معرفی
* امنترین پناهگاه عالم در محاصره دژ نفوذناپذیر اهلبیت و حصار امن ولایت. [2:30]
* حسین(ع)؛ کهف حصین ویژه و تنها راه نجات اختصاصی برای فراریان از بنبستهای دنیا.[3:15]
* اعجاز تاریخی در شام؛ وقتی سر بریده بر فراز نیزه با صوت قرآن معادلات یزیدیان را به هم ریخت.[5:50]
* طنین صوت الهی از حنجرهای خونین؛ سر مبارک در کوفه گلو تازه کرد و به تلاوت ایستاد.[10:00]
* «ما زندهایم!»؛ اتمام حجت تکاندهنده رأس مطهر با کسانی که خیال کردند کار حسین(ع) تمام شده است.[12:35]
* خروش زینب(س) در بازار کوفه و پاسخ دندانشکن قرآنِ ناطق بر بالای نیزهها به هتاکان حرم.[14:00]
* آتش خشم خدا در کاخ ابنزیاد؛ وحشت و فرار حاکم ملعون از نهیب آتشین سر بریده.[18:40]
* نبردی فراتر از جسم؛ تلاوت آیات عذاب توسط رأس مطهر بر شاخه درخت و رسوایی قاتلان .[24:30]
* انقلاب حسین(ع) در قوانین فیزیک؛ وقتی خاک حکم شفا میگیرد و قانون نماز تغییر میکند.[33:50]
* تفاوت تلخ دو اعجاز؛ خواب ۳۰۰ ساله در آرامش غار کجا و بیداری سر خونین در تنور خولی کجا؟ [40:00]
* حسین(ع)؛ کهف حصین ویژه و تنها راه نجات اختصاصی برای فراریان از بنبستهای دنیا.[3:15]
* اعجاز تاریخی در شام؛ وقتی سر بریده بر فراز نیزه با صوت قرآن معادلات یزیدیان را به هم ریخت.[5:50]
* طنین صوت الهی از حنجرهای خونین؛ سر مبارک در کوفه گلو تازه کرد و به تلاوت ایستاد.[10:00]
* «ما زندهایم!»؛ اتمام حجت تکاندهنده رأس مطهر با کسانی که خیال کردند کار حسین(ع) تمام شده است.[12:35]
* خروش زینب(س) در بازار کوفه و پاسخ دندانشکن قرآنِ ناطق بر بالای نیزهها به هتاکان حرم.[14:00]
* آتش خشم خدا در کاخ ابنزیاد؛ وحشت و فرار حاکم ملعون از نهیب آتشین سر بریده.[18:40]
* نبردی فراتر از جسم؛ تلاوت آیات عذاب توسط رأس مطهر بر شاخه درخت و رسوایی قاتلان .[24:30]
* انقلاب حسین(ع) در قوانین فیزیک؛ وقتی خاک حکم شفا میگیرد و قانون نماز تغییر میکند.[33:50]
* تفاوت تلخ دو اعجاز؛ خواب ۳۰۰ ساله در آرامش غار کجا و بیداری سر خونین در تنور خولی کجا؟ [40:00]
خلاصه
صلوات شعبانیه؛ صلواتی که در اوج خود اهل بیت را «کهف حصین» مینامد؛ پناهگاهی مستحکم که هیچ ناامنی در آن راه ندارد. اهل بیت، بهویژه امام حسین علیهالسلام، همان کهفِ ویژه و امناند. در سورهی کهف، خداوند از اصحاب کهف و رقیّم بهعنوان آیات عجیب یاد میکند و این عجیب بودن، شکستن قواعد طبیعی است؛ مثل خوابیدن صدها سال و سالم بیدار شدن. اما داستان امام حسین علیهالسلام عجیبتر است: سر بریدهی او بر نیزه در دمشق و کوفه، سورهی کهف میخواند و میگوید «قضیهی من عجیبتر از اصحاب کهف است». این یعنی حتی پس از شهادت، ولایت و حقیقت او زنده است. اهل بیت، پناهگاه واقعیاند؛ ما باید آسیب اصلی را بشناسیم: طاغوت و ولایتِ او مشکل اصلیست، نه فقط گرانی و مشکلات اقتصادی. اصحاب کهف هم برای فرار از طاغوت به کهف پناه بردند. امام حسین علیهالسلام هم در روز عاشورا، با پذیرش تشنگی و ظلم، به کهف حقیقی پناه برد. امروز هم اگر در آشوب و فتنهایم، باید به این کهفِ امن پناه ببریم و به وعدهی الهی امیدوار باشیم؛ که «من آیاتنا عجبا» و پیروزی نزدیک است.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و اِلّعقدة مِن لِسانی یَفقهو قَولی. (یک صلوات بفرستید، لطفاً.)
در صلوات شعبانیه که سفارش شده ظهرهایی از ماه شعبان قرائت شود و در شب نیمه شعبان هم سفارش شده خوانده شود، که صلوات بسیار مهم و پرمغزی ست، در اواخر این صلوات اینطور تعبیر میشود: «اللهم صل علی محمد و آل محمد الکهف الحسین و غیاث المضطر المستکین و ملجأ الهاربین و منجأ الخائفین و عصمة المعتصمین». خیلی تعابیر دقیق و مهمی است. صلوات میفرستیم بر پیغمبر و اهلبیت پیغمبر که اینها کهف حصین هستند. حِصن، جایی است که یکجور منطقه تحت مراقبت و در واقع حصاربندی شدهای است که کسی نمیتواند به آن نزدیک شود و کاملاً در امان است. یک منطقه مستحکمی است که آنجا ناامنی و آشوب را ندارد. "کهف" خودش همین غار است؛ البته کمی وسیعتر از این غارهایی که ما داریم. غار کوچک را به آن میگویند «غار» که خب در مورد پیغمبر در قرآن دارد: «اذ هُما فِی الغار»؛ پیغمبر اکرم به غار رفتند وقتی که ایشان را بهشان حمله کردند در لیلة المبیت که امیرالمؤمنین جای پیغمبر خوابیدند. پیغمبر در غار آنجا در امان بودند. کهف بزرگتر از غار است؛ جایی است که کمی وسیعتر است، جایش بازتر است. پس اهلبیت را تعبیر میکنند به «کهف حصین» (یعنی پناهگاه مستحکم). «غیاث المضطر المستکین» و ادامه تعابیری که دارد. پس اهلبیت همهشان "کهف حصین" هستند، یک پناهگاهاند، یک نقطه امن.
در مورد این باید صحبت شود اما آنکسی که بهطور خاص کهف و در مورد او تعبیر «کهف» به کار رفته، امام حسین(علیه السلام) است. همه اهلبیت کهف حصیناند اما امام حسین یک «کهف حصین» ویژه است، مقصود سریع به این سوره مبارکه کهف که خودش تو همین محتواست که کسانی که در ولایت الهی بودند و در امان بودند از آسیبها و مشکلات که داستانهایشان در سوره مبارکه کهف به آن اشاره شده است. سوره کهف سوره عجیبی است، سوره فوقالعادهای است. یک رابطه خاصی هم با امام زمان دارد. خود محتوای سوره مبارکه کهف یک رابطه خاصی با امام حسین(علیه السلام) هم دارد؛ هم خود سوره کهف و هم اصحاب کهف.
بنده حول و حوش ده، یازده تا روایت اینجا آوردم؛ روایات مختلف که مرتبط با این قضیه است؛ چون تا به حال چند بار هی به این داستان اشاره کردهام اما هیچوقتی دقیق مطالب را نگفتهام. امشب که شب میلاد امام حسین(علیه السلام) است، یک مروری به این روایات داشته باشیم. چند نکته دارد، انشاءالله بعدش عرض بکنم. منابعش را هم میگویم که حالا آن دوستانی که اهل تحقیقاند، منابع را داشته باشند. از «ثاقب فی المناقب» جلد ۱، صفحه ۳۳۳. اینجا دارد که تعابیر مختلف است، جالب است؛ یعنی ده، یازده تا روایت مضمونش یکی است اما هرکدام یکچیزی میگوید. دارد که «اُدخِلَ رأسُ الحسین صلوات الله علیه دمشقَ علی قناتٍ». جالب است، جاهایش هم مختلف است؛ بعضیهایش مال دمشق، بعضی مال کوفه است. هرجایی هم یکجوری از آن تعبیر شده است. حالا من عربیهایش را کمتر میخوانم که بیشتر خسته نشوند.
میفرمایند که سر مبارک امام حسین را وارد دمشق کردند بر یک نیزهای که حالا خب اینها روضه است. هرکدام اگر بخواهد به آن پرداخته شود، این سر وقتی وارد شد، دقت کنید، تعبیر عجیبی است. روایت را میخوانم، بعد انشاءالله نکاتی که هست، آنقدری که حالا به ذهنم برسد و خدای متعال عنایت بکند، عرض میکنم.
این سر مبارک که بر نیزه بود، عبور میکرد از کنار یککسی در دمشق که آن آقا داشت سوره کهف را میخواند. این سر که رسید به آن شخص، آن هم رسید به این آیه: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً». فکر کردی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما هستند؟ اصحاب کهف را خب دیدید، این سریال هم این شبها پخش میکرد مجدد. این چندنفری که بودند که حالا شش نفر، هفت نفر، هشت نفر، چقدر بودند، شخصیتهای فوقالعادهای هم بودند که حالا داستانشان داستان مفصلی است. یک اشارهای امشب اگر توفیق شود، عرض میکنم. به اینها میگویند اصحاب کهف. بحثی که اصحاب رقیم کیا هستند. علامه طباطبایی میفرمایند که برخی گفتند که اینها یک طایفه دیگرند که قرآن اسمشان را نیاورده است. میفرماید نمیشود که قرآن دو تا طایفه را اسم بیاورد، بعد یکی را مفصل شرح بدهد، یکی به آن اشاره نکند. نه، این رقیم هم یک ربطی به همینها دارد. بعد ایشان مفصل ادلهای را میآورد در «المیزان». واقعاً تفسیر سوره کهف یکی از بخشهای اعجابانگیز تفسیر «المیزان» از جهات مختلف است؛ یعنی یکی از شاهکارهای علامه، خود «المیزان» که شاهکار است، کلاً شاهکار، تو شاهکارش داستان اصحاب کهف است. یکی از شاهکارهای ویژه آن، وقتی است که با خود قرآن کشف میکند که این غار کدام غار است، از موقعیت جغرافیایی که قرآن حکایت میکند که این زاویه نور چه شکلی میآمد وارد غار میشد. گزینههای موجود چهار تا گزینه است در مورد غار اصحاب کهف. تکتک بررسی میکند، آخر با قرآن اثبات میکند که آن غاری که در اردن است کینگ شاهکار محسوب میشود، این کار علامه در «المیزان».
احتمال اینکه رقیم آن روستایی بوده که اینها ازش رفتن، یا آن روستایی بوده که آن غار آنجا بوده، یا اینکه چون اسم اینها را نوشته بودند، یادداشت کرده بودند. و خب اینها وقتی رفتن، گموکور شدند، یک تعدادی یکهو ناپدید شدند. اسامی اینها یادداشت شده بود، رقم شده بود، رقیم شده بود، از این جهت به اینها میگویند اصحاب رقیم. خلاصه هرچه که هست، این اصحاب رقیم به اصحاب کهف مرتبط است؛ یکیاند.
آیه قرآن میفرماید: خیال کردی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ماست. پس اولاً که اینها آیه خدا بودند، اصحاب کهف و رقیم، و تعجببرانگیز هم بودند اما خدای متعال میفرماید که تعجب ندارد که این آیه. یک بحثی دارد مربوط به قبل این در سوره مبارکه کهف. شاید یک اشارهای به این بکنم؛ چون علامه نکته خیلی خوبی آنجا مطرح میکند. فعلاً میخواهم در مورد امام حسین عرض بکنم، رابطه سوره کهف با ایشان، بعد برسیم به نکاتش.
پس سر مبارک را وارد دمشق کردند. طرف داشت قرآن میخواند، این سر که رسید به آن شخص، او رسید به آیه: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً». اینجا دارد که: «فَانْطَقَ اللهُ تَعَالَی الرأسَ». خدا این سر مبارک را به زبان آورد. سر امام حسین حرف زد. این واقعه بهکرات نسبت به همین قضیه بیان شده است؛ یعنی آنقدری که دیگر تقریباً میشود گفت جزو واضحات است که قطعاً سر بریده امام حسین سخن گفته است. طلبهها وقت بگذارند رو همین موضوع. یکی از موضوعات پژوهشی که باید کار شود همین قضیه است. خودش قضیه عجیبی است. این سر به سخن آمد، فرمود: «اَمْرِی اَعْجَبُ مِنْ اَمْرِ اَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ». داستان من از داستان اصحاب کهف و رقیم عجیبتر است. چرا عجیبتر؟ عرض میکنم انشاءالله دو سه تا بحص حالا به ذهن میرسد. عرض این. پس یک که سوره کهف میخواند. سر امام حسین رسید به این آیه. او به آن آیه رسیده بود، حضرت هم همان لحظه بهش رسیدند. فرمود: «اینی که داری میگویی از آیاتنا عجبا، قضیه من که عجیبتر از اصحاب کهف و رقیم است.»
نقل دوم در «تفسیر نور الثقلین» جلد 3، صفحه 243. اینجا دارد که سر امام حسین را در کوفه ببینید چقدر اینها تعابیر هم متعدد و متنوع و عجیب است. سر امام حسین در کوفه به صلیب کشیده بودند. دیگر حالا اینها روضه است؛ در وقت روضه گفته شود ولی حالا ما امشب داریم میگوییم به اعجاز امام حسین(علیه السلام) حقش ادا نمیشود اینجور گفتن و رد شدن؛ چون بههرحال اینها مصیبت امام حسین(علیه السلام) است ولی چون آن فضیلت را باهاش کار داریم دیگر عبور میکنیم. سر مبارک را آویزان کرده بودند در کوفه. «فَتَنَحْنَحَ الرأسُ». یکهو دیدند این سر مبارک گلو صاف کرد. «تنحنح» را میگویند «تنه نو». سر بریده که آویزان بر بالای در، بر بالای دیوار، دیدند گلو صاف کرد. «قَرَأ سُورَةَ الْکَهْفِ». شروع کرد سوره کهف خواندن. از ابتدا سوره کهف را خواندن تا رسید به این آیه: «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً».
گفتم تا این آیه. اینجا میگوید که حتی این هم شنیده شده که گفتند: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیاتِنَا عَجَباً». این آیه را هم امام حسین خواندند. پس این یک نقل چی میگوید؟ اولاً در کوفه است. آن یکی در شام بود. آنجا امام حسین آیه را نخواندند، یکی دیگر خواند. حضرت واکنش نشان دادند. اینجا خود حضرت خواندند. از کجا خواندند؟ از اول سوره.
نقل دوم. نقل سوم در «دلایل الامامه» طبری، جلد 1، صفحه 188. تعابیر عجیبی است از امام حسین. کمترین مسائل گفته میشود. حارث بن وکیده میگوید که من جزو آن کسانی بودم که سر مبارک امام حسین را حمل میکردند. «فَسَمِعْتُهُ یَقْرَاُ سُورَةَ الْکَهْفِ». شنیدم امام حسین سوره کهف میخوانند. ببینید چند بار این قضیه، چند جا، به چند شکلی رخ داده است. شنیدم که ایشان سوره کهف میخواندند. میگوید: من خودم شک کردم که نکند من دارم توهم میزنم؟! از سر بریده که صدا نمیآید! گفتم: «نَغْمَةُ اَبِی عَبْدِاللهِ!» من دارم میشنوم. این به ذهنم آمد. دقت بکنیم که شک کردم که: مگر میشود سر قرآن بخواند؟ یکهو دیدم که سر بریده به من خطاب کرد: «یَا ابْنَ وَکیدَةَ!» حارث بن وکیده، پسر وکیده. دقت بکنیدها. «اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ مَعْشَرَ الْاَئِمَّهِ اَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّنَا نوُرَقُونَ.» مگر نمیدانی ما اهلبیت زندهایم پیش خدا؟ رزق داریم؟ میگوید: تو دلم گفتم که این سری که اینشکلی است انقدر عجیب است، بدزدَم ببرم. به من خطاب کرد، گفت: «یَا ابْنَ وَکِیدَةَ لَیسَ لَکَ اِلَی ذَاکَ سَبِیلٌ». نمیتوانی این کار را انجام دهی. راهی به این کار نداری! بعد فرمود اینکه خون من را ریختند، بزرگتر بود پیش خدا از اینکه سر من را بر نیزه زدند، دارند میچرخانند. «فَذَرْهُمْ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ، اِذِ ا الْاِغْلَالُ فِی اَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُصْحَبُونَ.» این آیه را امام حسین خطاب به این حارث بن وکید. این شد نقل سومی که رابطه امام حسین با سوره مبارکه کهف.
نقل چهارم در «مدینَه و معاجز الائمه» جلد 4، صفحه 121. یکم مفصلتر است. سهل بن حبیب شهزوری میگوید، میگوید که من آن سالی که قضیه کربلا شد، میخواستم حج بروم، بیتاللهالحرام بروم، رفتم کوفه. این را کمتر شنیده شده، تو روضهها هم کمتر خوانده شده است. عرض کردم هرکدام یک روضهای است مفصل. رفتم کوفه، دیدم که بازار تعطیل است و دکاکین مغلقت. دیدم این دکانها را بستهاند و دیدم مردم همه جمعند و تعداد زیادی حلقه حلقه، یک تعدادی مخفیانه گریه میکنند، یک تعدادی آشکارا میخندند. تعابیر عجیبی است. آمدم سراغ یک پیرمردی که تو آن جمعیت بود، گفتم که: «پیرمرد چی شده؟ میبینم که شما همه جمع شدید و اینجوری ریختید بیرون. عیدی است که من خبر ندارم؟ مسلمانان عیدی دارند؟» میگوید: دستم را گرفت، من را کشید یک طرف، از مردم جدا کرد، گفت: «مَا لَنَا عیدُ.» نه، عید نیست. دیدم زد زیر گریه، یک اشک سوزناکی ریخت. گفتم به من بگو چی شده، رحمت کند تو را. گفت: «دو لشکرند، بِسَبَبِ عَسْکَرَیْنِ.» دو تا لشکرند. یک لشکر، لشکر پیروز؛ یک لشکر، لشکر شکستخورده است. حالا آن پیرمرد هم با فهم خودش دارد میگوید دیگر. گفتم: «این لشکرها مال کی بود؟» گفت: «آن لشکری که پیروز بود، لشکر ابنزیاد بود. آن لشکری که شکستخورده بود، لشکر حسین بن علی بود.» بعد یکهو گفتش که دیگر حالا این تعابیر مختلف: «وَ اهْغَطَا اَنْ یَدْخُلَ عَلَیْنَا رَاْسُ الْحُسَیْنِ». آه از این داغ که سر حسین دارد وارد میشود بر این شهر. میگوید: هنوز حرفش تمام نشده بود، دیدم صدای بوق میآید، شیپور. دیدم صدای شیپور میآید و پرچمهایی که بلند کردهاند، دارد میآید جلو. سر انداختم، چشم انداختم، دیدم یک لشکری را دارند وارد کوفه میکنند. وارد که شدند، «فَلَمْ یُقْضَ دُخُولُهُ». این لشکر که وارد کوفه شد، دیدم صدای شیون بلندی دارد میآید. نگاه کردم، دیدم: «وَ اَذِنَ بِرَاْسِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلَامِ». دیدم سر مبارک امام حسین(علیه السلام) وارد شد. «قَدْ اَقْبَلَ عَلَی رمحٍ طَوِیلِ.» بر یک نیزه بلندی زدهاند. «وَ قَدْ لَاحَتْ شَوَارِبُهُ سَبِیلٌ». حضرت، شارب حضرت، دیدم که انگار خونی و نوری دارد از دهان او به آسمان میرود. میگوید: اشک گرفت من را، بغضم ترکید. همین که چشمم افتاد، بغضم ترکید. دیدم بعد از او خواهر او وارد شد. حضرت زینب کبری که توصیف میکند با چه اوضاعی حضرت زینب(سلام الله علیها) وارد شد که وقتی وارد شد، گفت: «یَا اَهْلَ الْکُوفَهِ نَحْنُ وَ اللهِ صَبَایَا الْحُسَیْنِ». ما اسیرهای، ما خانواده اسیر حسینیم. «اغْضُواْ اَبْصَارَكُمْ عَنِ النَّظَرِ اِلَینَا.» به ما نگاه نکنید. «اَمَا تَسْتَحْیُونَنَ مِنَ اللهِ وَ الرَّسُولِ؟» از خدا و پیغمبر حیا نمیکنید؟ «تَنْظُرُونَ اِلَیٰ حَرِیمِ نَبِیِّکُمْ؟» به خانواده پیغمبر نگاه میکنید؟ به حرم امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا نگاه میکنید؟ میگوید: دیدم مردم چشمهایشان را انداختند پایین. سهل بن حبیب میگوید که این خانواده را آوردند جلوی باب بنی خزیمه. یک ساعتی از روز نگه داشتند. این سر هم بر همین نیزه بلند بود. این عبارت را تا اینجا خواندم برای این تیکهاش: «فَتَلَا سُورَةَ الْکَهْفِ». دیدم این سر مبارک وسط این شلوغی در شهر کوفه، این سری که بالای نیزه بود، شروع کرد سوره کهف خواندن تا رسید به این آیه: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً.» این نقل چهارم از رابطه امام حسین(علیه السلام).
