی کسب شد، نتایج ابدی کسب شد و گوهرهای گران‌بها، بلکه دُرهای گران‌بها نصیب شما شد در اثر این دوره‌ها و این کلاس‌ها و این مباحث.
مطلبی که امشب بنا دارم به آن اشاره بکنم –حالا امشب خیلی هم طولانی بنا ندارم که صحبت بکنم– این موضوع که موضوع مهمی است، در قرآن کریم چند بار یک مضمون تکرار شده که جای گفت‌وگو و بررسی دارد. این مضمون را در آیاتی از قرآن داریم؛ بنده چند تا از آن‌ها را می‌خوانم، بعد حالا ببینیم نکاتی که بزرگان فرموده‌اند در مورد این‌ها چیست. در آیه ۱۰۴ سوره مبارکه انعام، قرآن کریم می‌فرماید: «قَدْ جَاءَکُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ». از جانب پروردگارتان بصائری برای شما آمده است. «فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا». هر کس که بینا شود، فایده‌اش مال خودش است؛ هر کس هم کور باشد، ضررش مال خودش است. «وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ». من نگهبان شماها نیستم. مسئولیتی ندارم که شماها را حفظ بکنم تا وقتی که خودتان نخواهید و خودتان حرکتی نکنید، من مسئولیتی ندارم. وقتی شما بنا دارید خودتان را در معرض خطا و لغزش و انحراف قرار بدهید، این مسیر را دارید می‌روید، من بیایم مانع بشوم، حفظ بکنم شما را؟ نه، من مسیر را به شما نشان می‌دهم؛ خودتان باید تصمیم بگیرید که قدم بردارید یا قدم برندارید. اگر قدم برداشتید، فایده‌اش مال خودتان است؛ اگر هم قدم برنداشتید و کج‌راهه رفتید، ضرر می‌کنید. من هم جلوی آن ضرر را نمی‌توانم برای شما بگیرم. حفیظ شما نیستم.
خوب، این بصائر چیست که «فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ»؟ خاطرتان هست، شاید فکر کنم آخرین جلسه همین افتتاحیه شجرات، آن بحث بدن‌سازی را مطرح کردیم که باشگاه بدن‌سازی و این‌ها. فکر می‌کنم آخرین جلسه‌مان بود که آخرین افتتاحیه بود که با دوستان داشتیم؛ که در آمل بود و اتفاقاً آن جلسه هم در مسجد مرحوم علامه حسن‌زاده آملی بودیم. حالا امروز در سالگرد مرحوم علامه حسن‌زاده آملی، ان‌شاءالله برکات این بزرگوار به مدرسه تعالی هم جاری باشد. آنجا بحثی که مطرح شد این بود که آقا ما یک بدن ابدی داریم که این بدن ابدی را با عمل می‌سازیم. آن عمل هم علم می‌خواهد. آن علم، روح ما را شکل می‌دهد و در مدرسه تعالی ما چیزهایی یاد می‌گیریم که بتوانیم با آن عمل بکنیم و این هم روح ما را شکل می‌دهد و هم بدن ما را شکل می‌دهد. حالا آنجا ما تعبیر باشگاه بدن‌سازی کردیم، در حالی که واقعیت بیش از این‌هاست. واقعیت این است که باشگاه و بلکه حالا نمی‌دانم چه تعبیری باید به کار برد، زایشگاه روح! باشگاه بدن‌سازی نیست؛ زایشگاهی است که انسان متولد می‌شود. تعبیر حضرت عیسی بن مریم (علیه‌السلام) فرمود که باید هر انسانی دو بار متولد شود. «یُولَدُ مَرّتَیْن». تا دو بار متولد نشود، به ملکوت عالم راه پیدا نمی‌کند. آن تولد دوباره، تولدی است که انسان به علم می‌رسد. انسانی که به علم، تولد دوباره برایش رقم نمی‌خورد، در همان تولد اولیه خودش باقی می‌ماند، در همان حیات حیوانی می‌ماند. از این حیات حیوانی به مرتبه بالاتری کوچ نمی‌کند، حرکت نمی‌کند. پس حقیقت این است که آنجایی که به ما حقایق را یاد می‌دهند، معارف الهی را یاد می‌دهند، حرف خدا، بالاتر از باشگاه بدن‌سازی است. آنجا زایشگاهی است که انسان در آن زایشگاه، تولد روحانی پیدا می‌کند، متولد می‌شویم. آموزشگاه معارف دین، زایشگاه تولد روحانی است. انسان در این آموزشگاه زاییده می‌شود، در ملکوت هستی متولد می‌شود، در ساحت قرب الهی، در عوالم نوریه، به شرط اینکه هم آن علم، علم الهی باشد، هم اینی که دارد یاد می‌گیرد، انگیزه‌اش. این دو تا شرط، آن علم، نورانی باشد، حقایق هستی باشد، ربانی باشد.
آیه قرآن به ما فرمود که ربانی بشوید: «وَلَكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ». در آیه ۷۹ سوره مبارکه آل‌عمران فرمود ربانی بشوید با چی؟ با تعلیم کتاب و دراست کتاب. آن کسی که سر و کارش با کتاب آسمانی است، این کتاب آسمانی محتوایش آسمانی است، انسان را آسمانی می‌کند، ربانی می‌کند. محتوای این کتاب حرف خداست. آدمی که با این کتاب سر و کار دارد، خدایی می‌شود. محتوای این کتاب نور است. آدمی که با این کتاب سر و کار دارد، نورانی می‌شود. این کتاب جلوه کامل رب العالمین است. هر آنچه در باطن این هستی بوده، خدای متعال به عرصه ظهور رسانده با قرآن. کسی که با این کتاب مأنوس است، ملکوتی می‌شود، به باطن هستی راه پیدا می‌کند، آسمانی می‌شود، ربانی می‌شود. فرمود شما ربانی بشوید. تعلیم کتاب کنید و «تَدْرُسُونَ»؛ درستون باید باشد، کتاب باید درستون باشد. کتاب الهی که اصلاً کتاب فقط اوست. بقیه کتاب‌ها چون یک شباهت ظاهری با آن دارند، به آن‌ها کتاب گفته می‌شود. کتاب دیگری نداریم. کتاب فقط قرآن است، حتی انجیل و تورات هم نیست. انجیل و تورات هم از باب شباهت به قرآن به آن‌ها کتاب گفته می‌شود. یک کتاب بیشتر نداریم: «الکتاب». قرآن، به یک کتاب هم بیشتر وظیفه به یادگیری‌اش نداریم. ما باید مدرس و دانش‌آموز این کتاب باشیم. همه‌مان هر میزان که یاد گرفتیم، یاد بدیم و اول سعی کنیم یاد بگیریم. «بِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ» بشویم. باید این کتاب درس ما باشد، دراست ما باشد. با این کتاب باید انس داشته باشیم، یاد بگیریم. حالا این کتابی که حقیقت باطن هستی است، عالم نور، هر آن چیزی است که خدای متعال می‌داند، هر آن چیزی است که خدای متعال می‌خواهد، هر آن چیزی که خدای متعال می‌گوید، قرآن این است دیگر.
حالا نکته اینجاست، نکته اینجاست که حقیقت ما هم در قیاس با این کتاب تعریف می‌شود. یعنی چه؟ یعنی انسانی زنده است که قرآنی است. انسانی که غیرقرآنی است، مرده است و مطلب دیگر، انسانی بیناست که قرآنی است، انسان غیرقرآنی کور. «بَصَائِر» این است. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان مطالب زیبایی دارند در مورد این «بَصَائِر». حالا جاهای مختلفی، یکی‌اش آیه ۱۰۴ المیزان. ایشان از مجمع البیان نقل می‌کنند که بصیرت، بینه است، دلالتی است که به وسیله آن دلالت، یک شیء را می‌شود دید؛ آن حقیقتِ خودش، آن‌چننان که هست. بصیرت یعنی امور را آن‌چنان که هست آدم ببیند، درست ببیند، واقعیت قضایا را ببیند، درست بتواند تشخیص بدهد، درست بتواند تحلیل کند. این می‌شود بصیرت. جمعش می‌شود بصائر. و بعد ایشان می‌فرمایند که یک قولی هم داریم که بصیرت را «بینایی دل» معنا کرده‌اند؛ بصر را «بینایی چشم» معنا کرده‌اند. دل بینا، وقتی دل ببیند، می‌شود بصیرت. وقتی چشم ببیند، می‌شود بصر. به هر حال اینجا نکته‌ای که علامه دارند این است: «والابصار و العمی فی الآیه». در این آیه ۴ سوره انعام، بینایی و کوری چیست؟ «هو العلم والجهل». بینایی، علم است؛ کوری، جهل. انسانی که عالم است، بینا است. انسانی که کور است، یعنی انسانی که جاهل است، کور است. آنی که می‌داند، می‌بیند. آنی که نمی‌داند، نمی‌بیند، توان دیدن ندارد. بعد علامه می‌فرماید: احتمال هم دارد که منظور ایمان و کفر هم باشد که ایمان، بینایی باشد و کفر، کوری باشد. این یک آیه که این بصائر الهی این‌طور.
