میدان تبیین

میدان تبیین

میدان تبیین . 1404/11/09
01:03:08
75

معرفی
امروز میدان جنگ روایتها، فضای دیجیتال است، نه منبرها. و روحانیت از تاثیرگذاری در این عرصه‌ عقب مانده است.[4:00]

خلأ بنیادی‌ترین محتواهای مذهبی در پلتفرم‌های داخلی؛ حتی یک کلیپ چهار دقیقه‌ای برای معرفی غدیر در آپارات نداریم ![8:10]

جنگ نابرابر رسانه‌ای؛ رضایت از دستاوردهای کوچک، در برابر تهدیدهای بزرگ، گواه عملکرد ضعیف رسانه داخلی‌ست![9:20]

اهمیت زمان و وضعیت جسمی‑روحیِ مخاطب، در شدت تأثیرگذاری پیام؛ مستمع گرسنه، ظهرِ ماه رمضان حوصله تفسیر دارد، اما جوانِ پرشورِ شب‌زنده‌دار نه![11:20]

هشدار جدی به طلاب جوان؛ تأکید بر حفظ حریم، شأن و پرهیز از شبهات در مجالس زنانه، برای حفاظت از اعتبار و رسالت خود.[13:50]

هشدار!؛ مسئله امروز دانشگاه‌ها ساختار حکومتی یا «ولایت فقیه» نیست، بلکه الحاد و بی‌خداییست![15:10]

هنرمندان سینا یا سفیران پوچی؟! سکانس‌هایی که جز، القای بن‌بست در زندگی، خروجی دیگری ندارند![16:40]

خطای راهبردی در استراتژی نظارتی وزارت ارشاد؛ وقتی تار موی بازیگر، خطرناک‌تر از القای افکار نهیلیستی می‌شود![24:40]

تحلیل وضعیت شناختی نسل جدید؛ توانایی سخت‌افزاری (RAM) بالاست، اما حجم بیش از حد داده‌ها باعث اختلال در تصمیم‌گیری، تمرکز یا عمق‌بخشی به اطلاعات شده است.[28:00]

