معرفی
* اعتماد به نفس؛ چکیده روانشناسی در غرب
* کلیدواژه خودشیفتگی
* چه نوع اعتماد به نفسی مردود است؟
* در قرآن فقط اعتماد به خدا داریم
* توکل، راهبرد مؤمنین در مشکلات
* همهی قدرتها متعلق به خداوند است
* خودکشی، نتیجه اعتماد به نفس غرب
* پسندیدهترین کرامت نفس، حاصل بندگی است
* استغنای طبع داشتن به چه معناست؟
* نگاه به دنیا؛ وسیله یا هدف؟!
* اعتماد به امر خداوند پسندیده است.
* کلیدواژه خودشیفتگی
* چه نوع اعتماد به نفسی مردود است؟
* در قرآن فقط اعتماد به خدا داریم
* توکل، راهبرد مؤمنین در مشکلات
* همهی قدرتها متعلق به خداوند است
* خودکشی، نتیجه اعتماد به نفس غرب
* پسندیدهترین کرامت نفس، حاصل بندگی است
* استغنای طبع داشتن به چه معناست؟
* نگاه به دنیا؛ وسیله یا هدف؟!
* اعتماد به امر خداوند پسندیده است.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین».
بنده هم عرض سلام و خسته نباشید دارم و آرزوی قبولی طاعات برای برادران و خواهران عزیزمان و قبولی اعمال در لیالی پربرکت قدر. انشاءالله که همۀ عزیزان با دست پر از این شبها خارج شده باشند و انشاءالله که از این ساعات باقیمانده از ماه مبارک نهایت استفاده را ببرند.
یک عذرخواهی هم بنده باید انجام دهم؛ ما بنا بود که روز میلاد امام مجتبی علیهالسلام در خدمت شما عزیزان باشیم. ظهر و شام میلاد، بر اساس لطف و محبتی که دوستان عزیزمان داشتند، رفقای عزیز مجموعه امام رحمت، ولی به هر حال کسالتی برای حقیر پیش آمد و نشد که ما خدمتتان باشیم و این هم باز برمیگردد به مظلومیت و غربت امام مجتبی علیهالسلام. با اینکه بحثی هم که بنا بود خدمت دوستان داشته باشیم، مطلبی بود که تا حدودی رویش کار شده بود و بنا بود در مورد امام مجتبی مطالبی را با هم بگوییم که متأسفانه توفیق ابراز ارادت و ابراز نوکری به محضر مقدس امام مجتبی از ما سلب شد (و از دستمان رفت). دوباره ما عرض درود و ارادت و نوکری خودمان را اعلام میکنیم به محضر منور و مقدس آقایمان، حضرت حسن بن علی بن ابیطالب و ابراز علاقه میکنیم و اگر این جلسه احیاناً ثوابی هم داشته باشد، هدیه میکنیم به محضر منور امام حسن مجتبی علیهالسلام و ارواحنا له الفداء.
بحثی که امشب بناست خدمت دوستان داشته باشیم، از مباحث مهمی است و چند بار هم به مناسبتهای مختلف ما در گفتگوهای مختلفی با دوستان به این بحث اشاره کردیم؛ ولی تا به حال فرصت یک گفتگوی جامع نسبت به این بحث شکل نگرفته است. البته این بحث با یک جلسه حل نمیشود؛ این نیاز دارد به یک بحث دههگی حداقل، یعنی یک دهه لااقل لازم است که در مورد این موضوع بحث شود. چکیده انشاءالله عرض میشود برای تفکر و تأمل. خود دوستان هم انشاءالله پیگیر این قضیه بشوند و در این زمینه بیشتر مطالعه بکنند. موضوع بسیار خوب و کاربردی و کلیدی است. بحث بسیار لازمی است. اگر روی این بحث کار شود، میتواند سرمنشأ تحولاتی در یک سری از مباحث رایج در جامعۀ ما شود.
بحث «اعتماد به نفس»، مبحثی است که غربیها خیلی به آن عنایت دارند و کتب متعددی در این زمینه نوشته میشود. حتی در روانشناسی موفقیت هم از مباحث کلیدی همین بحثِ اعتماد به نفس است و در واقع روانشناسی اجتماعی و ارتباطات اجتماعی هم این را به عنوان یکی از مباحث بنیادین مطرح میکنند. بحث اعتماد به نفس را به عنوان یک بحث کلیدی معمولاً به آن اشاره میشود. غربیها خوب با یک وجهۀ مثبتی به اعتماد به نفس نگاه میکنند و آن را به عنوان یک فضیلت به حساب میآورند. بسیاری از بیماریها را منشأش را کمبود اعتماد به نفس میدانند. البته در مورد اعتماد به نفس بالا هم که از آن تعبیر میشود به «خودشیفتگی» در روانشناسی بحث میکنند و آن را هم به عنوان یک رذیله به حساب میآورند، به عنوان یک عیب به حساب میآورند؛ ولی به هر حال یک حد و حدودی از اعتماد به نفس را خوب میدانند، لازم میدانند و میگویند که این مقدار از اعتماد به نفس باعث میشود که انسان بتواند توی چالشهای زندگی از این چالشها عبور بکند، مشکلاتش را بتواند پشت سر بگذارد.
فرد باید باور داشته باشد به توانمندی و تواناییهای خودش. این باعث میشود که مسئولیتها را به عهده بگیرد و بتواند ارتباط برقرار بکند و افرادی که ارتباطگیریشان با بقیه ضعیف است، یکی از دلایل عمدهاش کمبود اعتماد به نفس در اینهاست و اینها هیچ وقت هیچ مسئولیتی به عهده نمیگیرند، از مسئولیت فراریاند، میترسند خراب بشود، میترسند روبروی دیگران حرف بزنند، توی یک جمعی حرفی بزنند. از کارهای بزرگ، از کارهایی که اینها را مطرح میکند، فراریاند و میگویند اینها عیب است، اینها یک نقطۀ ضعفی است. راه حلش هم این است که باید اعتماد به نفس این جور آدمها را بالا آورد. در واقع اعتماد به نفس باعث میشود که شخص باور داشته باشد به اینکه موفق میشود و موفقیت را برای خودش محسوس ببیند و حکم بکند به اینکه من قطعاً به موفقیت میرسم، من میتوانم. این «من میتوانم»، این اعتماد به نفس چیزی است که انسان را به موفقیت میرساند و به انسان باور میدهد نسبت به تواناییهای خودش.
ترس از شکست را از انسان میگیرد، ترس از طرد شدن را از انسان میگیرد و باعث میشود انسان به انتقادات و سرزنشهای دیگران اعتنا نکند، کار نداشته باشد به اینکه بقیه چه میگویند، کار خودش را بکند، توجه نکند به حرف بقیه. به خوبیهای خودش ایمان داشته باشد، به قدرت خودش ایمان داشته باشد، به نقاط ضعفش کار نداشته باشد و در واقع این نقاط ضعف را جدی نگیرد؛ چون اگر بخواهد به آنها توجه بکند، اعتماد به نفسش گرفته میشود. بعد دیگر شهامت ریسک و ورود در یک کار جدید، یک کاری که نیاز به خطرپذیری دارد، از او سلب میشود و تا انسان نتواند این شهامت را در خودش ایجاد بکند، تا انسانی شهامت را نداشته باشد، طبعاً وارد کاری نمیشود و موفقیت هم نصیبش نمیشود.
این یک چکیده و اجمالی است از اعتماد به نفس در روانشناسی غربی. البته این اعتماد به نفس خیلی خلاصه بود. این چیزی که خدمتتان عرض کردم. باید دهها و صدها کتاب در این زمینه معرفی شود، مطالعه شود، مباحثه شود و ساعتها با همدیگر گفتگو بکنیم تا دقیقاً معلوم شود غربیها منظورشون از اعتماد به نفس چیست؛ ولی آن چیزی که حقیر میفهمم و به نظرم میرسد که اعتماد به نفس غربی این را میخواهد بگوید، همینهایی بود که خدمتتان به صورت خیلی مختصری عرض کردم. ملامتها و فشارهای دیگران بر اساس روانشناسی غربی، عامل کشندگی اعتماد به نفس است و هم باید به دیگران گفت که شما کسی را ملامت نکنید، کسی را در محدودیت قرار ندهید که اعتماد به نفس سلب نشود و هم باید به خود شخص گفت که در محدودیتی که دیگران برایت ایجاد میکنند و فشارهایی که بر تو میآورند، تسلیم نشو و کاری به حرف آنها نداشته باش. تو کار خودت را بکن، تو باور داشته باش به اینکه میتوانی و قدرتش را داری و پیش برو تا موفق شوی.
این البته یک اجمالی بود، عرض کردم، از بحث اعتماد به نفس در فرهنگ غرب و فضای روانشناسی و انسانشناسی غربی. حالا میخواهیم نظر قرآن را در این زمینه جویا بشویم، ببینیم که قرآن در مورد اعتماد به نفس چه میگوید. خب بحث بسیار مهمی است و کمتر هم متأسفانه به این بحث بسیار کلیدی پرداخته شده است. از علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه مطلبی هست در تفسیر شریف المیزان، البته در ترجمۀ تفسیر المیزان، جلد چهار، صفحه ۵۹۶ و ۹۷ که اگر عزیزان مدیر جلسه دسترسی دارند، متن المیزان را اگر لطف بکنند اینجا به اشتراک بگذارند تا بقیۀ دوستان هم مطلب را داشته باشند، خیلی خوب است. اگر دسترسی به نرمافزارهایی که دارد، این ترجمۀ متن تفسیر المیزان را اگر داشته باشید، اینجا برای عزیزان بگذارید، خیلی قابل استفاده خواهد بود. یک بخشش اینجا در المیزان، یک بخش هم در کتاب تعالیم اسلام علامه طباطبایی. و البته بنده متن عربی تفسیر المیزان در این بخش را هم دارم.
ترجمه را خدمتتان میخوانم که دیگر وقت بیشتر گرفته نشود. تیتر این بخش این است. عنوان جالبی است. این بحث یعنی از زاویۀ دید علامه طباطبایی در یک بحث تفسیری خیلی چکشی و کوبنده مطرح شده، خیلی برنده علامه طباطبایی در مورد این مسئله نظر دادهاند. تیترش هست: «اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا و افتخار به عبودیت او مردود است.» اعتماد به نفسی که بخواهد در برابر اعتماد به خدا باشد و در برابر افتخار به عبودیت خدا باشد، این اعتماد به نفس مردود است. خب، این حالا کدام اعتماد به نفس است؟
مطلب دومی که از آنچه گذشت به دست آمد، این است که همان طور که دو سه سطر قبل اشاره کردیم، فضیلت آن چیزی است که خدای تعالی آن را فضیلت بداند. فضیلت آن چیزی است که خدای تعالی آن را فضیلت بداند. پس اینکه غربیها میگویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد و بعضی از نویسندگان ما نیز دنبال آنان را گرفتهاند، حرف درستی نیست. اینکه غربیها میگویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد، همینهایی که الان از غربیها گفتیم و بعضی از نویسندههای ما هم دنبال راه افتادهاند. بازار ما پر است از اعتماد به نفس و افرادی که با آیات و روایات آمدهاند ایجاد اعتماد به نفس بکنند و منبرهای بعضاً موجهی که پر است در مملکت ما، با آیات و روایات، روضۀ امام حسین و نهج البلاغه و اینها میخواهد اعتماد به نفس ما را افزایش بدهد و همان مبانی غربی در مورد اعتماد به نفس توی این حرفها دیده میشود متأسفانه. اینها چالشهای جدی است که رفقای طلبۀ ما و افراد فرهیختهای که دغدغه دارند، باید توی این حوزهها وارد بشوند و این مسائل را حلاجی کنند. باید اینها را نظریهپردازی لازم دارد این بحث. به این جلسۀ یک ساعتۀ ما هم نباید اکتفا شود. این فقط یک طرح بحث است. در این جلسه باید ساعتها توی این مباحث گفتگو شود و تولیدات صورت بگیرد و تولیدات هم متناسب با زبان عمومی و زبان رایج مردم باشد و به کف جامعه بیاید.
میفرماید که این حرف درستی نیست؛ چون دین خدا چنین چیزی را به عنوان فضیلت نمیشناسد و مذاق قرآن کریم نیز آنچه خدای تعالی در قرآن کریمش فضیلت میداند، اعتماد به خدا و افتخار به بندگی اوست. قرآن چه میگوید؟ قرآن میگوید ما فقط یک اعتماد داریم، آن هم اعتماد به خداست. ما اعتماد به نفس نداریم، افتخار فقط افتخار به بندگی خداست. ما افتخار به نفس و فضایل نفسانی خودمان نداریم. اینکه من باور داشته باشم میتوانم، باور به توانستن نداریم، این فضیلت نیست. اعتماد فقط اعتماد به خداست. این بیان قرآن است.
این حرف یک صفحهای کمتر از یک صفحه از علامه طباطبایی، یک پاراگراف، تقریباً میشود گفت، مطلب یک پاراگرافی علامه طباطبایی است که عصاره یک عمر مطالعه و معنویت و اجتهاد و علم و انس با قرآن و تفسیر قرآن است که تازه همین تفسیری که ایشان نوشته، بنا به نقلهایی، دوبار کل بحارالانوار را ایشان قبلش مطالعه کرده است، بنا به برخی نقلها سه بار، یعنی ۱۱۱ جلد را دوبار مطالعه کرده، لااقل میشود ۲۲۲ جلد، تا دست به قلم برده و تفسیر المیزان را نوشته. این عصاره حیات علمی علامه طباطبایی است و فتوای کارشناسانه و اسلامشناسانه و قرآنشناسانۀ این بزرگوار که میفرماید: اعتماد به نفسی که غربیها میگویند، در نگاه قرآن مردود است، قرآن همچین چیزی را قبول ندارد.
خب، حرف علامه را بخوانیم، بعد باید باز با همدیگر گفتگو بکنیم؛ چون این چیزهایی که الان بنده از اعتماد به نفس گفتم، به حسب ظاهر، حرفهای خوبی بود. اینها که غربیها گفته بودند، مطلبی که برای انسان احساس بکند این ضد دین، مخالف دین است، خیلی به نظر نمیرسد. چرا علامه میفرماید که موافق قرآن نیست، این با قرآن جور در نمیآید؟ خب، سه تا آیه را علامه اشاره میفرماید که اینها خب هر کدامش چندین جلسه گفتگو میخواهد.
