امام فرهنگی، رسول فرهنگی

امام فرهنگی ، رسول فرهنگی

01:06:48
1

معرفی
بایسته‌های فعّالِ فرهنگیِ مطلوب

* بررسی آیاتی از سوره مبارکه فرقان [03:34]

* عباد الرّحمن؛ عصاره و ثمره تمام هستی [04:20]

* منطق عباد الرّحمن: خدایا ما را امام متّقین قرار ده [05:31]

* امامِ متّقین صرفاً تأثیرگذارِ فرهنگی نیست بلکه "رویش فرهنگی" ایجاد می‌کند [07:34]

* شیعه ما نیست کسی که در شهر محل زندگی خود بهترین آن‌ها نباشد [11:40]

* تأثیرگذاری فرهنگی باید از قلب فرد سرچشمه بگیرد [15:04]

* عباد الرّحمن صرفاً راهنما نیستند بلکه خود جلوتر از همه حرکت می‌کنند [15:56]

* بررسی آیه ۲۴ سوره مبارکه سجده [21:03]

* صبر و یقین به آیات الهی: ویژگی‌ خاص امامِ متّقین [22:15]

* صبر به معنی انفعال نیست بلکه ادامه حرکت و تحمل تمام مشکلات است [23:05]

* گاهی آنقدر مشغول راهنمایی بقیه می‌شویم که از خود فراموش می‌کنیم [25:03]

* فعال فرهنگی آنقدر به کار خود یقین دارد که تمام توهین‌ها و ملامت‌ها در او اثری ندارد [28:18]

* ماجرای عجیب حاج تقی که کربلا نرفته کربلایی شد! [34:51]

* تحلیل عملکرد یکی از فعّالان فرهنگی قرآنی؛ حضرت یونس (عليه‌السلام) [43:18]

* داستان‌های قرآنی در واقع داستان زندگی خودِ ماست [51:08]

* مگر می‌شود فعال فرهنگی برنامه‌ معنوی برای خود نداشته باشد؟ [52:27]

