غدیر به مثابه سکوی ارتباطی

بخش اول

00:48:10
8

معرفی
*تحلیل تطبیقی دو روایت "حدیث غار" و "حدیث غدیر"، با نگاهی به سند، محتوا و وارونه‌نمایی فضایل اهل‌بیت علیهم‌السلام.[3:32]

*ریشه پسا‌حقیقت، ازجعل حقایق تاریخی چون غار و غدیر، تا جعل حقیقت در رسانه‌های مدرن.[9:12]

*در عصر وارونگی‌ها، باید خودمان رسانه شویم، وگرنه حقیقتی به روشنی غدیر هم انکار می‌شود![13:17]

* ایجاد پلتفرم رسانه‌ای عینی و مردمی غدیر، تنها راه مقابله با تحریف غدیر در دوران قدرت رسانه‌ایست.[31:04]

*جهانی شدن غدیر با آداب و سنن و مناسکی‌ چون، روزه، افطاری دادن، تبری از دشمنان، و عنوان‌سازی‌هایی مثل "عیدالله الاکبر".[36:40]

*روزه عید غدیر به شکرانه آزادی و عزت در بزرگترین عید اسلامی، به روایت امام صادق علیه‌السلام.[42:20]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

تبریک عرض می‌کنم عید سعید غدیر را خدمت برادران و خواهرانمان. عیدالله‌الاکبر، ان‌شاءالله که از برکات روز غدیر خودمان، خانواده‌مان، جامعه‌مان، مملکتمان و مسلمین عالم همگی بهره‌مند باشند. ان‌شاءالله عیدی این عید غدیرمان فرج آقایمان امام زمان ارواحنا فداه باشد.

هدیه به همه ذوی‌الحقوق، بزرگانمان، عزیزانمان، همه شیعیان امیرالمؤمنین، همه محبین، همه کسانی که روز غدیر شاد می‌شدند و تبریک می‌گفتند و عید می‌گرفتند و الان دستشان از دنیا کوتاه است؛ خصوصاً این عالم ربانی، این محدث جلیل‌القدر، جناب شیخ صدوق. هدیه به همه این بزرگواران صلواتی هدیه بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد)

خب، با توجه به اینکه این جلسه این طرف سال دیر برگزار می‌شود و وقتش الان حول و حوش هشت و نیم است، با آن زمان‌بندی زمستانمان اگر بخواهیم پیش برویم، باید عزیزان را تا ۱۰ و ۱۱ اینجا نگه داریم و دیگر عملاً تا نماز صبح باید بمانید تا نماز صبحتان قضا نشود. حالا سعی می‌کنیم ان‌شاءالله کوتاه‌تر صحبت بکنیم که عزیزان هم زودتر بروند و به استراحت برسند.

البته بحثمان امشب خیلی طولانی است؛ یک موضوع خاصی است. یک مقدارش را امشب عرض می‌کنم، یک مقدارش می‌ماند فردا صبح جلسه دعای ندبه. ان‌شاءالله ادامه بحث. در واقع یک مقداریش روایات مربوط به غدیر است که امشب ان‌شاءالله عرض می‌کنم، یک مقداریش تحلیل این روایات است که فردا صبح ان‌شاءالله اگر توفیقی و عمری باشد، در آن جلسه ان‌شاءالله تحلیلش می‌کنیم.

چند نکته است. نکته اول، مقایسه‌ای بین دو واقعه، بین دو حدیث؛ مقایسه شگفت‌انگیز بین حدیث غار و حدیث غدیر.

حدیث غار چیست؟ قضیه‌اش چیست؟ ما یک آیه‌ای داریم در قرآن که پیغمبر وقتی از مکه خارج شدند به سمت مدینه، وقتی در واقع می‌خواستند پیغمبر را در مکه بکشند، حضرت حرکت کردند به سمت مدینه. اول رفتند در غار ثور و سه شب آنجا بودند و از آنجا حرکت کردند، عزیمت کردند به مدینه. خب، داستانش را شنیده‌اید؛ داستان معروف، داستان هجرت که اساساً تاریخ ما، تاریخ هجری از همین جا شروع شد و قضیه لیلةالمبیت که می‌خواستند پیغمبر را بکشند و امیرالمؤمنین جای پیغمبر خوابیدند. خب، خیلی وقایع فراوانی آنجا رخ داد که همه‌اش در فضایل امیرالمؤمنین بود.

یک قضیه مبهمی این وسط رخ داد که این شد گل سرسبد فضایل خلفا. خیلی عجیب است واقعاً، یعنی آدم هر چه فکر می‌کند در بیخود بودن این دنیا بیشتر عمیق می‌شود که چقدر این دنیا دنیای بیخودیه! در بیخود بودن دنیا همین داستان و بس. چقدر جای تاریکی است! این همه فضایل از امیرالمؤمنین در قضیه هجرت پیغمبر رخ داد: هم جای پیغمبر خوابید، هم برای پیغمبر سه روز غذا برد، هم خانواده پیغمبر را به مدینه رساند، دفاع کرد از آن‌ها، تک و تنها دست به شمشیر شد با چه سختی. وقتی رسید مدینه، پاهای مبارکش ترک ترک شده بود.

یک نفری همراه پیغمبر بود، ظاهراً او هم تو راه پیغمبر را دیده بود. ظاهراً برای اینکه پیغمبر این بابا را مهارش کند که نرود لو بدهد که پیغمبر را دیده، حضرت فرمودند: «بیا با هم بریم.» ظاهراً این شکلی بوده قضیه. بردندش، بردند توی غار. خب، این هم کنار پیغمبر نشسته بود و کلاً سر و تهش آیه قرآن است، یعنی هیچ کس که آنجا نبود که ببیند. دقیقاً هم کسی نبود که این آقا را با چهره دیده باشد که اصلاً معلوم شده باشد که این کیست، یعنی چند نفر بیایند بگویند: «ما دیدیم پیغمبر با ابوبکر رفت توی غار.» خب، اگر می‌دیدند که همانجا جفتی کشته بودند! کسی ندیده بود، مخفیانه رفتند.

پس یک شخصی که معلوم نبوده کی بوده، معلوم نبوده برای چه رفته، معلوم نبوده دقیقاً انگیزش چیست و آنجا چکار کرده، معلوم نبوده پیغمبر با او برخوردی کرده. هیچ کدامش معلوم نیست، صرف اینکه با پیغمبر توی غار بوده. آیه قرآن هم کلاً خنثی در موردش صحبت کرده: «اذ هما فی الغار» (دو نفر توی غار بودند.) تازه قرآن یک جورایی هم دارد پته آن بابا را روی آب می‌ریزد، می‌گوید آن خیلی توی دلش یک جورایی بود. پیغمبر هی بهش می‌گفت: «بابا، نترس! لا تحزن ان الله معنا (خدا با ماست، نترس!)» بعد آخر آیه هم می‌فرماید خدا این‌ها را توی غار نگه داشت، سکینه‌اش را خدا فرستاد بر پیغمبر، یعنی حتی اسم از آن بابا هم نمی‌آید که این سکینه که آمد به او هم یک چیزی رسیده باشد، رسیده به پیغمبر.

