معرفی
حکایت مکاشفه امام حسین در مسیر کربلا از سرنوشتی محتوم؛ مرگ به همراه کاروان ما میآید ![3:30]
واکنش شجاعانه حضرت علیاکبر به خبر شهادت: اگر بر حق هستیم، باکی از کشته شدن نداریم.[4:50]
اغلب حرکات نمایشی و متهورانه؛ نشانه حماقتاند، نه شجاعت![7:50]
تفاوت در نگاه به گناه میان مؤمن و کافر؛مؤمن گناه را مانند سفوط تختهسنگی بر سر میبیند و کافر مثل پریدن مگسی از روی بینی![9:00]
شاخص حق و باطل در کلام وحی؛ هر مسیری که قرآن تایید نکند، محکوم به بطلان است.[10:00]
غیبت کبری و یأس و فراموشی یاد امام زمان(عج)؛ امتحان سنگین ایمان است.[13:50]
تلاطم کشتی ایمان در طوفان فتنه؛ تنها کسانی نجات مییابند که خدا مهر ایمان بر قلبشان کوبیده باشد.[14:25]
۱۲ پرچم انحرافیِ شبیه به هم، عامل ابهام و سرگردانی در آخرالزمان؛ تنها مسیر نجات، «نور اهلبیت» است...[15:20]
تقابل شبههناک فریاد ابلیس از خاک و دعوت ملکوتیان از افلاک در معرفی منجی آخرالزمان.[18:20]
«محادّه با خدا یعنی شکستن حریم الهی؛
ایمان به خدا و محبت به دشمنان او، در بک دل نمیگنجد، حتی اگر نسبت خونی در میان باشد![26:40]
واکنش شجاعانه حضرت علیاکبر به خبر شهادت: اگر بر حق هستیم، باکی از کشته شدن نداریم.[4:50]
اغلب حرکات نمایشی و متهورانه؛ نشانه حماقتاند، نه شجاعت![7:50]
تفاوت در نگاه به گناه میان مؤمن و کافر؛مؤمن گناه را مانند سفوط تختهسنگی بر سر میبیند و کافر مثل پریدن مگسی از روی بینی![9:00]
شاخص حق و باطل در کلام وحی؛ هر مسیری که قرآن تایید نکند، محکوم به بطلان است.[10:00]
غیبت کبری و یأس و فراموشی یاد امام زمان(عج)؛ امتحان سنگین ایمان است.[13:50]
تلاطم کشتی ایمان در طوفان فتنه؛ تنها کسانی نجات مییابند که خدا مهر ایمان بر قلبشان کوبیده باشد.[14:25]
۱۲ پرچم انحرافیِ شبیه به هم، عامل ابهام و سرگردانی در آخرالزمان؛ تنها مسیر نجات، «نور اهلبیت» است...[15:20]
تقابل شبههناک فریاد ابلیس از خاک و دعوت ملکوتیان از افلاک در معرفی منجی آخرالزمان.[18:20]
«محادّه با خدا یعنی شکستن حریم الهی؛
ایمان به خدا و محبت به دشمنان او، در بک دل نمیگنجد، حتی اگر نسبت خونی در میان باشد![26:40]
خلاصه
سخن را با یاد حضرت علیاکبر علیهالسلام آغاز میکنیم؛ آنجا که در مسیر کربلا، امام حسین علیهالسلام مکاشفهای دیدند و فرمودند: «إِنّا لِلّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُون». علیاکبر با آرامشی برخاسته از ایمان عرض کرد: «پدرجان، مگر ما بر حق نیستیم؟» و وقتی پاسخ شنید که بر حقیم، گفت: «پس از مرگ باکی نداریم.» این کلام نشان داد ترس حقیقی نه از مرگ و جنگ، بلکه از جدا شدن از حق است. مؤمن، مرگ را پایان نمیبیند؛ بیم او از گناه و لغزش ایمان است.
قرآن معیار حق را روشن کرده است: «وَما أُنزِلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم». هر راه و سبک زندگی که با قرآن هماهنگ است حق است، و هرچه از آن فاصله بگیرد باطل. در روزگار فتنه، با ادعاها و پرچمهای بسیار، تنها کسانی نجات مییابند که ایمانشان ریشهدار است؛ آنان که دل به حدود الهی سپردهاند و با خدا و رسولش حدگذاری نمیکنند.
در عصر غیبت، فتنهها شدید میشود، اما راه اهلبیت از نور خورشید روشنتر است برای دلی که مهر ایمان خورده باشد. طوفانها برای مؤمن، چون باد بر کوه است؛ گردوغبار را میبرد و او را استوارتر میکند. و این شبِ میلاد علیاکبر، روضهٔ دلهاست: جوانی که با لبخند یقین به میدان رفت، تا به ما بیاموزد اگر بر حق باشیم، مرگ هم راه است نه مانع.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلُل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض میکنم شما مردم نورانی، باصفا و امام زمانی را به مناسبت این دو عید بزرگ که در این هفته داریم. امشب، شب میلاد حضرت علی اکبر (علیهالسلام) است و ایام هم ایام میلاد آقا و مولامون حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) است. به تناسب این دو مناسبت، دو مطلب عرض میکنم. انشاءالله بحثمان طولانی نشود و حوصله دوستان سر نرود.
مطلب اول در مورد حضرت علی اکبر (علیهالسلام) است و مطلب دوم در مورد امام زمان (علیهالسلام) است. سپس یک نتیجه از این دو مطلب میگیریم که آن نتیجه، بسیار مهم است. بحث امروز، جزء مباحث مهم ماست، بلکه جزء مباحث خیلی مهمی است که به آن بسیار نیاز داریم.
مطلب اول: در مورد حضرت علی اکبر (علیهالسلام)
مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» روایتی را نقل میکند. عقبة بن سمعان میگوید: «ما با امام حسین (علیهالسلام) در مسیر بودیم و سمت کربلا حرکت میکردیم. حضرت پشت اسب که نشسته بودند، پلکشان سنگین شد و چند لحظه خوابشان برد. بیدار شدند. همین که چشم باز کردند، دیدیم هی حضرت میفرمایند: **اِنّا لِلَّهِ وَ اِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ** و **الحمدلله رب العالمین**. میگوید ما دیدیم حضرت دو بار یا سه بار این جمله را تکرار کردند. این کار را که کردند، حضرت علی اکبر (علیهالسلام) آمدند سمت امام حسین (علیهالسلام) با اسبشان. گفتند: «بابا جان، این جملات را برای چه گفتید؟ **اِنّا لِلَّهِ** را برای چه گفتید؟ برای چه حمد کردید؟» نسبت به ایشان واکنش نشان داد. امام حسین فرمودند: «پسرم، من یک لحظه پلکم سنگین شد، چشمم سنگین شد. دیدم که یک سواری کنار این لشکر ما که دارد حرکت میکند - این کاروان ما که دارد حرکت میکند - یک سواری کنار ما صدا زد و گفت: **القوم یسیرون و المنایا تسیر علیهم**. یعنی این جماعت همینجور که دارند میروند، مرگ هم دارد دنبالشان میآید. دارند میروند به کام مرگ.»
اینو که شنیدم، خب به هر حال، آدم دلش یکجوری میشود دیگر، وقتی که همچین صحنهای، همچین خبری ناراحتکننده را میبیند. به هر حال، حالا بابت خودشم نباشد، برای این جماعتی که دلش میسوزد، چون جماعت دارند به سمت مرگ میروند؛ بزرگ و کوچک، جوان و نوجوان و پیر و بچه کوچک در آنهاست. یا کشته میشوند یا یتیم میشوند، همسرشان کشته میشود. دلش میسوزد. خلاصه، فرمودند که من همچین چیزی را دیدم، همچین چیزی شنیدم که حالا بزرگان از آن تعبیر میکنند به «مکاشفه معنوی». من با این طور خبری مواجه شدم. به هر حال، حالم اینطور شد.
خیلی عجیب است! این جمله حضرت علی اکبر (علیهالسلام) و مقام این مرد بزرگ، اینجا معلوم میشود. خطاب کرد به پدر و عرض کرد: «یا ابتاه، لا اَراک الله سوءاً.» خدا تو را در این پریشانی قرار ندهد. خدا تو را در پریشانی و ناراحتی نبیند. بابا جان! یک سؤالی پرسید. میخواهد نشان دهد آمادگی روحیاش را. وگرنه امام حسین که قطعاً مقاماتش بالاتر از حضرت علی اکبر (علیهالسلام) است. این نیستش که معاذالله امام حسین غافل شوند و حضرت علی اکبر بخواهد به امام حسین تذکر بدهد، این نیست. میخواهد نشان دهد قوت قلبش را، آمادگی روحیاش را، شخصیت ممتازش را، دل قرصش را. عرض کرد: «بابا جان، **اَلَسنا عَلَی الحَقِّ؟** مگر ما بر حق نیستیم؟» امام حسین فرمود: «چرا، قسم به آن کسی که همه به سمت او برمیگردند، ما بر حقیم.» گفت: «**فَاِنّا اِذًا لا نُبالی اَبِالمَوتِ أَو وَقََعنَا عَلَیهِ؟** حالا که بر حقیم، ترسی نداریم؛ چه کشته شویم، چه بمیریم، بر حق کشته میشویم.»
میخواهد نشان دهد من از مرگ، هراس ندارم، ناراحتی ندارم. مرگ که جای ترس نیست. آنی که ترس و هراس دارد، این است که آدم بر حق نباشد. از دست دادن جان که ترس ندارد. از دست دادن حق است که ترس دارد. آن ترسناک است. اینجوری نشان داد که انقدر آماده است، انقدر دلقرصی دارد، انقدر روح بلندی دارد. امام حسین فرمود: «**جزاکَ اللهُ مِن وُلدٍ خَیرَ ما جَزی اَبٌ عَن وُلدٍ**.» هر چه خدا جزا داده به یک بچهای از جانب باباش، بهترینش را نصیب تو بکند که انقدر تو شخصیت ایمانت قرص است.
نکته اول، مطلب اول این است که استرسآور، نه ناز دشمن است، نه توپ است، نه تانک است، نه جنگ است، نه تهدید است، نه موشک است، نه F-35؛ آنی که ترسناک است، این است که آدم بر حق نباشد.
یک کلیپی را بنده میدیدم. حالا یک چیزی هم مد شده توی این فضای رسانه. آدمهای واقعاً بیمار پا میشوند میروند لبه پرتگاه در ارتفاعات عجیب و غریب. حالا یا واقعی است یا ادا در میآورند، یا تکنیک رسانهای میزنند. میخواهند بگویند آقا ما روی لبه ایستادهایم و خیلی دل قرص داریم، نمیترسیم. توی باران رفته آنجا، بعد یک مایع، نمیدانم، دستشویی میریزد، شامپو میریزد پشتش که مثلاً من این لبه پرتگاه در این ارتفاع نشستهام، ترس ندارم. «استرس دیالو» – بی عقلی به هر حال شاخ و دم ندارد.
یک کلیپی دیدم، یک برجی توی آمریکا بود به نظرم. طبقه هشتاد و نهم یک برج. طرف از پنجره آمد بیرون، بدون هیچ سلاح و هیچ امکاناتی. این جماعت هم ایستاده بودند فیلم میگرفتند. و آدم از دیدن این صحنه، قلبش میآید توی دهنش. البته از دیدن این حجم از حماقت. این طبقه هشتاد و نهم آمد لبه ایستاد و دستهاشو گرفت و از او پنجره همینجور با دستی که گرفت به دیوار، رفت روی پشت بام برج. همه هم همینجور جیغ میکشیدند و فریاد و بالاخره یک هیجان خیلی بالایی دارد. آن پایین را که نگاه میکنی، آب دهن بیندازی، خشک میشود روی هوا. چیزی ازش نمیماند. روی هوا میخورنش! میخواهید فرض کنید یک نفر از طبقه ۹۰ بخواهد بیاید پایین، یک هفته طول میکشد.