سهل بن حبیب میگوید: من این را که دیدم، گریه کردم. گفتم: این که از داستان اصحاب کهف عجیبتر است! این کاری که تو، سر بریده بالای نیزه قرآن بخواند! میگوید: این را که دیدم، غش کردم. وقتی به هوش آمدم، فهمیدم این سر مبارک کل سوره کهف را تا آخر خوانده. بهم گفتند: تو که غش کرده بودی، این سر این سوره را تا آخر خواند. و میگوید که این سر را آنجا بردند مجلس عبیدالله. حالا ادامه دارد. بقیهاش هم مقتل است ولی چون مرتبط با بحث میخوانم، چون اینها کمتر گفته شده است. میگوید که بعضی از آن کسانی که آنجا تو مجلس بودم برای من تعریف کردند که دیدیم یک آتشی از قصر بیرون زد و عبیدالله ترسید، از آن مجلس زد بیرون، رفت تو یکی از این خانهها و این آتش گر گرفت، آمد بالا و «تَکَلَّمَ الرَّأْسُ بِصَوْتٍ فصیحٍ». دیدیم این سر مبارک با صوت فصیح و «لِسَانٍ طَلْقٍ»، با یک زبان باز، همین سر مبارک، این سر بریده، دوباره سخن گفت. چی گفت؟ همانجوری که عبیدالله شنید، همه کسانی که در قصر بودند، شنیدند. امام حسین خطاب کرد به عبیدالله، فرمود: «اَلَا اَینَ تَهْرُبُ یَا لَعِینُ!»؟ ای ملعون! کجا فرار میکنی؟ اگر آتش دنیا نگیردت، آتش آخرت که از عاجز نیست که بگیرتت. اینجا نسوزی، آخرت میسوزی. «وَ هِیَ مَسْوَاكُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». قیامت تو جات آتش جهنم است. غذای عجیبی است، کمتر گفته میشود. میگوید: هرکی تو آن مجلس بود در اثر شنیدن صدای امام حسین به زانو افتادند و به سجده افتادند. از این آتش و از این قضیه که این آتشی که یکهو گرفت و این جملهای که امام حسین. بعدش «فَلَتَمُوا عَلَى رُؤُسِهِمْ». با دست به سر میکوبیدند. این صحنه را که دیدند، صدا بالا گرفت و این سر ساکت شد. عبیدالله که فرار کرده بود، برگشت به مجلس. دستور داد این قضیه که شنیدی، مال اینجا بوده. دیگر حالا من عذر میخواهم، این شب میلاد دارم عرض میکنم. میگوید: دستور داد که این سر را برگردون. بردن جلوش. سر آوردن جلوش. «فَحَضَرَ بَینَ یَدَیْهِ وَ هُوَ فِی تَسْتٍ مِنَ الذهبِ». در یک تشتی از طلا این سر مبارک را آوردند برای عبیدالله و «وَ جَعَلَ یَذْرِبهُ بِقَدِیمِ فِیتَةٍ». چرا امام حسین باهاش اینجوری حرف زده بود؟ شروع کرد با این چوب به این لب و دندان کوبیدن. به این دندانها میزد، به این لب میزد. اینجا بود یکی از این مردم پا شد، گفتش که: «انقدر به این لب و دندان نکوب! فَاِنِّی رَاَیْتُ رَسُولَ اللهِ یلثمَ حیثَ تضَعُّ بِکَ مِن النبی». پیغمبر او را، لبها را میبوسید. او هم جواب داد: «یَوْمَ بَدْرٍ». این انتقام روز بدر. خیلی تعابیر عجیبی است که چون معمولاً تو مقتلها نمیشود اینها را گفت و شرح داد. عبیدالله دارد میگوید: ما انتقام بدر را گرفتیم. خیلی عجیب است. مگر بدر چی بود؟ جنگ پیغمبر بود با مشرکین قریش، با آل ابوسفیان. اینها سفیانیاند دیگر. دارد میگوید: ما انتقام آل ابوسفیان را گرفتیم، کشتههای آل ابوسفیان در جنگ بدر و انتقامش را اینجا گرفتیم از امام حسین. که میگوید: میخواست دستور بدهد که این سر را به بلندی بزنند تو شهر. «فَخَشِیَ أَنْ یَتَكَلَّمَ عَلَيْهِ بِكَلاَمٍ آخَرَ». ترسید دوباره این سر سخنی بگوید. این رسوا میشود. خیلی چیز عجیبی است.
پس این سخن گفتن امام حسین جزو واضحات است. سخن گفتن سر مبارک امام حسین جزو واضحات است و اینکه حضرت سوره کهف را خواندند، یا کلش را یا آن بخش مربوط به اصحاب کهفش را. این هم تقریباً جزو واژههاست. من تا به حال چهار تا نقل را عرض کردم، باز هم هست. میگویم چون اینها مهم است.
نقل پنجم. همه این کتابها هم کتاب معتبر است. همه اینهایی که برایتان دارم عرض میکنم، منابع اصلی روایات و مقتل و تاریخ ماست. «الصراط المستقیم» جلد 2، صفحه 179. میگوید: «مردی کنار سر امام حسین در دمشق این آیه را خواند.» دیگر کل سوره کهف را ندارد، همین یک آیه: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً». اینجا خدا این سر را به زبان آورد. با زبان عربی حضرت فرمود: «اَعْجَبُ مِنْ اَهْلِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی». عجیبتر از داستان اهل کهف این است که من را کشتند و من را جابجا کردند. این سر مبارک را آوردند. این هم شد نقل پنجم.
نقل ششم این است. من حال بن عمر میگوید که: «خدا را قسم میخورم، خودم با چشم خودم دیدم که وقتی این سر را میبردند، من در دمشق بودم. دیدم یک مردی کنار این سر شروع کرد سوره کهف خواندن. به آیه «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ» که رسید، این سر مبارک خطاب کرد: «اَعْجَبُ مِنْ اَصْحابِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی». عجیبتر از داستان کهف، قتل من و حمل من است.»
نقل هفتم در «اثبات الهداه» جلد 4، صفحه 52 داشته باشید. بله، مهم است. میگوید که امام حسین، سر امام حسین: «لَمَّا هَمْلَ عَلَى رُمْحٍ وَقْتِی». وقتی گذاشتند این سر را بر نیزه: «قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ حَتَّیٰ خَتْمَهَا». کل سوره کهف را روی نیزه خواند تا آخر.
نقل بعدی در «مناقب ابن شهر آشوب» جلد 4، صفحه 61. میگوید که: «وقتی این سر را بر درخت آویزان کردند، این سر را بر درخت زدند، سُمِعَ مِنَ الْاِمَامِ الْحُسینَ هَذَا الْآیَةُ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ.» دیدند امام حسین این آیه را خواندند و شنیده شد که ایشان فرمود: «لا قوه الا بالله». این سر این را فرمود و شنیده شد که فرمود: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً.» که زید بن ارقم وقتی این را شنید، گفت: «اَمْرُکَ اَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ». داستان تو که عجیبتر از داستان اصحاب کهف است، پسر پیغمبر. این هم یک نقل.
نقل آخرم عرض بکنم در «اسحاب فیالمناقب» جلد 1، صفحه 333. منحال بن عمر میگوید که: «من خودم شنیدم که این سر بر نیزه بود، قرآن میخواند با زبان باز و روشن.» یعنی جوری که همه میفهمیدند. هرکی بود، میشنید این صدا را. سوره کهف را خواند تا به این آیه رسید: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً.» یککسی اینجا خطاب به امام حسین گفت: «وَراسُکَ وَاللهِ اَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مِنَ الْعَجَبِ». سر تو، پسر پیغمبر، به خدا عجیبتر از آن داستانها است.
حول و حوش 10 تا نقل بود که همهاش دلالت بر این داشت: سر مبارک امام حسین بالای نیزه بعد از شهادت سوره کهف را قرائت کردند و داستان اصحاب کهف را گفتند.
خب ببینیم حالا چی از این فهمیده میشود. چند تا نکتهای که باید به آن توجه کرد:
داستان اصحاب کهف، عجیب بودنش به چی بود؟ عزیزان را خاطرشان را مکدر کردیم، شب عید. ببخشید دیگر. لازم بود که این روایات خوانده شود که این نکات معرفتی از آن فهمیده شود.
داستان اصحاب کهف، عجیب بودنش به این بود که خدای متعال قواعد عالم فیزیک را، قواعد عالم ماده را ریخت به هم. آقا خیلیچیز عجیبی است. آدمیزاد چند ساعت آب نخورد، چند روز آب نخورد میمیرد. چند روز غذا نخورد میمیرد. آدمیزاد تخلیه دارد، سرویس بهداشتی باید برود. دستشویی باید برود. نجاست تو بدن آدم بماند، تخلیه نشود، چند روز بماند، تعفن میکند آدم میمیرد. آدم غذا میخواهد. اصلاً خود این خوابیدن گردش خون را آسیب میزند. اینها حمام میخواهند. اینها نظافت لازم دارند. با مسیر طبیعی، این ریش آدم دربیاید، 300 سال یککسی ریشش را 300 سال نزند، چی میشود؟ موی سرش را 300 سال نزند، چی میشود؟ خیلی اتفاقات عجیبی است. و همینجور شما رو همه مسائل فکر بکنید. تابستان دیدند، زمستان دیدند. هوای گرم بوده، زمستان هوای سرد بوده. آن هم سر کوه، ارتفاع. دیگر تو زمستان برف بیاید، هوا سرد باشد، شما همون یک لالا لباسی که تنت است، احساس سرما نکنی. از سرما هم بیدار نشوی. از گرما بیدار نشوی. از پشه هم بیدار نشوی. از گرسنگی بیدار نشوی. آن سگی هم که جلو در بودم، 309 سال بخوابد جلو در. آن هم با همان حالت آمادهباش و «و کلبهم باسط ذراعیه». که اگر کسی از بیرون نگاه کرد، احساس کنی یک سگ جلو. فرمود: من «رعب» انداختم.
بحث مفصل و مهمی است. حالا باید در موردش صحبت کنیم. که اگر اینها را نگاه کنی، ترور رعب میگیرد. این غار یکجوری بود که هرکی میخواست از بیرون بیاید، رعب همه وجودش را پُر میکرد. این هم به امام حسین(علیه السلام) مرتبطه. مزایایی دارد گودال قتلگاه. این قتلگاه فعلی که هست، قضایای عجیبی از آن هست. از رعبی که تو تاریخ نقل شده که دیگر کسی جرئت نکرده این حرمی که الان موجود است، سمتی که گودال قتلگاه به قبر اصلی است. بخوانید، داستانهای عجیبی دارد. اینهایی که میخواستند بروند یا از وحشت فرار میکردند، برمیگشتند، یا همانجا سکته میکردند، میمردند. در طول تاریخ این بعد از اینکه این حرم ساخته شد و قبر امام حسین تبدیل به بارگاه شد. کسی جرئت نکرده سمت قبر اصلی آن گودال اصلی حرکت بکند. رعبی که خدا قرار داده نسبت به این قبر اصلی. در مورد اصحاب کهف هم خدا رعب قرار داد. رعب عجیبی. کسی جرئت نمیکرد اصلاً به اینجا نگاه کند، نزدیک شود. این سگ هم به حالت آمادهباش 300 سال. یک سگ تو حالت آمادهباش بنشیند. خیلی چیز عجیبی است.
«سگ اصحاب کهف چند روزی پی نیکان گرفت و مردم شد.» این اثر روح بود،روح آنها بود، که نفس آنها و شاکله آنها بود، که اثر گذاشت. مجاورت اینها، مجاورت با اولیاء الهی. سگ هم که باشد، از رحمتی که بر آنها جاری میشود: «وَرَحْمَةً»، نگفته بود به سگت هم رحمت میدهم. گفته بود به شماها رحمت میدهم. ولی این چون کنار آنها بود. به آنها که رحمت دادند، به این هم رسید. مجاورت این است. خیلی نکته دارد داستان کهف و اصحاب کهف.
سوره کهف خودش از عجایب قرآن است. آیه و این سوره عجیب برای بیان عجایب مربوط به داستان خودش است. اینها اینجور مورد عنایت خدا واقع شدهاند. خدا قواعد عالم ماده و فیزیک را ریخت به هم برای اینها. ساختار معده و روده و مِری و شش و سرما و گرما و تابستان و زمستان و گردش خون و آب و تخلیه و همهچیز عوض شد. وقتی بیدار شدند، یکیشان گفت: «چقدر خوابیدیم؟» گفت: «نصف روز.» آن یکی گفت: «نه، من احساس میکنم یک روز شد خوابیدیم. خیلی خوابیدیم یک روز شد.» یکیشان که احساس میکرد خیلی خوابیدند، گفت: «آقا فکر میکنم خیلی خب، یک روز شد.» بعد آمدند بیرون. آن قضایا: پول آوردند تو شهر و آقا 300 سال شوخی نیست. حالا شوخی میکردند تو این اعتکاف، میگفتند: اینها رفتند، برگشتند، اصحاب کهف، قیمتها همانجوری شد. آمدند بیرون، دیدند که آقا روغن چهار برابر شده، سه برابر شده. و اینها تو ایران شما سه روز هم که اعتکاف باشی، خودش به اندازه 300 سال اصحاب کهف کار میکند. 300 سال شما الان، 309 سال پیش، الان را تصور کنید. همین 100 سال اخیر این خانواده ملعون پهلویها چه ها که نکردند با ما. یعنی ما تایم 100 سال اخیر با اینها چه که ندیدیم. یک 24 ساعتی 3000 تا کشته بود. آن هم سگ خرسیشان بود، اصل کاریشان نبود. رضا شاه چه کار کرد؟ مجالس تعطیل کرد، هیئتها را تعطیل کرد، چادرها را برداشت، عمامهها را برداشت. محمدرضا چه کارها کرد؟ بهایی که پا گرفت تو این مملکت، نمایش مال 100 سال است. 100 سال قبلش قاجار. امیرکبیر، ناصرالدین شاه، اتفاقات عجیب. اول دوران ناصرالدین شاه، آخر دوران ناصرالدین شاه، فتح تنباکو. اینها همهاش تازه همهاش میشود 200 سال. 100 سال عقبتر بروید، اینها میشود 300 سال. اینها یک چرت زدند، پا شدند، سه قرن گذشته بود. مگر میشود؟ میگوید: «ولایت و رحمت من اگر بخورد، من اینجور قواعد عالم فیزیک و ماده را برای تو تغییر میدهم.»
امام حسین فرمود: «داستان من که عجیبتر از داستان اصحاب کهف است.» خدا برای اینها یک چند صباحی وجوه عجیبتر بودن داستان امام حسین نسبت به اصحاب کهف این چند تاست که به ذهن میرسد. یک چند روزی قواعد فیزیک برای اصحاب کهف به هم ریخت، آن هم در حد خواب. برای امام حسین تا ابد قواعد عالم فیزیک به هم ریخته. هر خاکی و بخوری، حرام است. خاک او را میخوری، شفا میگیری. هر سفری میروی، نماز شکسته. کنار قبر او، نمازت را کامل بخوانی و همینجور همینو اگر شما محاسبه بکنی، صدها و هزاران مورد میشود. ایام زیارت او جز ایام عمر شما، جز اجل شما محسوب نمیشود. تقسیم عمر برای شما که کردم، تو آن لوحی که روزهای عمرت را نوشتند بیرون، آن لوح روزهای کربلا که میروی زیارت که میروی، نوشتند: اشانتیون، خدا بهت داده. مهمان خدایی. قواعد فیزیک اینجوری به هم بریزد عجیبتر است یا آن که بخوابی 300 سال بعد بلند شوی؟ اینکه زنده باشی و جزو عمرت محسوب نشود، عجیب نیست؟ این عجیبتر است یا بخوابی، بعد 300 سال پاشی؟ کدامش عجیبتر است؟ تازه آن هم نه برای خودش. برای تویی که ظاهر آنی. کدامش عجیبتر است؟ داستان امام حسین عجیبتر است یا اصحاب کهف؟ آن که بخوابی، پاشی، داستانت عالم را بگیرد، عجیبتر است یا اینکه سر بریده تو گلویی که بند به شش قلب و رگ و اینها نیست، سوره بخواند، سوره کهف بخواند؟ کدامش عجیبتر است؟
بعد تازه اصلاً حقیقت کهف، خود امام حسین است: «الْکَهْفُ الْحَصِینُ». آنها پناه، پناه به کهف بردند. کی آن کهف را کهف کرده بود؟ چی آن کهف را کهف کرده بود؟ چی آنجا را انقدر امان کرده بود؟ «فَاْوِ اِلَى الْکَهْفِ» اینجا که پناه آوردید، خدا از رحمتش بر شما جاری میکند. از «علی آقای قاضی» فرمود: «آن حقیقتی که به من نشان دادند چی بود؟ فهمیدم رحمت الله الواسعه در این عالم امام حسین است.»
امشب شب میلادش است و باب این رحمت قمر بنیهاشم است که فردا شب، شب میلادش است. آن رحمتی که بر اینها جاری شد، خود آن رحمت اورجینال، آن رحمت امام حسین است. آن کهفی که اینها رفتند، آن روح امام حسین این کهف را کرده کهف. اینجا را کرده پناهگاه. اینجا را امان قرار داده. تا ابد هم همین است. تا ابد کهف عالم و آدم و تاریخ، امام حسین است.