این یک دانه را دست گرفته‌اند باهاش خلیفه درست کرده‌اند، شده حدیث غار. شما می‌گویی: «خلیفه اول کیست؟» می‌گوید: «آن کسی که توی غار با پیغمبر بود.»

بعد در برابرش ما یک حدیث غدیر داریم. در برابر غار. غاری که شبانه، مخفیانه، ناشناس، انگیزه معلوم نیست، نسبت با پیغمبر معلوم نیست، شده سر سلسله فضایل خلفا. مگر شما می‌توانی به این‌ها بگویی بالای چشمت ابروست؟ این توی غار با پیغمبر بوده.

حدیث غدیری که ده‌ها هزار نفر بودند، ده‌ها هزار نفر رفتند بیعت کردند، ده‌ها هزار نفر از خود پیغمبر شنیدند، ده‌ها هزار نفر دیدند که پیغمبر دست امیرالمؤمنین را آورد بالا. «فاز علی مولانا یا علی.» دیگر همین علی، همین که دستش بالاست. سه روز همه را نگه داشته، زیر آفتاب، پاها تاول زده، چهره‌ها سوخته. آن‌هایی که عقب‌تر بودند، رسیدند؛ آن‌هایی که جلوتر بودند، برگشتند.

شما می‌پرسی حدیث غدیر؟ می‌گوید: «خب دیگه، پیغمبر خواست بگید دوستش داشته باشید. من دوستش دارم، همین.» ولی مهم حدیث غار است که ایشان با پیغمبر توی غار بوده.

این نکته اول، نکته اعتقادی در مورد قضیه غار و غدیر، تفاوت غار و غدیر. این آقا چه چیزی را می‌رساند؟ این می‌رساند که الان ما یک تعبیری داریم در علوم ارتباطات، می‌گویند: «دوره پساحقیقت.» یک اصطلاح رسانه‌ای است، اصطلاح جدیدی است. مثلاً به قول خودشان می‌گویند: «ما در دوره پست‌مدرنیسم، در این دوره تکنولوژی و رسانه‌های مدرن، وارد دوره پساحقیقت شده‌ایم.» یعنی چه؟ یعنی حقیقت آن چیزی نیست که ما به ازای واقعی داشته باشد. مثلاً از شما می‌پرسند که آقا، شب جمعه مقبره شیخ صدوق جلسه بود؟ شما می‌آیی آمار می‌گیری، می‌پرسی. یا مثلاً می‌پرسند این هفته هست، هفته بعد هست، آن تاریخ هست؟ شما می‌آیی سراغ می‌گیری، می‌پرسی از این آستان مقدس، سؤال می‌کنی از مسئولین جلسه. این‌ها هم به شما گزارش می‌دهند. این هم مبنا می‌شود، یا هست یا نیست. اگر کسی گفت هست، راست گفته؛ اگر کسی گفت نیست، دروغ گفته. حقیقت و دروغش معلوم است.

ولی یک وقت هستش که اصلاً ما به ازای واقعی ندارد. رسانه یک کاری می‌کند. اگر دوست داشته باشد که توی ذهن شما این تلقی و تصور شکل بگیرد که شما فکر کنی شب جمعه توی مقبره شیخ صدوق جلسه بوده، من یک کاری می‌کنم که همه بگویند بوده. اگر بنا باشد یک کاری بکنم که بدانی نبوده، یک کاری می‌کنم همه با هم بگویید نبوده، ولو صد نفر بیایند گزارش بدهند که ما توی آن جلسه شرکت کردیم. این را بهش می‌گویند پساحقیقت، یعنی دیگر آقا، توی زمانه‌ای هستیم که کسی راه ندارد برای اینکه تشخیص بدهد واقعیت دارد یا ندارد. رسانه‌ها معلوم می‌کنند چه چیزی واقعی است، چه چیزی دروغ است. پیک واقعی کی بود؟ می‌گفت واقعی است یا کیک است؟ این هم همان است. واقعی و کیک را رسانه‌ها معلوم می‌کنند.

رسانه‌ها بخواهند شما باورتان بشود که اینجا ستون ندارد، می‌گوید: «آقا، پس این چیست؟ من می‌بینم.» می‌گوید: «این کیک است.» درست است. رسانه‌ها بخواهند بگویند اینجا آقا، توی این جلسه‌ای که حالا ده‌ها عزیز دل نشسته‌اند، سه نفر شرکت کرده‌اند، یک دوربینی برمی‌دارد می‌آید آن گوشه مثلاً آن ته جلسه که سه تا بچه مثلاً دارند بازی می‌کنند، یک جوری هم می‌گیرد آن صندلی خالی‌های ته جلسه بیفتد: «فلانی اومده آنجا صحبت می‌کرد، سه تا بچه داشتند ته بازی می‌کردند، هیچ کس هم نیامده بود.» واقعیت را می‌سازد.

ما در زمانه‌ای هستیم که اصطلاحاً بهش می‌گویند زمانه پساحقیقت. زمانه‌ای است که واقعیت ساخته می‌شود با رسانه. حالا می‌خواهم بگویم جالب این است که انگار این پساحقیقت خیلی هم یک چیز جدید و مدرن نیست، انگار ما از اول با این مواجه بودیم. ما همین حدیث غار و غدیر را که با هم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم: «بابا، قناری را رنگ می‌کنند به جای فولکس‌واگن بهت می‌دهند، سوار می‌شوی می‌روی شمال.» ما رفتیم شمال، ۵ نفر هم سوار شدیم. حالا یکی بیاید بگوید: «بابا، در مورد ساقی و این‌ها باید صحبت کنی.» قاعدتاً دیگر باز همان بحث‌های معروف که ساقی حلال‌خور و این‌ها که دیگر همه مستحضر هستید به این بحث. «بابا، چه چیزی بهت دادم؟ باز از موتوری گرفتی؟»

رسانه این کار را می‌کند. معلوم می‌شود رسانه هم قضیه‌اش مال امروز و دیروز و امسال و پارسال و تلگرام و اینستاگرام و رسانه‌های مدرن و این‌ها نیست. از روزی که بشر بوده، کأنّهو رسانه بوده و از وقتی رسانه بوده، پساحقیقت بوده. رسانه و دستگاه‌های رسانه‌ای تعیین می‌کردند مردم باور کنند چه چیزی بوده، چه چیزی نبوده. ولو یک غدیری که خودشان رفتند بیعت کردند، بعد چند ماه انکار می‌کنند؛ یک غاری که هیچ کس نبوده ببیند چه چیزی بوده، همه باور می‌کنند.

