علی و آگاهی بخشی

علی و آگاهی بخشی

01:06:41
11

معرفی
* جهاد تبیین در سیره امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

* فعالیت‌های رسانه‌ای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

* نقش افشاگری در جهاد تبیین

* افشاگری‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام

* پاسخگویی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نشانه مظلومیت ایشان است

* عرصه‌های گوناگون جهاد تبیین

* "آگاهی‌بخشی" مهم‌ترین مفهوم در نهج‌البلاغه

* "تبیین" راه‌حل برون‌رفت از چالش‌ها

* نمونه‌هایی از باخت رسانه‌ای در جمهوری اسلامی

* ابعاد مختلف جهاد تبیین امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

* مرحوم نادر طالب‌زاده نمونه‌ای تراز از جهاد تبیین

* راهکار عملیاتی برای شروع جهاد تبیین

* معنای آگاهی‌بخشی چیست؟

* تبیین ولایت از زبان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

* مقایسه ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با سایرین

* نهج‌البلاغه خوانی با رویکردی متفاوت

* رفع اتهام امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام از خویش

* نقطه قوت بدون تبیین به نقطه ضعف تبدیل می‌شود

* موانع پیش‌روی معرفی الگوهای زنده

* ملزومات رزمندگان جهاد تبیین
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و علی آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

اول تشکر می‌کنم از سرور عزیز، جناب صادقی، که همیشه به طلبه حقیر و کوچک، محبت داشتند و نگاه پدرانه‌ای به ما کرده‌اند. سال‌هایی که توفیق بود و اینجا خدمت عزیزان بودیم، واقعاً این تواضع، محبت و لطفی که در این بزرگوار می‌دیدیم، همیشه برایمان مثال‌زدنی بود. محروم شدیم از این اُنس خاص با این بزرگوار؛ اما دوستانی که مفتخرند در این مجموعه فعالیت می‌کنند، این بزرگوار این‌گونه با دل و جان مایه می‌گذارد و کار می‌کند و الحمدلله، هنوز که هنوز است، همان گرما و همت و پشتکار در این فعالیت‌ها دیده می‌شود. ان‌شاءالله که هر روز موفق باشند و موفق‌تر از گذشته.

و جا دارد که یاد کنیم از برادر عزیز و مهربانی که حقیقتاً بعد از دو سال هنوز این بزرگوار در دل بنده آرام نگرفته است. من خیلی اوقات به یاد این برادر عزیز و بزرگوارمان هستم، جناب حجت‌الاسلام حاج آقای صالحی، برادر عزیز و پرتلاشمان که ایشان هم در این مجموعه فعال، در نهاد دانشگاه فردوسی، خدمات ماندگاری را به جا گذاشتند و ما محروم شدیم از آن صفا، مدیریت و نبوغی که این بزرگوار در فعالیت‌های اجرایی خودش داشت. ایشان انسانی متخلق، متقی، مدیر، باهوش، زیرک و دلسوز بود. واقعاً حاج آقای صالحی انسان برجسته‌ای بود و رحلت ایشان واقعاً ضایعه‌ای بود برای نظام اسلامی و مجامع علمی و فرهنگی. تقاضا می‌کنم برای این برادر عزیز و بزرگوارمان یک صلوات هدیه بکنیم.

بحثی که امروز بناست خدمت عزیزان داشته باشیم، این‌طور که حاج آقای صادقی فرمودند، در مورد "جهاد تبیین" است. حالا اگر درست موضوع را می‌گویم. اگر نه، همه در لحظه عوض کنند. موضوع را اگر درست فهمیدم، چون ما توی ماشین بودیم و تازه از مرز لطف کردند و تماس گرفتند. من دیگر با آن شلوغی‌ها و این‌ها همین‌قدر تو ذهنم ماند که بحث جهاد تبیین ابعاد فراوانی دارد و واقعاً هم جای بحث دارد. این موضوع خیلی جای کار دارد.

یکی از ابعادش که به نظرم خیلی از این بعد، بعدِ شکوه‌آمیز و جذابی است و شاید حالا بنده ندیدم جایی کار شده باشد، خیلی می‌شود روی موضوع کار کرد و جا دارد که مثلاً این جلسه، جلسه اولی باشد که این موضوع آغاز بشود و به صورت متعدد این موضوع پیگیری بشود؛ آن هم سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جهاد تبیین و چالش‌هایی که حکومت امیرالمؤمنین با آن مواجه بود و فعالیت‌های تبیینی و رسانه‌ای امیرالمؤمنین. خیلی در نوع خودش جالب است. اگر انسان با یک دقت و تمرکز روی موضوع کار بکند، به نتایج عجیب و غریب و شگفت‌آوری می‌رسد. یعنی ما آن ذهنیت‌های اخلاقی و عرفانی و معنوی که نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام داریم، یکهو همراه می‌شود با یک تاکتیک‌های رسانه‌ای اعجاب‌انگیز که آدم متحیر می‌ماند از اینکه چه شکلی این دو با هم جمع می‌شود و اساساً مگر می‌شود که کسی هم در آن عرصه در اوج باشد و هم در این عرصه در اوج باشد؟

مثلاً پنهان‌داری‌ها و پوشیده‌داری‌هایی که امیرالمؤمنین داشتند نسبت به بسیاری از مفاسد و عیوب شخصی؛ اهل کتمان بود، به رو نمی‌آورد و اهل عفو بود، اهل گذشت بود نسبت به کارهایی که با خود او انجام داده بودند؛ نسبت به مسائلی که در جامعه از افراد می‌دید، سکوت می‌کرد، صبر می‌کرد، ندید می‌گرفت. بعد یکهو یک قضیه‌ای مثل آن ماجرای معروف عمر و عاص مطرح شد که در جنگ، عمرو عاص برای اینکه جانش را نجات بدهد، خودش را عریان کرد روبروی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت با آن وضعیت که مواجه شد، از کشتن عمرو عاص منصرف شد و رفت.

و خیلی برای بنده جالب و عجیب است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام بعداً در بیانیه‌های عمومی‌شان این قضیه را مطرح می‌کردند؛ این کار عمرو عاص را. خب این مگر یک مسئله شخصی نیست؟ مگر یک قضیه مثلاً مال یک گوشه و یک کناری نیست؟ نه! یک قضیه‌ای است که جامعه باید بداند.

افشاگری یکی از ارکان جدی در جهاد تبیین است. رهبر انقلاب سال ۶۴ فرمودند: "فتنه با افشاگری نابود می‌شود." آن چیزی که روبروی فتنه است و فتنه را ساکت می‌کند و از بین می‌برد، افشاگری است. افشاگری خیلی مهم است. خب، افشاگری اصول دارد، ضوابط دارد. وقتی ضوابط خوب شناخته نشود، می‌شود آن مدل احمقانه‌ای که می‌آید در مجلس شورای اسلامی فیلم پخش می‌کند و می‌گوید داداشت این را گفته، نمی‌دانم آن یکی آن را گفته؛ همین مدل افشاگری. افشاگری‌هایی که یک عده‌ای به اسم عدالت و عدالت‌خواهی با یک لمپنیسم محض افشاگری می‌کنند.

