معرفی
اثر مرگاندیشی و معاد باوری در نظام پرورش
* تزکیه؛ اولین کار انبیاء (علیهمالسلام) در قرآن [02:19]
* پیامبر اکرم (صلاللهعلیهوآله): من به عنوان معلم مبعوث شدم [02:42]
* امام خمینی (ره): تزکیه بر تعلیم مقدّم است [03:28]
* خطرناکترین نقطه تمدن بشری؛ دانشگاهی که بر مدارِ پروش حرکت نمیکند [04:27]
* درس و علمآموزی باید فرعِ مسائل اخلاقی باشد [07:09]
* شهید شهریاری؛ شاگردِ نماز [10:17]
* عنایت امام رضا (علیهالسلام) به شهید تهرانی مقدم [12:29]
* ملاصدرا (ره) و توسل به حضرت معصومه (علیهاالسلام) برای فهم مسئله اتحاد عقل و عاقل و معقول [14:34]
* یادآوری آدرس خانه حقیقی؛ عامل خلوص انبیاء (علیهمالسلام) [17:01]
* تحولات جدی در روحیه برخی تجربهگران نزدیک به مرگ [21:05]
* کل دنیا آنقدر ارزش ندارد که بخواهیم ذرهای ظلم کنیم [24:43]
* تزکیه؛ اولین کار انبیاء (علیهمالسلام) در قرآن [02:19]
* پیامبر اکرم (صلاللهعلیهوآله): من به عنوان معلم مبعوث شدم [02:42]
* امام خمینی (ره): تزکیه بر تعلیم مقدّم است [03:28]
* خطرناکترین نقطه تمدن بشری؛ دانشگاهی که بر مدارِ پروش حرکت نمیکند [04:27]
* درس و علمآموزی باید فرعِ مسائل اخلاقی باشد [07:09]
* شهید شهریاری؛ شاگردِ نماز [10:17]
* عنایت امام رضا (علیهالسلام) به شهید تهرانی مقدم [12:29]
* ملاصدرا (ره) و توسل به حضرت معصومه (علیهاالسلام) برای فهم مسئله اتحاد عقل و عاقل و معقول [14:34]
* یادآوری آدرس خانه حقیقی؛ عامل خلوص انبیاء (علیهمالسلام) [17:01]
* تحولات جدی در روحیه برخی تجربهگران نزدیک به مرگ [21:05]
* کل دنیا آنقدر ارزش ندارد که بخواهیم ذرهای ظلم کنیم [24:43]
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
امروز خدمت عزیزانِ معاونان پرورشی در شهر بااصالت ساوه هستیم. درواقع استان مازندران و شهر ساوه، شهرهایی هستند که خیلی الهامبخشند. مردم مازندران همیشه جزو پیشرانها بودهاند. باورهای این مردم در طول تاریخ همیشه زبانزد بوده است. نشانههای ویژه در این شهر، از پایمردی و صدق و اخلاص و باور عمیق نسبت به اهلبیت و معارف دین دیده میشود.
مطلبی که در این جلسه بناست کمی با همدیگر گفتوگو کنیم، در مورد اثر «مرگاندیشی و معادباوری» در نظام تربیتی و پرورشی است. میدانید قرآن کریم، وظیفه انبیا را در چند محور تعریف کرده است. اولین بخشی که بهعنوان کار انبیا معرفی کرده، «تزکیه» است: «وَالَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ». داریم از قول پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «بُعِثْتُ مُعَلِّمًا». «من به عنوان معلم مبعوث شدم.» پیغمبر اکرم، شأنش، جایگاهش، معلم و آموزگار بشریت است. خوب این معلم وقتی که ابلاغیه معلمبودن خودش را از جانب خدای متعال دریافت کرده، در بیانیه مأموریت او چه چیزهایی ابلاغ شده است؟ یکی از این محورها و سرفصلها «تزکیه» است، «یُزَکِّی».
حضرت امام (رحمتالله علیه) میفرمود: «این تزکیه بر تعلیم هم مقدم است.» حالا آموزش و پرورش که ما میگوییم؛ بماند که متأسفانه بیشتر «آموزش» در این ساختار آموزش و پرورش ما قالب است و «پرورش» اصلاً به حاشیه رفته است. تازه اگر پرورشی هم باشد، بعد از آموزش و پرورش است. درستش «پرورش و آموزش» است. در قرآن، پرورش و آموزشِ پیامبر اکرم آمده برای پرورش انسانها، و آموزش. تا این پرورش نباشد، آن آموزش هم به کار نمیآید. البته خود پرورش هم به هرحال آموزش میطلبد؛ ولی اگر پرورش نباشد امام میفرمود: «خطرناکترین موجودات بشریت، دانشمندان تربیتناشده هستند.»
این بمب فسفری که امروز توی سر مردم غزه میخورد (چرا حالا این آتشبس دائمی باشد و سایه ظلم رژیم صهیونیستی از سر مردم مظلوم برداشته شود)، این بمب فسفر محصول کیست؟ محصول کجاست؟ محصول دانشمند، محصول دانشگاه است. بمب اتم را کی میسازد؟ دانشمند میسازد. «ترور بیولوژیک» کار کیست؟ کار دانشمند است. دانشگاه و مدرسه اگر بر مدار پرورش حرکت نکند، خطرناکترین نقطه تمدن بشریت است، ترسناکترینجاست. همه بشریت از اینجا نابود میشود. عبارات عجیبی دارد حضرت امام (رحمتالله علیه) در مورد دانشگاهی که تربیت درش حرف اول را نمیزند. امام میفرماید: «خطر دانشگاه برای مردم ما از بمب اتم بیشتر است.» و جملات عجیب. رضوانالله علیه؛ میفرماید: «اگر درس اخلاق و تزکیه و پرورش معنوی جدی گرفته نشود، از توی این آموزشها، چیزی درنمیآید. اتفاقاً دزدی و اختلاس توی طیف تحصیلکرده و باسواد، خطرناکتر است و بیشتر است.» آن کسی که تحصیلاتی دارد و سوادی دارد، اتفاقاً بیشتر میتواند به اقتصاد مملکت آسیب بزند. بیشتر میتواند راههای پیدا کند برای دور زدن قانون، آسیبزدن به مردم.