داستان غار و غدیر خیلی داستان عجیب و جالبی است. ما مثلاً ۲ میلیارد مسلمان روی کره زمین داریم که ۷۰ درصد این‌ها طرفدار غارند، ۳۰ درصد طرفدار غدیر. خنده‌دار نیست برای شما؟ ۷۰ درصد بر اساس حدیث غار امامشان را انتخاب کرده‌اند، ۳۰ درصد بر اساس حدیث غدیر. باز بگو رسانه‌های مدرن پساحقیقت درست می‌کنند.

خب، یک تحلیل تاریخی کردیم، یک تحلیل رسانه‌ای کردیم. می‌خواهیم وارد اصل بحث بشویم. حالا چکار باید بکنیم؟ سؤال جدی: وقتی رسانه همه کاره است، چکار باید بکنیم؟ پاسخ: باید رسانه بشویم. باید رسانه بشویم. چگونه؟ در مورد این می‌خواهم امشب صحبت بکنم یک مقداری و فردا صبح ان‌شاءالله بیشتر. چگونه رسانه بشویم؟ چکار باید بکنیم که آقا، همه باورشان بیاید این قضیه جدی بوده، جلو چشم همه بیاید؟

یک قضیه‌ای که نبوده آقا، یعنی ما هیچ کدام از ماها نبودیم، هیچ کدام از ما ندیدیم. باباهایمان نبودند. تا چند پشتمان کسی توی غدیر خم نبوده. چکار باید بکنیم؟ نه عکسی از آن روز هست، نه گزارش تاریخی که آمارش امروزی قابل قبول باشد، قابل تحلیل باشد. صرفاً یک سری روایت. البته روایتش هم متقن است، این را عرض بکنم. یعنی بر اساس سیر تاریخی‌اش بحث قابل قبول، قابل اثبات. خیلی چیزهای کمتر از این را ماها قبول می‌کنیم. شما همین که قبول دارید اینجا قبر شیخ صدوق است، مثلاً. خب، شما مگر بودید؟ مزار شیخ صدوق را خودتان دیدید؟ جسد مبارکش را دیدید؟ ۱۲ قرن پیش ایشان اینجا دفن شده، یک قرن پیش جسد مبارکش پیدا شده. بعضی افراد بودند، شهادت دادند که آقا اینجا مزار شیخ صدوق است.

یا نه، شما اشعار حافظ را که می‌خوانید، از کجا باورتان می‌شود این‌ها اشعار حافظ است؟ از کجا باورتان می‌شود اصلاً یک فردی به نام حافظ بوده؟ «الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها.» اینکه اصلاً خودش از اول دارد در مورد ساقی صحبت می‌کند. نکن اینجا هم باز پای ساقی وسط! ولی شما می‌گویید این بیت مال کیست؟ مال کیست آقا؟ مال یزید است. احسنت! این مصرع مال یزید است که حافظ دیوانش را با همین شروع کرده. بهار یزید هم شاعر قهاری بوده. خدا بر عذابش بیفزاید.

خب، شما از کجا مطمئنی این‌ها شعرهای حافظ است؟ از کجا مطمئنی یک فردی به نام حافظ بوده؟ از کجا مطمئنی دیوان مال حافظ است؟ بعد تازه می‌آیند می‌گویند آقا، این یک بیتش مثلاً دو جور خوانده شده، مثلاً این کلمه گفته شده یا آن کلمه گفته شده. این‌ها چیست؟ این‌ها اصطلاحاً می‌گویند تواتر، یعنی در یک زمانه‌ای یک چیزی به شیوع می‌رسد. زمانه خود حافظ، هنوز حافظ زنده بود، اشعارش پخش شده بود.

یا در مورد دعبِل خزایی که این قضیه را تازگی توی حرم امام رضا علیه‌السلام تعریف کردم که دعبِل آمد شعرش را برای امام رضا علیه‌السلام خواند، گفت: «من تا حالا این را نخوانده‌ام، عهد کردم اول برای شما بخوانم بعد برای بقیه.» برمی‌گشته دعبِل، توی مسیر راهزن‌ها راه را می‌بندند. یک مدتی بوده آنجا. برمی‌گردد از توس که سمت همین ترکمنستان و این‌ها می‌شود. برمی‌گردد توی قوچان، راهزن‌ها راه را می‌زنند و دست و پای دعبِل را می‌خواستند ببندند. اشعار خودش را داشتند می‌خواندند. برمی‌گردد می‌گوید که: «آقا، این شعری که داری می‌خوانی، می‌دانی مال کیست؟» می‌گوید: «نه.» می‌گوید: «شاعرش اینجا نشسته.» می‌گوید: «شاعر این تویی؟» می‌گوید: «آره.» دیگر می‌برد پیش آن رئیس راهزن‌ها. او هم شیعه بوده و داشته نماز می‌خوانده و می‌گوید: «بیا، شاعر این شعر را پیدا کردم.» او هم می‌گوید که: «اموالشان را بهشان برگردانیم، آزادش کنیم.»

غرضم این است که شعر یک چیزی بوده که توی زمان خودش زود منتشر می‌شده. توی زمان حافظ، اشعار حافظ تمام آن فضای فارسی‌زبان زمانه خودش را درنوردیده بود. توی عصر معاصر او و نزدیک به او، بر اساس خاطرات ابن بطوطه، سفرنامه‌ای دارد «الرحلة»، کتاب قشنگی است. مال مراکش، چند تا همسر هم داشته بزرگوار. جهانگرد بوده، می‌رفته دیگر، به هر حال توی سفر احساس تنهایی نکند و این‌ها. از هر قاره‌ای به هر حال یک همسری انتخاب کرده بود و این‌ها. می‌آید ایران و ایران کلی داستان دارد و می‌رود تا کشورهای شرقی و یک جزیره‌ای می‌رود، کلاً اسمش یادم نیست، بعد سمت ژاپن و این‌هاست. یک جزیره کوچولو وسط دریا. می‌گوید دیدم حاکمش ایرانی است. معلوم می‌شود ایرانی‌ها از قدیم اهل دل بودند.