فضیلت چادر در عصر برهنگی؛ دینداری دختر ۱۴ ساله در فضای امروز، حاکی از تعهد قلبی و بصیرت عمیق‌تر نسبت به نسل‌های گذشته است.[31:30]
خلاصه
خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «لا تَقنَطوا مِن رحمةِ الله»؛ از رحمت خدا مأیوس نشوید. امروز یکی از مهم‌ترین میدان‌های تبلیغ، مبارزه با همین یأسی است که به‌صورت پنهان و خزنده، در قالب پوچ‌انگاری و بی‌معنایی زندگی، به ذهن نسل جوان تزریق می‌شود. مسئلهٔ اصلی جامعهٔ امروز، تنها سیاست و اقتصاد نیست؛ بلکه تردید در اصل معنا، عدالت الهی و حتی وجود خداست. جبههٔ مقابل با ابزار رسانه، سینما و فضای مجازی القا می‌کند که زندگی بی‌قاعده است، خوبان گرفتارند و بدکاران بهره‌مند؛ پس خدایی نیست و عدالتی وجود ندارد. این همان برهان «شر و رنج» است که سال‌هاست برای تخریب ایمان به‌کار گرفته می‌شود. اگر پاسخ عمیق و مستدل داده نشود، این یأس آرام‌آرام انسان را از امید، و سپس از خدا جدا می‌کند. تاریخ اهل‌بیت علیهم‌السلام نشان می‌دهد که عدالت الهی همواره در بستر امتحان، صبر و مجاهدت تحقق یافته است. حتی حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز با همهٔ مظلومیت‌ها و فتنه‌ها، واقعیتی زمینی بود، نه تصویری رؤیایی.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبین ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام عرض می‌کنم خدمت برادران عزیزم، فضلای ارجمند. تبریک اعیاد میلاد حضرت علی‌اکبر علیه السلام که در پیش داریم، میلاد آقا و مولامون حضرت بقیة‌الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف. محضر منور امام زمان و جهت تعجیل فرجشون صلوات غرایی هدیه بفرمایید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
موضوعی که عزیزان فرمودند خدمت عزیزان باشیم، بحث «تبلیغ» است. با توجه به اینکه ایام تبلیغی را در پیش داریم (ماه مبارک رمضان را) و جدای از آن هم، فضای حاکم بر کشور تبلیغ و تبیین مضاعف می‌طلبد. در مورد این مسئله، بنا شد دقایقی را خدمت عزیزان باشیم، ان‌شاءالله.
البته دوستان ابعاد مختلفی از بحث را پیشنهاد دادند؛ خیلی وقت می‌طلبد و کار مفصلی می‌خواهد. مسائلی را مربوط به محتوا پیشنهاد دادند و همچنین مباحثی را ناظر به فرم و قالب پیشنهاد دادند. اینکه «چه شبهاتی در ذهن مردم است؟ چطور باید ارتباط گرفت؟ چی باید گفت؟ چطور باید گفت؟» هر کدام از این‌ها چندین جلسه و ده‌ها جلسه بحث می‌خواهد و مفصل باید به آن‌ها پرداخته شود.
پیشنهادی که حقیر داشتم خدمت عزیزان این بود که این‌ها را در قالب گفت‌وگو می‌توانیم بهتر و جزئی‌تر به آن بپردازیم و هم دوستان می‌توانند دقیق‌تر طرح مسئله کنند و همیشه پاسخ دقیق‌تر ناطر بر سؤال بیان می‌شود. وگرنه اگر بخواهیم طرح بحثی با این وقت کم، در یک جلسه و در چهل، پنجاه دقیقه داشته باشیم، به هیچ‌کدام از این مباحث نمی‌رسیم و هیچ‌کدام از این‌ها را فرصت نمی‌شود که به آن بپردازیم.
حالا اگر عزیزان مطلبی، نکته‌ای، سؤالی دارند -ما بلد نیستیم، حالا گفت‌وگو می‌کنیم، گفت‌وگوی طلبگی- *بفرمایند* که ان‌شاءالله بحث را با هم آغاز بکنیم. هم *مکتوب مکتوب* می‌کنم دوستان راحت‌تر باشند، شفاهی هم می‌شود گفت‌وگو. البته ظاهراً *شفهی* درست است، نه *شفاهی* درست است. *جمع طلبه دقت‌های طلبگی را رعایت*...
با توجه به شرایط کشور و کلاً مرز فرهنگی کشور، نسبت به موضوعاتی نیاز به تبلیغ دارد؛ من جمله بیان احکام، معارف و سایر موضوعات. «کدام موضوع؟» سؤال خوبی است. می‌فرمایند که با توجه به شرایط کشور، چه موضوعی برای قالب تبلیغ و بیان اولویت دارد و ضرورتش بیشتر است؟
حالا به ذهن قاصر این حقیر این‌طور می‌رسد، البته جامعه مخاطبین ما مختلف‌اند و بستر ارتباطیمان هم مختلف است. یک وقت در بستر فضای مجازی تعامل دارید با مخاطب، یک وقت فضای حضوری. در فضای حضوری یک وقت مسجد، هیئت، حسینیه و اعتاب مقدس و امامزاده‌هاست؛ این یک فضایی است. یک وقت دانشگاه است. دانشگاه‌های دولتی با غیرانتفاعی فضاهایشان تا حد زیادی با هم تفاوت دارد. جلسات خانم‌ها، بانوان و حوزه‌های زنانه یک ساختار و بستر دیگری دارد.
در فضای مجازی یک وقت در پلتفرم‌ها و پیام‌رسان‌های داخلی فعالیت دارید، مثل حالا ایتا و امثال آن، یک وقت در امثال روبیکا فعالیت دارید که در میان داخلی‌ها متفاوت است. یک وقت دایره وسیع‌تر است، اینستاگرام و یوتیوب. اینستاگرام و یوتیوب هم ساختارش کاملاً با همدیگر تفاوت دارد. جنس آن مخاطب یوتیوب حوصله محتواهای طولانی را دارد، غالباً محتوایی که در یوتیوب تولید می‌شود، بیشتر از ۱۰ دقیقه است، تا یک ساعت، گاهی سه ساعت. این ملعون اللهیاری ویدئوهایی که ضبط می‌کند و منتشر می‌کند تا سه ساعت، سه ساعت پشت هم ویدئو... خیلی هم پرمخاطب است؛ چون به زبان‌های مختلف است: فارسی، اردو، انگلیسی، عربی. به همه زبان‌ها مسلط است، در سطح عالی مسلط است. خیلی قوی. مطالبش البته مطالب "بی‌خودی" است: اضلال، توهین به مراجع و مقدسات، شبهه‌افکنی، توهین به مقدسات اهل سنت. ولی خیلی جذاب است. در این کشورهای حاشیه ما، پاکستان و کشورهای این شکلی، روی قشر دانشگاهی و حتی عمومی شیعیان متأسفانه خیلی تأثیر دارد.
خوب، بستر یوتیوب یک همچین بستری است. برای ماها بستر یوتیوب خیلی بستر خوبی است، اگر بتوانیم از آن بستر استفاده بکنیم. جای ماها واقعاً خالی است در یوتیوب. بنده هر وقت یک دوری می‌زنم در یوتیوب، مغز استخوانم تصدیق می‌کند این را که چقدر جای ما اینجا خالی است و ما اصلاً نیستیم اینجا، هیچ خبری از ما نیست. حضور ما خیلی می‌تواند تأثیر داشته باشد. البته فضا، فضایی نیست که پذیرش ابتدایی برای شما خیلی بالا باشد، *همین که وارد شدید، حلوا حلوا کنند و صلی‌الله علی محمد بگویند و ببرندتان بالا*. نه، کامنت می‌آید، همین‌جور *فله‌ای* فحش و ناسزا و توهین و هجمه... ولی میدانی است که *حوصله برای حرف شنیدن در آن هست*.
اینستاگرام این شکلی نیست. خیلی کسی حوصله حرف شنیدن و این‌ها ندارد. بسترش برای گفتگوهای طولانی طراحی نشده، مگر اینکه لایو باشد. آن لایو هم تازه مختصات خودش را دارد، ولی پست اصلاً کسی الان حوصله باز کردن پست را ندارد. هر چه هست در استوری است. استوری مختصر و مفید، دو کلمه بیشتر. ابزار سمعی و بصری، بلکه بصری‌اش. معادل داخلی‌اش هم یوتیوب می‌شود *آپارات*. آپارات هم بستر خوبی است. ما حضورمان در آپارات هم خیلی ضعیف است. یکی از دوستان می‌گفت: «از دوستان رسانه‌ای *بگو*. من دنبال یک ویدئو چهار دقیقه‌ای می‌گشتم که غدیر را در چهار دقیقه یک نفر توضیح داده باشد که بشود به اهل دنیا معرفی کرد، حتی به شیعه بشود معرفی کرد (حالا سنی و کافر که هیچ)، برای شیعه بشود در چهار دقیقه توضیح داد غدیر چیست؟» در یوتیوب هم نه، در آپارات من چهار دقیقه ویدئو پیدا نکردم. در آپارات ما ضعف جدی داریم در عرصه کار تبلیغ. میدان تبلیغ الان این‌هاست. بخش عمده این‌هاست.