آیۀ اول: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» (آلعمران، آیۀ ۱۷۳). خیلی جالب است، غربیها میگفتند اعتماد به نفس که داشته باشی در برابر فشارها تسلیم نمیشوی و با ملامتها، با تهدیدها، تحقیرها جا نمیزنی، مسیر موفقیت را میروی، حرکت میکنی. خب، وقتی که عوامل بیرونی میخواهند بهت بگویند تو نمیتوانی، تو قدرت نداری، تو از پسش بر نمیآیی، کار تو نیست، شکست میخوری، مشکلات زیاد است، غربیها میگویند که اینجا راهکار چیست؟ چه کار باید کرد؟ راهکار این است که اعتماد به نفس داشته باشی، بدانی که میتوانی. تو به خودت بگو من میتوانم. همه جمع شدند بهت گفتند آقا خراب است، آقا نمیشود، آقا تو موفق نمیشوی، تو پولدار نمیشوی. این کتابهایی که فلانی مثلاً توی بچگی همه بهش میگفتند تو هیچی نمیشوی، ادیسون را همه میزدند توی سرش تو هیچی نمیشوی ولی اعتماد به نفس داشت، مثلاً مادرش گفت این فلان میشود، این هم اعتماد به نفس داشت، شد. ببین با اعتماد به نفس موفق میشوی.
علامه طباطبایی به این آیه اشاره میکند، آیۀ ۱۷۳ آلعمران. این آیه چه میگوید؟ میگوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی مردم میآیند به آنها میگویند که آقا «ان الناس قد جمعوا لکم»؛ آقا مگر بقیه میگذارند شما کاری بکنید؟ همه جمع شدهاند علیه تو، همه پشت به پشت هم دادهاند، همه کمک هم هستند، همه دارند میزنند. آقا زیرآبت را میزنند. آقا مشکل است. آقا تحریم است. آقا جنگ است. آقا میکشند. آقا این طور میشود. آقا آن طور میشود. هیچ کس ازت حمایت نکرده. همه بد میگویند. ببین چقدر کامنت منفی داشتی! ببین همه آنفالو کردند! ببین این طور شد! اینها راهبردشان چیست؟ توی همچین موقعیتی غربیها میگویند اعتماد به نفس. قرآن چه میگوید؟ مؤمنین چه کار میکنند توی همچین موقعیتی؟ اینها وقتی که این طور میشوند، اولاً آنها میگویند «فاخشوهم»؛ بترس، خشیت داشته باشین از مردم، بیچاره میشوی، اینها زیرآبتان را میزنند، اینها پدرتان را در میآورند، اینها بیچارهتان میکنند، میکشند. «فزادهم ایمانًا»؛ ایمانشان افزایش پیدا میکند. مؤمنین وقتی توی این فشارها قرار میگیرند و یک چیزی را میگویند، میگویند: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ». نمیگویند من میتوانم، ما میتوانیم، ما هم کم نیستیم، بالاخره ما بی هیچ نیستیم. غربیها میگویند به خودت نگاه کن، به آن جاهایی که توانمندی داری نگاه کن، ببین کجاها موفق شدی، ببین چه جاهای دیگری هم فکر میکردی نمیشود و رفتی و شد، آنها را هی برای خودت مرور کن، این میشود اعتماد به نفس. و بگو این جا هم پس میشود. یک روزی هم راه رفتنم را بلد نبودم، بچه بودم، کمکم راه رفتم، شد. پس الان هم توی این کار اقتصادی که میخواهم بکنم میروم و میشود. من میتوانم، میروم و میشود.
راه قرآن میگوید مؤمنین میگویند: «حسبنا الله و نعم الوکیل»، خدا برای ما بس است. به خدا وکیل خوبی. حرف از توکل مطرح است. راهبرد مؤمنین هنگام فشار، هنگام تحقیر، هنگام ملامت، هنگام خوردن به بنبستها، اگر یک مسیری، مسیر خوبی است، اگر یک هدفی، هدف خوبی است، اگر یک راهی را انسان باید برود، با چه اهرمی خودش را تشویق کند به حرکت؟ با اعتماد به نفس؟ نه، با توکل. راهبرد قرآن توکل است و توکل در برابر اعتماد به نفس است.
البته ما اعتماد به نفس خوب هم داریم و جالب است در همین ترجمه تفسیرالمیزان، حالا این عبارت توی متن عربیاش نیست، ولی توی ترجمۀ تفسیرالمیزان چند بار دیگر کلمۀ اعتماد به نفس به کار رفته و یک جاهایی در برابر سحر و ساحران ترجمۀ المیزان گفته شده، اعتماد به نفس خوب هم داریم؛ ولی آن اعتماد به نفس با این اعتماد به نفس که غربیها میگویند، فرق میکند. یک جاهایش البته شبیه هم است، یک جاهایش یکی است؛ ولی ریشههایش با هم تفاوت دارد. یکی مبتنی بر این است که انسان را اصل میداند، نگاه اومانیستی. یکی مبتنی بر اینکه خدا را اصل، عبودیت را اصل میداند. خیلی جاهای دیگر شبیه است؛ ولی کلام میفرماید: از این آیه فهمیده میشود، قرآن اعتماد به نفس را قبول ندارد.
آیه دوم: آیه ۱۶۵ سوره بقره، «انَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». همه قوت مال خداست، قدرت، قوت، توانمندی مال خداست. نگو خودم میتوانم. قوت یعنی توانستن. همه توانستنها مال خداست. هیچ کس مال هیچی نیست. هیچ کس توانستنی از خودش ندارد. هیچ توانستن جداگانهای ندارد. هیچ قوه جداگانهای نداریم. «لا حول ولا قوة الا بالله». قوت همه بالله است. از خداست. به خداست. هر توانی که هر کسی دارد، به خداست. هیچ کس از خودش توانی ندارد، قوتی ندارد. این هم میشود آیه.
آیۀ سوم. پس یک کلمۀ کلیدی دیگر توی بحث اعتماد به نفس، کلمه «قوه» است. یکی کلمۀ «وکیل» بود، «حسبنا» بود. خدا برای ما بس است. یعنی اگر دست من از هر چی بریده بشود، توی غربیها اعتماد به نفس، میگویند دستت از هر جا بریده بشود، دستت به خودت هست، خودت از پس این قضیه برمیآیی. قرآن میگوید: «حسبنا الله». دستت به خداست. او از پس کار بر میآید. او میتواند. «نعم الوکیل»، بحث از وکالت و توکل است. به او میسپاری. من قبول میکند، فیض و رحمتش این است که وکالتی که افراد به او میسپارند را قبول میکند. کدام وکالتها را میپذیرد؟ «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» و «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ». چقدر این آیات، آیات زیبایی است. چقدر این آیات امیدوارکننده است. هر کسی به خدا توکل کند، خدا برای او بس است. بعد میفرماید: «آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟» دیگر غیر از خدا کی قرار است پشتت را بگیرد؟ دیگر به کی میخواهی دل ببندی؟ دیگر چشم به کی داری؟ منم بس است. فقط من. بگذار «حسبی الله» که نقش نگین انگشتر امام حسن مجتبی علیهالسلام بود. اینها عناوین کلیدی است. این اعتماد به نفس قرآنی است. منی میتوانم که پشتم به خداوند است. منی که کارم را به خدا سپردم. این «ربّم با من است». «ان الله معنا لا تحزن ان الله معنا». منی که خدا با من است، به پشتوانۀ بودن او با من میتوانم، نه اینکه منی که مثلاً فلان جا دکترا گرفتم، چون آن دکترا گرفتن به پشتوانۀ آن دکترا، پس این هم میتوانم. آن دکترایت هم از خودت نبود. منی که بچه بودم نمیتوانستم راه بروم، چون آن روز توانستم راه بروم، پس امروز هم میتوانم رئیس بشوم، پس امروز هم میتوانم توی این کار موفق بشوم، به پشتوانۀ آن پیروزی قبلی، آن موفقیت قبلی. آن هم از تو نبود. آن هم مال تو نبود. «حسبنا الله و نعم الوکیل». «ان القوة لله جمیعًا». آن روز هم او بهت داد، امروز هم او. اتفاقاً توی این قضیه، آن نعمت را که مرور کردی، او را بیابی، به او اعتماد بیشتر کنی، به پشتوانۀ اعتماد روانشناسی غربی.
خیلیها اعتماد به نفس دارند ولی شکست میخورند. طرف اعتماد به نفس دارد، حاضر است جلوی دوربین بیاید، چند میلیون آدم را ببینند، گفتگو بکند، یک ساعت برنامه اجرا میکند، برنامۀ زنده برای چند میلیون آدم با اعتماد به نفس کامل. همین آدم خودکشی کرده است. سلبریتیها خودکشی کم ندارند. مرگی که خودشان انتخاب میکنند، البته اصطلاح قشنگتر لیبرالی ایرانیاش این است دیگر. اینها، این لیبرالهای ایرانی ازش این جور تعبیر میکنند: «مرگ پایان خودخواسته». این از حقارت یک آدم است. این پایان خودخواسته نیست. این مفلوک بودن یک آدم است. این مندرس بودن سازۀ فکری و این سست بودن این چوبهای این داربست، فکر این آدم آن قدر سست و فروپاشیده است که با کمترین فشار میگویند به خاطر مشکلات داخلی مثلاً طرف خودکشی کرد. اگر این طور بود که امام خمینی ما باید روزی ۳۰۰ بار حلق آویز میکرد خودش را. این تفاوت اعتماد به نفس غربی با اعتماد به نفس قرآنی است. اعتماد به نفس غربی تهش میشود این سلبریتیهای که خودکشی میکنند. اعتماد به نفس قرآنی تهش میشود امام خمینی، میشود حاج قاسم سلیمانی. همه دنیا روبروی هم نیستند. چنگ میاندازید. یک داعش به پشتوانۀ آمریکا و غرب، ناتو و این ور و آن ور کشورهای عربی، همه جهان، سلفیگری و تکفیری پشتش بند، با همه اینها دیگر. این حاج قاسم سلیمانی تنها با توکل به خدا، با اعتماد به خدا میداند که پیروز میشود، میرود و موفق. ۶۰۰ بار خودش، خودش را به رگبار میبندد. این تفاوت اعتماد به نفس و عزت، مفهومی که توی فرهنگ ما فضیلت است، عزت نفس، نه اعتماد به نفس. البته عزت به نفس، عزت نفس در برابر خدا نیست، در برابر غیر خداست. آن هم بیشتر بروزش در برابر دشمن است. «على الكافرين». آن هم تازه در برابر مؤمنین چیست؟ نسبت به مؤمنین ذلیل است، خاک است. این اعتماد به نفسش هم اعتماد به نفس که من میتوانم و من کسیام و من مستقلام و اینها، آن هم درباره مؤمنین حتی نیست. البته نسبت به مؤمنین دستش دراز نیست، کَلّه بر جامع نیست، آویزان نیست نسبت به مردم؛ ولی توی همان جا هم که کَلّه بر جامع نیست و عزتمندانه زندگی میکند، اعتماد به نفسش به معنای اینکه خودش را واکنده باشد و بخواهد سری بین سرها باشد، سری از سرها جدا کند، نیست؛ ولی در برابر کافرین این طور است. در برابر کافرین عزت نفس دارد و با عزت، با اقتدار، با قوت «اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». هر چی قوت دارید بیاورید در برابر دشمن، همان قوتی که «ان القوة لله جمیعا»، همان قوت را بترسانید. «انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ». شما برترید. «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا». خدا راه نگذاشته برای غلبه کافر بر مؤمن، برای تسلط کافر بر خدا. خدا دست بالا را برای مؤمنین گرفته. خدا اراده نکرده هیچ مؤمنی زیر یوغ فشار و تحقیر کافر برود. اگر رفتی، خودت خودت را بردی. من نخواسته بودم، من نگفته بودم، من نگذاشته بودم. اینها باور ایجاد میکند. به این حرفها دل میدهد. اینها اعتماد به خداست؛ چون خدا وعده داده. خدا گفته تو غالبی، تو پیروزی. به اینها اعتماد میکند، به این وعدهها اعتماد میکند. این مؤمن است، این آدم قرآنی است. نمیگوید من میتوانم، من سلاح دارم، من این طورم، من آن طورم، من پهپاد دارم، من موشک دارم. آن وقتی که زدیم و شخم بستیم عینالاسد را با دست خودمان زدیم. هواپیمای اوکراینی را ترکاندیم که باد نکنیم که در طول تاریخ بعد از جنگ جهانی هیچ احدی نتوانسته بود یک ترقه جلوی آمریکاییها در بکنند. ما زدیم، آمریکاییها را کتلت کردیم، پرپر کردیم. ببین ما کی هستیم؟ بله. توی همان موشکی که گندهگندههایش را زدی برای دشمنت، با یک دانه کوچولوش زدی خودی را، ۱۷۰ تا خودی را پرپر کردی. حواست باشد اگر به تو باشد، این است. فکر نکن تویی که موشک میزنی، موشک دست تو باشد و به تو باشد، میزنی خودی را، نفله خودی را. حواست باشد. آنجایی که تیر به ثمر نشست، من نشاندم. «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ». من نشاندم، من زدم به مقصد، من زدم به هدف، من دشمن را زمینگیر کردم. «وَلَاكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ لَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ». شما نکشتید، من کشتم. من اگر کار درستیه، مال من بوده. هر جایش خطا بوده، عیب و ایراد دارد، خراب شده، از توست. درست است؟ از من است. تو نمیتوانی. اگر دیدی درست شده، بدان من درستش کردم و به باور وعده من برو توی میدان، نه به باور توانایی خودت. تو توانایی نداری. به تو باشد میشود همین. دست تو باشد، این جوری، دست تو باشد موشک میشود نصیب هواپیمای اوکراینی. دست من باشد میشود شخمزدن عین الاسد. آن را من زدم، این را تو زدی. آن کار من، مسئله این است.