بعد بنده با خودم گفتم که توی روایات ما گفتند: مؤمن ترسش از گناه است. یاد این افتادم. یاد این روایت افتادم که مؤمن ترسش از گناه، شبیه یک همچین ترسی است. یعنی مؤمنان این حالی که ما داریم که از این طبقه ۹۰ پرت نشویم پایین، مؤمنان نسبت به گناه، یک همچین حالی دارند. مؤمن واقعی این شکلی است. فرمود مؤمن واقعی گناه را این شکلی میبیند که انگار یک پارهسنگ بزرگی بخواهد بیاید روی سرش، تکهتکهاش کند. ولی کافر احساس میکند که یک مگسی میآید روی دماغش مینشیند و میرود. انقدر برایش بیارزش و بیاهمیت است.
خب، حالا مگر چی شد؟ مؤمن انقدر برایش مهم است. مؤمن از مرگ هراس ندارد. مؤمن از اینکه از حق دور بشود، هراس دارد. وقتی که میداند مسیرش حق است، دیگر از هیچی نمیترسد. این میشود حضرت علی اکبر (علیهالسلام). این خطی است که از علی اکبری یادگرفتیم.
حالا از کجا میشود تشخیص داد ما برحقیم؟ خب، همه ادعا دارند ما برحقیم. یک شاخص برای این بگویم و برویم سراغ مطلب دوم. یک شاخص خیلی خوب را قرآن به ما داده در سورهای که به نام مبارک پیغمبر اکرم است، در آیه دوم که نام پیغمبر هم در این آیه آمده است. آیه را میخوانم که با نام پیغمبر صلواتش را بفرستید: «**اللهم صل علی محمد و آل محمد**». خب، شما دیگر زرنگ بودید. اعمال روز جمعه را دیگر به هر حال، صلوات روز جمعه را دارید نقدش میکنید. فرمود: «**وَالَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ (اللهم صل علی محمد و آل محمد) وَ هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم، کَفَّرَ عَنهُم سَیِّئاتِهِم وَ اَصلَحَ بالَهُم.**»
فرمود مؤمنان، ایمان دارند به آن چیزی که نازل شده بر پیغمبر - به نام خود پیغمبر - ایمان دارند به آن چیزی که نازل شده بر پیغمبر **وَ هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم**. این حق است، این حق است؛ اینی که به پیغمبر نازل شده، حق است. یعنی چه؟ یعنی قرآن. شاخص حق چیست؟ با چه چیزی میشود فهمید داریم درست میرویم یا غلط میرویم؟ با قرآن؛ این شاخص است. نکته خیلی مهمی است. ادعا زیاد است. قرآن را باید خواند. قرآن را باید فهمید. قرآن چه میگوید؟ آن سبک زندگی که قرآن تعریف میکند، تأیید میکند. پوششی که قرآن تأیید میکند. حکمرانی و حکومتی که قرآن تأیید میکند. خانواده و اقتصاد و سیاست و فرهنگ و رسانه و هر چه در هر مسئلهای، آن خطی که قرآن میگوید، این میشود حق. هر چه غیر این است، میشود باطل. باید از آن فاصله گرفت. این مطلب اول. البته یک نکته اضافهتری دارد.
عرض میکنم، برویم سراغ مطلب دوم. وقت را از دست ندهیم.
مطلب دوم: در مورد امام زمان (ارواحنا فداه)
سه تا روایت برایتان میخواهم سریع پشت هم بخوانم. روایات عجیب است. اصلاً خیلی متن این روایت تعجببرانگیز است. من سریع میخوانم برایتان. این روایات، منابعش را هم به شما بگویم که آنهایی که اهل فناند، ببینند که چقدر منابع قرص و محکمی دارد. مرحوم کلینی در «کافی»، جلد ۱، صفحه ۳۳۸ و «کافی»، جلد ۷، صفحه ۲۹۷. مرحوم شیخ صدوق هم در کتاب «کمال الدین»، جلد ۲، صفحه ۶۵۰. مهمترین منابع شیعه، اصلیترین کتب شیعه. مضامینش هم یک مضمون است ولی عبارات فرق میکند.
روایت را ببینید! خیلی عجیب است. مفضل بن عمر میگوید: «من خدمت امام صادق (علیهالسلام) بودم. حضرت نشسته بودند توی خانه. یک جماعتی هم دور حضرت بودند. شروع کردند صحبت کردن.» من با خودم گفتم: «داره صحبت میکنه، منظورش من نیستم.» یعنی مشخصه که مخاطب من نبودم ولی انگار مثلاً حضرت به ایشان نگاه میکردند. این مطلب را میگفتند که بقیه بفهمند.
میگوید حضرت فرمود: «جملات را ببینید! اولش قشنگ قلب آدم میآید توی دهنش. بعد یهو آخرش یکجوری دیگر تمام میشود. خیلی رابطه عجیبی است.» فرمود: «**اَمَا وَ اللهِ لَیَغِیبَنَّ عَنکُم صاحِبُ هذَا الاَمرِ**» - به خدا قسم، صاحب امر از شما غایب میشود؛ امامتون از شما غایب میشود - «**وَ لَیَخمَلَنَّ هذَا**». یکجوری گمنام میشود، مخفی میشود، «**حَتّىٰ یُقالَ: مَاتَ، حَلَکَ، فِی ایِّ وادٍ سَلَکَ**». دیگر همه میگویند که آقا امام زمانی نیست، مرده. کی ازش خبر دارد؟ معلوم نیست کجا از دنیا رفته. یکطوری دسترسیتان از امامتان قطع میشود، یکطوری از شما مخفی میشود که دیگر کانهو اصلاً نیست. اصلاً باورمان نیست به اینکه زنده باشد. اینجوری میشوید نسبت بهش.
خیلی جملات عجیب است. بعد، خدا شما را توی فتنههایی میاندازد، توی اطلاعاتی میاندازد. آنجوری که یک کشتی وسط طوفان میافتد. تلاطمی که از اینور و آنور بهش موج میخورد و سیل و آب و طوفان و اینها. همینجور غلط میخورد روی این آب. شماها این شکلی میشوید توی این فتنهها. «**لا یَنجُوا اِلّا»** - جمله را داشته باشید، با این جمله کار داریم - «**اِلاّ مَن اَخَذَ اللهُ میثاقَهُ وَ کَتَبَ الایمانَ فی قَلبِهِ وَ اَیَّدَهُ بِروحٍ مِنهُ**». یک جماعت فقط نجات پیدا میکنند توی این فتنهها: آنهایی که با خدا یک ربط محکم دارند، و خدا مهر ایمان توی دل اینها کوبیده باشد، و خدا اینها را با روح ایمان تأیید کرده باشد.
بعد فرمود: «دوازده تا پرچم بلند میشود.» در نبود امامتون که اینها همه شبیه هماند و همه هم هاج و واج میشوند که کدام یکی از این دوازده تا پرچم درست است. معلوم نمیشود چی به چی است، کی به کی است. دوازده تا پرچم شبیه به هم که همه را گیج میکند.
خب، شما ترسیدید لابد از این جملات، بله یا نه؟ مطلب روشن بود. به هر حال استرس میاندازد توی دل آدم. این همه فتنه میشود، دوازده تا پرچم بلند میشود، انحراف و ابتلاء و گرفتاری و اینجور دست آدم از امام کوتاه شدن و این قضایا. خب، چکار باید کرد؟ چی میشود اوضاع؟
میگوید که مفضل بن عمر میگوید من زدم زیر گریه. حضرت فرمودند که: «برای چی گریه میکنی؟» گفتم: «جعلت فداک، کیف لابکی؟» آقا! چطور گریه نکنم؟ شما میفرمایید دوازده تا پرچم بلند میشود، ما گمراه میشویم، بدبخت شدیم. آقا! دوازده تا پرچم! معلوم هم نیست کدام درست است. همه هم شبیه هماند. جهنم که بدبخت میشویم!
توی جایی که حضرت نشسته بود، حفرهای بود، روزنهای بود، نور میآمد از بیرون. میگوید حضرت اشاره کرد، فرمود: «**اَبِینَت هذِهِ**؟ این نور را میبینی؟» آمده. این برایت روشن است؟ نور دیدید از سوراخ وقتی میافتد، چقدر واضح است؟ برایت واضح است؟ گفتم: «آره.» فرمود: «**اَمرُنا اَبیَنُ مِن هذِهِ الشَّمسِ**.» - قصه داستان ما اهل بیت. امر ما اهل بیت از این نور خورشیدی که اینجا افتاده، روشنتر است.
اوه! چی شد؟ یکجوری دست مردم از امام کوتاه میشود که میگویند امام زمان مرده. دوازده تا پرچم بلند میشود. همه منحرف میشوند. بدبخت میشوند. فتنهها و طوفانها میآید میخورد به این کشتی. قضیه اهل بیت، ساز و کار داستان اهل بیت، ولایت اهل بیت، از نور خورشید روشنتر است! یعنی چی؟ عجیب نیست برایتان؟
توی یک روایت دیگر فرمود که در «کمال الدین» نقل میکند. میگوید که من خدمت امام باقر (علیهالسلام) بودم توی خیمه حضرت نشسته بود. میگوید حضرت این پرده خیمه را داد کنار، نور افتاد وسط خیمه. فرمود: «آقا! داستان ولایت ما اهل بیت از این نوری که افتاد وسط این خیمه، روشنتر است.»
بعد فرمود: «آخرالزمان که میشود، به ظهور که نزدیک میشوید، یک منادی از آسمان صدا میزند. امام زمان را با نام صدا میزند. اسم خودش، اسم پدرش را میگوید. میگوید: **هُوَ الإمام**.» - با اسمش معرفی میکند که امام زمان شما این است.
از آنور هم - عجیب اینهاست ها – از آنور هم خود شخص ابلیس. شخص ابلیس! از توی زمین. آنور منادی ملک از توی آسمان صدا میزند. اینور ابلیس، خود ابلیس. نه این شیطون بچهمچهها، شیطون ریزهمیزهها، نه. خود شخص غیرشخیصش. خود ابلیس از تو زمین صدا میزند و سفیانی را بهعنوان امام معرفی میکند. همانجور که توی لیلة العقبه، شیطان صدا زد که خب، یک واقعهای بود، داستانی بود در عقبه دوم.
صدای شیطان... خدای همچین اجازههایی میدهد. ما منتظر اتفاقات عجیبی باید باشیم. این چیزهایی که حالا یک آمادگی ذهنی برایش داریم که حالا یک کسی بیاید قرآن آتش بزند - خدا لعنتش بکند، خیلی هم کثیف؛ خدا خودشان را آتش بزند انشاءالله - ولی هنوز ما برای اینها آمادگی داریم. اینی که شخص ابلیس بیاید توی خیابان داد بزند، همه بشنوند، گوش ما داریم به این وقایع نزدیک میشویم. به این اتفاقات داریم میرسیم.
آنجوری که توی لیلة العقبه صدا زد. ابلیس صدایش هم به گوش مردم رسید که فریاد زد: «پیغمبر از دنیا رفته.» یک عدهای منحرف شدند و گول خوردند و مشوش شد سپاه پیغمبر. فرمود: «همانطور که توی لیلة العقبه ابلیس فریاد زد، همه شنیدند و اینجور مردم را منحرف کرد، توی آخرالزمان هم ابلیس همینجوری صدا میزند. یک امام قلابی به خوردتان میدهد. ولی از آنور هم ملک از آسمان صدا میزند به شما میگوید امام واقعی کیست.»