یک چند کلمه در مورد این میخواهم صحبت بکنم. این روزهایی که گذشت، اتفاقات تلخی رخ داد. حالا در مورد این قضایایی که این ایام گذشت، حرف زیاد است. مسئلهای که هست این است: پناه بردن به کهف تو آشوب، تو گرفتاری در بلا، در طوفان. آن دقیانوس زمان، اصحاب کهف، اینها را میکشت. کسی اظهار ایمان اگر میکرد، پدرش را درمیآوردند. جرئت نداشتند. اینها قیام کردند، گفتند: « رَبَّنَا اللَّهُ». آیات معروف. قیام کردند. شش تاشان ظاهراً جزو مشاورین دقیانوس بودند، تو دربار بودند. یکهو تو مجلسی که مجلس دربار بود، اینها پا شدند، اعلام کردند. قبلش البته تقیه میکردند. یک جایی، برداشتند اعلام کردند که آقا ما از ربوبیت طاغوت درآمدیم. دیگر قبولت نداریم.
ببینید. ما گاهی مسائل را چپه نقل میکنیم و گاهی بقیه چپه نقل میکنند، ما هم چپه میشنویم و همانجوری فکرمان را میبافیم و جلو میآییم. این قضایایی که امروز دارد رخ میدهد، ماجرایش این است. یکجور دیگر تفسیر نشود این قضایا. جمهوری اسلامی است. بعد حکومتهای مثلاً، حالا حکومتهای قبلی خوب بود، بد بود؟ اینها هم یک ادعایی داشتند. آمدند کار دست گرفتند و اینها هم نتوانستند. دیگر بالاخره اینها هم باید بروند دیگر. داستان این نیست. داستان این است که ما در طول تاریخ زیر یوغ بودیم، زیر عبودیت بودیم، زیر چنگ طاغوت بودیم. یک جایی قیام کردیم، مثل اصحاب کهف، گفتیم: «دیگر نمیخواهیم به شماها «آره» بگوییم. دیگر نمیخواهیم تسلیم شما باشیم. میخواهیم «نه» بگوییم.» آن جوانهایی که آن روز پا شدند. جالب است که قرآن حتی برای اینها رهبر هم نگفته است. عجیب است این آیات. اگر خوب تحلیل شود، به نکات فوقالعادهای میرسد. یعنی برای قیام در برابر طاغوت حتی لازم نیست شما رهبر هم داشته باشی. که بعد برسد به این حرف مفتی که یک عده میگویند در زمان غیبت و نبود معصوم و اینها قیام لازم نیست. زمان غیبت بود. معصومشان کو؟ پیغمبرشان کو؟ اینها هم قیام کردند. قرآن دارد میگوید. مگر رهبر معصوم داشتند اصحاب کهف که قیام کردند؟ بعد قیامشان مگر قدرت داشتند؟ قیامشان به چی بود؟ فرار کردند به کهف، پناه بردند. داستان اصحاب کهف اصلاً چی است؟ داستانش این است که تو حتی اگر تو این شرایط هم باشی، باز مأمور به قیامی. باز مأمور تقابل با طاغوتی. هیچجا را نداشتی، باید به کوه پناه ببری. و من نصرتی که به تو میرسانم این است که اینجا برای تو رحمت جاری میشود و آنها همه میروند و تو میمانی. این شماها برقرارید، «شما آیه منید. من آیاتنا عجبا». شما آیه الهی میشوید. «وَزِدْناهُمْ هُدیً». خدا میشوید. هدایت میدهم و هی بیشتر میکنم. «رُّشْدًا» (بهتان میدهم). ایمانتان را افزایش میدهم. شما را برقرار میکنم. شما را پیروز میکنم. پیروزی را بهتان میچشانم. آنقدر نگهتان میدارم، برگردید.
از عجایب داستان اصحاب کهف، یکیش این است که برخی مفسرین میگویند که اینها وقتی آمدند، دیدند که آقا شهر عوض شده. دوباره برگشتند تو کهف، مردند. خدایا! 300 سال اینها را نگه داشتی، 10 دقیقه آمدند، فهمیدند وضع شهر چی است، دوباره برگشتند تو کهف. خدا انقدر اینها را نگه داشت که بهشان نشان بدهد: «دیدی همه رفتند؟ دیدی اسم شما همهجا را گرفت؟ شما اصحاب رقیم شدید. شماها ماندید، برقرار شدید. تو تاریخ حرف شما همهجا را گرفت. 300 سال بعد، چند نسل بعد، شما الان تو خیابانها که میروید، حرف از شماهاست. حرف از دقیانوس نیست. 300 سال بعد کسی ترامپ را نمیشناسد تو این عالم. ترامپ خر کیه؟ سگ کیه؟ چه برسد به سگ خرسی، جون. 300 سال بعد کسی باورش نمیشود اینها بودند. نتانیاهو کی بوده؟ میلرزند به خودشان، میترسند. تسلیم و نوکرند و پابوسند و ترامپ گفت کجا را باید ببوسند. این داستان قرآن است. این منطق قرآن است. این منطق امام حسین است.
یک حقیقت کهف است. آن آسیبی که اینها ازش پناه بردند، چی بود؟ گلِ اصل بحثی که امشب میخواستم عرض بکنم، این چند جمله است. شما از یکچیزی به یکچیزی پناه میبرید. درسته؟ اهلبیت پناهگاهند، خیلی خوب. کهفند. حالا اینکه کهفند یعنی چی؟ جای بحث دارد. شما به پناهگاه که پناه میبرید، از یکچیزی پناه میبرید. این اصحاب کهف از چی پناه بردند به این غار، به این کهف؟ از فشار اقتصادی؟ از دلار 150 تومانی؟ از روغن گران؟ از نفت بنزین؟ آن آسیب اصلی چی است که فوق همه این آسیبهاست؟
ببین اصلاً در مقام توجیه این کثافتکاریها و سوءمدیریتها و اینها نیستما، این بحث روشن و واضح و موزه. ما نسبت به دولت، الحمدالله اینکه حالا یککسی یک غلطی میکند از سوءمدیریتش، قیمتها اینجور میشود، مشکلات اقتصادی پیش میآید، خدا لعنتش کند، خدا برش دارد، به خدا کمک کند که بشود اینها را اصلاح کرد، آن یک بحث دیگر است، آن هم بد است، آن هم زشت است ولی مسئله این است آسیب چی است؟ خود امام حسین آسیب برایش چی بود؟ جالب این است که امام حسین از آن آسیب، وقتی به کهف حقیقی پناه برد، این پناه بردنش به کهف این شد که تشنهاش کردند، آب را به رویش بستند، محاصرهاش کردند. مثلش یعنی. نه تنها از این آسیبها فرار نکردند بلکه به این آسیبها پناه آورد. اصلی بحث است. امام حسین به تشنگی پناه آورد، برای فرار از آن آسیب. با تشنگی پناه میبریم به طاغوت چون تشنه شدیم. منطقی است این حرف؟ دیگر آقا تا اینجایش دیگر، ببین چی شدیم، چقدر دیگر باید بگذرد که ما مسیرمان عوض بشود. این حرفهایی که تو این رسانهها میبینید، معمولاً هم یک طیف کثیفی، حراملقمههایی که 40 سال مثل زالو مکیدند این مملکت و نظام و مدیریتها را، معمولاً هم اینها حرف میزنند. این خیلی عجیب است. برگشته میگوید: «آن روزی که ترامپ، این چند وقت زیاد شنیدم من، همین الان هم قبل جلسه دوباره دیدم یکی از این جریان غربگرا گفته بود آن روزی که شینزو آبه را فرستاد که دلار مثلاً چهمیدانم 18 تومان بود، خب همان روز حل میکردید مسئله را! ترامپ هم آمده بود که قضیه را حل بکند و شما مثلاً بهش گفتی: من این چیز را نمیگیرم و خب الان چی شد؟ الان خوب شد؟ دلار 150 تومان شد!» روزش حل میشود. نفهمیدن قضیه است. پناه بردن به طاغوت است. بعد این احمق فکر میکند -البته احتمالاً اینها هم بدانند- مثلاً فکر میکند که ترامپ راضی میشود به اینکه شماها بمانید و باشید و جمهوری اسلامی باشید و حالا مثلاً یک دو تا چیز را فقط همین. برد موشکت کمتر باشد. دیگر قضیه حل میشود. انقدر قضایا ساده است؟ خب این داستان گرینلند و چهمیدانم کانادا و اینها چی است؟ آنها برد موشکش را. آنها «مرگ بر اسرائیل»شان کجا بوده؟ ونزوئلا داستان. حالا ونزوئلا یک خطری برای آمریکا داشت. گرینلند داستانش چی است؟ کانادا چه کار کرده؟ میگوید: «خلیج مکزیک، خلیج مکزیکو اسمش را باید بگذاریم خلیج ترامپ.» آدم خندهاش میگیرد. یعنی حرفها را تو این دوره زمانه شنیدن. آنقدر واضح، آقا باطل آنقدر عریان است. طاغوت انقدر عریان است. فکر نمیکنم در طول تاریخ انقدر قضیه عریان و شفاف بوده باشد. 60 هزار نفر را تکهتکه کرده در غزه، 12 روز شمارم تکهتکه کرده است. بعد بهت میگوید که بیا بهت پناه میدهم. 24 ساعت تکهتکه کرده است. بعد چقدر باید آدم خر باشد، احمق باشد که واقعاً به این پناه ببرد؟ این داستان امام حسین است. پناهگاه را دارد بهت نشان میدهد. آسیب را دارد بهت نشان میدهد. آسیب چی است؟ این آیات قرآن. که قرآن غریب است. اینهاست. معارف قرآن غریب است.
داستان مؤمن آلفرعون وقتی قرآن نقل میکند، میفرماید مؤمن آلفرعون گفت: «اُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ». من خودمو، خودشو به من سپرد. «مِنْ مَنِ الشَّرِّ حَفِظَ الْکِتَابَ»، من هم از شهر نگهش داشتم. خب من از شما سؤال میکنم. مؤمن آلفرعون خودشو به خدا سپرد. خدا از چه شهری نگهش داشت؟ گرفتن، به بدترین وضعیت کشتنش. مؤمن آلفرعون میفهمد: «به من سپرد. من هم نگهش داشتم.» چهجور نگهش داشت؟ از اینکه بخواهد زیر بار طاغوت برود. تو ولایت طاغوت برود به اینها کشیده شد. از این آسیب این است. مگر آسیب به آبونان و روغن و بنزین و اینهاست؟ آن هم البته خدا لعنتش کند هرکی به اینها آسیب میزند. البته آن هم گاهی آسیب به آن آسیب به دین مردم، اعتقادات مردم هم هست. بله، آن سر جایش ولی من تو ارزیابی برای خودم که میخواهم پناه ببرم، اول باید آسیب را بشناسم. آسیب چی است؟ آسیبزننده کیست؟ آن جایی که من از این آسیب در امانم، کجاست؟ تا این آسیب فهمیده نشود، آدم نمیفهمد از که به که باید پناه ببرد. اگر به آبونان باشد که اتفاقاً معمولاً دور فرعون و معاویه و اینها به حسب ظاهر که اوضاع بهتر است. نسب ظاهر البته همان هم میبینید آخرش چه میکند. سر وقتش وقتی که لازم است. نمونههای قذافی که حالا جلو چشم و از این قبیل زیاد است. سر وقتش که دیگر نمیصرفد و گفت این گاو شیرده ماست. تا وقتی شیر میدهد که استفاده میکنیم. هر وقتی که شیر نداشته باشد، زپش. از این شفافتر مگر میشود حرف زد؟ آن احمقی که به این پناه آورده چقدر اینها هزینه کرده بودند که آمریکا آن روز خطر از اینها دفاع کند؟ قطر این هواپیمایی که داد به ترامپ و این مخارجی که داد. دخترهاش را هم ردیف کرد. کی میخواهد سوار هواپیما بشود؟ تو را واسش سر بچرخانند دور نمیدانم کجا بهش داد و ساعت چیچی دادند و هواپیمای چیچی دادند. اینها برای چی بود؟ که آن روزی که میخواهد به من آسیب وارد شود: «آقا جانم، عزیزم، قربونت بشم، حواست به من باشه ها!» کلاً یک نفر تو این تاریخ این بغل ما یکبار کلاً بهش حمله نظامی شده، آن هم خود آمریکا و اسرائیل با جلو چشم ماست. «مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً». میبینیم و حالیمان نمیشود. خیلی عجیب است. این همه هزینه کرده که این ازش. نه اینکه این کاری باهاش نکرده. آن روزی که خطر بهش وارد شده، کاری. یکبار خطر کلاً بهش رسیده، آن هم دستنشانده و نیروی نیابتی آمریکا تو منطقه اسرائیل بوده که زده با سلاحها و تجهیزات آمریکایی. یعنی اینور این همه خرج کرده که با سلاح آمریکایی پدافند که محافظت کند، آنور با سلاح آمریکایی زده است. به پناهندگی میدهند. انقدر ماجرا طنز است. بعد یکعده راهحل با همه مسائل میگویند. راهحل چی است؟ باید با ترامپ قضیه را حل کنیم. میبیند اینها را. آسیب، خود ترامپ است. آسیب ولایت طاغوت است. آسیب آن چیزی است که ترامپ در ازای محافظت از شما، از شما میخواهد و کاریه که نمیکند برات. بعد از این نه محافظت میکند، نه وعدهای که داده را انجام میدهد، نه دلبروتو میسوزاند، نه منفعت تو برایش مهم است، نه خودت را اصلاً به رسمیت میشناسد. گندهتر از تخم با سوابق درخشان را به رسمیت نمیشناسد. مگر شاه از اینجا فرار کرد؟ آن جملات فرح عکس انور سادات نشان میدهد: «میگوید آن روزی که همه در آبرومو بسته بود، هیچکس ما را آدم حساب نمیکرد، این آقا جانمان بود.» انور سادات شد آقا جان اینها. آن هم چرا؟ چون راه داد اینها اینجا بمیرند. انور سادات لطفی که کرد این بود که اجازه داد محمدرضا اینجا بمیرد. محمدرضا تو کشور اینها بمیرد. این ولایت طاغوتی. طاغوت مگر چیزی به شما میدهد؟ از این پناه بردن به آن نقطهای که در امان نگهت میدارد. کشته هم بشوی در امانی. تو میمانی. حرف تو میماند. تو به این سر بریده که شهر به شهر چرخانده میشود نگاه نکن. چهار روز دیگر میفهمی که میماند چون امروز دنیا را نگاه کنید، تازه اول داستان است. حالا فردا نکاتی تو این زمینه انشاءالله تو یک جلسه بیشتر عرض میکنم که اساساً فرایند ظهور تولیتش و مدیریتش و رهبریش با امام حسین(علیه السلام) است. واسه همین امام زمان خودشان را با امام حسین معرفی میکنند. اول ظهور اونی که عالم را به شور میآورد، تحول ایجاد میکند، انقلاب میکند و انقلاب را تحویل امام زمان میدهد، امام حسین است. تو همین مختصات ظاهریش هم که نگاه کنیم قضیه سفیانی و اینها که تو منطقه رقم میخورد. اونی که این جماعت شیعه را همدل میکند، هماهنگ میکند، یک رنگ میکند، بیتاب میکند، سوق میدهد برای کار سفیانی را تمام کنند، چی است؟ آن وقتی که سفیانی میآید تو این حریم، وارد نجف میشود، از بعضی روایات فهمیده میشود که قصد هتک دارد، بلکه یک کارهایی هم میکند در نجف، در کربلا. این آن چیزی است که به خون شیعه را به جوش میآورد. حرم امام حسین، قبر امام حسین، زیارت امام حسین. یک مهندسی پشتش است، یک مدیریتی پشتش است. شما فکر میکنید این روایتی که در مورد زیارت امام حسین گفتند همینجوری اهلبیت حالا بالاخره خوب است، شیرین است، قشنگ است، باحال است، بروید کربلا، بروید. این ثوابی که خدا برای این قرار داده برای چی است؟ خدا، نظام ثواب خدا مبتنی بر مصلحت است. خدا که الکی برای یک کاری دوز ثواب را بالا نمیبرد. آن زیارتی که حالا نسبت به بقیه کارها. آقا من بروم چاه بکنم، بیل بزنم که خیلی بیشتر به درد مردم میخورد. نیمه شعبان کربلا، سوم شعبان کربلا، شب جمعه کربلا، عرفه کربلا، ماه رمضان کربلا، شب قدر کربلا. بیلی بزنیم، کلنگی بزنیم، چه فایدهای دارد؟ بعد میگویی شما یک کربلا شب عاشورا باشی اصلاً خودت جزو 72 تن شهدای کربلا اسمت را نوشتند. «کَانَ کَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». ثواب کسی که شب عاشورا کربلا، ثواب کسی است که با امام حسین به شهادت رسید. این بذل و بخشش برای چی است؟ برای اینکه شما را امام حسین نگه میدارد. کهف شما این است. و امام حسین بین شما زنده نمیماند مگر اینکه زیارتش، روضهاش، مجلسش برقرار باشد، هیئتش باشد. چرا این حسینیهها را آتش زدند؟ حسینیه چه کار دارند؟ میداند، شیطان است، میفهمد. میفهمد کجا را باید بزند. میفهمد از کجا دارد میخورد. مسجد نمیدانم حالا چهار تا پیرمرد بندگان خدا اتوبوسی نشستند یا نمازی بخوانند. خودشان هم اتوماتیک دارند هر هفته کمتر میشوند. دیگر حالا مسجد که آتش زدن ندارد. چای بودجه بریز که مسجد برقرار شود. خودش به اندازه 100 جا کار ضد فرهنگی میکند برات. بست است دیگر. نه موضع سیاسی دارد، نه گره کسی را باز میکند، نه جوانی توش میآید. البته آنها فکر میکنند با همچین مسجدی که فعال است، به درد بخور. حسینیه. روضه. مداح. پرچم. هیئت. حرم. البته روزهای خوش قضیه بود و هست. چون فرمود: «اسم سر میبرد.» پلن بی «اسم سر نبردن» بسیجی سر برید. خود رضا پهلوی کیس سفیانی. اسمش رضا. به اسم سفیانی. آقای بهجت زیاد میفرمود: «سفیانی به اسم سر میبرد.» میگوید: «بابا، گناه من چی است؟ اسم من را این گذاشتند.» اسم نباید باشد. این اسم بعداً تو عالم محو میشود. مردم میترسند. مسئله ترساندن نیست. مسئله آماده شدن است. مسئله این است که شما تا آنجا بهت آسیب میرسد. همه آسیبها را باید تحمل کنی؛ چون اینها هزینههای ماندن در این کهف است. این نکته اصلی این نیست که شما وقتی بنزین گران شد شک بکنی تو حقانیت این انقلاب. ما تو این کهف قرار گرفتیم. ما چارهای نداریم. ما زیر این پرچم جمع شدیم. جمهوری اسلامی تنها کهف در این هستی، امروز روی این کره زمین. هیچ کهف دیگری تو این عالم نیست. دور تا دورش طاغوت. اینجا بودی، میمانی. ولی اینکه خدا اینجا چه جور نگهت میدارد، آنجا هتل شش ستاره نیست. آن کهف با خواب نگهت میدارد. با 300 سال خواباندن. خدا چه شکلی نظام مملکتو نگه داشته؟ دیگر اصلاً عجیب است. خدا گاهی اینجا را با بنیصدر نگه داشته، با حسن روحانی نگه داشته. رئیسجمهور فرانسه احمق نمیفهمید چی دارد میگوید. رئیسجمهور فرانسه به من گفت: «ما میخواستیم به ایران حمله کنیم، تو رای آوردی. دیگر حمله نکردیم.» او میداند که 100 تا هایپرسونیک خود حسن روحانی همانقدر آسیب میزند، بلکه بیشتر. اسلاید 12 روز هزار تا را کشت. داخلیها تو دو شب بلکه 24 ساعت تقریباً 3000 تا کشته داخلی. بیشتر آسیب میزند. از تو خودت بیشتر آسیب میزند ولی خدا با همینها نگهت میدارد. تو دولت اصلاحات که وقتی رای آورد، گفتند کار جمهوری اسلامی تمام شد. ما آنجا موشکی شدیم. با بودجه دولت خاتمی موشکی شدیم. اینها خیلی توش حرف است. اینها را صد بار باید گفت. اینها «مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً». خدا تو این حصار قرار میدهد که آن دشمنه دلش گرم میشود. میگوید: «کار اینها تمام است.» خود اینها کار اینها را میسازند. بعد خود اینها یک نقاط ضعفی توشان است. یک ملاحظاتی توشان است. گاهی بالاخره خداست دیگر. دلها را دست میگیرد. همین دولت فعلی هم بههرحال قضایایی هست که فعلاً نمیشود به آن پرداخت که بههرحال باید وحدت را حفظ کرد. بعدها در موردش راحتتر میشود صحبت کرد که تو محاسبات نیست. یکهو یک اتفاقاتی میافتد تو محاسبات آن کسی که روی این تیر حساب کرده، این تیر دیگر نمینشیند. مافیاها دیدید، تیر را میزند، طرف زرهپوش درمیآید. محاسبهاش نیست. تیرش را الکی خرج میکند. هیچچی به هیچچی. آن تیر آخری که باید بزند، یکهو نمینشیند. مافیا هم لو میرود. فردا با یک رای میدهندش بیرون. یکهو ورق برمیگردد. سپرد. تو این کهف باید سپرد. باید توکل کرد. باید خوشحال بود. باید راضی بود. نه، لطف خداست. وقتی که شما البته اونی که ترس دارد این است که ما وظیفهمان را انجام دادیم. چوب خدا باشد، آن خیلی وحشتناک است ولی وقتی که کار تو را انجام دادی، وظیفهات را انجام دادی، اونی که به عهدت بوده، انجام دادی. دیگر ترسی ندارد. تو تو این کهفی، تمام شد.