* همراهی با امام را نباید به شرایط مختلف منوط کرد [58:23]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
امروز توفیقی حاصل شد که محضر عزیزان باشیم، در این اشرف البلاد؛ در این شهر با هوای زیبا و به یاد ماندنی و بارش باران و این هوای دلچسب و این جمع دلچسب فعالان فرهنگی. جا دارد ابتدا یادی کنیم از بزرگانی که فعالان فرهنگی اصیل این خطه بودند و دینداری امروز ما، محصول زحمات این بزرگان است؛ مثل مرحوم آیت‌الله کوهستانی (رضوان‌الله علیه)، مرحوم آیت‌الله عیاضی (رحمة‌الله علیه) و همه علمای بزرگوار و شهدا، به‌ویژه شهید هاشمی‌نژاد عزیز. یادی بکنیم از همه این بزرگوارانی که حق بر گردن ما دارند، با ذکر شریف صلوات بر محمد و آل محمد. (محمد و آل محمد)
این جلسه خدمت عزیزانی هستیم که در عرصه فرهنگ فعالیت می‌کنند و حالا آن‌طور که دوستان گفتند، الحمدلله عزیزان در این زمینه موفق هستند. رفقا گفتند که دوستان، در شهری از پیشرانان عرصه جهاد فرهنگی در مازندران هستند و الحمدلله سرسخت و کوشا، ولی به‌هرحال با موانع و آسیب‌هایی گاهی مواجه‌اند که ممکن است انسان را خسته و دل‌زده کند. حال دقایقی به مطالبی که به ذهن می‌رسد می‌پردازیم و اگر فرصتی هم شد، مطالب عزیزان را ان‌شاءالله می‌شنویم.
بحث کار فرهنگی، بحث بسیار مفصلی است و آدم می‌بیند که از هر زاویه‌ای بخواهد به این بحث بپردازد، این بحث دامنه بسیار وسیعی دارد. من آیاتی از قرآن را اشاره می‌کنم فقط که ان‌شاءالله روح و جانمان متبرک و معطر شود به این آیات. در سوره مبارکه فرقان، آیاتی را داریم از آیه ۶۳ به بعد، "**و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا**" می‌فرماید که تعدادی را در قرآن، این عبارت منحصر به فردی است در قرآن؛ شبیه به این را نداریم. فلسفه خلقت این بود که "**لیعبدون**" صورت بگیرد، دیگر؟ که ما بنده باشیم. کیا به این نقطه رسیده‌اند؟ کیا به این غایت رسیده‌اند؟ در این آیات سوره مبارکه فرقان، تعدادی را معرفی می‌کند: این‌ها "عبادالرحمان" هستند، این‌ها بنده شده‌اند، این‌ها عصاره و میوه و ثمره هستی و خلقت‌اند. همه هستی، طفیل وجود این‌هاست. این کارگاه و این کارخانه هستی، دارد کار می‌کند با این نظم، با این چینش، تا این‌ها تولید شوند، این "عبادالرحمن" استحصال شود و به دست آید.
این‌ها چه ویژگی‌هایی دارند؟ شروع می‌کند این آیات به معرفی ویژگی‌های عبادالرحمن: "**الذین یمشون علی الارض هونا**" که حالا ویژگی‌هایی است. "**وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما**" تا می‌آید جلو، می‌رسد به آیه ۷۴: "**والذین یقولون ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قرة أعین**". آن آخرین ویژگی که از قول این‌ها نقل می‌کند خدای متعال، یک دعایی است که این‌ها دارند. تا به حال اوصافی است که ازشان نقل می‌کند؛ اوصاف ظاهری و باطنی است که از این‌ها نقل می‌کند؛ ویژگی‌هایی دارند. آخرین ویژگی که از این‌ها نقل می‌کند این است که این‌ها منطقشان و انگار آن سرلوحه فکریشان، یک دعایی است. این عبادالرحمن دائم متوجه این دعا هستند که حالا خود این هم نیاز به یک بحث مفصل دارد. دعای این‌ها چیست؟ "**وجعلنا للمتقین إماما**". دعای این‌ها این است که خدایا ما را امام متقین قرار بده. دیگر با این ویژگی تمام می‌کند اوصاف عبادالرحمن را. "**اولئک یجزون الغرفه بما صبروا و یلقون فیها تحیه و سلاما**".
خیلی واقعاً قرآن بی‌نظیر است. معارف قرآن آدم را به وجد می‌آورد. واقعاً می‌فرماید که این ویژگی‌هایی که از این‌ها گفتم، این‌ها را در یک جایگاه بلند باعث شده که سکونت بدهم، جزا بدهم. همه ویژگی‌ها را در یک کلمه خلاصه می‌کند: "**بما صبروا**". این همه ویژگی از این‌ها گفت، ولی همه این‌ها در یک کلمه مختصر می‌شود، خلاصه می‌شود؛ آن هم صبر. صحبت کنیم تا بعد به این "**بما صبروا**" برسیم.
این "**امام متقین**" یعنی چی؟ بعضی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم که یعنی مثلاً رئیس باشد، امام یعنی ماها مثلاً کنشگر باشیم نسبت به متقین. امام متقین یعنی مثلاً بقیه اگر با تقوا هستند، من امامشان باشم، یعنی من این‌ها را با تقوا کرده‌ام. این هم البته می‌تواند باشد، ولی علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان، به این نحو آیه را تفسیر می‌کنند. می‌فرماید که: "**وجعلنا للمتقین إماما**"، از متقین جلوتر باشیم. گاهی ما همه دغدغه‌مان می‌شود کنش فرهنگی، نه رویش فرهنگی. این‌ها با همدیگر تفاوت دارند. فکر می‌کنیم مثلاً از ما خواسته‌اند که ما کنشگری باشیم، یک تعدادی را بیاوریم، جذب مسجد کنیم، هیئتی را راه بیندازیم، در عرصه‌های مختلفی که می‌شود کار فرهنگی کرد کنشگر باشیم، معلم باشیم، درس بدهیم، کتاب بنویسیم، کتاب مثلاً درسی، کتاب کار بکنیم و کارهای این شکلی. نگاه قرآن این نیست. مهم‌تر از کنش فرهنگی، رویش فرهنگی است. یعنی چی؟ روایت هم داریم.
وظیفه انقلابی و اجتماعی ما این است که افرادی را بیاوریم. مثلاً کار فرهنگی، کار رسانه‌ای این است که مثلاً **ن** هزار نفر، **ن** تا فالوور داشته باشیم، تأثیر داشته باشیم، جهت بدهیم به این‌ها، در مسائل سیاسی، فرهنگیون هم با سیاسیون و هم با اخلاقیون، رشته‌های مختلف، کم نبوده. گاهی آدم احساس می‌کند یک فعال فرهنگی مثلاً به همین دل‌خوش می‌کند، بسنده می‌کند که مثلاً دویست هزار نفر آنجا عضو و ممبر دارد. مثلاً کنشگری هستیم، داریم جهاد تبیین می‌کنیم، مثلاً خط می‌دهیم، راه‌نشان می‌دهیم. ما دیگر شدیم آقا، "**وجعلنا للمتقین إماما**"، ما جلو جلو داریم می‌رویم، این‌ها هم پشت سرمان دارند می‌آیند. این دعای عبادالرحمن هم همین است: من جلو باشم خدایا، همیشه من جلو باشم، من اول! در حالی که آن چیزی که مدنظر است، نیست. این کنش، آن کنش نیست. چی مهم است؟ کنش بعد از رویش. من از همه این دویست هزار تایی که ممبر منند، فالوور منند، جلوتر باشم، بهتر، بالاتر باشم.