پس یک فتنهانگیزی شیطان در این حد داریم که صدا میآید. آدمهای سادهلوح میگویند این با آن چه فرقی میکند؟ تو میگویی از آسمان صدا آمد امام زمان را معرفی کردند. خب، این هم یک صدا آمد. همه آقا از هم میپاشند. چهجور تشخیص بدهند؟ چهجور تفکیک کنند؟ سخت است. دوازده تا پرچم هم که میخواهد بلند بشود. احتمالاً همین دوازده تا پرچم، کنایه از این است که به اسم امام زمان، به اسم اهل بیت، هر کسی هم مدعی این است که من به امام زمان وصلم، من ربط دارم، من دستتان را میگذارم توی دست امام زمان. همه هم منحرف! آقا دیگر پدر صاحببچه در میآید. همه بدبخت شدند که!
فرمود: «نه، قضیه ما از این خورشید و نور خورشید واضحتر است.» خیلی چیز عجیبی است. آخرالزمان فتنهها به اوج میرسد، همه توی این طوفانها از هم میپاشند، ولی قضیه اهل بیت از خورشید واضحتر است. چهجور میشود؟ یک سری دارد. یکم در مورد این میخواهم صحبت بکنم. سرش توی چیست؟ توی آن یک کلمهای که حضرت فرمود: «فرمود آنهایی که یک ارتباط سفتی با خدا، روح ایمان خدا بهشان داده، مهر ایمان به دلشان زده، اینها برایشان قضیه کاملاً واضح است.» خود ابلیس بیاید جار بزند، عالم را بچکاند، بالا پایین بکند، اینها اصلاً ذرهای توی دلشان راه نمیدهند. اصلاً یک ضربه برای اینها اثر ندارد. تردید ایجاد نمیکند. ولی اگر کسی ایمان سفت و قرص نداشته باشد، این فتنهها یکم اینور و آنور میشود، میبازد. «این چرا اینجوری شد؟ آن چرا آنطوری کرد؟ اینها الان چکار کنم؟» قشنگ ما این را توی جامعه خودمان همین حال و احوال را میبینیم ها!
آدمهایی که شفاف و صاف و قرص و محکم و پاکاند، هر چه این فتنهها، بالا پایینیها پیش میآید، میگویند: «خب، واضحتر هم شد. تا الان که معلوم بود، الان که دیگر خیلی معلوم شد.» بقیهای که یکمی خوردهشیشه دارند، گرفتاری دارند، مشکلاتی دارند، تا تقی به توقی میخورد، میگوید: «من توی همه چی آخه! روغن قیمتش را ببین! آخه پوشک شده هفتصد تومان!» تو مگر حق و باطل را با قیمت پوشک تشخیص میدهی؟ پوشک مال یک جای دیگر است. مگر با قیمت پوشک میگویند این حق است، آن باطل است؟ خدا لعنت کند هر کی که مقصر، کوتاهی کرده، مسبب توی این گرفتاریها، توی این مشکلات. پوشک گران میشود، روغن گران میشود، ولی مگر با پوشک و روغن و برنج و اینها آدم میفهمد حق و باطل را؟ قیمت پوشک میفهمی امام زمان کجاست؟ قضیه اهل بیت مگر بنده به قیمت پوشک است؟ پوشک رفت بالا، دیگر شک میکنی امام زمان الان نمیدانم واقعاً کجاست؟ الان پوشک رفته بالا!
آدمی که صاف است، میگوید: «طبیعی است. ما پای امام زمان بخواهیم بایستیم، فشار میآورند، فشار بیشتر میشود. هر چه دستشان برسد، میزنند. یکیاش هم اقتصادمان است. اینجا را هم زدند.» «**ما زادَهم الاّ ایماناً و تسلیماً**». ایمانمان بیشتر شد، دل ما بیشتر قرص شد که راهی که آمدیم، درست است.
آدمهایی که خوردهشیشه دارند: «من توی همه چی شک کردم دیگر. حتی نمازم را نمیتوانم بخوانم. روزه نمیگیرم.» بعضی خیلی باحالاند! «آقا، روزه چه ربطی به قیمت دلار دارد؟ از وقتی دلار رفته بالا، بورس فلان که شد، من دیگر نماز را گذاشتم کنار.» نمازت را با بورس مگر بسته بودی؟ «حی علی خیرالعمل». مگر تو بورس میرفتی؟ چه ربطی داشت؟ قاطی شدنا! این شکلی است.
کی قاطی نمیکند؟ آنی که حق را میشناسد. کی حق را میشناسد؟ آنی که قرآن را میشناسد. «**وَ هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم**». آنی که ایمان قرص دارد، مهر ایمان به دلش خورده. این مطلب دوم. یک آیه برای این بخوانم. یکم توضیح بدهم. عرضم تمام.
به بخش جالب قضیه داریم میرسیم. پس فرمود: «آقا، داستان ما اهل بیت توی آخرالزمان، فتنهها همه جا را میگیرد، اوضاع هم خیلی قاراشمیش میشود ولی شما غصه نخورید. خیلی واضح است حق با کیست. خیلی واضح است داستان ما اهل بیت این وسط چیست.» برای کی؟ برای آن که چشم سالم دارد. آنی که چشم ضعیف دارد و شبکوری دارد و دوربین دارد و نزدیکبینی دارد و از این حرفها، سیگماتو – و چشم دلش البته – آستیگماتیک است دیگر. برعکس شده سیستم قرنیه اینها. آنی که قلب چپهای دارد، آستیگماتیک که باشد، صحنهها را که میبیند، همین «هفتهست» میماند: «چکار کنیم؟ یا ابوالفضل! بدبخت شدیم رفت!» وای!
آنی که دل قرص دارد، میگوید: «خب، چی شد؟ مگر غیر از این توقع داشتی؟ مگر شما غیر از این توقع داشتید که اسرائیل سر وقت ما بیاید؟ مگر غیر از این توقع داشتید که آمریکا اینجور با ما سرشاخ بشود؟ مگر غیر از این هم توقع دارید که ما پدرشان را در بیاوریم؟» اینها طبیعت داستان است. انقدر از ما چک و لگد خوردند، باید یک واکنشی نشان بدهند. چک و لگدی که خوردند، اگر دندان تیز نکند و لنگ و لگد نیندازد، تعجب است. آنجا ما شک میکنیم. آقا، نکند ما داریم...? وقتی آمریکا میآید خون میدهد، میگوید: «خب، الحمدلله. خیالم راحت شد. درست میرویم.» آنی که دل قرص دارد، این شکلی است.
آنی که ایمان درست حسابی ندارد، چکار میکنی؟ «تو لاستیک مادر دارد. مشکل آستیگمات قلبی دارد.» قرآن معرفی میکند آنهایی که مهر ایمان به دلشان خورده را. چه حق و باطل، همینجا معلوم میشود. عجب آیهای است! عجب سورهای است! سوره مبارکه مجادله. یکم میخواهم توضیح بدهم. اگر حال داری، یک چند دقیقهای دیگر. صبح جمعه هم هست، سرحال دیگر قاعدتاً باید باشید دیگر. ما نخوابیدیم، شما که خوابیدید؟ بله؟ خب، یک صلوات بفرستید.
آیه قرآن چه میگوید؟ سوره مبارکه مجادله. امام صادق فرمود به مفضل: «فرمود آنهایی که مهر ایمان به دلشان خورده، قضیه ما اهل بیت برایشان تا آخرالزمان از این نور خورشید واضحتر است.» قرآن میگوید من مهر ایمان را به دل کیا زدهام؟ به به! عجب آیهای! چقدر دقیق! اگر پرسیدند آیههایپرسونیک قرآن کدام آیه است، بگو آیه ۲۲ سوره مجادله. هایپرسونیک قرآن. نقطهزن. قشنگ صاف میخورد به هدف. حق و باطل پوستکنده توی این آیه معلوم شد.
فرمود: «**لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الْآخِر**». صفاکنید با این آیه! فرمود آدمی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، پیدا نمیکنی مدلی باشد. چه مدلی باشد؟ ایمان به خدا و قیامت داشته باشد، این مدلی باشد. چه مدلی باشد؟ «**یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ**». خوب دل بدهید؛ کلمات را باید توضیح بدهم. پیدا نمیکنی ایمان به خدا و قیامت داشته باشد، دل بسته باشد به آنی که با خدا و پیغمبر محاجه میکند. «محاده» یعنی چه؟ «با ح جیمی». ترجمههای ساده میگویند دشمنی. فعلاً با ترجمه ساده توضیح بدهم. بعد، یکم عمیقتر بشویم.
مومن به خدا و پیغمبر را پیدا نمیکنی دل بسته باشد به کسی که دشمن خدا و پیغمبر باشد. ایمان ندارد به خدا و پیغمبر. خب، این ترجمه سادهاش. کلمات قرآن خیلی دقیق است. دشمنی چیست؟ خدا برای دشمنی صد تا کلمه آورده توی قرآن. دونهدونه سوا میکند. عرق بر خط باریک پشت هسته خرما اصطلاح جعل کرده. زبان عربی همچین زبانی است. قرآن خیلی دقیق حرف میزند. کلمه «محاده» با دشمنی فرق میکند. ما همه دشمنی یکی به یکی هم فحش بدهد، میگوید این با آن دشمن است. کلامش را هم ببرد، میگوید ما هم دشمنیم. قرآن واژههای دقیق دارد.
«محاده» یعنی چه؟ خوب دل بدهید! چکار میکند؟ قرآن هایپرسونیک. «محاده» یعنی این: من میآیم میگویم آقا، من رئیس اینجا هستم. خوب دل بدهید! حواست جمع باشد! من میآیم به شما میگویم که آقا، من رئیس اینجا هستم. الان ما از در که وارد شدیم، ما امشب این در پشتی میآمدیم. از در که وارد شدیم، آمدیم بیرون از توی کوچه. دوستان دم در گفتند آن در بسته است، خانمها از آنور آمدند، شما هم از اینور باید وارد بشوید. برای من تعیین حد و حدود میکنند. چرا؟ چون رئیس اینجاست. صاحب اینجا است. مدیر اینجاست. اگر قرار من بیایم اینجا، اگر قرار من سخنرانی بکنم، از این امکانات استفاده کنم، میکروفون اینجا، منبر اینجا، باید حرف گوش بدهم. اینها به من میگویند: «اینجا مینشینی، آنجا نمینشینی. هشت و ربع شروع میکنیم، مثلاً نه تحویل میدهی.» خب، من باید حرف گوش کن باشم. برای من حد و مرز معین میکنند.
اگر من آمدم یک حد و مرز را به هم ریختم، اصلاً لازم نیست چیزی بکشم روی آنها، با قمه توی شکمشان بزنم. اینها به من گفتند هشت و ربع شروع میکنی، من میگویم نخیر، هشت شروع میکنم. میگویند نه تمام میکنی، میگویم نخیر، ده تمام میکنم. این را بهش میگویند «محاده». آن حد و مرز میگذارد، من حد و مرز را خراب میکنم. نافرمانی هم هست ولی خیلی لطیفتر است.
مثال بزنم. خدا میگوید که ازدواج میخواهی بکنی، باید مهریه تعیین کنی. زمان اگر موقت است، تعهد باید داشته باشی. چهار تا بیشتر نمیتوانی بگیری. خانومه با یک شوهر باید باشد. حد و مرز سعی میکند. حالا من از در میآیم، میگویم: «نخیر! خانومه میتواند همزمان دو تا داشته باشد! عُقد هم نمیخوانند! مهریه هم تعیین نمیکنند! ازدواج سفید میکنند!» خودم برای خودم حد و مرز میتراشم. این را میگویند «محاده». گرفتی چی شد؟ چقدر لطیف است این کلمه! آن میگوید: «سگ نمیتوانی توی خانه بیاوری.» نخیر! «من سگ فرزندی به جای بچه سگ میآورم!» هی برای خودم قانون میتراشم. حد تعیین میکنم. آقا! «نزول نمیشود بگیری.» نخیر! «میگیریم!» این میشود «محاده».