افشاگری ضوابطی دارد، قواعدی دارد. یکی از ارکان جدی در جهاد تبیین، امیرالمؤمنین از این استفاده می‌کردند. شما افشاگری‌های امیرالمؤمنین نسبت به عمرو عاص را ببینید، نسبت به معاویه را ببینید. گاهی نسبت به مادران این‌ها افشاگری‌های عجیب و غریبی توی صیغه کلمات اهل بیت دیده می‌شود. امام حسین علیه‌السلام افشاگری دارند نسبت به مادر عبیدالله ابن زیاد و بقیه معصومین. خب این‌ها مسائل شخصی نیست؟ این‌ها بداخلاقی نیست؟ در فضای رسانه‌ای مسائل خانوادگی افراد را مطرح کردن، این‌ها زشت نیست؟ الان بنده طلبه، مثلاً بیایم از این حرف‌ها بزنم، خود شماها مؤاخذه نمی‌کنید؟ خیلی جالب است. این‌ها واقعاً اگر رویش فکر بشود، انسان به چیزهای عجیبی می‌رسد. چه ضابطه‌ای هست که گاهی چیزهای خیلی درشت درشت نادیده گرفته می‌شود، ولی مسائل این شکلی یکهو عریان می‌شود؟

عریان شدن عمرو عاص در میدان جنگ، در سخنرانی‌های امیرالمؤمنین افشا می‌شود، یا برخی کارهای دیگر، وضعیت مادران این‌ها، فسادی که در خانه‌های این‌ها بوده، خانواده‌های این‌ها بوده؛ این‌ها دعواهای جناحی نیست، این‌ها دعواهای قبیله‌ای نیست، این‌ها رو کم‌کنی نیست، این‌ها دنبال "اتو و سوتی" بودن از رقیب نیست، این‌ها ماله‌کشی روی عیوب جناح خود، ماست‌مالی کردن نیست، این‌ها فریب افکار عمومی از آن اشکالات مربوط به مدیریت و مدیران تحت امر امیرالمؤمنین نیست. خیلی در این‌ها حرف است. اگر ما دقت بکنیم، به چیزهای عجیبی می‌رسیم.

امیرالمؤمنین از عناصر رسانه‌ای استفاده می‌کند. واکنش‌هایی که دارد خیلی جالب است. گاهی مسائل شخصی، اتهامات شخصی را امیرالمؤمنین وایمیستد و جواب می‌دهد. به کرات در خطبه‌ها، در نامه‌ها. این‌ها خیلی برای بنده واقعاً جالب است. خیلی ارتباط با این بحث برقرار نکنید، به عنوان کسی که درگیر بودم با این مسائل، واقعاً برای بنده جالب است.

امیرالمؤمنین مورد تهمت‌ها و توهین‌های فراوانی واقع می‌شدند. نسبت به خیلی‌هایشان مؤاخذه نمی‌گرفت، پاسخی نمی‌داد. بعد یکهو نسبت به یک سری توهین‌های خیلی معمولی، امیرالمؤمنین واکنش‌های سخت نشان می‌داد. ما در نهج‌البلاغه نامه‌ای داریم از امیرالمؤمنین که ابزار رسانه‌ای مهم آن زمان، نامه‌های امیرالمؤمنین بود که دیپلماسی عمومی حضرت تا حدی به حساب می‌آمد. مثلاً عمرو عاص این همه حرف زده، این همه توهین کرده به امیرالمؤمنین، یک کلمه برگشته گفته علی خیلی مزاح است، علی خیلی می‌خندد، خیلی شوخی می‌کند، سبک است. بین این همه حرف‌های عمرو عاص (البته ما همه نامه‌های امیرالمؤمنین را طبیعتاً نداریم، مقداری که موجود است و خصوصاً در نهج‌البلاغه، حالا در نهج‌البلاغه داریم، در نهج‌السعاده داریم که کمی وسیع‌تر است)، بین این همه توهین‌ها و تهمت‌ها، یکهو حضرت می‌آیند این یک دانه را جواب می‌دهند. برای چی می‌گویی علی مداح است؟ برای چی می‌گویی علی سبک است؟

خیلی جالب است، واقعاً جالب است. اگر جالب نیست، من آنقدر غلظت ندهم به قضیه، معمولی بگیرم و رد شوم. جالب است برای شماها هم؟ یکهو امیرالمؤمنین می‌آیند روی مسائلی دست می‌گذارند که آدم تعجب می‌کند. یعنی اصلاً آدم احساس می‌کند شأن امیرالمؤمنین نیست بخواهد درگیر شود و جواب بدهد. بعد همچین مسئله‌ای یک پیچ‌هایی را در جامعه شل می‌کند، یک ذهنیت‌هایی را در جامعه خراب می‌کند. آن ده تا ده تا توهین‌های سنگین، آن‌ها آسیبی برای حکومت امیرالمؤمنین و افکار عمومی ندارد. مردم می‌فهمند این‌ها توهین است. مردم می‌فهمند این‌ها لجبازی است، می‌فهمند این‌ها دشمنی است. یکهو یک همچین شبهه کوچکی، این را دیگر مردم نمی‌توانند تشخیص بدهند. مردم یکهو می‌گویند راست می‌گوید ها! آره، این را راست می‌گوید. بعد یکهو شل می‌شوند نسبت به امیرالمؤمنین، یکهو یک ذهنیت دیگر پیدا می‌کنند، یکهو دچار شبهه می‌شوند. البته این‌ها غربت و مظلومیت امیرالمؤمنین است که خودش می‌آید دفاع می‌کند از خودش. این نهایت غربت است. این روال نیست که رهبر جامعه دینی در یک موضعی قرار بگیرد که مجبور بشود تک‌تک این مسائل را پاسخ بدهد.

آن فیلمی که سال ۹۶ منتشر شد از مجلس خبرگان را خوب ببینید. وقتی فضای رسانه، یک فضای باخته است، یک فضای عقب‌مانده است، این شکلی می‌شود. فیلمی که این باید نماد قدرت و جذابیت باشد، از مجلس خبرگان منتشر می‌شود. رهبر انقلاب تنها مخالفند برای رهبری خودشان. پشت تریبون می‌آیند، آن تعابیر را به کار می‌برند. این نماد سلامت نفس، این نماد صلابت، این نماد قدرت است. این قدرت نفس یک انسان، زهد یک انسان، تکلیف‌گرایی یک انسان، عظمت یک انسان، خداترسی یک انسان. یادتان است سال ۹۶ این فیلم تبدیل به چه ماجرایی شد؟ بعد رهبری خیلی مظلومانه و نجیبانه به یک گروه مستندسازی فرموده بودند که اگر پاسخ داده بشود، خوب است. بعد یک سال بعد یا دو سال بعدش یک مستند ساخته شد و پخش شد، یکی دو سال بعدش که اصلاً قضیه و کتابی چاپ شد روایت رهبری که اصلاً قضیه آن مجلس چی بود؟

همین است رسانه. و این جنگی است که یکهو ذهن مخاطب خالی می‌شود، می‌گوید بابا! این طرف خودش دارد اقرار می‌کند من صلاحیت ندارم. دیگر من چه می‌توانم بگویم؟ خون گریست. ولی مملکتی که دارد فلان می‌شود، اینجا می‌شود عرصه جهاد تبیین. حالا حاج آقا می‌فرمایند که بعدِ انگیزشی جهاد تبیین را بگویید. به نظرم این‌ها خیلی اثر دارد در اینکه ما وقتی می‌بینیم که آقا! از کجاها آسیب می‌خوریم و چه کارهای ساده‌ای هم می‌شود قضیه را حلش کرد. اگر آدم زمین را بشناسد، بداند که از کجا می‌زنند، چطور می‌زنند، که را می‌زنند. تیر و ترکش‌هایی که گاهی کوچک است ولی زمین‌گیر می‌کند. آن‌ها را آدم بشناسد. خیلی وقت‌ها این‌ها را از قبل می‌شود انسان دفعش بکند. گاهی اصلاً سختی هم ندارد. اصلاً جهاد تبیین هم تا حد زیادیش سینما و نمی‌دانم تلویزیون و فلان و این‌ها نمی‌خواهد. در همین گفتگوهای معمولی که شما در تاکسی داری، در مسجد دارید، در خوابگاه دارید، در کلاس دارید، در گروه واتساپی داری؛ هر کسی در آن شعاع پیرامون خودش بشناسد، بفهمد چیا.