در آیه دیگری می‌فرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ مِنْ بَعْدِ مَا أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولَىٰ بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ». که آیه ۴۳ سوره مبارکه قصص باشد. الان می‌فرمایند که بصائر جمع بصیرت است؛ آن چیزی است که انسان با آن می‌تواند ببیند. خب، ببینید اینجا بصیرت را به معنای آن چیزی است که انسان با آن می‌بیند، هم به خود دیدن دل گفتند بصیر، هم به آن ابزار دیدن گفتند بصیرت. به یک معنا عینک، به یک معنا چشم. چشم ابزار دیدن است. عینک ابزار دیدن است. تلسکوپ ابزار دیدن. میکروسکوپ ابزار دیدن. تلسکوپ آن چیزهای خیلی بزرگ، خیلی دور را بهت نشان می‌دهد؛ میکروسکوپ آن چیزهای خیلی ریز، خیلی نزدیک را بهت نشان می‌دهد. ولی بدون این نمی‌توانی ببینی. حالا در این عالمی که ما تلسکوپ داریم با آن کهکشان‌ها را می‌بینیم، میکروسکوپ داریم با آن ذرات را می‌بینیم، عینک داریم، دوربین داریم، دوربین دید در شب داریم، این‌جور ابزارهایی داریم؛ آیا خدا ابزاری قرار داده که بتوانیم واقعیت هستی را ببینیم؟ حقیقت را ببینیم؟ باطن را ببینیم؟ ملکوت را ببینیم؟ عینک آن را هم خدا بهمان داده یا نه؟ می‌فرماید: آره، من بصائر به شما دادم. بصائر هم همین‌هایی است که از آسمان نازل کرد؛ همین حقایق و معارف که در رأسش عرض کردم قرآن کریم. قرآن عینکی است که ما با آن حقیقت را می‌بینیم. قرآن چشم است. آن کسی که از قرآن دور است، کور است. چشمی برای دیدن ندارد.
بعد ایشان می‌فرمایند که منظور از این بصائر، آن حجت‌های بینه‌ای است که با آن می‌شود حق را و بین حق و باطل تمایز داد و تشخیص داد؛ که بعد این کتاب هم بصیرت است و هم هدایت و هم رحمت. بعد نکته قشنگی مرحوم علامه اینجا ذکر می‌کنند. می‌فرمایند که: «وَلَقَدْ آتَیْنَا الْکِتَابَ حُجَجٌ بَیِّنَةٌ یُبْصِرُ بِهَا النَّاسُ الْمَعَارِفَ الْحَقَّةَ و هُدًى یُهْتَدَوْنَ بِهِ اِلَی تِلْکَ الْمَعَارِفِ وَ رَحْمَةٌ یُرْحَمُونَ بِهِ». این کتاب، حجتِ بینه‌ای است که مردم با آن می‌توانند معارف حقه را ببینند و هدایتی است که با آن هدایت می‌شوند به آن معارف حقه و رحمتی است که مورد رحمت واقع می‌شوند به سبب عمل به شریعت. شما وقتی این معارف الهی را یاد گرفتید، بعد که عمل کردید، با این عمل کردنتان مورد رحمت خدا واقع می‌شوید، مورد ترحم خدا واقع می‌شوید. عمل به شریعت که کردید، عمل به دستور خدا که کردید، مورد لطف خدا واقع می‌شوید، رحمت خدا واقع می‌شود، از عذاب در می‌آید. مرحوم آیت‌الله بهجت (ره) خیلی روی این نکته تأکید داشتند. بسیاری از مشکلاتی که افراد گرفتار می‌شدند (می‌فرمودند:) «درس دین یاد بگیرید، بخوانید کدام مشکلاتتان را حل می‌کند.» چرا؟ برای اینکه وقتی که یاد گرفتی درس دین را و عمل کردی، مورد رحمت واقع می‌شوی؛ از عذاب خارج می‌شوی و این گرفتاری‌های زندگی ما همه‌اش به خاطر این است که از چارچوب رحمت خدا خارج شدیم. یک کاری کردیم، از حریم رحمت خارج. مگر جایی که گرفتاری است که برای رشدمان است، ولی برای ماها غالباً این نیست. غالباً این گرفتاری‌ها عقوبت است: «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ». از «أَنفُسِکُمْ». خودمان یک کاری کردیم.
اگر رفتیم فهمیدیم خدا چی دوست دارد، چی می‌خواهد، چی گفته و عمل کردیم، مورد رحمت واقع می‌شویم. بعد علامه می‌فرماید که این «لَّعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ» هم که آخرش دارد این است: «فیفقهون ما یجب علیهم من الاعتقاد و الأمر». خیلی قشنگ! شاید «مُتَذَکِّرُ الشَدُّ»؟ متذکر بشوند یعنی چه؟ می‌گوید: من این کتاب را فرستادم، هم بصائر، هم هدایت، هم رحمت فرستادم، شاید متذکر بشوید. یعنی چه متذکر بشوید؟ ایشان فرمود: یعنی دین‌شناس بشوید. بفهمید اعتقاد درست چیست و کار درست چیست؟ همان وقتی که آدم اعتقادش درست است و کاری که انجام می‌دهد، درست است در پیشگاه الهی، ذکر، به این آدم می‌گویند آدم حواس‌جمع. به این می‌گویند آدم هوشیار. به این آدم می‌گویند آدم بیدار. این‌ها آمده که ما را بیدار کند. این‌ها آمده ما را هوشیار کند. این‌ها آمده ما را زنده کند. این‌ها آمده ما را بینا کند. بدون این‌ها کوریم. قدرت تشخیص نداریم. سر در نمی‌آوریم به «بهائم» می‌گویند بهائم. بهائم از چی می‌آید؟ آقا بهائم، بهیمه، بهائم شنیدید دیگر. بهایمِ مثلاً گاو و گوسفند و بهیمه از «ابهام» می‌آید. می‌گویند به بهائم می‌گویند بهائم به خاطر اینکه امور برایشان مبهم است. سر در نمی‌آورند چی به چی است؟ کی به کی است؟ حیوان را بهش می‌گویند بهیمه چون قدرت تشخیص ندارد. آن قدرت تشخیصی که با آن آدم مرزش را از حیوان جدا می‌کند، از حیوانیت به حیات می‌رسد چیست؟ این تشخیص به اینکه مثلاً اینجا کاکائو بریزد یا نسکافه بریزد یا مثلاً پودر کاکائو بریزد یا مثلاً این با کاکائو نود درصد بخوری یا با هفتاد و پنج درصد بخوری یا مثلاً این مثلاً ضرر دارد، آن خوب است. این تشخیص‌هاست. این‌ها که حیوانات بهتر از ما تشخیص می‌دهند. حیوان هم می‌فهمد چی را بخورد، چی را نخورد. هم تازه وقتی خورد و گرفتار درد شد، می‌رود خودش هم داروش را می‌شناسد. تکویناً هدایت می‌شود. بسیاری از این دردها، مگر اینکه انسان این وسط دخالتی داشته باشد. بسیاری از گرفتاری‌ها برای حیوان… رودل وقتی می‌کند، خودش می‌داند چه کار باید بکند. خودش یک بو می‌کشد، می‌فهمد این به دردش می‌خورد یا نمی‌خورد. هر حیوانی هر چی می‌خواهد بخورد، بو می‌کشد، یک بررسی می‌کند.