حالا اگر کسی محاده کرد، دیگر ایمان ندارد. نه! اینی که محاده کرد. اگر دوستش داشته باشی، دیگر ایمان ندارند. پیدا نمیکنی ایمان به خدا و پیغمبر داشته باشد، به یکی هم علاقه داشته باشد که او با خدا و پیغمبر محاده داشته باشد. آقا! باباشه، بچهاش، شوهرشه. «**وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ**». باباش هم باشد، داداشش هم باشد، زنش هم باشد، شوهرش هم باشد، فامیلش هم باشد، همین که محاده کرد با خدا و پیغمبر، دیگر تمام شد. از چشمم افتاد. ممکن است به حسب تکلیف و وظیفه حالا همسریم، طلاق قرار نیست بگیریم، وظایفی دارم، انجام میدهم، ولی دل دیگر نبستم. از دلم رفت.
این دلی است که آستیگمات نیست. این دلی است که آخرالزمان کار اهل بیت برایش مثل خورشید روشن است. گرفتید چی شد؟ اینجور نباشد که تا تقی به توقی میخورد: «آخه اینم بچه من بود! حالا درسته مسجد آتش زد ولی بچه من بود!» غلط کرد با تو! خاک بر سر تو با این تربیتت! مسجد آتش میزنی؟ آتشت میزنم!
ما توی این شخصیتهای بزرگ انقلابمان – اسم نمیبرم از باب احترام این شخصیتها، هرچند که این فضیلت برایشان هست – شخصیتهایی داشتیم جزء منافقین بودند، بچههایشان اول انقلاب وقتی دستگیر شد، شخصیتهایی بودند که میتوانستند حُکم را عوض کنند. بعضی از آنها از دنیا رفتند، بعضی از آنها در قید حیاتند، خار چشم دشمن هم هستند اینها. نه تنها سفارش نکردند برای اینکه بچههایشان نجات پیدا کنند، بعضی از این شخصیتها سه روز روزه نذر کردند که اعدام بشود این بچه! رفته توی خیابان آدم کشته. من بیایم سفارش کنم آزاد بشود؟ آزادیشان وقتی که میرود بالای دار، آزاد میشوم. من آزاد میشوم از شر این. هم خودش آزاد میشود از جنایت. دلی که مهر ایمان بهش خورده، این هیچ وقت توی حق و باطل ابهام و گنگی و اینها پیدا نمیکند. دوازده تا پرچم بشود دوازده هزار پرچم. نگاه میکند، میگوید: «اینها چی میگویند؟ شر و ور میگویند.» قضیه خیلی روشن است.
لطفی که خدا توی آخرالزمان کرده، دشمنانمان این حجم گستاخی، این حجم از وقاحت دشمنان ماست. هرجا میخواهی شک بکنی، اینها میآیند وسط. من داشتم فکر میکردم اینها واقعاً معترضاند. قضیه حل شد. خدا نتانیاهو را خلق کرده برای اینکه من و شما توی آخرالزمان حق و باطل را گم نکنیم. میآید به فارسی میگوید: «زن، زندگی، آزادی.» تمام! من اولاش فکر میکردم واقعاً زن، زندگی، آزادی. آره. زن، زندگی، آزادی! ولی آخه بیست هزار تا زن و زندگی و آزادی را سوزانده با هم توی غزه، توی یک فقره جنایت.
خطی که توی آخرالزمان حق و باطل را تفکیک میکند، داستان اهل بیت را انقدر شفاف و روشن میکند، چی میخواهد؟ ایمان میخواهد. این کلمه آخرم را عرض میکنم. عرضم تمام. این البته این بحثی که عرض کردم، خودش یک دهه است.
حالا مسئله اصلی برمیگردد به آن کلام حضرت علی اکبر: **اَلَسنا عَلَی الحَقِّ**؟ ما مگر بر حق نیستیم؟ دیگر آدم درگیر این فتنهها و قیمت پوشک و روغن و اینها نمیشود. هرچند آن هم باید اصلاح بشود، درست بشود. مسئولین وظیفه دارند. ما هم وظایفی داریم به هر حال در قبال این مشکلات. هم توی انتخابمان و هم حالا توی مصرفمان. ولی اینها استرس به آدم نمیدهد. استرس ما وقتی است که ایمان من در خطر باشد. نگرانی من به این است. نه اینکه این دلارها چی میشود و این طلایی که خریدیم، یه وقت پایین نیاید و آن نمیدانم مسائلی که گاهی ما فکر میکنیم سکه فلان شده و اینها. البته گرفتاریها اصل دغدغه آدم نمیشود که ایمانم نره.
حالا ایمان با چیا میرود؟ من دو تا روایت برایتان بخوانم. عجیب! ببینید چقدر کار خطرناک و عجیب میشود! فرمود: «**اِذا تَهمُوا.**» وقتی یک مؤمنی به یک مؤمنی تهمت میزند، اوه اوه! «**اِنَّما سَلَمان کَنِ ناسَمَلَ فی الماءِ**». آب را دیدید؟ میریزید نمک را توی آب. هم میزنید. دیگر هیچی پیدا نمیشود از این نمک. حل میشود. دیدید؟ فرمود: «کسی که به برادر مؤمنش تهمت میزند، ایمانش این شکلی حل میشود، میرود.» ایمان بود! ایمان! تهمت! یک دانه تهمت.
دیگر استرس من این است: توی این فضای مجازی و اینها، استوری و فلان اینها، یه وقت یه چیزی نگویم این تهمت باشد به یک آدمی که مقصر نیست، متهم نیست، کوتاهی نکرده. یهو یک چیزی را نسبت بدهم. این ترسناک است. این در قیاس با قیمت دلار و اینها چیزی نیست.
این یک روایت. روایت دوم فرمود: «**الحَسَدُ یَاکُلُ الایمانَ کَمَا تَأْکُلُ النّارُ الحَطَبَ**.» آتش چه شکلی چوب را میخورد؟ خاکستر میکند، تمامش میکند، پودرش میکند. فرمود: «حسادت، ایمان را این شکلی میخورد، تمامش میکند.» حسادت.
دو تا نمونه گفتم. دهها نمونه: تهمت، حسادت. اینها ایمان را میسوزاند. نه دلار بسوزاند، نه خانه بسوزاند، نه ماشینت را بسوزاند. ماشینی که همه میلیاردی شده. آن هم بد است ولی اصلاً چیزی به حساب نمیآید در برابر از آن طبقه ۹۰ برج افتادن. این است. یک کلمهای بگویم، خوردش کنم، تحقیرش کنم، لهش کنم، یک مؤمنی را از چشم بیندازم. این حسی است که میآید توی وجودم، گر میگیرم. اینها وحشتناک است. اینها ایمان را میسوزاند. ایمان که سوخته بشود، هر بادی و هر صدایی از هر جا بلند شود، ما را میکشد، میبرد. از امام زمان دور میشود.
ایمان که باشد، طوفانها همه میآید و میرود. این هم قرص. مؤمنی که محکم است، مثل «**الجبل راسخ**»، مؤمن مثل کوه میماند. آنی که ایمان ندارد، مثل کاه میماند. تفاوتش چیست؟ آقا، بفرمایید. آخرین جمله میخواهم تمامش کنم. طوفان شدید وقتی میآید، یک کوه داریم، یک کاه داریم. طوفان شدید، کاه را برمیدارد میبرد ۱۰۰ کیلومتر پرت میکند آنورتر. درست است آقا؟ ولی وقتی طوفان شدید میآید، کوه را چکار میکند؟ هر چی گرد و خاک دارد، برمیدارد میبرد. قشنگ تمیزش میکند، مرتبش میکند.
این طوفانهای آخرالزمان برای مؤمن و غیر مؤمن این شکلی است: مؤمن قشنگ شسته رفته میشود. طوفانی که میآید، این پاکتر و باصفاتر، آماده شهادت، آماده ملاقات خدا، بارش را بسته، چمدان توی دستش. تمام! آنی هم که غیر مؤمن است، همان چهار تا اعتقادی هم که داشت، از دست داده. توی همه چی شک کرده. یک قرآنی میخوانده، یک شب قدری، یک حرمی، یک منبری، همه را لگد زده، انداخته کنار. باد برد. چی میخواهد؟ آن رشتهای که نگه میدارد، ایمان است.
انشاءالله به حق حضرت علی اکبر (علیهالسلام)، عیدی ما در این عید، در این روز عید که روز جمعه روز عید است، و این شبی که شب عید است، شب میلاد حضرت علی اکبر (علیهالسلام)، شب پدر شدن امام حسین (علیهالسلام)، انشاءالله عیدی ما ایمان باشد از اهل بیت. یک ایمان قرص و محکم، سرمایه ابدیمان. و این اتفاقات ایمان ما را بیشتر کند. با دل قرص. و انشاءالله مزد ایمانمان و اثر ایمانمان را بهزودی ببینیم. ترامپ و نتانیاهو بیفتند به دست و پای این ملت. التماس کنند که ما نکشیمشان. البته التماس هم فایده ندارد. باید قصاص پس بدهند. پدر همهشان را در میآوریم. قرارمان بهزودی انشاءالله، بیت المقدس، مسجدالاقصی. این حرفهای مفتی هم که میزنند: «ما مشهد را فتح کردیم و فلان و اینها...» مشهدیها دارند بار میبندند بیایند بیت المقدس. احمق! اینها دارم دوره میبینم. خودشان را آماده کردند. میگوید: «من مشهد را فتح کردم!» گندهتر از تو آمدند اینجا، امام رضا فوتی کرد، یک نگاهی کرد، پودرشان کرد، رفت. چی حالم؟ به حساب مشهد؟ تو دروازه قوچان هم نمیتوانی بگیری. مشهد میخواهی بیایی بگیری؟ «چنار» هم بهت نمیدهند. (کنایه از شهر چناران)
انشاءالله به همین زودیِ زود، نابودی و آتش گرفتن و غرق شدن و تکهتکه شدن ترامپ و این رژیم ظالم و کثیف حاکم بر آمریکا. خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا، این رهبر بینظیر را که روزی این ملت کردی، سایه بلندش را تا آن روزی که پرچم این مملکت را تحویل صاحب اصلی میدهد، بر سر ما مستدام بدار. دشمنانش را خورد و خوار و ذلیل و نابود بفرما. خدایا، به فضل و کرمت، امنیت، آرامش، رفاه، معنویت، ایمان بر این مملکت مستولی بفرما. شر بدخواهان و ظالمان را به خودشان برگردان. روح امام و شهدا را سر سفره حضرت علی اکبر امشب مهمان بفرما. حاجات مسلمین را به فضل کرمت برآورده بفرما. هر چه گفتیم، صلاح ما بود. هر چه نگفتیم، صلاح ما میدانی. برای ما رقم بزن. والسلام.
----------------------------
منابع:
[داستان/حکایت تاریخی] در مسیر حرکت به سمت کربلا، امام حسین(ع) لحظهای به خواب رفتند و پس از بیداری چند بار «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» فرمودند. حضرت علیاکبر(ع) علت این ذکر را پرسیدند و امام(ع) فرمودند در مکاشفهای سواری را دیدند که ندا داد این کاروان به سوی مرگ میرود. در ادامه، حضرت علیاکبر(ع) با بیان «ألسنا علی الحقّ» آمادگی کامل خود برای شهادت در راه حق را نشان دادند و امام حسین(ع) ایشان را دعا کردند.
عوالم العلوم، ج ۱۷، ص ۲۲۹.
[حدیث/روایت] حدیث قدسی، پیامبر اکرم (ص): «إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ لَيَرَی ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةٍ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ، وَ اَلْكَافِرَ يَرَی ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَی أَنْفِهِ»
مؤمن گناه را چنان میبیند که گویی صخرهای بزرگ در حال سقوط بر سر اوست، اما کافر گناه را مانند مگسی میبیند که روی بینیاش مینشیند و میرود.
أمالی طوسی، ج ۱، ص ۵۲۵.