این «ماها» که می‌گویم، خود بنده هم شامل می‌شود. یعنی کارهای رسانه‌ای که امثال ما، امثال بنده داریم، اصلاً به حساب نمی‌آید. یعنی در قواره نبردی که داریم، نبرد رسانه‌ای که داریم، و حجم آتشی که دارد از طرف جبهه مخالف، جبهه‌های مخالف ما ریخته می‌شود، این اصلاً به حساب نمی‌آید. یک گوشه‌ای یک کسی دارد یک ترقه می‌اندازد، بقیه دارند بمب اتم می‌اندازند، بغلی دارد ترقه‌ای... به حساب نمی‌آید. میدان، میدان‌های دیگر که خوب برای ماها راحت‌تر است، رایج‌تر است، میدان‌هایی است مثل مسجد و منبر و محراب و هیئت و حسینیه. و بعضی هم خوب در عرصه دانشگاه و کلاس، خصوصاً گفت‌وگوی حضوری و چهره به چهره. این‌ها ساختارش (خب این تیکه از بحث شد که): متناسب با چه ساختار و چه مخاطبی، تناسب هر کدام، محتوایی که ضرورت پیدا می‌کند، تفاوت پیدا می‌کند.
یک وقت هست مخاطب شما مسجدی است؛ ماه رمضان در مسجد آمده پای منبر. پامنبر مسجدی هم ظهرش با شبش تفاوت دارد، ظهر و شبش با صبحش تفاوت دارد. یعنی آن پامنبری بعد از نماز صبح، یک پامنبرداری *سحری* را خورده، احیاناً بیدار هم بوده، شاید مناجات سحر هم رفته. چند سالی باب شده، مخصوصاً تهران چند سالی است که خیلی رایج است. جوان‌ها خیلی استقبال می‌کنند. بعد از مداحین معروف که *نفس گرمی* هم دارند، جلسات شلوغی دارند. صحن‌ها شلوغ می‌شود، مسجد از جمعیت چند ده‌هزار نفری می‌آید پایین. قشنگ تهران *قلقل* است. این دیگر اگر نماز صبح هم احیاناً بخواهد جایی مثلاً بعد نماز پامنبری باشد، دیگر سه، چهار دقیقه طرف جمع کند، یعنی حوصله ایتالی منبر یک ساعته را برای گوش دادن ندارد. ۴۰ دقیقه، نیم‌ساعت... نه ظرفیت وقتش است آن موقع. باز با منبر ظهر تفاوت دارد. طرف ناهار ندارد (مخصوصاً خانم‌ها ناهار و این‌ها ندارند)، الان هم درگیر غذا پختن و این‌ها نیستند، سه و چهار درگیر غذا پختن می‌شوند برای افطار و این‌ها. عمدتاً هم غذاها بیشتر *سحر* است دیگر؛ یعنی برای سحر غذا باکیفیت‌تر معمولاً درست می‌کنند.
مخاطب ظهر ماه رمضان معمولاً مخاطب *پاکار* و وفاداری است، با حوصله. ما گاهی ماه‌های رمضان تا سه ساعت، چهار ساعت استقبال می‌کردند از بحث. دیگر به قول ماها *بیکارند* دیگر، **هم بیکارند، هم گرسنه‌اند، نه کاری دارند، نه جایی دارند، کجا بروند دیگر؟** آنجا نشسته دیگر. حال پا شدن هم ندارد، دراز کشیده. شما حرفت را بزن. این یک مخاطب و یک فضاست. خب این‌جور فضاها معمولاً بحث‌های قرآنی خیلی جاذبه دارد. ماه رمضان لحظه تفسیری، بحث‌های قرآنی برای همچین مخاطبی خیلی کشش بالاست. بحث‌های تذکری، موعظه‌ای خیلی اثر دارد. بحث‌های مربوط به معاد، قیامت؛ بحث‌های این شکلی در همچین بستری برای همچین مخاطبی خیلی جذاب است.
حالا چند سالی بود که این برنامه "زندگی پس از زندگی" هم پخش می‌شد، دیگر امسال پخش نمی‌شود. غروب‌ها مخاطب خودش را داشت و دیگر مخاطب کسی هم از قبر و قیامت نگوید، دیگر دم غروب با این حال گرسنه و تشنه و این‌ها خودش در قبر و قیامت هست، کسی هم نیاید چیزی بگوید. این خودش در احوال خودش تجربه نزدیک به مرگ دارد، همین الان. *قیمت مشکلات* دیگر... وقتی یکم از بیرون می‌آید، می‌گوید: «خیلی شرایط...» به هرچی می‌گویند در بلاغت... چی می‌گفتند؟ اقتضای حال است. آره. طرف خلاصه این یک فضاست.
جلسات زنانه خوب، ظرفیت خیلی بالایی دارد. معمولاً هم استفاده نمی‌شود. البته آفات خیلی زیادی هم دارد، این را باید حواسمان باشد. جلسات خانم‌ها هم فرصت خیلی خوبی است، هم تهدید خیلی سنگین و مخصوصاً برای طلبه‌های جوان خیلی باید مراقبت کرد و حساس بود. سعی کند آدم با کسی مشورت و این‌ها ندارد (اگر این‌جور جلسات می‌رود)، نه مشورت بدهد، نه گفتگو بکند، نه به کسی نگاه بکند، شماره بدهد... حواشی زیاد داریم، افراد تجربیات عجیب و غریبی در این زمینه‌ها دارند. مغتنم الان با این مشکلاتی که ابزارهای ارتباطی و این‌ها (داریم)، ولی ظرفیت این جلسات خیلی بالاست. خوب، بحث‌های خانواده برای این‌ها در این فضا خیلی جذاب است. مشکلات تربیتی، حتی بحث‌های اعتقادی در مورد بلا، گرفتاری، مصیبت، قضا و قدر، حتی بحث‌های مربوط به جبر و اختیار. البته این‌ها باید به ذائقه مخاطب و سیاق فهم مخاطبین... ببخشید، هستم خدمتتان. چند کلمه تمام کنم.
یک فضاست با جنس محتوا که اقتضای... پس شد مسجد و محراب و این فضاهای مقدس با این‌جور مخاطبینی که عرض کردم، بحث‌های (بحث‌های) موعظه‌ای.
بستر خانم‌ها، بستر فضای دانشگاهی خوب، نه آن موضوعات مربوط به فضای دانشگاهی بیشتر بحث‌های اعتقادی و مبنایی. اگر کلاس باشد، بحث‌های چالشی. آنجا جنس مباحث، مباحث چالشی و ناظر به شبهات روز، چالش‌های فکری رایج و جاری در ذهن.
این هم البته ابعاد فراوانی دارد. اگر بخواهیم وارد همین یک دانه بشویم، خودش چند جلسه بحث می‌خواهد. جنس چالش‌های ذهنی جوانان و دانشجویان از چه جنس‌هایی است؟ یک بخشیش ناظر به مسائل سیاسی داخلی کشور، ولی این آن چیزی که روی آب است و ماها معمولاً فکر می‌کنیم همین است، مثلاً مسئله اصلی جوانان و این‌ها بحث ولایت، جمهوری اسلامی، حکومت این‌هاست. ولی تجربه بنده و اطلاعات بنده حکایت از این دارد که این نیست. مسئله عمیق‌تر از این‌هاست.
یعنی خیلی وقت است که جوانان، مسئله حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، ولایت فقیه برایشان حل شده. برای اینکه الان مسئله اصلی سر خود خداست. دیگر بحث سر آخوندها و این‌ها نیست. چالش اصلی دنیای روز ما، معنا‌داری زندگی است، پوچی، نیهیلیسم. مسئله اصلی دنیاست و دانشگاه‌های ما از این قاعده مستثنا نیستند. شما در صحبت‌های سلبریتی‌ها و این‌ها هم زیاد می‌بینید. همین ایلان ماسک هم دیدید تازگی در مورد پوچ‌انگاری و بی‌معنا بودن زندگی و این‌ها صحبت می‌کرد. یک ژست و یک پزی هم شده دیگر. چطور این سلبریتی‌های ما یک پز ضد انقلابی دارند نوعاً؟ (غالباً) الان پزی که در دنیا خریدار دارد و طرفدار دارد و جذاب است، پز پوچ‌انگاری است، پز نیهیلیستی. که هر که بیاید قشنگ‌تر و محکم‌تر در مورد اینکه این زندگی پوچ است و معنا ندارد صحبت بکند، بیشتر طرفدار دارد. این یک پایه‌ای است، یک مبنایی است الان که خب خیلی جدی است. ذهن خیلی‌ها را هم پر کرده. غالباً این فیلم‌هایی که هالیوود می‌سازد همچین تمی دارد، یک همچین زمینه‌ای دارد، در فضای پوچی.
بعد دیگر بحث‌های تضاد علم و دین، مدرن، زندگی مدرن، مدرنیته. اگر ماها برحقیم، چرا بدبختیم؟ رابطه برحق بودن و بدبخت بودن. این‌ها شبهاتی است که در ذهن خیلی رایج است. یک بخشیش هم البته حکومت و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، رژیم آخوندی و این‌هاست. و مسائلی که حالا *کف خیابان* است: چرا کشتید؟ چرا می‌زنید؟ چرا قیمت‌ها این‌طوری است؟ و این‌ها. این بحث بیشتر در فضای عمومی مطرح است. یعنی در همان مسجد و محراب، فضای عمومی‌تر بیشتر با این چالش‌ها مواجهید که «آقا این قیمت‌ها و گرانی و مشکلات و جمهوری اسلامی و فلان...». آنجا دانشجویان این جزو اولویت‌هایشان نیست. یعنی از این مسائل رد شده‌اند. اینقدر مسائل جدی‌تر دارند که اصلاً حالا حالا به این مسائل نمی‌رسند. بخواهی از ولایت فقیه جمهوری اسلامی دفاع بکنی؟ اصل خدا را اولاً بیا از او دفاع کن و پشتش را بگیر تا برسیم به این‌ها که اصلاً بر اساس حرف خدا بخواهیم حکومت تشکیل بدهیم.