اگر این است قدرت تشخیص که آن‌ها بهتر از ما دارند، نه گرفتاری‌های خانوادگی دارند، نه طلاق بین حیوانات است، نه جنگ بین ملل بینشاست. سگ‌های محله پایین با سگ‌های محله بالا جنگ شده، مثلاً همدیگر را دارند می‌کشند؟ جنگ جهانی شده؟ هیچ وقت شما بین حیوانات این‌ها را نمی‌بینید. اتفاقاً زندگیشان از ماها به خیر و بهتر است. اتفاقاً آرمان خیلی‌ها این است که در حد این‌ها زندگی بکنند. یک گاوی باشند در سوئیس. یعنی وقتی شما با آن شاخصه‌های حیوانی سنجیدی، اتفاقاً آن که قدرت تشخیص این‌ها را دارد به نحو غریزی، به نحو تکوینی. پس این کدام تشخیص است که وقتی کسی نداشت می‌شود بهیمه؟ مبهم است برایش. این تشخیص تکلیف است. این تشخیص این است که خدا ازت چی خواسته؟ این تشخیص این است که در برابر نعمت چه وظیفه‌ای داری؟ حیوان این را نمی‌داند. تکویناً سیر داده می‌شود. می‌خورد، چاق می‌شود. یکی می‌آید سرش را می‌برد. گوشتش را استفاده می‌کند. این که نمی‌داند چه کار باید بکند؟ این که نمی‌داند کجا باید برود؟ این که نمی‌داند چگونه باید خیر برساند. تو ساختار هستی تکوین می‌برندش. اگر تازه بیفتد تو دسته. اگر نرم، که همین‌جور خودش به صورت معمولی تلف می‌شود. می‌خورد و زندگی می‌کند و می‌میرد. مبهم است برایش. انسان وقتی انسان می‌شود از بهیمیت در می‌آید که تکلیف را بتواند تشخیص بدهد. به «بصائر من ربکم» برسد.
این تکلیف را تشخیص دادن چیست؟ این همان تشخیص دین است. این فهم دین است. فهم واجب و حرام، فهم دستور، فهم مستحب و مکروه، فهم آداب. تا انسان این را نداند، بهیمه است، حیوان است. تا این را نداند، کور است. تا این را نداند، مرده است. چون قرآن به این حیات، حیات نمی‌گوید. این را که به همه داده، به فرعون هم داده، به گاو هم داده، به جغد هم داده، به گرگ هم داده. این را که گفته: «الْحَیَاةَ الدُّنْیَا». با اینکه به کسی زنده نمی‌گوید. «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً». آن وقتی که عمل صالح می‌آید، عمل صالح یعنی چه؟ یعنی طبق وظیفه عمل می‌کند، طبق تکلیف عمل می‌کند، طبق دستور عمل می‌کند. عمل صالح که آمد، وقتی که پشتش به ایمان گرم بود حالا به اینجا می‌گوید حیات طیبه. حالا به این می‌گوید زنده. تا قبل از این حیات نبود. زنده نبود. این مرده بود. تا قبل از این حیاتش با شغال مشترک بود. حیاتش با خرس مشترک بود. حیاتش با سوسک مشترک بود. با موش مشترک بود. با همستر، همستر بازی می‌کردند. آنی که دارد این‌جور همستر را قلقلک می‌دهد، با خودمان همستر خیلی تفاوتی ندارد. جفتشان تو یک مرتبه از حیاتند. اگر این درک وظیفه نباشد، تشخیص وظیفه نباشد، ایمان و عمل صالح نباشد، آنجایی که به ما وظیفه را یاد می‌دهند و آن وقتی که ما با وظیفه آشنا می‌شویم، آن وقت است که به حیات می‌رسیم. آنجاست که زنده می‌شویم. حیات واقعی اینجاست. آن وقت است که بینا می‌شویم.
ما آقا چشمامان ضعیف است. ما قدرت تشخیص نداریم. ما قدرت دید نداریم. ما نمی‌توانیم بفهمیم چی به چی است. عینکمان قرآن است. عینکمان فقه است. «فإنَّ الفقهَ مِفتاحُ البصیرةِ». به تعبیر وجود نازنین موسی بن جعفر (علیه‌السلام). فقه که مفتاح بصیرت است. با فقه است که آدم چشمش باز می‌شود. همین احکامی که یاد می‌گیریم، آدم می‌فهمد چه کار باید بکنم، چه جور باید زندگی بکنم، اسلام یعنی چه، مسلمانی یعنی چه؟ دست کم می‌گیریم این احکام را. دست کم می‌گیریم واجبات، محرمات را. دنبال آن گنده‌مُنده‌هایش هستیم تو آسمان‌ها چه خبر است، در حالی که همان خبرهای آسمان همین‌جاست. با همین‌ها می‌شود دید. با همین قدرت تشخیصی که به واسطه عمل به دستورات دین، به واسطه تشخیص واجب و حرام پیدا می‌کنی، با این قدرت دیدی پیدا می‌کنی که ملکوت آسمان‌ها و زمین را هم می‌توانی ببینی. چشمت را این‌ها وا می‌کند به هستی، به باطن، به حقیقت. این‌ها عینکت است. همین که خدا گفته این آره، آن نه و تو زندگیت هم سعی می‌کنی ملتزم باشی.
خب شما ببینید ما تو جامعه چه گرفتاری داریم. قدرت تشخیص. یکهو یک فتنه‌ای می‌شود، یک انتخابی می‌شود. انتخابات‌هایی که پشت سر گذراندیم. گاهی مسائل به ساده‌ترین حد خودش می‌رسد. برای تشخیص. نمی‌توانند افراد تشخیص بدهند. چرا؟ این هواها آن‌قدر تو در تو است. این جهالت‌ها، این حیوانیت، غرایز. طوفان می‌کند. یکی یک کلمه می‌آید می‌گوید که: «آقا من دیگر نمی‌گذارم مثلاً با کسی که حجاب، تو گیر بده مثلاً راحت باشد. من به او گیر می‌دهم مثلاً.» اینجا الان اصلاً بررسی نمی‌کند کدومش مطابق با آن چیزی است که خدا می‌خواهد. خدا چی خواسته؟ خدا چی گفته؟ این برمی‌گردد به انگیزه‌اش. نگاه می‌کند، می‌گوید: «آخ جون! آزادی.» با این انتخاب می‌کند. همیشه هم این‌جور انتخاب‌هایی که برآمده از شهوات، برآمده از غرایز، برآمده از حیوانیت است، نتیجه‌اش می‌شود بدبختی بیشتر. گرفتاری بیشتر، محرومیت از نعمت‌های دیگر. این نعمت هم که از دستت می‌رود، آن نعمت‌های دیگر هم که دستت بود، از دست می‌دهی. همین هم حاصل نمی‌شود. می‌شود قضیه کربلا. طوفان غرایز می‌آید، بهت می‌گوید که یا حسین، یا پول! یا حسین، یا ریاست! هم ریاست هم که دستت است، از دست می‌دهی. به ریاست ملک ری هم نمی‌رسی. همین چهار صباح زندگی آزاد در کوفه که یک عزت اعتباری هم داشتی، آزاد زندگی می‌کردی، یک احترامی داشتی. پسر سعد بن ابی‌وقاص بودی، فرماندهی بودی. همین هم از دست می‌دهی. تو این گله‌گوشه‌ها با ذلت زندگی می‌کنی. آخر هم می‌گیرند مثل گوسفند سرت را از تن جدا می‌کنند. در تاریخ هم نامت می‌شود ضرب‌المثل شرارت. و این نتیجه این انتخاب‌هاست. کدام انتخاب‌ها؟ انتخاباتی که آدم بصائر ندارد. چشم باز نکرده به اینکه چی به چی است. آدمی که درک از دین ندارد، درک از واجب و حرام ندارد، درک از تکلیف ندارد، قدرت تشخیص این‌ها را ندارد، بقیه جهان قدرت تشخیص نخواهد داشت. تو بقیه انتخاب‌هایش هم درست انتخاب نمی‌کند. تو انتخاب همسرش هم درست انتخاب نمی‌کند. تو انتخاب شغلش هم درست انتخاب نمی‌کند. تو انتخاب رشته تحصیلی‌اش هم درست انتخاب نمی‌کند.