آیه سوم: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». ارکان اعتماد به نفس غربی را آیات ما دارد میزند. عزت، عزتمندی، اینکه انسان میخواهد در برابر دیگران سرافکنده نباشد، توسریخور نباشد، این معنای عزتمندی است دیگر. آن «ازاز» است، میگویند زمینی است که کلنگ تویش نمیرود. زمینی که کلنگ تویش نمیرود، میگویند این زمین، زمین عزیزی است، از عزت دارد، نفوذناپذیر. توسریخور نیست. آن توسریخور نبودن میشود عزت. البته ما دو جور عزت داریم. یک عزتی است که «لله جمیعا»، یک عزتی است که «لرسوله و للمؤمنین». پیامبر و مؤمنین عزت دارند. عزت «على الكافرین»، عزت در برابر کافرین است. یک عزت هم عزت جهنمیان است. «بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ» در سوره مبارکه صاد. کفار هم عزت دارند، آن هم سرسخت است. مؤمن حرف باطل و ناحق توی کَلّهاش فرو نمیرود، فشار تسلیم شدن توی کَلّهاش فرو نمیرود، تهدید دیگران توی کَلّهاش فرو نمیرود. کافر هم حرف حق توی کَلّهاش نمیرود. اینکه تن بدهد به یک منطق درستی، به یک راه درستی، این تو کَلّهاش نمیرود. آدم شدن توی کَلّهاش نمیرود. این هم عزت دارد، آن هم سرسخت است، آن هم اعتماد به نفس دارد. آن کافر اعتماد به نفسش از این جنس عزت و کرامت است که کسی برای خودش ارزش قائل است. این هم دو بعدی. یکی ارزش قائل است از جهت امانت الهی. میگوید این جان مطهر من ارزشش بالاتر است، به این چیزها آلوده نشود. «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا». وقتی با لغو مواجه میشوند، کریمانه از اینها میگذرند. برای خودش ارزش و اهمیت قائل است، خودش را بالاتر از این میداند که به این لغو خودش را آلوده کند. مؤمن کرامت دارد. «مروا كرامًا»؛ با کرامت میگذرد. برای خودش ارزش قائل است. «مَن كرامته نفسه هان عليه شهوات». کسی که کرامت نفس دارد، شهوات توی چشمش کوچک میشود. دنیا توی چشمش کوچک میشود. روایات متعددی داریم. دنیا توی چشمش کوچک میشود، مصیبتهای دنیا توی چشمش کوچک میشود، شهواتش توی چشمش کوچک میشود.
اینها اثر کرامت است؛ ولی این کرامت نفسی است که به خدا کرامت دارد، نه در برابر. یعنی به خاطر آن هدیه و عطیۀ الهی، آن جان مطهری که خدا به او بخشیده، آن حیثیت بندگی، آن وظایف بندگی اقتضا میکند که این خودش را آلوده نکند؛ ولی کافر چی؟ کافر هم کرامت دارد. خودش برای خودش شخصیتی که برای خودش قائل است، او را وادار به گناه میکند. «حرف تو را گوش بدهم؟» اعتماد به نفس داشتن. برای خودشان کسی بودن. «من از خودم نظر دارم، من آدمم، من فکر دارم، من فکر میکنم، ریشۀ کفر کفار و ایستادن در برابر انبیا همین اعتماد به نفس بود.» بعد به دوزخیها میگویند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ». اصلاً جهنمی با چه چیزی جهنمی شده؟ با عزت و کرامت. با کدام عزت و کرامت؟ با همین اعتماد به نفس غربی؛ چون عزیز بود، زیر بار انبیا نرفت، چون کریم بود، برای خودش جایگاه و شخصیت قائل بود. خودش، خودش را کسی میدانست، خودش به خودش برق میداد. مثل فرزند نوح. حضرت نوح فرمود: «سوار شو». گفت: «خودم از پس کار برمیآیم». «سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ». از این کوه میروم بالا، حل میشود. میتوانم. من خودم میتوانم. «نه، من ممنون، من خودم درمیآیم از این آب، نجات پیدا میکنم، خودم میتوانم». همان جا قرآن میگوید: اصلاً کار به دریا و به کوه و بالا رفتن از کوه نرسیده، همان جا یک موجی، موج زد، غرقش کرد. باز آب بیاید آن بالا، بالای کوه را بگیرد، آن جا خفه بشود. همین جا کاری ساخته شد. حضرت نوح بهش فرمود: «لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ». در برابر خدا، در امر خدا چیزی عاصم نیست. اگر اعتماد به نفس هم دارد، اگر خودش را به حق میداند، اگر خودش را پیروز میداند. حضرت نوح اعتماد به نفس داشت، خب، چون پیروز میدانست، میدانست هر کسی سوار کشتی نشود، بدبخت میشود. این اعتماد به نفس است دیگر. محکم میگفت: «بیا بنشینیم بالا، اگر میخواهی نجات پیدا کنی». ولی اعتماد به نفسی بود که به خاطر اعتماد به خدا بود. باور وعده او بود. باور داشت که خدا گفته نجاتت میدهم. حرف خدا را میدانست و باور داشت. باور داشت به کار خودش، به خاطر اینکه کار خودش را عمل به وظیفه میدانست. من که کار خودش را مورد تأیید خدا میدانست، این میشود اعتماد به نفس درست. این اعتماد به نفس مورد قبول.
این باعث میشود مؤمن هیچ وقت توی تنگنا قرار نمیگیرد، هیچ وقت به بنبست نمیرسد، هیچ وقت ناامید نمیشود، هیچ فشاری او را از پا در نمیآورد. «لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ». هیچ ملامتی او را به هراس نمیاندازد، برای اینکه باور دارد به مسیر و میداند که دارد درست میرود. اگر ترسی باشد، ترس از اینکه من یک وقت خطا نروم، ترس از فشار این و آن نیست، از خودش میترسد که نکند پایم را بد بگذارم، آنجایی که او خواسته نگذارم، یا آنجایی که او نخواسته، بگذارم. از این میترسد، نه از اینکه نکند پایم را اینجا بگذارم، ۴ نفر فحشم بدهند، نکند ۴ نفر آنفالو کنند، نکند تحریمم کنند، نکند من را بکشند. از اینها نمیترسد. نکند دارم اشتباه میروم. از این میترسد. گفته نیست، از این میترسد. اگر مطمئن شد که این همان است که او گفته، دیگر از هیچی باک ندارد. اعتماد، باور، عزت دارد، عزت بالله دارد، عزت به حق دارد که توی روایت «مَن اعتزّ بِاللَّه اعتزاز بِاللَّه اخذ بِالحقّ». اگر کسی حق را بگیرد، عزیز میشود، عزت به خدا پیدا میکند. پایش را جای محکم میگذارد. کارم به حرف این و آن دیگر نمیشود.
از تو احساس شکست و عقده نمیکند. اعتماد به نفس در برابرش آدمهای عقدهای. آدم عقدهای، آدم عقدهای همش چشمش به این است که بقیه چه میگویند. آدم ضعیف کی تعریف میکند؟ یک وقت خدای نکرده انتقاد نکند، یک وقت اینها بدشان نیاید، یک وقت آن جور نشود. الحمدلله کف میزنند، انرژی پیدا میکند، محکمتر. تا ۴ نفر انتقاد میکنند، شل، عقبنشینی. توی این سلبریتیهای ما میبینید دیگر، به وفور این را میبینید. تشویق میآید، انرژی. ۴ نفر که فحش میدهند، خداحافظی. کنسرتش را تعطیل میکند، فروشگاهش را میبندد از ترس اینکه یک وقت ۴ نفر نریزند سرش فحش بدهند. برای چه داری عادیسازی میکنی؟ میترسد، همش نسبت به کار بقیه میترسد و این هم عاقبتش هم ذلت است. این آدم، آدم ضعیف است و محکوم به. محکوم به. آن مؤمن محکوم به پیروزی است، برای اینکه خودش را متصل کرده با کسی که تمام حقیقت است.
این آیات و آیاتی دیگر، علامه میفرمایند و آیاتی دیگر که این متن عربی تفسیر المیزان، الی غیر ذلک من الآیات، در واقع متن تفسیر المیزان همین چهار خط اعتماد به نفس قرآنی در برابر اعتماد به نفس غربی است. سه تا آیه فقط میگوید. آیات دیگری هم البته در قرآن توی ترجمه تفسیر المیزان یک کم این عبارت را توضیح داده، مترجم توضیح داده، این دیگر مال علامه نیست. این بخش هم بنده میخوانم و بعد دیگر سوالات دوستان را.
مترجم میگوید که «و من گمان میکنم غنای طبع و استغنای از خلق و ابای نفس را با اعتماد به نفس اشتباه گرفتهاند.» بله، اینکه من خود را فقط محتاج خدا و فقیر نعمتهای او بدانم و در برابر خلق سر فرود نیاورم و با آبروی خود را سرخ نموده، خود را بینیاز نشان دهم، استغنای طبع است و اسلام به آن سفارش کرده و نیز اینکه ایمانم به خدای تعالی آن قدر زیاد باشد که در سویدای دلم ذرهای نسبت به آیندهام نگرانی نداشته باشم، این توکل به خدا یا بگو غنای طبع است و فضیلت است و همچنین اینکه تنها در برابر خدای تعالی اظهار ذلت و حقارت کنم و دیگر تن به هیچ ذلتی ندهم، ابای نفس است و فضیلت محسوب میشود؛ اما اینکه من در تعیین سرنوشت خود، تنها به خودم باشم و به قول همین غربزدگان اعتماد به خودم بکنم، این شرک به خداست و اسلام فضیلت نمیداند.
مترجم میخواهد مطالبی که عرض شد را تفکیک بکند از همدیگر که یک وقت اشتباه نشود که اگر میگوییم قرآن اعتماد به نفس را قبول ندارد به معنای این نباشد، یعنی حقارت را قبول دارد، توسریخوردن را قبول دارد، کَلّهبر این و آن بودن، آدم حقیر، توی جامعه مفتخور، فحشخور، آدم زبون، خوار. اینها را قبول دارد؟ یعنی اعتماد به نفس نداشته باشد یعنی این جوری باشد؟ مترجم این را توضیح میدهد که از هم تفکیک شود که حالا با آن بیانی که عرض شد، تا حدودی این قضیه روشن شد. این مطلب البته خب، نیاز به توضیحات بیشتر از این دارد. دیگر وقت ما رو به اتمام است و فکر میکنم دیگر باید این دقایق، به سوالات عزیزان پاسخ بدهیم.
اگر سوالی هست، خدمتتان هستیم. بله، خیلی متشکرم استاد. سوالات را من خدمتتان بخوانم. اینکه میفرمایید کرامت نفس کفار، این مساوی کبر است؟ بله دیگر، همان خودشیفتگی، همین که خودش، خودش را چیزی به حساب میآورد، عقل به عقل خودش تکیه دارد، فکر میکند میفهمد، «من همه چیز حالیم میشود، من خودم تشخیص میدهم خوب و بد سرم میشود». توی جامعۀ خودمان زیاد میشنویم. «من خودم سرم میشود». دیدید به آن خانم بازیگر دارد تذکر میدهد بابت حجابش؟ «من خودم دوست داشتم این به من احترام بگذارد». «احترام بگذارد؟» میگوید «به درک! من به تشخیص من، به نظر من، به خواست من...». خب، شما کی هستی؟ تشخیص تو چیست؟ از کجا آمده این تشخیص؟ چقدر این تشخیص درست است؟ در جامعه جز برای حق برای هیچ چیز دیگر منطق قرآن این است. قرآن جز برای حق برای هیچی دیگر تره خرد نمیکند؛ ولی کافر برای خودش دارد خرد میکند. کافر است دیگر. «اذیت لایف استایل» از جهت سبک زندگی، مسلمان نیستند که تعریف قرآنیاش جزء کفار به حساب میآید. همین. عمده این سلبریتیهای ما نقشآفرینی دارند، نقش چه چیزی دارم، نقش ایفا میکنند؟ «قانون هم به من احترام بگذارد». خب، کدام قانون؟ قانون الهی، خدا و پیغمبر. یعنی باید عوض شود؟ یعنی الان اگر پیغمبر روبروی تو ایستاده باشد، بگوید که به حکم خدا احترام بگذار. این میشود همان مسئله کرامت. برای خودش جایگاه قائل است در برابر حق، نه به واسطۀ حق. آن کرامتی که به واسطۀ حق برای خودت قائلی، کرامت انسانی که قرآن گفته، آن کرامتی که در برابر حق، یعنی اصلاً به حق کار نداری. میگویی «من خوبم، من همینم، من اینم. تو باید خودت را به من تطبیق بدهی. من کارم درست است، تشخیص من است، خواست من است. منی تو را دوست دارم. من این طور میفهمم. من این طور فکر میکنم. نظر من این است». «هرکی نظرش محترم است». برای چه نظر هر کی محترم است؟ از کجا آمده این متناقضهای که نظر معاویه محترم است، نظر علی محترم است، این هم محترم است، محترم است کی محترم است این وسط؟ اینها که تناقض است. این کرامت همین است. این برای خودش جایگاه و ارزش قائل است. این یکی از اسباب جهنم رفتن، یکی از ریشههای کفر است. از ریشههای درونی کفر است. نظام تمدنی و سیاسی غرب مبتنی بر اعتماد به نفس است. ریشهاش را باید در موردش تحلیل کرد. آن اعتماد به نفس است که ریشۀ کفر است که اتفاقاً بدبختانه، شوربختانه این ریشه بین ماها مقبول است. این عنوان، عنوان مورد تأیید ماست.
امیرالمؤمنین روایتی دارند در غررالحکم، تعبیر بسیار عجیبی است. میفرماید: «مَن أَوثَقَ فَرَسَ الشّيطانِ اِعتِمادٌ بِالنَّفسِ». اعتماد به نفس میفرماید از محکمترین فرصتهای شیطان، اعتماد به نفس است. یعنی آن اهرم کلیدی که شیطان باهاش، آن قلابی که شیطان باهاش میاندازد و میگیرد چیست؟ اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس واژهای بسیار مثبت است. هیچ کس با نگاه منفی در مورد اعتماد به نفس نگاه نمیکند، صحبت نمیکند. جالب بود این تعبیر از امیرالمؤمنین، این روایت که ما کمتر شنیدیم، از سه قط بن اعتماد به نفس. این همان کلیدهای اساسی شیطان است برای اینکه کسی را گرفتار کند و مطالعه کنی. همین الانش هم روی کسانی که ضدانقلاب و ضد دین و ضد قرآن و اینها هستند، خوب که مطالعه میکنید، ریشۀ آنهایی که چپ میکنند بین مؤمنین، اعتماد به نفس است. این اعتماد به نفس پدر آدم را درمیآورد. اعتماد به نفس دارند. بدانید ایران پس فردا سر اعتماد به نفس میبینیم. ببینیم که ما در معرض سقوطیم. آن چیزی که آدم را زمین میزند، اعتماد به نفس است. این نکته کلید است.