علامه طباطبایی میفرماید که این خیلی جمله قشنگ است. میفرماید: «اصحاب کهف نمیدانستند خدا قرار است چه شکلی اینها را اداره کند ولی خاطرشان به این کهف که برسند، در اماناند.» نمیدانستم. بله، «معمّا چون حل گشت، آسان شود». الان که نگاه میکنیم، میگویند که خب اگر به شما بگویند کهف بروید، میگوید: بله، دیگر اصحاب کهف. ما میرویم. فنونش را که دیگر دوباره همان را نمیزند که. هر سری یک جور است. هر سری یک مدل جدید. کدام نوآوری دارد تو امتحاناتش؟ آن سؤالات سوخته مال کنکور 1255 مثلاً میلادی بوده. الان از جدید کنکور، امسال عوض شد. سؤالات سوخته اصلاً لو رفته. همهاش روزرسانی کردهاند سؤالات را. کهف جدید فرق میکند، سؤالاتش، امتحاناتش یک جنس دیگر است. گاهی ما این تو محاسباتمان نیست. تعجب میکنیم. رهبری میفرماید که: «آقا کسی حق ندارد رئیسجمهور توهین کند. با دولت باید وفاق کنید، هماهنگ باشید.» نمینشیند تو محاسباتش. حسابوکتاب دارد. دقیق است. این تو همین فضا، تو همین بستر. اونی که شما را نگه میدارد، همین. همین. همین دولتی که شما به صد جایش عیب داری، ایراد داری، اشکال داری. تو همین بستر خدا اراده کرده کار را نگه دارد. ما اگر بودیم شاید کار خدا سر در نمیآوریم. مثلاً من اگر باخبر میشدم که تابوت سبد حضرت موسی دارد سمت کاخ فرعون میرود، قطعاً میرفتم آن سبد را برمیداشتم. گفتم: «بابا، این موسی دارد میرود تو کاخ فرعون.» به من یکی میگفت: «بابا، احمق، بنشین کنار. این جزو طراحی. بابا، این خود فرعون است. این هم موسی است. گوش را داری میاندازی جلو برنامه من را. تو به اینها کار نداشته باش. تو چه کار داری؟»
خیلی آیات قرآن داستانهای عجیبی تو این زمینه دارد. میفرماید من مثلاً فلان جا تو فلان جنگ این شکلی. میگوید: آمدم تو جنگ بدر. میگوید تو چشم شما دشمن «یقللهم فی اونکم»، اگر درست بگویم آیه را. اینها را تو چشم شما کم نشان. شما را تو چشم آنها زیاد نشان دادم. خدا از این کارها بلد است. اصلاً کار خداست. اصلاً خدا بودن به همین. چون بقیه خدا نمیشوند، به خاطر همین است که این کارها را نمیتوانند بکنند. خدا بلد است که تو یک جنگی که یک طرف 300 نفرند، تو یک طرف چند هزار نفرند، تو چشم اینها. نه تو خیالشان. تو چشمش که نگاه میکند، میگوید: «بابا، اینها 200 نفر که بیشتر نیستند. تمام است. حاجی، فردا زدیم جمعشان کردیم.» تو چشمشان هم نشان میدهد، میگوید: «بابا، اینها 10 هزار نفرند. نمیشود. تمام شد. باخت.» چون همین غذایی که امروز برای شما رخ میدهد که احساس میکنید تلخ است که تلخ هم هست. نمیدانیم. نمیدانید خدا دارد تو عالم با این قضایا چه کار میکند. خدا دارد یک پز ابرقدرتی از جمهوری اسلامی تو دنیا صادر میکند که چهار روز قبل رئیسجمهور یک کشوری که سروصدا میکرد علیه آمریکا، صبح چشم باز کرده، دیده تو خاک ایالات متحده است، با دست بسته. هفته بعدش رئیسجمهور آمریکا آمده توئیت زده. «آقا جمع و میزنیم و میترکونیم و کار تمام است و اینجا را میگیریم، آنجا را فلان میکنیم و اینها.» دو روز بعدش میآید، میگوید که: «البته اینجوریها هم نیست.» خب دنیا دارد اینها را میبیند. بعد من و شما وسط گرفتاری و درد و گرانی و این بدبختیها به چشم ماها نمیآید. شما 100 هزار سال کار تبلیغی بکنی، 100 هزار تا هالیوود داشته باشی، نمیتوانی این اثر رسانه تو دنیا ایجاد کنی. ترامپ از پس اینها برنمیآید. هیچ کاری با اینها نمیتواند بکند. من نتانیاهو پس اینها برنمیآید. نه ترامپ پس اینها برنمیآید. نه داخلیهایشان از پسشان برمیآید. نه گرانی اینها را زمینگیر میکند. اینها چیاند؟ نه چه جنسیند؟ نه چی میزنند؟ چرا تمام نمیشوند؟ اینها مینشیند: «ما دیگر چه کار باید بکنیم؟» این را ول کنند. کوتاه بیایند. ول کنندشان. اتصالی دارد. ولکن ماجرا نیستند.
این داستان، ببینید. اصل قضیه آن جنبه روانی داستان کهف اهلبیت، آن اصلیترین کارکردی که برای ماها دارد، آن آرامش روانی و آن طمأنینهای است که ایجاد میکند. این را هیچ جای دنیا ندارد و تو منطق هیچ جای دنیا نمیگنجد. من نمیفهمم. دشمنی که این نور و این ولایت را ندارد، نمیفهمد این مدل کاری که اینها کردند توی ایران و حالا تهران و شهرهای مختلف. این چند کلمه اصل عرضم نسبت به این قضایای اخیر و ارزان تمام این. چه مدلی است؟ چرا اینجوری کار میکند؟ میگوید: «بابا، اینها چقدر خرند؟» خب مسجد وقتی آتش میزنی، معلوم است مردم عقب مینشینند. این چه اعتراض؟ یارو آمده میگوید: «دلار گران شده.» تو مسجد. آه! این محاسبه شما اینجور درست است. با محاسبه آن که اینجوری نیست. آن محاسبهاش چی است؟ میگوید: «آقا وقتی شما نیروی امنیتی را با تبر زدی سرش را دو نیم کردی، بسیجی را کف خیابان تکهتکه کردی، مسجد آتش زدی، هیئت آتش زدی، پمپ بنزین آتش زدی و هزار تا از این کارها، این دو تا اثر دارد.» اثر اول این است که آن نیروی وابسته به رژیم او میترسد. ایجاد رعب. همان رعبی که گفتم خدا برای اصحاب کهف ایجاد کرد. «لَمَلَأْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا». یکی ایجاد رعب میکند، یکی ایجاد یعنی از انرژیبخشی به طیف خودش. بعد تو فضای جامعه چه اثری دارد؟ «مردم میترسند. وحشت میکنند. شهر را خالی میکنند.» طراحی این است. شما وقتی یک محله را گرفتی، بالا و پایینش را آتش زدی، مردم آن محله فرار میکنند، میروند. محله که خالی شد، تو میمانی و نیروی امنیتی. سوریه این مدلی است دیگر. تو نیروی امنیتی که بودی زد و خورد داری. یک مقداری کشته. آن هم تازه خیلیهایشان دچار رعب میشوند. جولانی چه شکلی رسید به کاخ بشار اسد؟ همان اول یک چند تا را زدند، نفله کردند. فجیع. فیلمش را میدیدی دیگر. سرباز بشار اسد تو خیابان، دوربین از بالا نشان میداد. لباس نظامی را درآورده، تو پلاستیک میکند، پرت میکند تو پارک. بعد با لباس معمولی میرود قاطی معترضین. این اثر رعب است.
این مال کیه؟ مال اونی که کهف نداره، امام حسین نداره. راست میگه. این طرح درست است. همه جا مینشیند. میترست. نیروی امنیتی فرار میکند. بسیجی فرار میکند. با رفقا همکارمان شب اول میخواستم بروم، نگذاشتیم. شب دوم، شب جمعه، شب روز بعدش، بدون اینکه با ما هماهنگ بکند، خودش رفته بود. کجای دنیا پیدا میشود؟ همه دنبال ایناند که یککسی یکجوری این را پرش را وا کند، بگوید: «آقا نمیخواهد بیایی.» این دنبال این است که یکجوری خودش را برساند به آن صحنه. به خاطر فرهنگ شهادت. فرهنگ شهادت هم مال امام حسین است. امام حسین هم مال همین روضهها و زیارتها و کربلای نیمه شعبان و عاشورا و عرفه و اینهاست. کربلا اگر نبود، این فرهنگه نبود. این فرهنگ نبود، امام حسین نبود. امام حسین نبود، این شهادت نبود. این شهادت نبود، آن رعبی که او ایجاد میکند، مینشست تو وجود شما. ول میکردی شهر را. آقا مشهد، این مدلی که اینها آمدند که هدفشان هم حرم بود. از چهار طرف حمله کردند سمت حرم. هرکی که بشنود تو دلش خالی میشود، درمیرود. همان اول ریشها را میزند و هرچی که آرم بسیجی، بسیجی به لباسش و دیوار و اینها باشد، همه را میکند و بعد بلکه خودش میرود قاطی اینها. آنجا وایستاده بسیجی سفت و قرص. تکهتکهاش هم میکند. رفیقش میآید وایمیستد. جایی فردا شب شلوغتر میشود. یگان ویژه فردا شب بیشتر میشود. بسیجیهایی که داوطلبانه آمدهاند، فردا شب بیشتر میشوند. تشییع جنازه شلوغ میشود. مردمی که فرار کردهاند، ترسیدهاند، برمیگردند تو تشییع جنازه شهید. اینها عجیب نیست. اینها اثر بودن در این کهف است. این تو این کهف بودن محکوم به پیروزی است. محکوم به نصرت. محکوم به فتح. محکوم به رحمت. به هرکی که بیرون از این کهف است، کارش ولی کی و چطورش با خداست. پیشاپیش لو نمیدهد چه کار میخواهد بکند؟ چهجور میخواهد شما را پیروز بکند. البته به صورت کلی مشخص است. گاهی هم بالاخره از یکچیزهایی، یک زمزمههایی حالا یا تو روایات یا گاهی تو این مبشراتی که به آدم میرسد، چیزهای عجیبی گاهی میآید که دلگرمکننده است ولی بازم خدا خودش بلد است. دست و بال خدا بسته نیست. «یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ». خودش بلد است که شماها را چه شکلی حفظ بکند تو این دنیایی که دور تا دور شما آشوب است. تو این جهانی که کفر همهجایش را برداشته. تو این مملکتی که شما خودتان تو همین مملکت تو اقلیتیم. با این دشمن وقیح و بیحیا. با این ابزار قدرتمند رسانه و امروز هم اقتصاد. یک چند تا آدمی که قیام کردند «فِتْيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمْ». خدا بلد است تو این جهان دقیانوس، تو این عالمی که کفر همهجا را گرفته، این چند تا را حفظ کند. ولو به چی؟ ولو به اینکه اینها بخوابند 300 سال. 300 سال بخوابند. ما یک عالمه اسباب نگاه میکنیم. اصل نکتهای که علامه تو آن آیات داستان اصحاب کهف میخواهد بگوید که فکر نکن خدا دست و بالش به این اسباب محدود است. با این اسباب حسابوکتاب نکن. خدا عالم را دارد اداره میکند. خدا همهکاره است. اینجا خواب را نشان داد. با خواب قدرتنمایی کرد. یک روز با آب قدرتنمایی میکند. فرعون را تو آب غرق میکند. یک روز با مگس قدرتنمایی میکند. نمرود را با مگس زمینگیر میکند. چیزهای دیگر هم دارد. «وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ». خدا هم ابتکار دارد. چیزهایی کنار گذاشته برای روزهایی که البته آن روزها باید خوب شماها چلونده بشوید. «اِبْتَلَعَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا». خوب شما را میچلاند. این امام حسین، حسین گفتنها، مشکی پوشیدنها و محرم و کربلا و اینها را یک روزی از حلقومتان درمیآورند. که الان همان امام حسین است. دوست داری مدلش کشته بشوی؟ نه مدل امام حسین. «من دوست دارم فقط تو قیمه مجلسش حضور داشته باشم.» شنیدم قیمه میدهند. نه، قمه هم داردها. «قمه امام حسینی نمیخواهی؟» نه، قیمه امام حسینی میخواهم. «قمه امام حسینیام دارمها.» قتل صبر. دشنه. تیغ. اینجورش را نمیخواهی. این امتحانها برای اینکه صدق معلوم بشود. حسینیههای قبلی، کربلاهای قبلی، زیارتهای قبلی صادقانه بود یا الکی بود؟ بالاخره تو راه بریانی میدهند و نمیدانم، بریانی. البته بریانی تو راه کربلا. بالاخره آقا کنتاکی میدهند. مسیر کربلا حال میدهد دیگر. ارزان و مشتومال میدهند و میگوید: «نه، یک روزی هم مشتومال ندارد. یک روزی هم لگدمال میکنند.» همان امام حسین که تو مسیر اربعین برایش مشتومال میدادند، الان هم برای رسیدن به بهشت لگدمالت میکنند. یک روزی برای رسیدن به بهشت مشتومالت میدادند، یک روزی هم برای رسیدن بهش لگدمالت میکنند. هستی؟ همان امام حسین است. این محک را که خوب پس داد، صدقش را نشان داد. بعد دیگر تمام کار.
انشاءالله، انشاءالله خدای متعال دست همه ما را بگیرد در این کهف. انشاءالله در امان باشیم و انشاءالله که به چشم خودمان، به همین زودی زود، نابودی این فراعنه و این طاغوتها را به چشم ببینیم. از آنجایی که نه خود آنها محاسبهاش را دارند: «مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا»، و نه ما حتی در حسابوکتابمان میگنجید. امشب انشاءالله از خدا بخواهیم عاجلاً مرگ ترامپ، نتانیاهو و نابودی رژیم حاکم بر آمریکا و این رژیم جعلی صهیونیستی، انشاءالله به عنایت امام حسین، با توجه امام حسین و با ضربه شست حضرت عباس(علیه السلام) عیدی ما باشد در این اعیاد شعبانیه، در این ماه رحمت و عطوفت حق تعالی. انشاءالله در این کهف این رحمت بر ما جاری بشود و نیمه شعبان امسال که شب نیمه شعبان را گفتند لیلهالبرات، برات نیمه شعبان امسالمان انشاءالله دیدار امام زمان باشد. در سالی که پیشرو داریم این مبشرات و این مژدهها بههرحال زیاد است. انشاءالله که همه اینها به عنایت خدای متعال محقق بشود و انشاءالله که این پیروزی را به همین زودی زود و با حضور رهبر عزیزمان و عظیمالشأنهانمان انشاءالله ببینیم آن روزی که امام زمان این رهبر ربانی را در آغوش میکشند و پرچم این حاکمیت به دست امام زمان سپرده میشود. انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
--------------------------
منابع :
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه 40 —
«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ…»
[آیه قرآن] سوره کهف، آیه 9 —
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا»
[آیه قرآن] سوره کهف، آیه 9 —
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا»
[آیه قرآن] سوره کهف، آیه 13 —
«إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»
[آیه قرآن] سوره غافر، آیه 46 —
«النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا…»
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه 227 —
«وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
[داستان/حکایت تاریخی]
توضیح تاریخی پناه بردن پیامبر اکرم (ص) به غار در جریان هجرت و امنیت ایشان در غار، با اشاره به واقعه لیلةالمبیت و خوابیدن امیرالمؤمنین (ع) در بستر پیامبر.
(سوره انفال آیه۳۰،و سوره بقره آیه ۲۰۷)
[داستان/حکایت تاریخی]
تبیین مفهومی «کهف حصین» و تطبیق آن بر اهلبیت (ع) بهعنوان پناهگاه امن الهی، با تأکید ویژه بر امام حسین (ع) بهعنوان «کهف حصین خاصتر».
(https://www.ziaossalehin.ir)
حدیث/روایت]
نقل روایات متعدد (حدود ۱۰–۱۱ روایت) درباره ارتباط امام حسین (ع) با سوره کهف.
(الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
[داستان/حکایت تاریخی]
ورود سر مبارک امام حسین (ع) به دمشق بر بالای نیزه و عبور آن از کنار شخصی که در حال قرائت سوره کهف بود.
(الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
[حدیث/روایت] امام حسین (ع):
«أَمْرِي أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ»
( الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
[حدیث/روایت]
قرائت کامل سوره کهف توسط سر مبارک امام حسین (ع) در کوفه، از ابتدای سوره تا آیه مربوط به اصحاب کهف.