لذا فرمود: «شما اگر تقوا داشته باشید، من به شما فرقان می‌دهم.» «إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا». می‌فهمی. حالا این فرقان معناش این نیست که دقیق تشخیص می‌دهی استعدادت چیست. دقیق تشخیص می‌دهی کجا پول بیشتر است نه. لااقل آن‌قدری تشخیص می‌دهی که این مسیر تو را بالا می‌برد یا پایین. این مسیر حیوانیت تو را چاق می‌کند. تو را تو حیوانیت نگه می‌دارد یا به حیات می‌رساند. این‌ها را می‌توانی تشخیص بدهی. حتی اگر محاسباتت هم غلط بود یا غلط از آب در آمد، خدا عنایت می‌کند. فرمود: «اگر تقوا داشته باشید، یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ - یَجْعَلْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ یُسْرًا.» من گشایش برایت می‌آورم. من از آنجایی که حسابش را نداری، روزی بهت می‌رسانم. تو فقط وظیفه‌ات را تشخیص بده. این یک کلمه است که انسان را انسان می‌کند. یک چیزی که تو این عالم باید یاد بگیریم، آن هم اینکه وظیفه‌مان چیست؟ تکلیف چیست؟ از ما چی خواسته‌اند؟ به ما چی گفته‌اند؟ آدم وقتی صبح چشم باز می‌کند، دنبال یک چیز باید باشد تا آخر شب. وظیفه‌ام چیست؟ اگر این را فهمیده، دارد انسانی زندگی می‌کند. اگر چشم باز می‌کند ببیند پول کجاست، کجا بیشتر می‌دهند، کجا کمتر می‌دهند، کجا لایک بیشتر می‌کنند، کجا فالوور دارند، کجا اعتبار دارد، اگر این است، دارد با بهائم زندگی می‌کند. هنوز بهیمه است. هنوز در حد شغال و خوک است. شغال و خوک هم فکر همین چیزها هستند: کجا علفش بیشتر است؟ کجا کامیابی شهوانی‌اش بیشتر است؟ خوک دنبال این چیزهاست. کلاغ دنبال این چیزهاست. زندگی این‌ها همین است. تازه بماند که این‌ها لااقل عالم را به فساد نمی‌کشانند. ظلمی نمی‌کنند. از حریمی تخطی نمی‌کنند. این همه‌اش همین است. حدش همین است. کلاغ همین‌طور متولد شده، آفریده شده. تهش هم همین است. در کلاغی خودش هم صادق و موفق است. خدا از او کلاغ بودن را خواسته و او کلاغ در پیشگاه الهی، این کلاغ سیاه را سفیده چون کلاغ است. ولی از ما چی خواسته؟ «أَ وَ لَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکوُتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؟» شما چرا ملکوت آسمان و زمین را نمی‌بینید؟ «وَ کَذٰلِکَ نُرِی إِبْرٰاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمٰاوٰاتِ» و ما به ابراهیم (ع) ملکوت آسمان و زمین را نشان دادیم.
تو که راز کنگره عرش می‌زنی، سفیر ندانمت که در این دامگه چه افتاده است. تو قرار بود عرشی باشی. تو قرار بود آسمانی باشی. تو قرار بود بالانشین بشوی. چی شد؟ اینجاها خو کردی؟ چی شد خودت را به پول فروختی؟ چی شد خودت را به شهرت فروختی؟ چی شد همه هم و غمت این بود که لبت خوشگل باشد، چشم فلان باشد، پوستت این‌طور باشد؟ از صبح که چشم باز می‌کنی، دغدغه‌ات این است که یک چیزی نخورم این کالری‌اش بالاست، چربی‌اش اضافی است، چاق می‌شوم. آن را بخورم لاغر می‌شوم. آن را بخورم گونه‌هایم… این را بخورم چشمم فلان می‌شود. کالایی خوشمزه می‌خواهی تحویل موش‌خرمایی بدهی تو خاک؟ این همه دنگ و فنگ دارد اینی که قرار است بپوسد، منفجر بشود. بعد سی چهل روز تو خاک تمام این قطعاتش این ور آن ور است، آن قدر هم و غم نداشت. آنی که قرار است تا ابد بماند، فکرمان کردی؟ «خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کلِّ مَسْجِدٍ». شدی زینت. تو برداشتی آرایشگاه واقعی رفتی. آرایشگاه واقعی مسجد، حرم، عبادتگاه. چون ایمان، «زِینَةٌ فِی قُلُوبِکُمْ». زیبایی حقیقی ایمان است. هر آن چیزی که برای تو ایمان بیاورد، در تو ایمان ایجاد کند، او تو را زیبا...(می‌کند.) رفتی مسجد، رفتی حرم، رفتی کلاس، رفتی مدرسه. رفتی، رفتی مؤمن بشوی، رفتی کسب ایمان کنی. یا فقط داری کسب پول می‌کنی؟ یک جای عمل زیبایی بکنند رایگان؟ بعضی‌ها که ماشاءالله اصلاً تخته بقالی‌اند انگار. هفتاد تا هشتاد تا عمل زیبایی. هفته‌ای یک بار رو تخت می‌خوابند. یکی می‌آید یک عملی انجام می‌دهد. این همه عمل جراحی، این همه خرج. خط لب بکشند و فلان و این حرف‌ها. خط لبخند و نمی‌دانم چی‌چی. چروک‌ها را فلان کنند و کله را چه کار کنند. نمی‌خواهم تخطئه بکنم. به هر حال تو ابعادش ممکن است درست باشد. اصلاً لازم باشد من به آن کار ندارم. بحث این است که تو این چیزی که پنجاه شصت سال در اختیار تو است، نهایتاً. الان دیگر شصت سال هم آرزو شده با این سن‌های سی ساله و چهل ساله. بیست و خرده‌ای ساله طرف سکته می‌کند. اوور دوز می‌کند. تو یک پنجاه شصت سال، یک چیزی در اختیار تو است. آن قدر به زیبایی‌اش داری فکر می‌کنی. آن قدر دنبال انستیتوهایی هستی که این را زیبا کند. دنبال انستیتو زیبایی روحت نیستی؟ آنجایی که درس دین به تو بدهد. درس قرآن به تو بدهد. درس معارف به تو بدهد. آنجا انستیتو زیبایی روح تو است. آنجا انستیتو زیبایی ابدی تو است. آنجایی که ایمانت را افزایش می‌دهد.
ما به عنوان خادم مردم، خادم دین در این مجموعه، در مدرسه تعالی، همتمان به این بوده، غرضمان این بوده، هدفمان این بوده، بستری باشیم برای اینکه اینجا واسطه‌ای باشیم برای افزایش ایمان، افزایش عمل صالح. برای یادگیری حقیقت از اساتید زبده‌ای -الحمدلله- بهره‌مندیم. به لطف خدا در طول زمان هم هی اساتید خوبی به مجموعه اضافه می‌شوند. اساتید کارکشته، وارد و حریف فن، در حوزه‌های مختلف. در احکام دین، در مسائل اخلاقی، در صحیفه سجادیه، نهج‌البلاغه، تفسیر قرآن، مسائل خانوادگی، -الحمدلله- اساتید عالی در مجموعه هستند. ما مثلاً در زمره اساتید تفسیر نمی‌شویم. نمی‌گویم جزء بنده چون اصلاً داخل اساتید نیستیم که بخواهیم خودمان را استثنا بکنیم. ما خب این ظرفیت پیش آمد، اینجا. آقا، بصائر من ربکم. آدم می‌تواند کسب بکند. چیزهایی می‌تواند یاد بگیرد که دیدش به هستی باز می‌شود. چشم باز می‌کند. بیدار می‌شود. تازه می‌فهمد زندگی چیست. تازه می‌فهمد کیست. تازه می‌فهمد آنی که ارزش دارد چیست. تازه می‌فهمد چی باید جمع کند. چی را باید ول کند. این‌ها بصائر است.