[آیه قرآن] سوره محمد، آیه 2 — «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ»
[حدیث/روایت] امام صادق(ع) فرمودند به خدا قسم صاحبالأمر از شما غایب میشود، بهگونهای که گفته میشود از دنیا رفته است، و مردم در فتنهها مانند کشتی گرفتار طوفان میشوند؛ جز کسانی که پیمان الهیشان محکم است و ایمان در دلشان مهر شده و به روح ایمان تأیید شدهاند.
کافی، جلد ۱، ص ۳۳۸.
[داستان/حکایت تاریخی] امام باقر(ع): «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي فُسْطَاطِهِ فَرَفَعَ جَانِبَ اَلْفُسْطَاطِ فَقَالَ إِنَّ أَمْرَنَا قَدْ كَانَ أَبْيَنَ مِنْ هَذِهِ اَلشَّمْسِ ثُمَّ قَالَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ هُوَ اَلْإِمَامُ بِاسْمِهِ وَ يُنَادِي إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ مِنَ اَلْأَرْضِ كَمَا نَادَی بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَيْلَةَ اَلْعَقَبَةِ» پرده خیمه را کنار زدند تا نور داخل شود و فرمودند امر ولایت اهلبیت از این نور واضحتر است.
در آستانه ظهور، منادی آسمانی امام زمان(عج) را با نام معرفی میکند و همزمان ابلیس از زمین، سفیانی را بهعنوان امام معرفی میکند؛ همانگونه که در لیلةالعقبه شیطان ندا داد.
کمال الدين، ج ۲، ص ۶۵۰.
[آیه قرآن] سوره مجادله، آیه 22 — «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ…»
[حدیث/روایت] امام صادق (ع): «اِذَا اتَّهَمَ الْمُؤُمِنُ اَخاهُ اِنْماثَ الاْيمانُ مِنْ قَلْبِهِ كَما يَنْماثُ الْمِلْحُ فِى الْماءِ» وقتی مؤمنی به مؤمن دیگر تهمت میزند، ایمانش مانند نمکی که در آب حل میشود از بین میرود.
[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «إِنَّ اَلْحَسَدَ لَيَأْكُلُ اَلْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ اَلنَّارُ اَلْحَطَبَ»
کافی، ج ۲، ص ۳۰۶.
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ربِّ اشرح لی صدری و یسِّرلی امری و احلُل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی.
تبریک عرض میکنم شما مردم نورانی، باصفا و امام زمانی را به مناسبت این دو عید بزرگ که در این هفته داریم. امشب، شب میلاد حضرت علی اکبر (علیهالسلام) است و ایام هم ایام میلاد آقا و مولامون حضرت بقیة الله الاعظم (ارواحنا فداه) است. به تناسب این دو مناسبت، دو مطلب عرض میکنم. انشاءالله بحثمان طولانی نشود و حوصله دوستان سر نرود.
مطلب اول در مورد حضرت علی اکبر (علیهالسلام) است و مطلب دوم در مورد امام زمان (علیهالسلام) است. سپس یک نتیجه از این دو مطلب میگیریم که آن نتیجه، بسیار مهم است. بحث امروز، جزء مباحث مهم ماست، بلکه جزء مباحث خیلی مهمی است که به آن بسیار نیاز داریم.
مطلب اول: در مورد حضرت علی اکبر (علیهالسلام)
مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» روایتی را نقل میکند. عقبة بن سمعان میگوید: «ما با امام حسین (علیهالسلام) در مسیر بودیم و سمت کربلا حرکت میکردیم. حضرت پشت اسب که نشسته بودند، پلکشان سنگین شد و چند لحظه خوابشان برد. بیدار شدند. همین که چشم باز کردند، دیدیم هی حضرت میفرمایند: **اِنّا لِلَّهِ وَ اِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ** و **الحمدلله رب العالمین**. میگوید ما دیدیم حضرت دو بار یا سه بار این جمله را تکرار کردند. این کار را که کردند، حضرت علی اکبر (علیهالسلام) آمدند سمت امام حسین (علیهالسلام) با اسبشان. گفتند: «بابا جان، این جملات را برای چه گفتید؟ **اِنّا لِلَّهِ** را برای چه گفتید؟ برای چه حمد کردید؟» نسبت به ایشان واکنش نشان داد. امام حسین فرمودند: «پسرم، من یک لحظه پلکم سنگین شد، چشمم سنگین شد. دیدم که یک سواری کنار این لشکر ما که دارد حرکت میکند - این کاروان ما که دارد حرکت میکند - یک سواری کنار ما صدا زد و گفت: **القوم یسیرون و المنایا تسیر علیهم**. یعنی این جماعت همینجور که دارند میروند، مرگ هم دارد دنبالشان میآید. دارند میروند به کام مرگ.»
اینو که شنیدم، خب به هر حال، آدم دلش یکجوری میشود دیگر، وقتی که همچین صحنهای، همچین خبری ناراحتکننده را میبیند. به هر حال، حالا بابت خودشم نباشد، برای این جماعتی که دلش میسوزد، چون جماعت دارند به سمت مرگ میروند؛ بزرگ و کوچک، جوان و نوجوان و پیر و بچه کوچک در آنهاست. یا کشته میشوند یا یتیم میشوند، همسرشان کشته میشود. دلش میسوزد. خلاصه، فرمودند که من همچین چیزی را دیدم، همچین چیزی شنیدم که حالا بزرگان از آن تعبیر میکنند به «مکاشفه معنوی». من با این طور خبری مواجه شدم. به هر حال، حالم اینطور شد.
خیلی عجیب است! این جمله حضرت علی اکبر (علیهالسلام) و مقام این مرد بزرگ، اینجا معلوم میشود. خطاب کرد به پدر و عرض کرد: «یا ابتاه، لا اَراک الله سوءاً.» خدا تو را در این پریشانی قرار ندهد. خدا تو را در پریشانی و ناراحتی نبیند. بابا جان! یک سؤالی پرسید. میخواهد نشان دهد آمادگی روحیاش را. وگرنه امام حسین که قطعاً مقاماتش بالاتر از حضرت علی اکبر (علیهالسلام) است. این نیستش که معاذالله امام حسین غافل شوند و حضرت علی اکبر بخواهد به امام حسین تذکر بدهد، این نیست. میخواهد نشان دهد قوت قلبش را، آمادگی روحیاش را، شخصیت ممتازش را، دل قرصش را. عرض کرد: «بابا جان، **اَلَسنا عَلَی الحَقِّ؟** مگر ما بر حق نیستیم؟» امام حسین فرمود: «چرا، قسم به آن کسی که همه به سمت او برمیگردند، ما بر حقیم.» گفت: «**فَاِنّا اِذًا لا نُبالی اَبِالمَوتِ أَو وَقََعنَا عَلَیهِ؟** حالا که بر حقیم، ترسی نداریم؛ چه کشته شویم، چه بمیریم، بر حق کشته میشویم.»
میخواهد نشان دهد من از مرگ، هراس ندارم، ناراحتی ندارم. مرگ که جای ترس نیست. آنی که ترس و هراس دارد، این است که آدم بر حق نباشد. از دست دادن جان که ترس ندارد. از دست دادن حق است که ترس دارد. آن ترسناک است. اینجوری نشان داد که انقدر آماده است، انقدر دلقرصی دارد، انقدر روح بلندی دارد. امام حسین فرمود: «**جزاکَ اللهُ مِن وُلدٍ خَیرَ ما جَزی اَبٌ عَن وُلدٍ**.» هر چه خدا جزا داده به یک بچهای از جانب باباش، بهترینش را نصیب تو بکند که انقدر تو شخصیت ایمانت قرص است.
نکته اول، مطلب اول این است که استرسآور، نه ناز دشمن است، نه توپ است، نه تانک است، نه جنگ است، نه تهدید است، نه موشک است، نه F-35؛ آنی که ترسناک است، این است که آدم بر حق نباشد.
یک کلیپی را بنده میدیدم. حالا یک چیزی هم مد شده توی این فضای رسانه. آدمهای واقعاً بیمار پا میشوند میروند لبه پرتگاه در ارتفاعات عجیب و غریب. حالا یا واقعی است یا ادا در میآورند، یا تکنیک رسانهای میزنند. میخواهند بگویند آقا ما روی لبه ایستادهایم و خیلی دل قرص داریم، نمیترسیم. توی باران رفته آنجا، بعد یک مایع، نمیدانم، دستشویی میریزد، شامپو میریزد پشتش که مثلاً من این لبه پرتگاه در این ارتفاع نشستهام، ترس ندارم. «استرس دیالو» – بی عقلی به هر حال شاخ و دم ندارد.
یک کلیپی دیدم، یک برجی توی آمریکا بود به نظرم. طبقه هشتاد و نهم یک برج. طرف از پنجره آمد بیرون، بدون هیچ سلاح و هیچ امکاناتی. این جماعت هم ایستاده بودند فیلم میگرفتند. و آدم از دیدن این صحنه، قلبش میآید توی دهنش. البته از دیدن این حجم از حماقت. این طبقه هشتاد و نهم آمد لبه ایستاد و دستهاشو گرفت و از او پنجره همینجور با دستی که گرفت به دیوار، رفت روی پشت بام برج. همه هم همینجور جیغ میکشیدند و فریاد و بالاخره یک هیجان خیلی بالایی دارد. آن پایین را که نگاه میکنی، آب دهن بیندازی، خشک میشود روی هوا. چیزی ازش نمیماند. روی هوا میخورنش! میخواهید فرض کنید یک نفر از طبقه ۹۰ بخواهد بیاید پایین، یک هفته طول میکشد.
بعد بنده با خودم گفتم که توی روایات ما گفتند: مؤمن ترسش از گناه است. یاد این افتادم. یاد این روایت افتادم که مؤمن ترسش از گناه، شبیه یک همچین ترسی است. یعنی مؤمنان این حالی که ما داریم که از این طبقه ۹۰ پرت نشویم پایین، مؤمنان نسبت به گناه، یک همچین حالی دارند. مؤمن واقعی این شکلی است. فرمود مؤمن واقعی گناه را این شکلی میبیند که انگار یک پارهسنگ بزرگی بخواهد بیاید روی سرش، تکهتکهاش کند. ولی کافر احساس میکند که یک مگسی میآید روی دماغش مینشیند و میرود. انقدر برایش بیارزش و بیاهمیت است.
خب، حالا مگر چی شد؟ مؤمن انقدر برایش مهم است. مؤمن از مرگ هراس ندارد. مؤمن از اینکه از حق دور بشود، هراس دارد. وقتی که میداند مسیرش حق است، دیگر از هیچی نمیترسد. این میشود حضرت علی اکبر (علیهالسلام). این خطی است که از علی اکبری یادگرفتیم.
حالا از کجا میشود تشخیص داد ما برحقیم؟ خب، همه ادعا دارند ما برحقیم. یک شاخص برای این بگویم و برویم سراغ مطلب دوم. یک شاخص خیلی خوب را قرآن به ما داده در سورهای که به نام مبارک پیغمبر اکرم است، در آیه دوم که نام پیغمبر هم در این آیه آمده است. آیه را میخوانم که با نام پیغمبر صلواتش را بفرستید: «**اللهم صل علی محمد و آل محمد**». خب، شما دیگر زرنگ بودید. اعمال روز جمعه را دیگر به هر حال، صلوات روز جمعه را دارید نقدش میکنید. فرمود: «**وَالَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ (اللهم صل علی محمد و آل محمد) وَ هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم، کَفَّرَ عَنهُم سَیِّئاتِهِم وَ اَصلَحَ بالَهُم.**»
فرمود مؤمنان، ایمان دارند به آن چیزی که نازل شده بر پیغمبر - به نام خود پیغمبر - ایمان دارند به آن چیزی که نازل شده بر پیغمبر **وَ هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم**. این حق است، این حق است؛ اینی که به پیغمبر نازل شده، حق است. یعنی چه؟ یعنی قرآن. شاخص حق چیست؟ با چه چیزی میشود فهمید داریم درست میرویم یا غلط میرویم؟ با قرآن؛ این شاخص است. نکته خیلی مهمی است. ادعا زیاد است. قرآن را باید خواند. قرآن را باید فهمید. قرآن چه میگوید؟ آن سبک زندگی که قرآن تعریف میکند، تأیید میکند. پوششی که قرآن تأیید میکند. حکمرانی و حکومتی که قرآن تأیید میکند. خانواده و اقتصاد و سیاست و فرهنگ و رسانه و هر چه در هر مسئلهای، آن خطی که قرآن میگوید، این میشود حق. هر چه غیر این است، میشود باطل. باید از آن فاصله گرفت. این مطلب اول. البته یک نکته اضافهتری دارد.