خوب، پرورش متأسفانه خیلی جدی گرفته نمیشود. در نظام آموزش و پرورشی ما هم این چالش خیلی محسوس است که مسائل اخلاقی برایمان در اولویت نیست. فقط هم اینجا نیست، در دانشگاه هم همینطور است و متأسفانه در حوزه هم همینطور است. در حوزه علمیه هم انگار آموزش اصل است و پرورش هدیه است و تربیت اخلاقی و معنوی آنچنان رونق و نمودی ندارد.
در تهران برنامهای بود (آیت الله حاجآقا مجتهدی تهرانی) که شاید بعضی از عزیزان به هرحال ایشان را بشناسند، در فضای مجازی هم صوت و تصویر و اینها موجود است. البته یک شانزده، هفده سالی هست که این بزرگوار به رحمت خدا رفتند. ایشان حوزه علمیه داشت در بازار تهران. خوب، خیلی شاگردان بزرگی را تربیت کرد. بسیاری از ائمهای که امروز تأثیرگذارند، علمای ما، شخصیتهای علمی و معنوی، اینها تربیتشده ایشان بودند. ایشان میفرمود: «کلاس و درس، همین درسهای رایج مدرسه و حوزه و اینها، اینها در حکم نون و پنیر است. درس اخلاق در حکم چلوکباب است. فهمیدی که؟ ولی اونی که بدنت نیاز داره، اون غذای کامل.» روزی سه نوبت درس اخلاق میداد در مدرسه علمیه خودش: بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب. در مدت مثلاً پنجاه، شصت سال، رویه دائمی ایشان همین بود.
در همین مازندران شما، یکی از جاهایی که "بنده" بسیار علاقهمندم و سعی میکنم هروقت مازندران مسیرمان بخورد و شرایطش باشد، مشرف بشویم به این مکان، منزل مرحوم آیتالله کوهستانی در روستای کوهستان حاشیه بهشهر. اینجا یک حوزه علمیه بوده است. مرحوم آیتالله کوهستانی شخصیت اخلاقی و معنوی است. آن چیزی که در مدرسه ایشان محور بوده، اصل بوده، درس اصلی ایشان بوده برای شاگردانش، اخلاق بوده است. درس نباید جدی گرفت یا علم مثلاً ارزش ندارد؟ نه. در وهله دوم، شرع بر مسائل اخلاقی و معنوی تأکید میکند. بدون این مسائل اخلاقی و معنوی، آن علم هم نه به درد خود آدم میخورد و نه به درد بقیه. دانشمند کم نداشتیم. اینکه حالا چقدر از این دانشمندان ما مثلاً بشوند فخریزاده، چمران، خیلی کم است دیگر؛ این خیلی محدودتر است. یک کسی با همه سختیها، با همه کمبودها بسازد، دغدغهاش درد مردم باشد، پیشرفت ملت و مملکت باشد؛ خیلی همت و ازخودگذشتگی و خیلی حال و هوای معنوی میخواهد.
شهید مجید شهریاری (رضوانالله علیه) یکتنه این قضیه هستهای را و داستان سوخت ۲۰ درصد را، واقعاً میشود گفت یکتنه رساند توی یک شرایطی که همه میزدند برایش. این شهید بزرگوار، شاگرد نماز بود، شاگرد نماز شب بود. همان تعبیری که جناب بوعلی هم دارد، «حکیم شیخالرئیس بوعلی سینا» به تعبیر حضرت استاد آیتالله جوادی آملی، «بوعلی سینا شاگرد نماز.» تعبیری است که آیتالله جوادی در مورد بوعلی داشته. «من هروقت به چالش علمی میخوردم، بسیاری از بزرگان ما مرحوم ملاصدرا هم همینطور میگفت: وقتی به چالش علمی میخوردم، به یک مسئله لاینحل میرسیدم، به شبهه حدیثی میرسیدم که این قابل حل نبود، دو رکعت نماز میخواند. از درگاه الهی کمک میخواست، سجده میکردم، دعا میکردم، دو رکعت نماز میخواندم، مسئله حل میشد.» بوعلی شاگرد نماز بوده، وسیله توفیق نماز. خوب آیه قرآن فرمود: «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ». کجاها از صبر و نماز کمک بگیر؟ نگفته کجاها کمک بگیر، گفته وقتی گرسنگی کمک بگیر؟ گفته وقتی مثلاً پول میخواهی کمک بگیر؟ مطلق گفته است: گفته توی این عالم به نماز به چشم یک کمک کار نگاه کن. استعانت بگیر از نماز. دیگر جاهایی که میشود از نماز استعانت گرفت همینجاست دیگر، مسائل علمی است.
آن ارتباط خاص و پاک وقتی به انسان و خدا برقرار شد، به این قلب حقایقی کشف خواهد کرد و ناظر خواهد شد. مرحوم شهید تهرانی مقدم (رضوانالله علیه) وقتی که میرود با بعضی از این فرماندهان موشکی روسیه جلسه برگزار میکند، درخواستی داشته در مورد استفاده از موشکهای دوربرد و اینها، فناوری را نمیتوانیم در اختیار کسی قرار دهیم و اینها. نقل خاطرات این شهید بزرگوار: ایشان برمیگردد، میرود حرم امام رضا علیهالسلام، بیتوته میکند و توسل میکند به امام رضا علیهالسلام که حضرت بهش عنایتی بکنند و منتقل بشود به این فناوری. میگفت: «شروع کردم همینجوری با قلم و کاغذ در حرم امام رضا علیهالسلام، گفتم یکم شروع کردم نوشتن احساس کردم یک چیزهایی دارد به من الهام میشود. انگار یک روزنههایی دارد برایم باز میشود. یادداشت کردم. باز جلوتر آمدم، باز دیدم چیزهایی دارد معلوم میشود. باز آمدم جلوتر.» میروند تست میکنند و به نتیجه میرسد. بعداً فرماندههای موشکی روسیه از اینها درخواست میکنند که این فناوری را حالا اینها در اختیار آنها قرار بدهند. اینها به آن چیزی که رسیده بودند، فراتر از آن چیزی بوده که روسیه داشته است.