عینک. یکی بیاید به شما چشم بدهد، به چشم ضعیف. فردی که به شما چشم داده را چه شکلی نگاه می‌کنید؟ یک جایی آقا به شما بگوید: «من یک درمانگاه تخصصی چشم هستم. افرادی که بینایی‌شان در حد صفر است را با عمل جراحی بینایی بهشان می‌دهم که اصلاً نیاز به عینک هم نداشته باشد.» آن کسی که آموزگار معارف دین است، به شرط اینکه خودش هم عامل باشد -و امثال ما که... آن کسی که آموزگار معارف دین است و می‌فهمد و خودش عامل است- این در حکم کسی است که دارد به بقیه چشم می‌دهد. این چه نعمتی است؟ بالاتر از چشم، دارد حیات می‌دهد. در کتاب منیة المرید، مرحوم شهید ثانی می‌فرماید که: «استاد کسی است که واسطه حیات روحانی توست. از او زنده‌ای.» حالا ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد بحث‌های منیة المرید و این‌ها را هم که مانده، بتوانیم ادامه بدهیم؛ مقدار دیگرش که بحث آداب است، ان‌شاءالله بهش برسیم. این‌ها، این نعمت... .
خب الحمدلله دوستانی آمدند. یک تشکری بنده بکنم. خب ما در آستانه چهار سالگی مدرسه تعالی هستیم. هفته بعد سالگرد، دو هفته دیگر تقریباً سالگرد چهار سالگی مدرسه تعالی است. البته جشن چهار سالگی را دوستان گذاشتند برای یک ماه دیگر. چهار سال گذشت. البته به یک معنا پنج سال. چون تقریباً یک سالی مقدمات شکل‌گیری مدرسه تعالی داشت طی می‌شد و حرکتش داشت انجام می‌شد. چهار سال گذشت. می‌خواهم به طور خاص تشکر بکنم از دوستانی که چراغ مدرسه تعالی را روشن نگه داشتند. حتی با حضورشان، حتی با ثبت‌نامشان. در کربلا به دوستان عرض می‌کردم، می‌گفتم که عمره را که می‌گویند عمره، این نکته یادگاری، نکته لطیفی است. به کسی که می‌رود مکه، می‌گویند عمره. ولو ایام غیر حج برود. می‌گویند عمره. ایام غیر حج؟ چرا؟ چون باعث عمران است. چون وقتی کسی می‌آید اینجا، آن کسی که می‌آید، هتل می‌خواهد، رستوران می‌خواهد، لباس می‌خواهد، دمپایی می‌خواهد، کفش می‌خواهد، آب خوردن می‌خواهد، مجموعه‌ای از شغل که متوجه آنجا می‌شود بر آن یک نفری که می‌آید. یک بارم تو بین‌الحرمین ماه رمضان به دوستان می‌گفتم، گفتم شماها اصلاً ماها متوجه این قضیه نیستیم که ماها داریم کربلا را آباد می‌کنیم با یک بار آمدنمان. یک بار که شما می‌آیی کربلا، رو حساب شما یک نفر مجبور می‌شوند هتل بزنند، اتاق بزنند. اتاق کفاف نمی‌دهد. می‌سازند. می‌بینند که این مقدار رستوران کفاف نمی‌دهد. این مقدار خوراکی کفاف نمی‌دهد. خب این حجم خوراکی وارد می‌شود. این مقدار رستوران زده می‌شود. این مقدار شغل ایجاد می‌شود. این مقدار آدم مهاجرت می‌کند به کربلا. گارسون می‌شود. خادم می‌شود. کارمند، چه می‌دانم، هتل می‌شود. با هم رفتن و برگشتنت آباد کردی کربلا را و خدا این را تو پرونده اعمالت می‌نویسد: آبادی این حرم به واسطه آن یک باری بود که شما رفتی. تو همه کربلاهایی که دیگران رفته‌اند سهیمیم. به عمره می‌گویند عمره چون باعث عمران مکه است. همین که می‌روی، برمی‌گردی، آنجا آباد می‌شود. هر یک نفری که می‌رود، به میزان خودش سهم دارد. همه آن عزیزانی که تو مدرسه تعالی بودند، از اول ولو شش ماه بودند، رفتند. یک سال بودند، رفتند. تمام کردند، رفتند. همین نفس حضورشان، ولو تدریس نکردند. کار پژوهشی انجام ندادند. تو محتوا دخالت نداشتند. همین که تو دوره شرکت کردند، خب شما بودید که ما مجبور بودیم استاد برای شما بیاوریم، وبینار برای شما بگذاریم. وقتی مجبور شدیم استاد بیاوریم، مجبور شدیم یک ساختمانی داشته باشیم. اتاق تجهیزات داشته باشیم. یک فرایندی شکل می‌گیرد. با نفس حضور شما. همین که تو این وبینار شرکت کردی، تو این جلسه شرکت کردی، این‌ها باعث عمران این مدرسه تعالی بوده و شما سهیمید تو تمام برکاتی که در ادامه خواهد داشت. چون شماها آباد کردید با حضورتان آب (ولی) این حضور اصلاً به چشم نمی‌آید. اصلاً نمی‌داند کسی که کی بود این شخص. رفتی مثلاً دارم عرض می‌کنم.
لذا می‌خواهم از همه آن عزیزانی که سهیم بودند در این آبادی، آبادانی مدرسه تعالی تشکر بکنم، در عمران مدرسه تعالی. و به طور خاص از کسانی که اتفاقاً خوب درس خواندند، اتفاقاً جزوه نوشتند، اتفاقاً مشارکت کردند تو دوره‌ها، تو مباحثه‌ها، تعالی یار بودند، ناظر مباحثه بودند، استاد دوره‌ها بودند، دوستانی که امتیازات بالا داشتند تو دوره‌ها، شاگرد اول بودند، باعث رقابت در دوره‌ها و کلاس‌ها می‌شدند. این‌ها دیگر سهمشان و اجرشان مضاعف است. از بر و بچه‌های کادر مدرسه تعالی تشکر ویژه‌ای. یک خدا قوتی. بعد چهار سال یک دوره دولت را گویی ما یک دولت چهار ساله گذراندیم دیگر. عمر مدرسه تعالی از عمر دولت آقای رئیسی (رضوان الله علیه) بیشتر بود تا به حال. که خب البته توفیق نداشتیم، محروم بودیم از آن نعمت، آن دولت خوب. حالا از همه این عزیزانی که تو این چهار سال مدیرانی که تو این چهار سال زحمت کشیدند. من اسم نمی‌آورم. چون ممکن است خیلی از قلم بیفتند، یادم نباشد. ولی خب خیلی دوستان هستند که خیلی هم بعضی‌هاشان را واقعاً دوست دارم نام بیاورم، ولی برای اینکه حالا به هر حال تبعیض... این عزیزان را هم اسم نمی‌آورم. بعضی عزیزان عمر گذاشتند برای مدرسه تعالی. جان گذاشتند برای مدرسه تعالی. پول گذاشتند برای مدرسه تعالی. از خانه و زندگی و وقت. من بعضاً می‌دیدم بعضی بچه‌ها استراحت نداشتند. خانه نمی‌رفتند. بچه‌های تعالی قم هم بچه‌های تعالی مشهد. حالا واحد تعالی تهرانمان هنوز دفتر ندارد، ولی بچه‌های تعالی تهرانمان هم واقعاً پرزحمت و پرکوشش‌اند. رفقایی هستند که اسم باز... (نمی‌توانم بیاورم.) و بقیه شهرستان‌ها. بچه‌های کرج‌مان، بچه‌های شیرازمان، بچه‌های اصفهان‌مان. خیلی شهرهای مختلف رفقایی داریم که واقعاً زحمت می‌کشند. واقعاً زحمت می‌کشند. بعضی عزیزان با بیماری، با بی‌خوابی پای کار مدرسه تعالی بودند، بدون اینکه یک قران از این مدرسه چیزی درخواست داشته باشند، چشمداشت داشته باشند. چه عزیزانی کمک‌هایی داشتند به مجموعه. حالا نمی‌خواهم بگویم کمک‌ها را ادامه بدهند که البته نیاز داریم به ادامه