دقیقاً بعضی وقت‌ها چیست؟ مگر چه اهمیتی دارد؟ گاهی همین چیزهایی که اصلاً اهمیتی ندارد، ذهن یک نفر را نابود می‌کند. آقای روحانی یک بخشی از رایش را سال ۹۶ به واسطه رنگ انگشتر موقع رأی دادن ریخته بودند سر ما که تو ضد ولایت فقیهی. رهبری چه شکلی باید حالی تو بکند که دارد به روحانی رأی می‌دهد؟ انگشتر! خب دشمنی که با همچین چیزهای بیخود و ساده‌ای می‌تواند زمین را عوض بکند، میدان را عوض بکند، این را می‌طلبد که انسان بشناسد. زمین را بشناسد، ابعاد قضیه را بداند. در چه میدانی قرار دارد؟ چه شکلی باید دفاع بکند؟

امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تا یک حدی مرور بکنیم. این‌ها به نظرم شاید در بعد انگیزشی هم خیلی به ما کمک بکند؛ هم راهبرد بدهد، هم تاکتیک بدهد. در سیره امیرالمؤمنین و نهج‌البلاغه می‌بینیم که مفاهیم بر اساس دسته‌بندی که شده‌اند، مهم‌ترین مفهوم، حالا کمی بحثمان جنبه علمی و ارائه‌ای پیدا می‌کند، دوستان هم ان‌شاءالله دقت مضاعفی داشته باشند. بعد هم اگر سؤالی باشد، خدمت عزیزان هستیم. بر اساس داده‌هایی که واکاوی کرده‌اند و کار کرده‌اند، مقوله‌بندی کرده‌اند. در طبقه‌بندی مفاهیم در نهج‌البلاغه، خطبه‌ها و نامه‌های امیرالمؤمنین، آن مفهومی که بیشترین رتبه را دارد، بیشترین درصد را دارد در کلمات امیرالمؤمنین، آگاهی‌بخشی است. یعنی تمرکز حضرت در سخنرانی‌ها و نامه‌ها روی آگاهی‌بخشی عمومی است.

این آگاهی‌بخشی هم چند بعد دارد. سه بعد اصلی این آگاهی‌بخشی دارد که بر اساس بررسی که کرده‌اند، ۳۹.۶۴ درصد مطالب نهج‌البلاغه در زمینه آگاهی‌بخشی است. حدود ۴۰ درصد. ۱۴ درصد تشویق، نزدیک ۷ درصد هشدار، نزدیک ۷ درصد استدلال (خیلی جالب است)، نزدیک ۷ درصد توصیه، نزدیک ۷ درصد دعا و نزدیک ۶.۲۳ درصد تمجید و تشکر، ۴.۴۵ درصد حمد و ستایش خدا، ۳.۱۱ درصد امنیت‌بخشی، ۲.۲۲ درصد درودها و خطاب‌ها، زیر یک درصد دیگر ۶۶ صدم درصد امر و نهی، ۲۲ صدم درصد تهدید، ۲۲ صدم درصد سرزنش. این‌ها بیانات امیرالمؤمنین خطاب به مردم و این مضامین دسته‌بندی شده که حضرت در گفتگوی با مردم و آن فعالیت‌های رسانه‌ای و تبیینی‌شان روی چه بعدی بیشتر کار می‌کردند که آن بعد اصلی آگاهی‌بخشی است.

خدمت شما عرض کنم که در مورد آگاهی‌بخشی هم، یکی از تعابیر خوبی که یکی از اندیشمندان در این زمینه دارد، این است: می‌گوید که آگاهی‌بخشی یکی از روش‌های اسلام در تحقق عدالت اجتماعی است. اصلاً عدالت و رشد اقتصادی و بهبود اوضاع معیشت مردم بدون یک عقبه رسانه‌ای و تبیینی محقق نمی‌شود. به این باید توجه داشت. یعنی هر چقدر که اوضاع خوب بشود، شما هر وقت که عدالتی اجرا بکنید، اتفاقاً بیشتر در معرض خطر و آسیب قرار می‌گیرید اگر آن لجستیک رسانه‌ای و تبیینی‌تان خوب عمل نکند. این خیلی مهم است.

هر امتیازی، هر نقطه قوتی، با یک عملیات رسانه‌ای تبدیل می‌شود به نقطه ضعف. که یک نمونه‌اش را عرض کردم برایتان. یعنی ما در دنیا یک رهبر داریم که مخالف رهبری خودش بوده. هر جای دنیا این اتفاق می‌افتاد، صدها جلد کتاب می‌نوشتند از او، ده‌ها فیلم سینمایی می‌ساختند که یک نفر را به زور رهبر کردند و موقع رهبر شدنش گریه می‌کرده، التماس می‌کرده و همه متخصصین امر به او التماس کردند و دستور دادند، گفتند هیچ کسی جز تو صلاحیت این کار را ندارد. از باب تعبد پذیرفته است. این‌ها شبیه افسانه است و رخ داده و فیلم آن صحنه بیرون آمده و آن فیلم باعث تضعیف آن رهبر شده است. باورتان می‌شود؟ در عرصه رسانه کجاییم؟ با تیرکمان داریم با تانک می‌جنگیم. چقدر پرتیم.

یک بخشیش برمی‌گردد خب همین قضیه را اگر صدا و سیما می‌آمد کار می‌کرد، از قبل این فیلم‌ها را منتشر می‌کرد با توضیح، با تحلیل. شما می‌بینی چهار تا از این فیلم‌های غیررسمی دیدارهای رهبری درمی‌آید، یکهو یک موجی می‌اندازد در جامعه، فضا را عوض می‌کند. دیگر کسی نشسته آنجا جلوی رهبری، کلاً هفت هشت نفرند. در بیت رهبری دو سه نفر وایساده‌اند با شدیدترین عبارات دارند با رهبری حرف می‌زنند، رهبری را نقد می‌کنند. بعد آخر رهبری می‌آید صورت این‌ها را می‌بوسد، لبخند می‌زند، صورت این را می‌بوسد. در جامعه‌ای که عادل فردوسی‌پور را از تلویزیون برمی‌دارند، بعد کف خیابان می‌رویم، همه می‌گویند که این‌ها همه هیچ‌کاره‌اند. یکی دیگر دستور داده این را برش دارد. رهبری آمده گفته این را بردار. او دیگر برنامه اجرا نکند. این برنامه اجرا کند. ذهنیت خامی که در جامعه است. همچین نگاه پرتی که در جامعه است. این‌ها باخت رسانه‌ای است دیگر. بقیه ادایش را درمی‌آورند، فیلمش را می‌سازند. ما واقعیش را داریم و گذاشتیم در جیبمان. ان‌شاءالله یک روزی لازم می‌شود.

آگاهی‌بخشی خیلی مهم است. نقاط قوت تبدیل می‌شود به نقاط ضعف. سعه صدر رهبری، شرح صدر او، این تبدیل می‌شود به ضعف رهبری در فضای عمومی؛ به مجامله (عذر می‌خواهم از این تعبیر)، به بی‌عرضگی که چرا مثلاً مثل روحانی را برش نمی‌دارد. عظمت رهبری است می‌آید به عرصه رهبری. سکوت می‌کند، رأی می‌آورد، سکوت می‌کند، هشت سال با او کار می‌کند. عظمت رهبری است. صدها پایان‌نامه در این زمینه نوشته بشود. ما صدها مستند باید در این زمینه داشته باشیم. طیف آقای روحانی را بیایند معرفی بکنند. از اول. همین الان صدا و سیما این کار را بکند.