علامه طباطبایی ذیل این آیه در سوره مبارکه فرقان (جلد ۱۵ المیزان، اگر اشتباه نکنم) می‌فرماید که این "**وجعلنا للمتقین إماما**"، همان "**السابقون السابقون اولئک المقربون**" است. جلوتر باشی، سبقت بگیری، نه اینکه فقط اول باشی. اردوی فرهنگی ببری، راهیان نور ببری. راهیان نور آدم می‌بیند این کنش فرهنگی، بنده خدا حکم ریلو دارد، حکم کامیون را دارد. فقط این‌ها را می‌برد و می‌آورد. نهالی، نه احوالی، نه صفایی، نه معنویتی. بعضی وقت‌ها خود این‌ها، حال و احوال آدم را بیشتر خراب می‌کند. یعنی مشغله‌های فرهنگی و این‌ها، آدم عصبی می‌شود. دو تا فحش هم سر این می‌دهد. "به تو دادم" آنجا می‌زند، دو تا قیمت می‌کند، بعد دل‌مان هم خوش است که: "ولی خب عوضش الحمدلله به همین امید داریم که ما داریم فعالیت فرهنگی می‌کنیم". این آن کنش نیست. "**وجعلنا للمتقین إماما**" آن‌هایی‌اند که از بقیه جلوترند. در این حرکت جلوترند. در روایت فرمود: "شیعه ما نیست آنی که در یک شهری، در یک شهرکی زندگی بکند." (تلاوت عجیبی است، فهمش کمی سخت است) "که در آن شهر مثلاً صد هزار نفر زندگی بکنند و اینی که ادعای شیعه بودن ما را دارد، در آن شهر کسی باشد که از این بهتر باشد." این دارد می‌گوید من شیعه‌ام، در آن شهر یکی از این بهتر است. معنایش چیست؟ یعنی این بنا ندارد به اینکه با او رقابت بکند؟ رقابت معنوی با رفقا. گاهی شوخی می‌کردیم، می‌خواندیم، گفتیم وقتی شنیده بودیم (ساکن قم بودیم آن موقع، آیت‌الله‌العظمی بهجت (ره) عقیل حیات بودند) گفتیم که این روایت، اگر ما باید عمل بخواهیم بکنیم، باید بهجت را اگر بخواهیم رقابت بکنیم، از مرحله گروهی هم بالا رقابت بکند با بهجت. مثلاً رقابت، منظور این است که دلت را خوش نکنی به اینکه یک معلمی هستی و مثلاً پنجاه تا دانش‌آموز داری، بگویی من دارم کار فرهنگی می‌کنم. جا نمانی. نگویی من فعال فرهنگی‌ام، این هم اگر چیزی دارد، من تربیتش کرده‌ام.
گاهی ما خیلی به همین‌ها دل‌خوشیم: "فلان شهید را من مثلاً تربیت کرده‌ام"، "فلان مسئول، فلان مثلاً این دانش‌آموز من بوده، شاگرد من بوده، این را من متحول کرده‌ام." الان خیلی این‌جور افتخار ندارد که این‌جور گردنت را گرفتی بالا. سرگردن شکسته دارد. حضرت آقا این جمله معروفی که روی قبر شهید کاوه نوشته (و دیدید حتماً اگر مشرف شدید بهشت‌رضا مشهد): "کاوه شاگرد ما بود ولی استاد ما شد." قبل انقلاب شاگرد ما بود، ولی بعد از جنگ در جبهه استاد ما شد. فخرفروشی اینکه مثلاً بله، "می‌بینی این شاگرد من بود"؛ "یک کسی را از یک غرقابی نجات داد، این آمد پرواز کرد، حالا من دارم به پرواز این نگاه می‌کنم، حسرت می‌خورم." این نکته مهم برای فعال فرهنگی است. این نکته اصلی است که ما نگاهمان نسبت به فعالیت فرهنگی درست باشد. دل‌خوش نکنیم به همین که بله، فلانی مثلاً بسیجی‌های این منطقه ما روشان اثر داریم و این‌ها را می‌آوریم و آن‌ها را می‌بریم و این همه اربعین می‌بریم و هیئتمان تعداد دارد. خب، در آن هیئت که تو فعال فرهنگی هستی، از همه‌شان بهتری؟ از همه جلوتری؟ یا نه، فقط تا اینجا می‌آوری، آن‌ها می‌روند تماشا می‌کنی؟
امام خوب، این‌جور کنش فرهنگی متفاوت است. این‌جور کنش فرهنگی، یک رویشی قبلش می‌طلبد و این کنش در واقع یک زایش از قلب این کنشگر فرهنگی دارد متصاعد می‌شود و صادر می‌شود و دارد می‌رود و با رفتنش می‌برد. می‌دانید در فرهنگ قرآن، امام این است. امام کسی نیست که خط‌نشان بدهد. او را می‌گویند "رسول"، "نبی". نگفته "**وجعلنا للمتقین رسولا**". "راهنما قرار بده نسبت به متقین". (توجه دارند دوستان، بیدارند، دارند گوش می‌دهند الحمدلله) "**متقین إماما**" معنایش این نیست که من راهنما باشم برای متقین. کنش فرهنگی و فعال فرهنگی، کنشگر فرهنگی نیست که راهنمایی کند. مثلاً بیست تا کتاب معرفی می‌کنم: "این را بخوان، آن را بخوان، آن را بخوان". بیست تا صوت مثلاً در اختیار قرار بدهم یا بیست صوت تولید کنم. ما گاهی می‌بینیم بعضی‌ها در اثر فلان بحثی که مثلاً از ما شنیده، باهاش مواجه می‌شویم، می‌بینیم این آدم مطلبی از ما گرفته، ولی خیلی جلوتر است. خیلی بیشتر باور کرده، خیلی جدی‌تر قبول کرده. خسارت برای ما! خسارت! این اصلاً افتخار نیست. این اصلاً چیز شیرینی نیست که یک کسی از ما یک چیزی گرفته. البته به هر حال "الدال علی الخیر کفاله"؛ کسی که دلالت به خیر می‌کند، خودش انجام داده. ثوابی بالاخره دارد، ولی این عبادالرحمن که دارد می‌گوید نیست. عبادالرحمن آن‌هایی‌اند که در خط مقدم متقین هستند. یعنی از همه متقین جلوترند، نه راهنمای متقین. راهنما نیستند، جلوترند. دارند می‌روند و با رفتنشان می‌برند.