بله، سوال پرسیدهاند که ضمن خدا قوت و دعای خیر در اینکه انسان دارای قدرتهای خارقالعادهای است جزء با اعتماد به نفس دسترسی به آن میسر نمیشود، شکی نیست. سوال این است که از منظر قرآن کریم مشخصاً چگونه این امر مرزبندی میشود و تا کجا استفاده از این قابلیتها و اگر کلاً نباید وارد این وادی شد چرا اساساً در انسان وجود دارد؟ ببینید، یک کلمه طلایی بهتان میگویم. این کلمه طلایی همه سوالاتتان را حل میکند. یک کلمه است. این کلمه بسیار کلیدی و طلایی است، آن هم کلمه «امر خدا» است. امر خدا یعنی تکلیف، یعنی دستور، فرمان خدا. هر جایی که فرمانی نسبت به یک کاری هست، آنجا وعدۀ خدا هست و به پشتوانه آن وعده انسان اگر اعتماد به نفس داشته باشد، هم موفق میشود به نتیجه میرسد، هم آن کار مطلوب خداست و مورد تأیید دین است و هم آن کار کاری است که انسان باید به سمتش برود. مثل چی؟ مثل موفقیتهای دنیایی. حالا توی این سوالات دوستانم، حالا اجمالاً نگاهم افتاد، میبینم این مطلب را مطرح کردم، در مورد موفقیتهای دنیا. موفقیتهای دنیایی بسیار بگویم، همش، بسیاری از موفقیتهای دنیایی، آنهایی که مربوط به عمران و آبادانی زندگی، اینها چیزهایی است که امر خدا پایش هست. یعنی خدا به ما دستور داده که ما این زندگیهایمان را ارتقا بدهیم، از جهت چی؟ از جهت اینکه اولاً حالا اینجا باید بحث شود، دنیایی که دنیای هدف نیست، دنیای وسیله است. یعنی دنیایی که به ما دستور آبادانیاش را دادهاند، دنیای وسیله است نه دنیای آبادانی. الان به ما گفتند شما روزه بگیرید که سالم بمانید. جالب است، صحت جسمی ما توی دعاهای این شبها خیلی برای بنده جالب بود. توی دعای شب قدر که مثلاً دعاهایی که خیلی سفارش شده است، دعایی است که کلاً در مورد سلامتی بدن است. خدایا در تقدیرات امشب من صحت جسم به من بده. عافیت «فی بدنی» به من بده. بدنم خوب باشد. عمر طولانی بهم بده. خیلی برای من جالب بود. شب قدر این همه تأکید شده، دعا یادت نرود، انس با خدا، معنویت، فلان ذکر اینها، خدا به سلامتی بدهد، خدا بهت طول عمر بدهد، بدن سالم بهت بدهد. بله، دنیاست ولی دنیای وسیله است نه دنیای هدف. آن کسی که جسم سالم ندارد، توی رشد روحی هم به جایی نمیرسد. خشوع در نماز، حضور در قلب، حضور قلب در نماز بدون بدن سالم معمولاً میسر نمیشود. حال عبادت ندارد وقتی کسی بدن سالم ندارد. توجه پیدا نمیکند توی عبادت. آن کسی که درد دارد توی عبادت توجه پیدا نمیکند. بدن سالم میخواهیم برای همان. به ما سفارش کردند حالا شما اینجا میروی به سمت اینکه بدنت را بار بیاوری. میروی ورزش، میروی باشگاه ولی با امر خدا میروی. آن وقت این دیگر اعتماد به نفس نیست. میگویی من انشاءالله میتوانم، بدنم را بدن سالم میکنم، من میتوانم ورزشکار خوبی بشوم؛ ولی با این تکیه، با این امر به پشتوانه این فرمان، حمایت الهی را داری، تأیید داری. آن وقت این کارت میشود سراسر معنویت. آبادانی دنیاست، آبادانی جسم است ولی تویش ارتباط با خداست. اعتماد به نفس ولی اعتماد به نفسی که رشد میآورد، از چشم خدا نمیاندازد، دورت نمیکند، اعتماد به نفس مورد تأیید؛ چون اعتمادی است به پشتوانه یک امری. ببینید، اعتماد به نفسی که اعتماد به امر باشد، تأیید شده است. اگر امر نداشته باشد، فقط اعتماد به نفس داشته باشد، مردود است.
این اعتماد به امر است. به من گفتند برو ورزش. به من گفتند بدن سالم داشته باش. من به این امر اعتماد دارم، من میتوانم. چرا؟ چون آن کسی که بهم گفته حمایت میکند. آن کسی که گفته راه میاندازد. به من گفتند دنیایتان را آباد کنید. به ما گفتند اقتصادیتان را آباد کنید. به ما گفتند به استقلال برسید. به ما گفتند امنیت داشته باشیم توی جامعهتان. به ما گفتند حق مظلوم را از حلقوم ظالم بیرون بکشید و میرویم و میکشیم. ما پشتوانه که شمشیر داریم، قانون داریم، رسانه داریم، تریبون داریم، پامنبردار داریم، به پشتوانه که امر داریم و چون امر داریم، حمایت آن کسی که فرمان داده است را داریم. نصرت داریم. «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُ». کی نصرت خدا میکند؟ آن کسی که به خاطر امر پا شده. آن کسی که به خاطر امر پا شده، نصرت خدا میکند. آن کس هم که نصرت خدا میکند، خدا نصرت میکند و انسان به این نصرت دلش گرم میشود، اعتماد میکند و میرود. این میشود اعتماد به نفس.
در خدمتیم اگر نکتهای هست. سوال کردند که در مقولۀ اعتماد به نفس یک موردی که بعضاً ایجاد میشود، تعادل میان تواضع و کرامت نفس و بیان و اعتقاد به تواناییهاست. چطور میشود بین این دو تعادل برقرار کرد؟ نکته کلیدیاش همین است که انسان خدا را کجای کار میبیند. نکتۀ اساسی قضیه این است. البته اینها خیلی لایههای عمیقتر و باطنیتری دارد که انسانهایی که لطف دارند، میرسند و میفهمند. یعنی خیلیهایش برای ما الان محسوس نیست. آن آدمی که لطافتهای باطنی دارد، او اینها را بهتر و دقیقتر تشخیص میدهد. اینها در واقع فرقان میخواهد. فرقان را هم خدای متعال فرموده: «من در اثر تقوا میدهم به افراد»، «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا». پس یک لایههای باطنیتر و عمیقتری دارد که فرقان میخواهد تا انسان دقیقاً تشخیص بدهد یک وقت دچار اعتماد به نفس مذموم و مردود نشده باشد؛ ولی آن لایههای سطحی و ابتداییاش یکیاش همین بحث امر الهی است و یکیاش هم همین است که انسان کاری که در خودش توانایی میبیند، خدا را چقدر این وسط دخیل میبیند. توکلش در چه حد است؟ چقدر به این اسباب تکیه دارد؟ گاهی ما میگوییم به خاطر خدا و به خاطر حرف خداست و مثلاً به خدا اعتماد داریم؛ ولی مثلاً اگر فلانی ولمون کند، فلانی حمایت نکند، فلانی پول ندهد، ما شل میشویم دیگر، ادامه نمیدهیم. خب، این قشنگ داد میزند ما به پشتوانۀ حرف فلانی آمدیم؛ چون فلانی گفت پول میدهم. فرض کن مثلاً ما هیئت میگیریم، میگوییم آقا ما توانایی داریم که مثلاً اینجا ایستگاه صلواتی بزنیم، شربت بدهیم. ما به عنایت الهی این توانایی را داریم. بعد خوب که آدم دلش را میشکافد، میبینی خیلی به عنایت الهی نیست این، چون فلانی گفته من بانی میشوم، این دلش گرم شده. اگر الان فلانی زنگ بزند بگوید آقا من شرمنده، عمل جراحی برایم پیش آمده، پولم را باید اینجا خرج کنم، این هم دیگر قید کار را میزند. خب، معلوم میشود اصلاً تو به امر خدا و تکلیف حمایت خدا و اینها نیامدی جلو. تو به حرف، به پشتوانۀ حرف فلانی آمدی توی قضیه ازدواجمان. معمولاً این قضیه خودش را خیلی نشان میدهد. امام رضا علیهالسلام با آن شخص گفتند اگر من به تو بگویم من زندگیات را تأمین میکنم، ازدواج میکنی؟ گفت: بله. حضرت فرمودند: خدا وعده داده که تأمین میکنم، برای چه گوش نمیدهی؟ این جور جاها نشان میدهد که ما اعتماد به نفس مردود داریم. ما پشتمان به حمایت فلانی و وعدۀ فلانی و پول فلانی و اینهاست.
بنده دقت بفرمایید و نشان میدهد که ماها میگوییم به خاطر خداست. ما مثلاً با اعتماد به خدا و اینها؛ ولی آن بزنگاهها خودمان را نشان میدهیم که نه، ما دلمان به این و آن و این قضیه و آن قضیه است. بنده واقعاً به خاطر خدا نیست. اگر به خاطر خدا باشد، فقط کارش به امر خداست. میگوید خدا گفته پس درست میشود. خدا گفته برو، پس درست میشود. خدا گفته این را انجام بده، پس درست میشود. من دیگر به بقیه کار کار ندارم. این نکته.
بله، به عنوان سوال آخر سوال کردند که با اعتماد به نفس و تمرین میشود با نگاه و تمرکز دست به رفتارهای خارقالعاده زد یا میشود از این قدرتها در راستای مسائل الهی استفاده کرد؟ کما اینکه در مسیر سلوک بسیاری دارای این قدرتها هستند. این قدرتها قدرتهایی است که خدای متعال میدهد به انسان. اولاً، آن افرادی که دارای قدرتها شدند، به خاطر این قدرتها کاری انجام ندادند و ثانیاً بعد از این هم که دارای قدرتها شدند، از این قدرت استفاده نکردند مگر به امر خدا. این قدرت به امر خدا، به فرمان خدا استفاده کردن. هیچ جایی به فرمان خودشان، برای دلخوشی خودشان، برای خودنمایی، برای روکمکنی اینها استفاده نکردند. آنجا اگر استفاده بکند و ولی خدا باشد، همان جا ازش میگیرند. اگر ولی خدا نباشد که اصلاً ارزشی ندارد، میشود مرتاض هندی و اینها. آن کسی که ولی خداست و خدا این قدرت را بهش داده، استفاده نمیکند از این، مگر اینجایی که باید دفاع از حق بکند و فرمان الهی ضرورتی اقتضا میکند. آن ضرورت هم او بدون هوای نفس و اینها تشخیص میدهد. یعنی این جوری نیست که ما برویم آنجا بگوییم که «آقا یالا، مثلاً من را با طیالارض ببر مکه». «الان دیگر ضرورت اقتضا میکند، چون من بهت گفتم اگر ولی خدا هستی من را ببر». اگر به طرف گفتند سرکه ۷ ساله داری؟ گفت: «بله، دارم». گفتند «یک کمی میدهی؟» گفت: «اگر هر کی میآمد یک کم میدادم که دیگر ۷ ساله نمیشد». حالا این هم اگر هر کسی بهش یک چیزی این جوری بگوید، بخواهد عمل بکند که دیگر ولی خدا نمیشود. این قضیه اش این طوری است و با این اعتماد...
آن هم با اعتماد به نفس به اینها نرسیده. یعنی اصلاً این جور قدرتی که از خدای متعال است، با اعتماد به نفس به آن معنا حاصل نمیشود. با اعتماد به... و به پشتوانه همین اتصال به حق است که این کارها را انجام میدهد و اگر هم انجام میدهد به امر خدا انجام میدهد و این کار هم در واقع میشود کار خدا. انبیا همۀ کارهایی که کردند کار خود خدا بود. لذا بعضی وقتها خدای متعال اینها را به انبیا نسبت میدهد، بعضی وقتها به خودش نسبت میدهد و میگوید که من این طور کردم، من به فرعون اینها را نشان دادم، من مثلاً این را این جوری کردم، من مثلاً شتر را از توی دل کوه درآوردم مثلاً. با اینکه به ظاهر حضرت صالح این را درآورده، برای اینکه کار صالح دیگر کار خودش نیست، از خودش نیست. این کار خداست که در دست صالح جلوه میکند. این قدرت از خداست. به امر خدا هر وقت که او بخواهد میآید، هر وقت او نخواهد نمیآید، آن مقداری که او بخواهد. آن طوری که او بخواهد هم میشود. اعتماد به نفس نیست که ما بخواهیم با اعتماد به نفس و تمرین و اینها به همچون قدرتهایی برسیم.
خیلی متشکرم استاد. واقعاً زحمت کشیدید. سلامت باشید، انشاءالله. عرضی نداریم. خیلی دوستان سوال پرسیده بودند، مطلب نوشته بودند. ما شرمندهشان شدیم که فرصت نشد این سوالات. به هر حال بحث بسیار مهمی است این بحث و با یک ساعت گفتگو اصلاً حل نمیشود؛ ولی انشاءالله که طرح سوالی توی ذهن دوستان شده باشد توی این یک ساعت و خودشان پیگیر این قضیه بشوند، مطالعه بکنند. ما انشاءالله از این سوالات استفاده میکنیم. اگر دوستانمان هم زحمت بکشند این سوالات را جمعآوری بکنند برای ما ارسال بکنند که توی مواقع بعدی اگر فرصتهای دیگری بود، ما از سوالات استفاده بکنیم، بحث را بشود به صورت کاملتری انشاءالله بعدها داشته باشیم. به امید خدا. بله، حتماً. سال... (صدای استاد قطع میشود)
این سوالات را خدمتتان. یک سوالی کردند که منبع مطالعه میخواهند. ظاهراً منبع مطالعاتی به آن شکل بنده چیز خاصی توی ذهنم نیست. یعنی یک سری مقالات هست ولی چون خودم به این مقالات انتقاد دارم، نمیتوانم به عنوان منبع به شما معرفی بکنم؛ چون آن مقالات اگر بخوانی از این فضا کمی دورت میکند. به هر حال این مطلب علامه طباطبایی، حالا یک بخش دیگر هم بود که من فرصت نکردم بخوانم در کتاب تعالیم اسلام هم یک پاراگراف علامه طباطبایی در مورد اعتماد به نفس آنجا هم نکتهای دارند که متأسفانه فرصت نشد من آن را بخوانم. کلاً همین دو تا پاراگراف از علامه طباطبایی ما داریم از بزرگانمان آن قدری که بنده خبر دارم در مورد اعتماد به نفس و خدمتتان عرض کنم که دیگر بحثی است که نیاز به مطالعه دارد. یعنی باید از یک طرف منابع غربی را مطالعه کرد در مورد اعتماد به نفس و از یک طرف هم تسلطی میخواهد نسبت به مبانی اسلامی و قرآنی. اینها را هی باید با همدیگر تطبیق داد تا باگهای آن نظریات غربی کشف شود و تفاوتهای نظریه قرآنی با آنها بیرون بیاید و معلوم شود که تعریف قرآن و روایات از اعتماد به نفس چیست و این دیگر حالا یک کار مطالعاتی سنگینی میخواهد با یکی دو تا کتاب و اینها ظاهراً قضیه حل نمیشود.