این یک دسته‌بندی کلی است نسبت به محتواهایی که ناظر به این فضاها می‌شود ارائه داد. در آن فضای مجازی هم که دسته‌ای دیگر (اگر بخواهیم وارد آن بشویم که حالا ضرورت‌هایی که بر حسب آپارات و یوتیوب و اینستاگرام و پیام‌رسان‌های داخلی و این‌ها، چه محتواهایی را می‌شود ارائه داد؟) بله، مثلاً در اینستاگرام خب شما با یک حجم وسیعی از این هجوم دشمنان نسبت به مسائل روز و سیاسی و زندانی و قتل و کشتار و این‌ها مواجه می‌شوید. آنجا خب یک فضای دیگری است. در پیام‌رسان‌های داخلی باز فضاهای دیگری. و هر کدام از این‌ها را می‌شود دسته‌بندی کرد و بررسی کرد، که بحث دیگری است.
سؤالی داشتند؟ خدمتتان.
«مصداق پوچ‌گرایی زندگی بی‌معناست.» اصلاً در همین قالب که آقا این زندگی هیچ... اینکه آقا هیچی سر جایش نیست، هیچی تناسب ندارد، لزوماً خوب بودن با خوشبختی مقارنت ندارد، آدم‌های خوب بدبخت‌اند و آدم‌های بد خوشبخت‌اند. حتی بعضی از این فیلم‌های سینمایی که داخل کشور ما ساخته می‌شود، با همین مضمون ساخته شده. یکی از این فیلم‌ها که الان اسمش یادم نمی‌آید که جواد عزتی بازی کرده، آن خانم هانیه توسلی... که هر سکانسش با همین نتیجه‌گیری آن جواد عزتی، که بازیگر اصلی‌اش است، تمام می‌شود که «عجب زندگی چقدر پوچ است!» این خیلی رایج است. یعنی همین الان تم رایج غالب فیلم‌های سینمایی که در کشور ما دارد ساخته می‌شود – و غالب نگوییم، ولی خیلی‌هایش – همین فضای پوچ‌انگاری است که این زندگی بی‌معناست، بی‌ربط است، الکی است. «به همین پوچی‌اش تن بدهی و با همین پوچی‌اش زندگی کنی. اگر دنبال اینی که تناسب‌سنجی بکنی، گلایه داشته باشی که چرا من آن کار را کردم این‌جور شد، چرا این‌طور نکردم آن‌طور نشد، به جایی نمی‌رسی. باید بگذاری رو همین دنده، باید بیایی که آقا کلاً اینجا هیچی‌اش به هیچی نیست.» و خوب، خروجی‌اش هم غالباً همین فضای خودکشی، فضاهای افسردگی‌های شدید که خوب رایج است الان، متأسفانه.
این اگر در قالب بیان بخواهد بیاید، متنوع است. یعنی بیان‌هایش در مصادیقش متنوع است، در فضاهای مختلف بیان‌های متنوعی دارد. یک بخشش همین بحث گرفتاری‌ها و شرور و رنج و این‌هاست که اساساً این زندگی به خاطر همین رنج پایان‌ناپذیرش پوچ است. شما هر کار بکنی از این رنج، از این گرفتاری خلاص نمی‌شوی و تحلیلی نمی‌شود ارائه داد برای این آدم با این ذهنیت نسبت به این گرفتاری‌ها و مصیبت‌هایی که در این عالم. حالا آتئیست‌ها که ما بهشان می‌گوییم، حسابی روی این بحث‌ها مانور می‌دهند. بحث شر و رنج را به عنوان برهان قرار داده‌اند برای اینکه خدا نیست. چهار تا برهان می‌آورند برای اینکه اصلاً عالم خدا ندارد. یکی‌اش همین برهان است. برهان رنج، برهان شر. که این زندگی می‌شد بهتر از این باشد. هر آدمی می‌فهمد که می‌شد اینجا زندگی بهتر از این باشد. «دنیا جای...» اگر خدایی بود که عاقل و عالم است، این را می‌داد. نداده، پس نیست که بخواهد بدهد. بلد نبوده، نبوده که بخواهد بلد باشد. نیست، مثلاً الان این‌طور است. یعنی ما فکر می‌کنیم مثلاً سر مثلاً چهار تا آدمی که فلان جا کشته شدند، ذهن این‌ها آنجا درگیر است. نه، مسئله خیلی عمیق‌تر است.
شما غذای یوتیوب را که دور بزنید، می‌بینید این شبهات چقدر رایج است. لایوهای متعدد. این وریایی که خوب پرچم‌دار شده‌اند الان یک جورایی برای این مسائل. لایوهای طولانی، جلسات سخنرانی طولانی. سه ساعت، چهار ساعت، نزدیک چهار ساعت مناظره می‌کند. لایو دارد، زنده. چند نفر؟ چند ده‌هزار نفر، چند صدهزار نفر گاهی در لایو این‌ها شرکت می‌کنند. کامنت برای بچه‌های من و شماها، همشهری‌هایمان، بچه‌های مدارس و دانشگاه. بروید کامنت‌هایشان را زیر این لایوها و این مناظره‌ها ببینید که زیر آب همه‌چیز را می‌زنند. دیگر بحث سر قرآن و اسلام شوخی است. اینکه قرآن آتش می‌زنند، این اغتشاشگرها را از آن نمی‌دانم آدم‌های معترض ما به مردم گفتیم این‌ها را از همدیگر تفکیک کنیم. خب، باریک‌الله آفرین. یعنی تبیین تمام شد. «قرآن آتش می‌زند، مسجد آتش می‌زند.» مسئله آنجا را حل کنی. دنبالش تفکیک کردیم. بله، یک مشت اوباش آشوبگر کثیف رذل و این‌ها آمدند آتش زدند. باریک‌الله، آفرین. ولی چه تعداد از این‌ها بچه‌های مدرسه‌ای دبیرستانی کلاس دهم، یازدهمی هستند؟ از کجا در می‌آید این‌ها؟ این مسئله مهمی است. چی می‌شود که این به این نتیجه می‌رسد؟ این همین پخت و پزی که دارد در فضای رسانه‌ای می‌شود، در یوتیوب می‌شود. در همین فضایی که خروجی‌هایش خیلی رندانه در همین سینمای ما پر کرده همه جا را، ولی چون خلاف شرع *بین* در آن نمی‌بینیم، نامحرم دست نامحرم را نگرفته، شراب نخورده‌اند مثلاً، این عریان نشده، این‌ها خب حل است. مجوز پخش پیدا می‌کند. کلیپ‌های انتقادی از سینما وقتی که تولید سینما چقدر فاصله. اینجا این دست اون یکی را گرفت، بغل کرد. اون بازیگره مثلاً سر خانم رو گذاشت رو شونه‌اش. ای لعنت به این سینما. نه، آنجایی که همه‌شان چادر چاقچورند و حجابهایشان خوب است و این‌ها، محتوا کاملاً پوچ‌انگارانه است. کی با این‌ها کار دارد؟ که اصلاً سر درمی‌آورد نسبت به این محتوا چه جور باشد؟ کنسل است. کار بد بکنیم، کنسل است. دیگر با آن محتوا کسی کار ندارد.
جانم؟ «خیلی خوب، عالی، عالی، داخل مشهد نسبت...» سلامت باشی. سلامت باشی.
حالا آن مسئله‌ای که دوستمون هم فرمودند، فراموش نکنیم که فرمودند: «منابع». حالا بحث منابع حضور ذهنی می‌خواهد که در لحظه که آدم بحث و اشاره می‌کند، منابعش یادش بیاید. از قبل آدم اگر یادداشت داشته باشد که این منابع را با این حافظه داغون بنده که اسامی چشم... یادم بماند.