در جبهه، خیلی از این فرمانده‌های ما اثر فرهنگی داشتند، ولی به عنوان فعال فرهنگی، نه خودش خودش را می‌شناخت، نه کسی او را می‌شناخت. فعال فرهنگی یعنی اصلاً یک چیز آگاهانه‌ای نبود. تأثیرگذاری فرهنگی. "او سخنرانی بکند، بسته‌های فرهنگی مثلاً در اختیار این‌ها قرار بدهد، دوره‌های فرهنگی برای سربازانش مثلاً بگذارد." او رفتارش، شهید زین‌الدین، اخلاقش، رفتارش، حال و هوایش، یا برونسی، یا خود حاج قاسم، حال و هوایش یک جوری است که با رفتنش می‌برد. کسی در آن مغناطیس وقتی قرار می‌گیرد، دیدن آن آدم، حال و هوای آن آدم، بدوی است. هنوز دستش بالاتر است. حاج قاسم گفته بودند: "می‌خواهیم یک نشانی (همین نشانه چی بود؟ بهش داده بودند؟ ذوالفقار بود دیگر؟) می‌خواهیم به شما نشان ذوالفقار بدهیم." گفته بود که: "اول قبول نکرده بود و این‌ها." گفته بودند: "آقا دستور داده‌اند." گفته بود: "خب من قبول می‌کنم، به شرطی که یک صحبتی داشته باشیم." روزی که رفته بود این نشان را بگیرد، رفته بود خلوت. حالا این مسئولین بیت بعدها رسانه‌ای کردند. برگشته بود گفته بود: "که آقا بالاخره باید تقدیر شود از شما. مثلاً زحمت کشیدی، کار ویژه‌ای کرده‌ای، کسی به شما نشان خاصی داده." این فعال فرهنگی این است. امام این است. این وقتی در مدار افتاده، کار مال این است. خط این است. خط‌شکنی این است. تقدیراتش مال این و آن است. نشان ذوالفقارش مال قاسم سلیمانی است. نشان فلانش مال آن یکی است. تقدیرش مال آن یکی است. ثبتش به نام فلان دولت‌مدار که قرار گرفته. این خیلی جلوتر است.
بعضی‌ها با ما که مواجه می‌شوند، دقیقاً برعکس است. برعکس. کار او کمتر است به نسبت من که زیرمجموعه‌اش هستم، رزومه و آیدی‌اش بیشتر است. او از من جلوتر نیست. او فقط راهنمای کار من است؛ اگر باشد، رسول من است، امام من نیست. این‌ها دعایشان نیست که "**وجعلنا للمتقین رسولا**". امام، اگر کنشی هم دارم، محصول زایش باشد. بروم و ببرم. آنی که می‌رود و می‌برد، چه ویژگی‌ای دارد؟ برایتان بخوانم و امروز بحث بکنیم، ان‌شاءالله که خود این گوینده بفهمد این مطالبی که ان‌شاءالله همه عمل بکنیم به این مطالب. آیه ۲۴ سوره مبارکه سجده می‌فرماید: "**وجعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا**". ما این‌ها را امامانی قرار دادیم. چهار ویژگی افراد. ما این‌ها را امامانی قرار دادیم که می‌روند و می‌برند. "**یهدون بأمرنا**" که این توضیح مفصل دارد. هدایت به امر یعنی چی؟ هدایت به امر یعنی می‌رود و می‌برد. نه مثل رسول که فقط راه را نشان دهد. امام می‌رود و می‌برد که می‌گویند هدایت تکوینی.
خب، چی شد این‌ها این شکلی شدند؟ خوب دقت کنید. بحث آن سؤالی که اول مطرح کردیم، پاسخش اینجاست. چی شد این‌ها این‌جوری شدند که می‌روند و می‌برند؟ از رفتنشان بقیه می‌آیند، نه از گفتنشان. بعضی‌ها با گفتنشان بقیه را هدایت می‌کنند، بعضی‌ها با رفتن. می‌رود و می‌برد. هدایت واقعی هم این است. آن کسی هم که با گفتن هدایت می‌کند، ذیل وجود این دارد هدایت می‌کند. چی شد این‌ها به اینجا رسیدند؟ "**لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون**". دو تا ویژگی باعث می‌شود که انسان "**وجعلنا للمتقین إماما**" شود، می‌رود و می‌برد. اولیش صبر است، دومیش یقین به آیات الهی. این همه در مدرسه و حوزه و دانشگاه، امامت‌شناسی یاد می‌دهند. آن امامی که قرآن، اصل امام این است. امام هدایت به امر می‌کند، می‌برد، می‌رود و می‌برد. چرا؟ چطور به اینجا رسید؟ "**لما صبروا**"؛ با صبر. آنی که سعه وجودی می‌دهد به انسان، صبر است.
شما به عنوان یک کنشگر فرهنگی، اگر می‌خواهید کار فرهنگی کنش شما نباشد، زایش شما باشد، چی شما را از این کنش به زایش منتقل می‌کند؟ موضوع کار شما. موضوع کار شما همین موانع که باهاش درگیرید. موضوع کارتان این است. عامل رشدتان است. عامل رشد خودت است. اینکه رئیس فلان مجموعه چوب لای چرخ می‌گذارد، اینی که برات می‌زنند، اینی که حسودی می‌کنند، اینی که خراب می‌کنند، اینی که همکاری نمی‌کنند، کسی دلسوزی نمی‌کند، تو بی‌توقع می‌آیی وسط، هرکی می‌آید از یک گوش‌اش دارد می‌کند. این‌ها چیزهای خلاف قاعده و بیرون مسیر نیست که وقتی باهاش مواجه شدی، بگویی: "عجب! چرا این‌طوری شد؟ ما دیگر نیستیم." یک چیزی که توقعش را نداشته باشی نیست. این‌ها اتفاقاً همان چیزهایی هستند که باید توقعشان را داشته باشی تا این کنش برای تو تبدیل به یک زایش شود. از رسول فرهنگی تبدیل شوی به امام. به جای "**وجعلنا للمتقین رسولا**" که فقط راه نشان بدهی، "**وجعلنا للمتقین إماما**" بشوی و بروی. شاه‌کلیدش صبر است. صبر هم نه یک صبر انفعالی که مثلاً یک مدت کنار بکشی، یک مدت مثلاً هیچی نگویی، سکوت کنی. نه. صبر یعنی ادامه دادن این مسیر، این حرکت با همه آسیب‌ها و تلخی‌ها و فشارها و زحمت‌هایش. این‌ها موضوع کار ماست. اگر این نباشد، فقط برویم یک خطی نشان دهیم، معلوم نیست خودمان برویم.
خیلی‌ها به چیزهایی راهنمایی می‌کنند که در عمرشان خودشان ندیده‌اند، نرفته‌اند. آژانس مسافرتی داشت، سالی پنجاه تا کاروان می‌فرستاد کربلا، خودش یک بار نرفته! جور می‌کند، بلیط هواپیما را می‌گیرد، با مثلاً مسئول دفتر در عراق مثلاً هماهنگ می‌کند و فرودگاه می‌آید، این‌ها را تحویل می‌گیرد، می‌برد و می‌آورد. سالیانه مثلاً هزار نفر را دارد می‌فرستد کربلا، خودش یک بار نرفته. این یک کم شبیه همین نوع فعالیت‌های کلی آدم را می‌فرستیم، خودمان نمی‌رویم. برکت معمولاً خیلی درش نیست. خودمان هم زود خسته می‌شویم. بعد مدتی هم آدم خودش له می‌شود. یعنی بعدها اصلاً خیلی از این‌هایی که فعال فرهنگی بودند در مملکت ما، بعداً خودشان یک جرثومه فرهنگی شدند. یعنی الان فعالان فرهنگی، مهار می‌کنند که این آسیب نزند. به کسی مایی‌ها، آن قوت، آن استحکام نیست. حرکت نیست. ما آن‌قدر بعضی وقت‌ها مشغول حرکت به حرکت انداختن دیگران می‌شویم، از خودمان غافل. معلم همه دغدغه‌اش این است که این بچه‌ها شبهه دارند، این بچه‌ها مثلاً حجابشان چطور است، اعتقاداتشان این‌طور است، آنشان این‌طور است، اینشان این‌طور است. "اخلاقشان را درست کنم، باادب بشوم، فلان بشوم." خدا گفته "حرف خداست در قرآن"، یعنی خدا هم انگار دیگر رفته کنج عزلت. انگار یادش رفته کار فرهنگی چقدر مهم است. دارد می‌گوید: "بابا خودت را بچسب!" اگر گفتم کار فرهنگی، آن هم برای رشد خودت بود. تو اصل بودی، تو اول بودی، تو محور بودی، تو یعنی آن بالنده شدن حقیقت وجودیت نه تو یعنی این آدمی که اینجا نشسته، موقعیت، این ریاست. تو خودت اصلی. یعنی مثلاً من اینجا بنشینم پشت این میز، قرار بود تو جلوتر از همه بروی. کار فرهنگی هم برای این بود. خودت را یادت نرود. "**أنفسکم**". آن‌قدر گاهی مشغول گفتن بینمان می‌شویم، خودمان یادمان می‌رود که این‌ها را باید خودمان هم عمل کنیم. صدای باران است ها! الحمدلله.