می‌گوید دیدم که این‌ها می‌روند روی کشتی، خواننده دارند و رقاص دارند و این‌ها. یکی می‌آید تار و تنبور را می‌زنند و می‌رقصند. حاکمش هم ایرانی بوده. فعل اجدادمان مشخص است که به هر حال این چیزی که به ما رسیده، ژنش به هر حال توی قبلی‌ها بوده. بعد می‌گوید که آنجا دیدم که آن کنیزکی که دارد می‌خواند، یک شعری دارد می‌خواند. نقل می‌کند ابن بطوطه. «شعر قشنگه، آوازش، آهنگش این‌ها.» این چیست؟ گفتند: «این شعر حافظ است.» حالا خودش مثلاً توی فاصله شاید ۵۰-۶۰ سال با حافظ فاصله دارد. می‌خواهم بگویم اشعار حافظ توی آن زمان توی کاباره‌های آنجاها رفته بوده.

یک چیزی وقتی این شکلی شیوع پیدا می‌کند، نسل به نسل منتقل می‌شود، دیگر کسی نمی‌تواند درش خدشه بکند. اینکه تازه حافظ و شعر حافظ است! حدیث غدیر و داستان غدیر صد برابر از این قضیه واضح‌تر است. جمعیت کثیری که توی آن واقعه بودند، بعد نقلی که صورت گرفته. این کاری است که مرحوم علامه امینی رضوان الله علیه در کتاب «الغدیر» انجام داده؛ زحمت فوق‌العاده. البته می‌گوید که من بعداً یقه این غاصبین حق امیرالمؤمنین را می‌گیرم که شما ۳۰-۴۰ سال عمر من را تلف کردی. من باید وقت می‌گذاشتم همچین قضیه بدیهی را اثبات بکنم. کارهای دیگر. ۳۰ سال، ۴۰ سال وقت گذاشتم که اثبات بکنم غدیر رخ داده. خدا لعنتشان کند هر کسی که انکار کرد غدیر و این داستان را برایم رقم زد.

خب، این قضیه غدیر است. مرحوم علامه امینی می‌آید می‌گوید آقا، توی زمانه، توی قرن دوم، قرن سوم، قرن چهارم، توی اشعار عرب، شعرای عرب رفته، دانه به دانه چک کرده که فلان شاعر کجاها شعرش به قضیه غدیر اشاره کرده؟ یک دانه شاعر، پنج تا، ده تا، صد تا، ۵۰۰ تا. یک سال، یک نسل، دو نسل، یک قرن، پنج قرن. چه زحمتی کشیده علامه امینی رضوان الله تعالی علیه! روحش ان‌شاءالله در جوار امیرالمؤمنین متنعم باشد.

قضیه غدیر جای تردید و انکار ندارد، ولی آقا، رسانه می‌آید همین قضیه را. مثل این می‌ماند که مثلاً رسانه بیاید بگوید آقا، این اشعار حافظ مال تتلو است، مثلاً. خنده‌دار! حافظ شاعر تتلو بوده! بعد مثلاً واسه این تاتو می‌کرد، این شعرها را می‌گفتی او بخواند! مثلاً مسخره است. داستان غار و غدیر همین قدر مسخره است که یک چیزی را بردارند به نام غار علم بکنند، بکوبانند توی سر غدیر. این کار رسانه است.

خب، این بحث اولمان. عرض کردیم می‌خواهم در مورد این صحبت بکنم که خب حالا باید چکار کرد؟ برای اینکه ما رسانه غدیر بشویم، این قضیه را دوباره سر دست بگیریم، فریادش بزنیم، گوش عالم را کر بکنیم از این واقعه. باید چکار بکنیم؟ این چند تا راه‌حل دارد که هر کدامش باید سر جای خودش بهش پرداخته بشود.

کارهای علمی باید کرد، کارهای پژوهشی باید کرد. آیت‌الله‌العظمی بهجت راه‌کارهای مختلفی می‌داد، یکیش این بود که بروید از این‌هایی که شیعه نبودند و شیعه شده‌اند مصاحبه بگیرید، کتاب تهیه بکنید. از توی همین مصاحبه‌ها و گفتگوهای این‌ها چیزهای عجیبی در می‌آید که سند حقانیت شیعه است.

جناب آقای تیجانی آثار خیلی خوبی دارد. بنده نوجوان بودم بخش عمده‌ای از آثار ایشان را خواندم. از توفیقات بنده بود. یک وقتی هم ایشان را دیدم، بهش گفتم: «آقا، باید ما را شفاعت کنی.» خدا ان‌شاءالله به ایشان هم طول عمر بدهد. ایشان اهل سنت بوده و اهل مغرب، اگر اشتباه نکنم اهل تونس است. می‌آید شیعه می‌شود. قضایایی برایش رخ می‌دهد. با خاندان صدر آشنا می‌شود. بعد که شیعه می‌شود چندین جلد کتاب نوشته است. از منابع اهل سنت دلیل آورده برای اثبات حقانیت شیعه. «ثم اهتدیت» (آنگاه هدایت شدم.) رهبر معظم انقلاب فرمودند: «من سه بار این کتاب را خواندم.» ظاهراً سه بار عربی‌اش را خوانده‌اند، دو بار ترجمه‌اش را خوانده‌اند. خیلی کتاب زیبایی است، خیلی زیباست. «اهل‌البیت کلید حل مشکل‌ها»، «اهل سنت واقعی»، دیگر چی؟ یک کتاب دارد آن را توصیه می‌کنم نخوانید. البته همه می‌روند همین را می‌خوانند. یک کتاب دارد «گشتم در جهان». خاطراتش به ۸۰ کشور دنیاست. حالا چیزهایی دارد قابل پخش نیست، به نظرم نخوانید که البته می‌دانم حتماً همین کتاب اول از همه خوانده می‌شود. خاطرات جالبی دارد، حالا غیر قابل پخش کاری نداشته باشیم. خاطراتش با اهل سنت و شیعه کردن این‌ها داستان‌های عجیبی است. چه وقایعی را دست می‌گذارد، با این‌ها گفتگو می‌کند. این یک بخشی از کارهایی است که می‌شود کرد.

یک بخشی از کارها پس چی بود؟ کلمات اهل سنت، خصوصاً اهل سنتی که شیعه شده‌اند. آیت‌الله بهجت می‌فرمودند که ما حتی اگر هیچ کتاب شیعی نداشته باشیم که باهاش بخواهیم ولایت امیرالمؤمنین را اثبات بکنیم، آنقدر دلیل توی آثار اهل سنت هست، با همان‌ها می‌شود امامت امیرالمؤمنین را اثبات کرد بدون اینکه یک دانه دلیل از شیعه بیاوریم. این هم یکی دیگر از کارهایی است که باید حتماً انجام بشود، خصوصاً توی فضای بین‌الملل و جهان عرب ما به این کارها خیلی نیاز داریم. خب، این‌ها کارهای تخصصی‌تر است.