عرض می‌کنم نسبت به مطلبی که فرمودند که خب عزیزان بیشتر در حوزه نوجوان فعالند. خب اولاً بر اساس ادله‌مان، منابعمان توصیه به همین *علیکم بالاحداث*، *علیک بالاحداث* این حدیث سن. هنوز خیلی درگیر مطالب مختلف مذاهب مختلف، مکاتب مختلف نشده‌اند. *کل الارض خالیه* به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام. آماده‌ترند، بسیار هم مستعدند. یعنی این نوجوانان امروزی را که آدم نگاه می‌کند، من هر وقت می‌روم در جمع این بچه‌ها، غافلگیر می‌شوم. به خودشان هم می‌گویم. یعنی توقع این جنس سؤالات و مسائل از این‌ها را ندارم. خیلی جنسشان با زمانه ما که هیچی، حالا دهه ۶۰ و این‌ها، حتی با دهه هشتادی‌ها متفاوتند. دهه نودی‌ها کد هفتادی‌ها متفاوتند. حتی با دهه هشتادی‌ها متفاوتند و آمادگی ذهنیشان برای پردازش عقلی مسائل خیلی بالاست. یعنی آن خوی *تفلسف* در این‌ها خیلی قوی است. ولی حجم زیاد مطلب و داده، مثل یک رمی که سرعت پردازشش خیلی بالاست، ولی حجم داده اینقدر بهش زیاد است که نمی‌تواند کار کند، کار می‌افتد. این‌ها رمشان بالاست، ولی حجم داده اینقدر بالاست، *بدبخت‌ها* از کار می‌افتند. یعنی صبح تا شب بمباران مطلبی که در ذهن این‌ها ریخته می‌شود. خب زمان ما این شکلی نبود. ما تهش اگر چهار تا حرفی می‌شنیدیم و چهار تا همکلاسی بود، یک چیزی دیگر. حالا تلویزیون هم مثلاً یک چیزی تهش اگر کسی ماهواره هم داشت، حوصله می‌خواست که حالا برنامه‌های ماهواره که یک مطلب ساعت ۱۰ تا ۱۱ مثلاً فلان مطلب، فلان تحلیل خبری. ولی الان نه. در اینستاگرام با یک استوری، با یک کپشن. یعنی فقط چون کپشن قاب‌بندی محتواست. شما یک تصویر را با یک خط مطلب می‌توانی تبدیل بکنی به یک محتوای دیگری. یک تصویری که در چشم هر کسی یک جوری خوانده می‌شود. این خیلی مهم است. کپشن قاب‌بندی نسبت به محتواست. با یک کپشن ذهنش کامل جهت‌دهی می‌شود، سوق داده می‌شود به یک سمت دیگر.
و حجم وسیع برای این‌ها در زمینه ناامید کردن این‌هاست نسبت به کشور، آینده کشور، حاکمیت. و قوی‌تر و عمیق‌ترش نسبت به هستی، نسبت به خدا. یعنی طرح شیطان همین *قنوط* به دسته‌دار. *لا تقنطوا من رحمة الله*. این قنوط از رحمت الهی، یأس. آن طرح اصلی‌اش، آن کلان‌پروژه، همین است. آن چیزی که بنده احساس می‌کنم در تعاملم با این نسل این است که خیلی درگیر این‌جور محتواهایی هستند. در ابعاد مختلف عرض کردم. لایه‌بندی دارد دیگر، *خطوات شیطان* مرتبه‌بندی دارد. یک کسی که حالا یک مبانی را، یک مبادی را قبول دارد، در ابعاد دیگری دچار یأس می‌کند. اونی که زمینه برای پذیرش ضلالت درش بیشتر است، در آن ابعاد عمیق‌تر دچار یأس می‌کند. آن یأس‌های شدید به آن پوچی می‌کشد، پوچ‌انگاری می‌شود.
حالا یک بخش از محتوایی که حاج آقا می‌فرمایند در زمینه پوچ‌انگاری، همین ایجاد یأس است نسبت به (نسبت به) خدا. که اگر خدایی بود و کمکی بود و نظارتی داشت و حق و ناحقی را لحاظ می‌کرد، اوضاع این شکلی نبود، عالم این جوری نبود که هر که بیشتر ظلم و زور داشته باشد، بیشتر عالم به کامش باشد. عدالتی نیست در عالم. شما می‌خواهی بگویی آقا جمهوری اسلامی عدالت ندارد. حالا شما که جمهوری اسلامی هم عدالت دارد. دیگر شما که دیگر شما که دیگر خیلی کارتان سخت است. **خدا عدالت ندارد اگر باشد!** مسئله این است. این جنس درگیری‌های ذهنی این‌هاست. خب این‌ها ابعاد مختلفی می‌طلبد برای پاسخ. بعضی از این‌ها یک پایه‌هایی از تشرع و *تَقَیُّد* درشان هست اجمالاً. حالا قرآن قبول دارد. البته بنده اینجا حرف‌های مفصلی دارم. من اتفاقاً نظرم این نیستش که نسل جدید بی‌دین‌اند. اتفاقاً زمینه‌های دینداری در این‌ها خیلی بالاست. دینداری‌شان هم نسبت به نسل‌های قبل‌تر، نسبت به نسل ما خیلی عمیق‌تر است.
بچه‌های نوجوان چادری که در خیابان نگاه می‌کنم، همین الان داشتم می‌آمدم، چند تا نوجوان چادری در همین کوچه بودند، مبهوت می‌شوم. این دختربچه ۱۴ ساله، **حجابی دیگر نمانده، راحت باش! کی با تو کار دارد؟** آن *پایه‌های سنتی و خانواده و این‌ها* که «آخه جمع و فامیلمان این جوری‌اند»، این هم تقریباً دیگر این اهرم *رنگ باخته*. این جوری نیستش که بگوییم آقا تحت تأثیر مثلاً جو خانوادگی و جبر خانوادگی. نه، این هم الان خیلی فضا شکسته شده. مخصوصاً حالا در فضاهای دوستانه و رفاقتی‌شان. حالا جمع خانوادگی‌شان یک بحث دیگری است. یک عرق **عَریق** این‌ها نسبت به دینداری درشان هست، واقعاً علاقه‌مندند. جنس علاقه این‌ها به رهبری، به نظام، به شهدا. با جنس علاقه نسل ما خیلی متفاوت است. این‌ها خیلی هوشمندانه‌تر و عمیق‌تر به این مسئله می‌پردازند. انتخاب کرده‌اند این سلایق و این سبک زندگی و این عقاید را. چون در معرض آماج شبهات، تعارض‌های ذهنی بودند.
مدرسه، کلاسش، حتی آن مدارس درجه یک نخبگانی حزب‌اللهی شما (شاید بچه‌هایتان در مدارس باشند، دیده‌اید). بنده خودم (مدارس حزب‌اللهی که بچه‌ها را می‌فرستادیم) الان یکیشان را دولتی فرستادم امسال. در دولتی به مراتب مشکلات درگیری ذهنی این بچه کمتر بوده تا مدارس نخبگانی دبیرستان متوسطه دوم می‌شود دیگر. چون در فضای دولتی دیگر همه خودشانند. آنجا خیلی ادا و اطوار زیاد است. بعد وقتی شکافته می‌شود، درگیری ذهنی دارد. حالا تحلیلش بحث مفصلی است، بخواهم بهش بپردازم، با همه مزایایی که دارد. نمی‌خواهم محاسن و مزایایشان را هم انکار بکنم مطلقاً، بگویم معیوب است یا بگویم مطلقاً فضای دولتی بهتر است. نه، ولی می‌خواهم بگویم که فضا این شکلی است که الان خیلی این‌ها مواجه با این معارضه‌ها و این تعارض‌های فکری هستند. فضای بسته‌ای بگیری که خوب اینجا دیگر بچه‌ام در امان است. نه، در همان فضایی که فکر می‌کنی بسته است، اتفاقاً بیشتر در معرض این معارضه‌ها و تعارض‌های فکری است. مسئله این است که با همه این‌ها، انتخاب کرده‌اند این راه را.
پس یک نکته‌ای که باید بهش توجه داشت، به عنوان یک پیش‌فرض، که ما این نسل را نسل بی‌دین ندانیم. (به نسلی که آقا این‌ها رد داده‌اند و بی‌دین‌اند و به هیچی اعتقاد ندارند.) ولی به هر حال این حجم مطلبی که رو سر این بچه‌های بینوا دارد ریخته می‌شود، اثر... هیچ نسلی ما سراغ نداریم در طول تاریخ که این جور در معرض این بمباران بوده باشد. از صبح تا شب با سریع‌ترین و راحت‌ترین وسایل ارتباطی. این بچه اگر از خانه‌اش هم بیرون نیاید، هیچ آدمی را نبیند، می‌تواند از هزار جهت، هزار تا شبهه و انحراف و اضلال رو مغزش ریخته بشود. کتاب، *کتب ضاله* است مثلاً این‌ها. چاپش حرام است. سلمان رشدی را مثلاً حکم اعدامش را دادند. *گر حکم کنند که مست گیرند در شهر، هر آنچه هست گیرند.* از حکم اعدام نجات پیدا می‌کند سلمان رشدی. تکثیر شده، در تکثیر انبوه. همه این‌ها می‌شود مصداق کتب ضاله. و همه پیج‌ها و کانال‌ها و در یوتیوب خدمت شما عرض کنم که این‌ها همه مصداق همان است دیگر. **بهار* خیلی متفاوت است با زمانه ما که می‌گفتیم آقا این رو دست نزن، ماهواره در خانه نیاور، آن کتاب را نخوان، آنجا... در عین حال این‌ها، آن قدرت تفلسفشان، اندیشه‌ورزیشان خیلی بالاتر است. خیلی عمیق‌تر مسائل را تحلیل می‌کنند. این پس یک نکته‌ای که باید بهش توجه داشت در مقام مواجهه با این مسائل فکری و مصائب فکری این نسل.
یک بخشیشان اعتقاداتی دارند، اعتقاداتی دارند مطلقاً. بی اعتقاد قوی‌ترند. خوب بر مبنای قرآن و سنت، قرآن، نهج‌البلاغه، تاریخ اهل بیت، خصوصاً تاریخ اهل بیت می‌شود با این‌ها صحبت کرد. تاریخ اهل بیت، آقا، گنجینه فوق‌العاده‌ای است! اصلاً تاریخ اسلام، مسائلی که رخ داده، نمونه عینی پیدا کرده. ببینید، نوجوانان در عین حالی که قدرت اندیشه‌ورزیشان بالاست، ولی ارتباط فکری‌شان بیشتر با مسائل *محسوس* است. باید جنبه عینی و نمونه‌ای داشته باشیم. نکته مهمی. نوجوان که کار می‌کردیم، برنامه‌هایی که می‌ساختیم، به این رسیده بودیم دیگر، به این فرم رسیده بودیم که باید کانال تلویزیونی که داشتیم، به این رسیده بودیم که باید محتوایی که برای نوجوان ارائه می‌شود، در قالب تمثیل، نمونه، مصداق عینی.