کمک‌ها. با خودشان است. با خداست. خدا اگر به دل این‌ها بیندازد تو تجهیزات مدرسه. خب ما الان مشکل جا هم داریم. مشهد حالا الحمدلله بانی خیر و خوبی داشتیم چند سال پیش. جایی را هدیه کردند. ولی خب باز هم در مشهد هم نیاز به جای بزرگتر هست. در قم نیاز به جا داریم. در تهران نیاز به جا داریم. حالا یکیش مسئله جاست که حالا برای اسکان نیازهایی که باز خود اسکان دارد. تجهیزاتی که برای ضبط لازم است. تجهیزاتی که برای دوره‌ها لازم است. خود حمایت مالی که بعضی عزیزان ولو مثلاً ماهی یک میلیون، مثلاً پانصد تومان، چه قدر به صورت مستمر کمک می‌کنند. حالا بنده نمی‌خواهم اینجا تشویق بکنم بقیه را. می‌خواهم تقدیر بکنم از عزیزانی که تا به حال ولو یک مدتی بوده، رها کردند. از همان عزیزان هم می‌خواهم تشکر بکنم. چون این‌ها سهیم بودند. عمران مدرسه تعالی. مأجورند در پیشگاه الهی. ان‌شاءالله این‌ها کمک کردند به این حرکت، به این خیزش، به این نهضت. و برکاتی هم که این ور آن ور از این مجموعه سر می‌زند، همه افراد تویش سهیم‌اند. همه در آن دخالت دارند. خیلی از این دوستان هم اصلاً کسی این‌ها را نمی‌شناسد. اصلاً کسی این‌ها را ندیده. بسیاری از افراد حتی جز کادر مجموعه، بنده تا به حال ندیدم. تا به حال ندیدم افرادی که مسئول فلان بخش‌مانند و سود فلان جا. گاهی بعضی دوستان مثلاً تو یک جلسه شرکت می‌کنند. می‌آیند. عزیز میگه من فلانی‌ام. مثلاً مسئول فلان جای مدرسه. تشکر. ندیدم. خب این خیلی انرژی می‌خواهد. شما تو یک مجموعه کار بکنیم. به افرادی علاقمندی. انگیزه برایت ایجاد کردن. ارتباط با این‌ها که تو آن مجموعه باشی. ولی یک بارم آن‌ها را ندیدی به چشم. کسی هم نیامده. ولی دست از کار نکشیدی. خیلی ارزش دارد. خیلی ارزش دارد. اتفاقاً اصل ارزش مال این‌هاست. حالا اسم ما هی این ور آن ور مطرح می‌شود و این‌ها. خیال می‌کنی مثلاً چیزی گیر ما می‌آید؟ نه آقا. این حجب و غرور و ریا و این‌ها همه‌اش به باد می‌رود. آن عزیزی که کسی نمی‌شناسدش، کسی ندید کارش را، اصل اجر را می‌برد. خوب به این مناسبت بنده یاد هم بکنم از عزیزانی که در این شجره آخر بهترین دوره حائز رتبه شدند و نفرات برتر شدند. البته این‌هایی که عرض می‌کنم هنوز ابرار و سابقون‌اند دیگر. از این شجره جدید که داریم آغاز می‌کنیم، دیگر ما ابرار و سابقون نخواهیم داشت. یک سری دوره‌ها ارائه می‌شود در واقع الزامی. یک سری دوره‌ها افراد اگر دوست داشتند شرکت می‌کنند. دوست نداشتند، شرکت... . دیگر ما آن تقسیم‌بندی ابرار و سابقون را نداریم. این‌ها هم دیگر تصمیماتی است که دوستان می‌گیرند. از خیلی‌هایش هم بنده اصلاً خبر ندارم. یعنی این را همین امروز فهمیدم که دوستان همچین تصمیم گرفتند. و ما هم البته از کارهای دوستان حمایت می‌کنیم. دخالت هم در روند اجرایی دوستان نداریم. مگر اینکه به هر حال باخبر بشویم که یک حرکتی دارد صورت می‌گیرد که شاید خیلی مطابق با آن اهداف مدرسه نباشد. آنجا حالا ورود می‌کنیم یا تذکری و نکته‌ای می‌گوییم. وگرنه کاری که دارند دوستان انجام می‌دهند، از اعتماد ما به این رفقاست و فداکاری که دارند و کاربلدی که دارند که خودشان تصمیم می‌گیرند انجام می‌دهند و گاهی فقط گزارشش می‌آید.
البته این به این معنا نیست که این کارها قابل نقد نیست. اتفاقاً ما از اعضای مدرسه، فعالیت دوستانمان را هم می‌خواهیم که اگر جایی با چیزی مواجه می‌شوند که احساس در نگاه این‌ها، این حرکت، حرکت درستی نیست یا مخل به اهداف مدرسه تعالی است یا می‌شود بهتر اجرا کرد، منتقل کنند. گاهی به خود بنده هم حتی این‌ها منتقل می‌شود. ما هم پیگیر قضیه هستیم. به مدیریت منتقل کنند، به روابط عمومی منتقل کنند. به همین ادمین‌های کانال‌ها هم اگر پیام بدهند، به ما منتقل می‌شود. با خبر می‌شویم و حتماً پیگیرش خواهیم بود.
در شجره اول ابرار:
سرکار خانم طاهره طاهرخانی
سرکار خانم خدیجه عزیزی
و سرکار خانم سمانه سلطانی
نفرات برتر آقایان:
آقای مرتضی حیدری -آقای مرتضی حیدری مجری مناظره‌ها مگر نبود و آقای بهنام علیخواه-
این‌ها هم نفرات برتر ابرار شجره اول.
سابقون:
سرکار خانم ریحانه آشتیانی
سرکار خانم بتول حسینی که قاعدتاً ایشان باید سادات باشند، احتمال زیاد سید بتول حسینی
و سرکار خانم نیلوفر آینه‌ور
این‌ها نفرات برتر سابقون شجره اول.
و جناب آقای حسین مظاهری -آقای حسین مظاهری روز مراجع تقلید بود، حالا دیگر نمی‌دانم ایشان همان مرجع تقلیدند یا نفر برتر شدند، افتخاری است مراجع هم باید در شجرات شرکت کنند-
و جناب آقای صادق فتحی‌نیا نفرات برتر سابقون شجره اول.
در شجره دوم:
سرکار خانم محبوبه ایران‌پاک
سرکار خانم سکینه حشمتی
و سرکار خانم طاهره موسوی که احتمالاً ایشان هم سیده طاهره موسوی باید باشند.
نفرات برتر ابرار شجره دوم.
و جناب آقای حسین خسروی
و جناب آقای سید محمد وحید جلیلی.
این آقایان هم نفرات برتر ابرار شجره دوم.
در سابقون:
سرکار خانم معصومه میه شکار
سرکار خانم نیلوفر اصیل
و سرکار خانم معصومه کریمی‌نیا نفرات برترند
و جناب آقای مهرداد شهبازی‌فرد
و جناب آقای مهدی خارگی یا خارکی، نمی‌دانم یا خارجی، حالا هر قرائتی که درست است.
نفرات برتر آقایان سابقون شجره دوم.
شجره سوم:
سرکار خانم افسانه سیف‌پور
سرکار خانم معصومه مقیمی
و سرکار خانم زینب حجازی، نفرات برتر ابرار شجره سومند.
جناب آقای محمد محمدی جعفری
و جناب آقای مجید آقایی.
آقا یاران برتر ابرار شجره سوم.
سرکار خانم فاطمه روزبهانی
سرکار خانم نرجس حضرتی
و سرکار خانم مریم کیان، نفرات برتر سابقونند در شجره سوم.
و جناب آقای محمد خردمند
و جناب آقای علی امانی، نفرات برتر سابقون شجره سوم.
در شجره چهارم:
سرکار خانم طاهره شرفی
سرکار خانم سمیه امامی
و سرکار خانم زهره عامره، نفرات برتر ابرار شجره چهارم.
جناب آقای محمد حسین نجفی‌منش
و جناب آقای عبدالوهاب قاسم‌زاده حسینی، نفرات برتر آقایان ابرار شجره چهارم.
سرکار خانم فریبا صالحی
سرکار خانم الهه شریفی
و سرکار خانم آزیتا خسروی، نفرات برتر سابقون شجره چهارم.