این چی می‌خواهد؟ صبر، تحمل. دیگر چی می‌خواهد؟ خود صبر چی می‌خواهد؟ یقین می‌خواهد. صبر خالی نمی‌شود. یقین می‌خواهد. یقین یعنی چی؟ یعنی باور. باور به چی؟ باور به اینکه این کار مورد توجه است، این کار حمایت پشتش است، این کار از قلم نمی‌افتد، از چشم نمی‌افتد، به حساب می‌آید، اثر دارد، اثر دارد. یک کلمه اثر دارد، یک قدم اثر دارد، یک قلم اثر دارد. این خانم "پروانه معصومی" که تازگی به رحمت خدا رفت، روحش شاد بشود. این یک نوبت رفته بود دیدار رهبر معظم انقلاب، ابراز علاقه کرده و بعدش در مصاحبه‌ای (برای بنده جالب بود که شیاطینی مثل این آقای "فرخ‌نژاد" و این‌ها، ابلیس‌هایی مثل ایشان، عظمت و شکر تو خدا یک کار تو خدا این خانم دیدی که ابراز محبت کرد.) "یکی از اولیای تو خدا، شیاطین را مامور کردی به این خانم هجمه کنند". (پاکش کنیم همین یک کلمه را) "خدا دارد برات با اراذل و اوباش هر چی حرام‌خور دارید نجاست بریزید". رموز کار خدا به حساب نمی‌آید. یعنی فحش بدهند. تحلیل قشنگی داشت از رفقایی که شما می‌شناسیدشان و می‌گفتش که: "من احساس می‌کنم آن توهینی که ترامپ کرد به مادر حاج قاسم بعد از شهادت، زشتی کرد همراه حاج قاسم هم به مادر ایشان، خدای مقامات خاصی را برای مادر این شهید به خاطر پرورش این شهید در نظر گرفته بود. گذاشت این شهید بشود، همه عالم الان گوششان به ترامپ باشد، یک توهین چند میلیونی کردی. مقامات این را یکهو تصاعدی ببرد بالا."
نه، ارتقا درجه. پاک می‌کند ما را، تطهیر می‌کند. تکفیر صیاد می‌کند. فرمود هر قدمی که بردارید و "**یغیظ به الکفار**" باشد (صدای کفار را دربیاورد، به خشم بیاورد)، "**کتب له عمل صالح**" (عمل صالح می‌نویسد.) یک دانه عمل صالح کفایت می‌کند. مؤمن از صالحات (بعضی جاها هم گفته صالحات)، اینجا صالحًا فقط فرمود. یک دانه عمل صالح اگر داشته باشد، ایمان هم داشته باشد، من بهش حیات طیبه می‌دهم. زن و مردش هم ندارد، حیات طیبه. خوشه. به این سلام و صلوات و آن چیزی که دل آدم را گرم می‌کند به همین است. "آقا فلان جا فحشم دادند، تهمت زدند، غیبت کردند، چوب لای چرخ گذاشتند." آن کارایی که نگذاشتند بکنی، بیشتر امیدوارکننده است تا کارایی که...
یکی از بزرگان فرموده بود (خیلی زیبا بود، تازگی می‌خواندم از قول ایشان)، رحمت و رضوان خدا بر او. یادگاری این جلسه اگر از این جلسه هم یک دانه باشد، کفایت می‌کند. ماه رمضان. دو تا تعبیر داریم. یک دانه تعبیر "**أن تکتبنی من حجاج بیتک الحرام**" داریم: "مرا جزء حاجیان بیت الله الحرام بنویس." "**أن ترزقنی حج بیتک الحرام**": "روزیم کن حج را." فرمانده بود. این "**أن تکتبنی**" از "**أن ترزقنی**" بهتر است. آنی که بنویسندت، از آنی که ببرندت. چون خیلی وقت‌ها نرفتی ولی نوشته‌اند و اتفاقاً چون نرفتی اوج پیدا نکردی، غرور پیدا نکردی، کسی بهت حسودی نکرده، حرف و حدیث درنیاورده‌اند، ولی نوشته‌اند. اصلاً غرض از رفتن، نوشتن بود دیگر. ابوبصیر گفت: "آقا چقدر حاجی زیاد است." (خبر نداری) یک اشاره‌ای کرد، پرده از چشمش کنار رفت و می‌گوید: "دیدم یک مشت خوک و میمون و سگ دور کعبه در طوافند. سه تا آدم فقط دارند طواف می‌کنند." "**ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج**". نه بابا، حاجی نیست. "ناله زیاد است"؛ "ضجیج زیاد است"، "حجیج کم است." "ضجیج" یعنی سروصدا زیاد. خیلی‌ها می‌روند، "**أن ترزقنی**" می‌شود، ولی "**أن تکتبنی**" نرفته ولی نوشته‌اند.
قضایایی هم هست که مطرح کردنش نباشد در بعضی آدم. چیزهایی گاهی می‌بیند عجیب. گفته بود که آیت‌الله خرازی در کتاب "روزنه‌های عالم غیبش" نقل می‌کند. یک کاروان ظاهراً از اصفهان راهی کربلا می‌شوند، زمان حالا مثلاً حزب بعث بوده یا قبل‌ترش بوده. اوایل برای این پاسپورت حالا هرچی بوده آن موقع این جوازاتشان و این‌ها. اصرار می‌کنند که این خانم شما این روبندش را باید بردارد که ما مثلاً چهره‌اش را ببینیم، تطبیق. حالا بعضی‌ها حالی دارند دیگر. باز کند اصفهانی بوده. این زیر بار نرفته بوده. کل کاروان این کار را انجام داده‌اند. گفته بود: "من نمی‌گذارم نامحرم به زنم نگاه کند. من نمی‌گویم مثلاً محرم من، زن من پوششش را باز کند که نامحرم بخواهد بهش نگاه کند. کربلا مستحب انجام بدهم، ثواب ببرم. این کار را حرام است." (حالا بر اساس برداشتی که خودش داشته دیگر، نمی‌خواهم بحث فقهی اینجا بکنم که بگویید مثلاً این کار درست بوده یا غلط بوده.) از بر اساس درکی که داشته، احساس می‌کرده این کار الان اینجا حرام است. کاروان می‌رود مشهد، یک همچنین چیزی در ذهنم است. این کاروان از کربلا برمی‌گردد، می‌روند اصفهان. اصفهان که می‌رسند، یکی از این اهل محلشان می‌آید مدیر کاروانشان. می‌گوید: "که شما شب جمعه مگر کربلا نرفتید؟" می‌گوید: "چرا؟" جزئیاتش متفاوت است. "حاج تقی" بوده آن آقایی که لب مرز گفته بود که "فقط حاج تقی شب جمعه رفت کربلا یا همه‌تان رفتید؟" گفت: "نه بابا، اصلاً حاج تقی کربلا نیامد." گفت: "مگر می‌شود؟" گفت: "چطور؟ شب جمعه خواب دیدم امام حسین فرمود از این کاروان فقط زیارت عاشقانه را قبول کردند. او را برگردانند. اصلاً کربلا نیامد." چه کربلا نرفته‌ها... چی بود می‌خواند؟ "چه کربلا نرفته‌ها که کربلایی‌اند."