خیلی متشکرم. خوشحال شدیم. از سلامت باشید، انشاءالله. سلامتی و فرج.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین».
بنده هم عرض سلام و خسته نباشید دارم و آرزوی قبولی طاعات برای برادران و خواهران عزیزمان و قبولی اعمال در لیالی پربرکت قدر. انشاءالله که همۀ عزیزان با دست پر از این شبها خارج شده باشند و انشاءالله که از این ساعات باقیمانده از ماه مبارک نهایت استفاده را ببرند.
یک عذرخواهی هم بنده باید انجام دهم؛ ما بنا بود که روز میلاد امام مجتبی علیهالسلام در خدمت شما عزیزان باشیم. ظهر و شام میلاد، بر اساس لطف و محبتی که دوستان عزیزمان داشتند، رفقای عزیز مجموعه امام رحمت، ولی به هر حال کسالتی برای حقیر پیش آمد و نشد که ما خدمتتان باشیم و این هم باز برمیگردد به مظلومیت و غربت امام مجتبی علیهالسلام. با اینکه بحثی هم که بنا بود خدمت دوستان داشته باشیم، مطلبی بود که تا حدودی رویش کار شده بود و بنا بود در مورد امام مجتبی مطالبی را با هم بگوییم که متأسفانه توفیق ابراز ارادت و ابراز نوکری به محضر مقدس امام مجتبی از ما سلب شد (و از دستمان رفت). دوباره ما عرض درود و ارادت و نوکری خودمان را اعلام میکنیم به محضر منور و مقدس آقایمان، حضرت حسن بن علی بن ابیطالب و ابراز علاقه میکنیم و اگر این جلسه احیاناً ثوابی هم داشته باشد، هدیه میکنیم به محضر منور امام حسن مجتبی علیهالسلام و ارواحنا له الفداء.
بحثی که امشب بناست خدمت دوستان داشته باشیم، از مباحث مهمی است و چند بار هم به مناسبتهای مختلف ما در گفتگوهای مختلفی با دوستان به این بحث اشاره کردیم؛ ولی تا به حال فرصت یک گفتگوی جامع نسبت به این بحث شکل نگرفته است. البته این بحث با یک جلسه حل نمیشود؛ این نیاز دارد به یک بحث دههگی حداقل، یعنی یک دهه لااقل لازم است که در مورد این موضوع بحث شود. چکیده انشاءالله عرض میشود برای تفکر و تأمل. خود دوستان هم انشاءالله پیگیر این قضیه بشوند و در این زمینه بیشتر مطالعه بکنند. موضوع بسیار خوب و کاربردی و کلیدی است. بحث بسیار لازمی است. اگر روی این بحث کار شود، میتواند سرمنشأ تحولاتی در یک سری از مباحث رایج در جامعۀ ما شود.
بحث «اعتماد به نفس»، مبحثی است که غربیها خیلی به آن عنایت دارند و کتب متعددی در این زمینه نوشته میشود. حتی در روانشناسی موفقیت هم از مباحث کلیدی همین بحثِ اعتماد به نفس است و در واقع روانشناسی اجتماعی و ارتباطات اجتماعی هم این را به عنوان یکی از مباحث بنیادین مطرح میکنند. بحث اعتماد به نفس را به عنوان یک بحث کلیدی معمولاً به آن اشاره میشود. غربیها خوب با یک وجهۀ مثبتی به اعتماد به نفس نگاه میکنند و آن را به عنوان یک فضیلت به حساب میآورند. بسیاری از بیماریها را منشأش را کمبود اعتماد به نفس میدانند. البته در مورد اعتماد به نفس بالا هم که از آن تعبیر میشود به «خودشیفتگی» در روانشناسی بحث میکنند و آن را هم به عنوان یک رذیله به حساب میآورند، به عنوان یک عیب به حساب میآورند؛ ولی به هر حال یک حد و حدودی از اعتماد به نفس را خوب میدانند، لازم میدانند و میگویند که این مقدار از اعتماد به نفس باعث میشود که انسان بتواند توی چالشهای زندگی از این چالشها عبور بکند، مشکلاتش را بتواند پشت سر بگذارد.
فرد باید باور داشته باشد به توانمندی و تواناییهای خودش. این باعث میشود که مسئولیتها را به عهده بگیرد و بتواند ارتباط برقرار بکند و افرادی که ارتباطگیریشان با بقیه ضعیف است، یکی از دلایل عمدهاش کمبود اعتماد به نفس در اینهاست و اینها هیچ وقت هیچ مسئولیتی به عهده نمیگیرند، از مسئولیت فراریاند، میترسند خراب بشود، میترسند روبروی دیگران حرف بزنند، توی یک جمعی حرفی بزنند. از کارهای بزرگ، از کارهایی که اینها را مطرح میکند، فراریاند و میگویند اینها عیب است، اینها یک نقطۀ ضعفی است. راه حلش هم این است که باید اعتماد به نفس این جور آدمها را بالا آورد. در واقع اعتماد به نفس باعث میشود که شخص باور داشته باشد به اینکه موفق میشود و موفقیت را برای خودش محسوس ببیند و حکم بکند به اینکه من قطعاً به موفقیت میرسم، من میتوانم. این «من میتوانم»، این اعتماد به نفس چیزی است که انسان را به موفقیت میرساند و به انسان باور میدهد نسبت به تواناییهای خودش.
ترس از شکست را از انسان میگیرد، ترس از طرد شدن را از انسان میگیرد و باعث میشود انسان به انتقادات و سرزنشهای دیگران اعتنا نکند، کار نداشته باشد به اینکه بقیه چه میگویند، کار خودش را بکند، توجه نکند به حرف بقیه. به خوبیهای خودش ایمان داشته باشد، به قدرت خودش ایمان داشته باشد، به نقاط ضعفش کار نداشته باشد و در واقع این نقاط ضعف را جدی نگیرد؛ چون اگر بخواهد به آنها توجه بکند، اعتماد به نفسش گرفته میشود. بعد دیگر شهامت ریسک و ورود در یک کار جدید، یک کاری که نیاز به خطرپذیری دارد، از او سلب میشود و تا انسان نتواند این شهامت را در خودش ایجاد بکند، تا انسانی شهامت را نداشته باشد، طبعاً وارد کاری نمیشود و موفقیت هم نصیبش نمیشود.
این یک چکیده و اجمالی است از اعتماد به نفس در روانشناسی غربی. البته این اعتماد به نفس خیلی خلاصه بود. این چیزی که خدمتتان عرض کردم. باید دهها و صدها کتاب در این زمینه معرفی شود، مطالعه شود، مباحثه شود و ساعتها با همدیگر گفتگو بکنیم تا دقیقاً معلوم شود غربیها منظورشون از اعتماد به نفس چیست؛ ولی آن چیزی که حقیر میفهمم و به نظرم میرسد که اعتماد به نفس غربی این را میخواهد بگوید، همینهایی بود که خدمتتان به صورت خیلی مختصری عرض کردم. ملامتها و فشارهای دیگران بر اساس روانشناسی غربی، عامل کشندگی اعتماد به نفس است و هم باید به دیگران گفت که شما کسی را ملامت نکنید، کسی را در محدودیت قرار ندهید که اعتماد به نفس سلب نشود و هم باید به خود شخص گفت که در محدودیتی که دیگران برایت ایجاد میکنند و فشارهایی که بر تو میآورند، تسلیم نشو و کاری به حرف آنها نداشته باش. تو کار خودت را بکن، تو باور داشته باش به اینکه میتوانی و قدرتش را داری و پیش برو تا موفق شوی.
این البته یک اجمالی بود، عرض کردم، از بحث اعتماد به نفس در فرهنگ غرب و فضای روانشناسی و انسانشناسی غربی. حالا میخواهیم نظر قرآن را در این زمینه جویا بشویم، ببینیم که قرآن در مورد اعتماد به نفس چه میگوید. خب بحث بسیار مهمی است و کمتر هم متأسفانه به این بحث بسیار کلیدی پرداخته شده است. از علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه مطلبی هست در تفسیر شریف المیزان، البته در ترجمۀ تفسیر المیزان، جلد چهار، صفحه ۵۹۶ و ۹۷ که اگر عزیزان مدیر جلسه دسترسی دارند، متن المیزان را اگر لطف بکنند اینجا به اشتراک بگذارند تا بقیۀ دوستان هم مطلب را داشته باشند، خیلی خوب است. اگر دسترسی به نرمافزارهایی که دارد، این ترجمۀ متن تفسیر المیزان را اگر داشته باشید، اینجا برای عزیزان بگذارید، خیلی قابل استفاده خواهد بود. یک بخشش اینجا در المیزان، یک بخش هم در کتاب تعالیم اسلام علامه طباطبایی. و البته بنده متن عربی تفسیر المیزان در این بخش را هم دارم.
ترجمه را خدمتتان میخوانم که دیگر وقت بیشتر گرفته نشود. تیتر این بخش این است. عنوان جالبی است. این بحث یعنی از زاویۀ دید علامه طباطبایی در یک بحث تفسیری خیلی چکشی و کوبنده مطرح شده، خیلی برنده علامه طباطبایی در مورد این مسئله نظر دادهاند. تیترش هست: «اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا و افتخار به عبودیت او مردود است.» اعتماد به نفسی که بخواهد در برابر اعتماد به خدا باشد و در برابر افتخار به عبودیت خدا باشد، این اعتماد به نفس مردود است. خب، این حالا کدام اعتماد به نفس است؟
مطلب دومی که از آنچه گذشت به دست آمد، این است که همان طور که دو سه سطر قبل اشاره کردیم، فضیلت آن چیزی است که خدای تعالی آن را فضیلت بداند. فضیلت آن چیزی است که خدای تعالی آن را فضیلت بداند. پس اینکه غربیها میگویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد و بعضی از نویسندگان ما نیز دنبال آنان را گرفتهاند، حرف درستی نیست. اینکه غربیها میگویند آدمی باید اعتماد به نفس داشته باشد، همینهایی که الان از غربیها گفتیم و بعضی از نویسندههای ما هم دنبال راه افتادهاند. بازار ما پر است از اعتماد به نفس و افرادی که با آیات و روایات آمدهاند ایجاد اعتماد به نفس بکنند و منبرهای بعضاً موجهی که پر است در مملکت ما، با آیات و روایات، روضۀ امام حسین و نهج البلاغه و اینها میخواهد اعتماد به نفس ما را افزایش بدهد و همان مبانی غربی در مورد اعتماد به نفس توی این حرفها دیده میشود متأسفانه. اینها چالشهای جدی است که رفقای طلبۀ ما و افراد فرهیختهای که دغدغه دارند، باید توی این حوزهها وارد بشوند و این مسائل را حلاجی کنند. باید اینها را نظریهپردازی لازم دارد این بحث. به این جلسۀ یک ساعتۀ ما هم نباید اکتفا شود. این فقط یک طرح بحث است. در این جلسه باید ساعتها توی این مباحث گفتگو شود و تولیدات صورت بگیرد و تولیدات هم متناسب با زبان عمومی و زبان رایج مردم باشد و به کف جامعه بیاید.
میفرماید که این حرف درستی نیست؛ چون دین خدا چنین چیزی را به عنوان فضیلت نمیشناسد و مذاق قرآن کریم نیز آنچه خدای تعالی در قرآن کریمش فضیلت میداند، اعتماد به خدا و افتخار به بندگی اوست. قرآن چه میگوید؟ قرآن میگوید ما فقط یک اعتماد داریم، آن هم اعتماد به خداست. ما اعتماد به نفس نداریم، افتخار فقط افتخار به بندگی خداست. ما افتخار به نفس و فضایل نفسانی خودمان نداریم. اینکه من باور داشته باشم میتوانم، باور به توانستن نداریم، این فضیلت نیست. اعتماد فقط اعتماد به خداست. این بیان قرآن است.
این حرف یک صفحهای کمتر از یک صفحه از علامه طباطبایی، یک پاراگراف، تقریباً میشود گفت، مطلب یک پاراگرافی علامه طباطبایی است که عصاره یک عمر مطالعه و معنویت و اجتهاد و علم و انس با قرآن و تفسیر قرآن است که تازه همین تفسیری که ایشان نوشته، بنا به نقلهایی، دوبار کل بحارالانوار را ایشان قبلش مطالعه کرده است، بنا به برخی نقلها سه بار، یعنی ۱۱۱ جلد را دوبار مطالعه کرده، لااقل میشود ۲۲۲ جلد، تا دست به قلم برده و تفسیر المیزان را نوشته. این عصاره حیات علمی علامه طباطبایی است و فتوای کارشناسانه و اسلامشناسانه و قرآنشناسانۀ این بزرگوار که میفرماید: اعتماد به نفسی که غربیها میگویند، در نگاه قرآن مردود است، قرآن همچین چیزی را قبول ندارد.
خب، حرف علامه را بخوانیم، بعد باید باز با همدیگر گفتگو بکنیم؛ چون این چیزهایی که الان بنده از اعتماد به نفس گفتم، به حسب ظاهر، حرفهای خوبی بود. اینها که غربیها گفته بودند، مطلبی که برای انسان احساس بکند این ضد دین، مخالف دین است، خیلی به نظر نمیرسد. چرا علامه میفرماید که موافق قرآن نیست، این با قرآن جور در نمیآید؟ خب، سه تا آیه را علامه اشاره میفرماید که اینها خب هر کدامش چندین جلسه گفتگو میخواهد.
آیۀ اول: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» (آلعمران، آیۀ ۱۷۳). خیلی جالب است، غربیها میگفتند اعتماد به نفس که داشته باشی در برابر فشارها تسلیم نمیشوی و با ملامتها، با تهدیدها، تحقیرها جا نمیزنی، مسیر موفقیت را میروی، حرکت میکنی. خب، وقتی که عوامل بیرونی میخواهند بهت بگویند تو نمیتوانی، تو قدرت نداری، تو از پسش بر نمیآیی، کار تو نیست، شکست میخوری، مشکلات زیاد است، غربیها میگویند که اینجا راهکار چیست؟ چه کار باید کرد؟ راهکار این است که اعتماد به نفس داشته باشی، بدانی که میتوانی. تو به خودت بگو من میتوانم. همه جمع شدند بهت گفتند آقا خراب است، آقا نمیشود، آقا تو موفق نمیشوی، تو پولدار نمیشوی. این کتابهایی که فلانی مثلاً توی بچگی همه بهش میگفتند تو هیچی نمیشوی، ادیسون را همه میزدند توی سرش تو هیچی نمیشوی ولی اعتماد به نفس داشت، مثلاً مادرش گفت این فلان میشود، این هم اعتماد به نفس داشت، شد. ببین با اعتماد به نفس موفق میشوی.