خوب، اینها توی باورهای ما مسائل قابل اثباتی است. ممکن است بعضیها به این حرفها بخندند که مگر میشود مثلاً یک مطلب علمی را آدم مثلاً برود یک مزاری، مثلاً کناری قبری، مثلاً برایش معلوم بشود؟ بله. آن کسی که نمیفهمد معدن علم کجاست، معدن حکمت کجاست. چالشها. زیارت جامعه کبیره داریم، «و اهل بیت معدن علم میدانیم، معدن حکمت میدانیم و زنده میدانیم، در مقام افاضه میدانیم.» جناب ملاصدرا با آن ذهن عمیق، با آن فکر راقی و عالی، در کهک قم ساکن بوده و کتاب اسفار را مینوشته است. کتاب اسفار کتاب بسیار سنگینی است. چکیده تاریخ فلسفه از اول خلقت تا زمان ملاصدرا. تمام این نحلهها و مکاتب فلسفی در واقع انگار توی این کتاب خلاصه شده است. فلسفه یونان و ارسطو گرفته تا فلسفه اشراق و سهروردی، همه را یکجا جمع کرده. به مناسبت فصلهایی را مینوشته جناب ملاصدرا؛ پراکنده هم مینوشته. یعنی گوشهبندی داشته است. کتاب اسفار را از اول شروع نکرده به نوشتن. پوشه پوشه مطالبی که تحقیقاتش بهش میرسیده، هی به این بحث اضافه میکرده. جلوتر که میآید به یک بحث بسیار سنگینی میرسد به نام «اتحاد عقل و عاقل و معقول» که از مباحث بسیار سنگین فلسفی است. از کهک پاشده است، میآید زیارت حضرت معصومه (سلامالله علیها)، توسل میکند. حضرت معصومه. خودش در خود اسفار هم به این مسئله اشاره کرده است که این مسئله با این توسلات و این درخواست از این ذوات مقدسه برای بزرگوار حل شده است که اصلاً بعد این مسئله تاریخ فلسفه دگرگون شده است. یعنی تازه وارد دوران جدیدی از فلسفه شدیم با این بحث اتحاد عقل و عاقل و معقول که آملی به شدت به این بحث عنایت داشت و نظر داشت. توی مباحث مختلف از این نظریه استفاده میکرد.
خوب، اینها، اثر پرورش در آموزش است. اثر معنویت در علم است. اثر طهارت در یادگیری است که ما گاهی از این طهارتها غافلیم. در مسئله طهارت و معنویت یکی از آن نقاط کلیدی و اصلی چیست؟ یک مقداری در مورد عرایضم داشته باشیم. اگر نکته و سؤال و مطلبی عزیزان داشتند، دقایقی خدمتشان هستیم. انشاءالله.
در قرآن کریم آیهای داریم در وصف انبیا. حضرت استاد آیتالله جوادی آملی به این آیه خیلی نظر داشتند، خیلی کلیدی و محوری میدانستند. محتوای این آیه در توصیف انبیا الهی میفرماید: «انا اخلصناهم بخالصت ذکرتدار.» «ما این انبیا را با یک چیزی خالصشان کردیم.» خلوص اینها از یک جایی است. طهارت و پاکیشان از یک جایی است. با چی اینها را پاک کردیم؟ خالص کردیم؟ «ذکرتدار». «ذکرتدار» یعنی چی؟ ترجمه سادهاش میشود «هم یاد قیامت، یاد مرگ.» ولی عبارت قشنگتر از این است. یادگاری از این عالم بزرگوار، استاد آیتالله جوادی آملی، به شما عزیزان: «ذِکْرَی الدَّار»؛ یعنی سری لطیفتر از یاد مرگ است. «ذِکْرَی الدَّار» یعنی آدرس خانه. «ذِکْرَی الدَّار» آدرس خانه. آدرس خانهشان را یادشان نرود. یاد مرگ، آدرس خانه. خیلی این دو تا با همدیگر تفاوت دارد. آدرس خانه یعنی اصلاً زندگی ما آنجاست. اینجا محل زندگانی ما نیست. «إِنَّ الدارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ». زندگی آنجاست، بقا آنجاست، حیات آنجاست. خانه ما، سرای ما، آنجاست. اینجا مسیر حرکت است. اینجا جاده است. اینجا راه است. اینجا پله است. اینجا اتوبان است. آن آدمی که الهی است، ربانی است، آسمانی است، پاک است، طاهر است، خودش را آلوده نکرده به این آلودگیهای زندگی مادی، به این بداندیشیها و به چرکها و کدورتهای زندگی مادی، نگذاشته آلوده بشود، خودش را از این آلایشها به پالایش رسانده است. چطور این را رسانده؟ چطور نگذاشته توی این دنیا آلوده بشود؟ چطور از این آلودگیهای دنیا خودش را حفظ کرده است؟ اینجا محل زندگی او نیست. او مال اینجا نیست. او اینجایی نیست.