(تفسیر نورالثقلین، جلد ۳، صفحه ۲۴۳)
[داستان/حکایت تاریخی]
به صلیب کشیده شدن سر امام حسین (ع) در کوفه و قرائت سوره کهف توسط آن.
(تفسیر نورالثقلین، جلد ۳، صفحه ۲۴۳)
[حدیث/روایت]
حارث بن وکیله نقل میکند که صدای قرائت سوره کهف را از سر بریده امام حسین (ع) شنید.
(دلائل الامامة طبری، جلد ۱، صفحه ۱۸۸)
[حدیث/روایت] امام حسین (ع):
«أَمَا تَعْلَمُ أَنَّا مَعْشَرَ الْأَئِمَّةِ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّنَا نُرْزَقُ»
(دلائل الامامة طبری، جلد ۱، صفحه ۱۸۸)
[داستان/حکایت تاریخی]
سهل بن حبیب شهرزوری نقل میکند که در کوفه بازار بسته بود و مردم در حال گریه و شادی متضاد بودند هنگام ورود سر امام حسین (ع).
(معجز الائمه، جلد ۴، صفحه ۱۲۱)
[داستان/حکایت تاریخی]
سخن گفتن سر امام حسین (ع) در مجلس عبیدالله بن زیاد و ترس عبیدالله و فرار او.
(معجز الائمه، جلد ۴، صفحه ۱۲۱)
[حدیث/روایت] امام حسین (ع):
خطاب به عبیدالله بن زیاد با تهدید به آتش آخرت و رسوایی قیامت.
(معجز الائمه، جلد ۴، صفحه ۱۲)
[حدیث/روایت]
گفتار زید بن ارقم در اعتراض به زدن چوب بر لب و دندان امام حسین (ع).
(مناقب ابن شهرآشوب، جلد ۴، صفحه ۶۱)
[حدیث/روایت]
قرائت کامل سوره کهف توسط سر امام حسین (ع) بر بالای نیزه.
( اثبات الهدی، جلد ۴، صفحه ۵۲)
[حدیث/روایت]
نقل منهال بن عمرو از شنیدن قرائت سوره کهف با صوت فصیح از سر امام حسین (ع).
( الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و اِلّعقدة مِن لِسانی یَفقهو قَولی. (یک صلوات بفرستید، لطفاً.)
در صلوات شعبانیه که سفارش شده ظهرهایی از ماه شعبان قرائت شود و در شب نیمه شعبان هم سفارش شده خوانده شود، که صلوات بسیار مهم و پرمغزی ست، در اواخر این صلوات اینطور تعبیر میشود: «اللهم صل علی محمد و آل محمد الکهف الحسین و غیاث المضطر المستکین و ملجأ الهاربین و منجأ الخائفین و عصمة المعتصمین». خیلی تعابیر دقیق و مهمی است. صلوات میفرستیم بر پیغمبر و اهلبیت پیغمبر که اینها کهف حصین هستند. حِصن، جایی است که یکجور منطقه تحت مراقبت و در واقع حصاربندی شدهای است که کسی نمیتواند به آن نزدیک شود و کاملاً در امان است. یک منطقه مستحکمی است که آنجا ناامنی و آشوب را ندارد. "کهف" خودش همین غار است؛ البته کمی وسیعتر از این غارهایی که ما داریم. غار کوچک را به آن میگویند «غار» که خب در مورد پیغمبر در قرآن دارد: «اذ هُما فِی الغار»؛ پیغمبر اکرم به غار رفتند وقتی که ایشان را بهشان حمله کردند در لیلة المبیت که امیرالمؤمنین جای پیغمبر خوابیدند. پیغمبر در غار آنجا در امان بودند. کهف بزرگتر از غار است؛ جایی است که کمی وسیعتر است، جایش بازتر است. پس اهلبیت را تعبیر میکنند به «کهف حصین» (یعنی پناهگاه مستحکم). «غیاث المضطر المستکین» و ادامه تعابیری که دارد. پس اهلبیت همهشان "کهف حصین" هستند، یک پناهگاهاند، یک نقطه امن.
در مورد این باید صحبت شود اما آنکسی که بهطور خاص کهف و در مورد او تعبیر «کهف» به کار رفته، امام حسین(علیه السلام) است. همه اهلبیت کهف حصیناند اما امام حسین یک «کهف حصین» ویژه است، مقصود سریع به این سوره مبارکه کهف که خودش تو همین محتواست که کسانی که در ولایت الهی بودند و در امان بودند از آسیبها و مشکلات که داستانهایشان در سوره مبارکه کهف به آن اشاره شده است. سوره کهف سوره عجیبی است، سوره فوقالعادهای است. یک رابطه خاصی هم با امام زمان دارد. خود محتوای سوره مبارکه کهف یک رابطه خاصی با امام حسین(علیه السلام) هم دارد؛ هم خود سوره کهف و هم اصحاب کهف.
بنده حول و حوش ده، یازده تا روایت اینجا آوردم؛ روایات مختلف که مرتبط با این قضیه است؛ چون تا به حال چند بار هی به این داستان اشاره کردهام اما هیچوقتی دقیق مطالب را نگفتهام. امشب که شب میلاد امام حسین(علیه السلام) است، یک مروری به این روایات داشته باشیم. چند نکته دارد، انشاءالله بعدش عرض بکنم. منابعش را هم میگویم که حالا آن دوستانی که اهل تحقیقاند، منابع را داشته باشند. از «ثاقب فی المناقب» جلد ۱، صفحه ۳۳۳. اینجا دارد که تعابیر مختلف است، جالب است؛ یعنی ده، یازده تا روایت مضمونش یکی است اما هرکدام یکچیزی میگوید. دارد که «اُدخِلَ رأسُ الحسین صلوات الله علیه دمشقَ علی قناتٍ». جالب است، جاهایش هم مختلف است؛ بعضیهایش مال دمشق، بعضی مال کوفه است. هرجایی هم یکجوری از آن تعبیر شده است. حالا من عربیهایش را کمتر میخوانم که بیشتر خسته نشوند.
میفرمایند که سر مبارک امام حسین را وارد دمشق کردند بر یک نیزهای که حالا خب اینها روضه است. هرکدام اگر بخواهد به آن پرداخته شود، این سر وقتی وارد شد، دقت کنید، تعبیر عجیبی است. روایت را میخوانم، بعد انشاءالله نکاتی که هست، آنقدری که حالا به ذهنم برسد و خدای متعال عنایت بکند، عرض میکنم.
این سر مبارک که بر نیزه بود، عبور میکرد از کنار یککسی در دمشق که آن آقا داشت سوره کهف را میخواند. این سر که رسید به آن شخص، آن هم رسید به این آیه: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً». فکر کردی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما هستند؟ اصحاب کهف را خب دیدید، این سریال هم این شبها پخش میکرد مجدد. این چندنفری که بودند که حالا شش نفر، هفت نفر، هشت نفر، چقدر بودند، شخصیتهای فوقالعادهای هم بودند که حالا داستانشان داستان مفصلی است. یک اشارهای امشب اگر توفیق شود، عرض میکنم. به اینها میگویند اصحاب کهف. بحثی که اصحاب رقیم کیا هستند. علامه طباطبایی میفرمایند که برخی گفتند که اینها یک طایفه دیگرند که قرآن اسمشان را نیاورده است. میفرماید نمیشود که قرآن دو تا طایفه را اسم بیاورد، بعد یکی را مفصل شرح بدهد، یکی به آن اشاره نکند. نه، این رقیم هم یک ربطی به همینها دارد. بعد ایشان مفصل ادلهای را میآورد در «المیزان». واقعاً تفسیر سوره کهف یکی از بخشهای اعجابانگیز تفسیر «المیزان» از جهات مختلف است؛ یعنی یکی از شاهکارهای علامه، خود «المیزان» که شاهکار است، کلاً شاهکار، تو شاهکارش داستان اصحاب کهف است. یکی از شاهکارهای ویژه آن، وقتی است که با خود قرآن کشف میکند که این غار کدام غار است، از موقعیت جغرافیایی که قرآن حکایت میکند که این زاویه نور چه شکلی میآمد وارد غار میشد. گزینههای موجود چهار تا گزینه است در مورد غار اصحاب کهف. تکتک بررسی میکند، آخر با قرآن اثبات میکند که آن غاری که در اردن است کینگ شاهکار محسوب میشود، این کار علامه در «المیزان».
احتمال اینکه رقیم آن روستایی بوده که اینها ازش رفتن، یا آن روستایی بوده که آن غار آنجا بوده، یا اینکه چون اسم اینها را نوشته بودند، یادداشت کرده بودند. و خب اینها وقتی رفتن، گموکور شدند، یک تعدادی یکهو ناپدید شدند. اسامی اینها یادداشت شده بود، رقم شده بود، رقیم شده بود، از این جهت به اینها میگویند اصحاب رقیم. خلاصه هرچه که هست، این اصحاب رقیم به اصحاب کهف مرتبط است؛ یکیاند.
آیه قرآن میفرماید: خیال کردی که اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ماست. پس اولاً که اینها آیه خدا بودند، اصحاب کهف و رقیم، و تعجببرانگیز هم بودند اما خدای متعال میفرماید که تعجب ندارد که این آیه. یک بحثی دارد مربوط به قبل این در سوره مبارکه کهف. شاید یک اشارهای به این بکنم؛ چون علامه نکته خیلی خوبی آنجا مطرح میکند. فعلاً میخواهم در مورد امام حسین عرض بکنم، رابطه سوره کهف با ایشان، بعد برسیم به نکاتش.
پس سر مبارک را وارد دمشق کردند. طرف داشت قرآن میخواند، این سر که رسید به آن شخص، او رسید به آیه: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً». اینجا دارد که: «فَانْطَقَ اللهُ تَعَالَی الرأسَ». خدا این سر مبارک را به زبان آورد. سر امام حسین حرف زد. این واقعه بهکرات نسبت به همین قضیه بیان شده است؛ یعنی آنقدری که دیگر تقریباً میشود گفت جزو واضحات است که قطعاً سر بریده امام حسین سخن گفته است. طلبهها وقت بگذارند رو همین موضوع. یکی از موضوعات پژوهشی که باید کار شود همین قضیه است. خودش قضیه عجیبی است. این سر به سخن آمد، فرمود: «اَمْرِی اَعْجَبُ مِنْ اَمْرِ اَصْحَابِ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ». داستان من از داستان اصحاب کهف و رقیم عجیبتر است. چرا عجیبتر؟ عرض میکنم انشاءالله دو سه تا بحص حالا به ذهن میرسد. عرض این. پس یک که سوره کهف میخواند. سر امام حسین رسید به این آیه. او به آن آیه رسیده بود، حضرت هم همان لحظه بهش رسیدند. فرمود: «اینی که داری میگویی از آیاتنا عجبا، قضیه من که عجیبتر از اصحاب کهف و رقیم است.»
نقل دوم در «تفسیر نور الثقلین» جلد 3، صفحه 243. اینجا دارد که سر امام حسین را در کوفه ببینید چقدر اینها تعابیر هم متعدد و متنوع و عجیب است. سر امام حسین در کوفه به صلیب کشیده بودند. دیگر حالا اینها روضه است؛ در وقت روضه گفته شود ولی حالا ما امشب داریم میگوییم به اعجاز امام حسین(علیه السلام) حقش ادا نمیشود اینجور گفتن و رد شدن؛ چون بههرحال اینها مصیبت امام حسین(علیه السلام) است ولی چون آن فضیلت را باهاش کار داریم دیگر عبور میکنیم. سر مبارک را آویزان کرده بودند در کوفه. «فَتَنَحْنَحَ الرأسُ». یکهو دیدند این سر مبارک گلو صاف کرد. «تنحنح» را میگویند «تنه نو». سر بریده که آویزان بر بالای در، بر بالای دیوار، دیدند گلو صاف کرد. «قَرَأ سُورَةَ الْکَهْفِ». شروع کرد سوره کهف خواندن. از ابتدا سوره کهف را خواندن تا رسید به این آیه: «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ ءَامَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً».
گفتم تا این آیه. اینجا میگوید که حتی این هم شنیده شده که گفتند: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیاتِنَا عَجَباً». این آیه را هم امام حسین خواندند. پس این یک نقل چی میگوید؟ اولاً در کوفه است. آن یکی در شام بود. آنجا امام حسین آیه را نخواندند، یکی دیگر خواند. حضرت واکنش نشان دادند. اینجا خود حضرت خواندند. از کجا خواندند؟ از اول سوره.
نقل دوم. نقل سوم در «دلایل الامامه» طبری، جلد 1، صفحه 188. تعابیر عجیبی است از امام حسین. کمترین مسائل گفته میشود. حارث بن وکیده میگوید که من جزو آن کسانی بودم که سر مبارک امام حسین را حمل میکردند. «فَسَمِعْتُهُ یَقْرَاُ سُورَةَ الْکَهْفِ». شنیدم امام حسین سوره کهف میخوانند. ببینید چند بار این قضیه، چند جا، به چند شکلی رخ داده است. شنیدم که ایشان سوره کهف میخواندند. میگوید: من خودم شک کردم که نکند من دارم توهم میزنم؟! از سر بریده که صدا نمیآید! گفتم: «نَغْمَةُ اَبِی عَبْدِاللهِ!» من دارم میشنوم. این به ذهنم آمد. دقت بکنیم که شک کردم که: مگر میشود سر قرآن بخواند؟ یکهو دیدم که سر بریده به من خطاب کرد: «یَا ابْنَ وَکیدَةَ!» حارث بن وکیده، پسر وکیده. دقت بکنیدها. «اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ مَعْشَرَ الْاَئِمَّهِ اَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّنَا نوُرَقُونَ.» مگر نمیدانی ما اهلبیت زندهایم پیش خدا؟ رزق داریم؟ میگوید: تو دلم گفتم که این سری که اینشکلی است انقدر عجیب است، بدزدَم ببرم. به من خطاب کرد، گفت: «یَا ابْنَ وَکِیدَةَ لَیسَ لَکَ اِلَی ذَاکَ سَبِیلٌ». نمیتوانی این کار را انجام دهی. راهی به این کار نداری! بعد فرمود اینکه خون من را ریختند، بزرگتر بود پیش خدا از اینکه سر من را بر نیزه زدند، دارند میچرخانند. «فَذَرْهُمْ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ، اِذِ ا الْاِغْلَالُ فِی اَعْنَاقِهِمْ وَ السَّلَاسِلُ یُصْحَبُونَ.» این آیه را امام حسین خطاب به این حارث بن وکید. این شد نقل سومی که رابطه امام حسین با سوره مبارکه کهف.
نقل چهارم در «مدینَه و معاجز الائمه» جلد 4، صفحه 121. یکم مفصلتر است. سهل بن حبیب شهزوری میگوید، میگوید که من آن سالی که قضیه کربلا شد، میخواستم حج بروم، بیتاللهالحرام بروم، رفتم کوفه. این را کمتر شنیده شده، تو روضهها هم کمتر خوانده شده است. عرض کردم هرکدام یک روضهای است مفصل. رفتم کوفه، دیدم که بازار تعطیل است و دکاکین مغلقت. دیدم این دکانها را بستهاند و دیدم مردم همه جمعند و تعداد زیادی حلقه حلقه، یک تعدادی مخفیانه گریه میکنند، یک تعدادی آشکارا میخندند. تعابیر عجیبی است. آمدم سراغ یک پیرمردی که تو آن جمعیت بود، گفتم که: «پیرمرد چی شده؟ میبینم که شما همه جمع شدید و اینجوری ریختید بیرون. عیدی است که من خبر ندارم؟ مسلمانان عیدی دارند؟» میگوید: دستم را گرفت، من را کشید یک طرف، از مردم جدا کرد، گفت: «مَا لَنَا عیدُ.» نه، عید نیست. دیدم زد زیر گریه، یک اشک سوزناکی ریخت. گفتم به من بگو چی شده، رحمت کند تو را. گفت: «دو لشکرند، بِسَبَبِ عَسْکَرَیْنِ.» دو تا لشکرند. یک لشکر، لشکر پیروز؛ یک لشکر، لشکر شکستخورده است. حالا آن پیرمرد هم با فهم خودش دارد میگوید دیگر. گفتم: «این لشکرها مال کی بود؟» گفت: «آن لشکری که پیروز بود، لشکر ابنزیاد بود. آن لشکری که شکستخورده بود، لشکر حسین بن علی بود.» بعد یکهو گفتش که دیگر حالا این تعابیر مختلف: «وَ اهْغَطَا اَنْ یَدْخُلَ عَلَیْنَا رَاْسُ الْحُسَیْنِ». آه از این داغ که سر حسین دارد وارد میشود بر این شهر. میگوید: هنوز حرفش تمام نشده بود، دیدم صدای بوق میآید، شیپور. دیدم صدای شیپور میآید و پرچمهایی که بلند کردهاند، دارد میآید جلو. سر انداختم، چشم انداختم، دیدم یک لشکری را دارند وارد کوفه میکنند. وارد که شدند، «فَلَمْ یُقْضَ دُخُولُهُ». این لشکر که وارد کوفه شد، دیدم صدای شیون بلندی دارد میآید. نگاه کردم، دیدم: «وَ اَذِنَ بِرَاْسِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلَامِ». دیدم سر مبارک امام حسین(علیه السلام) وارد شد. «قَدْ اَقْبَلَ عَلَی رمحٍ طَوِیلِ.» بر یک نیزه بلندی زدهاند. «وَ قَدْ لَاحَتْ شَوَارِبُهُ سَبِیلٌ». حضرت، شارب حضرت، دیدم که انگار خونی و نوری دارد از دهان او به آسمان میرود. میگوید: اشک گرفت من را، بغضم ترکید. همین که چشمم افتاد، بغضم ترکید. دیدم بعد از او خواهر او وارد شد. حضرت زینب کبری که توصیف میکند با چه اوضاعی حضرت زینب(سلام الله علیها) وارد شد که وقتی وارد شد، گفت: «یَا اَهْلَ الْکُوفَهِ نَحْنُ وَ اللهِ صَبَایَا الْحُسَیْنِ». ما اسیرهای، ما خانواده اسیر حسینیم. «اغْضُواْ اَبْصَارَكُمْ عَنِ النَّظَرِ اِلَینَا.» به ما نگاه نکنید. «اَمَا تَسْتَحْیُونَنَ مِنَ اللهِ وَ الرَّسُولِ؟» از خدا و پیغمبر حیا نمیکنید؟ «تَنْظُرُونَ اِلَیٰ حَرِیمِ نَبِیِّکُمْ؟» به خانواده پیغمبر نگاه میکنید؟ به حرم امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا نگاه میکنید؟ میگوید: دیدم مردم چشمهایشان را انداختند پایین. سهل بن حبیب میگوید که این خانواده را آوردند جلوی باب بنی خزیمه. یک ساعتی از روز نگه داشتند. این سر هم بر همین نیزه بلند بود. این عبارت را تا اینجا خواندم برای این تیکهاش: «فَتَلَا سُورَةَ الْکَهْفِ». دیدم این سر مبارک وسط این شلوغی در شهر کوفه، این سری که بالای نیزه بود، شروع کرد سوره کهف خواندن تا رسید به این آیه: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً.» این نقل چهارم از رابطه امام حسین(علیه السلام).