علامه طباطبایی به این آیه اشاره میکند، آیۀ ۱۷۳ آلعمران. این آیه چه میگوید؟ میگوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی مردم میآیند به آنها میگویند که آقا «ان الناس قد جمعوا لکم»؛ آقا مگر بقیه میگذارند شما کاری بکنید؟ همه جمع شدهاند علیه تو، همه پشت به پشت هم دادهاند، همه کمک هم هستند، همه دارند میزنند. آقا زیرآبت را میزنند. آقا مشکل است. آقا تحریم است. آقا جنگ است. آقا میکشند. آقا این طور میشود. آقا آن طور میشود. هیچ کس ازت حمایت نکرده. همه بد میگویند. ببین چقدر کامنت منفی داشتی! ببین همه آنفالو کردند! ببین این طور شد! اینها راهبردشان چیست؟ توی همچین موقعیتی غربیها میگویند اعتماد به نفس. قرآن چه میگوید؟ مؤمنین چه کار میکنند توی همچین موقعیتی؟ اینها وقتی که این طور میشوند، اولاً آنها میگویند «فاخشوهم»؛ بترس، خشیت داشته باشین از مردم، بیچاره میشوی، اینها زیرآبتان را میزنند، اینها پدرتان را در میآورند، اینها بیچارهتان میکنند، میکشند. «فزادهم ایمانًا»؛ ایمانشان افزایش پیدا میکند. مؤمنین وقتی توی این فشارها قرار میگیرند و یک چیزی را میگویند، میگویند: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ». نمیگویند من میتوانم، ما میتوانیم، ما هم کم نیستیم، بالاخره ما بی هیچ نیستیم. غربیها میگویند به خودت نگاه کن، به آن جاهایی که توانمندی داری نگاه کن، ببین کجاها موفق شدی، ببین چه جاهای دیگری هم فکر میکردی نمیشود و رفتی و شد، آنها را هی برای خودت مرور کن، این میشود اعتماد به نفس. و بگو این جا هم پس میشود. یک روزی هم راه رفتنم را بلد نبودم، بچه بودم، کمکم راه رفتم، شد. پس الان هم توی این کار اقتصادی که میخواهم بکنم میروم و میشود. من میتوانم، میروم و میشود.
راه قرآن میگوید مؤمنین میگویند: «حسبنا الله و نعم الوکیل»، خدا برای ما بس است. به خدا وکیل خوبی. حرف از توکل مطرح است. راهبرد مؤمنین هنگام فشار، هنگام تحقیر، هنگام ملامت، هنگام خوردن به بنبستها، اگر یک مسیری، مسیر خوبی است، اگر یک هدفی، هدف خوبی است، اگر یک راهی را انسان باید برود، با چه اهرمی خودش را تشویق کند به حرکت؟ با اعتماد به نفس؟ نه، با توکل. راهبرد قرآن توکل است و توکل در برابر اعتماد به نفس است.
البته ما اعتماد به نفس خوب هم داریم و جالب است در همین ترجمه تفسیرالمیزان، حالا این عبارت توی متن عربیاش نیست، ولی توی ترجمۀ تفسیرالمیزان چند بار دیگر کلمۀ اعتماد به نفس به کار رفته و یک جاهایی در برابر سحر و ساحران ترجمۀ المیزان گفته شده، اعتماد به نفس خوب هم داریم؛ ولی آن اعتماد به نفس با این اعتماد به نفس که غربیها میگویند، فرق میکند. یک جاهایش البته شبیه هم است، یک جاهایش یکی است؛ ولی ریشههایش با هم تفاوت دارد. یکی مبتنی بر این است که انسان را اصل میداند، نگاه اومانیستی. یکی مبتنی بر اینکه خدا را اصل، عبودیت را اصل میداند. خیلی جاهای دیگر شبیه است؛ ولی کلام میفرماید: از این آیه فهمیده میشود، قرآن اعتماد به نفس را قبول ندارد.
آیه دوم: آیه ۱۶۵ سوره بقره، «انَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». همه قوت مال خداست، قدرت، قوت، توانمندی مال خداست. نگو خودم میتوانم. قوت یعنی توانستن. همه توانستنها مال خداست. هیچ کس مال هیچی نیست. هیچ کس توانستنی از خودش ندارد. هیچ توانستن جداگانهای ندارد. هیچ قوه جداگانهای نداریم. «لا حول ولا قوة الا بالله». قوت همه بالله است. از خداست. به خداست. هر توانی که هر کسی دارد، به خداست. هیچ کس از خودش توانی ندارد، قوتی ندارد. این هم میشود آیه.
آیۀ سوم. پس یک کلمۀ کلیدی دیگر توی بحث اعتماد به نفس، کلمه «قوه» است. یکی کلمۀ «وکیل» بود، «حسبنا» بود. خدا برای ما بس است. یعنی اگر دست من از هر چی بریده بشود، توی غربیها اعتماد به نفس، میگویند دستت از هر جا بریده بشود، دستت به خودت هست، خودت از پس این قضیه برمیآیی. قرآن میگوید: «حسبنا الله». دستت به خداست. او از پس کار بر میآید. او میتواند. «نعم الوکیل»، بحث از وکالت و توکل است. به او میسپاری. من قبول میکند، فیض و رحمتش این است که وکالتی که افراد به او میسپارند را قبول میکند. کدام وکالتها را میپذیرد؟ «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» و «وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ». چقدر این آیات، آیات زیبایی است. چقدر این آیات امیدوارکننده است. هر کسی به خدا توکل کند، خدا برای او بس است. بعد میفرماید: «آیا خدا برای بندهاش کافی نیست؟» دیگر غیر از خدا کی قرار است پشتت را بگیرد؟ دیگر به کی میخواهی دل ببندی؟ دیگر چشم به کی داری؟ منم بس است. فقط من. بگذار «حسبی الله» که نقش نگین انگشتر امام حسن مجتبی علیهالسلام بود. اینها عناوین کلیدی است. این اعتماد به نفس قرآنی است. منی میتوانم که پشتم به خداوند است. منی که کارم را به خدا سپردم. این «ربّم با من است». «ان الله معنا لا تحزن ان الله معنا». منی که خدا با من است، به پشتوانۀ بودن او با من میتوانم، نه اینکه منی که مثلاً فلان جا دکترا گرفتم، چون آن دکترا گرفتن به پشتوانۀ آن دکترا، پس این هم میتوانم. آن دکترایت هم از خودت نبود. منی که بچه بودم نمیتوانستم راه بروم، چون آن روز توانستم راه بروم، پس امروز هم میتوانم رئیس بشوم، پس امروز هم میتوانم توی این کار موفق بشوم، به پشتوانۀ آن پیروزی قبلی، آن موفقیت قبلی. آن هم از تو نبود. آن هم مال تو نبود. «حسبنا الله و نعم الوکیل». «ان القوة لله جمیعًا». آن روز هم او بهت داد، امروز هم او. اتفاقاً توی این قضیه، آن نعمت را که مرور کردی، او را بیابی، به او اعتماد بیشتر کنی، به پشتوانۀ اعتماد روانشناسی غربی.
خیلیها اعتماد به نفس دارند ولی شکست میخورند. طرف اعتماد به نفس دارد، حاضر است جلوی دوربین بیاید، چند میلیون آدم را ببینند، گفتگو بکند، یک ساعت برنامه اجرا میکند، برنامۀ زنده برای چند میلیون آدم با اعتماد به نفس کامل. همین آدم خودکشی کرده است. سلبریتیها خودکشی کم ندارند. مرگی که خودشان انتخاب میکنند، البته اصطلاح قشنگتر لیبرالی ایرانیاش این است دیگر. اینها، این لیبرالهای ایرانی ازش این جور تعبیر میکنند: «مرگ پایان خودخواسته». این از حقارت یک آدم است. این پایان خودخواسته نیست. این مفلوک بودن یک آدم است. این مندرس بودن سازۀ فکری و این سست بودن این چوبهای این داربست، فکر این آدم آن قدر سست و فروپاشیده است که با کمترین فشار میگویند به خاطر مشکلات داخلی مثلاً طرف خودکشی کرد. اگر این طور بود که امام خمینی ما باید روزی ۳۰۰ بار حلق آویز میکرد خودش را. این تفاوت اعتماد به نفس غربی با اعتماد به نفس قرآنی است. اعتماد به نفس غربی تهش میشود این سلبریتیهای که خودکشی میکنند. اعتماد به نفس قرآنی تهش میشود امام خمینی، میشود حاج قاسم سلیمانی. همه دنیا روبروی هم نیستند. چنگ میاندازید. یک داعش به پشتوانۀ آمریکا و غرب، ناتو و این ور و آن ور کشورهای عربی، همه جهان، سلفیگری و تکفیری پشتش بند، با همه اینها دیگر. این حاج قاسم سلیمانی تنها با توکل به خدا، با اعتماد به خدا میداند که پیروز میشود، میرود و موفق. ۶۰۰ بار خودش، خودش را به رگبار میبندد. این تفاوت اعتماد به نفس و عزت، مفهومی که توی فرهنگ ما فضیلت است، عزت نفس، نه اعتماد به نفس. البته عزت به نفس، عزت نفس در برابر خدا نیست، در برابر غیر خداست. آن هم بیشتر بروزش در برابر دشمن است. «على الكافرين». آن هم تازه در برابر مؤمنین چیست؟ نسبت به مؤمنین ذلیل است، خاک است. این اعتماد به نفسش هم اعتماد به نفس که من میتوانم و من کسیام و من مستقلام و اینها، آن هم درباره مؤمنین حتی نیست. البته نسبت به مؤمنین دستش دراز نیست، کَلّه بر جامع نیست، آویزان نیست نسبت به مردم؛ ولی توی همان جا هم که کَلّه بر جامع نیست و عزتمندانه زندگی میکند، اعتماد به نفسش به معنای اینکه خودش را واکنده باشد و بخواهد سری بین سرها باشد، سری از سرها جدا کند، نیست؛ ولی در برابر کافرین این طور است. در برابر کافرین عزت نفس دارد و با عزت، با اقتدار، با قوت «اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ». هر چی قوت دارید بیاورید در برابر دشمن، همان قوتی که «ان القوة لله جمیعا»، همان قوت را بترسانید. «انْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ». شما برترید. «لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا». خدا راه نگذاشته برای غلبه کافر بر مؤمن، برای تسلط کافر بر خدا. خدا دست بالا را برای مؤمنین گرفته. خدا اراده نکرده هیچ مؤمنی زیر یوغ فشار و تحقیر کافر برود. اگر رفتی، خودت خودت را بردی. من نخواسته بودم، من نگفته بودم، من نگذاشته بودم. اینها باور ایجاد میکند. به این حرفها دل میدهد. اینها اعتماد به خداست؛ چون خدا وعده داده. خدا گفته تو غالبی، تو پیروزی. به اینها اعتماد میکند، به این وعدهها اعتماد میکند. این مؤمن است، این آدم قرآنی است. نمیگوید من میتوانم، من سلاح دارم، من این طورم، من آن طورم، من پهپاد دارم، من موشک دارم. آن وقتی که زدیم و شخم بستیم عینالاسد را با دست خودمان زدیم. هواپیمای اوکراینی را ترکاندیم که باد نکنیم که در طول تاریخ بعد از جنگ جهانی هیچ احدی نتوانسته بود یک ترقه جلوی آمریکاییها در بکنند. ما زدیم، آمریکاییها را کتلت کردیم، پرپر کردیم. ببین ما کی هستیم؟ بله. توی همان موشکی که گندهگندههایش را زدی برای دشمنت، با یک دانه کوچولوش زدی خودی را، ۱۷۰ تا خودی را پرپر کردی. حواست باشد اگر به تو باشد، این است. فکر نکن تویی که موشک میزنی، موشک دست تو باشد و به تو باشد، میزنی خودی را، نفله خودی را. حواست باشد. آنجایی که تیر به ثمر نشست، من نشاندم. «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ». من نشاندم، من زدم به مقصد، من زدم به هدف، من دشمن را زمینگیر کردم. «وَلَاكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ لَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ». شما نکشتید، من کشتم. من اگر کار درستیه، مال من بوده. هر جایش خطا بوده، عیب و ایراد دارد، خراب شده، از توست. درست است؟ از من است. تو نمیتوانی. اگر دیدی درست شده، بدان من درستش کردم و به باور وعده من برو توی میدان، نه به باور توانایی خودت. تو توانایی نداری. به تو باشد میشود همین. دست تو باشد، این جوری، دست تو باشد موشک میشود نصیب هواپیمای اوکراینی. دست من باشد میشود شخمزدن عین الاسد. آن را من زدم، این را تو زدی. آن کار من، مسئله این است.
آیه سوم: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا». ارکان اعتماد به نفس غربی را آیات ما دارد میزند. عزت، عزتمندی، اینکه انسان میخواهد در برابر دیگران سرافکنده نباشد، توسریخور نباشد، این معنای عزتمندی است دیگر. آن «ازاز» است، میگویند زمینی است که کلنگ تویش نمیرود. زمینی که کلنگ تویش نمیرود، میگویند این زمین، زمین عزیزی است، از عزت دارد، نفوذناپذیر. توسریخور نیست. آن توسریخور نبودن میشود عزت. البته ما دو جور عزت داریم. یک عزتی است که «لله جمیعا»، یک عزتی است که «لرسوله و للمؤمنین». پیامبر و مؤمنین عزت دارند. عزت «على الكافرین»، عزت در برابر کافرین است. یک عزت هم عزت جهنمیان است. «بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ» در سوره مبارکه صاد. کفار هم عزت دارند، آن هم سرسخت است. مؤمن حرف باطل و ناحق توی کَلّهاش فرو نمیرود، فشار تسلیم شدن توی کَلّهاش فرو نمیرود، تهدید دیگران توی کَلّهاش فرو نمیرود. کافر هم حرف حق توی کَلّهاش نمیرود. اینکه تن بدهد به یک منطق درستی، به یک راه درستی، این تو کَلّهاش نمیرود. آدم شدن توی کَلّهاش نمیرود. این هم عزت دارد، آن هم سرسخت است، آن هم اعتماد به نفس دارد. آن کافر اعتماد به نفسش از این جنس عزت و کرامت است که کسی برای خودش ارزش قائل است. این هم دو بعدی. یکی ارزش قائل است از جهت امانت الهی. میگوید این جان مطهر من ارزشش بالاتر است، به این چیزها آلوده نشود. «وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا». وقتی با لغو مواجه میشوند، کریمانه از اینها میگذرند. برای خودش ارزش و اهمیت قائل است، خودش را بالاتر از این میداند که به این لغو خودش را آلوده کند. مؤمن کرامت دارد. «مروا كرامًا»؛ با کرامت میگذرد. برای خودش ارزش قائل است. «مَن كرامته نفسه هان عليه شهوات». کسی که کرامت نفس دارد، شهوات توی چشمش کوچک میشود. دنیا توی چشمش کوچک میشود. روایات متعددی داریم. دنیا توی چشمش کوچک میشود، مصیبتهای دنیا توی چشمش کوچک میشود، شهواتش توی چشمش کوچک میشود.