عرض میکنم، برویم سراغ مطلب دوم. وقت را از دست ندهیم.
مطلب دوم: در مورد امام زمان (ارواحنا فداه)
سه تا روایت برایتان میخواهم سریع پشت هم بخوانم. روایات عجیب است. اصلاً خیلی متن این روایت تعجببرانگیز است. من سریع میخوانم برایتان. این روایات، منابعش را هم به شما بگویم که آنهایی که اهل فناند، ببینند که چقدر منابع قرص و محکمی دارد. مرحوم کلینی در «کافی»، جلد ۱، صفحه ۳۳۸ و «کافی»، جلد ۷، صفحه ۲۹۷. مرحوم شیخ صدوق هم در کتاب «کمال الدین»، جلد ۲، صفحه ۶۵۰. مهمترین منابع شیعه، اصلیترین کتب شیعه. مضامینش هم یک مضمون است ولی عبارات فرق میکند.
روایت را ببینید! خیلی عجیب است. مفضل بن عمر میگوید: «من خدمت امام صادق (علیهالسلام) بودم. حضرت نشسته بودند توی خانه. یک جماعتی هم دور حضرت بودند. شروع کردند صحبت کردن.» من با خودم گفتم: «داره صحبت میکنه، منظورش من نیستم.» یعنی مشخصه که مخاطب من نبودم ولی انگار مثلاً حضرت به ایشان نگاه میکردند. این مطلب را میگفتند که بقیه بفهمند.
میگوید حضرت فرمود: «جملات را ببینید! اولش قشنگ قلب آدم میآید توی دهنش. بعد یهو آخرش یکجوری دیگر تمام میشود. خیلی رابطه عجیبی است.» فرمود: «**اَمَا وَ اللهِ لَیَغِیبَنَّ عَنکُم صاحِبُ هذَا الاَمرِ**» - به خدا قسم، صاحب امر از شما غایب میشود؛ امامتون از شما غایب میشود - «**وَ لَیَخمَلَنَّ هذَا**». یکجوری گمنام میشود، مخفی میشود، «**حَتّىٰ یُقالَ: مَاتَ، حَلَکَ، فِی ایِّ وادٍ سَلَکَ**». دیگر همه میگویند که آقا امام زمانی نیست، مرده. کی ازش خبر دارد؟ معلوم نیست کجا از دنیا رفته. یکطوری دسترسیتان از امامتان قطع میشود، یکطوری از شما مخفی میشود که دیگر کانهو اصلاً نیست. اصلاً باورمان نیست به اینکه زنده باشد. اینجوری میشوید نسبت بهش.
خیلی جملات عجیب است. بعد، خدا شما را توی فتنههایی میاندازد، توی اطلاعاتی میاندازد. آنجوری که یک کشتی وسط طوفان میافتد. تلاطمی که از اینور و آنور بهش موج میخورد و سیل و آب و طوفان و اینها. همینجور غلط میخورد روی این آب. شماها این شکلی میشوید توی این فتنهها. «**لا یَنجُوا اِلّا»** - جمله را داشته باشید، با این جمله کار داریم - «**اِلاّ مَن اَخَذَ اللهُ میثاقَهُ وَ کَتَبَ الایمانَ فی قَلبِهِ وَ اَیَّدَهُ بِروحٍ مِنهُ**». یک جماعت فقط نجات پیدا میکنند توی این فتنهها: آنهایی که با خدا یک ربط محکم دارند، و خدا مهر ایمان توی دل اینها کوبیده باشد، و خدا اینها را با روح ایمان تأیید کرده باشد.
بعد فرمود: «دوازده تا پرچم بلند میشود.» در نبود امامتون که اینها همه شبیه هماند و همه هم هاج و واج میشوند که کدام یکی از این دوازده تا پرچم درست است. معلوم نمیشود چی به چی است، کی به کی است. دوازده تا پرچم شبیه به هم که همه را گیج میکند.
خب، شما ترسیدید لابد از این جملات، بله یا نه؟ مطلب روشن بود. به هر حال استرس میاندازد توی دل آدم. این همه فتنه میشود، دوازده تا پرچم بلند میشود، انحراف و ابتلاء و گرفتاری و اینجور دست آدم از امام کوتاه شدن و این قضایا. خب، چکار باید کرد؟ چی میشود اوضاع؟
میگوید که مفضل بن عمر میگوید من زدم زیر گریه. حضرت فرمودند که: «برای چی گریه میکنی؟» گفتم: «جعلت فداک، کیف لابکی؟» آقا! چطور گریه نکنم؟ شما میفرمایید دوازده تا پرچم بلند میشود، ما گمراه میشویم، بدبخت شدیم. آقا! دوازده تا پرچم! معلوم هم نیست کدام درست است. همه هم شبیه هماند. جهنم که بدبخت میشویم!
توی جایی که حضرت نشسته بود، حفرهای بود، روزنهای بود، نور میآمد از بیرون. میگوید حضرت اشاره کرد، فرمود: «**اَبِینَت هذِهِ**؟ این نور را میبینی؟» آمده. این برایت روشن است؟ نور دیدید از سوراخ وقتی میافتد، چقدر واضح است؟ برایت واضح است؟ گفتم: «آره.» فرمود: «**اَمرُنا اَبیَنُ مِن هذِهِ الشَّمسِ**.» - قصه داستان ما اهل بیت. امر ما اهل بیت از این نور خورشیدی که اینجا افتاده، روشنتر است.
اوه! چی شد؟ یکجوری دست مردم از امام کوتاه میشود که میگویند امام زمان مرده. دوازده تا پرچم بلند میشود. همه منحرف میشوند. بدبخت میشوند. فتنهها و طوفانها میآید میخورد به این کشتی. قضیه اهل بیت، ساز و کار داستان اهل بیت، ولایت اهل بیت، از نور خورشید روشنتر است! یعنی چی؟ عجیب نیست برایتان؟
توی یک روایت دیگر فرمود که در «کمال الدین» نقل میکند. میگوید که من خدمت امام باقر (علیهالسلام) بودم توی خیمه حضرت نشسته بود. میگوید حضرت این پرده خیمه را داد کنار، نور افتاد وسط خیمه. فرمود: «آقا! داستان ولایت ما اهل بیت از این نوری که افتاد وسط این خیمه، روشنتر است.»
بعد فرمود: «آخرالزمان که میشود، به ظهور که نزدیک میشوید، یک منادی از آسمان صدا میزند. امام زمان را با نام صدا میزند. اسم خودش، اسم پدرش را میگوید. میگوید: **هُوَ الإمام**.» - با اسمش معرفی میکند که امام زمان شما این است.
از آنور هم - عجیب اینهاست ها – از آنور هم خود شخص ابلیس. شخص ابلیس! از توی زمین. آنور منادی ملک از توی آسمان صدا میزند. اینور ابلیس، خود ابلیس. نه این شیطون بچهمچهها، شیطون ریزهمیزهها، نه. خود شخص غیرشخیصش. خود ابلیس از تو زمین صدا میزند و سفیانی را بهعنوان امام معرفی میکند. همانجور که توی لیلة العقبه، شیطان صدا زد که خب، یک واقعهای بود، داستانی بود در عقبه دوم.
صدای شیطان... خدای همچین اجازههایی میدهد. ما منتظر اتفاقات عجیبی باید باشیم. این چیزهایی که حالا یک آمادگی ذهنی برایش داریم که حالا یک کسی بیاید قرآن آتش بزند - خدا لعنتش بکند، خیلی هم کثیف؛ خدا خودشان را آتش بزند انشاءالله - ولی هنوز ما برای اینها آمادگی داریم. اینی که شخص ابلیس بیاید توی خیابان داد بزند، همه بشنوند، گوش ما داریم به این وقایع نزدیک میشویم. به این اتفاقات داریم میرسیم.
آنجوری که توی لیلة العقبه صدا زد. ابلیس صدایش هم به گوش مردم رسید که فریاد زد: «پیغمبر از دنیا رفته.» یک عدهای منحرف شدند و گول خوردند و مشوش شد سپاه پیغمبر. فرمود: «همانطور که توی لیلة العقبه ابلیس فریاد زد، همه شنیدند و اینجور مردم را منحرف کرد، توی آخرالزمان هم ابلیس همینجوری صدا میزند. یک امام قلابی به خوردتان میدهد. ولی از آنور هم ملک از آسمان صدا میزند به شما میگوید امام واقعی کیست.»
پس یک فتنهانگیزی شیطان در این حد داریم که صدا میآید. آدمهای سادهلوح میگویند این با آن چه فرقی میکند؟ تو میگویی از آسمان صدا آمد امام زمان را معرفی کردند. خب، این هم یک صدا آمد. همه آقا از هم میپاشند. چهجور تشخیص بدهند؟ چهجور تفکیک کنند؟ سخت است. دوازده تا پرچم هم که میخواهد بلند بشود. احتمالاً همین دوازده تا پرچم، کنایه از این است که به اسم امام زمان، به اسم اهل بیت، هر کسی هم مدعی این است که من به امام زمان وصلم، من ربط دارم، من دستتان را میگذارم توی دست امام زمان. همه هم منحرف! آقا دیگر پدر صاحببچه در میآید. همه بدبخت شدند که!
فرمود: «نه، قضیه ما از این خورشید و نور خورشید واضحتر است.» خیلی چیز عجیبی است. آخرالزمان فتنهها به اوج میرسد، همه توی این طوفانها از هم میپاشند، ولی قضیه اهل بیت از خورشید واضحتر است. چهجور میشود؟ یک سری دارد. یکم در مورد این میخواهم صحبت بکنم. سرش توی چیست؟ توی آن یک کلمهای که حضرت فرمود: «فرمود آنهایی که یک ارتباط سفتی با خدا، روح ایمان خدا بهشان داده، مهر ایمان به دلشان زده، اینها برایشان قضیه کاملاً واضح است.» خود ابلیس بیاید جار بزند، عالم را بچکاند، بالا پایین بکند، اینها اصلاً ذرهای توی دلشان راه نمیدهند. اصلاً یک ضربه برای اینها اثر ندارد. تردید ایجاد نمیکند. ولی اگر کسی ایمان سفت و قرص نداشته باشد، این فتنهها یکم اینور و آنور میشود، میبازد. «این چرا اینجوری شد؟ آن چرا آنطوری کرد؟ اینها الان چکار کنم؟» قشنگ ما این را توی جامعه خودمان همین حال و احوال را میبینیم ها!
آدمهایی که شفاف و صاف و قرص و محکم و پاکاند، هر چه این فتنهها، بالا پایینیها پیش میآید، میگویند: «خب، واضحتر هم شد. تا الان که معلوم بود، الان که دیگر خیلی معلوم شد.» بقیهای که یکمی خوردهشیشه دارند، گرفتاری دارند، مشکلاتی دارند، تا تقی به توقی میخورد، میگوید: «من توی همه چی آخه! روغن قیمتش را ببین! آخه پوشک شده هفتصد تومان!» تو مگر حق و باطل را با قیمت پوشک تشخیص میدهی؟ پوشک مال یک جای دیگر است. مگر با قیمت پوشک میگویند این حق است، آن باطل است؟ خدا لعنت کند هر کی که مقصر، کوتاهی کرده، مسبب توی این گرفتاریها، توی این مشکلات. پوشک گران میشود، روغن گران میشود، ولی مگر با پوشک و روغن و برنج و اینها آدم میفهمد حق و باطل را؟ قیمت پوشک میفهمی امام زمان کجاست؟ قضیه اهل بیت مگر بنده به قیمت پوشک است؟ پوشک رفت بالا، دیگر شک میکنی امام زمان الان نمیدانم واقعاً کجاست؟ الان پوشک رفته بالا!