سهل بن حبیب میگوید: من این را که دیدم، گریه کردم. گفتم: این که از داستان اصحاب کهف عجیبتر است! این کاری که تو، سر بریده بالای نیزه قرآن بخواند! میگوید: این را که دیدم، غش کردم. وقتی به هوش آمدم، فهمیدم این سر مبارک کل سوره کهف را تا آخر خوانده. بهم گفتند: تو که غش کرده بودی، این سر این سوره را تا آخر خواند. و میگوید که این سر را آنجا بردند مجلس عبیدالله. حالا ادامه دارد. بقیهاش هم مقتل است ولی چون مرتبط با بحث میخوانم، چون اینها کمتر گفته شده است. میگوید که بعضی از آن کسانی که آنجا تو مجلس بودم برای من تعریف کردند که دیدیم یک آتشی از قصر بیرون زد و عبیدالله ترسید، از آن مجلس زد بیرون، رفت تو یکی از این خانهها و این آتش گر گرفت، آمد بالا و «تَکَلَّمَ الرَّأْسُ بِصَوْتٍ فصیحٍ». دیدیم این سر مبارک با صوت فصیح و «لِسَانٍ طَلْقٍ»، با یک زبان باز، همین سر مبارک، این سر بریده، دوباره سخن گفت. چی گفت؟ همانجوری که عبیدالله شنید، همه کسانی که در قصر بودند، شنیدند. امام حسین خطاب کرد به عبیدالله، فرمود: «اَلَا اَینَ تَهْرُبُ یَا لَعِینُ!»؟ ای ملعون! کجا فرار میکنی؟ اگر آتش دنیا نگیردت، آتش آخرت که از عاجز نیست که بگیرتت. اینجا نسوزی، آخرت میسوزی. «وَ هِیَ مَسْوَاكُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ». قیامت تو جات آتش جهنم است. غذای عجیبی است، کمتر گفته میشود. میگوید: هرکی تو آن مجلس بود در اثر شنیدن صدای امام حسین به زانو افتادند و به سجده افتادند. از این آتش و از این قضیه که این آتشی که یکهو گرفت و این جملهای که امام حسین. بعدش «فَلَتَمُوا عَلَى رُؤُسِهِمْ». با دست به سر میکوبیدند. این صحنه را که دیدند، صدا بالا گرفت و این سر ساکت شد. عبیدالله که فرار کرده بود، برگشت به مجلس. دستور داد این قضیه که شنیدی، مال اینجا بوده. دیگر حالا من عذر میخواهم، این شب میلاد دارم عرض میکنم. میگوید: دستور داد که این سر را برگردون. بردن جلوش. سر آوردن جلوش. «فَحَضَرَ بَینَ یَدَیْهِ وَ هُوَ فِی تَسْتٍ مِنَ الذهبِ». در یک تشتی از طلا این سر مبارک را آوردند برای عبیدالله و «وَ جَعَلَ یَذْرِبهُ بِقَدِیمِ فِیتَةٍ». چرا امام حسین باهاش اینجوری حرف زده بود؟ شروع کرد با این چوب به این لب و دندان کوبیدن. به این دندانها میزد، به این لب میزد. اینجا بود یکی از این مردم پا شد، گفتش که: «انقدر به این لب و دندان نکوب! فَاِنِّی رَاَیْتُ رَسُولَ اللهِ یلثمَ حیثَ تضَعُّ بِکَ مِن النبی». پیغمبر او را، لبها را میبوسید. او هم جواب داد: «یَوْمَ بَدْرٍ». این انتقام روز بدر. خیلی تعابیر عجیبی است که چون معمولاً تو مقتلها نمیشود اینها را گفت و شرح داد. عبیدالله دارد میگوید: ما انتقام بدر را گرفتیم. خیلی عجیب است. مگر بدر چی بود؟ جنگ پیغمبر بود با مشرکین قریش، با آل ابوسفیان. اینها سفیانیاند دیگر. دارد میگوید: ما انتقام آل ابوسفیان را گرفتیم، کشتههای آل ابوسفیان در جنگ بدر و انتقامش را اینجا گرفتیم از امام حسین. که میگوید: میخواست دستور بدهد که این سر را به بلندی بزنند تو شهر. «فَخَشِیَ أَنْ یَتَكَلَّمَ عَلَيْهِ بِكَلاَمٍ آخَرَ». ترسید دوباره این سر سخنی بگوید. این رسوا میشود. خیلی چیز عجیبی است.
پس این سخن گفتن امام حسین جزو واضحات است. سخن گفتن سر مبارک امام حسین جزو واضحات است و اینکه حضرت سوره کهف را خواندند، یا کلش را یا آن بخش مربوط به اصحاب کهفش را. این هم تقریباً جزو واژههاست. من تا به حال چهار تا نقل را عرض کردم، باز هم هست. میگویم چون اینها مهم است.
نقل پنجم. همه این کتابها هم کتاب معتبر است. همه اینهایی که برایتان دارم عرض میکنم، منابع اصلی روایات و مقتل و تاریخ ماست. «الصراط المستقیم» جلد 2، صفحه 179. میگوید: «مردی کنار سر امام حسین در دمشق این آیه را خواند.» دیگر کل سوره کهف را ندارد، همین یک آیه: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً». اینجا خدا این سر را به زبان آورد. با زبان عربی حضرت فرمود: «اَعْجَبُ مِنْ اَهْلِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی». عجیبتر از داستان اهل کهف این است که من را کشتند و من را جابجا کردند. این سر مبارک را آوردند. این هم شد نقل پنجم.
نقل ششم این است. من حال بن عمر میگوید که: «خدا را قسم میخورم، خودم با چشم خودم دیدم که وقتی این سر را میبردند، من در دمشق بودم. دیدم یک مردی کنار این سر شروع کرد سوره کهف خواندن. به آیه «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ» که رسید، این سر مبارک خطاب کرد: «اَعْجَبُ مِنْ اَصْحابِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَ حَمْلِی». عجیبتر از داستان کهف، قتل من و حمل من است.»
نقل هفتم در «اثبات الهداه» جلد 4، صفحه 52 داشته باشید. بله، مهم است. میگوید که امام حسین، سر امام حسین: «لَمَّا هَمْلَ عَلَى رُمْحٍ وَقْتِی». وقتی گذاشتند این سر را بر نیزه: «قَرَأَ سُورَةَ الْکَهْفِ حَتَّیٰ خَتْمَهَا». کل سوره کهف را روی نیزه خواند تا آخر.
نقل بعدی در «مناقب ابن شهر آشوب» جلد 4، صفحه 61. میگوید که: «وقتی این سر را بر درخت آویزان کردند، این سر را بر درخت زدند، سُمِعَ مِنَ الْاِمَامِ الْحُسینَ هَذَا الْآیَةُ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ.» دیدند امام حسین این آیه را خواندند و شنیده شد که ایشان فرمود: «لا قوه الا بالله». این سر این را فرمود و شنیده شد که فرمود: «اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً.» که زید بن ارقم وقتی این را شنید، گفت: «اَمْرُکَ اَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ». داستان تو که عجیبتر از داستان اصحاب کهف است، پسر پیغمبر. این هم یک نقل.
نقل آخرم عرض بکنم در «اسحاب فیالمناقب» جلد 1، صفحه 333. منحال بن عمر میگوید که: «من خودم شنیدم که این سر بر نیزه بود، قرآن میخواند با زبان باز و روشن.» یعنی جوری که همه میفهمیدند. هرکی بود، میشنید این صدا را. سوره کهف را خواند تا به این آیه رسید: «اَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً.» یککسی اینجا خطاب به امام حسین گفت: «وَراسُکَ وَاللهِ اَعْجَبُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مِنَ الْعَجَبِ». سر تو، پسر پیغمبر، به خدا عجیبتر از آن داستانها است.
حول و حوش 10 تا نقل بود که همهاش دلالت بر این داشت: سر مبارک امام حسین بالای نیزه بعد از شهادت سوره کهف را قرائت کردند و داستان اصحاب کهف را گفتند.
خب ببینیم حالا چی از این فهمیده میشود. چند تا نکتهای که باید به آن توجه کرد:
داستان اصحاب کهف، عجیب بودنش به چی بود؟ عزیزان را خاطرشان را مکدر کردیم، شب عید. ببخشید دیگر. لازم بود که این روایات خوانده شود که این نکات معرفتی از آن فهمیده شود.
داستان اصحاب کهف، عجیب بودنش به این بود که خدای متعال قواعد عالم فیزیک را، قواعد عالم ماده را ریخت به هم. آقا خیلیچیز عجیبی است. آدمیزاد چند ساعت آب نخورد، چند روز آب نخورد میمیرد. چند روز غذا نخورد میمیرد. آدمیزاد تخلیه دارد، سرویس بهداشتی باید برود. دستشویی باید برود. نجاست تو بدن آدم بماند، تخلیه نشود، چند روز بماند، تعفن میکند آدم میمیرد. آدم غذا میخواهد. اصلاً خود این خوابیدن گردش خون را آسیب میزند. اینها حمام میخواهند. اینها نظافت لازم دارند. با مسیر طبیعی، این ریش آدم دربیاید، 300 سال یککسی ریشش را 300 سال نزند، چی میشود؟ موی سرش را 300 سال نزند، چی میشود؟ خیلی اتفاقات عجیبی است. و همینجور شما رو همه مسائل فکر بکنید. تابستان دیدند، زمستان دیدند. هوای گرم بوده، زمستان هوای سرد بوده. آن هم سر کوه، ارتفاع. دیگر تو زمستان برف بیاید، هوا سرد باشد، شما همون یک لالا لباسی که تنت است، احساس سرما نکنی. از سرما هم بیدار نشوی. از گرما بیدار نشوی. از پشه هم بیدار نشوی. از گرسنگی بیدار نشوی. آن سگی هم که جلو در بودم، 309 سال بخوابد جلو در. آن هم با همان حالت آمادهباش و «و کلبهم باسط ذراعیه». که اگر کسی از بیرون نگاه کرد، احساس کنی یک سگ جلو. فرمود: من «رعب» انداختم.
بحث مفصل و مهمی است. حالا باید در موردش صحبت کنیم. که اگر اینها را نگاه کنی، ترور رعب میگیرد. این غار یکجوری بود که هرکی میخواست از بیرون بیاید، رعب همه وجودش را پُر میکرد. این هم به امام حسین(علیه السلام) مرتبطه. مزایایی دارد گودال قتلگاه. این قتلگاه فعلی که هست، قضایای عجیبی از آن هست. از رعبی که تو تاریخ نقل شده که دیگر کسی جرئت نکرده این حرمی که الان موجود است، سمتی که گودال قتلگاه به قبر اصلی است. بخوانید، داستانهای عجیبی دارد. اینهایی که میخواستند بروند یا از وحشت فرار میکردند، برمیگشتند، یا همانجا سکته میکردند، میمردند. در طول تاریخ این بعد از اینکه این حرم ساخته شد و قبر امام حسین تبدیل به بارگاه شد. کسی جرئت نکرده سمت قبر اصلی آن گودال اصلی حرکت بکند. رعبی که خدا قرار داده نسبت به این قبر اصلی. در مورد اصحاب کهف هم خدا رعب قرار داد. رعب عجیبی. کسی جرئت نمیکرد اصلاً به اینجا نگاه کند، نزدیک شود. این سگ هم به حالت آمادهباش 300 سال. یک سگ تو حالت آمادهباش بنشیند. خیلی چیز عجیبی است.
«سگ اصحاب کهف چند روزی پی نیکان گرفت و مردم شد.» این اثر روح بود،روح آنها بود، که نفس آنها و شاکله آنها بود، که اثر گذاشت. مجاورت اینها، مجاورت با اولیاء الهی. سگ هم که باشد، از رحمتی که بر آنها جاری میشود: «وَرَحْمَةً»، نگفته بود به سگت هم رحمت میدهم. گفته بود به شماها رحمت میدهم. ولی این چون کنار آنها بود. به آنها که رحمت دادند، به این هم رسید. مجاورت این است. خیلی نکته دارد داستان کهف و اصحاب کهف.
سوره کهف خودش از عجایب قرآن است. آیه و این سوره عجیب برای بیان عجایب مربوط به داستان خودش است. اینها اینجور مورد عنایت خدا واقع شدهاند. خدا قواعد عالم ماده و فیزیک را ریخت به هم برای اینها. ساختار معده و روده و مِری و شش و سرما و گرما و تابستان و زمستان و گردش خون و آب و تخلیه و همهچیز عوض شد. وقتی بیدار شدند، یکیشان گفت: «چقدر خوابیدیم؟» گفت: «نصف روز.» آن یکی گفت: «نه، من احساس میکنم یک روز شد خوابیدیم. خیلی خوابیدیم یک روز شد.» یکیشان که احساس میکرد خیلی خوابیدند، گفت: «آقا فکر میکنم خیلی خب، یک روز شد.» بعد آمدند بیرون. آن قضایا: پول آوردند تو شهر و آقا 300 سال شوخی نیست. حالا شوخی میکردند تو این اعتکاف، میگفتند: اینها رفتند، برگشتند، اصحاب کهف، قیمتها همانجوری شد. آمدند بیرون، دیدند که آقا روغن چهار برابر شده، سه برابر شده. و اینها تو ایران شما سه روز هم که اعتکاف باشی، خودش به اندازه 300 سال اصحاب کهف کار میکند. 300 سال شما الان، 309 سال پیش، الان را تصور کنید. همین 100 سال اخیر این خانواده ملعون پهلویها چه ها که نکردند با ما. یعنی ما تایم 100 سال اخیر با اینها چه که ندیدیم. یک 24 ساعتی 3000 تا کشته بود. آن هم سگ خرسیشان بود، اصل کاریشان نبود. رضا شاه چه کار کرد؟ مجالس تعطیل کرد، هیئتها را تعطیل کرد، چادرها را برداشت، عمامهها را برداشت. محمدرضا چه کارها کرد؟ بهایی که پا گرفت تو این مملکت، نمایش مال 100 سال است. 100 سال قبلش قاجار. امیرکبیر، ناصرالدین شاه، اتفاقات عجیب. اول دوران ناصرالدین شاه، آخر دوران ناصرالدین شاه، فتح تنباکو. اینها همهاش تازه همهاش میشود 200 سال. 100 سال عقبتر بروید، اینها میشود 300 سال. اینها یک چرت زدند، پا شدند، سه قرن گذشته بود. مگر میشود؟ میگوید: «ولایت و رحمت من اگر بخورد، من اینجور قواعد عالم فیزیک و ماده را برای تو تغییر میدهم.»
امام حسین فرمود: «داستان من که عجیبتر از داستان اصحاب کهف است.» خدا برای اینها یک چند صباحی وجوه عجیبتر بودن داستان امام حسین نسبت به اصحاب کهف این چند تاست که به ذهن میرسد. یک چند روزی قواعد فیزیک برای اصحاب کهف به هم ریخت، آن هم در حد خواب. برای امام حسین تا ابد قواعد عالم فیزیک به هم ریخته. هر خاکی و بخوری، حرام است. خاک او را میخوری، شفا میگیری. هر سفری میروی، نماز شکسته. کنار قبر او، نمازت را کامل بخوانی و همینجور همینو اگر شما محاسبه بکنی، صدها و هزاران مورد میشود. ایام زیارت او جز ایام عمر شما، جز اجل شما محسوب نمیشود. تقسیم عمر برای شما که کردم، تو آن لوحی که روزهای عمرت را نوشتند بیرون، آن لوح روزهای کربلا که میروی زیارت که میروی، نوشتند: اشانتیون، خدا بهت داده. مهمان خدایی. قواعد فیزیک اینجوری به هم بریزد عجیبتر است یا آن که بخوابی 300 سال بعد بلند شوی؟ اینکه زنده باشی و جزو عمرت محسوب نشود، عجیب نیست؟ این عجیبتر است یا بخوابی، بعد 300 سال پاشی؟ کدامش عجیبتر است؟ تازه آن هم نه برای خودش. برای تویی که ظاهر آنی. کدامش عجیبتر است؟ داستان امام حسین عجیبتر است یا اصحاب کهف؟ آن که بخوابی، پاشی، داستانت عالم را بگیرد، عجیبتر است یا اینکه سر بریده تو گلویی که بند به شش قلب و رگ و اینها نیست، سوره بخواند، سوره کهف بخواند؟ کدامش عجیبتر است؟
بعد تازه اصلاً حقیقت کهف، خود امام حسین است: «الْکَهْفُ الْحَصِینُ». آنها پناه، پناه به کهف بردند. کی آن کهف را کهف کرده بود؟ چی آن کهف را کهف کرده بود؟ چی آنجا را انقدر امان کرده بود؟ «فَاْوِ اِلَى الْکَهْفِ» اینجا که پناه آوردید، خدا از رحمتش بر شما جاری میکند. از «علی آقای قاضی» فرمود: «آن حقیقتی که به من نشان دادند چی بود؟ فهمیدم رحمت الله الواسعه در این عالم امام حسین است.»
امشب شب میلادش است و باب این رحمت قمر بنیهاشم است که فردا شب، شب میلادش است. آن رحمتی که بر اینها جاری شد، خود آن رحمت اورجینال، آن رحمت امام حسین است. آن کهفی که اینها رفتند، آن روح امام حسین این کهف را کرده کهف. اینجا را کرده پناهگاه. اینجا را امان قرار داده. تا ابد هم همین است. تا ابد کهف عالم و آدم و تاریخ، امام حسین است.
یک چند کلمه در مورد این میخواهم صحبت بکنم. این روزهایی که گذشت، اتفاقات تلخی رخ داد. حالا در مورد این قضایایی که این ایام گذشت، حرف زیاد است. مسئلهای که هست این است: پناه بردن به کهف تو آشوب، تو گرفتاری در بلا، در طوفان. آن دقیانوس زمان، اصحاب کهف، اینها را میکشت. کسی اظهار ایمان اگر میکرد، پدرش را درمیآوردند. جرئت نداشتند. اینها قیام کردند، گفتند: « رَبَّنَا اللَّهُ». آیات معروف. قیام کردند. شش تاشان ظاهراً جزو مشاورین دقیانوس بودند، تو دربار بودند. یکهو تو مجلسی که مجلس دربار بود، اینها پا شدند، اعلام کردند. قبلش البته تقیه میکردند. یک جایی، برداشتند اعلام کردند که آقا ما از ربوبیت طاغوت درآمدیم. دیگر قبولت نداریم.
