خلوص عبادت ، هبوط مصلحت

خلوص عبادت ، هبوط مصلحت

00:16:30
2

معرفی
شاه‌کلیدی بی‌نظیر از قواعد این عالم

* حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها): هر کس عبادت خالصش را برای خداوند بالا بفرستد؛ خداوند بهترین مصلحت را برای او پایین می‌فرستد [01:45]

* یکی از رموز عجیب در این عالم: وابستگی رفتار خدای متعال به نوعِ رفتارِ ما [02:17]

* بهترین مصلحت لزوماً خانه و ماشین خوب نیست! [03:03]

'رزق رحمانی' وابسته به قابلیت و شایستگی فرد نیست [05:39]

'رزق رحیمی' وابسته با قابلیت و شایستگی فرد است

* ارتباط مستقیم میزان اخلاص با مقدار مصلحت [07:00]

* شبهه: چرا اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) در برابر جسارتی که به همسرشان شد، علی الظاهر واکنشی نشان ندادند؟ [08:16]

۱. امیرالمؤمنین (عليه‌السلام) "توانِ مقابله و بازدارندگی" نداشت

۲. لزوم حفظ "اصل اسلام" موجب می‌شد حضرت چاره‌ای نداشته باشند [10:29]

* علت حضور حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) پشت در چه بود؟ [13:25]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
تسلیت عرض می‌کنم سالروز شهادت سیده نساء العالمین، حضرت زهرای مرضیه، سلام الله علیها، را محضر آقا و مولا حضرت بقیة الله الاعظم، ارواحنا فداه، و همه مؤمنین و محبین و شیعیان اهل بیت. ان شاء الله که توجهات خاص ایشان امروز شامل حال همه ما باشد. حضرت زهرا سلام الله علیها را تقدیم می‌کنم تا این هدیه‌ای باشد از جانب حضرت زهرا سلام الله علیها به همگی ما. ان شاء الله که به روایت پایین توجه کافی و عمل متناسب داشته باشیم. شاه‌کلید بی‌نظیری توسط حضرت زهرا سلام الله علیها ارائه شده است. حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرمایند که: "مَن أَصعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيهِ أَفضَلَ مَصلَحَتِهِ."
حدیث بی‌نظیری که می‌فرماید: «هر کسی که عبادت خالصش را به سمت خدای متعال اصعاد بکند و بالا بفرستد، خدای متعال هم بهترین مصلحت او را برایش پایین می‌فرستد.» یک رابطه دوطرفه انگار بین ما و خدای متعال برقرار است که تا حد زیادی عملکرد خدای متعال در قبال ما وابسته به عملکرد ما در قبال خدای متعال است. این یکی از رموز عجیب عالم است. رفتار خدای متعال خیلی وقت‌ها وابسته به نوع رفتار و کنش ماست. وقتی که انسان در رابطه با خدای متعال خالصانه رفتار می‌کند، بی‌غل و غش رفتار می‌کند، خدای متعال هم گیر و گور زندگی او را کم می‌کند. این قاعده عجیبی نیست. البته این گیر و گوری که گفته می‌شود لزوماً به این معنا نیست که دیگر مثلاً هیچ دردی ندارد، سختی ندارد، ابتلا ندارد. آن کسی که این حدیث را فرموده، خودش عمر کوتاهش سراسر رنج و درد و تلاش بوده است.
خدا بهترین مصلحت را می‌فرستد؛ یعنی ویلای لاکچری، ماشین آن‌چنانی؟ هرچه عملت خالصانه‌تر باشد، سطح کیفیت ماشینت هم می‌رود بالا، مثلاً سطح درآمدت هم لزوماً می‌رود بالا؟ نه. مصلحت برای تو نازل می‌شود، آن هم نه مصلحت معمولی، بلکه افضل مصلحتت می‌آید پایین. خیلی چیزهایی که برایمان اتفاق می‌افتد، تقدیر ما هست، ولی مصلحت ما نیست. بعضی چیزها هم که برای ما مصلحت است، افضل مصلحت ما نیست. تقدیر هست، ولی مصلحت نیست. یعنی خدای متعال برای ما به صورت ابتدایی و پایلوت نوشته، ولی در یک متغیرهایی این را شناور قرار داده، گفته: «به صورت معمولی اگر هیچ فعالیت خاص یا ارزش افزوده‌ای در زندگی‌اش نباشد، مثلاً این همسر، این رشته، این تحصیلات، این سیر از اتفاقات در زندگی‌اش رقم بخورد؛ ولی اگر رفتار ویژه‌تری از خودش نشان داد»، این «لزیدنکم» اگر شکر کرد، «لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» خودش دریایی از معناست که یعنی چه «من افزایش می‌دهم»؟ این که «لأزیدنکم» لزوماً افزایش نعمت هم نیست. «لأزیدنکم»، اگر شکر کرد، او در یک سیکل دیگری از تقدیرات قرار می‌گیرد که این تقدیرات برایش بهتر است. این‌ها بیشتر مصلحتش است. اگر شکر نکرد، در سیکل دیگری از تقدیرات قرار می‌گیرد. اگر کسی دشمن خدا هم باشد، شمر ابن ذوالجوشن هم باشد، یک تقدیراتی پیش خدای متعال دارد، یک رزق و روزی به صورت پایه پیش خدای متعال دارد که حالا اصطلاحاً علما به این می‌گویند رزق رحمانی. رزق رحمانی خدای متعال وابسته به صلاحیت و شایستگی نیست، وابسته به قابلیت نیست، ولی رزق رحیمی خدای متعال وابسته به قابلیت، وابسته به شایستگی است.
الان امکاناتی که در این جلسه هست، مال همه است. این صندلی‌هایی که گذاشته‌اند، مثلاً کولر اگر روشن باشد، این نوری که هست، در اختیار همه است؛ ولی بعضی‌ها قابلیت نشان می‌دهند، یک بهره‌مندی‌های ویژه‌تری پیدا می‌کنند. شاگردی در کلاس درس، درس‌خوان‌تر، بیشتر زحمت می‌کشد، بیشتر تحقیق می‌کند، بیشتر همسو و همراه با استاد است، بیشتر همسو و همراه با مدیریت است، این مواهب ویژه‌تری دارد. یک توجهات ویژه‌تری برایش هست. رحمت رحیمیه عنایت رحیمی خدا شامل حالش می‌گردد. هرچه ارتباط انسان با خدای متعال بر مدار اخلاص باشد، رفتار انسان بر مبنای بندگی باشد، آن تقدیراتی که برای انسان رقم می‌خورد، بر مدار مصلحت می‌شود، و رحیمیه می‌شود. هرچه هم که این اخلاص بیشتر باشد، آن مصلحت بالاتر می‌شود، بهترین مصلحت انسان رقم می‌خورد. چون ارتباطش با خدای متعال تنگاتنگ می‌شود، خدای متعال نسبت به او بیشتر غیرت نشان می‌دهد. برای رشد او، برای کمال او، بیشتر از او محافظت می‌کند که حالا از این گاهی تعبیر می‌شود به عافیت. عافیت یعنی محافظتی که خدای متعال از بنده خودش دارد که به اصطلاح آسیب به او نرسد، حفظش کند. این می‌شود این رابطه با خدای متعال.
آقا، ما در خدمتیم. چرا حضرت علی عکس‌العملی نشان نداد در برابر جسارتی که به حضرت زهرا شد؟ بله، سؤال این است که به یک انسان معمولی وقتی که نسبت به همسرش تعرضی صورت می‌گیرد، انسان از خودش واکنش نشان می‌دهد. چطور مثلاً امیرالمومنین علیه السلام به همسرشان جسارت شد و ایشان واکنشی نشان ندادند؟ خب، این سؤال چند بخش دارد که باید به آن پرداخته شود. اولاً، کلمات عبارت به خوبی پرداخته شود که اساساً وقتی به یک کسی تعرض می‌شود، برای چه واکنش نشان می‌دهد؟ برای اینکه یک خطری را دفع بکند از آن کسی که محبوبش است. چرا ما واکنش نشان می‌دهیم؟ اگر بچه من مورد خطر واقع شود، همسر من مورد خطر واقع شود، من واکنش نشان می‌دهم. علت واکنشم چیست؟ چون این را دوست دارم. آفت و آسیب این را هم نمی‌خواهم و برای دفع آفت و آسیب از او وارد عمل می‌شوم تا این را از او پس بزنم، دور کنم. این واکنش هم باید مقتضی باشد دیگر، یعنی آن آفت و آسیب دور شود. این جور واکنشی باید، اگر توانش را دارم، واکنشی از خودم نشان بدهم.
‌اینجا چند بخش در این پاسخ با این نکته‌ای که عرض کردم مطرح می‌شود. یکی اینکه انسان باید توان واکنش نشان دادن داشته باشد. امیرالمومنین علیه السلام این میزان از توان برای واکنش بازدارنده را نداشت. یک نفر آدم با قدرت عادی، نه با قدرت آسمانی و اعجازآمیز، نمی‌تواند با این تعداد از آدم درگیر بشود. آن هم با این وضعیتی که دارد، بدون سلاح، بدون ادوات جنگی. قدرت بازدارندگی در این فرد به آن شکل نیست.