بعد بامزه این است که هشت ماه گذشته، هشتگ "دوران طلایی" راه می‌افتد. خدا بیامرزد پدر روحانی! ای کاش برگردد. لبخند می‌زند. رسانه، "دوران طلایی"! "دوران قرمزی" باید اسمش را گذاشت. بورس را نگاه می‌کردی، قرمز بود. هر جا نگاه می‌کردی، قرمز بود. دیگر دوران آقای روحانی شهرها قرمز بود. همه اوضاع کرونا. "دوران طلایی"! یک همچین مدیریتی. صبح جمعه تازه بفهمد بنزین گران شده. "طلایی" است؟ واقعاً! غذای رسانه را وقتی که باختی، بدهی. ناهار خوردی. این بنده خدا طعنه می‌زند به هشت سال مدیریت آقای روحانی، بلکه می‌شوید و می‌برد. عرصه رسانه خیلی مهم است. آگاهی‌بخشی خیلی مهم است. این آگاهی‌بخشی کاری است که وقتی رهبری می‌فرمایند که جهاد فوری زمان ما، این همین آگاهی‌بخشی است.

پس آگاهی‌بخشی یکی از ارکان تحقق عدالت اجتماعی است. با یارانه و کم کردن حقوق مدیران و افزایش حقوق نمی‌دانم بازنشستگان و حذف ارز ترجیحی و با این‌ها که همه هم خوب است و لازم است، تحولی در مملکت ایجاد نخواهد شد، تا وقتی که عنصر رسانه‌ای و آگاهی‌بخشی شما قوی نباشد. یک زمانی می‌گفتند که چهار تا از این مفسدین را بگیرند و اعدام بکنند، قضیه حل می‌شود. حالا همین مثال در ذهن بنده. یک سری مسائل ساده‌سازی بشود. می‌گفتند آقا! چهار تا از این‌ها را بگیرند و اعدام بکنند، حل می‌شود. چهار تا را گرفتند، اعدام کردند. سلطان نمی‌دانم سکه و سلطان فلان، سلطان فلان تبدیل شد به ۸۰۰ تا جوک که الان در خیابان رد می‌شوی به عنوان سلطان فلان می‌گیرند و اعدامت می‌کنند. سلطان امروز، سلطان کی، چی را گرفتند؟ آن سلطان چی‌چی بوده؟ اعدام کردند. ۸۰ تا پرونده درمی‌آید، یکهو پرونده جعلی و فیک که این‌ها اختلاف داشتند، دعوا داشتند. ایمان گفته بوده فلان جا فلان پول را بده، نداده. اعدامش کردند. اعدام بکنی، حل می‌شود؟ نه آقا جان! رسانه، تبیین، آگاهی‌بخشی. این آنی است که ضعیف است، نداریم.

بعد در بخش آگاهی‌بخشی عرض کردم که سه بعد دارد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام خیلی مهم است. در سه بعد افشاگری می‌کردند. این ۴۰ درصد مضامین آگاهی‌بخشی امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه، در این سه بعد است. اول، ۴۴.۴۴ درصد (تقریباً ۴۵ درصد) آگاهی‌بخشی امیرالمؤمنین نسبت به خصوص ولایت بوده. ساعت‌ها می‌شود گفتگو کرد. ما در این انقلاب، در این ۴۰ سال چند تا فیلم سینمایی در مورد ولایت داشته‌ایم؟ در مورد ولایت فقیه داشته‌ایم؟ چند تا کتاب؟ چند تا رمان در مورد ولایت فقیه؟ چند تا همایش در مورد ولایت فقیه داشتیم؟ فرق ولایت فقیه با بقیه حکومت‌ها چیست؟ اصلاً ضوابط ولایت فقیه چیست؟ مبانی ولایت فقیه چیست؟ نه بحث‌های تئوری سنگین طلبگی که مثلاً مرفوعه زراره و نمی‌دانم مقبوله ابی‌خدیجه و این‌ها را بنشینیم بحث بکنیم در سند این بحث.

همین نمونه‌ای که عرض کردم. در حکومت، در کدام حکومت دنیا سابقه دارد که یک کسی یک سیکلی را طی بکند، بشود رئیس‌جمهور و بازوی اجرایی یک رهبری که ۴۰ سال است در هر موقعیتی مخالفت خود را با رهبری نشان داده‌ای؟ دشمنی و حسادت و لجاجت و عناد خود را به او نشان داده‌ای و ۸ سال آن رهبری با این کار می‌کند؟ تصورش کنید. دیوار را باید بکوباند. با هر طیفی، از هر بخشی آمده‌اند کار کرده‌اند، رهبری ۸ سال پشتشان بوده. دولت‌های عجیب و غریب مختلف. آگاهی‌بخشی نسبت به ولایت را می‌طلبد. بخش عمده‌ای از سخنرانی امیرالمؤمنین در مورد آگاهی‌بخشی، در مورد خود ولایت است.

۴۳ درصد در مورد افشاگری سیاسی در مورد مخالفین و معاندین. یعنی تقریباً این دو تا هم‌اندازه هم هستند، ۸۸ درصد تقریباً. امیرالمؤمنین دو تا نکته اساسی داشتند: من کی‌ام؟ این‌ها کی‌اند؟ ما چه‌کاره‌ایم؟ ما چه ویژگی‌هایی داریم؟ عرض بکنم. و سومیش که در این زمینه اما فاجعه هستیم، حول و حوش ۱۳ درصد تبیین سبک زندگی پرهیزکاران. یک در واقع یک نمایی از سیره و سبک زندگی آدم‌های درست حسابی، الگو‌سازی در جامعه. یک بخشی از جهاد تبیین، بخش انگیزشی که حالا می‌فرمایید. حالا در ابعاد دیگرش اگر ما ضعف داشته باشیم، یعنی نتوانیم حالا شناخت نداشته باشیم، ابزار امکانات نداشته باشیم. آقا! معرفی یک سری شخصیت‌ها، این‌ها اصلاً فضای فکری جامعه را عوض می‌کند. چرا اینستاگرام هر هشتگی که مربوط به حاج قاسم باشد را حذف می‌کند؟ یک سؤال. دیگر هشتگ‌های مربوط به نادر طالب‌زاده را هر چه بود حذف کرد. دیدید دیگر؟ خیلی جالب. نادر طالب‌زاده نباید شناخته بشود. شخصیتی که در آن رکن افشاگری نسبت به دشمنان، واقعاً من جزو شخصیت‌های ممتاز انقلاب (روحش شاد باشد ان‌شاءالله)، معدود بودند دیگر. یعنی ما واقعاً مثل حاج نادر طالب‌زاده یا نداریم، یا واقعاً شاید به اندازه انگشتان یک دست. نفوذ در عمق زمین دشمن و همه حرف‌هایی که می‌خواست بزند، از زبان تک‌تک این‌ها بیرون می‌آورد. کاری که جبهه مقابل خیلی قوی بلد است.

بعد این شخصیت‌ها نباید دیده شوند. همسر نادر طالب‌زاده باید دیده شود؟ شناخته شود؟ این‌ها بودنشان، اسمشان، همین زنده بودن اسم این‌ها، یک هویت است، یک حقیقت است، یک جهاد است، یک آگاهی‌بخشی است، یک نور است، یک روشنایی است، خاموش کردن فتنه است. رهبری در این دیدار اخیر فرمودند که در مدارس بپرسید رونالدو را چند نفر می‌شناسند، کاظمی آشتیانی را چند نفر می‌شناسند؟ حالا آقا فرمودند مدارس. ما می‌گوییم در حوزه‌های علمیه بپرسیم: کاظمی آشتیانی؟ آشتیانی؟ کاظمیان؟ بحث می‌شود اصلاً کلاً دو تا قول که اصلاً کدامش درست است؟ شهید گفت: نمی‌شود گفت. از بحث‌های فرعی الحمدلله زیاد است دیگر. یک چیزی می‌شود، چهار تا بحث فرعی دورش می‌افتد.