"**أن تکتبنی**" از "**أن ترزقنی**" مهم‌تر است. خیلی کارهایی که نکرده‌ایم، ما را جزو "**أن تکتبنی**" کرده است. این‌ها امیدوارکننده‌تر است. این‌ها توجه به اینکه این عالم صاحب دارد، یک کسی حواسش به این کارهای ما هست. ممکن است چیزی درنیاید، به رزومه و گزارش و دل‌خوش‌کنک. این را جواب داده‌اند. به وظیفه عمل کرده‌اند. می‌دانی؟ یک جایی است، خلأیی را پر کرده. به نظر بنده این کاری که آقای رئیسی سال اول انجام داد، فداکارانه بود و خدای متعال به خاطر این، یک عنایتی به ایشان می‌کند. حالا با همه نقدهایی که به هزار… این است که کسی سال اول با محبوبیت و مقبولیتی که اول دارد، دولت چالش‌های جدی که حالا قیمت‌ها را هم حسابی منفجر کرد و پدر ملتم در آمد البته. ولی به این رسیده بود که آقا این درمانش این است. به قول خودشان جراحی اقتصادی. روی اعتبارش باید پا بگذارد، روی آبرویش پا بگذارد. بعد مردم الان یک موجی، یک جوی است، یک فضای خوبی است. چهار تا کار نمایش بده، برجسته کن، دل‌ها شاد بشود، هی امیدها برود بالا، رایت برود بالا، مقبولیتت برود بالا. بعد از بزرگ‌واری قبلی که اوستا این کارها بودند. قتل‌عام کرد. ولی بعدش خوب می‌شود. سجده. این‌ها کارهای فداکارانه است. به چشم نمی‌آید، مقبولیت نمی‌آورد، محبوبیت نمی‌آورد، چیزی را بالا نمی‌برد، اوضاعی را به نفعت نمی‌کند. حرف و حدیث می‌آورد، دشمنی می‌آورد، نفرت می‌آورد. "**کانوا بآیاتنا یوقنون**". باور دارد به اینکه یک جای دیگر باید حساب شود. مولف القلوب هم یکی دیگر است. دلم دست یکی دیگر است. عزتم او می‌دهد، ذلتم او می‌دهد. آنی که روی حساب کار کند، با تقوا کار کند، یک‌رنگ باشد، با مردم دلسوز باشد برای مردم، خدا هم دل‌ها را نمایان می‌کند کارش را. ولو الان همه شیاطین جمع می‌شوند پرده بیندازند، کتمان کنند، تحریف کنند، انکار کنند، آنی که باید نشان بدهد، سر وقتش نشان می‌دهد. دروغ بگویند این کار را کردیم، آن کار را کردیم. جایی که ده بار افتتاح شده، دوباره... انتخابات. خدمات دولت بیمارستان شهریار. دولت‌هایی می‌رفتند افتتاح می‌کردند. ایشان بدون اینکه برود افتتاح کند، راه انداخت بیمارستان.
جلوتر باشد، برود و ببرد. محاسباتش باشد که این‌ها یک بخش مهمش، آقا جان، این را بگویم و بعد دیگر اگر نکته یا سؤالی دوستان داشتند خدمتشان هستم. بخش مهمش باور به این قواعد و مدل کار خداست. که حالا ازش تعبیر می‌شود به سنت‌های الهی. سنت‌های الهی را باید جدی گرفت.
یک نمونه از این سنت‌های الهی را بگویم. این بحثش مفصل است و باید جلسات بسیار زیادی به این بحث پرداخته شود. شما یک فعال فرهنگی می‌بینید در قرآن که خدا زده این بزرگوار را. (احترامش هم حفظ شود.) چی باید بگویم به جای "شل و پل کرده"؟ محترمانه چی می‌شود؟ "له کردی" خیلی محترمانه‌تر. "شلوار کی" این بزرگوار؟ حضرت یونس (علیه السلام) را. نقشه. با رفقا در عراق که بودیم، می‌خواستیم زیارت ایشان برویم. البته نشد. زیارت حضرت ایوب را امسال برای اولین بار. خیلی عجیب غریب بود مزارشان. ۲۱ کیلومتری حله. ماشین دربست گرفتیم و رفتیم. بعد قبل از یونس هم می‌خواستیم برویم در کوفه است. و بعد روبروی مزار ایشان دیدیم که یک چیزی است. کازینو. به رفقا گفتم: "آقا، خیلی چیزهای عجیبی است روبروی حضرت یونس کازینو زدند." برای اینکه این رفقا، بچه‌رندهای از این بچه‌های آباد تهران، چطور گفت: "بابا، خود این بزرگوار شکست‌خورده قرعه‌کشی بود. کازینو زده." فعال فرهنگی که یک ملت را بهشان راه نشان داده، تلاش کرده برای اینکه این‌ها هدایت بشوند. تحلیل کنیم. وعده آمده که آقا فلان ساعت، فلان ساعت این قوم کارش تمام است. مثلاً ده صبح جمعه کار این‌ها تمام. حضرت یونس دیگر، وایستاده، دیگر حساب کتاب‌ها را کرده که چند بزنیم بیرون که ده نباشیم. یک هشت و نیم نه دیگر راه بیفتیم. ده دیگر عذاب آمده. یک کم این ور و آن ور هم بخورد. دیگر یک جایی باشیم که دیگر سی چهل کیلومتری دور باشیم. حساب کتابش را گردانده، مثلاً دیگر هشت و نیم نه بار بستن، کولبر را جمع کردن، رفتن. "این‌ها که آدم نشدند دیگر. هرچی گفتیم آدم نشد."
داستان عجیبی است دیگر. در سوره مبارکه یونس می‌فرماید که: "من عذاب برای هر قومی که تقدیر کرده بودم، آمد سرشان، الا قوم یونس." یک قوم بودند. عذاب آمد و برگشت. یعنی قرار بود ده صبح جمعه همه عذاب بشوند، یک نفر قسر در برود. همه این جماعت. بعد عذاب یونس سالم است، یازده صبح جمعه. همه در آرامش و امنیت. یک نفر در اعصاب بود. حالا قضیه چیست؟ همه در عذابند در آرامش. علیه. (با من که کار ندارد. با من که کار ندارد.) "ما که دیگر کارمان را انجام دادیم و ما که دیگر الحمدلله خط امام و رهبری و این‌ها، این جوان‌ها، این‌ها..." یونس بعد به چی کشیده شد؟ در کشتی و حالا ناشناس هم هست. این نهنگه دارد می‌چرخد، غذایش را می‌خواهد و غذایش هم یکی از این بزرگواران است و باید قرعه بیندازیم. سه بار قرعه به نام حضرت یونس پشت این در آمده. "از این جلسه فعال‌های فرهنگی، یکی را باید بخورد." داستان به خاطر گناه یکی قرار باشد این سخت آنجا بریزد. آن هم من باشم؟ امکان ندارد آقا! یکی اینجا بین ما گناهکار است، باید بیفتد در آب و این طعمه این است و این ول کند و این‌ها. دیگر حالا دفعه اول تواضع در قرعه‌کشی‌شان شرکت کرد و خیلی عجیب است. آخوند در قرعه‌کشی خورده شدن مثلاً توسط نهنگ. حضرت یونس را تحویل نهنگ دادند و نهنگ خورد این بزرگوار را. خب، این فعال فرهنگی امام این شکلی. حالا ملت که روایاتی که حالا دارد که این‌ها تحول پیدا کردند و گریه کردند لحظات آخر و این‌ها که بعضی روایات از قضا آن‌ها توبه کردند و جو عوض شد و عذاب برگشت و قرار بود امشب اینجا کل این ساختمان‌ها همه خراب و ویران و این‌ها همه زیر آوار و همه شب همه راحت خوابیدند. یک نفر است که امشب در دریا هوا چهل پنجاه متری دریا بلکه بیشتر، در شکم نهنگ. اگر قرآن نمی‌گفت واقعاً این‌ها را باورمان نمی‌شد. ماها باورکردنی نیست. یک نفره که امشب در شکم نهنگ. آن هم حضرت یونس (علیه السلام). "من بنا داشتم یونس را تا قیامت در شکم نهنگ نگه دارم." سوره صافات. ولی تسبیح کرد، خودش را نجات داد. تسبیحش چی بود؟ "**لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین.**" گفتن ساده است. حق با توست، تو خوبی، تو درستی. من غلط کردم. من اشتباه رفتم. من ظالم. ادامه‌اش را کار دارم. ادامه‌اش چی می‌گوید؟ "**فکذالک ننجی المؤمنین.**" ما و شما هم یک جاهایی، نه یک جاهایی، اصلاً همه داستان زندگیمان همین است. نهنگ‌های زندگی ما دارند ما را می‌بلعند. هرچی هم آدم خوبتری، بلا بیاید، مال تو نیست. "این دیگر به خاطر این بی‌حجاب‌هاست. این دیگر به خاطر اختلاس‌هاست. این دیگر به خاطر فلان‌هاست." به خودم که نمی‌گیرم که. اگر تورم برود بالا، "ما که الحمدلله به لطف خدا هر سال اربعین کربلا، کار فرهنگی، این‌ها خروار خروار می‌بخشد." این کتک آن‌هایی که اربعین رفتند، آن‌ها همه خوب و خوش، در آسایش، در آرامش. این یک دانه بنده خدا در شکم نهنگ. چه ناله‌هایی، چه گریه‌هایی، چه زجه‌هایی. تا نجاتش دادیم. غم و غصه گلوگیری که آدم را می‌خواهد خفه کند. غم این داستان همه‌تان است. من قصه که نمی‌گویم. در قرآن که بگویم یک یونس از این خیابان مثلاً فلان بهشهر داشت رد می‌شد، پایش خورد. داستان انسانیت است. قرآن گفتم یاد شماهاست. خیلی قشنگ این داستان‌های آن‌هاست در واقع. خود شماهایید. ماها الان زندگیمان یک بخشیش غذای یوسف یونس، یعقوب است. همین‌هاست دیگر. داستان همه‌مان است. این بخش یونسی زندگی ماهاست. این بیشتر مال فعال فرهنگی است. کار می‌کند، زحمت می‌کشد. اتفاقاً خدا تو را بیشتر می‌زند. گرفتاری‌های تو بیشتر است. چون قرار است تو جلوتر از همه بهتر باشی. اینکه امامش کردم. "**لما صبروا**". امام شده. خاطره آن تحملش. این بار سنگین روی این دوش، یک شانه قوی می‌خواهد دیگر. "**ثقیلا**". سوره مبارکه مزمل را بخوانید. سوره مزمل، سوره کار فرهنگی و فعال فرهنگی. "مقام ما یک حرف سنگینی به تو القا کردیم. سحر باید بلند شوی." این سحر می‌خواهد. خلوت می‌خواهد. می‌شود یکی فعال فرهنگی باشد، نماز باشد، دم تیغ آفتاب بخواند؟ دوربین مخفی است؟ هفته به هفته زیارت نداشته باشد؟ خلوت نداشته باشد؟ محاسبه نداشته باشد؟ مراقبه نداشته باشد؟ مطالعه نداشته باشد؟ درس اخلاق نرود؟ دیدار با علما و صاحب‌نفس‌ها نداشته باشد؟ خلوت با شهدا نداشته باشد؟ ولی فعال فرهنگی است؟ شیر بی‌یال و دم و اشکم که دیدی می‌شود مگر؟ فعال فرهنگی، نهنگی؟ جلوتر باشی. تو رهبر معظم انقلاب، احوالاتی که از خلوت ایشان تعریف می‌کنند. حالا از زیارت ایشان، حرم رفتن ایشان. مشهد. دیگر رفقا مقایسه می‌کردند این‌ها را، از بچه‌های آستان قدس بگویند فلان مسئولمان مثلاً می‌آید اینجا با تشریفات. فلان اتاق آن پشتی، همه دغدغه‌اش به این است که آن لیوان خاصش را بیاورند. مثلاً با سمت ضریح می‌رود. نه زیارتی، نه هیچی. مثلاً جلسه تشریفاتی اینجا با آستان قدس و فلان و این‌ها. تمام. رهبر انقلاب گاهی دو ساعت سه ساعت، جاهای مختلف حرم، زیارت ایشان. برنامه‌های ایشان. سحر ایشان. وقت‌های دیگرشان. جلوتر باشد. همه چی جلوتر باشد. شهدا را بخوانید. معرفی می‌کند: می‌رود و می‌برد. نه مثل من که چهار تا کتاب می‌خرم، می‌روم. ظاهراً خوب است. معرفی می‌کنم. بعد حالا همه که خواندند، بعدها فرصت بشود، یکی‌اش راهنمای خوبی هستیم برای کار فرهنگی. خیلی تفاوت. خودش می‌رود، می‌رود و دارد می‌رود. اصلاً نمی‌رود برای بردن‌ها. این را دقت بکنید ها! نمی‌رود تا به این دلیل و به این انگیزه. نمی‌رود که: چون می‌خواهم بقیه را ببرم و جلوتر باشم. چون باید برود، می‌رود و چون باید ببرد، می‌برد. چون وظیفه است. خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد بتوانیم به این نقشمان و این وظایفمان عمل کنیم.
اگر سؤالی، نکته‌ای، مطلبی هست، خدمت عزیزان هستم. اگر مکتوب هم بفرمایید، بله خیلی عالی.
**سؤال:** در حدیث صدیر آمده که آنان که در کربلا به حسین بن علی (علیه السلام) شوریدند، کسانی بودند که امامشان را در باطن دوست داشتند و در ظاهر (اگر امکان دارد توضیح بفرمایید).
**پاسخ:** عبارت معروف است دیگر: "**قلوبهم معک و سیوفهم علیک**". آن سیاق این کلام به این بود که یعنی این‌ها دوست دارند ولی مثلاً نه در حدی که ازت دفاع بکنم. شمشیرهایشان هم روی توست. ولی خب واقعاً اگر انسان بخواهد به این مطلب نگاه بکند، این دوست داشتن "قلوبهم معک" خیلی تعبیر صادقی نیست دیگر. دلش با یک کسی باشد، بعد خطری که او را تهدید می‌کند برای من مهم نباشد، آسیبی که به او وارد می‌شود برایم مهم نباشد، حفظ جانم برایم مهم نباشد، می‌شود همان ادعا دیگر. یعنی اجمالاً به هر حال دوست دارد با این باشد ولی به شرط اینکه اگر وضع اقتصادیمان خوب بود. یک بنده خدایی بهشت زهرا چند وقت پیش گفته بود: "شما از ما هنرمندان حمایت بکنید، این‌طور بکنید، ما اصلاً روبروی اسرائیل ... اسرائیل رژیم جنایتکار." وظیفه انسانی هر کسی آدم می‌کشد، بگوید: "این‌ها همه را پاسخ..." اینکه آدم بگوید آقا "اگه این‌طور نبود، اگه آن‌طور نبود، بعد من شکمم سیر باشد، اوضاع ان‌شاءالله چشم، بچه‌ام می‌آورد، صد تا چیز زندگی جهاد نمی‌شود که." همین را با همدیگر باشد. این همین است. یعنی همراهی با امام را آدم منوط به بودن گزینه یک و دو و سه و چهار و پنج این‌ها نکند. آدم خالصانه و صادقانه دل در گرو امام داشته باشد، خودش را فدا کند، خودش را رها کند. این می‌شود این همراهی صادقانه. آن‌هایی که این شکلی نبودند، منوط می‌کردند به اینکه اگر این‌طور شد، اگر... "اگر ببینم رای می‌آورد."