بخش دوم از پاسخ این است که بر فرض هم که قدرت بازدارندگی باشد و آفت را دور می‌کرد به خاطر علاقه‌ای که به این فرد داشت، خب، اگر امر دایر مدار به این بود که من به دو چیز علاقه داشتم، چون فضا فضای دانشجویی است و داریم آکادمیک صحبت می‌کنیم دیگر. فضا فضای علمی و دایر بین دو چیز واقع شدم، دو تا چیز را دوست دارم، به یک چیز دارد آسیب وارد می‌شود، به یک چیز دیگر هم دارد آسیب وارد می‌شود، ولی یکی از آن دو مهمتر است، آسیبی هم که دارد به آن وارد می‌شود بیشتر است. اینجا من حاضر می‌شوم آنی که اهمیتش کمتر است را فدا کنم تا آنی که اهمیتش بیشتر است حفظ شود. مثال معمولی و ساده‌اش این است: شما اگر مثلاً یک زنبوری بخواهد نیش بزند، عقربی بخواهد نیش بزند، از دستتان محافظت می‌کنید. کسی اجازه نمی‌دهد که دستش آسیب ببیند. ولی اگر خطری چشم شما را تهدید بکند، چه کار می‌کنید؟ با دستتان از چشمتان محافظت می‌کنید. این به معنای این است که دستتان را دوست ندارید؟ دستتان ارزش ندارد؟ نه. معنایش این است که بین دست و چشم، اگر قرار باشد یکی‌اش را حفظ کنم، آن چشم است، ولو به قیمت از دست دادن دست.
امیرالمومنین بین دو تا محبوب واقع شد. یکی فاطمه زهرا، یکی اصل اسلام، اصل دین، اصل این شریعت و این هویت. فاطمه را دوست دارد. حالا با فرض اینکه قدرت واکنش هم داشته باشد، که قدرت واکنش هم نبود با فرض اینکه قدرت واکنش باشد و همه شرایط هم باشد برای اینکه او وارد عمل شود، ولی می‌بیند از یک چیزی باید دفاع بکند که آن ارزشش از این کالبد فیزیکی و مادی فاطمه زهرا بیشتر است. فاطمه زهرا روحش که فدا نمی‌شود. حقیقت فاطمه زهرا که در دسترس کسی نیست که بخواهد به آن آسیب بزند. نور مطلق. آنی که اینجا الان هست و به آن تعرض شده، آن این وجود ملکی و مادی فاطمه زهرا است، به اصطلاح علما وجود ناسوتی فاطمه زهرا. یک طرف اصل دین است، یک طرف وجود مادی فاطمه زهرا. و برای حفظ دین، چاره‌ای هم ندارد غیر از اینکه حتی خود این فاطمه زهرا هم فدا شود، این وجود مادی هم فدا شود. اینجاست که می‌شود آن قضیه دست و چشم. آدم با دستش از چشم محافظت می‌کند. البته این را هم بدانید باز در این مسئله باید با دقت به آن توجه شود که مغالطه پیش نیاید. بعضی فکر می‌کنند انگار مثلاً امیرالمومنین فاطمه زهرا را سپر خودش کرد، مثلاً فاطمه را پشت در قرار داد، یا مثلاً فاطمه زهرا یک معرکه‌ای وارد شد که قطع به یقین حضور او مساوی بود با کشته شدنش و این‌ها. این هم نبود. اصلاً فلسفه حضور فاطمه زهرا پشت آن در، این گفتگو و این احتجاج بود، این موعظه بود. فرض کنید الان بنده آمده‌ام اینجا با شما گفتگو بکنم. حالا خطر جانی هم ممکن است داشته باشد، معلوم نیست. ولی بر فرض هم که خطر جانی داشته باشد و بلایی مثلاً سر آدم بیاید.
فاطمه زهرا سلام الله علیها پشت در که نرفت کشته شود. پشت در رفت گفتگو کند. علت‌ش هم این بود، در محاسبات ایشان این بود که من به عنوان دختر پیغمبر اگر وارد بشوم، به عنوان یک زن وقتی وارد بشوم، بازدارنده باشد. شاید به غیرتشان بر بخورد، شاید شرمشان بیاید که بخواهند با یک زن درگیر بشوند. خب این‌ها بود دیگر. این‌ها همه این احتمال را تقویت می‌کرد که حضور ایشان پشت در، مانع جنگ است، نه عامل جنگ است. برای جنگیدن نرفت، برای نجنگیدن رفت. فاطمه زهرا رفت پشت در که جنگ نشود، نه اینکه برای اینکه به جای علی با او بجنگند که بعد شما بگویید چرا علی خودش نیامد فاطمه را فرستاد؟ مگر فاطمه آمد که از طرف امیرالمومنین بجنگد که بعد شما بگویید که چرا علی فاطمه را فرستاد؟ فاطمه آمد که کسی با علی نجنگد. برای نجنگیدن آمد. گفتگو آمد. آن‌ها دیگر بی‌حیایی‌شان بی‌حد و حصر بود، شقاوتشان بی‌نهایت بود. به این زن بی‌پناه، تنها، باردار، عزادار و تک و تنها پشت این در رحم نکردند. این دیگر قضیه دیگری است. البته همین هم باز در نهایت خیر است؛ چون همان قضیه دفاع از اسلام یعنی اینجا فاطمه زهرا فدا شد در حکم دستی که فدای چشم شد. تا معلوم شود این‌هایی که ادعا دارند، جانشین پیغمبران صلاحیت ندارد.
این حالا یک پاسخ اجمالی به این نکته که ان شاء الله که خدای متعال قلب‌های ما را آماده دریافت حقایق و معارف این عالم بکند و ارتباط ما روز به روز با حضرت زهرا سلام الله علیها تقویت شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00