خدا رحمت کند حالا (منبع دوستان فرمودند) مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی در این جهت واقعاً فوق‌العاده است. طرح مباحث اعتقادی حکیمانه و ناب هم در قالب تمثیل. چه مسائل عمیقی را در قالب مثال. یا خودش مثال‌های انتزاعی می‌آورد یا نمونه‌های تطبیقی عینی می‌آورد. مخصوصاً از تاریخ. خیلی فوق‌العاده است. آثار ایشان را بخوانید. کتاب‌هایی هم دارد: تمثیلات اعتقادی، تمثیلات علمی، تمثیلات اخلاقی. خیلی قابل استفاده است. آثار دیگری که دارد، کتاب نماز ایشان، حکومت جهانی خدا (چهار جلد)، کتاب رشد ایشان که بحث‌های تربیتی (چند جلد محصول تربیتی ایشان دارد)، همان‌ها هم خیلی کتاب‌های خوبی است. یک کتاب دیگر هم دختر ایشان چاپ کرده‌اند از ایشان. دختر ایشان نوشته. من کتاب را نخوانده‌ام ولی گزارش‌هایی در مورد این کتاب را که دیدم، دیدم خیلی کتاب خوبی است. اسم کتاب چیست؟ من فاخره هستم. فاطمه هستم. فاخر… *من فاخر هستم*. خیلی در این جهات، مرحوم آیت‌الله حائری فوق‌العاده بود. در قالب نمونه‌های عینی و محسوس.
خب ما در تاریخمان مسائلی داریم که دست ما را پر می‌کند. بر آن کسی که اعتقاد به این مسائل دارد اجمالاً یک اسلامی را قبول دارد. خب خیلی‌هاشان هم می‌شود گفت واقعاً همین است. اغلب نوجوان‌هایی که حالا ما در ایران باهاشان مواجهیم، این جور هستند. اهل بیت را قبول دارند، قرآن را قبول دارند. یعنی این نیستش که از پایه در مقام تعارض با این‌ها قرار گرفته بشود. ولی دچار تعارض‌هایی شده است. احساس می‌کند که این جمهوری اسلامی نسبتی ندارد با نهج‌البلاغه، نسبتی ندارد با قرآن و تاریخ اهل بیت. با حکومت امیرالمؤمنین. گاهی این قدر فانتزی حکومت امیرالمؤمنین معرفی شده که این در ذهنش یک چیز رؤیایی نسبت به تاریخ امیرالمؤمنین برای خودش بسته است. که امیرالمؤمنین پنج سال عدالت را همچین *فابریک* اجرا می‌کرد که دیگر شدت عدلش *زدند، کشتندش*. بعد می‌گویم: «بابا، این ماه‌های آخر، دوره الغارات بود. تیکه تیکه حکومتش را مثل گوشت قربانی کندند. مردم *پاکار* نبودند.» اصلاً نمی‌داند این قضیه را. خود این فتنه الغارات که شهید سلیمانی می‌فرماید این کتاب الغارات را بخوانید تا بفهمید مشکلات حکومت چه چیزهایی است. خیلی مسئله مهمی است. اصل آن کتاب الغارات – حالا ترجمه‌هایی برایش نوشته شده است – که خب هم بحث‌های تاریخی دارد، هم بحث‌های روایی دارد. خواندن این کتاب، اصل تاریخ اهل بیت معرفی بشود، خیلی مسائل حل می‌شود.
من یادم است در دانشگاه فردوسی این مسئله را مطرح کردم. یکی از این دانشجوهایمان خیلی بدبخت دچار مشکل شد. بحث مواجهه با معارضین بود. حالا معارضین و معترضین تفاوت دارند با همدیگر. امیرالمؤمنین نسبت به معترضین که خب آغوش باز داشت. هم پیغمبر، هم امیرالمؤمنین سفارش می‌کردند و سازوکاری طراحی کرده بودند که مردم مستقیم بتوانند اعتراضشان را به گوش خود امیرالمؤمنین برسانند. ولی نسبت به معارضین هم مواجهه سفت و سخت داشت؛ آن قدری که قدرتش را داشت که با این‌ها مواجهه داشته باشد. باید یک بحثی را در دانشگاه بنده مطرح کردم. مواجهه پیغمبر با براندازان ضد انقلاب (روایات متعددی هم دارد). آن قدر که این روایات خوانده نشده و این نسل نو این‌ها را خبر ندارد. بعضی از این بچه‌های مذهبی ما، به قول امروزی‌ها، *گُرخیده* بودند. *آب‌روغن قاطی کرده* بودند. آن روایتی که دارد، پیغمبر فرمود: «هر کسی در نماز جماعت شرکت نکند، من دستور می‌دهم که خانه‌اش را رو سرش خراب کنند و آتش بزنند.» روایات متعددی هم دارد که... بعد دیگر ما مجبور شدیم تمام اسناد این‌ها را آوردیم که آقا این اصلاً منابعش کجاست؟ کیا نقل کرده‌اند؟ درگیر. یکی از دانشجوها رفته بود با یکی از این اساتید الهیات، گفته بود که این آقای فلانی آمده در دانشگاه این بحث‌ها را می‌گوید. آن هم بنده خدا بی‌سواد و مدعی، صد تا منبع. «صدوق می‌گوید.» «مجلسی پدر می‌گوید.» «مجلسی پدر شرح می‌کند این حدیث را.» «آیت‌الله جوادی در جامع، در قرآن به این روایت می‌پردازد.» «علامه در المیزان نقل می‌کند.»
مواجهه با براندازان این شکلی بوده است. این معادل امروزش این می‌شود که اگر کسی در انتخابات شرکت نکند، من باهاش این کار را می‌کنم. کوتاهی می‌کند نسبت به برانداز. با این فضاهای امروز بکشیم. من نمی‌گویم همین الان شما بروید در مواجهه با این شبهات این‌ها را بگویید. می‌خواهم بگویم که اگر این‌ها از اول درست و حسابی، کسی که این پایه‌ها را قبول دارد، (موضوعی) این جوری شکل نمی‌گرفت. یک توهمات فانتزی که انگار پیغمبر می‌آمده هر روز لپ این براندازها را می‌کشیده: «الهی قربونت بشم، برانداز کی بودی تو؟» این جوری الان در نسل جدید در ذهن فانتزی این‌ها مثلاً مواجهه پیغمبر با براندازان این بوده است. نماز جماعت شرکت نکنید، این تخلف از جماعت مسلمین است. تخلف از جماعت مسلمین. نه اینکه بیایی به جماعت مسلمین یک چیزی هم بزنی. مسجد آتش بزنی. آتش بزنی! شما مسجد اگر *تاسیس* بکنی، من مسجدت را خراب می‌کنم به عنوان مسجد ضرار. من مسجد شما را خراب می‌کنم. نه اینکه شما بیایید مسجد من را خراب کنید. مگر می‌رسد در حکومت اسلامی به اینجا که شما مسجد ضرار... مسجد بعد پیغمبر مسجد ضرار را تبدیل کرد به زباله‌دان مدینه. آقا، خانه خداست، مسجد است. «چرا همه چی را سیاسی می‌کنی؟» «چرا من صحنه‌سازی می‌کنیم؟» «همه چی را از عینک سیاسی می‌بینید؟» «مسجد دیگر سیاسی‌اش نکن.» همه چی سیاسی هست. ولایت، ولایت به همه ابعاد حاکم است. یک مسئله است. وقتی خوب طرح بشود در بستر خودش، خیلی از این مسائل حل می‌شود.
آن کسی که اعتقاد دارد به پیغمبر، به اهل بیت، با مبانی متقن و مستند و مستدل. البته نحوه بیان هم خیلی مهم است. کسی بتواند قدم به قدم بچیند مقدمات. علامه طباطبایی چقدر فوق‌العاده است در این مسائل. دورترین چیزهایی را که ذهن آدم کاملاً رمش دارد نسبت به این‌ها، یک جوری با مقدمات می‌چیند. روایتی که آدم وقتی می‌شنود، همان اول پس می‌زند: «دعوات شده؟ با رحمت گفت‌وگو شده؟ بحثت شده؟ دستش را بگیر. آتش غضب فروکش می‌کند.» یا مثلاً «از جایت بلند شو، تغییر جا بده.» آدم وقتی می‌خواند، می‌گوید: «بابا، این خیلی مخالف عقل و منطق و علم و همه چی...» یک جوری با مقدمات قرآنی، عرفانی، فلسفی بدیهی، همین دو تا روایتی که گفتم، در المیزان می‌چیند. می‌آید جلو، برایت جزو واضحات می‌شود که باید همین کار را بکنی! مگر کار دیگر هم آدم می‌کند؟ وقتی که این هنر علامه طباطبایی واقعاً بی‌نظیر (نمی‌گویم کم‌نظیر، می‌گویم بی‌نظیر است.) اگر مطهری‌ها و مصباح و این‌ها هم چیزی دارند، آن همان علامه طباطبایی‌هایشان است. یعنی از علامه ... هستند. جزء من از او است. این در وجود این‌ها مدیون آن مرد بزرگم. البته خودشان هم ظرفیت‌هایی داشتند، مردان بزرگ منبع جوشش این مسائل بودند. ولی اونی که به جوش آورده این دل‌ها را، این زبان‌ها را، علامه طباطبایی. واقعاً تفسیر المیزان فوق‌العاده است.