یکی از کارهایی که عمومی است این چیست؟ آقا، این فریاد زدن غدیر کف خیابان و کف بازار و کف مغازه و داد زدن غدیر، خرج کردن برای غدیر، افشای غدیر. این از آن کارهای رسانه‌ای بی‌نظیر است، محشر است. مثل آن ماهی‌هایی هستیم که می‌رویم از آن ماهی بزرگ که می‌پرسیم: «کی ما را می‌بری دریا؟» از وقتی چشم باز کردیم با این ناز و نعمت بودیم. قدر این‌ها را نمی‌دانیم. از وقتی چشم باز کردیم شیرینی بوده، شربت بوده، چلچراغ بوده، مولودی بوده. خیلی اثر این‌ها را نمی‌دانیم.

یکی از این سفرهای کشورهای آسیای شرقی، به نظرم یا اندونزی یا مالزی، یکی از این مسئولینشان این خاطره مال ایشان است. می‌گوید که: «آقا، من یک سالی سفر داشتم به ایران.» که حالا قضیه مفصلی هم دارد که می‌گوید: «اول باید می‌آمدم و جور نشد و اتفاقاتی افتاد و این‌ها. جابجا می‌شود سفرش. ناخواسته مصادف می‌شود با عید غدیر.» می‌گوید: «ما رسیدیم ایران، به نظرم آن موقع فرودگاه مهرآباد بوده.» می‌گوید: «من فرودگاه پیاده شدم و ماشین تشریفات آمد دنبالمون، ما را سوار کرد. آمدیم توی این خیابان. از فرودگاه که خارج شدیم دیدم همه جا را چراغانی کرده، همه جا از این برگ‌های شادی است و از این چه می‌دانم کاغذها و پرچم‌ها و شیرینی و شربت و دیدم تمام این مسیری که ما داریم می‌رویم تا هتل جشن و پایکوبی، سر و صدا، شلوغ، خیابان، ترافیک.» می‌گوید: «حساس شدم، گفتم: آقا، چه خبر است اینجا؟ جشن ملی‌تان است؟ اتفاقی افتاده؟ یک چیزی تازه رخ داده؟» گفت: «نه بابا، این مال ۱۴ قرن پیش است.» گفتم: «۱۴ قرن پیش؟ بعد الان آنقدر شلوغ پلوغ است، چیست داستان؟» گفت: «آقا، این خیلی مهم است. همه هویت ما به این است.» بنده گفتم: «مگر قضیه‌اش چیست؟» اهل سنت بوده آن آقا. من گفتم که این قضیه غدیر است. مگر خبر ندارد؟ می‌گوید: «نه.» گفتم: «بابا، غدیر خم، پیغمبر دست امیرالمؤمنین، بیعت...» گفت: «واقعاً این‌ها رخ داده؟» گفتند: «بله.» گفت: «من حساس شدم، رفتم تحقیق کردم مدتی که توی ایران بودم و بعد که برگشتم کشور خودمان شیعه شدم.» بعد ظاهراً هم اثرگذار می‌شود توی عالم شیعه، خودش مبلغ می‌شود.

می‌گوید همه نوع برکت، چهار تا چراغی بود که من توی ایران دیدم به مناسبت غدیر. این‌ها رسانه ماست. این‌ها حواس همه را به این سمت جمع می‌کند که آقا، یک خبر جدی است. مخصوصاً توی این زمانه ما که کسی نم پس نمی‌دهد. طرف را دیدی دیگر، توی این فضای مجازی این‌ها خیلی رایج است. می‌گوید: «من طرف پا شده از آمریکا رفته آفریقا، تور رفته برای خوش‌گذرانی.» می‌گوید: «من شوهرم از دنیا رفته، الان دارند دفنش می‌کنند، ولی من مرخصی گرفته‌ام، پا شده‌ام آمده‌ام اینجا. من که نمی‌توانم مرخصی‌ام را به هم بزنم، این همه خرج کرده‌ام، پاشوم توی مراسم تدفین این شرکت کنم. من یک پارتنر جدید پیدا کرده‌ام، با همدیگر مشروب خوردیم به یاد آن مرحوم. به یادش هستم.»

اینجا توی این روز و زمانه‌ای که بحث فردامان است در مورد تعهد می‌خواهم صحبت بکنم ان‌شاءالله. توی این دوره زمانه بی‌تعهدی که کسی کسی را گردن نمی‌گیرد، کسی برای کسی، برای چیزی خرج نمی‌کند، یکهو یکی می‌آید آقا، توی این مملکتی که توی اوج فشار اقتصادی، نان بربری ۲۰ هزار تومانی، گوشت ۹۰۰ تومانی. با این فشارها هر جا می‌روی روز غدیر می‌بینی آقا دارند چلو کباب می‌دهند. هر جا می‌روی دیگ بار گذاشته‌اند، خیابان‌ها غلغله است. همه دارند خرج می‌کنند. شماره کارتی که دارند به همدیگر می‌دهند و پولی است که دارد می‌آید. آقا، چیست داستان؟ این‌ها می‌شود رسانه غدیر. این‌ها واقعیت غدیر را نشان می‌دهد. مثل قضیه اربعین. قضیه اربعین واقعیت دارد، ولی اگر این پیاده‌روی و این خرج کردن که رسانه اربعین است، به تعبیر قشنگ پلتفرم اربعین است – در مورد پلتفرم می‌خواهم صحبت بکنم – اگر این پلتفرم نباشد، این خبر مخابره نمی‌شود.

حالا پلتفرم را اصطلاحاً می‌گویند سکوهای ارتباطی. ولی چون خیلی از سکوی ارتباطی چیز درست و حسابی در نمی‌آید، بیشتر آدم یاد سکوی پرتاب دیسک و این حرف‌ها می‌افتد. همان کلمه پلتفرم را استفاده می‌کنم. رسانه پلتفرم می‌خواهد. پلتفرم محسوس، عینی، جلو چشم، نه یک چیزی که باید بیایند توش ثبت نام بکنند و ایمیل بزنند و تازه طرف باخبر بشود، نشود ثبت نام بکند، نکند ببیند، نبیند. بعد در مرأی باشد، در منظر باشد. همان کاری که پیغمبر کرد. همان جنس کار پیغمبر. زیر آسمان، وسط بیابان، همه را نگه داشته، نگفته: «حالا بروید صوتش ان‌شاءالله منتشر می‌شود، نامه داده‌ام بچه‌ها می‌آورند، لایوش را شرکت کنید ان‌شاءالله از مدینه خودت ببینی، بیعت کنی.» این می‌شود پلتفرم غدیر.