آدمی که صاف است، میگوید: «طبیعی است. ما پای امام زمان بخواهیم بایستیم، فشار میآورند، فشار بیشتر میشود. هر چه دستشان برسد، میزنند. یکیاش هم اقتصادمان است. اینجا را هم زدند.» «**ما زادَهم الاّ ایماناً و تسلیماً**». ایمانمان بیشتر شد، دل ما بیشتر قرص شد که راهی که آمدیم، درست است.
آدمهایی که خوردهشیشه دارند: «من توی همه چی شک کردم دیگر. حتی نمازم را نمیتوانم بخوانم. روزه نمیگیرم.» بعضی خیلی باحالاند! «آقا، روزه چه ربطی به قیمت دلار دارد؟ از وقتی دلار رفته بالا، بورس فلان که شد، من دیگر نماز را گذاشتم کنار.» نمازت را با بورس مگر بسته بودی؟ «حی علی خیرالعمل». مگر تو بورس میرفتی؟ چه ربطی داشت؟ قاطی شدنا! این شکلی است.
کی قاطی نمیکند؟ آنی که حق را میشناسد. کی حق را میشناسد؟ آنی که قرآن را میشناسد. «**وَ هُوَ الحَقُّ مِن رَبِّهِم**». آنی که ایمان قرص دارد، مهر ایمان به دلش خورده. این مطلب دوم. یک آیه برای این بخوانم. یکم توضیح بدهم. عرضم تمام.
به بخش جالب قضیه داریم میرسیم. پس فرمود: «آقا، داستان ما اهل بیت توی آخرالزمان، فتنهها همه جا را میگیرد، اوضاع هم خیلی قاراشمیش میشود ولی شما غصه نخورید. خیلی واضح است حق با کیست. خیلی واضح است داستان ما اهل بیت این وسط چیست.» برای کی؟ برای آن که چشم سالم دارد. آنی که چشم ضعیف دارد و شبکوری دارد و دوربین دارد و نزدیکبینی دارد و از این حرفها، سیگماتو – و چشم دلش البته – آستیگماتیک است دیگر. برعکس شده سیستم قرنیه اینها. آنی که قلب چپهای دارد، آستیگماتیک که باشد، صحنهها را که میبیند، همین «هفتهست» میماند: «چکار کنیم؟ یا ابوالفضل! بدبخت شدیم رفت!» وای!
آنی که دل قرص دارد، میگوید: «خب، چی شد؟ مگر غیر از این توقع داشتی؟ مگر شما غیر از این توقع داشتید که اسرائیل سر وقت ما بیاید؟ مگر غیر از این توقع داشتید که آمریکا اینجور با ما سرشاخ بشود؟ مگر غیر از این هم توقع دارید که ما پدرشان را در بیاوریم؟» اینها طبیعت داستان است. انقدر از ما چک و لگد خوردند، باید یک واکنشی نشان بدهند. چک و لگدی که خوردند، اگر دندان تیز نکند و لنگ و لگد نیندازد، تعجب است. آنجا ما شک میکنیم. آقا، نکند ما داریم...? وقتی آمریکا میآید خون میدهد، میگوید: «خب، الحمدلله. خیالم راحت شد. درست میرویم.» آنی که دل قرص دارد، این شکلی است.
آنی که ایمان درست حسابی ندارد، چکار میکنی؟ «تو لاستیک مادر دارد. مشکل آستیگمات قلبی دارد.» قرآن معرفی میکند آنهایی که مهر ایمان به دلشان خورده را. چه حق و باطل، همینجا معلوم میشود. عجب آیهای است! عجب سورهای است! سوره مبارکه مجادله. یکم میخواهم توضیح بدهم. اگر حال داری، یک چند دقیقهای دیگر. صبح جمعه هم هست، سرحال دیگر قاعدتاً باید باشید دیگر. ما نخوابیدیم، شما که خوابیدید؟ بله؟ خب، یک صلوات بفرستید.
آیه قرآن چه میگوید؟ سوره مبارکه مجادله. امام صادق فرمود به مفضل: «فرمود آنهایی که مهر ایمان به دلشان خورده، قضیه ما اهل بیت برایشان تا آخرالزمان از این نور خورشید واضحتر است.» قرآن میگوید من مهر ایمان را به دل کیا زدهام؟ به به! عجب آیهای! چقدر دقیق! اگر پرسیدند آیههایپرسونیک قرآن کدام آیه است، بگو آیه ۲۲ سوره مجادله. هایپرسونیک قرآن. نقطهزن. قشنگ صاف میخورد به هدف. حق و باطل پوستکنده توی این آیه معلوم شد.
فرمود: «**لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الْآخِر**». صفاکنید با این آیه! فرمود آدمی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، پیدا نمیکنی مدلی باشد. چه مدلی باشد؟ ایمان به خدا و قیامت داشته باشد، این مدلی باشد. چه مدلی باشد؟ «**یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ**». خوب دل بدهید؛ کلمات را باید توضیح بدهم. پیدا نمیکنی ایمان به خدا و قیامت داشته باشد، دل بسته باشد به آنی که با خدا و پیغمبر محاجه میکند. «محاده» یعنی چه؟ «با ح جیمی». ترجمههای ساده میگویند دشمنی. فعلاً با ترجمه ساده توضیح بدهم. بعد، یکم عمیقتر بشویم.
مومن به خدا و پیغمبر را پیدا نمیکنی دل بسته باشد به کسی که دشمن خدا و پیغمبر باشد. ایمان ندارد به خدا و پیغمبر. خب، این ترجمه سادهاش. کلمات قرآن خیلی دقیق است. دشمنی چیست؟ خدا برای دشمنی صد تا کلمه آورده توی قرآن. دونهدونه سوا میکند. عرق بر خط باریک پشت هسته خرما اصطلاح جعل کرده. زبان عربی همچین زبانی است. قرآن خیلی دقیق حرف میزند. کلمه «محاده» با دشمنی فرق میکند. ما همه دشمنی یکی به یکی هم فحش بدهد، میگوید این با آن دشمن است. کلامش را هم ببرد، میگوید ما هم دشمنیم. قرآن واژههای دقیق دارد.
«محاده» یعنی چه؟ خوب دل بدهید! چکار میکند؟ قرآن هایپرسونیک. «محاده» یعنی این: من میآیم میگویم آقا، من رئیس اینجا هستم. خوب دل بدهید! حواست جمع باشد! من میآیم به شما میگویم که آقا، من رئیس اینجا هستم. الان ما از در که وارد شدیم، ما امشب این در پشتی میآمدیم. از در که وارد شدیم، آمدیم بیرون از توی کوچه. دوستان دم در گفتند آن در بسته است، خانمها از آنور آمدند، شما هم از اینور باید وارد بشوید. برای من تعیین حد و حدود میکنند. چرا؟ چون رئیس اینجاست. صاحب اینجا است. مدیر اینجاست. اگر قرار من بیایم اینجا، اگر قرار من سخنرانی بکنم، از این امکانات استفاده کنم، میکروفون اینجا، منبر اینجا، باید حرف گوش بدهم. اینها به من میگویند: «اینجا مینشینی، آنجا نمینشینی. هشت و ربع شروع میکنیم، مثلاً نه تحویل میدهی.» خب، من باید حرف گوش کن باشم. برای من حد و مرز معین میکنند.
اگر من آمدم یک حد و مرز را به هم ریختم، اصلاً لازم نیست چیزی بکشم روی آنها، با قمه توی شکمشان بزنم. اینها به من گفتند هشت و ربع شروع میکنی، من میگویم نخیر، هشت شروع میکنم. میگویند نه تمام میکنی، میگویم نخیر، ده تمام میکنم. این را بهش میگویند «محاده». آن حد و مرز میگذارد، من حد و مرز را خراب میکنم. نافرمانی هم هست ولی خیلی لطیفتر است.
مثال بزنم. خدا میگوید که ازدواج میخواهی بکنی، باید مهریه تعیین کنی. زمان اگر موقت است، تعهد باید داشته باشی. چهار تا بیشتر نمیتوانی بگیری. خانومه با یک شوهر باید باشد. حد و مرز سعی میکند. حالا من از در میآیم، میگویم: «نخیر! خانومه میتواند همزمان دو تا داشته باشد! عُقد هم نمیخوانند! مهریه هم تعیین نمیکنند! ازدواج سفید میکنند!» خودم برای خودم حد و مرز میتراشم. این را میگویند «محاده». گرفتی چی شد؟ چقدر لطیف است این کلمه! آن میگوید: «سگ نمیتوانی توی خانه بیاوری.» نخیر! «من سگ فرزندی به جای بچه سگ میآورم!» هی برای خودم قانون میتراشم. حد تعیین میکنم. آقا! «نزول نمیشود بگیری.» نخیر! «میگیریم!» این میشود «محاده».
حالا اگر کسی محاده کرد، دیگر ایمان ندارد. نه! اینی که محاده کرد. اگر دوستش داشته باشی، دیگر ایمان ندارند. پیدا نمیکنی ایمان به خدا و پیغمبر داشته باشد، به یکی هم علاقه داشته باشد که او با خدا و پیغمبر محاده داشته باشد. آقا! باباشه، بچهاش، شوهرشه. «**وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ**». باباش هم باشد، داداشش هم باشد، زنش هم باشد، شوهرش هم باشد، فامیلش هم باشد، همین که محاده کرد با خدا و پیغمبر، دیگر تمام شد. از چشمم افتاد. ممکن است به حسب تکلیف و وظیفه حالا همسریم، طلاق قرار نیست بگیریم، وظایفی دارم، انجام میدهم، ولی دل دیگر نبستم. از دلم رفت.
این دلی است که آستیگمات نیست. این دلی است که آخرالزمان کار اهل بیت برایش مثل خورشید روشن است. گرفتید چی شد؟ اینجور نباشد که تا تقی به توقی میخورد: «آخه اینم بچه من بود! حالا درسته مسجد آتش زد ولی بچه من بود!» غلط کرد با تو! خاک بر سر تو با این تربیتت! مسجد آتش میزنی؟ آتشت میزنم!
ما توی این شخصیتهای بزرگ انقلابمان – اسم نمیبرم از باب احترام این شخصیتها، هرچند که این فضیلت برایشان هست – شخصیتهایی داشتیم جزء منافقین بودند، بچههایشان اول انقلاب وقتی دستگیر شد، شخصیتهایی بودند که میتوانستند حُکم را عوض کنند. بعضی از آنها از دنیا رفتند، بعضی از آنها در قید حیاتند، خار چشم دشمن هم هستند اینها. نه تنها سفارش نکردند برای اینکه بچههایشان نجات پیدا کنند، بعضی از این شخصیتها سه روز روزه نذر کردند که اعدام بشود این بچه! رفته توی خیابان آدم کشته. من بیایم سفارش کنم آزاد بشود؟ آزادیشان وقتی که میرود بالای دار، آزاد میشوم. من آزاد میشوم از شر این. هم خودش آزاد میشود از جنایت. دلی که مهر ایمان بهش خورده، این هیچ وقت توی حق و باطل ابهام و گنگی و اینها پیدا نمیکند. دوازده تا پرچم بشود دوازده هزار پرچم. نگاه میکند، میگوید: «اینها چی میگویند؟ شر و ور میگویند.» قضیه خیلی روشن است.