اینها اثر کرامت است؛ ولی این کرامت نفسی است که به خدا کرامت دارد، نه در برابر. یعنی به خاطر آن هدیه و عطیۀ الهی، آن جان مطهری که خدا به او بخشیده، آن حیثیت بندگی، آن وظایف بندگی اقتضا میکند که این خودش را آلوده نکند؛ ولی کافر چی؟ کافر هم کرامت دارد. خودش برای خودش شخصیتی که برای خودش قائل است، او را وادار به گناه میکند. «حرف تو را گوش بدهم؟» اعتماد به نفس داشتن. برای خودشان کسی بودن. «من از خودم نظر دارم، من آدمم، من فکر دارم، من فکر میکنم، ریشۀ کفر کفار و ایستادن در برابر انبیا همین اعتماد به نفس بود.» بعد به دوزخیها میگویند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ». اصلاً جهنمی با چه چیزی جهنمی شده؟ با عزت و کرامت. با کدام عزت و کرامت؟ با همین اعتماد به نفس غربی؛ چون عزیز بود، زیر بار انبیا نرفت، چون کریم بود، برای خودش جایگاه و شخصیت قائل بود. خودش، خودش را کسی میدانست، خودش به خودش برق میداد. مثل فرزند نوح. حضرت نوح فرمود: «سوار شو». گفت: «خودم از پس کار برمیآیم». «سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ». از این کوه میروم بالا، حل میشود. میتوانم. من خودم میتوانم. «نه، من ممنون، من خودم درمیآیم از این آب، نجات پیدا میکنم، خودم میتوانم». همان جا قرآن میگوید: اصلاً کار به دریا و به کوه و بالا رفتن از کوه نرسیده، همان جا یک موجی، موج زد، غرقش کرد. باز آب بیاید آن بالا، بالای کوه را بگیرد، آن جا خفه بشود. همین جا کاری ساخته شد. حضرت نوح بهش فرمود: «لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ». در برابر خدا، در امر خدا چیزی عاصم نیست. اگر اعتماد به نفس هم دارد، اگر خودش را به حق میداند، اگر خودش را پیروز میداند. حضرت نوح اعتماد به نفس داشت، خب، چون پیروز میدانست، میدانست هر کسی سوار کشتی نشود، بدبخت میشود. این اعتماد به نفس است دیگر. محکم میگفت: «بیا بنشینیم بالا، اگر میخواهی نجات پیدا کنی». ولی اعتماد به نفسی بود که به خاطر اعتماد به خدا بود. باور وعده او بود. باور داشت که خدا گفته نجاتت میدهم. حرف خدا را میدانست و باور داشت. باور داشت به کار خودش، به خاطر اینکه کار خودش را عمل به وظیفه میدانست. من که کار خودش را مورد تأیید خدا میدانست، این میشود اعتماد به نفس درست. این اعتماد به نفس مورد قبول.
این باعث میشود مؤمن هیچ وقت توی تنگنا قرار نمیگیرد، هیچ وقت به بنبست نمیرسد، هیچ وقت ناامید نمیشود، هیچ فشاری او را از پا در نمیآورد. «لا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ». هیچ ملامتی او را به هراس نمیاندازد، برای اینکه باور دارد به مسیر و میداند که دارد درست میرود. اگر ترسی باشد، ترس از اینکه من یک وقت خطا نروم، ترس از فشار این و آن نیست، از خودش میترسد که نکند پایم را بد بگذارم، آنجایی که او خواسته نگذارم، یا آنجایی که او نخواسته، بگذارم. از این میترسد، نه از اینکه نکند پایم را اینجا بگذارم، ۴ نفر فحشم بدهند، نکند ۴ نفر آنفالو کنند، نکند تحریمم کنند، نکند من را بکشند. از اینها نمیترسد. نکند دارم اشتباه میروم. از این میترسد. گفته نیست، از این میترسد. اگر مطمئن شد که این همان است که او گفته، دیگر از هیچی باک ندارد. اعتماد، باور، عزت دارد، عزت بالله دارد، عزت به حق دارد که توی روایت «مَن اعتزّ بِاللَّه اعتزاز بِاللَّه اخذ بِالحقّ». اگر کسی حق را بگیرد، عزیز میشود، عزت به خدا پیدا میکند. پایش را جای محکم میگذارد. کارم به حرف این و آن دیگر نمیشود.
از تو احساس شکست و عقده نمیکند. اعتماد به نفس در برابرش آدمهای عقدهای. آدم عقدهای، آدم عقدهای همش چشمش به این است که بقیه چه میگویند. آدم ضعیف کی تعریف میکند؟ یک وقت خدای نکرده انتقاد نکند، یک وقت اینها بدشان نیاید، یک وقت آن جور نشود. الحمدلله کف میزنند، انرژی پیدا میکند، محکمتر. تا ۴ نفر انتقاد میکنند، شل، عقبنشینی. توی این سلبریتیهای ما میبینید دیگر، به وفور این را میبینید. تشویق میآید، انرژی. ۴ نفر که فحش میدهند، خداحافظی. کنسرتش را تعطیل میکند، فروشگاهش را میبندد از ترس اینکه یک وقت ۴ نفر نریزند سرش فحش بدهند. برای چه داری عادیسازی میکنی؟ میترسد، همش نسبت به کار بقیه میترسد و این هم عاقبتش هم ذلت است. این آدم، آدم ضعیف است و محکوم به. محکوم به. آن مؤمن محکوم به پیروزی است، برای اینکه خودش را متصل کرده با کسی که تمام حقیقت است.
این آیات و آیاتی دیگر، علامه میفرمایند و آیاتی دیگر که این متن عربی تفسیر المیزان، الی غیر ذلک من الآیات، در واقع متن تفسیر المیزان همین چهار خط اعتماد به نفس قرآنی در برابر اعتماد به نفس غربی است. سه تا آیه فقط میگوید. آیات دیگری هم البته در قرآن توی ترجمه تفسیر المیزان یک کم این عبارت را توضیح داده، مترجم توضیح داده، این دیگر مال علامه نیست. این بخش هم بنده میخوانم و بعد دیگر سوالات دوستان را.
مترجم میگوید که «و من گمان میکنم غنای طبع و استغنای از خلق و ابای نفس را با اعتماد به نفس اشتباه گرفتهاند.» بله، اینکه من خود را فقط محتاج خدا و فقیر نعمتهای او بدانم و در برابر خلق سر فرود نیاورم و با آبروی خود را سرخ نموده، خود را بینیاز نشان دهم، استغنای طبع است و اسلام به آن سفارش کرده و نیز اینکه ایمانم به خدای تعالی آن قدر زیاد باشد که در سویدای دلم ذرهای نسبت به آیندهام نگرانی نداشته باشم، این توکل به خدا یا بگو غنای طبع است و فضیلت است و همچنین اینکه تنها در برابر خدای تعالی اظهار ذلت و حقارت کنم و دیگر تن به هیچ ذلتی ندهم، ابای نفس است و فضیلت محسوب میشود؛ اما اینکه من در تعیین سرنوشت خود، تنها به خودم باشم و به قول همین غربزدگان اعتماد به خودم بکنم، این شرک به خداست و اسلام فضیلت نمیداند.
مترجم میخواهد مطالبی که عرض شد را تفکیک بکند از همدیگر که یک وقت اشتباه نشود که اگر میگوییم قرآن اعتماد به نفس را قبول ندارد به معنای این نباشد، یعنی حقارت را قبول دارد، توسریخوردن را قبول دارد، کَلّهبر این و آن بودن، آدم حقیر، توی جامعه مفتخور، فحشخور، آدم زبون، خوار. اینها را قبول دارد؟ یعنی اعتماد به نفس نداشته باشد یعنی این جوری باشد؟ مترجم این را توضیح میدهد که از هم تفکیک شود که حالا با آن بیانی که عرض شد، تا حدودی این قضیه روشن شد. این مطلب البته خب، نیاز به توضیحات بیشتر از این دارد. دیگر وقت ما رو به اتمام است و فکر میکنم دیگر باید این دقایق، به سوالات عزیزان پاسخ بدهیم.
اگر سوالی هست، خدمتتان هستیم. بله، خیلی متشکرم استاد. سوالات را من خدمتتان بخوانم. اینکه میفرمایید کرامت نفس کفار، این مساوی کبر است؟ بله دیگر، همان خودشیفتگی، همین که خودش، خودش را چیزی به حساب میآورد، عقل به عقل خودش تکیه دارد، فکر میکند میفهمد، «من همه چیز حالیم میشود، من خودم تشخیص میدهم خوب و بد سرم میشود». توی جامعۀ خودمان زیاد میشنویم. «من خودم سرم میشود». دیدید به آن خانم بازیگر دارد تذکر میدهد بابت حجابش؟ «من خودم دوست داشتم این به من احترام بگذارد». «احترام بگذارد؟» میگوید «به درک! من به تشخیص من، به نظر من، به خواست من...». خب، شما کی هستی؟ تشخیص تو چیست؟ از کجا آمده این تشخیص؟ چقدر این تشخیص درست است؟ در جامعه جز برای حق برای هیچ چیز دیگر منطق قرآن این است. قرآن جز برای حق برای هیچی دیگر تره خرد نمیکند؛ ولی کافر برای خودش دارد خرد میکند. کافر است دیگر. «اذیت لایف استایل» از جهت سبک زندگی، مسلمان نیستند که تعریف قرآنیاش جزء کفار به حساب میآید. همین. عمده این سلبریتیهای ما نقشآفرینی دارند، نقش چه چیزی دارم، نقش ایفا میکنند؟ «قانون هم به من احترام بگذارد». خب، کدام قانون؟ قانون الهی، خدا و پیغمبر. یعنی باید عوض شود؟ یعنی الان اگر پیغمبر روبروی تو ایستاده باشد، بگوید که به حکم خدا احترام بگذار. این میشود همان مسئله کرامت. برای خودش جایگاه قائل است در برابر حق، نه به واسطۀ حق. آن کرامتی که به واسطۀ حق برای خودت قائلی، کرامت انسانی که قرآن گفته، آن کرامتی که در برابر حق، یعنی اصلاً به حق کار نداری. میگویی «من خوبم، من همینم، من اینم. تو باید خودت را به من تطبیق بدهی. من کارم درست است، تشخیص من است، خواست من است. منی تو را دوست دارم. من این طور میفهمم. من این طور فکر میکنم. نظر من این است». «هرکی نظرش محترم است». برای چه نظر هر کی محترم است؟ از کجا آمده این متناقضهای که نظر معاویه محترم است، نظر علی محترم است، این هم محترم است، محترم است کی محترم است این وسط؟ اینها که تناقض است. این کرامت همین است. این برای خودش جایگاه و ارزش قائل است. این یکی از اسباب جهنم رفتن، یکی از ریشههای کفر است. از ریشههای درونی کفر است. نظام تمدنی و سیاسی غرب مبتنی بر اعتماد به نفس است. ریشهاش را باید در موردش تحلیل کرد. آن اعتماد به نفس است که ریشۀ کفر است که اتفاقاً بدبختانه، شوربختانه این ریشه بین ماها مقبول است. این عنوان، عنوان مورد تأیید ماست.
امیرالمؤمنین روایتی دارند در غررالحکم، تعبیر بسیار عجیبی است. میفرماید: «مَن أَوثَقَ فَرَسَ الشّيطانِ اِعتِمادٌ بِالنَّفسِ». اعتماد به نفس میفرماید از محکمترین فرصتهای شیطان، اعتماد به نفس است. یعنی آن اهرم کلیدی که شیطان باهاش، آن قلابی که شیطان باهاش میاندازد و میگیرد چیست؟ اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس واژهای بسیار مثبت است. هیچ کس با نگاه منفی در مورد اعتماد به نفس نگاه نمیکند، صحبت نمیکند. جالب بود این تعبیر از امیرالمؤمنین، این روایت که ما کمتر شنیدیم، از سه قط بن اعتماد به نفس. این همان کلیدهای اساسی شیطان است برای اینکه کسی را گرفتار کند و مطالعه کنی. همین الانش هم روی کسانی که ضدانقلاب و ضد دین و ضد قرآن و اینها هستند، خوب که مطالعه میکنید، ریشۀ آنهایی که چپ میکنند بین مؤمنین، اعتماد به نفس است. این اعتماد به نفس پدر آدم را درمیآورد. اعتماد به نفس دارند. بدانید ایران پس فردا سر اعتماد به نفس میبینیم. ببینیم که ما در معرض سقوطیم. آن چیزی که آدم را زمین میزند، اعتماد به نفس است. این نکته کلید است.