برای بنده جزو واضحات این است که امروز نقطه قوت یک مبلغ در عرصه رسانه و بیان و تبلیغ (اگر کسی می‌خواهد مستند و مستدل و محکم صحبت بکند)، تفسیر المیزان است. «تفسیر المیزان کتاب و سنت این را می‌گوید.» و آن استنادش به کتاب و سنت را مقرون کند به برهان و حکمت و استدلال و زبانی که عرف و فطرت پس نزند. این رو جاهایی هم دیدم حضرت آقا فرموده بودند که اگر کسی می‌خواهد در فضای دانشگاهی و مواجهه با دانشجوها و نسل جدید موفق باشد، باید متکی باشد به آثار شهید مطهری. فرمود: «استاد شهید مطهری را مسلط باشد، در فضای دانشگاه و این‌ها از پس این شبهات و این مسائل برمی‌آید.» آثار خوب. جداً اخیراً هم در یکی از سخنرانی‌ها به آثار شهید بهشتی را حضرت آقا اشاره کرده‌اند. خب این آثار را باید بخواند. کسی در این عرصه‌ها کار بکند، باید *تسلط* داشته باشد. جانم؟
قطعاً می‌فرمایند که بعضی عزیزانی که وارد عرصه‌های تبلیغ می‌شوند، احساس می‌کنند که خیلی شاید درس کارایی نداشته باشد در این عرصه‌ها. نه، این اشتباه است. اگر کسی به همچین برداشتی رسیده، آن سطح اثرگذاری و کنشگری آن آدم مبلغ هم خیلی سطح عمیقی نیست. کنشگری و تأثیر نباید در این دانست که مثلاً حالا من می‌روم با این بچه‌ها، مثلاً با این دانشجوهای اردویی می‌روم و بعد با همدیگر نمی‌دانم *زو بازی می‌کنیم* و *پانتومیم بازی می‌کنیم* و نمی‌دانم چکار می‌کنیم و بعد این‌ها مثلاً وقتی ما با هم بازی می‌کنیم، خیلی از ما استقبال می‌کنند. اینجا شما را *من حیث انک طلبه* که باهات بازی نمی‌کنند که. *من حیث انک بیکار* باهات بازی می‌کند. به شما هیچ موضوعیتی اینجا نداری. هر کسی دیگر هم باشد، بلکه (یک چیزهای خوبی هم دارد که می‌گویند) تو را یک *سپر* می‌کنیم. «آن ناظممان خیلی حزب‌اللهی است، خیلی به ما گیر می‌دهد، حاج آقا فلانی هم قاطی ماست.» من نمی‌گویم از این‌ها نباید استفاده کردها، عرض من یک چیز دیگری است. نمی‌گویم با این‌ها نمی‌دانم بازی نکنیم، جوشش نداشته، اردو نرویم. می‌خواهم بگویم شما سطح کنشگری را نباید در این مسئله تحلیل بکنی که مثلاً ما با همدیگر استخر رفتیم و این‌ها خیلی استقبال کردند. با ما استخر آمدند. البته این خودش فی نفسه خوب است. معلوم می‌شود که حالا آن‌ها تعارض جدی در این حد ندارند که بگویند آخوند باشد، کنسل است. یک زمینه‌های خوبی در آن‌ها هست. معلوم می‌شود بالاخره شما یک قدرت ارتباط‌گیری داری.
جمله... ولی بعضی‌ها همین حد تفسیر می‌کنند در این عرصه تبلیغ و رسانه که گذاشتم عناوین عجیب غریب و کذایی هم گاهی خودشان را معرفی می‌کنند: «آخوند فلان». مثلاً حالا یکی می‌آید نمی‌دانم «آخوند سیکس پک»، آن یکی آمده نمی‌دانم «آخوند چی چی»، آن یکی «آخونده چی چی» مد شده دیگر. گذاشته طرف فوق‌العاده‌گی‌هایی دارد تاریخ اسلام به خودش ندیده است که مثلاً من یک پستی که می‌گذارم، دو میلیون بازدید دارد. مگر تعداد ویو لزوماً حکایت از این سطح کنشگری شما دارد؟ آن میزان تأثیرگذاری روی فکر طرف، عمقی که به طرف می‌دهی، عمقی که پیدا می‌کند، عمق تحولی که پیدا می‌کند، عمق تعصبی که از شما دارد، این آقا *الا و لابد* بدون مسلح بودن یک طلبه به معارف اسلامی، مسلط بودن یک طلبه به دروس حوزوی، به نظر این حقیر میسر نمی‌شود. البته (زمراتب) تسلح و تسلط *زمراتب*، یک مرتبه‌اش مرتبه علامه طباطبایی است. مرتبه‌ها را وقتی با همدیگر خلط می‌کنیم، درس بخواند. می‌گوید: «چرا؟» می‌گوید: «حالا حالاها باید بخوانیم، بازم باید بخوانیم.» «تبلیغ نسبت به درس اولویت دارد.» اینجاست که بعضی حضرات *گیرپاژ* می‌کنند. بعد می‌ماند بین آن ضایعات ذهنی خودش با این فرمایش حضرت آقا چکار باید بکند. می‌فرمایند (البته ایشان بزرگ می‌کند آقا را، با آقا تحویل می‌دهد، می‌گوید آقا البته بزرگوارم، خود آقا فرمودند بی‌مایه فطیر است.) اژدها در برابر *نص*. این *نص* است دیگر. جای تحویل ندارد. دارد می‌گوید این نسبت به آن اولویت دارد. می‌گوید: «نه، منظورش این است که تبلیغی که قبلش درس خوانده‌ای.» پس *علی ای حال* درس اولویت دارد. یعنی خود آقا هم که می‌فرمایند تبلیغ به درس اولویت دارد، منظورش این است.... *تحویل کرد*. آبی از تحویل. این روشن است. وجهی هم دارد این فرمایش ایشان. ابعادی دارد، اگر وقت بود، بهش می‌پرداختم که به نظر این حقیر چرا این کلام را ایشان در این دوره فرمود. دلایلی دارد، ابعادی دارد.
بله، منظور این نیستش که آدم بی‌سواد برود تبلیغ بکند. ولی معنایش این نیستش که *بمان در این درس*. «حالا ان‌شاءالله ۲۰ سال بعد که مجتهد شدی، می‌آیی به درد می‌خوری.» شهید مطهری می‌گوید: «آقا، آن هم کارهای خدا بود. دست و پای خدا را باید بوسید که لطف کرد شهید مطهری را انداخت در گرفتاری‌های اقتصادی! قم را ول کرد، پا شد آمد تهران. وگرنه همین چهار تا کتاب هم نبود که ما بخواهیم بگوییم هچل. در این گرفتاری به کجا باید ارجاع داد؟» لطف خدا بود. شهید مطهری گرفتاری اقتصادی و مشکلات می‌خورد و مجبور می‌شود بیاید تهران. تهران هم می‌آید به خاطر موقعیت علمی که داشت. دانشگاه ازش استقبال کرد. دانشگاه خیلی روی خوش زمان شاه، زمان طاغوت به آخوندها نشان می‌دادند. به عنوان یک فیلسوف. خوب بالاخره شاگرد علامه بوده و این‌ها. برنامه. *آخرین موقعیت* داشته در زمان شاه. حتی خود این طاغوتی‌ها هم از حیث فلسفی خیلی برای علامه ارزش قائل بودند. استاد دانشگاه می‌شود، پایش باز می‌شود به دانشگاه. ارتباط پیدا می‌کند به جامعه دانشگاهی.
این جمله معروف از شهید مطهری فرمود: «اینجا که آمدم، دانشگاه که آمدم، دیدم این‌ها یک چیزهایی از من مطالبه می‌کنند که من بلد نیستم. من هم یک چیزهایی بلدم که به درد این‌ها نمی‌خورد.» به درد این‌ها نمی‌خورد. حالا چون هنوز جوان بود شهید مطهری. وقتی که پایش به دانشگاه باز می‌شود در سنین مثلاً چهل چهل و خورده‌ای سال و این‌ها، می‌افتد در خط اینکه برود بر حسب مطالبات و سؤال‌های این‌ها تولید علم بکند. آثارش فوق همان همه مبتنی بر مسئله است. مسئله حجاب، مسئله فلان، مسئله فلان. چند جلد عناوین کتاب‌های شهید مطهری، عنوانش «مسئله فلان». مسائل مردم را شناختن. «من بیایم ناظر به این‌ها صحبت بکنم، نه یک سری چیزها واسه خودم درست بکنم.» بنده یک مثال زیاد گفتم. آن ابیات مولوی که می‌گوید که طرف دکتر بود، طبیب بود، گفتش که یک روز نمی‌توانست برود جایی، یکی را جای خودش فرستاد. گفت: «تو برو چند تا داستان...» خدمت شما عرض کنم که حالا داستانش با جزئیاتش یادم نیست. اگر شما بگردید، پیدا بکنید. قضیه خیلی قشنگ است. هیچ کاری ندارد. وقتی می‌روی سؤال می‌کنی که «حالت چطور است؟» و او مثلاً «الحمدلله بهترم.» و بعد می‌گوید که مثلاً «دکتر کی آمده بالا سر تو؟» می‌گوید مثلاً «آقای فلانی». تو هم می‌گویی که «دکتر خوبی است. بالا سر هر کسی که آمده، دستش سبک بوده.» بر اساس یک جامعه آماری که افرادی که دیده بود.