مطالعه نسبت به این شخصیت‌ها الان یک راهکار عملیاتی ساده، ضربتی، همین الان در این جلسه برای جهاد تبیین و کاملاً انگیزشی. کارگروه تشکیل بدهید، بنشینید نسبت به این شخصیت‌های تراز و ممتاز مطالعه کنید. با هر ابزار و امکاناتی که دارید، این‌ها را معرفی کنید. معرفی یکی از شهدایی که بنده بسیار به ایشان علاقه‌مندم و بسیار گمنام. خیلی عجیب است، خیلی عجیب است. یک وقتی در دانشگاه این را عرض کردم. مراسم سالگرد این شهید بزرگوار. گفتم که اگر آمریکایی‌ها عظمتی داشتند، تا حالا ۱۰۰ تا فیلم ساخته بودند. یکی از شهدای مدافع حرم، اولین شهید ذبیح دفاع از حرم، اولین شهید دهه هفتادی، شهید ۲۱ ساله که وقتی به شهادت رسید و ذبحش کردند، همسر او باردار بود. فرزند سه‌ماهه‌اش را، و ۶ ماه بعد از شهادتش فرزندش به دنیا آمد. شهید رضا اسماعیلی رضوان‌الله علیه که ماجرای شهادت ایشان یک ماجرای عجیب و غریبی است. نمی‌شناسیم. برای چی؟ نمی‌دانیم. برای چی نیست؟ چقدر دل آدم گرم می‌شود وقتی که این‌ها را می‌شناسد و می‌فهمد. یک بخش مهمی از آگاهی‌بخشی این‌هاست. و کی این‌ها را دارد؟ گفتن اسم این‌ها بس است. اصلاً بودن الان اسم حاج قاسم سلیمانی بس است. چه شکلی حساسیت‌هاشان نسبت به حاج قاسم؟ فرودگاهی که در تهران می‌خواستند به نام حاج قاسم، فرودگاه مهرآباد. دیدید صدای کیا در آمد؟ چرا می‌ترسید از حاج قاسم؟

شهید رضا اسماعیلی رضوان‌الله تعالی علیه. داعش دستگیرش می‌کند. ماجرای شهادتش که ماجرای مفصلی است. به او می‌گویند که توهین کن به حضرت زینب سلام‌الله علیها، توهین کن به حضرت رقیه. او توهین نمی‌کند و بیسیمش را جلوی دهانش می‌گیرند. بچه‌های رزمنده که آن طرف بودند، صدایش را می‌شنوند و طبق روایت معتبر، ۴۰ دقیقه ذبح ایشان طول می‌کشد. ایشان فریاد "یا علی، یا علی" می‌زند تا آن آخری که این حنجره برقرار است. آخر هم سر مبارک ایشان برنمی‌گردد. ایشان در سوریه می‌گفتند که اینجا هر کسی یک لقبی دارد متناسب با اسم بچه‌اش. ابو ابراهیم. به او می‌گویند ابو چی، ابو چی؟ شما ابو چی هستی؟ می‌گوید به من بگویید "عبوس". نقطه‌اش. می‌گویند چرا؟ می‌گوید من بچه‌ام معلوم نیست پسر است یا دختر. عبوس. این غیرت خون!

خب چند تا از این‌ها داریم؟ شما الان ببینید چه حماسه‌سازی‌هایی دارد می‌شود از این اوکراینی‌ها. از آن رئیس‌جمهور الدنگشان چه تصویرهایی ساخته می‌شود و رسانه‌های اصلاح‌طلب ما اینجا تیتر روزنامه‌ها می‌کنند. مدارس و در دانشگاه‌ها زلنسکی. می‌گوید ۱۰ تا زلنسکی از دهانش درمی‌آید. اظهار تأسفاتمان پیش می‌بریم و خدا هی به این اظهار تأسف‌های ما برکت می‌دهد. برکت پیدا می‌کند. یک بخشی از آگاهی‌بخشی این است. چهار تا از این‌ها را آدم سر دست بگیرد، معرفی کند.

خدا رحمت کند این برادر عزیز ما را که در همین مجموعه فعالیت داشت، رفت و آمد داشت. حاج آقای شاملوی عزیز که واقعاً رحلت ایشان هم ضایعه‌ای بود. در جهاد تبیین فعالیت داشت. انصافاً هم موفق بود. حالا همه مگر باید جهاد تبیینشان فحش‌کشی سیاسی باشد؟ اکانت توییتر داشته باشم، صباحاً با یاد خدا و توکل به خدا بریم توی شکم آقای روحانی. غروب هم درب و داغون برمی‌گردیم. بعد دیگر یک روز، دو روز، یک هفته بعد دیگر کلاً می‌بینم خیلی فضا مسموم است، دیلیت اکانت می‌کنم می‌آیم بیرون. جنگ سایبری، رزمنده، نمی‌دانم سید علی. مگر اصلاً این است؟ شما هر آدم حسابی که معرفی کنی، یک مشت محکم زدی در سر جبهه باطل. نور که می‌آید وسط، شیطان و شیاطین پس زده می‌شوند.

آگاهی‌بخشی یعنی دیگری نور بیاید وسط. این‌ها خیلی مهم‌ها. این‌ها ابعاد دقیقی است که خیلی جای کار دارد. امیرالمؤمنین از آن استفاده می‌کرد. شما مضامین نهج‌البلاغه را ببینید. یکی از حکمت‌های بسیار فوق‌العاده نهج‌البلاغه که ما شاید دو سال شد در دانشگاه فردوسی این حکمت را مباحثه می‌کردیم، یکی دو سال، یک سال شاید شد، حکمت ۲۸۹ نهج‌البلاغه: "کان علی فلله، کان یعظمه فی عینی، صغر الدنیا فی عینی." و بیانات امیرالمؤمنین که از جهت فصاحت و بلاغت بی‌نظیر است. وضعیت سبک زندگی و تبیین و شخصیت‌سازی و الگو‌سازی و این‌ها، اصلاً یک چیز عجیب غریبی است. البته هنر و نوآوری. هنر ضعیف است. یعنی روی شهدا که می‌آییم دست می‌گذاریم، یک جوری این‌ها را می‌گوییم که اصلاً کلاً خرابشان می‌کنیم. یک ابعادی که باید مطرح بشود.