چرا ما ظلم میکنیم به همدیگر؟ چرا روی حق و حقوق هم پا میگذاریم؟ تو فکر میکنی اینجا یک چیزی باید گیرمان بیاید؟ به خاطر یک منفعت اینجایی، حق و ناحق. وقتی آدم فهمید حریم زمین اینجا با صد متر زمین باشد، اینجا با ده هزار متر زمین باشد، اینجا نتیجه برای من فرقی نمیکند و اگر به ناحق گرفته باشم، حساب و کتابی دارد آن طرف، پس آلوده نمیکند به اینکه بخواهد دست بیندازد، چپاول بکند، زمینخواری بکند، جنگلخواری بکند، از حد و حدود خودش تجاوز نمیکند، به حد و حدود کسی پا نمیگذارد. برای کجا میخواهد؟ برای کی میخواهد؟ برای چی میخواهد؟ وقتی فهمید زندگی من یک جای دیگر است، سرمایه من یک جای دیگر تعریف میشود، خودش را اینجا آلوده نمیکند. این میشود «ذِکْرَی الدَّار»، یاد خانه، آدرس خانه. این آدم را پاک میکند. این «تزکیه»ای که قرآن فرمود بر «تعلیم» مقدم است، همین است. کار پرورشی که ما باید انجام بدهیم، اول روی خودمان، بعد روی آن متعلمین در فضای آموزش و پرورش و غذاهای تربیتی، مرور کردن این باورهاست. رسیدن به این باورهاست که ما اینجایی نیستیم.
افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ داشتند در تلویزیون اینها را نشان میداد، به یک تحولات جدی میافتادند پس از این حال. به هرحال ما ملاقات کردیم. حال و هوای آنها اصلاً یک حال و هوای دیگری است بعد از تجربه نزدیک به مرگ. یک پیرمردی بود. قبل از برنامههای تلویزیونی و اینها، وقتی ما حرم امام رضا علیهالسلام، سال ۹۸ قبل از شهادت حاج قاسم، صحبتی داشتیم، بعد بحث تجربیات نزدیک به مرگ و اینها بود. آنجا عرض کردم کسی به ما پیشنهاد داده اگر کسی را سراغ داشته باشد که تجربه نزدیک به مرگ داشته، میشود گفتگو کرد. هنوز این برنامه تلویزیونی شبکه چهار ساخته نشده بود و پخش نشده بود. جلسهای برگزار شد. گفتم یک پیرمردی، سارق، و سیبیلهای بلندی هم داشت که چهره جالبی هم داشته بود. این دستش را برد بالا گفت: «من تجربه کردم.» بعد دیگر اصلاً فهمیدیم ای برادرزادهاش. این آقا از آمریکا آمده بود. همین یک جلسه، آوردند جلسه ما. تا نشسته بود (عنایت امام رضا علیهالسلام، تا نشسته بود، از قبل هماهنگ شده مثلاً به ما گفته بودند دیگر بنده خدا هماهنگ کرد و ما یک شب رفتیم منزلش. منزل حالا خودش بود یا برادرش بود، یکی از محلههای مشهد. رفتیم برای گفتگو. این تجربه نزدیک به مرگش را تعریف کرد. تجربه ندارم الان.)
گفت: «آقا من از ایران مثلاً پنجاه سال پیش رفتم آمریکا. یک چلوکبابی زده بودم توی یکی از این جادههای سرسبز آمریکا و غذای ایرانی هم آنجا تولید میکردم و در اختیار قرار میدادم برای رانندههای کامیون و اینها توی جاده.» سالها از این حال و هوای اسلام و خدا و پیغمبر و اینها فاصله گرفته بودند. سکته میکند و تجربه نزدیک به مرگ مفصل است. کاری به آنش ندارم که چی دیده بود و چه اتفاقاتی رقم خورده بود. این آخریاش را کار دارم. ایشان میگفت که: حالا مادرش را در تجربه نزدیک به مرگ دیده بود، مادرش هم یک نکته خاصی بهش گفته بود. ایشان دوست نداشت بقیه بفهمند. یعنی این برادرزادهاش و اینها را بیرون کرد وقتی میخواست این را تعریف کند. یک نکتهای گفته بود، مسئله خاصی را مادر او بهش تذکر داده بود که: «این را مراعات نمیکنی.» بعد ایشان گفت که: «آقا من از وقتی که برگشتم.» (فیلم موقع به هوش آمدن ایشان هم بود که توی بیمارستان به هوش آمد.) پزشکی که پرونده دستش بود اشاره کرد: «به من وصلت تندرویی بودم شبیه ترن سریع برگشتم. یکهو دیدم در بدنم هستم و اینها.» «از وقتی برگشتم کلاً نگاهم به این زندگی عوض شده. میبینم اصلاً کل این دنیا ارزشش را ندارد که آدم یک سر سوزن به کسی ظلم کند.»
ترجمه. بعد از آن هم دیگر ما همدیگر را ندیدیم. الان بیش از چهار سال از این قضیه میگذرد. گفت: «که اصلاً حالم عوض شد. دیگر مثلاً یک حیوانی توی خیابان میبینم، نمیتوانم بیتفاوت از کنارش رد بشوم، بهش توجه نکنم. اگر گرسنه است، اگر چیزی میخواهد، احساس میکنم این زندگی اصلاً ارزش هیچ ظلمی را ندارد. اینجا کوچکتر از این است که آدم بخواهد به خاطر رسیدن به اینها، حقی را پایمال کند.» حالا آنجوری هم حزباللهی نشده بود ها، اعمال و رفتارهایش تا حدودی عوض شده بود. ولی این باور، این تلقی به صورت جدی در او شکل گرفته بود. «احساس میکنم خیلی سبک شدم. احساس میکنم دنیا خیلی برایم کوچک شده. زندگی برایم مفهوم دیگری پیدا کرده.»
یکی از آن ارکان که دیدید توی معنویت همین نگاهه، نگاه ما و تلقی ما از زندگی دنیا و نسبتمان با این زندگی مادی است. اگر اینجا را هدف دیدیم و همه چیز دیدیم، صهیونیستها میکنند دیگر. انگاره یهودیها و صهیونیستها همین است که آقا هرچه هست همین دنیاست. و زمینه و خودشان هم که نژاد برتر میدانند و قدرت مطلق میدانند. «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» از قول یهودیان نقل میکند که: «دست ما باز است، دست خدا بسته است.» میکشند، جنایت میکنند، بیمارستان خراب میکنند، بچه میکشند، آب را میبندند، دارو را مسدود میکنند، تحریم میکنند. اگر بنا باشد زندگی همینجا باشد که خوب، هر کاری که اینها میکنند، حق است، درست است. با این منطق دیگر حق و باطلی نمیماند. ظلم دیگر ظلم نیست. هر کسی که زورش میرسد، میتواند، قدرت دارد، جنایت کند.