ببینید. ما گاهی مسائل را چپه نقل میکنیم و گاهی بقیه چپه نقل میکنند، ما هم چپه میشنویم و همانجوری فکرمان را میبافیم و جلو میآییم. این قضایایی که امروز دارد رخ میدهد، ماجرایش این است. یکجور دیگر تفسیر نشود این قضایا. جمهوری اسلامی است. بعد حکومتهای مثلاً، حالا حکومتهای قبلی خوب بود، بد بود؟ اینها هم یک ادعایی داشتند. آمدند کار دست گرفتند و اینها هم نتوانستند. دیگر بالاخره اینها هم باید بروند دیگر. داستان این نیست. داستان این است که ما در طول تاریخ زیر یوغ بودیم، زیر عبودیت بودیم، زیر چنگ طاغوت بودیم. یک جایی قیام کردیم، مثل اصحاب کهف، گفتیم: «دیگر نمیخواهیم به شماها «آره» بگوییم. دیگر نمیخواهیم تسلیم شما باشیم. میخواهیم «نه» بگوییم.» آن جوانهایی که آن روز پا شدند. جالب است که قرآن حتی برای اینها رهبر هم نگفته است. عجیب است این آیات. اگر خوب تحلیل شود، به نکات فوقالعادهای میرسد. یعنی برای قیام در برابر طاغوت حتی لازم نیست شما رهبر هم داشته باشی. که بعد برسد به این حرف مفتی که یک عده میگویند در زمان غیبت و نبود معصوم و اینها قیام لازم نیست. زمان غیبت بود. معصومشان کو؟ پیغمبرشان کو؟ اینها هم قیام کردند. قرآن دارد میگوید. مگر رهبر معصوم داشتند اصحاب کهف که قیام کردند؟ بعد قیامشان مگر قدرت داشتند؟ قیامشان به چی بود؟ فرار کردند به کهف، پناه بردند. داستان اصحاب کهف اصلاً چی است؟ داستانش این است که تو حتی اگر تو این شرایط هم باشی، باز مأمور به قیامی. باز مأمور تقابل با طاغوتی. هیچجا را نداشتی، باید به کوه پناه ببری. و من نصرتی که به تو میرسانم این است که اینجا برای تو رحمت جاری میشود و آنها همه میروند و تو میمانی. این شماها برقرارید، «شما آیه منید. من آیاتنا عجبا». شما آیه الهی میشوید. «وَزِدْناهُمْ هُدیً». خدا میشوید. هدایت میدهم و هی بیشتر میکنم. «رُّشْدًا» (بهتان میدهم). ایمانتان را افزایش میدهم. شما را برقرار میکنم. شما را پیروز میکنم. پیروزی را بهتان میچشانم. آنقدر نگهتان میدارم، برگردید.
از عجایب داستان اصحاب کهف، یکیش این است که برخی مفسرین میگویند که اینها وقتی آمدند، دیدند که آقا شهر عوض شده. دوباره برگشتند تو کهف، مردند. خدایا! 300 سال اینها را نگه داشتی، 10 دقیقه آمدند، فهمیدند وضع شهر چی است، دوباره برگشتند تو کهف. خدا انقدر اینها را نگه داشت که بهشان نشان بدهد: «دیدی همه رفتند؟ دیدی اسم شما همهجا را گرفت؟ شما اصحاب رقیم شدید. شماها ماندید، برقرار شدید. تو تاریخ حرف شما همهجا را گرفت. 300 سال بعد، چند نسل بعد، شما الان تو خیابانها که میروید، حرف از شماهاست. حرف از دقیانوس نیست. 300 سال بعد کسی ترامپ را نمیشناسد تو این عالم. ترامپ خر کیه؟ سگ کیه؟ چه برسد به سگ خرسی، جون. 300 سال بعد کسی باورش نمیشود اینها بودند. نتانیاهو کی بوده؟ میلرزند به خودشان، میترسند. تسلیم و نوکرند و پابوسند و ترامپ گفت کجا را باید ببوسند. این داستان قرآن است. این منطق قرآن است. این منطق امام حسین است.
یک حقیقت کهف است. آن آسیبی که اینها ازش پناه بردند، چی بود؟ گلِ اصل بحثی که امشب میخواستم عرض بکنم، این چند جمله است. شما از یکچیزی به یکچیزی پناه میبرید. درسته؟ اهلبیت پناهگاهند، خیلی خوب. کهفند. حالا اینکه کهفند یعنی چی؟ جای بحث دارد. شما به پناهگاه که پناه میبرید، از یکچیزی پناه میبرید. این اصحاب کهف از چی پناه بردند به این غار، به این کهف؟ از فشار اقتصادی؟ از دلار 150 تومانی؟ از روغن گران؟ از نفت بنزین؟ آن آسیب اصلی چی است که فوق همه این آسیبهاست؟
ببین اصلاً در مقام توجیه این کثافتکاریها و سوءمدیریتها و اینها نیستما، این بحث روشن و واضح و موزه. ما نسبت به دولت، الحمدالله اینکه حالا یککسی یک غلطی میکند از سوءمدیریتش، قیمتها اینجور میشود، مشکلات اقتصادی پیش میآید، خدا لعنتش کند، خدا برش دارد، به خدا کمک کند که بشود اینها را اصلاح کرد، آن یک بحث دیگر است، آن هم بد است، آن هم زشت است ولی مسئله این است آسیب چی است؟ خود امام حسین آسیب برایش چی بود؟ جالب این است که امام حسین از آن آسیب، وقتی به کهف حقیقی پناه برد، این پناه بردنش به کهف این شد که تشنهاش کردند، آب را به رویش بستند، محاصرهاش کردند. مثلش یعنی. نه تنها از این آسیبها فرار نکردند بلکه به این آسیبها پناه آورد. اصلی بحث است. امام حسین به تشنگی پناه آورد، برای فرار از آن آسیب. با تشنگی پناه میبریم به طاغوت چون تشنه شدیم. منطقی است این حرف؟ دیگر آقا تا اینجایش دیگر، ببین چی شدیم، چقدر دیگر باید بگذرد که ما مسیرمان عوض بشود. این حرفهایی که تو این رسانهها میبینید، معمولاً هم یک طیف کثیفی، حراملقمههایی که 40 سال مثل زالو مکیدند این مملکت و نظام و مدیریتها را، معمولاً هم اینها حرف میزنند. این خیلی عجیب است. برگشته میگوید: «آن روزی که ترامپ، این چند وقت زیاد شنیدم من، همین الان هم قبل جلسه دوباره دیدم یکی از این جریان غربگرا گفته بود آن روزی که شینزو آبه را فرستاد که دلار مثلاً چهمیدانم 18 تومان بود، خب همان روز حل میکردید مسئله را! ترامپ هم آمده بود که قضیه را حل بکند و شما مثلاً بهش گفتی: من این چیز را نمیگیرم و خب الان چی شد؟ الان خوب شد؟ دلار 150 تومان شد!» روزش حل میشود. نفهمیدن قضیه است. پناه بردن به طاغوت است. بعد این احمق فکر میکند -البته احتمالاً اینها هم بدانند- مثلاً فکر میکند که ترامپ راضی میشود به اینکه شماها بمانید و باشید و جمهوری اسلامی باشید و حالا مثلاً یک دو تا چیز را فقط همین. برد موشکت کمتر باشد. دیگر قضیه حل میشود. انقدر قضایا ساده است؟ خب این داستان گرینلند و چهمیدانم کانادا و اینها چی است؟ آنها برد موشکش را. آنها «مرگ بر اسرائیل»شان کجا بوده؟ ونزوئلا داستان. حالا ونزوئلا یک خطری برای آمریکا داشت. گرینلند داستانش چی است؟ کانادا چه کار کرده؟ میگوید: «خلیج مکزیک، خلیج مکزیکو اسمش را باید بگذاریم خلیج ترامپ.» آدم خندهاش میگیرد. یعنی حرفها را تو این دوره زمانه شنیدن. آنقدر واضح، آقا باطل آنقدر عریان است. طاغوت انقدر عریان است. فکر نمیکنم در طول تاریخ انقدر قضیه عریان و شفاف بوده باشد. 60 هزار نفر را تکهتکه کرده در غزه، 12 روز شمارم تکهتکه کرده است. بعد بهت میگوید که بیا بهت پناه میدهم. 24 ساعت تکهتکه کرده است. بعد چقدر باید آدم خر باشد، احمق باشد که واقعاً به این پناه ببرد؟ این داستان امام حسین است. پناهگاه را دارد بهت نشان میدهد. آسیب را دارد بهت نشان میدهد. آسیب چی است؟ این آیات قرآن. که قرآن غریب است. اینهاست. معارف قرآن غریب است.
داستان مؤمن آلفرعون وقتی قرآن نقل میکند، میفرماید مؤمن آلفرعون گفت: «اُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ». من خودمو، خودشو به من سپرد. «مِنْ مَنِ الشَّرِّ حَفِظَ الْکِتَابَ»، من هم از شهر نگهش داشتم. خب من از شما سؤال میکنم. مؤمن آلفرعون خودشو به خدا سپرد. خدا از چه شهری نگهش داشت؟ گرفتن، به بدترین وضعیت کشتنش. مؤمن آلفرعون میفهمد: «به من سپرد. من هم نگهش داشتم.» چهجور نگهش داشت؟ از اینکه بخواهد زیر بار طاغوت برود. تو ولایت طاغوت برود به اینها کشیده شد. از این آسیب این است. مگر آسیب به آبونان و روغن و بنزین و اینهاست؟ آن هم البته خدا لعنتش کند هرکی به اینها آسیب میزند. البته آن هم گاهی آسیب به آن آسیب به دین مردم، اعتقادات مردم هم هست. بله، آن سر جایش ولی من تو ارزیابی برای خودم که میخواهم پناه ببرم، اول باید آسیب را بشناسم. آسیب چی است؟ آسیبزننده کیست؟ آن جایی که من از این آسیب در امانم، کجاست؟ تا این آسیب فهمیده نشود، آدم نمیفهمد از که به که باید پناه ببرد. اگر به آبونان باشد که اتفاقاً معمولاً دور فرعون و معاویه و اینها به حسب ظاهر که اوضاع بهتر است. نسب ظاهر البته همان هم میبینید آخرش چه میکند. سر وقتش وقتی که لازم است. نمونههای قذافی که حالا جلو چشم و از این قبیل زیاد است. سر وقتش که دیگر نمیصرفد و گفت این گاو شیرده ماست. تا وقتی شیر میدهد که استفاده میکنیم. هر وقتی که شیر نداشته باشد، زپش. از این شفافتر مگر میشود حرف زد؟ آن احمقی که به این پناه آورده چقدر اینها هزینه کرده بودند که آمریکا آن روز خطر از اینها دفاع کند؟ قطر این هواپیمایی که داد به ترامپ و این مخارجی که داد. دخترهاش را هم ردیف کرد. کی میخواهد سوار هواپیما بشود؟ تو را واسش سر بچرخانند دور نمیدانم کجا بهش داد و ساعت چیچی دادند و هواپیمای چیچی دادند. اینها برای چی بود؟ که آن روزی که میخواهد به من آسیب وارد شود: «آقا جانم، عزیزم، قربونت بشم، حواست به من باشه ها!» کلاً یک نفر تو این تاریخ این بغل ما یکبار کلاً بهش حمله نظامی شده، آن هم خود آمریکا و اسرائیل با جلو چشم ماست. «مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً». میبینیم و حالیمان نمیشود. خیلی عجیب است. این همه هزینه کرده که این ازش. نه اینکه این کاری باهاش نکرده. آن روزی که خطر بهش وارد شده، کاری. یکبار خطر کلاً بهش رسیده، آن هم دستنشانده و نیروی نیابتی آمریکا تو منطقه اسرائیل بوده که زده با سلاحها و تجهیزات آمریکایی. یعنی اینور این همه خرج کرده که با سلاح آمریکایی پدافند که محافظت کند، آنور با سلاح آمریکایی زده است. به پناهندگی میدهند. انقدر ماجرا طنز است. بعد یکعده راهحل با همه مسائل میگویند. راهحل چی است؟ باید با ترامپ قضیه را حل کنیم. میبیند اینها را. آسیب، خود ترامپ است. آسیب ولایت طاغوت است. آسیب آن چیزی است که ترامپ در ازای محافظت از شما، از شما میخواهد و کاریه که نمیکند برات. بعد از این نه محافظت میکند، نه وعدهای که داده را انجام میدهد، نه دلبروتو میسوزاند، نه منفعت تو برایش مهم است، نه خودت را اصلاً به رسمیت میشناسد. گندهتر از تخم با سوابق درخشان را به رسمیت نمیشناسد. مگر شاه از اینجا فرار کرد؟ آن جملات فرح عکس انور سادات نشان میدهد: «میگوید آن روزی که همه در آبرومو بسته بود، هیچکس ما را آدم حساب نمیکرد، این آقا جانمان بود.» انور سادات شد آقا جان اینها. آن هم چرا؟ چون راه داد اینها اینجا بمیرند. انور سادات لطفی که کرد این بود که اجازه داد محمدرضا اینجا بمیرد. محمدرضا تو کشور اینها بمیرد. این ولایت طاغوتی. طاغوت مگر چیزی به شما میدهد؟ از این پناه بردن به آن نقطهای که در امان نگهت میدارد. کشته هم بشوی در امانی. تو میمانی. حرف تو میماند. تو به این سر بریده که شهر به شهر چرخانده میشود نگاه نکن. چهار روز دیگر میفهمی که میماند چون امروز دنیا را نگاه کنید، تازه اول داستان است. حالا فردا نکاتی تو این زمینه انشاءالله تو یک جلسه بیشتر عرض میکنم که اساساً فرایند ظهور تولیتش و مدیریتش و رهبریش با امام حسین(علیه السلام) است. واسه همین امام زمان خودشان را با امام حسین معرفی میکنند. اول ظهور اونی که عالم را به شور میآورد، تحول ایجاد میکند، انقلاب میکند و انقلاب را تحویل امام زمان میدهد، امام حسین است. تو همین مختصات ظاهریش هم که نگاه کنیم قضیه سفیانی و اینها که تو منطقه رقم میخورد. اونی که این جماعت شیعه را همدل میکند، هماهنگ میکند، یک رنگ میکند، بیتاب میکند، سوق میدهد برای کار سفیانی را تمام کنند، چی است؟ آن وقتی که سفیانی میآید تو این حریم، وارد نجف میشود، از بعضی روایات فهمیده میشود که قصد هتک دارد، بلکه یک کارهایی هم میکند در نجف، در کربلا. این آن چیزی است که به خون شیعه را به جوش میآورد. حرم امام حسین، قبر امام حسین، زیارت امام حسین. یک مهندسی پشتش است، یک مدیریتی پشتش است. شما فکر میکنید این روایتی که در مورد زیارت امام حسین گفتند همینجوری اهلبیت حالا بالاخره خوب است، شیرین است، قشنگ است، باحال است، بروید کربلا، بروید. این ثوابی که خدا برای این قرار داده برای چی است؟ خدا، نظام ثواب خدا مبتنی بر مصلحت است. خدا که الکی برای یک کاری دوز ثواب را بالا نمیبرد. آن زیارتی که حالا نسبت به بقیه کارها. آقا من بروم چاه بکنم، بیل بزنم که خیلی بیشتر به درد مردم میخورد. نیمه شعبان کربلا، سوم شعبان کربلا، شب جمعه کربلا، عرفه کربلا، ماه رمضان کربلا، شب قدر کربلا. بیلی بزنیم، کلنگی بزنیم، چه فایدهای دارد؟ بعد میگویی شما یک کربلا شب عاشورا باشی اصلاً خودت جزو 72 تن شهدای کربلا اسمت را نوشتند. «کَانَ کَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». ثواب کسی که شب عاشورا کربلا، ثواب کسی است که با امام حسین به شهادت رسید. این بذل و بخشش برای چی است؟ برای اینکه شما را امام حسین نگه میدارد. کهف شما این است. و امام حسین بین شما زنده نمیماند مگر اینکه زیارتش، روضهاش، مجلسش برقرار باشد، هیئتش باشد. چرا این حسینیهها را آتش زدند؟ حسینیه چه کار دارند؟ میداند، شیطان است، میفهمد. میفهمد کجا را باید بزند. میفهمد از کجا دارد میخورد. مسجد نمیدانم حالا چهار تا پیرمرد بندگان خدا اتوبوسی نشستند یا نمازی بخوانند. خودشان هم اتوماتیک دارند هر هفته کمتر میشوند. دیگر حالا مسجد که آتش زدن ندارد. چای بودجه بریز که مسجد برقرار شود. خودش به اندازه 100 جا کار ضد فرهنگی میکند برات. بست است دیگر. نه موضع سیاسی دارد، نه گره کسی را باز میکند، نه جوانی توش میآید. البته آنها فکر میکنند با همچین مسجدی که فعال است، به درد بخور. حسینیه. روضه. مداح. پرچم. هیئت. حرم. البته روزهای خوش قضیه بود و هست. چون فرمود: «اسم سر میبرد.» پلن بی «اسم سر نبردن» بسیجی سر برید. خود رضا پهلوی کیس سفیانی. اسمش رضا. به اسم سفیانی. آقای بهجت زیاد میفرمود: «سفیانی به اسم سر میبرد.» میگوید: «بابا، گناه من چی است؟ اسم من را این گذاشتند.» اسم نباید باشد. این اسم بعداً تو عالم محو میشود. مردم میترسند. مسئله ترساندن نیست. مسئله آماده شدن است. مسئله این است که شما تا آنجا بهت آسیب میرسد. همه آسیبها را باید تحمل کنی؛ چون اینها هزینههای ماندن در این کهف است. این نکته اصلی این نیست که شما وقتی بنزین گران شد شک بکنی تو حقانیت این انقلاب. ما تو این کهف قرار گرفتیم. ما چارهای نداریم. ما زیر این پرچم جمع شدیم. جمهوری اسلامی تنها کهف در این هستی، امروز روی این کره زمین. هیچ کهف دیگری تو این عالم نیست. دور تا دورش طاغوت. اینجا بودی، میمانی. ولی اینکه خدا اینجا چه جور نگهت میدارد، آنجا هتل شش ستاره نیست. آن کهف با خواب نگهت میدارد. با 300 سال خواباندن. خدا چه شکلی نظام مملکتو نگه داشته؟ دیگر اصلاً عجیب است. خدا گاهی اینجا را با بنیصدر نگه داشته، با حسن روحانی نگه داشته. رئیسجمهور فرانسه احمق نمیفهمید چی دارد میگوید. رئیسجمهور فرانسه به من گفت: «ما میخواستیم به ایران حمله کنیم، تو رای آوردی. دیگر حمله نکردیم.» او میداند که 100 تا هایپرسونیک خود حسن روحانی همانقدر آسیب میزند، بلکه بیشتر. اسلاید 12 روز هزار تا را کشت. داخلیها تو دو شب بلکه 24 ساعت تقریباً 3000 تا کشته داخلی. بیشتر آسیب میزند. از تو خودت بیشتر آسیب میزند ولی خدا با همینها نگهت میدارد. تو دولت اصلاحات که وقتی رای آورد، گفتند کار جمهوری اسلامی تمام شد. ما آنجا موشکی شدیم. با بودجه دولت خاتمی موشکی شدیم. اینها خیلی توش حرف است. اینها را صد بار باید گفت. اینها «مِنْ آیَاتِنَا عَجَباً». خدا تو این حصار قرار میدهد که آن دشمنه دلش گرم میشود. میگوید: «کار اینها تمام است.» خود اینها کار اینها را میسازند. بعد خود اینها یک نقاط ضعفی توشان است. یک ملاحظاتی توشان است. گاهی بالاخره خداست دیگر. دلها را دست میگیرد. همین دولت فعلی هم بههرحال قضایایی هست که فعلاً نمیشود به آن پرداخت که بههرحال باید وحدت را حفظ کرد. بعدها در موردش راحتتر میشود صحبت کرد که تو محاسبات نیست. یکهو یک اتفاقاتی میافتد تو محاسبات آن کسی که روی این تیر حساب کرده، این تیر دیگر نمینشیند. مافیاها دیدید، تیر را میزند، طرف زرهپوش درمیآید. محاسبهاش نیست. تیرش را الکی خرج میکند. هیچچی به هیچچی. آن تیر آخری که باید بزند، یکهو نمینشیند. مافیا هم لو میرود. فردا با یک رای میدهندش بیرون. یکهو ورق برمیگردد. سپرد. تو این کهف باید سپرد. باید توکل کرد. باید خوشحال بود. باید راضی بود. نه، لطف خداست. وقتی که شما البته اونی که ترس دارد این است که ما وظیفهمان را انجام دادیم. چوب خدا باشد، آن خیلی وحشتناک است ولی وقتی که کار تو را انجام دادی، وظیفهات را انجام دادی، اونی که به عهدت بوده، انجام دادی. دیگر ترسی ندارد. تو تو این کهفی، تمام شد.