این فیلم "موقعیت مهدی" واقعاً یک فیلم فوق‌العاده‌ای بود. یک ابعادی را می‌آید این کلیشه را می‌شکند. سکانس خسرو. نمی‌دانم کیا دیدند فیلم "موقعیت مهدی" را؟ چقدر زیاد. در مورد ۱۰ نفر در جلسه انجام بدهیم. حمایت اقتصادی بکنیم. ثواب دارد. هیچ مشکل شرعی هم ندارد. خیالتان راحت باشد. ببینید. درخواست می‌کنم، التماس می‌کنم ببینید این فیلم‌ها را. حمایت بکنید، ترویج بکنید. فیلم "موقعیت مهدی" واقعاً از برخی جهات یک فیلم بی‌نظیر است. نقد بهش نباشد. رو موضوعش سوزنش روی موضوع گیری کرده. فقط روی همان موضوعی که شهید باکری جسد برادرش مهدی باکری، جسد حمید باکری را برنگرداند از خط و این جسد ماند و آخر هم پیکر هیچ وقت برنگشت. پیکر خود مهدی باکری هم که هیچ وقت برنگشت. متمرکز است. اول صمیمیت این دو تا برادر را نشان می‌دهد. بعد می‌روند جبهه، شهادت. همین. و پافشاری مهدی برای اینکه جسد حمید برنگردد و روی همین تمرکز می‌کند. از دو سه زاویه به آن می‌پردازد. خیلی قشنگ. یکیش مثلاً یکی دیگر از رزمنده‌هاست که با رفیقش آمده. اسمش خسرو است. او رفیق شهید می‌شود و این با یک ضرب و زوری جسد او را برمی‌گرداند. به او می‌گویند فرماندت جنازه داداشش را برنگرداند. این هم وایمیستد و داد می‌زند: "من خسروم، من مهدی باکری نیستم." بعد می‌رود خانه خواهرش پاپیچش می‌شود: "برای چی جنازه داداش ما را برنگرداندی؟" از یک دو سه زاویه به این قضیه می‌پردازد. عظمت مهدی باکری فقط در یک قضیه، از دو زاویه. یکم هنرمندانه است. چه اثری دارد در جامعه این‌ها؟ این‌ها در جهاد تبیین آثار فوق‌العاده‌ای دارد. آوردن اسمشان یعنی دفاع از اسلام، یعنی اهل بیت، یعنی خدا، یعنی قرآن.

در مورد پس سه تا بخش شد آگاهی‌بخشی امیرالمؤمنین. بخش اولش کدام بود؟ بخش دوم در مورد مخالفین و معاندین. بخش سوم تبیین سبک زندگی حالا صالحین، پرهیزکاران. در مورد بخش اول این را البته عرض می‌کنم موضوعی است که خیلی جای کار دارد و ای کاش فرصت بود خطبه‌های نهج‌البلاغه را تحلیل می‌کردیم. یعنی یک خطبه می‌داشتیم، وسط بحث می‌کردیم که امیرالمؤمنین چکار می‌کنند؟ در خطبه، بخش اولش که در مورد ولایت خود همین سه بخش دارد. یک بخشش تبیین شرایط اولی‌الامر حقیقی. اصلاً کی صلاحیت دارد رهبر باشد؟ ولی باشد؟ در جامعه صلاحیتش مال کیست؟ دومیش موانع تحقق ولایت ولی امر حقیقی. چی باعث می‌شود که ولی امر دستش بسته بشود؟ ولایتش نافذ نباشد؟ و سومیش آن چیزهایی است که تحکیم‌بخش ولایت و حکومت. که حالا اینجا کلمات امیرالمؤمنین را می‌توانید ملاحظه بکنید. در حالا نهج‌السعاده را اگر کسی دسترسی بهش داشته باشد. نامه ۹ نهج‌السعاده، در نهج‌البلاغه نامه ۱ نهج‌البلاغه به مردم کوفه. مقایسه‌هایی که امیرالمؤمنین می‌کنند بین امام هدی و امام ردی. «لا یستوی إمام الهدی و إمام الردی». مقایسه بین رهبران.

این از آن موضوعات بسیار جالب و جذاب است. این کار را می‌کنند. عکس امیر کویت مرده، دفنش کرده‌اند. این‌ها را خیلی دیده‌اید در فضای مجازی. برده‌اند چالش کرده‌اند. یک قبر معمولی بی‌حاشیه، هیچی به هیچی. عکس این را انداختند. بعد کنارش عکس حرم امام خمینی. رهبرهای ما، رهبرهای آن‌ها. ساده‌زیستی ما، ساده‌زیستی آن‌ها. البته خود همین فکر می‌کنم شبهه‌افکنی بود. بحث مفصلی است، می‌شود در موردش بحث کرد که این کاری که انجام شده خوب است یا بد است؟ ساده‌زیستی نیست؟ ممکن است که بنده هم مثلاً مخالف باشم با وضعی که الان حرم امام به این شکل دارد. بحث مفصل، مفصل بحث کرد. مثلاً تعظیم شعائر به چه نحوی است؟ کیفیتش چیست؟ بعد مثلاً حرم امام خمینی این شکلی باشد؟ غرض بنده این بعد قضیه است که مقایسه بین این‌ها وقتی صورت می‌گیرد، روی مواردی دست گذاشته می‌شود که ذهن هر مخاطبی، حتی شما مذهبی، شما مؤمن، شما معتقد، یکهو پیچ اعتقاداتت شل می‌شود. درست است؟ برای دفاع. معلوم است دفاع کنم. مقایسه. خب بعد، خب این راهکارش چیست؟ مقایسه در ۱۰۰ تا بعد دیگر.

همین امیر کویت شما با امام خمینی مقایسه کنید. امیر کویت کسی بود که وقتی صدام به او حمله کرد، آمد روبروی دوربین نشست، گفت من اگر شده به ابلیس متوسل می‌شوم در این جنگ، به ابلیس. با دست لرزان که مملکت خودم را نجات بدهم. و ۶ روزه تبخیر شد. رهبر ما، رهبر آن‌ها. بعد امام خمینی را در جماران به خاطر امام موشک‌باران می‌کردند. اتاق برای امام ساخته بودند. امام عصبانی شد، داد و بیداد کرد سر این‌ها. پناهگاه چیست برای من ساختی؟ رفتند خراب کردند پناهگاه. رهبر ما، رهبر آن‌ها. البته توجیه در دل افراد. ما نفوذی نداریم ولی حرف را که می‌توانیم برسانیم. مقایسه. مقایسه بین امیرالمؤمنین و معاویه. مقایسه بین امیرالمؤمنین و خلیفه اول، خلیفه دوم. یک بیانی امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه دارند در خیلی این‌ها جالب است. خیلی این‌ها فوق‌العاده است. این‌ها چیزهایی است که بحث بحث سیاسی ولایت فقیه و رهبری و امام خمینی و امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه.

یک تعبیری حضرت دارند می‌فرمایند عایشه کاری که با من کرد، جرأت نداشت با خلفای قبلی انجام بدهد. بعد ابن ابی‌الحدید شرح می‌دهد این را. می‌گوید از استادم پرسیدم. ابن ابی‌الحدید خودش اهل سنت است. استاد او سنی بوده. به وضوح حمایت می‌کند از عایشه و دیگران. علاقه‌مند به این‌ها است. می‌گوید که به استادم گفتم که این کاری که عایشه کرد در جنگ جمل، لشکرکشی کرد روبروی علی ابن ابیطالب. خب عایشه دختر کی بود؟ دختر ابوبکر. ابوبکر خلیفه اول، عمر بن خطاب خلیفه دوم. خلیفه دوم، رفیق به قول ماها رفیق جینگ خلیفه اول. می‌گوید به استادم گفتم که اگر این کار را عایشه با خلیفه دوم می‌کرد، خلیفه دوم باید چکار می‌کرد؟ سوار شتر می‌شد؟ جنگ راه می‌انداخت؟ می‌آمد روبروی خلیفه لشکرکشی می‌کرد؟ جنگ جمل. خلیفه دوم باهاش چکار می‌کرد؟ تو اول می‌کشتش، بعد آتشش می‌زد، بعد خاکسترش را به دریا می‌ریخت. علی خیلی آدم خوبی بوده. نه اقرارهای اهل سنت است. چند نفرتان تا حالا این حرف‌ها را شنیده بودید؟ این دلیل برای اثبات حقانیت امیرالمؤمنین دلیل جذابی هست یا نیست؟ بدبختی کجا باید ببریم؟ ولایت فقیه نیست؟ جمهوری اسلامی نیست؟ جهاد تبیین یک بخشش این‌ها هم هست. ما نسبت به اهل بیت هم قشنگ و رسانه‌ای داریم دفاع می‌کند. آنقدر عوام فهم، انگار حال می‌کنیم هر چه زمخت‌تر حرف بزنیم. نه. ببین من می‌خواهم حدیث یوم‌الدار را بگویم و یک بحث علمی و تخصصی خیلی در بین ادله‌ای که مطرح است. البته حدیث غیر مشروبیه را هم داریم که البته در سند آن چون یک سری به فارسی سخت ما حرف می‌زنیم، علاقه داریم انگار. آنقدر ساده.