و جناب آقای محسن فرهادی -نمی‌دانم با اصغر فرهادی نسبت دارند یا نه-
و جناب آقای محمدرضا ربیعی، نفرات برتر سابقون شجره چهارم.
در شجره پنجم:
سرکار خانم عزت سراجان ترشیزی -اگر درست خوانده باشم-
سرکار خانم طاهره ده‌پایینی
و سرکار خانم فهیمه دادمهر، نفرات برتر ابرار شجره پنجم.
جناب آقای محسن قندی‌زاده
و آقای امیر زرین هم نفرات برتر ابرار شجره پنجم.
سرکار خانم گلسا معطی
سرکار خانم شهرزاد سلیمی‌پور
و سرکار خانم نسرین محمدی، نفرات برتر سابقون شجره پنجم.
جناب آقای عباسعلی حیدری
و جناب آقای محمد دهقان، نفرات برتر سابقون شجره پنجم.
و در شجره ششم، دیگر پیرغلامان مدرسه تعالی شجره را تمام کردند. یعنی این‌ها عزیزانی‌اند که برای دومین بار -دومین دوره‌اند- که مدرسه تعالی را تمام کردند.
سرکار خانم خدیجه طایفی نصرآبادی
سرکار خانم زهرا زند کریمی
و سرکار خانم مرضیه فکور، نفرات برتر ابرار شجره ششم.
و جناب آقای سهراب فیضی در آقایان، نفر برتر ابرار شجره ششم.
در سابقون هم:
سرکار خانم زهرا زارعی
سرکار خانم راضیه باقری
و سرکار خانم فرح محمودی، نفرات برتر سابقون شجره ششمند.
و جناب آقای میلاد گلرنگ
و جناب آقای جاسم منصوری.
حالا با میلاد گلرنگ رفیق عزیزمان هم یک شوخی بکنیم که آره من یک بار سر سفره با هم نشسته بودیم یکی از رفقا یک چیزی گفتم داستان تو شده داستان آن کسی که روز میلاد امیرالمومنین (ع) به دنیا آمد اسمش را گذاشتند میلاد. آیا میلاد گلرنگ و آن منم من روز میلاد امیرالمومنین به دنیا آمدم. واقعیت دارد. خب به این عزیزان هم تبریک می‌گوییم. آقای گلرنگ و آقای منصوری هم نفرات برتر سابقون شجره ششمند. خدا قوت می‌گوییم به همه این عزیزان. خدا ازتان قبول بکند. سعیتان مشکور باشد. و ان‌شاءالله که در مسیر علم و معنویت همین‌طور ثابت‌قدم و پرجوش و پرفروش ان‌شاءالله حرکت بکنید.
خب، ما بنا داشتیم به یک ساعت نرسد صحبت‌هامان. دیگر گرم شدیم، نزدیک یک ساعت و نیم تقریباً صحبت کردیم. و ان‌شاءالله که خدای متعال به همه ما توفیق بدهد. همه‌مان را ثابت‌قدم بدارد. همه‌مان را اهل بصیرت بکند. با وظایفمان آشنا بکند. و همه‌مان را ربانی و الهی بکند. از این دوره‌های مدرسه تعالی دیگر من بیشتر توضیح ندادم در مورد کم و کیف این هم که چطور این عزیزان نفرات برتر شدن هم دیگر فرصت نشد توضیح بدهم که مجموعه امتیازاتی که باید کسب بکنند افراد باعث می‌شود که نفرات برتر بشوند. که محاسباتی دارد که دوستان انجام می‌دهند و آن محتواهایی که توی دوره‌ها هست دیگر خود دوستان ان‌شاءالله دیدند یا می‌بینند. به هر حال آثار شهید مطهری را ما تو مجموعه داریم، یک دور تقریباً آثار شهید مطهری خوانده می‌شود. دوره‌های تفسیر قرآن داریم. شیطان‌شناسی داریم. بله، که اسمش بینش مطهر آن دوره‌ی شهید مطهری است و دوره احکام داریم که خیلی این دوره احکاممان مهم است و دوستان هم -الحمدلله- خیلی ارتباط برقرار کردند با این دوره. استاد محمدی‌نژاد که ایشان جز اساتید درجه یک احکام در کشورند. یعنی جز پنج تای اصلی آموزش احکام. ایشان، آقای فلاح‌زاده و این عزیزان نفرات اول احکام در کشورند. توفیقی است برای ما که این عزیز، این بزرگوار قبول کردند متواضعانه بیایند اینجا تدریس بکنند. اینجا وبینار بگذارند. در اختیار تعالی‌ پژوهان باشند. و به هر حال این هم یکی از برکات مجموعه بود.
الحمدلله خدا را شاکریم. اساتیدی، اساتید زبده اخلاق ما داریم که دارند دوره‌هایی را برای اخلاق ضبط می‌کنند. حالا شاید به این شجرات برسد، شاید به شجره‌های بعدی برسد. استاد ناصر فقیه عزیز و بزرگوار، ایشان هم متواضعانه پذیرفتند که در این زمینه شرکت بکنند و تدریس بکنند. واقعاً برای ما موجب افتخار و زیر قیمت است حضور ایشان و حتماً ان‌شاءالله عزیزان از دوره‌های اخلاق ایشان استفاده بکنند خود دروس استاد مؤیدی، استاد مجاهدی، استاد وزیری فرد -دروس مختلفی که هست- این‌ها همه‌اش قابل استفاده است و این‌ها اساتید درجه یک اخلاق و عرفان و معنویتند. آقای استاد فیاض‌بخش و خب به هر حال ما از باب دین‌مان هم اگر باشد، باید به طور خاص و به نحو خاص از استاد عزیز و بزرگوارمان که البته بنده حیا می‌کنم اسم ایشان را به عنوان استاد بگویم. چون که می‌ترسم که در اثر انتساب بنده به ایشان حیثیت ایشان لکه‌دار بشود، هتک حرمت ایشان بشود. ولی به هر حال خب حق سنگین ایشان به گردن ما دارند که اگر همه عمر ما نوکری این بزرگوار را بکنیم حق یکی از محبت‌ها و توجهات ایشان ادا نمی‌شود. استاد عزیز و بزرگوارمان، حضرت آیت‌الله تحریری (دامت برکاته). خدا ان‌شاءالله سایه این بزرگوار را بر سر ما مستدام بدارد. این اساتید در مجموعه دوره‌هایشان هست، بعضی‌ها حالا دوره‌های قبلی‌شان هست، بعضی‌ها هم برای مجموعه ضبط کرده‌اند یا دوره‌هایی را اضافه خواهیم کرد ان‌شاءالله از این اساتید در آینده. به هر حال محتوا، محتوای برای خود بنده محتوای جذابی است. و اگر من واقعاً فرصت داشته باشم می‌نشینم از اول تو همه شرکت می‌کنم بلکه بعدها شجره بعدی هم که اصلاح می‌شود، دوباره از اول شرکت می‌کنم. شجره هی دارد به‌روزرسانی می‌شود. برای اینکه به هر حال اساتید درجه یکی‌اند که داریم ازشان استفاده می‌کنیم و توفیق نیست. حالا نسل جدیدی از اساتید در راهند. ان‌شاءالله امسال حرکاتی دارد شکل می‌گیرد. دوره‌هایی دارد ضبط می‌شود. با اعضای با افرادی صحبت کردیم. ان‌شاءالله اتفاقات خوبی رقم خواهد خورد. به هر حال مدرسه تعالی تو این چند سال نشان داده که در مسیر پویایی است. یک محتوای خمود و جامد ندارد که همینو بگوییم و تمام. نه! دائم دارد به‌روزرسانی می‌کند. تحول دارد در محتوایش، در شیوه‌های تدریس. به هر حال کمبود هم داریم. کمبود نیروی انسانی داریم. کمبود منابع مالی داریم که هر دوی این‌ها واقعاً کمبودهای چشمگیری است در مجموعه. ولی به هر حال دلمان به عنایات و تفضلات الهی خوش است و می‌دانیم که خدای متعال تو این مسیر ما را تنها نخواهد گذاشت. ان‌شاءالله عزیزان ما را از دعای خیر محروم نکنند. ما همیشه دعاگرای رفقای مدرسه تعالی هستیم. همه کسانی که در مدرسه تعالی زحمت می‌کشند. دعای بنده البته به درد جایی نمی‌خورد ولی به هر حال از باب وظیفه‌ای که داریم، دعاگرای همه عزیزان هستیم. ان‌شاءالله عزیزان هم ما را از دعای خیرشان محروم نفرمایند.