بعضی‌ها به ما شب عاشورا ماندند. این‌ها راوی قضیه شب عاشورا بودند. "عبدالله ضحاک مشرقی" یکی‌شان است. شب عاشورا بوده. راوی قضیه شب عاشورا. این‌ها. حضرت فرمود که فردا قضیه این‌طور می‌شود. کسی نرفت. این‌ها برگشتند، گفتند که: "آقا ما فردا می‌مانیم ولی اگه دیگر احساس کردیم که بودیم..." (حالا تعبیر محبت‌آمیز مثلاً با احترام) "اگه احساس کنیم دیگر بودنمان برای شما خاصیتی ندارد و این‌ها، دیگر می‌رویم با اجازتان." دو نفر تا ظهر عاشورا بودند. دیگر دیدند فضای جنگ خیلی سنگین شد. سپاه حضرت دارد دائم کشته می‌دهد و این‌ها دنبالشان کرد. کمین هم کردند، اسیر هم کردند. رفقایشان از این‌ها نجات دادند. دو نفر بودند. می‌توانستند شهید بشوند. می‌توانستند جزو شهدای کربلا باشند. زیر شش‌گوشه، کنار شش‌گوشه دفن. "جهنم" اوضاعی که دارند، جهنمی بشود. ولی محروم شدند از این فوز عظیم. "**یالیتنا کنا معکم فنفوز فوزاً عظیماً**". محبت‌های دیگر مانع می‌شود.
**سؤال:** بنده طلب دارم برای اینکه در مسیر رسیدن به حقیقت ایمان، با توجه به اینکه شما تأکید داشتید که باید اول خودمان به حقیقت برسیم و در مدار قرار بگیریم، چطور از ظاهر شریعت عبور کنیم و بعد طریقت و بعد به حقیقت ایمان برسیم؟ چطور نور امام در قلبمان برسد؟
**پاسخ:** راهش همین چیزی است که عرض کردیم. پاسخ سؤال دومم هم هست. همین همراهی و اطاعت صادقانه و خالصانه باعث رشد می‌شود دیگر. "**الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور**". این عبور از این ظواهر که می‌شود ظلمات و رسیدن به آن حقیقت و نور، این ایمان را هم فرموده: "**اولائکه هم المؤمنون حقاً**". آن‌هایی که شرط و شروط ندارند در مسیر اطاعت از خدا و رسول.
**سؤال:** آیا ممکن است جمهوری اسلامی دچار سنت استبدال بشود و دیگران برای یاری دین انتخاب شوند؟
**پاسخ:** بله، ممکن است. بله، ممکن است. (البته وعده پیغمبر اکرم این بود در آن آیه‌ای که در سوره‌ای است که به نام پیامبر اکرم است) "**و إن تتولوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لا یکونوا أمثالکم**". (اگر اشتباه نکنم.) هم آنجا دارد، هم در سوره مبارکه مائده دارد که: اگر شما مرتد بشوید، "**فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه**". در آن آیه‌ای که در سوره است که به نام پیامبر اکرم است، از خواب پرسیدند که: "این قومی غیر از شما کیان که شماها را خدا می‌برد، یک‌های دیگر که مثل شماها نیستند؟" "**ثم لا یکونون أمثالکم**". "این‌ها کیان که مثل ماها نیستند؟" خدا می‌آورد. پشت سلمان فرمودند: "این‌ها از نسل سلمان همشهری‌های سلمانند، یا ذریه سلمان." معلوم می‌شود که این سنت استبدال به هر حال یک جوری خدای متعال برای ایرانی‌ها این را قرار داده. حالا اگر در همین ابتدا صورت نگیرد. ان‌قدرش وعده داده شده از پیغمبر اکرم. ولی حالا این ایرانی‌ها، ایرانی‌های ۵۷ند، لزوماً ۱۴۰۲. مثلاً ممکن است ایرانی‌های ده هزار سال بعد باشد. معلوم نیست. به‌هرحال ما از هیچ قومی مثل بنی‌اسرائیل در قرآن مدح و ثنا نداریم. "اجداد اسرائیلی" یعنی دیگر اصلاً تعریف خدا از اقوام غیر از بنی‌اسرائیل سوءتفاهم است. کلاً مدح و ثنا هرچه غیر از این سوءتفاهم است. مدح و ثنایی نداری. "**فضلتکم علی العالمین**". تعبیر قرآن در مورد بنی‌اسرائیل: "به همه کائنات شما را ترجیح دادم." "عالمین" یکی از معانی‌اش "کائنات" است. "همه کائنات شما را فضیلت دارد." "قوم غضب‌الله علیه". بعد شما در هر نمازت باید دو بار "**غیر المغضوب علیهم**" بگویی. بنی‌اسرائیل که با او به غضب من‌الله شدند. "**فضلتکم علی العالمین**" شد. مغضوب علیهم. دیگر وقتی اوضاع آن‌ها این است، ما که نه فرزند "عالمین" داریم، نه امیدی به نبودن در "مغضوب علیهم". یعنی کسی هم بهمان برائت نداده. آزادی از "مغضوب علیهم" ندادی. این همه هم نمونه‌های عجیب و غریب. شما ببینید ما در این مملکت رئیس‌جمهوری داشتیم که اصلاً این برند "مرگ بر اسرائیل" بود دیگر. یعنی سر و تهش را می‌زدی، یک چیز. اگر از این می‌افتاد، غیر از کاپشنش، کاپشن بهاری برای "مرگ بر اسرائیل". الان همه دنیا، الان خود جهودها "مرگ بر اسرائیل". یعنی بزرگوار هرچی. همه دنیا خدا قرار می‌دهد. اگه کسی بیست سال پیش مثلاً ۸۴ می‌گفت آقا یک روزی می‌آید سال ۱۴۰۲، همین آقایی که سازمان ملل این‌طور استایل به باد داد. هولوکاست را مطرح کرد. جنوب لبنان نصرالله نمی‌گوید. ولی الان چی؟ این‌ها سنت استبدال است دیگر. خدا ماها را می‌برد، یکی دیگر را. خدا با کسی بدهی ندارد. با پیغمبر اکرم که دیگر رفیق ۶ خداست دیگر. پیغمبر اکرم حبیب است دیگر. حبیب‌الله. شدیدترین تهدید قرآن خطاب به پیغمبر اکرم که: "اگر یک کلمه به من ببندی، رگ گردنت را می‌زند."
ان‌شاءالله که خدای متعال ما را در این مسیر قرار بدهد. ان‌شاءالله همه عزیزان موفق باشند. وقتتان را گرفتیم. خسته شدید؟ ببخشید. توفیقی بود امروز زیارت کردیم عزیزان را. محتاج دعای خیر عزیزان هستیم. ان‌شاءالله که خدای متعال در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرماید. به برکت صلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00