اگر ما میگوییم این کار ظلم است، این ظلم توی یک بستری معنا پیدا میکند، آن بستر وقتی است که زندگی را محدود و خلاصه نگوییم «چهار روز، چهار متر». اینجا بحث پرورش است. انشاءالله که خدای متعال به آبروی صاحب این ایام، حضرت مرضیه (سلامالله علیها) دلهای ما را ظرف پاکی و سلامت قرار بدهد و انشاءالله که ارتباطمان روز به روز با معنویت و عالم بقا قویتر بشود. انشاءالله همه این عزیزانی که امروز خدمتشان بودیم، در آن بخشی که انجام وظیفه میکنند موفق باشند. خدا انشاءالله شما عزیزان را منشأ اثر قرار بدهد. انشاءالله نسلهایی از برکت خدمات و ثمرات زحمتهای شما بهرهمند باشند و انشاءالله قلب نازنین حضرت حجت بن الحسن از تک تک ما راضی باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
امروز خدمت عزیزانِ معاونان پرورشی در شهر بااصالت ساوه هستیم. درواقع استان مازندران و شهر ساوه، شهرهایی هستند که خیلی الهامبخشند. مردم مازندران همیشه جزو پیشرانها بودهاند. باورهای این مردم در طول تاریخ همیشه زبانزد بوده است. نشانههای ویژه در این شهر، از پایمردی و صدق و اخلاص و باور عمیق نسبت به اهلبیت و معارف دین دیده میشود.
مطلبی که در این جلسه بناست کمی با همدیگر گفتوگو کنیم، در مورد اثر «مرگاندیشی و معادباوری» در نظام تربیتی و پرورشی است. میدانید قرآن کریم، وظیفه انبیا را در چند محور تعریف کرده است. اولین بخشی که بهعنوان کار انبیا معرفی کرده، «تزکیه» است: «وَالَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ». داریم از قول پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «بُعِثْتُ مُعَلِّمًا». «من به عنوان معلم مبعوث شدم.» پیغمبر اکرم، شأنش، جایگاهش، معلم و آموزگار بشریت است. خوب این معلم وقتی که ابلاغیه معلمبودن خودش را از جانب خدای متعال دریافت کرده، در بیانیه مأموریت او چه چیزهایی ابلاغ شده است؟ یکی از این محورها و سرفصلها «تزکیه» است، «یُزَکِّی».
حضرت امام (رحمتالله علیه) میفرمود: «این تزکیه بر تعلیم هم مقدم است.» حالا آموزش و پرورش که ما میگوییم؛ بماند که متأسفانه بیشتر «آموزش» در این ساختار آموزش و پرورش ما قالب است و «پرورش» اصلاً به حاشیه رفته است. تازه اگر پرورشی هم باشد، بعد از آموزش و پرورش است. درستش «پرورش و آموزش» است. در قرآن، پرورش و آموزشِ پیامبر اکرم آمده برای پرورش انسانها، و آموزش. تا این پرورش نباشد، آن آموزش هم به کار نمیآید. البته خود پرورش هم به هرحال آموزش میطلبد؛ ولی اگر پرورش نباشد امام میفرمود: «خطرناکترین موجودات بشریت، دانشمندان تربیتناشده هستند.»
این بمب فسفری که امروز توی سر مردم غزه میخورد (چرا حالا این آتشبس دائمی باشد و سایه ظلم رژیم صهیونیستی از سر مردم مظلوم برداشته شود)، این بمب فسفر محصول کیست؟ محصول کجاست؟ محصول دانشمند، محصول دانشگاه است. بمب اتم را کی میسازد؟ دانشمند میسازد. «ترور بیولوژیک» کار کیست؟ کار دانشمند است. دانشگاه و مدرسه اگر بر مدار پرورش حرکت نکند، خطرناکترین نقطه تمدن بشریت است، ترسناکترینجاست. همه بشریت از اینجا نابود میشود. عبارات عجیبی دارد حضرت امام (رحمتالله علیه) در مورد دانشگاهی که تربیت درش حرف اول را نمیزند. امام میفرماید: «خطر دانشگاه برای مردم ما از بمب اتم بیشتر است.» و جملات عجیب. رضوانالله علیه؛ میفرماید: «اگر درس اخلاق و تزکیه و پرورش معنوی جدی گرفته نشود، از توی این آموزشها، چیزی درنمیآید. اتفاقاً دزدی و اختلاس توی طیف تحصیلکرده و باسواد، خطرناکتر است و بیشتر است.» آن کسی که تحصیلاتی دارد و سوادی دارد، اتفاقاً بیشتر میتواند به اقتصاد مملکت آسیب بزند. بیشتر میتواند راههای پیدا کند برای دور زدن قانون، آسیبزدن به مردم.
خوب، پرورش متأسفانه خیلی جدی گرفته نمیشود. در نظام آموزش و پرورشی ما هم این چالش خیلی محسوس است که مسائل اخلاقی برایمان در اولویت نیست. فقط هم اینجا نیست، در دانشگاه هم همینطور است و متأسفانه در حوزه هم همینطور است. در حوزه علمیه هم انگار آموزش اصل است و پرورش هدیه است و تربیت اخلاقی و معنوی آنچنان رونق و نمودی ندارد.