به امید سربلندی و عزت روزافزون. و دعای ویژه‌ای هم بکنیم برای مردم فلسطین و مردم لبنان. و این سیدِ سردار شصت و سه ساله‌مان، سید حسن نصرالله را خدای متعال ان‌شاءالله در کنف عنایات و محافظت خودش قرار بدهد. از بلایا و آسیب‌ها... . اوضاع لبنان اوضاع خوبی نیست و حزب‌الله لبنان در یک نبرد تاریخی، در یک شرایط حساس حیاتی قرار گرفته است. فرمانده‌های اصلی حزب‌الله لبنان تو این چند ماه به شهادت رسیدند و واقعاً فشار بسیار زیادی را دارد متحمل می‌شود حزب‌الله لبنان. این دُوَلِ پَست و جنایتکار غربی -آمریکا، فرانسه، انگلیس- این‌ها همه به حمایت اسرائیل آمدند. از دعا غافل نشویم. ختم صلوات، حدیث کسا. خیلی آدم نمی‌بیند این جور چیزها را. آن‌قدر درگیر مسائل حاشیه سیاسی‌مان هستیم که افرادی به نمایندگی از ما اباطیل نگویند در مجامع بین‌المللی که دارند می‌گویند. آن‌قدر درگیر این مسائل شدیم، غافل شدیم از اینکه آقا! این ور دست و بازوی امت حزب‌الله زیر گیوتین اسرائیل است. گردن ما الان زیر گیوتین اسرائیل است. حزب‌الله لبنان واقعاً پیشانی جبهه مقاومت است و این پیشانی امروز دیگر وارد جنگ رسمی شد با اسرائیل و اعلام جنگ کردند. و این نبرد با نبرد سی و سه روزه فرق می‌کند. آنجا فرمانده‌های رویایی مثل قاسم سلیمانی و عماد مغنیه بودند. بسیاری از این فرمانده‌ها به شهادت رسیدند و شرایط، شرایط آن روز نیست و واقعاً در معرض یک خطر و گرفتاری جدی است حزب‌الله لبنان. غافل نشویم از قربانی، از حدیث کسا، از توسلات، مجالس توسل، مجالس ذکر، ختم صلوات، ختم صلوات مجازی. همان شوری که دوستان ایام انتخابات داشتند، بلکه بیشتر، بلکه شدیدتر ان‌شاءالله داشته باشیم و به هم بگوییم. همدیگر را سفارش بکنیم. مشارکت داشته باشیم. پول جمع بکنیم. قربانی بکنیم برای آن نفر صد هزار تومان. خب این تعداد زیاد. هر کس صد هزار تومان بدهد شصت و گوسفند می‌شود. کشت صد تا گوسفند می‌شود کشت برای دفع بلا از مردم لبنان، از حزب‌الله لبنان. ببینید چه جنایت‌هایی... . بی‌سابقه است این چیزهایی که دارد در لبنان رقم می‌خورد. تو این شصت هفتاد سال اخیر هیچ وقت این جنایت‌ها را اسرائیل انجام نداده. درنده‌تر از همیشه است. و اگر از این پیشانی عبور بکند، طعمه بعدی من و شماییم. نمی‌گویم به خاطر خودمان از حزب‌الله دفاع بکنیم، وظیفه‌مان است. مرزی نیست. ایران و لبنان ندارد. ولی لااقل بدانیم که این عزیزان اگر ازشان حمایت نشود، نفر بعدی ماییم.
این شعارهای «افزایش تنش» این‌ها لالایی کودکانه است. این‌ها لالایی برای خواباندن است. رهبر انقلاب فرمودند: «از امیرالمؤمنین (ع): «با لالایی دشمن خوابم نمی‌برد.» بعضی‌ها نه تنها با لالایی دشمن خوابشان می‌برد، بلکه لالایی می‌خوانند که دیگران خوابشان ببرد. این‌ها لالایی است. افزایش تنش نداریم. ما درگیریم. یک جبهه درگیر است. مثل اینکه مثلاً بگوییم آقا دشمن به آبادان حمله کرده. من استان اصفهان وارد جنگ نمی‌شوم تا «افزایش تنش» نباشد. دشمن با آبادان درگیر است. حالا اگر کمک آبادان خواست، بهش می‌رسانیم. ولی ما وارد... . آقا! آبادان اصفهان ندارد. او برایش آبادان اصفهان فرقی نمی‌کند. هر جا دستش برسد می‌زند. مگر اسماعیل هنیه را داخل خاک شما نزد؟ مگر فرمانده شما را داخل خاک سوریه نزد؟ مگر برایش فرقی دارد؟ مگر ایرانی و افغانی و لبنانی و فلسطینی دارد؟ او هر آن کسی که مانع رسیدن او به اهدافش باشد و خطر برای موجودیتش داشته باشد را می‌زند. همین خود شماها را. همین خود شما را هم خواهد زد. همین خودتان، همین خود شماها که این‌طور ذلیلانه برخورد می‌کنید. کوچک می‌شوید به دشمن. بدتر از همه با تحقیر خواهد زد. باید آقا! من و شما وظیفه‌مان را انجام بدهیم. این وظایفی که گفتیم یکی‌اش همین است. ما وظیفه مسلمانی داریم. وظیفه به حمایت داریم. وظیفه به دعا داریم. وظیفه به ناله و تضرع داریم. چه فرقی بین زن و مرد جوانی که با این پرتابه‌های یا آنچه منفجر شد، چشم‌هایشان را از دست دادند با مثلاً شما خانم بیست و چهار پنج ساله‌ای که در مدرسه تعالی با گوشی‌ات داری درس می‌خوانی یا آن آقایی که مثلاً کارمند اداره بیست و هفت هشت ساله از پشت لپ‌تاپ نشسته و کار می‌کند؟ چه فرقی بین شما عزیزان؟ چه تفاوتی است؟ چشم او با چشم شما چه فرقی می‌کند؟ آسیب به دست و پای او آسیب به دست و پای شما چه فرقی می‌کند؟ اگر یک شهروند معمولی نداشته باشد یک کاسب بقالی تو مغازه یک چیزی منفجر می‌شد، دست و پای او قطع می‌شد، دنیا به هم می‌ریخت که یک اسرائیلی مظلوم به ناحق این‌طور شده. این تعداد آسیب دیدند، صدا از ما در نمی‌آید؟ فریاد نمی‌زنیم؟ خب، آن فریادزن‌هایمان مثل شهید امیرعبداللهیان رفتند، محروم شدیم از این نعمت‌ها. رفتند. تبدیل شد دیگر. چیزهایی گرفته شد. چیزهای دیگر جایگزین شد. من و شما که هستیم! من و شما که می‌توانیم فریاد بزنیم، که می‌توانیم... ما غافل نشویم. ما مشغول حواشی نشویم. سرگرم نشویم. یادمان نرود از این اصل. امروز اصل این داستان، خصوصاً وقتی که حالا دیگر لبنان هم درگیر شد. چون بعضی‌ها سر عقاید با مردم فلسطین تنش دارند که آقا! این‌ها شیعه نیستند. این‌ها خب دیگر در مورد حزب‌الله ... . گرفتید شما؟ مگر دنبال شعائر نیستید؟ مگر دنبال محافظت از شیعه نیستید؟ این حزب‌الله لبنان که شیعه است. اینجا هم خیلی‌ها داد نمی‌زنند.
خدای متعال ان‌شاءالله ما را به وظایفمان آشنا بکند و مردم مظلوم فلسطین و مردم مظلوم لبنان، سوریه، یمن، عراق، مجموعه محور مقاومت را در امان بدارد و پیروز بکند. و ان‌شاءالله به زودی جشن نابودی رژیم صهیونیستی را بگیریم. جشن هلاکت تک تک این فرمانده‌های نامرد و خبیث و جنایتکار رژیم صهیونیستی و آمریکا را ان‌شاءالله بگیریم. بعد از نابودی همه‌شان.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00