علامه طباطبایی میفرماید که این خیلی جمله قشنگ است. میفرماید: «اصحاب کهف نمیدانستند خدا قرار است چه شکلی اینها را اداره کند ولی خاطرشان به این کهف که برسند، در اماناند.» نمیدانستم. بله، «معمّا چون حل گشت، آسان شود». الان که نگاه میکنیم، میگویند که خب اگر به شما بگویند کهف بروید، میگوید: بله، دیگر اصحاب کهف. ما میرویم. فنونش را که دیگر دوباره همان را نمیزند که. هر سری یک جور است. هر سری یک مدل جدید. کدام نوآوری دارد تو امتحاناتش؟ آن سؤالات سوخته مال کنکور 1255 مثلاً میلادی بوده. الان از جدید کنکور، امسال عوض شد. سؤالات سوخته اصلاً لو رفته. همهاش روزرسانی کردهاند سؤالات را. کهف جدید فرق میکند، سؤالاتش، امتحاناتش یک جنس دیگر است. گاهی ما این تو محاسباتمان نیست. تعجب میکنیم. رهبری میفرماید که: «آقا کسی حق ندارد رئیسجمهور توهین کند. با دولت باید وفاق کنید، هماهنگ باشید.» نمینشیند تو محاسباتش. حسابوکتاب دارد. دقیق است. این تو همین فضا، تو همین بستر. اونی که شما را نگه میدارد، همین. همین. همین دولتی که شما به صد جایش عیب داری، ایراد داری، اشکال داری. تو همین بستر خدا اراده کرده کار را نگه دارد. ما اگر بودیم شاید کار خدا سر در نمیآوریم. مثلاً من اگر باخبر میشدم که تابوت سبد حضرت موسی دارد سمت کاخ فرعون میرود، قطعاً میرفتم آن سبد را برمیداشتم. گفتم: «بابا، این موسی دارد میرود تو کاخ فرعون.» به من یکی میگفت: «بابا، احمق، بنشین کنار. این جزو طراحی. بابا، این خود فرعون است. این هم موسی است. گوش را داری میاندازی جلو برنامه من را. تو به اینها کار نداشته باش. تو چه کار داری؟»
خیلی آیات قرآن داستانهای عجیبی تو این زمینه دارد. میفرماید من مثلاً فلان جا تو فلان جنگ این شکلی. میگوید: آمدم تو جنگ بدر. میگوید تو چشم شما دشمن «یقللهم فی اونکم»، اگر درست بگویم آیه را. اینها را تو چشم شما کم نشان. شما را تو چشم آنها زیاد نشان دادم. خدا از این کارها بلد است. اصلاً کار خداست. اصلاً خدا بودن به همین. چون بقیه خدا نمیشوند، به خاطر همین است که این کارها را نمیتوانند بکنند. خدا بلد است که تو یک جنگی که یک طرف 300 نفرند، تو یک طرف چند هزار نفرند، تو چشم اینها. نه تو خیالشان. تو چشمش که نگاه میکند، میگوید: «بابا، اینها 200 نفر که بیشتر نیستند. تمام است. حاجی، فردا زدیم جمعشان کردیم.» تو چشمشان هم نشان میدهد، میگوید: «بابا، اینها 10 هزار نفرند. نمیشود. تمام شد. باخت.» چون همین غذایی که امروز برای شما رخ میدهد که احساس میکنید تلخ است که تلخ هم هست. نمیدانیم. نمیدانید خدا دارد تو عالم با این قضایا چه کار میکند. خدا دارد یک پز ابرقدرتی از جمهوری اسلامی تو دنیا صادر میکند که چهار روز قبل رئیسجمهور یک کشوری که سروصدا میکرد علیه آمریکا، صبح چشم باز کرده، دیده تو خاک ایالات متحده است، با دست بسته. هفته بعدش رئیسجمهور آمریکا آمده توئیت زده. «آقا جمع و میزنیم و میترکونیم و کار تمام است و اینجا را میگیریم، آنجا را فلان میکنیم و اینها.» دو روز بعدش میآید، میگوید که: «البته اینجوریها هم نیست.» خب دنیا دارد اینها را میبیند. بعد من و شما وسط گرفتاری و درد و گرانی و این بدبختیها به چشم ماها نمیآید. شما 100 هزار سال کار تبلیغی بکنی، 100 هزار تا هالیوود داشته باشی، نمیتوانی این اثر رسانه تو دنیا ایجاد کنی. ترامپ از پس اینها برنمیآید. هیچ کاری با اینها نمیتواند بکند. من نتانیاهو پس اینها برنمیآید. نه ترامپ پس اینها برنمیآید. نه داخلیهایشان از پسشان برمیآید. نه گرانی اینها را زمینگیر میکند. اینها چیاند؟ نه چه جنسیند؟ نه چی میزنند؟ چرا تمام نمیشوند؟ اینها مینشیند: «ما دیگر چه کار باید بکنیم؟» این را ول کنند. کوتاه بیایند. ول کنندشان. اتصالی دارد. ولکن ماجرا نیستند.
این داستان، ببینید. اصل قضیه آن جنبه روانی داستان کهف اهلبیت، آن اصلیترین کارکردی که برای ماها دارد، آن آرامش روانی و آن طمأنینهای است که ایجاد میکند. این را هیچ جای دنیا ندارد و تو منطق هیچ جای دنیا نمیگنجد. من نمیفهمم. دشمنی که این نور و این ولایت را ندارد، نمیفهمد این مدل کاری که اینها کردند توی ایران و حالا تهران و شهرهای مختلف. این چند کلمه اصل عرضم نسبت به این قضایای اخیر و ارزان تمام این. چه مدلی است؟ چرا اینجوری کار میکند؟ میگوید: «بابا، اینها چقدر خرند؟» خب مسجد وقتی آتش میزنی، معلوم است مردم عقب مینشینند. این چه اعتراض؟ یارو آمده میگوید: «دلار گران شده.» تو مسجد. آه! این محاسبه شما اینجور درست است. با محاسبه آن که اینجوری نیست. آن محاسبهاش چی است؟ میگوید: «آقا وقتی شما نیروی امنیتی را با تبر زدی سرش را دو نیم کردی، بسیجی را کف خیابان تکهتکه کردی، مسجد آتش زدی، هیئت آتش زدی، پمپ بنزین آتش زدی و هزار تا از این کارها، این دو تا اثر دارد.» اثر اول این است که آن نیروی وابسته به رژیم او میترسد. ایجاد رعب. همان رعبی که گفتم خدا برای اصحاب کهف ایجاد کرد. «لَمَلَأْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا». یکی ایجاد رعب میکند، یکی ایجاد یعنی از انرژیبخشی به طیف خودش. بعد تو فضای جامعه چه اثری دارد؟ «مردم میترسند. وحشت میکنند. شهر را خالی میکنند.» طراحی این است. شما وقتی یک محله را گرفتی، بالا و پایینش را آتش زدی، مردم آن محله فرار میکنند، میروند. محله که خالی شد، تو میمانی و نیروی امنیتی. سوریه این مدلی است دیگر. تو نیروی امنیتی که بودی زد و خورد داری. یک مقداری کشته. آن هم تازه خیلیهایشان دچار رعب میشوند. جولانی چه شکلی رسید به کاخ بشار اسد؟ همان اول یک چند تا را زدند، نفله کردند. فجیع. فیلمش را میدیدی دیگر. سرباز بشار اسد تو خیابان، دوربین از بالا نشان میداد. لباس نظامی را درآورده، تو پلاستیک میکند، پرت میکند تو پارک. بعد با لباس معمولی میرود قاطی معترضین. این اثر رعب است.
این مال کیه؟ مال اونی که کهف نداره، امام حسین نداره. راست میگه. این طرح درست است. همه جا مینشیند. میترست. نیروی امنیتی فرار میکند. بسیجی فرار میکند. با رفقا همکارمان شب اول میخواستم بروم، نگذاشتیم. شب دوم، شب جمعه، شب روز بعدش، بدون اینکه با ما هماهنگ بکند، خودش رفته بود. کجای دنیا پیدا میشود؟ همه دنبال ایناند که یککسی یکجوری این را پرش را وا کند، بگوید: «آقا نمیخواهد بیایی.» این دنبال این است که یکجوری خودش را برساند به آن صحنه. به خاطر فرهنگ شهادت. فرهنگ شهادت هم مال امام حسین است. امام حسین هم مال همین روضهها و زیارتها و کربلای نیمه شعبان و عاشورا و عرفه و اینهاست. کربلا اگر نبود، این فرهنگه نبود. این فرهنگ نبود، امام حسین نبود. امام حسین نبود، این شهادت نبود. این شهادت نبود، آن رعبی که او ایجاد میکند، مینشست تو وجود شما. ول میکردی شهر را. آقا مشهد، این مدلی که اینها آمدند که هدفشان هم حرم بود. از چهار طرف حمله کردند سمت حرم. هرکی که بشنود تو دلش خالی میشود، درمیرود. همان اول ریشها را میزند و هرچی که آرم بسیجی، بسیجی به لباسش و دیوار و اینها باشد، همه را میکند و بعد بلکه خودش میرود قاطی اینها. آنجا وایستاده بسیجی سفت و قرص. تکهتکهاش هم میکند. رفیقش میآید وایمیستد. جایی فردا شب شلوغتر میشود. یگان ویژه فردا شب بیشتر میشود. بسیجیهایی که داوطلبانه آمدهاند، فردا شب بیشتر میشوند. تشییع جنازه شلوغ میشود. مردمی که فرار کردهاند، ترسیدهاند، برمیگردند تو تشییع جنازه شهید. اینها عجیب نیست. اینها اثر بودن در این کهف است. این تو این کهف بودن محکوم به پیروزی است. محکوم به نصرت. محکوم به فتح. محکوم به رحمت. به هرکی که بیرون از این کهف است، کارش ولی کی و چطورش با خداست. پیشاپیش لو نمیدهد چه کار میخواهد بکند؟ چهجور میخواهد شما را پیروز بکند. البته به صورت کلی مشخص است. گاهی هم بالاخره از یکچیزهایی، یک زمزمههایی حالا یا تو روایات یا گاهی تو این مبشراتی که به آدم میرسد، چیزهای عجیبی گاهی میآید که دلگرمکننده است ولی بازم خدا خودش بلد است. دست و بال خدا بسته نیست. «یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ». خودش بلد است که شماها را چه شکلی حفظ بکند تو این دنیایی که دور تا دور شما آشوب است. تو این جهانی که کفر همهجایش را برداشته. تو این مملکتی که شما خودتان تو همین مملکت تو اقلیتیم. با این دشمن وقیح و بیحیا. با این ابزار قدرتمند رسانه و امروز هم اقتصاد. یک چند تا آدمی که قیام کردند «فِتْيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمْ». خدا بلد است تو این جهان دقیانوس، تو این عالمی که کفر همهجا را گرفته، این چند تا را حفظ کند. ولو به چی؟ ولو به اینکه اینها بخوابند 300 سال. 300 سال بخوابند. ما یک عالمه اسباب نگاه میکنیم. اصل نکتهای که علامه تو آن آیات داستان اصحاب کهف میخواهد بگوید که فکر نکن خدا دست و بالش به این اسباب محدود است. با این اسباب حسابوکتاب نکن. خدا عالم را دارد اداره میکند. خدا همهکاره است. اینجا خواب را نشان داد. با خواب قدرتنمایی کرد. یک روز با آب قدرتنمایی میکند. فرعون را تو آب غرق میکند. یک روز با مگس قدرتنمایی میکند. نمرود را با مگس زمینگیر میکند. چیزهای دیگر هم دارد. «وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ». خدا هم ابتکار دارد. چیزهایی کنار گذاشته برای روزهایی که البته آن روزها باید خوب شماها چلونده بشوید. «اِبْتَلَعَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا». خوب شما را میچلاند. این امام حسین، حسین گفتنها، مشکی پوشیدنها و محرم و کربلا و اینها را یک روزی از حلقومتان درمیآورند. که الان همان امام حسین است. دوست داری مدلش کشته بشوی؟ نه مدل امام حسین. «من دوست دارم فقط تو قیمه مجلسش حضور داشته باشم.» شنیدم قیمه میدهند. نه، قمه هم داردها. «قمه امام حسینی نمیخواهی؟» نه، قیمه امام حسینی میخواهم. «قمه امام حسینیام دارمها.» قتل صبر. دشنه. تیغ. اینجورش را نمیخواهی. این امتحانها برای اینکه صدق معلوم بشود. حسینیههای قبلی، کربلاهای قبلی، زیارتهای قبلی صادقانه بود یا الکی بود؟ بالاخره تو راه بریانی میدهند و نمیدانم، بریانی. البته بریانی تو راه کربلا. بالاخره آقا کنتاکی میدهند. مسیر کربلا حال میدهد دیگر. ارزان و مشتومال میدهند و میگوید: «نه، یک روزی هم مشتومال ندارد. یک روزی هم لگدمال میکنند.» همان امام حسین که تو مسیر اربعین برایش مشتومال میدادند، الان هم برای رسیدن به بهشت لگدمالت میکنند. یک روزی برای رسیدن به بهشت مشتومالت میدادند، یک روزی هم برای رسیدن بهش لگدمالت میکنند. هستی؟ همان امام حسین است. این محک را که خوب پس داد، صدقش را نشان داد. بعد دیگر تمام کار.
انشاءالله، انشاءالله خدای متعال دست همه ما را بگیرد در این کهف. انشاءالله در امان باشیم و انشاءالله که به چشم خودمان، به همین زودی زود، نابودی این فراعنه و این طاغوتها را به چشم ببینیم. از آنجایی که نه خود آنها محاسبهاش را دارند: «مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا»، و نه ما حتی در حسابوکتابمان میگنجید. امشب انشاءالله از خدا بخواهیم عاجلاً مرگ ترامپ، نتانیاهو و نابودی رژیم حاکم بر آمریکا و این رژیم جعلی صهیونیستی، انشاءالله به عنایت امام حسین، با توجه امام حسین و با ضربه شست حضرت عباس(علیه السلام) عیدی ما باشد در این اعیاد شعبانیه، در این ماه رحمت و عطوفت حق تعالی. انشاءالله در این کهف این رحمت بر ما جاری بشود و نیمه شعبان امسال که شب نیمه شعبان را گفتند لیلهالبرات، برات نیمه شعبان امسالمان انشاءالله دیدار امام زمان باشد. در سالی که پیشرو داریم این مبشرات و این مژدهها بههرحال زیاد است. انشاءالله که همه اینها به عنایت خدای متعال محقق بشود و انشاءالله که این پیروزی را به همین زودی زود و با حضور رهبر عزیزمان و عظیمالشأنهانمان انشاءالله ببینیم آن روزی که امام زمان این رهبر ربانی را در آغوش میکشند و پرچم این حاکمیت به دست امام زمان سپرده میشود. انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
--------------------------
منابع :
[آیه قرآن] سوره توبه، آیه 40 —
«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ…»
[آیه قرآن] سوره کهف، آیه 9 —
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا»
[آیه قرآن] سوره کهف، آیه 9 —
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا»
[آیه قرآن] سوره کهف، آیه 13 —
«إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»
[آیه قرآن] سوره غافر، آیه 46 —
«النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا…»
[آیه قرآن] سوره شعراء، آیه 227 —
«وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
[داستان/حکایت تاریخی]
توضیح تاریخی پناه بردن پیامبر اکرم (ص) به غار در جریان هجرت و امنیت ایشان در غار، با اشاره به واقعه لیلةالمبیت و خوابیدن امیرالمؤمنین (ع) در بستر پیامبر.
(سوره انفال آیه۳۰،و سوره بقره آیه ۲۰۷)
[داستان/حکایت تاریخی]
تبیین مفهومی «کهف حصین» و تطبیق آن بر اهلبیت (ع) بهعنوان پناهگاه امن الهی، با تأکید ویژه بر امام حسین (ع) بهعنوان «کهف حصین خاصتر».
(https://www.ziaossalehin.ir)
حدیث/روایت]
نقل روایات متعدد (حدود ۱۰–۱۱ روایت) درباره ارتباط امام حسین (ع) با سوره کهف.
(الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
[داستان/حکایت تاریخی]
ورود سر مبارک امام حسین (ع) به دمشق بر بالای نیزه و عبور آن از کنار شخصی که در حال قرائت سوره کهف بود.
(الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
[حدیث/روایت] امام حسین (ع):
«أَمْرِي أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ»
( الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
[حدیث/روایت]
قرائت کامل سوره کهف توسط سر مبارک امام حسین (ع) در کوفه، از ابتدای سوره تا آیه مربوط به اصحاب کهف.
(تفسیر نورالثقلین، جلد ۳، صفحه ۲۴۳)
[داستان/حکایت تاریخی]
به صلیب کشیده شدن سر امام حسین (ع) در کوفه و قرائت سوره کهف توسط آن.
(تفسیر نورالثقلین، جلد ۳، صفحه ۲۴۳)
[حدیث/روایت]
حارث بن وکیله نقل میکند که صدای قرائت سوره کهف را از سر بریده امام حسین (ع) شنید.
(دلائل الامامة طبری، جلد ۱، صفحه ۱۸۸)
[حدیث/روایت] امام حسین (ع):
«أَمَا تَعْلَمُ أَنَّا مَعْشَرَ الْأَئِمَّةِ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّنَا نُرْزَقُ»
(دلائل الامامة طبری، جلد ۱، صفحه ۱۸۸)
[داستان/حکایت تاریخی]
سهل بن حبیب شهرزوری نقل میکند که در کوفه بازار بسته بود و مردم در حال گریه و شادی متضاد بودند هنگام ورود سر امام حسین (ع).
(معجز الائمه، جلد ۴، صفحه ۱۲۱)
[داستان/حکایت تاریخی]
سخن گفتن سر امام حسین (ع) در مجلس عبیدالله بن زیاد و ترس عبیدالله و فرار او.
(معجز الائمه، جلد ۴، صفحه ۱۲۱)
[حدیث/روایت] امام حسین (ع):
خطاب به عبیدالله بن زیاد با تهدید به آتش آخرت و رسوایی قیامت.
(معجز الائمه، جلد ۴، صفحه ۱۲)
[حدیث/روایت]
گفتار زید بن ارقم در اعتراض به زدن چوب بر لب و دندان امام حسین (ع).
(مناقب ابن شهرآشوب، جلد ۴، صفحه ۶۱)
[حدیث/روایت]
قرائت کامل سوره کهف توسط سر امام حسین (ع) بر بالای نیزه.
( اثبات الهدی، جلد ۴، صفحه ۵۲)
[حدیث/روایت]
نقل منهال بن عمرو از شنیدن قرائت سوره کهف با صوت فصیح از سر امام حسین (ع).
( الصاق فی المناقب، جلد ۱، صفحه ۳۳۳)
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...