آقا با هر آدمیزادی شیعه، سنی، مسلمان، گبر، یهودی. با همه می‌شود مقایسه کرد. ولایت امیرالمؤمنین با بقیه. دیکتاتور است؟ مظلوم است؟ فرمود همیشه مردم از دیکتاتوری امرا می‌ترسیدند. امیرالمؤمنین فرمودند نهج‌البلاغه: "همیشه از عصیان امرا می‌ترسیدند. دیکتاتوری امرا می‌ترسیدند. من امیریم که از دیکتاتوری مردم می‌ترسند." یعنی چی؟ این‌ها این مختصات چه ولایتی است که این شکلی می‌شود؟ امتداد او است دیگر. تبیین که مرحله بعدش است. اول خودمان برایمان روشن بشود. ما در این عرصه‌ها واقعاً ضعف جدی داریم. درخواست می‌کنم همین‌جا از حاج آقای صادقی این ابعاد کار بشود. این مسائل کار بشود. در دروس بیاید، درس رسمی بشود. از این منظرها کمی تاریخ اسلام رویش کار بشود. کلمات امیرالمؤمنین کار بشود. بنده خودم در همین حوزه دانشگاهیان درس کلام دادم. بنده خودم درس امامت دادم. همان حرف‌های رسمی طلبگی، علمی دو دو تا چهارتا، از بالا تا پایین. آیه مباهله چه چه چه. آن‌ها را درس دادم. عرض می‌کنم آن‌ها گره کار را باز نمی‌کند. خوب است. یک چیزی دست طرف را می‌گیرد. باید هم باشد. ولی از این بیان متنوع و متفاوت در مورد ولایت که خصوصاً در کلمات امیرالمؤمنین موج می‌زند، غافل نشوید. درس نهج‌البلاغه را جدی بگیریم. آن هم با ابعاد دقیق‌تر خودش. مسئله‌شناسانه بنشینیم دور هم جمع بشویم، سؤال بکنیم. اینکه عرض می‌کنم همچین درسی است. بنشینیم سؤال بکنیم و مأمور بشویم برویم از نهج‌البلاغه جوابش را بیاوریم. نه اینکه کسی بنشیند خطبه‌ها را شرح بدهد. "این کلمه در زبان عربی حالا دو تا معنا دارد. گاهی این جور، گاهی آن جور." و کلی هم کیف بکنیم "چقدر من الان نهج‌البلاغه بلدم."

مسئله‌هایمان را باید مطرح بکنیم با نهج‌البلاغه. امیرالمؤمنین چه جواب می‌دهد؟ پس یک بخشی از آگاهی‌بخشی نسبت به خود ولایت، نسبت به موانع و نسبت به تحکیم‌بخشی ولایت که حالا در این تحکیم‌بخشی یک بخشیش ادله است. یک بخشیش رفع اتهامات است. این خیلی مهم است. این را دقت بکنید. برای بنده خود این موضوع خیلی جذاب بود، جالب بود. امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفع اتهام می‌کند از خودش. خیلی جالب است. خب معمولاً در فضاهای اخلاقی و معنوی و این‌ها، این حرف‌ها مطرح نیست دیگر. عرفا و اولیای خدا، این‌ها مثلاً خیلی آدم نمی‌بیند این‌ها را. نکرده‌اند. حضرت یوسف مثلاً در قرآن تازه وقتی که روشن شد که ایشان پاکدامن بوده، چی فرمود؟ بعد خیلی جالب است. همین اولیای خدا با همین مرام در فضای آگاهی‌بخشی عمومی که قرار می‌گیرند، امیرالمؤمنین به کرات رفع اتهام می‌کند از خودش. خصوصاً در ماجرای قتل عثمان که در نهج‌البلاغه چند بار به این بحث حضرت اشاره کرده‌اند. "من مانع بودم از اینکه عثمان کشته بشود." می‌توانیم مطالعه بکنیم. یک جای دیگر می‌فرماید که "آنقدر از عثمان دفاع کردم که ترسیدم دیگر شریک به حساب بیایم برایش." قاتل عثمان معرفی می‌کنید. فضای رسانه چکار می‌کند؟ من یک نمونه برایتان بگویم انگیزشتان برود بالا.

عثمان را می‌دانید چه شکلی کشتند؟ خانه‌اش را محاصره کردند. آب را به رویش بستند و بعد از سه روز به قتلش رساندند. در این سه روزی که خانه عثمان محاصره بود و آب به عثمان نمی‌رسید، می‌دانید کی به عثمان آب می‌رساند؟ توسط کی آب می‌رساند؟ حسن و حسین. در کربلا آب را روبروی امام حسین بستند. چی گفتند؟ گفتند پدرش کسی بود که آب را به روی عثمان بست. آقای ما را با لب تشنه کشتند. ببینید رسانه چیست؟ کسی که آب می‌برد برای عثمان، کشتند به این عنوان که تو نگذاشتی به آقای ما آب برسد، تو با لب تشنه کشتی. ببینید رسانه چکار می‌کند. اینی که عرض می‌کنم موفقیت‌ها اگر لجستیک رسانه‌ای نداشته باشد، تبدیل به نقطه ضعف می‌شود. پایتخت. جلسه تمام. بریم دنبال زندگیمان. خب این هم یک بخشی بود. برائت از قتل عثمان که جاهای مختلف امیرالمؤمنین بیانات مختلفی دارند.

تازه به اصل قضیه رسیده بودیم که افشاگری نسبت به مخالفین و معاندین بود که وقتمان تمام شد. بله. زمان. نکته بسیار خوب و درستی است که چرا ما در تبیین این صالحین، زنده‌هایشان را تبیین نمی‌کنیم؟ فقط آن‌هایی که از دنیا می‌روند را؟ البته نکته بسیار درستی است. موانع جدی داریم در این قضیه. این هم به قول شما اگر دشمن دست نمی‌گذاشت روی حاج قاسم. در کنگره آمریکا ترور ایشان تصویب نمی‌شد، حاج قاسم هم شناخته نمی‌شد. اگر سردار حاجی‌زاده قضیه هواپیمای اوکراینی پیش نمی‌آمد، ایشان همین جور محبوب دل‌ها. مظلومیت ایشان و آن قضیه که ایشان آمد و گردن گرفت چیزی را که شاید تا حد زیادی مقصر نبود. معمولاً وقایعی که پیش می‌آید برای اینکه این افراد شناخته بشوند این شکلی است و ما موانع جدی داریم. فکر بکنیم که ما با چه موانعی مواجهیم که بسیاری از این آدم‌های برجسته‌ای که الان زنده‌اند و می‌توانند واقعاً الگو باشند، این‌ها شناخته نمی‌شوند.

دیدار رهبری. رهبری در مورد یک پزشکی که معالج مثلاً سرطان بوده، کتاب زندگی‌نامه آدم را خوانده‌اند که باید در آن جلسه می‌خواندند. اسمش را بیاورند. رهبری با مختصات، با جزئیات. مثلاً طرف می‌گوید ایشان مشهدی است. آقا می‌فهمند که نه، بجنوردی است. با جزئیات می‌شناسند این‌ها را. یک چیز عجیبی است. ما چی؟ نظام آموزشی‌مان چی؟ فضای رسانه‌ای‌مان چی؟ تلویزیون چی؟ این‌ها ضعف جدی است. جای بررسی مفصل هم دارد که چرا این مشکلات از کجا نشأت می‌گیرد.