ما پلتفرم کربلا و اربعین را الحمدلله داریم. چیز عجیبی هم هست، کارها دارد می‌کند. تازه کارش شروع شده توی دنیا، ولی پلتفرم غدیر را هنوز خیلی جدی نداریم. این هم البته الحمدلله چند سالی است که شروع شده، یک کارهایی دارد می‌شود، ولی خیلی جدی‌تر باید کار بشود.

اهل بیت آقا جوری تنظیم کرده‌اند که اصلاً ما اگر بخواهیم برای غدیر جشن بگیریم، به ما یک آداب و سننی یاد داده‌اند که اگر به همین‌ها عمل بکنیم، این می‌شود پلتفرم غدیر. اصل حرفی که امشب زدم همین یک جمله بود. می‌خواهم یک چند دقیقه توضیحش بدهم، فردا صبح تحلیلش کنم ان‌شاءالله. آداب و سنن، آداب و رسوم، جعل مناسکی که برای غدیر شده، وقتی نگاه می‌کنی می‌بینی همین‌ها کنار هم چیده بشود، درست عمل بشود، این می‌شود پلتفرم غدیر. خبر غدیر به همه جا می‌رسد. این می‌شود رسانه غدیر. خبرش فراگیر می‌شود.

خب، مگر به ما چه چیزهایی گفته‌اند انجام بدهیم؟ من چند تا روایت آورده‌ام برایتان بخوانم. البته اگر بخواهم عربی‌اش را هم بخوانم خیلی وقتتان گرفته می‌شود. بیشتر روایات را هم حلال بودی بحث امشب، یعنی خداوکیلی پدری که درآمده، سعی کرده‌ام بیشتر روایتش را بروم از آثار شیخ صدوق پیدا کنم. به هر حال این بزرگوار به گردن ما حق دارد، این سفره را ایشان پهن کرده که ما اینجا دور هم جمع می‌شویم. حق سنگینی دارد. جلسه اولی که اینجا خدمتتان رسیدم عرض کردم این نقل قول آیت‌الله بهجت: «بزرگ‌ترین علمای تاریخ شیعه شیخ صدوق و شیخ مفید.» آیت‌الله بهجت فرمود: «حقی که این دو بزرگوار دارند شاید هیچ کس دیگر به گردن ما ندارد. این‌ها اگر نبودند به ما هیچ روایتی، شاید بشود این حرف را محکم زد، هیچ روایتی به ما نمی‌رسید. ما از دین خبر نداشتیم اگر شیخ صدوق نبود.» واقعاً این حرف، حرف عجیبی است. این جور توی این جلسه حالا نشسته‌ایم کنار مزار این بزرگوار ولی شاید خیلی پی نبریم به عمق این حقی که این بزرگوار به گردن ما دارد. لذا من سعی کردم بیشتر روایاتی که امشب می‌خواهم بخوانم از آثار شیخ صدوق باشد، ولی بعضی روایت‌ها هم توی آثار ایشان نبود، از آثار سید بن طاووس و شیخ طوسی و بعضی بزرگان دیگر پیدا کردم و آوردم.

خب، اول در مورد خود غدیر، عنوان‌گذاری غدیر. این خود این برندینگ غدیر – حالا اصطلاحات روز است دیگر، می‌دانید – خود این بالا آوردن یک برند، عنوان‌سازی، جعل عنوان، این خیلی خودش چیز عجیب و جالبی است. روز غدیر را برداشته‌اند آورده‌اند کنار بقیه عیدها مثل عید فطر و عید قربان. بعد تازه گفتند: «آن‌ها که چیزی نیست، این عید اصلی است، عیدالله‌الاکبر این است.» خود این عنوان عید دادن خودش خیلی مهم است. یک روزی را معین بکنی به عنوان یک جشن اساسی درجه یکی که اصلاً همه جشن‌ها به این بنده، همه هویتت به این بنده. خودش یک نکته مناسکی است که برای این عید تعیین کرده‌اند، کارها و رفتارها و آدابی که برای عید غدیر معین شد. من چند تا را برایتان بخوانم. خیلی جالب است. روایت مختلف، چون هر روایتی به مطالبی اشاره دارد. نمی‌توانم هی برگردم بگویم آقا این روایت را یک خطش را بخوانیم باز برویم آن یکی یک خطش را بخوانیم. لذا چند تا روایت پشت سر هم می‌خوانم، بحث خودش هی عقب و جلو می‌شود، یعنی یک جایی چهار پله می‌رود جلو، یک جایی چهار پله می‌آید عقب، ولی شما دیگر توی ذهنتان مرتبش کنید ان‌شاءالله.

توی یک روایتی دارد شیخ صدوق نقل می‌کند در کتاب «من لایحضره الفقیه»، جلد ۲، می‌گوید که حسن بن راشد به امام صادق علیه‌السلام گفت: «آقا، ما غیر از عید فطر و عید قربان عید دیگری داریم؟» فرمود: «بله، یک عید عظیم‌تر و شریف‌تر از این دو تا داریم.» گفتم: «هو، چه روزی است آن؟» فرمود: «یوم نصب امیرالمؤمنین علماً للناس.» (روزی که امیرالمؤمنین را پرچم اسلام کردند.) شما به این اصطلاحات توجه داشته باشید. به نظرم می‌آید تا به حال این کلمات را نشنیده‌اید. برای خود بنده جالب بود، یعنی من خودم وقتی که پژوهش این بحث را داشتم انجام می‌دادم، ۸۰ درصد مطالب را برای اولین بار داشتم می‌دیدم. به نظرم رسید که قاعدتاً برای شما هم باید این طور باشد و خیلی اعصاب خردکن بود که حالا چرا ما باید این‌ها را الان بشنویم؟ این همه عید غدیر گرفتیم، این عناوین و این مناسک را بلد نیستیم. نه اینکه حالا بنده کسی هستم، چیزی بلد باشم، نه. به هر حال این‌ها همان ضعف رسانه است دیگر. باید کار بشود ان‌شاءالله پوشش داده بشود.