بله، سوال پرسیدهاند که ضمن خدا قوت و دعای خیر در اینکه انسان دارای قدرتهای خارقالعادهای است جزء با اعتماد به نفس دسترسی به آن میسر نمیشود، شکی نیست. سوال این است که از منظر قرآن کریم مشخصاً چگونه این امر مرزبندی میشود و تا کجا استفاده از این قابلیتها و اگر کلاً نباید وارد این وادی شد چرا اساساً در انسان وجود دارد؟ ببینید، یک کلمه طلایی بهتان میگویم. این کلمه طلایی همه سوالاتتان را حل میکند. یک کلمه است. این کلمه بسیار کلیدی و طلایی است، آن هم کلمه «امر خدا» است. امر خدا یعنی تکلیف، یعنی دستور، فرمان خدا. هر جایی که فرمانی نسبت به یک کاری هست، آنجا وعدۀ خدا هست و به پشتوانه آن وعده انسان اگر اعتماد به نفس داشته باشد، هم موفق میشود به نتیجه میرسد، هم آن کار مطلوب خداست و مورد تأیید دین است و هم آن کار کاری است که انسان باید به سمتش برود. مثل چی؟ مثل موفقیتهای دنیایی. حالا توی این سوالات دوستانم، حالا اجمالاً نگاهم افتاد، میبینم این مطلب را مطرح کردم، در مورد موفقیتهای دنیا. موفقیتهای دنیایی بسیار بگویم، همش، بسیاری از موفقیتهای دنیایی، آنهایی که مربوط به عمران و آبادانی زندگی، اینها چیزهایی است که امر خدا پایش هست. یعنی خدا به ما دستور داده که ما این زندگیهایمان را ارتقا بدهیم، از جهت چی؟ از جهت اینکه اولاً حالا اینجا باید بحث شود، دنیایی که دنیای هدف نیست، دنیای وسیله است. یعنی دنیایی که به ما دستور آبادانیاش را دادهاند، دنیای وسیله است نه دنیای آبادانی. الان به ما گفتند شما روزه بگیرید که سالم بمانید. جالب است، صحت جسمی ما توی دعاهای این شبها خیلی برای بنده جالب بود. توی دعای شب قدر که مثلاً دعاهایی که خیلی سفارش شده است، دعایی است که کلاً در مورد سلامتی بدن است. خدایا در تقدیرات امشب من صحت جسم به من بده. عافیت «فی بدنی» به من بده. بدنم خوب باشد. عمر طولانی بهم بده. خیلی برای من جالب بود. شب قدر این همه تأکید شده، دعا یادت نرود، انس با خدا، معنویت، فلان ذکر اینها، خدا به سلامتی بدهد، خدا بهت طول عمر بدهد، بدن سالم بهت بدهد. بله، دنیاست ولی دنیای وسیله است نه دنیای هدف. آن کسی که جسم سالم ندارد، توی رشد روحی هم به جایی نمیرسد. خشوع در نماز، حضور در قلب، حضور قلب در نماز بدون بدن سالم معمولاً میسر نمیشود. حال عبادت ندارد وقتی کسی بدن سالم ندارد. توجه پیدا نمیکند توی عبادت. آن کسی که درد دارد توی عبادت توجه پیدا نمیکند. بدن سالم میخواهیم برای همان. به ما سفارش کردند حالا شما اینجا میروی به سمت اینکه بدنت را بار بیاوری. میروی ورزش، میروی باشگاه ولی با امر خدا میروی. آن وقت این دیگر اعتماد به نفس نیست. میگویی من انشاءالله میتوانم، بدنم را بدن سالم میکنم، من میتوانم ورزشکار خوبی بشوم؛ ولی با این تکیه، با این امر به پشتوانه این فرمان، حمایت الهی را داری، تأیید داری. آن وقت این کارت میشود سراسر معنویت. آبادانی دنیاست، آبادانی جسم است ولی تویش ارتباط با خداست. اعتماد به نفس ولی اعتماد به نفسی که رشد میآورد، از چشم خدا نمیاندازد، دورت نمیکند، اعتماد به نفس مورد تأیید؛ چون اعتمادی است به پشتوانه یک امری. ببینید، اعتماد به نفسی که اعتماد به امر باشد، تأیید شده است. اگر امر نداشته باشد، فقط اعتماد به نفس داشته باشد، مردود است.
این اعتماد به امر است. به من گفتند برو ورزش. به من گفتند بدن سالم داشته باش. من به این امر اعتماد دارم، من میتوانم. چرا؟ چون آن کسی که بهم گفته حمایت میکند. آن کسی که گفته راه میاندازد. به من گفتند دنیایتان را آباد کنید. به ما گفتند اقتصادیتان را آباد کنید. به ما گفتند به استقلال برسید. به ما گفتند امنیت داشته باشیم توی جامعهتان. به ما گفتند حق مظلوم را از حلقوم ظالم بیرون بکشید و میرویم و میکشیم. ما پشتوانه که شمشیر داریم، قانون داریم، رسانه داریم، تریبون داریم، پامنبردار داریم، به پشتوانه که امر داریم و چون امر داریم، حمایت آن کسی که فرمان داده است را داریم. نصرت داریم. «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُ». کی نصرت خدا میکند؟ آن کسی که به خاطر امر پا شده. آن کسی که به خاطر امر پا شده، نصرت خدا میکند. آن کس هم که نصرت خدا میکند، خدا نصرت میکند و انسان به این نصرت دلش گرم میشود، اعتماد میکند و میرود. این میشود اعتماد به نفس.
در خدمتیم اگر نکتهای هست. سوال کردند که در مقولۀ اعتماد به نفس یک موردی که بعضاً ایجاد میشود، تعادل میان تواضع و کرامت نفس و بیان و اعتقاد به تواناییهاست. چطور میشود بین این دو تعادل برقرار کرد؟ نکته کلیدیاش همین است که انسان خدا را کجای کار میبیند. نکتۀ اساسی قضیه این است. البته اینها خیلی لایههای عمیقتر و باطنیتری دارد که انسانهایی که لطف دارند، میرسند و میفهمند. یعنی خیلیهایش برای ما الان محسوس نیست. آن آدمی که لطافتهای باطنی دارد، او اینها را بهتر و دقیقتر تشخیص میدهد. اینها در واقع فرقان میخواهد. فرقان را هم خدای متعال فرموده: «من در اثر تقوا میدهم به افراد»، «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا». پس یک لایههای باطنیتر و عمیقتری دارد که فرقان میخواهد تا انسان دقیقاً تشخیص بدهد یک وقت دچار اعتماد به نفس مذموم و مردود نشده باشد؛ ولی آن لایههای سطحی و ابتداییاش یکیاش همین بحث امر الهی است و یکیاش هم همین است که انسان کاری که در خودش توانایی میبیند، خدا را چقدر این وسط دخیل میبیند. توکلش در چه حد است؟ چقدر به این اسباب تکیه دارد؟ گاهی ما میگوییم به خاطر خدا و به خاطر حرف خداست و مثلاً به خدا اعتماد داریم؛ ولی مثلاً اگر فلانی ولمون کند، فلانی حمایت نکند، فلانی پول ندهد، ما شل میشویم دیگر، ادامه نمیدهیم. خب، این قشنگ داد میزند ما به پشتوانۀ حرف فلانی آمدیم؛ چون فلانی گفت پول میدهم. فرض کن مثلاً ما هیئت میگیریم، میگوییم آقا ما توانایی داریم که مثلاً اینجا ایستگاه صلواتی بزنیم، شربت بدهیم. ما به عنایت الهی این توانایی را داریم. بعد خوب که آدم دلش را میشکافد، میبینی خیلی به عنایت الهی نیست این، چون فلانی گفته من بانی میشوم، این دلش گرم شده. اگر الان فلانی زنگ بزند بگوید آقا من شرمنده، عمل جراحی برایم پیش آمده، پولم را باید اینجا خرج کنم، این هم دیگر قید کار را میزند. خب، معلوم میشود اصلاً تو به امر خدا و تکلیف حمایت خدا و اینها نیامدی جلو. تو به حرف، به پشتوانۀ حرف فلانی آمدی توی قضیه ازدواجمان. معمولاً این قضیه خودش را خیلی نشان میدهد. امام رضا علیهالسلام با آن شخص گفتند اگر من به تو بگویم من زندگیات را تأمین میکنم، ازدواج میکنی؟ گفت: بله. حضرت فرمودند: خدا وعده داده که تأمین میکنم، برای چه گوش نمیدهی؟ این جور جاها نشان میدهد که ما اعتماد به نفس مردود داریم. ما پشتمان به حمایت فلانی و وعدۀ فلانی و پول فلانی و اینهاست.
بنده دقت بفرمایید و نشان میدهد که ماها میگوییم به خاطر خداست. ما مثلاً با اعتماد به خدا و اینها؛ ولی آن بزنگاهها خودمان را نشان میدهیم که نه، ما دلمان به این و آن و این قضیه و آن قضیه است. بنده واقعاً به خاطر خدا نیست. اگر به خاطر خدا باشد، فقط کارش به امر خداست. میگوید خدا گفته پس درست میشود. خدا گفته برو، پس درست میشود. خدا گفته این را انجام بده، پس درست میشود. من دیگر به بقیه کار کار ندارم. این نکته.
بله، به عنوان سوال آخر سوال کردند که با اعتماد به نفس و تمرین میشود با نگاه و تمرکز دست به رفتارهای خارقالعاده زد یا میشود از این قدرتها در راستای مسائل الهی استفاده کرد؟ کما اینکه در مسیر سلوک بسیاری دارای این قدرتها هستند. این قدرتها قدرتهایی است که خدای متعال میدهد به انسان. اولاً، آن افرادی که دارای قدرتها شدند، به خاطر این قدرتها کاری انجام ندادند و ثانیاً بعد از این هم که دارای قدرتها شدند، از این قدرت استفاده نکردند مگر به امر خدا. این قدرت به امر خدا، به فرمان خدا استفاده کردن. هیچ جایی به فرمان خودشان، برای دلخوشی خودشان، برای خودنمایی، برای روکمکنی اینها استفاده نکردند. آنجا اگر استفاده بکند و ولی خدا باشد، همان جا ازش میگیرند. اگر ولی خدا نباشد که اصلاً ارزشی ندارد، میشود مرتاض هندی و اینها. آن کسی که ولی خداست و خدا این قدرت را بهش داده، استفاده نمیکند از این، مگر اینجایی که باید دفاع از حق بکند و فرمان الهی ضرورتی اقتضا میکند. آن ضرورت هم او بدون هوای نفس و اینها تشخیص میدهد. یعنی این جوری نیست که ما برویم آنجا بگوییم که «آقا یالا، مثلاً من را با طیالارض ببر مکه». «الان دیگر ضرورت اقتضا میکند، چون من بهت گفتم اگر ولی خدا هستی من را ببر». اگر به طرف گفتند سرکه ۷ ساله داری؟ گفت: «بله، دارم». گفتند «یک کمی میدهی؟» گفت: «اگر هر کی میآمد یک کم میدادم که دیگر ۷ ساله نمیشد». حالا این هم اگر هر کسی بهش یک چیزی این جوری بگوید، بخواهد عمل بکند که دیگر ولی خدا نمیشود. این قضیه اش این طوری است و با این اعتماد...
آن هم با اعتماد به نفس به اینها نرسیده. یعنی اصلاً این جور قدرتی که از خدای متعال است، با اعتماد به نفس به آن معنا حاصل نمیشود. با اعتماد به... و به پشتوانه همین اتصال به حق است که این کارها را انجام میدهد و اگر هم انجام میدهد به امر خدا انجام میدهد و این کار هم در واقع میشود کار خدا. انبیا همۀ کارهایی که کردند کار خود خدا بود. لذا بعضی وقتها خدای متعال اینها را به انبیا نسبت میدهد، بعضی وقتها به خودش نسبت میدهد و میگوید که من این طور کردم، من به فرعون اینها را نشان دادم، من مثلاً این را این جوری کردم، من مثلاً شتر را از توی دل کوه درآوردم مثلاً. با اینکه به ظاهر حضرت صالح این را درآورده، برای اینکه کار صالح دیگر کار خودش نیست، از خودش نیست. این کار خداست که در دست صالح جلوه میکند. این قدرت از خداست. به امر خدا هر وقت که او بخواهد میآید، هر وقت او نخواهد نمیآید، آن مقداری که او بخواهد. آن طوری که او بخواهد هم میشود. اعتماد به نفس نیست که ما بخواهیم با اعتماد به نفس و تمرین و اینها به همچون قدرتهایی برسیم.
خیلی متشکرم استاد. واقعاً زحمت کشیدید. سلامت باشید، انشاءالله. عرضی نداریم. خیلی دوستان سوال پرسیده بودند، مطلب نوشته بودند. ما شرمندهشان شدیم که فرصت نشد این سوالات. به هر حال بحث بسیار مهمی است این بحث و با یک ساعت گفتگو اصلاً حل نمیشود؛ ولی انشاءالله که طرح سوالی توی ذهن دوستان شده باشد توی این یک ساعت و خودشان پیگیر این قضیه بشوند، مطالعه بکنند. ما انشاءالله از این سوالات استفاده میکنیم. اگر دوستانمان هم زحمت بکشند این سوالات را جمعآوری بکنند برای ما ارسال بکنند که توی مواقع بعدی اگر فرصتهای دیگری بود، ما از سوالات استفاده بکنیم، بحث را بشود به صورت کاملتری انشاءالله بعدها داشته باشیم. به امید خدا. بله، حتماً. سال... (صدای استاد قطع میشود)
این سوالات را خدمتتان. یک سوالی کردند که منبع مطالعه میخواهند. ظاهراً منبع مطالعاتی به آن شکل بنده چیز خاصی توی ذهنم نیست. یعنی یک سری مقالات هست ولی چون خودم به این مقالات انتقاد دارم، نمیتوانم به عنوان منبع به شما معرفی بکنم؛ چون آن مقالات اگر بخوانی از این فضا کمی دورت میکند. به هر حال این مطلب علامه طباطبایی، حالا یک بخش دیگر هم بود که من فرصت نکردم بخوانم در کتاب تعالیم اسلام هم یک پاراگراف علامه طباطبایی در مورد اعتماد به نفس آنجا هم نکتهای دارند که متأسفانه فرصت نشد من آن را بخوانم. کلاً همین دو تا پاراگراف از علامه طباطبایی ما داریم از بزرگانمان آن قدری که بنده خبر دارم در مورد اعتماد به نفس و خدمتتان عرض کنم که دیگر بحثی است که نیاز به مطالعه دارد. یعنی باید از یک طرف منابع غربی را مطالعه کرد در مورد اعتماد به نفس و از یک طرف هم تسلطی میخواهد نسبت به مبانی اسلامی و قرآنی. اینها را هی باید با همدیگر تطبیق داد تا باگهای آن نظریات غربی کشف شود و تفاوتهای نظریه قرآنی با آنها بیرون بیاید و معلوم شود که تعریف قرآن و روایات از اعتماد به نفس چیست و این دیگر حالا یک کار مطالعاتی سنگینی میخواهد با یکی دو تا کتاب و اینها ظاهراً قضیه حل نمیشود.
خیلی متشکرم. خوشحال شدیم. از سلامت باشید، انشاءالله. سلامتی و فرج.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...