لطفی که خدا توی آخرالزمان کرده، دشمنانمان این حجم گستاخی، این حجم از وقاحت دشمنان ماست. هرجا میخواهی شک بکنی، اینها میآیند وسط. من داشتم فکر میکردم اینها واقعاً معترضاند. قضیه حل شد. خدا نتانیاهو را خلق کرده برای اینکه من و شما توی آخرالزمان حق و باطل را گم نکنیم. میآید به فارسی میگوید: «زن، زندگی، آزادی.» تمام! من اولاش فکر میکردم واقعاً زن، زندگی، آزادی. آره. زن، زندگی، آزادی! ولی آخه بیست هزار تا زن و زندگی و آزادی را سوزانده با هم توی غزه، توی یک فقره جنایت.
خطی که توی آخرالزمان حق و باطل را تفکیک میکند، داستان اهل بیت را انقدر شفاف و روشن میکند، چی میخواهد؟ ایمان میخواهد. این کلمه آخرم را عرض میکنم. عرضم تمام. این البته این بحثی که عرض کردم، خودش یک دهه است.
حالا مسئله اصلی برمیگردد به آن کلام حضرت علی اکبر: **اَلَسنا عَلَی الحَقِّ**؟ ما مگر بر حق نیستیم؟ دیگر آدم درگیر این فتنهها و قیمت پوشک و روغن و اینها نمیشود. هرچند آن هم باید اصلاح بشود، درست بشود. مسئولین وظیفه دارند. ما هم وظایفی داریم به هر حال در قبال این مشکلات. هم توی انتخابمان و هم حالا توی مصرفمان. ولی اینها استرس به آدم نمیدهد. استرس ما وقتی است که ایمان من در خطر باشد. نگرانی من به این است. نه اینکه این دلارها چی میشود و این طلایی که خریدیم، یه وقت پایین نیاید و آن نمیدانم مسائلی که گاهی ما فکر میکنیم سکه فلان شده و اینها. البته گرفتاریها اصل دغدغه آدم نمیشود که ایمانم نره.
حالا ایمان با چیا میرود؟ من دو تا روایت برایتان بخوانم. عجیب! ببینید چقدر کار خطرناک و عجیب میشود! فرمود: «**اِذا تَهمُوا.**» وقتی یک مؤمنی به یک مؤمنی تهمت میزند، اوه اوه! «**اِنَّما سَلَمان کَنِ ناسَمَلَ فی الماءِ**». آب را دیدید؟ میریزید نمک را توی آب. هم میزنید. دیگر هیچی پیدا نمیشود از این نمک. حل میشود. دیدید؟ فرمود: «کسی که به برادر مؤمنش تهمت میزند، ایمانش این شکلی حل میشود، میرود.» ایمان بود! ایمان! تهمت! یک دانه تهمت.
دیگر استرس من این است: توی این فضای مجازی و اینها، استوری و فلان اینها، یه وقت یه چیزی نگویم این تهمت باشد به یک آدمی که مقصر نیست، متهم نیست، کوتاهی نکرده. یهو یک چیزی را نسبت بدهم. این ترسناک است. این در قیاس با قیمت دلار و اینها چیزی نیست.
این یک روایت. روایت دوم فرمود: «**الحَسَدُ یَاکُلُ الایمانَ کَمَا تَأْکُلُ النّارُ الحَطَبَ**.» آتش چه شکلی چوب را میخورد؟ خاکستر میکند، تمامش میکند، پودرش میکند. فرمود: «حسادت، ایمان را این شکلی میخورد، تمامش میکند.» حسادت.
دو تا نمونه گفتم. دهها نمونه: تهمت، حسادت. اینها ایمان را میسوزاند. نه دلار بسوزاند، نه خانه بسوزاند، نه ماشینت را بسوزاند. ماشینی که همه میلیاردی شده. آن هم بد است ولی اصلاً چیزی به حساب نمیآید در برابر از آن طبقه ۹۰ برج افتادن. این است. یک کلمهای بگویم، خوردش کنم، تحقیرش کنم، لهش کنم، یک مؤمنی را از چشم بیندازم. این حسی است که میآید توی وجودم، گر میگیرم. اینها وحشتناک است. اینها ایمان را میسوزاند. ایمان که سوخته بشود، هر بادی و هر صدایی از هر جا بلند شود، ما را میکشد، میبرد. از امام زمان دور میشود.
ایمان که باشد، طوفانها همه میآید و میرود. این هم قرص. مؤمنی که محکم است، مثل «**الجبل راسخ**»، مؤمن مثل کوه میماند. آنی که ایمان ندارد، مثل کاه میماند. تفاوتش چیست؟ آقا، بفرمایید. آخرین جمله میخواهم تمامش کنم. طوفان شدید وقتی میآید، یک کوه داریم، یک کاه داریم. طوفان شدید، کاه را برمیدارد میبرد ۱۰۰ کیلومتر پرت میکند آنورتر. درست است آقا؟ ولی وقتی طوفان شدید میآید، کوه را چکار میکند؟ هر چی گرد و خاک دارد، برمیدارد میبرد. قشنگ تمیزش میکند، مرتبش میکند.
این طوفانهای آخرالزمان برای مؤمن و غیر مؤمن این شکلی است: مؤمن قشنگ شسته رفته میشود. طوفانی که میآید، این پاکتر و باصفاتر، آماده شهادت، آماده ملاقات خدا، بارش را بسته، چمدان توی دستش. تمام! آنی هم که غیر مؤمن است، همان چهار تا اعتقادی هم که داشت، از دست داده. توی همه چی شک کرده. یک قرآنی میخوانده، یک شب قدری، یک حرمی، یک منبری، همه را لگد زده، انداخته کنار. باد برد. چی میخواهد؟ آن رشتهای که نگه میدارد، ایمان است.
انشاءالله به حق حضرت علی اکبر (علیهالسلام)، عیدی ما در این عید، در این روز عید که روز جمعه روز عید است، و این شبی که شب عید است، شب میلاد حضرت علی اکبر (علیهالسلام)، شب پدر شدن امام حسین (علیهالسلام)، انشاءالله عیدی ما ایمان باشد از اهل بیت. یک ایمان قرص و محکم، سرمایه ابدیمان. و این اتفاقات ایمان ما را بیشتر کند. با دل قرص. و انشاءالله مزد ایمانمان و اثر ایمانمان را بهزودی ببینیم. ترامپ و نتانیاهو بیفتند به دست و پای این ملت. التماس کنند که ما نکشیمشان. البته التماس هم فایده ندارد. باید قصاص پس بدهند. پدر همهشان را در میآوریم. قرارمان بهزودی انشاءالله، بیت المقدس، مسجدالاقصی. این حرفهای مفتی هم که میزنند: «ما مشهد را فتح کردیم و فلان و اینها...» مشهدیها دارند بار میبندند بیایند بیت المقدس. احمق! اینها دارم دوره میبینم. خودشان را آماده کردند. میگوید: «من مشهد را فتح کردم!» گندهتر از تو آمدند اینجا، امام رضا فوتی کرد، یک نگاهی کرد، پودرشان کرد، رفت. چی حالم؟ به حساب مشهد؟ تو دروازه قوچان هم نمیتوانی بگیری. مشهد میخواهی بیایی بگیری؟ «چنار» هم بهت نمیدهند. (کنایه از شهر چناران)
انشاءالله به همین زودیِ زود، نابودی و آتش گرفتن و غرق شدن و تکهتکه شدن ترامپ و این رژیم ظالم و کثیف حاکم بر آمریکا. خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. خدایا، این رهبر بینظیر را که روزی این ملت کردی، سایه بلندش را تا آن روزی که پرچم این مملکت را تحویل صاحب اصلی میدهد، بر سر ما مستدام بدار. دشمنانش را خورد و خوار و ذلیل و نابود بفرما. خدایا، به فضل و کرمت، امنیت، آرامش، رفاه، معنویت، ایمان بر این مملکت مستولی بفرما. شر بدخواهان و ظالمان را به خودشان برگردان. روح امام و شهدا را سر سفره حضرت علی اکبر امشب مهمان بفرما. حاجات مسلمین را به فضل کرمت برآورده بفرما. هر چه گفتیم، صلاح ما بود. هر چه نگفتیم، صلاح ما میدانی. برای ما رقم بزن. والسلام.
----------------------------
منابع:
[داستان/حکایت تاریخی] در مسیر حرکت به سمت کربلا، امام حسین(ع) لحظهای به خواب رفتند و پس از بیداری چند بار «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» فرمودند. حضرت علیاکبر(ع) علت این ذکر را پرسیدند و امام(ع) فرمودند در مکاشفهای سواری را دیدند که ندا داد این کاروان به سوی مرگ میرود. در ادامه، حضرت علیاکبر(ع) با بیان «ألسنا علی الحقّ» آمادگی کامل خود برای شهادت در راه حق را نشان دادند و امام حسین(ع) ایشان را دعا کردند.
عوالم العلوم، ج ۱۷، ص ۲۲۹.
[حدیث/روایت] حدیث قدسی، پیامبر اکرم (ص): «إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ لَيَرَی ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةٍ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ، وَ اَلْكَافِرَ يَرَی ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ ذُبَابٌ مَرَّ عَلَی أَنْفِهِ»
مؤمن گناه را چنان میبیند که گویی صخرهای بزرگ در حال سقوط بر سر اوست، اما کافر گناه را مانند مگسی میبیند که روی بینیاش مینشیند و میرود.
أمالی طوسی، ج ۱، ص ۵۲۵.
[آیه قرآن] سوره محمد، آیه 2 — «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ»
[حدیث/روایت] امام صادق(ع) فرمودند به خدا قسم صاحبالأمر از شما غایب میشود، بهگونهای که گفته میشود از دنیا رفته است، و مردم در فتنهها مانند کشتی گرفتار طوفان میشوند؛ جز کسانی که پیمان الهیشان محکم است و ایمان در دلشان مهر شده و به روح ایمان تأیید شدهاند.
کافی، جلد ۱، ص ۳۳۸.
[داستان/حکایت تاریخی] امام باقر(ع): «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي فُسْطَاطِهِ فَرَفَعَ جَانِبَ اَلْفُسْطَاطِ فَقَالَ إِنَّ أَمْرَنَا قَدْ كَانَ أَبْيَنَ مِنْ هَذِهِ اَلشَّمْسِ ثُمَّ قَالَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ اَلسَّمَاءِ فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ هُوَ اَلْإِمَامُ بِاسْمِهِ وَ يُنَادِي إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اَللَّهُ مِنَ اَلْأَرْضِ كَمَا نَادَی بِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَيْلَةَ اَلْعَقَبَةِ» پرده خیمه را کنار زدند تا نور داخل شود و فرمودند امر ولایت اهلبیت از این نور واضحتر است.
در آستانه ظهور، منادی آسمانی امام زمان(عج) را با نام معرفی میکند و همزمان ابلیس از زمین، سفیانی را بهعنوان امام معرفی میکند؛ همانگونه که در لیلةالعقبه شیطان ندا داد.
کمال الدين، ج ۲، ص ۶۵۰.
[آیه قرآن] سوره مجادله، آیه 22 — «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ…»
[حدیث/روایت] امام صادق (ع): «اِذَا اتَّهَمَ الْمُؤُمِنُ اَخاهُ اِنْماثَ الاْيمانُ مِنْ قَلْبِهِ كَما يَنْماثُ الْمِلْحُ فِى الْماءِ» وقتی مؤمنی به مؤمن دیگر تهمت میزند، ایمانش مانند نمکی که در آب حل میشود از بین میرود.
[حدیث/روایت] امام باقر (ع): «إِنَّ اَلْحَسَدَ لَيَأْكُلُ اَلْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ اَلنَّارُ اَلْحَطَبَ»
کافی، ج ۲، ص ۳۰۶.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات روز روشن
روز روشن
روز روشن
در حال بارگذاری نظرات...