گفتند که بهتر نیست به جای بررسی صحبت‌های امیرالمؤمنین، صحبت‌های یکی از یاران تأیید شده ایشان مثل عمار بررسی شود؟ خب حالا چرا به جای؟ حالا آن هم بررسی شود دیگر. حالا به جای اینکه چون امام، رهبر جامعه بودند و شاید وظیفه تبیین ایشان با فرد عادی جامعه متفاوت باشد. حالا شاید. خب بله. ولی امیرالمؤمنین اولاً یک بخشی از این تبیین‌هایی که داشتند، بعد از شهادت امثال عمار، شهادتین در خلأ این‌ها بود که امیرالمؤمنین کار این‌ها را به عهده گرفتند و عرض کردم که امیرالمؤمنین واقعاً سطح فعالیت خودشان را تقلیل داده بودند به خاطر غربت و مظلومیتی که داشتند. واقعاً مثل یک فرد عادی وایساده بودند، داشتند دفاع می‌کردند از ولایت و رهبری جامعه. ما در جایگاه پیرو هستیم و شاید وظیفه بیشتری حتی داشته باشیم. آن هم خوب است. البته ما خیلی از جناب عمار آنچنان دستمان پر نیست. شاید یکی دو تا خطابه مثلاً نهایتاً از جناب عمار باشد که بشود رویش کار کرد. این هم یک مشکل دیگری است که داریم.

اگر امکان دارد راهکارهای عملیاتی این جهاد را هم مطرح کنیم که ما به عنوان خانم‌هایی که شاید در جامعه حضور ظاهری نداشته باشیم، چطور می‌توانیم در جهاد شرکت کنیم؟ یک بخشش را عرض کردم. شناخت این شخصیت‌های برجسته، معرفیشان. شما به عنوان یک مادر در منزل، در خانه این شخصیت‌ها را معرفی کنید. کیا صحبت می‌کنید؟ این می‌شود یک جهاد. بچه‌های شما علاقه‌مند می‌شوند. یک خانم با هر کی که می‌نشیند در مورد فلان بازیگر و در مورد فلان مدل، فلان مدل مو، فلان مدل لباس. همه حرف‌ها این است. خب آن بچه مغزش پر می‌شود از این مفاهیم. به آن سمت می‌رود. یک وقت هم این دوره همنشینی‌ها، این یک خاطره از یک شهیدی می‌گوید، او یک نکته از یکی دیگر می‌گوید، این یک نکته از یک عالمی می‌گوید. داد و ستد اطلاعاتی که اینجا دارد صورت می‌گیرد در این فضا است. این می‌شود جهاد تبیین. بعد دیگر هر چه حوزه آدم نفوذ پیدا می‌کند، حوزه آدم وسیع می‌شود و نفوذ انسان وسیع‌تر می‌شود، به همان این حوزه جهاد او توسعه پیدا می‌کند. یک کسی معلم، یک کسی در فضای رسانه‌ای فعالیت دارد و همین‌طور در مسجد کار می‌کند، کار فرهنگی می‌کند، در دانشگاه کار می‌کند. بفرما.

افشاگری، شرح سطح زندگی افراد، شکی. سؤال خوبی است. سؤال البته خودش باب یک جلسه دیگر است. یعنی یک جلسه دیگری جا دارد که در مورد این بحث صحبت که حالا اولاً که دانشی که لازم است در جهاد تبیین. خیلی‌ها فرصت این را ندارند که آنقدر وقت بگذارند، اطلاعات در این زمینه‌ها داشته باشند. و همان میزان فعالیتی هم که داریم صحت سنجیش به چه نحوی است؟ از کجا بفهمیم؟ یک بحثی است. یک بخشش برمی‌گردد به اینکه ما باید خودمان را متصل کنیم به منابع خوب و درست. یعنی حالا ما خودمان که تولیدکننده نیستیم ولی از آن کسانی که در این زمینه‌ها تولیدکننده حرف متقن و درست هستند، بیان خوب دارند، از این‌ها استفاده بکنیم. حالا شما خوب دانشجو بودید، همه‌تان شاید طرح ولایت را هم گذرانده باشید. همه گذراندند طرح ولایت را؟ حالا آن عزیزانی که طرح ولایت را گذراندند، این را تصدیق می‌کنند. طرح ولایت واقعاً یک دوره‌ای است که از جهت فکری و از جهت علمی انسان را تقویت می‌کند. یعنی ذهن آدم را باز می‌کند. آثار مرحوم آیت‌الله مصباح، ایشان، شاگردانشان، ایشان سخنرانی‌هاشان هست. سخنرانی‌های ساده و گیرایی هم هست. همین سخنرانی‌های ایشان را اگر بتوانید گوش بدهید. کتاب‌های ایشان هم کتاب‌هایی است که معمولاً کتاب‌های ساده‌ای است. هم بحث‌های اخلاقی ایشان، بحث‌های معنوی ایشان، بحث‌های فکری و اعتقادی ایشان، بحث‌های بسیار جذاب و دقیق و درست و به این منابع اگر انسان متصل باشد. حالا شهید مطهری به نحوی، ایشان به نحوی هستند. البته افراد دیگری هم که بشود معرفی. دوره‌هایی را بگذارید. آثار ایشان را مباحثه بکنید. از شاگردان ایشان استفاده بکنید. از درس‌های ایشان استفاده بکنید. این‌ها خودش قوت می‌آورد برای انسان.

واقعاً یکی از افرادی که در عرصه جهاد تبیین از افراد شناخته شده و برجسته و واقعاً الگوست، واقعاً الگوست، مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی رضوان‌الله تعالی علیه که به قول خواهر بزرگوارمان، ایشان تا وقتی زنده بود که بنده خدا در آماج تهمت‌ها و تیر و ترکش‌ها بود. بعد از رحلتش هم هنوز ادامه دارد. بعضی‌ها وقتی از دنیا می‌روند فضا عوض می‌شود؟ با اینکه تنها کسی است که بعد از رحلتش رهبری سه بار از ایشان اسم آورده‌اند با بیانات مختلف به عنوان الگویشان معرفی کرده‌اند. ۱۹ دی فرمودند: "نماز غیرت دینی امام بود و آیت‌الله مصباح." این تعابیر اگر در مورد هر کس دیگری می‌گفتند، الان مقبره امامزاده کرده بودند. ولی هیچ تحولی رخ نمی‌دهد در مورد این شخصیت ممتاز. اتصال بین این دو شخصیت‌ها خیلی مهم است. این‌ها خودشان نماد جهاد تبیین‌اند، نماد روشنگری‌اند، نماد آگاهی‌بخشی‌اند. در ابعاد مختلف واقعاً آیت‌الله مصباحی شخصیتی بی‌نظیر بود. صهیونیست برگشته بود گفته بود که "یک نفر در ایران است که نمی‌گذارد ما دموکراسی غربی را آنجوری که می‌خواهیم اجرا کنیم. آن هم آیت‌الله مصباح است. تا وقتی این هست، این سد روبروی ما هست. نمی‌توانیم دموکراسی آنجوری که خودمان می‌خواهیم اجرا بکنیم."

خدا ان‌شاءالله که عزیزان و بزرگان را شاد بکند و ان‌شاءالله سر سفره نبی اکرم مهمان باشند و خدا ان‌شاءالله به همه ما توفیق بدهد که وظایفمان را انجام بدهیم و در عرصه دفاع از دین و نصرت خدا و اولیای خدا ان‌شاءالله موفق باشیم و دعای امام زمان پشت ما باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...