در تهران برنامهای بود (آیت الله حاجآقا مجتهدی تهرانی) که شاید بعضی از عزیزان به هرحال ایشان را بشناسند، در فضای مجازی هم صوت و تصویر و اینها موجود است. البته یک شانزده، هفده سالی هست که این بزرگوار به رحمت خدا رفتند. ایشان حوزه علمیه داشت در بازار تهران. خوب، خیلی شاگردان بزرگی را تربیت کرد. بسیاری از ائمهای که امروز تأثیرگذارند، علمای ما، شخصیتهای علمی و معنوی، اینها تربیتشده ایشان بودند. ایشان میفرمود: «کلاس و درس، همین درسهای رایج مدرسه و حوزه و اینها، اینها در حکم نون و پنیر است. درس اخلاق در حکم چلوکباب است. فهمیدی که؟ ولی اونی که بدنت نیاز داره، اون غذای کامل.» روزی سه نوبت درس اخلاق میداد در مدرسه علمیه خودش: بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب. در مدت مثلاً پنجاه، شصت سال، رویه دائمی ایشان همین بود.
در همین مازندران شما، یکی از جاهایی که "بنده" بسیار علاقهمندم و سعی میکنم هروقت مازندران مسیرمان بخورد و شرایطش باشد، مشرف بشویم به این مکان، منزل مرحوم آیتالله کوهستانی در روستای کوهستان حاشیه بهشهر. اینجا یک حوزه علمیه بوده است. مرحوم آیتالله کوهستانی شخصیت اخلاقی و معنوی است. آن چیزی که در مدرسه ایشان محور بوده، اصل بوده، درس اصلی ایشان بوده برای شاگردانش، اخلاق بوده است. درس نباید جدی گرفت یا علم مثلاً ارزش ندارد؟ نه. در وهله دوم، شرع بر مسائل اخلاقی و معنوی تأکید میکند. بدون این مسائل اخلاقی و معنوی، آن علم هم نه به درد خود آدم میخورد و نه به درد بقیه. دانشمند کم نداشتیم. اینکه حالا چقدر از این دانشمندان ما مثلاً بشوند فخریزاده، چمران، خیلی کم است دیگر؛ این خیلی محدودتر است. یک کسی با همه سختیها، با همه کمبودها بسازد، دغدغهاش درد مردم باشد، پیشرفت ملت و مملکت باشد؛ خیلی همت و ازخودگذشتگی و خیلی حال و هوای معنوی میخواهد.
شهید مجید شهریاری (رضوانالله علیه) یکتنه این قضیه هستهای را و داستان سوخت ۲۰ درصد را، واقعاً میشود گفت یکتنه رساند توی یک شرایطی که همه میزدند برایش. این شهید بزرگوار، شاگرد نماز بود، شاگرد نماز شب بود. همان تعبیری که جناب بوعلی هم دارد، «حکیم شیخالرئیس بوعلی سینا» به تعبیر حضرت استاد آیتالله جوادی آملی، «بوعلی سینا شاگرد نماز.» تعبیری است که آیتالله جوادی در مورد بوعلی داشته. «من هروقت به چالش علمی میخوردم، بسیاری از بزرگان ما مرحوم ملاصدرا هم همینطور میگفت: وقتی به چالش علمی میخوردم، به یک مسئله لاینحل میرسیدم، به شبهه حدیثی میرسیدم که این قابل حل نبود، دو رکعت نماز میخواند. از درگاه الهی کمک میخواست، سجده میکردم، دعا میکردم، دو رکعت نماز میخواندم، مسئله حل میشد.» بوعلی شاگرد نماز بوده، وسیله توفیق نماز. خوب آیه قرآن فرمود: «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ». کجاها از صبر و نماز کمک بگیر؟ نگفته کجاها کمک بگیر، گفته وقتی گرسنگی کمک بگیر؟ گفته وقتی مثلاً پول میخواهی کمک بگیر؟ مطلق گفته است: گفته توی این عالم به نماز به چشم یک کمک کار نگاه کن. استعانت بگیر از نماز. دیگر جاهایی که میشود از نماز استعانت گرفت همینجاست دیگر، مسائل علمی است.
آن ارتباط خاص و پاک وقتی به انسان و خدا برقرار شد، به این قلب حقایقی کشف خواهد کرد و ناظر خواهد شد. مرحوم شهید تهرانی مقدم (رضوانالله علیه) وقتی که میرود با بعضی از این فرماندهان موشکی روسیه جلسه برگزار میکند، درخواستی داشته در مورد استفاده از موشکهای دوربرد و اینها، فناوری را نمیتوانیم در اختیار کسی قرار دهیم و اینها. نقل خاطرات این شهید بزرگوار: ایشان برمیگردد، میرود حرم امام رضا علیهالسلام، بیتوته میکند و توسل میکند به امام رضا علیهالسلام که حضرت بهش عنایتی بکنند و منتقل بشود به این فناوری. میگفت: «شروع کردم همینجوری با قلم و کاغذ در حرم امام رضا علیهالسلام، گفتم یکم شروع کردم نوشتن احساس کردم یک چیزهایی دارد به من الهام میشود. انگار یک روزنههایی دارد برایم باز میشود. یادداشت کردم. باز جلوتر آمدم، باز دیدم چیزهایی دارد معلوم میشود. باز آمدم جلوتر.» میروند تست میکنند و به نتیجه میرسد. بعداً فرماندههای موشکی روسیه از اینها درخواست میکنند که این فناوری را حالا اینها در اختیار آنها قرار بدهند. اینها به آن چیزی که رسیده بودند، فراتر از آن چیزی بوده که روسیه داشته است.
خوب، اینها توی باورهای ما مسائل قابل اثباتی است. ممکن است بعضیها به این حرفها بخندند که مگر میشود مثلاً یک مطلب علمی را آدم مثلاً برود یک مزاری، مثلاً کناری قبری، مثلاً برایش معلوم بشود؟ بله. آن کسی که نمیفهمد معدن علم کجاست، معدن حکمت کجاست. چالشها. زیارت جامعه کبیره داریم، «و اهل بیت معدن علم میدانیم، معدن حکمت میدانیم و زنده میدانیم، در مقام افاضه میدانیم.» جناب ملاصدرا با آن ذهن عمیق، با آن فکر راقی و عالی، در کهک قم ساکن بوده و کتاب اسفار را مینوشته است. کتاب اسفار کتاب بسیار سنگینی است. چکیده تاریخ فلسفه از اول خلقت تا زمان ملاصدرا. تمام این نحلهها و مکاتب فلسفی در واقع انگار توی این کتاب خلاصه شده است. فلسفه یونان و ارسطو گرفته تا فلسفه اشراق و سهروردی، همه را یکجا جمع کرده. به مناسبت فصلهایی را مینوشته جناب ملاصدرا؛ پراکنده هم مینوشته. یعنی گوشهبندی داشته است. کتاب اسفار را از اول شروع نکرده به نوشتن. پوشه پوشه مطالبی که تحقیقاتش بهش میرسیده، هی به این بحث اضافه میکرده. جلوتر که میآید به یک بحث بسیار سنگینی میرسد به نام «اتحاد عقل و عاقل و معقول» که از مباحث بسیار سنگین فلسفی است. از کهک پاشده است، میآید زیارت حضرت معصومه (سلامالله علیها)، توسل میکند. حضرت معصومه. خودش در خود اسفار هم به این مسئله اشاره کرده است که این مسئله با این توسلات و این درخواست از این ذوات مقدسه برای بزرگوار حل شده است که اصلاً بعد این مسئله تاریخ فلسفه دگرگون شده است. یعنی تازه وارد دوران جدیدی از فلسفه شدیم با این بحث اتحاد عقل و عاقل و معقول که آملی به شدت به این بحث عنایت داشت و نظر داشت. توی مباحث مختلف از این نظریه استفاده میکرد.
خوب، اینها، اثر پرورش در آموزش است. اثر معنویت در علم است. اثر طهارت در یادگیری است که ما گاهی از این طهارتها غافلیم. در مسئله طهارت و معنویت یکی از آن نقاط کلیدی و اصلی چیست؟ یک مقداری در مورد عرایضم داشته باشیم. اگر نکته و سؤال و مطلبی عزیزان داشتند، دقایقی خدمتشان هستیم. انشاءالله.
در قرآن کریم آیهای داریم در وصف انبیا. حضرت استاد آیتالله جوادی آملی به این آیه خیلی نظر داشتند، خیلی کلیدی و محوری میدانستند. محتوای این آیه در توصیف انبیا الهی میفرماید: «انا اخلصناهم بخالصت ذکرتدار.» «ما این انبیا را با یک چیزی خالصشان کردیم.» خلوص اینها از یک جایی است. طهارت و پاکیشان از یک جایی است. با چی اینها را پاک کردیم؟ خالص کردیم؟ «ذکرتدار». «ذکرتدار» یعنی چی؟ ترجمه سادهاش میشود «هم یاد قیامت، یاد مرگ.» ولی عبارت قشنگتر از این است. یادگاری از این عالم بزرگوار، استاد آیتالله جوادی آملی، به شما عزیزان: «ذِکْرَی الدَّار»؛ یعنی سری لطیفتر از یاد مرگ است. «ذِکْرَی الدَّار» یعنی آدرس خانه. «ذِکْرَی الدَّار» آدرس خانه. آدرس خانهشان را یادشان نرود. یاد مرگ، آدرس خانه. خیلی این دو تا با همدیگر تفاوت دارد. آدرس خانه یعنی اصلاً زندگی ما آنجاست. اینجا محل زندگانی ما نیست. «إِنَّ الدارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ». زندگی آنجاست، بقا آنجاست، حیات آنجاست. خانه ما، سرای ما، آنجاست. اینجا مسیر حرکت است. اینجا جاده است. اینجا راه است. اینجا پله است. اینجا اتوبان است. آن آدمی که الهی است، ربانی است، آسمانی است، پاک است، طاهر است، خودش را آلوده نکرده به این آلودگیهای زندگی مادی، به این بداندیشیها و به چرکها و کدورتهای زندگی مادی، نگذاشته آلوده بشود، خودش را از این آلایشها به پالایش رسانده است. چطور این را رسانده؟ چطور نگذاشته توی این دنیا آلوده بشود؟ چطور از این آلودگیهای دنیا خودش را حفظ کرده است؟ اینجا محل زندگی او نیست. او مال اینجا نیست. او اینجایی نیست.
چرا ما ظلم میکنیم به همدیگر؟ چرا روی حق و حقوق هم پا میگذاریم؟ تو فکر میکنی اینجا یک چیزی باید گیرمان بیاید؟ به خاطر یک منفعت اینجایی، حق و ناحق. وقتی آدم فهمید حریم زمین اینجا با صد متر زمین باشد، اینجا با ده هزار متر زمین باشد، اینجا نتیجه برای من فرقی نمیکند و اگر به ناحق گرفته باشم، حساب و کتابی دارد آن طرف، پس آلوده نمیکند به اینکه بخواهد دست بیندازد، چپاول بکند، زمینخواری بکند، جنگلخواری بکند، از حد و حدود خودش تجاوز نمیکند، به حد و حدود کسی پا نمیگذارد. برای کجا میخواهد؟ برای کی میخواهد؟ برای چی میخواهد؟ وقتی فهمید زندگی من یک جای دیگر است، سرمایه من یک جای دیگر تعریف میشود، خودش را اینجا آلوده نمیکند. این میشود «ذِکْرَی الدَّار»، یاد خانه، آدرس خانه. این آدم را پاک میکند. این «تزکیه»ای که قرآن فرمود بر «تعلیم» مقدم است، همین است. کار پرورشی که ما باید انجام بدهیم، اول روی خودمان، بعد روی آن متعلمین در فضای آموزش و پرورش و غذاهای تربیتی، مرور کردن این باورهاست. رسیدن به این باورهاست که ما اینجایی نیستیم.
افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ داشتند در تلویزیون اینها را نشان میداد، به یک تحولات جدی میافتادند پس از این حال. به هرحال ما ملاقات کردیم. حال و هوای آنها اصلاً یک حال و هوای دیگری است بعد از تجربه نزدیک به مرگ. یک پیرمردی بود. قبل از برنامههای تلویزیونی و اینها، وقتی ما حرم امام رضا علیهالسلام، سال ۹۸ قبل از شهادت حاج قاسم، صحبتی داشتیم، بعد بحث تجربیات نزدیک به مرگ و اینها بود. آنجا عرض کردم کسی به ما پیشنهاد داده اگر کسی را سراغ داشته باشد که تجربه نزدیک به مرگ داشته، میشود گفتگو کرد. هنوز این برنامه تلویزیونی شبکه چهار ساخته نشده بود و پخش نشده بود. جلسهای برگزار شد. گفتم یک پیرمردی، سارق، و سیبیلهای بلندی هم داشت که چهره جالبی هم داشته بود. این دستش را برد بالا گفت: «من تجربه کردم.» بعد دیگر اصلاً فهمیدیم ای برادرزادهاش. این آقا از آمریکا آمده بود. همین یک جلسه، آوردند جلسه ما. تا نشسته بود (عنایت امام رضا علیهالسلام، تا نشسته بود، از قبل هماهنگ شده مثلاً به ما گفته بودند دیگر بنده خدا هماهنگ کرد و ما یک شب رفتیم منزلش. منزل حالا خودش بود یا برادرش بود، یکی از محلههای مشهد. رفتیم برای گفتگو. این تجربه نزدیک به مرگش را تعریف کرد. تجربه ندارم الان.)
گفت: «آقا من از ایران مثلاً پنجاه سال پیش رفتم آمریکا. یک چلوکبابی زده بودم توی یکی از این جادههای سرسبز آمریکا و غذای ایرانی هم آنجا تولید میکردم و در اختیار قرار میدادم برای رانندههای کامیون و اینها توی جاده.» سالها از این حال و هوای اسلام و خدا و پیغمبر و اینها فاصله گرفته بودند. سکته میکند و تجربه نزدیک به مرگ مفصل است. کاری به آنش ندارم که چی دیده بود و چه اتفاقاتی رقم خورده بود. این آخریاش را کار دارم. ایشان میگفت که: حالا مادرش را در تجربه نزدیک به مرگ دیده بود، مادرش هم یک نکته خاصی بهش گفته بود. ایشان دوست نداشت بقیه بفهمند. یعنی این برادرزادهاش و اینها را بیرون کرد وقتی میخواست این را تعریف کند. یک نکتهای گفته بود، مسئله خاصی را مادر او بهش تذکر داده بود که: «این را مراعات نمیکنی.» بعد ایشان گفت که: «آقا من از وقتی که برگشتم.» (فیلم موقع به هوش آمدن ایشان هم بود که توی بیمارستان به هوش آمد.) پزشکی که پرونده دستش بود اشاره کرد: «به من وصلت تندرویی بودم شبیه ترن سریع برگشتم. یکهو دیدم در بدنم هستم و اینها.» «از وقتی برگشتم کلاً نگاهم به این زندگی عوض شده. میبینم اصلاً کل این دنیا ارزشش را ندارد که آدم یک سر سوزن به کسی ظلم کند.»
ترجمه. بعد از آن هم دیگر ما همدیگر را ندیدیم. الان بیش از چهار سال از این قضیه میگذرد. گفت: «که اصلاً حالم عوض شد. دیگر مثلاً یک حیوانی توی خیابان میبینم، نمیتوانم بیتفاوت از کنارش رد بشوم، بهش توجه نکنم. اگر گرسنه است، اگر چیزی میخواهد، احساس میکنم این زندگی اصلاً ارزش هیچ ظلمی را ندارد. اینجا کوچکتر از این است که آدم بخواهد به خاطر رسیدن به اینها، حقی را پایمال کند.» حالا آنجوری هم حزباللهی نشده بود ها، اعمال و رفتارهایش تا حدودی عوض شده بود. ولی این باور، این تلقی به صورت جدی در او شکل گرفته بود. «احساس میکنم خیلی سبک شدم. احساس میکنم دنیا خیلی برایم کوچک شده. زندگی برایم مفهوم دیگری پیدا کرده.»
یکی از آن ارکان که دیدید توی معنویت همین نگاهه، نگاه ما و تلقی ما از زندگی دنیا و نسبتمان با این زندگی مادی است. اگر اینجا را هدف دیدیم و همه چیز دیدیم، صهیونیستها میکنند دیگر. انگاره یهودیها و صهیونیستها همین است که آقا هرچه هست همین دنیاست. و زمینه و خودشان هم که نژاد برتر میدانند و قدرت مطلق میدانند. «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» از قول یهودیان نقل میکند که: «دست ما باز است، دست خدا بسته است.» میکشند، جنایت میکنند، بیمارستان خراب میکنند، بچه میکشند، آب را میبندند، دارو را مسدود میکنند، تحریم میکنند. اگر بنا باشد زندگی همینجا باشد که خوب، هر کاری که اینها میکنند، حق است، درست است. با این منطق دیگر حق و باطلی نمیماند. ظلم دیگر ظلم نیست. هر کسی که زورش میرسد، میتواند، قدرت دارد، جنایت کند.
اگر ما میگوییم این کار ظلم است، این ظلم توی یک بستری معنا پیدا میکند، آن بستر وقتی است که زندگی را محدود و خلاصه نگوییم «چهار روز، چهار متر». اینجا بحث پرورش است. انشاءالله که خدای متعال به آبروی صاحب این ایام، حضرت مرضیه (سلامالله علیها) دلهای ما را ظرف پاکی و سلامت قرار بدهد و انشاءالله که ارتباطمان روز به روز با معنویت و عالم بقا قویتر بشود. انشاءالله همه این عزیزانی که امروز خدمتشان بودیم، در آن بخشی که انجام وظیفه میکنند موفق باشند. خدا انشاءالله شما عزیزان را منشأ اثر قرار بدهد. انشاءالله نسلهایی از برکت خدمات و ثمرات زحمتهای شما بهرهمند باشند و انشاءالله قلب نازنین حضرت حجت بن الحسن از تک تک ما راضی باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...