روزی که امیرالمؤمنین را پرچم اسلام کردند. گفتم: «فدایتان بشوم، چه روزی است؟» فرمود: «روزا که می‌گذرد، ان الایام تدور.» آن روزها که به هر حال سال، ولی یادبودش را مثلاً اگر بخواهی بگیری، «یوم ثمان عشر من ذی‌الحجة» (روز ۱۸ ذی‌الحجه می‌شود.) گفتم که: «آقا خب، ما چکار کنیم روز عید غدیر؟» خیلی جالب است. الان بحث اطعام عید غدیر خیلی مطرح است. حالا یک مقدارش را امشب عرض می‌کنم، بیشتر در مورد اطعام ان‌شاءالله فردا صبح عرض می‌کنم. بین ما اطعام، اطعام ناهار است که این را بنده توی هیچ روایتی ندیده‌ام. برعکس است. اطعام ناهار نیست، اطعام افطار است. روایات ما روز عید غدیر روزه است و روز افطاری دادن، نه روز ناهار دادن و ناهار خوردن.

اینجا توی این روایت می‌پرسد که: «خب آقا، پس عید غدیر عید بزرگ‌تر از عید قربان و عید فطر است. چکار کنیم؟» فرمود: «تَصومُ یا حسن.» (روزه می‌گیری، ای حسن.) دیگر چکار کنیم؟ پس یک: روزه. این روز هم توی روایت دیگر دارد روزه شکر است. خود این آقا رسانه است، خود این رسانه است که به شما تعارف بزنند روز عید غدیر، بگویی: «من نمی‌خورم.» بگویند: «چرا؟» بگویی: «که امروز روز بزرگی است، به شکرانه این اتفاق من روزه گرفته‌ام.» بیا دل این ده کیلومتر جمعش کنیم! آنجا همه می‌خواهند. هر کس تعارف بزند، می‌خورند. نه. تعارف بزنید ولی نخورید. و این این اتفاق جزو آن اتفاق‌های مهم روزه گرفتن است. این همان داستانی است که آقا، این برای چه باید یک روز به خودش گرسنگی بدهد؟ این چه اهمیتی این روز دارد؟ این خودش زنده کردن آن روز است، یادبود آن روز است. این خودش فرهنگ‌سازی است. خودش مناسک می‌آورد. روزه گرفتن، افطار دادن است و یک سری مسائل مثل ماه رمضان. ماه رمضان خود آن روزه ساختار درست می‌کند توی اعمال ماه مبارک. شما ماه رمضان اگر روزه نبودید و روزه نباشید، خیلی از این مسائل اصلاً رخ نمی‌دهد. آدم‌هایی که به دلایلی ماه رمضان روزه نمی‌گیرند حرف من را تصدیق می‌کنند، می‌گویند: «آقا امسال که مریض بودم نتوانستم روزه بگیرم، انگار ماه رمضان برایم ماه رمضان نبود. نه شب‌ها حال منبر رفتن قرآن به سر داشتم.» درست است؟ این روزه یک پایه جدی بقیه اعمال است. این باید باشد که بقیه را بشود کنارش.

روزه عید غدیر پس جزو اعمال شیعه روزه است. دیگر چی؟ «وَ تُکثِرُ فِیهِ الصَّلَاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِه.» (و در آن روز صلوات بر محمد و اهل بیتش را زیاد می‌کنی.) (اللهم صل علی محمد و آل محمد.) و روز عید غدیر روز صلوات است. زیاد باید صلوات بفرستیم در روز عید غدیر. خب، این هم مهم است. ما چه روزی را به عنوان روز صلوات می‌شناسیم که آقا امروز روز صلوات است؟ همه باید صلوات بفرستند. ختم صلوات باید بگیریم، ختم صلوات بگذاریم، مجازی، حضوری. مراسممان ختم صلوات باشد، کاردگراییمان با صلوات باشد، پذیرایی‌هایمان با صلوات باشد، نشستنمان با صلوات، پا شدنمان با صلوات. ما عید غدیر را فقط به این می‌شناسیم یک سید ننه مرده‌ای پیدا کنیم بگوید: «عیدی بده!» مناسکش نیست ولی از همه‌اش مهم‌تر است. مخ سیدهای بیچاره روحانی که همه می‌فهمند بقیه می‌توانند روز عید غدیر یک جور در بروند. این بندگان خدا چکار؟ عمامه سفید بگذارند، خلع لباس بشوند، چکار کنند؟ همه می‌فهمند. بعضی‌ها هم که شکار می‌کنند این‌ها را توی فیضیه و حرم حضرت معصومه و این‌ها کمین می‌کنند روحانی سید ببینند. نیست روز عید غدیر در مورد سادات. ما چیزی خیلی من ندیده‌ام توی این همه چیزی که در مورد عید غدیر خوانده‌ام، هیچ ربطی به سادات نداشت عید غدیر. حالا عرض می‌کنم روایت بعدی‌اش را.

پس اول روزه، دوم صلوات، سومی: «و تبرّأ الی الله عزّ و جلّ ممّن ظلمهم حقّهم.» (و تبری کن به درگاه الهی از هر کسی که به حق آن‌ها ستم کرد.) تبری کن به درگاه الهی از هر کسی که ظلم کرد به امیرالمؤمنین و غدیر. روز لعن غاصبین حق امیرالمؤمنین است. روز لعن دشمنان امیرالمؤمنین. با آداب خودش بشود، با ساختار خودش بشود که آسیب به جایی وارد نشود.

بعد حضرت فرمودند که هر پیغمبری که آمد وصی انتخاب کرد و آن روزی که وصی خودش را انتخاب کرد، آن شد آن روز شد روز عید آن امت. روز عید امت‌ها روزی بوده که برای پیغمبرانشان وصی انتخاب می‌شده. بعد می‌گوید پرسیدم: «آقا، اگر روز غدیر روزه بگیریم ثوابش چیست؟» فرمود: «صیام ستین شهراً.» (اینجا دارد ستین شهراً، معادل با ۶۰ ماه روزه.) توی روایت دیگر دارد معادل ۶۰ سال روزه. ۶۰ سال روزه یعنی تقریباً می‌خواهد بگوید آقا، یک عمر طبیعی. یک عمر طبیعی اگر روزه بوده باشی. کی می‌تواند بگوید یک روزه گرفتم مثلاً ۲۰ میلادی شروع کردم، غروب سال ۸۰ میلادی افطار کردم؟ اینجا دوباره بحث ساقی و این‌ها مطرح می‌شود، ولی شما اگر ماه رمضان، روز عید غدیر روزه گرفتید، بعداً می‌توانید این را بگویید دیگر. تست الکل و این‌ها هم نمی‌خواهد، کاملاً درست است، ۶۰ سال روزه بودم.