*اعصاب منصابم* ؟ «حالت چطور است؟» دارم می‌میرم! الحمدلله! عزرائیل. درس تبلیغ گاهی برای ما این شکلی است. یک قالب، همه را *فیدبندی* می‌کند. یک آیه ولایت می‌خواند، یک آیه غدیر را می‌گوید، فلان را می‌گوید. «تمام شد.» دوره‌هایی که برگزار می‌کنند، دوره‌های این شکلی است. بعد طرف مسئله اول را می‌گوید این شکلی است. یعنی یک مهارتی است، یک تسلطی می‌خواهد. حالا غرضم این بود که این *زمراتب*، این تسلط، *زمراتب* است. بله، من باید بنشینم مجتهد بشوم، بعد بیایم بگویم. دیگر من حرفی که می‌زنم متقن، متیقن است که آقا این حرف دین است، حرف خداست. تا وقتی آدم این جور نشده، نمی‌تواند حرف را گردن بگیرد. استناد اشاره می‌شود و افتراء علی الله می‌شود. از این حرف‌ها. یک وقت این است: مجتهد باشی. حرف خودت هم که لازم نیست بزنی. در داخل پرانتز بگویم، از مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت سؤال کردند، گفتند: «آقا، ما ازمان می‌خواهیم که تبلیغ برویم، منبر برویم. ولی ما خودمان در مسائل اخلاقی خیلی مشکلات داریم. من خودم نماز اول وقت خیلی وقت‌ها از دستم، نماز شب نمی‌خوانم. مردم را بگویم، غضبم را نمی‌توانم کنترل کنم، داد و بیداد می‌کنم. چیز اخلاقی ندارم.» ایشان فرمود: «حالا بحث‌های اخلاقی را مطرح نکنید. بحث‌های اعتقادی را مطرح کنید.»
اعتقادی که دیگر... یک بحث. نکته بعدی این است که در همین مباحث هم شما حالا لازم نیست بیایی بروی نظر و فتوای خودت را بگویی، آخه بعضی‌ها تا می‌آیند در میدان، همان *آستین می‌دهند بالا*، چون دیگر فتوا داده‌اند. نکته بعدی این است که تا می‌آید یک مخاطبی پیدا می‌کند، شروع می‌کند دیگر. اعتماد به نفس به آدم می‌دهد دیگر. «آقا، ما فلان حرف را زدیم، ۱۰ هزار نفر مثلاً نشسته‌اند پای منبرمان.» این جوریه. «می‌خواهم یک نظام اقتصادی اسلام برایتان بگویم. نظام تربیتی دارم که نظام تربیتی بگذار آن هم برایتان بگویم. یک نظام خانوادگی دارم.» خانم دکتر صبح صبح باهاش می‌رفته مطب. اعتماد به نفس است دیگر. چهار تا مخاطب یادم پیدا می‌کند، زبانش به هر مسئله، هر بابی باز می‌شود. این یک چالش افراط و تفریط‌هایش را باید بهش توجه داشت. این ور قضیه هم افراطش به این است که «نه، من در هیچ کدام از این‌ها چون تخصص ندارم...» هیچ تخصص داشته باشید. شما حرف متخصص قضیه را بیا برو بگو. خودت تخصص در مهدویت نداری. خب این متخصصین در مهدویت هستند. این مجموعه که آقای طب شاگردان ایشان آیت‌الله نجم‌الدین طبسی، آثاری که دارند، خودشان آثار خیلی خوبی دارد. پس از شاگردان ایشان یا افراد دیگری که حالا در زمینه مهدویت مطالبی دارند. علمای متعددی. «خودم دکتری مهدویت داشته باشم وگرنه هیچ منبری در مورد امام زمان نمی‌توانم بروم.» بعضی از این داستان‌ها درست کرده‌اند. خدا... بنده با بعضی از این‌ها داستان دارم! مغالطه تخصص. تازه همان تخصصی هم که می‌گویند نه خودش دارد، نه آن نسبتی که به طرف می‌دهد که «تخصص ندارید». ولی این داستانی که آقا، «تا طرف سطح ۴ فلان را ندارد، نمی‌تواند در این زمینه هیچ حرفی بزند.» این مغالطه است.
تفسیر داری، نگفته تو این جوری باید من را به چالش بکشی. صلوات. در این دوران بین اقل و اکثر، شما آن اقل قضیه را باید داشته باشید. نسبت به اکثر جمع *برائت* جاری می‌شود. *الا و لابد* حرف شما استناد لااقل داشته باشد به حرف یک کسی که در این عرصه صاحب‌نظر، بلد کار است. علامه طباطبایی این طور فرموده، شهید مطهری فرموده، فلان. این شخصیت‌های بزرگ. حالا شخصیت‌های اخلاقی شهید اصغر فرموده، آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی مثلاً فرموده. آثار اخلاقی ایشان خیلی قابل استفاده است. آیت‌الله مصباح فرموده. شخصیت‌های متعددی که می‌شناسید و می‌شناسیم. استناد به کلمات این بزرگان می‌کنیم. این دوره معارفی که مرحوم علامه تهرانی نوشته‌اند، بسیار قابل استفاده است. خصوصاً بحث‌های معادشناسی‌شان، الله‌شناسی‌شان. که فرمودند: «بحث‌های توحیدی المیزان رو من دسته‌بندی کرده‌ام.» *المیزان* و بیشتر ناظر به مباحث المیزان مباحثشان را مطرح می‌کنند. آن کتاب نور ملکوت قرآن ایشان، آثار دیگری که از ایشان هست، این‌ها خیلی خوب است. خب آدم حرف این کار را ارائه می‌دهد. خودم که از خودم اجتهاد نمی‌کنم. نهایتاً آدم یک نوآوری می‌کند در تطبیق‌ها و مثال‌ها و در تبیین قضیه. خودش از خودش یک هنری نشان می‌دهد. احترامی داشته باشد. چی خوانده‌ای شما؟ ادبیات عرب بلدی؟ تفسیر خوانده‌ای؟ اطلاق می‌فهمی؟ تقلید می‌فهمی؟ علوم قرآنی خوانده‌ای لااقل در سطحی؟ یک لایه‌ای. «تفسیر تحویل تحویل ملت تو تحویل...» یک جا می‌رود در تفسیر. فرق این‌ها از همدیگر تشخیص نمی‌دهد. هزار تا مشکل پیش می‌آید.
این اجمالاً بحثی که حالا در این دقایق خدمت دوستان فرصت شد بهش بپردازیم. وقت عزیزان را هم گرفتیم. ببخشید. ان‌شاءالله که زیر سایه امام رضا علیه السلام موفق باشید. و ان‌شاءالله برای ما هم دعا کنید که ما هم ان‌شاءالله حالا خاصیتی اگر نداریم، لااقل آسیبی نداشته باشیم برای اهل بیت و فرهنگ اهل بیت. ان‌شاءالله که همه‌مان مفید باشیم و وظیفه‌ای که به دوش داریم را ان‌شاءالله بتوانیم ادا بکنیم. ان‌شاءالله خدای متعال سایه رهبر عزیز انقلاب را بر سرمان مستدام بدارد و در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرماید. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

-------------------------------

منابع:

[حدیث] پیامبر اکرم (ص): «عَلَيْكُمْ بِالأَحْدَاثِ»
کافی، ج ۸، ص ۹۳.

[حدیث] امیرالمؤمنین علی (ع): «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ، مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ»
نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.

[آیه قرآن] سوره زمر، آیه 53 — «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»

[داستان/حکایت تاریخی] نقل ماجرای سوزاندن مسجد ضرار توسط پیامبر اکرم (ص) به‌عنوان نمونه‌ای از برخورد حاکمیت اسلامی با جریان برانداز سازمان‌یافته.
https://noo.rs/0nVHg

[حدیث/روایت] پیامبر اکرم (ص): مضمون روایات متعدد درباره تهدید به سوزاندن خانه کسانی که بدون عذر در نماز جماعت شرکت نمی‌کنند، به‌عنوان نمونه‌ای از مواجهه با اخلال در جماعت مسلمین.
محاسن، ج ۱، ص ۸۴.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات میدان تبیین

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00