خب، این یک روایت. روایت بعدی. خسته که نشدید؟ تازه بحث ما شروع شد. روایت بعدی: غسل. خوب پس دوباره از اول مرور می‌کنیم. اولین عمل: روزه. دومین: صلوات. سومی: لعن دشمنان اهل بیت، تبری از دشمنان اهل بیت. چهارمیش: غسل. غسل روز غدیر. خدمت شما عرض کنم که در مورد... خیلی جالب است مرحوم صدوق در کتاب «خصال» خودش نقل می‌کند در جلد ۱، می‌فرماید که روایت را از امام صادق می‌آورد. مفضل ابن عمر می‌گوید: «گفتم آقا، ما چند تا عید داریم؟» گفتم: «که خب آقا، من دو تایش را که می‌دانم: غدیر و قربان. یکیش هم می‌دانم جمعه است، دیگر چی می‌ماند؟» فرمود: «از همه نوع بزرگ‌تر و شریف‌ترش ماند که عید غدیر هجدهم ذی‌الحجه است. آن روزی است که پیغمبر امیرالمؤمنین را پرچم اسلام کرد.» می‌گوید: «گفتم: ما یجب علینا فی ذلک الیوم؟» (عبارت‌ها را دقت کنید.) گفتم: «حالا به ما چه واجب است روز عید غدیر؟ چه چیزی واجب است؟» فرمود: «یجب علیکم صیامه.» (این واجبش البته واجب شرعی نیست ولی می‌خواهد بگوید آنقدر مهم است، من ازش تعبیر وجوب می‌کنم.) روزه عید غدیر به شماها واجب است «شکراً لله و حمداً له.» از باب تشکر از خدا.

یک نکته فنی این وسط بگویم، این‌ها هی از توش نکته در می‌آید ولی می‌خواهم سریع رد شوم. می‌دانی روزه روز عاشورا کراهت دارد؟ می‌دانستید این را؟ البته تا روز عاشورای ۶۱ مستحب بوده روزه گرفتن. از روز عاشورای ۶۱ روزه گرفتن کراهت دارد. چرا؟ به خاطر اینکه بنی‌امیه و آل زیاد و آل مروان و این‌ها آمدند جشن گرفتند عاشورا را. مناسکی که برای عاشورا هر سال گذاشتند یکیش روزه شکر بود. علامت جشن. نشانه‌اش همین. الان بین یهودی‌ها و این‌ها هم هست‌ها، توی بعضی از مناسکشان که جنبه عید دارد برایشان روزه می‌گیرند. روزه یک چیز تاریخی است. تهمت‌ها همیشه بوده. وقتی می‌خواهند شدت عشقشان و تشکرشان از خدا را برسانند نسبت به یک روزی، آن روز را روزه می‌گیرند. بعضی وقت‌ها روزه‌اش هم چند روز طول می‌کشد. یهودی‌ها بعضی روزه‌های طولانی و چند روزه دارند نسبت به مناسبت‌هایشان. بنی‌امیه آمدند روزه گرفتند، برای همین روایت ما گفتند که آقا، روز عاشورا را روزه نگیرید ولی مستحب است که از صبح چیزی نخورید خصوصاً آب. حالا این هم باز ظهر عاشورا همه روز جهانی قیمه. دیگر سر ظهر همه عزاداری کرده‌اند ولو عصر عاشورا، همه ولو خرخر می‌کنند. عصر عاشورا مستحب است که صبح عاشورا چیزی نخورید تا غروب عاشورا قبل از اینکه اذان مغرب بشود یک چیزی بخورید که هم آن روز را گرسنه گذرانده باشید، هم روزه نگرفته باشید. روزه‌اش مال آن‌هایی است که امروز جشن گرفتند.

خب، روز عید غدیر هم روزه‌اش مال آن‌هایی است که جشن گرفتند. از باب تشکر از خدا و حمد خدا. بعد فرمود: «من انه اهل ان یشکر کل ساعة.» عجب تعبیری! این روایت‌ها را می‌خواهم بشنوید. خیلی جالب است. این مرحوم صدوق زحمت کشیده، این روایت به ما رسیده. فرمود: «البته من می‌گویم شما را، دقت! دوست دارم این تکه را فریاد بزنم.» چقدر قشنگ این جمله امام صادق. فرمود: «من گفتم روز عید غدیر شما روزه بگیرید از خدا تشکر کنید، ولی واقعاً این است که جا دارد شما هر ساعت یک بار از خدا تشکر کنید بابت روز غدیر. یک روزش را ما گفتیم بگیرید بابت تشکر. «اهل ان یشکر کل ساعة.» جایش این است که هر ساعت تشکر بشود از خدا بابت غدیر. غدیر نبود، چی بود؟ شریک خونه! این زن و بچه توی غزه بودیم. یک جماعت روی این کره زمین وایساده توی دهن اسرائیلی‌ها می‌زند، همان جماعتی است که غدیر را قبول دارد. ایرانی، لبنانی، یمنی، عراقی. هر کسی به علی «بله» گفته، نمی‌گذارد زن و بچه سنی را بکشند. عجیب این است. بقیه که دارند فلان جای بن سلمان، بن زاید و اسمشان هم روشان است. قشنگ صدام اسمش روی صدام است، معاویه از بن زاید. زیادی هم ان‌شاءالله جمعشان می‌کنیم از این منطقه. هر که زاهد و مائده ان‌شاءالله ورمی‌دارد. این است که باید ساعت به ساعت تشکر کرد بابت غدیر.

بعد فرمود که هر پیغمبری که آمد خدا برایش وصی انتخاب کرد. روز انتخاب وصی شد عید و آن امت آن روز عید را روزه گرفت به عنوان تشکر از خدا که اگر این کار را بکنید از عمل... دقت! آنجا فرمود معادل ۶۰ سال روزه است، اینجا فرمود: «من صامه کان افضل من عمل ستین.» (روزه عید غدیر بهتر است از ۶۰ سال کار خوب کردن.) شما ۶۰ سال کار خوب بکنی آنقدر نمی‌توانی در ترویج غدیر اثر داشته باشی، ولی روزه عید غدیر که می‌گیری، مخصوصاً افطار عید غدیر بشود، همه جمع بشوند توی مسجد، سفره پهن بشود، آنجا اطعام بشود که امام رضا اطعام عید غدیر را اطعام چه چیزی می‌کردند؟ افطار می‌کردند. همه روزه می‌گرفتند، غروب اطعام بود. اشکال ندارد جشن بگیرند، کادو بدهند، کادو پخش بکنیم، بازی کنیم، حالا مثلاً بچه‌ها را اسباب بازی بهشان بدهید، ولی روز غدیر روز بخور بخور نیست. یک نکته اول. روز اطعام، هر روز بخور بخور نیست. بخور بخورش مال دم غروب. البته آنجا بهترین غذاهاست. روایت امام رضا را ان‌شاءالله می‌خوانم برایت. این تا اینجا. بریم روایت بعدی.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط