از وظیفه تا خدا

از وظیفه تا خدا

00:50:44
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم.

سلام و عرض ادب داریم خدمت همه دوستان و برادران عزیزمان در دانشگاه محترم امام صادق علیه السلام. همچنین تسلیت عرض می‌کنیم بابت سالگرد عبد صالح خدا، حضرت امام (رحمت الله علیه) و سالگرد کشتار خونین ۱۵ خرداد. تبریک می‌گوییم دهه کرامت و ایام میلاد امام رضا علیه السلام و حضرت معصومه سلام الله علیها را. در خدمت دوستان هستیم با مروری بر یکی از ابعاد زندگی اخلاقی حضرت امام (رحمت الله علیه). البته این حقیر کوچک‌تر از آنم که بخواهم در مورد همچین شخصیت بزرگی صحبت کنم؛ خصوصاً در فضای اخلاق و این‌ها که گوینده محروم از این فضاها بوده و متأسفانه فاقد صلاحیت برای گفتگو در این زمینه‌هاست. اما به هر حال، از باب اینکه هنگام یاد صالحین، خدای متعال رحمت را جاری می‌کند و از باب اینکه مروری باشد بر معارف ما و تذکری باشد برای گوینده، گفتگویی را ان‌شاءالله امروز خواهیم داشت و ثواب این جلسه و این گفتگو ان‌شاءالله تقدیم روح پرفتوح حضرت امام (رحمت الله علیه) می‌گردد.

انسان وقتی فضای اخلاقی و سلوک عملی حضرت امام (رحمت الله علیه) را بررسی می‌کند، احساس می‌کند آن شاه‌کلید اصلی در مسیر معنویت و سیر اخلاقی حضرت امام (رحمت الله علیه)، عمل به وظیفه بوده است؛ یعنی تمام زندگی حضرت امام خلاصه می‌شود در همین یک عبارت و همین یک کلمه: "عمل به وظیفه." تشخیص وظیفه و عمل خالصانه به وظیفه که هر دو هم انصافاً سخت است، در ابعاد گوناگون است. اینکه انسان بداند الان وظیفه‌اش چیست و چه کاری از او خواسته‌اند، و بعد ملتزم باشد به آن وظیفه و هرچه سختی و ناهمواری در این مسیر برایش پیش آمد، این‌ها او را متوقف نکند. تنهایی‌ها، زخم زبان‌ها، ملامت‌ها، فراهم نبودن امکانات، مزاحمت‌ها، این‌ها چیزهایی است که معمولاً ما را از وظایف بازمی‌دارد، خسته می‌کند، پشیمان می‌کند، و باعث شک در وظیفه می‌شود.

حضرت امام (رحمت الله علیه) هم عاقلانه می‌اندیشید. امام یکی از فلاسفه برجسته تاریخ اسلام و انصافاً انسانی بود که عاقل بود، اهل تفلسف بود، اهل تعقل بود، اهل استدلال و برهان بود. در این جهات، امام ویژه و کم‌نظیر بود. عاقلانه می‌نشست، بررسی می‌کرد، ابعاد و جوانب کارها را می‌سنجید. وقتی به نتیجه می‌رسید، در همان تشخیص وظیفه هم عقل ایشان حاکم بود؛ نه هواها، نه شهوات و غضب‌ها، نه آرزوها و تمنیات، نه اوهام و امانی. آن چیزی که حاکم بود، عقل بود؛ ضوابط عقلی، ضوابط برهانی، ضوابط برهانی عقلی و نقلی؛ آن چیزی که عقل می‌گوید و آن چیزی که شرع معین می‌کند: دستور شرع. وقتی به نتیجه می‌رسید و خودش را مخاطب تکلیف می‌دانست، مخاطب "بایدها" می‌دانست، آن وقت دیگر از تکلیف عقب‌نشینی نمی‌کرد و تا آخرین قدم پای تکلیف می‌ایستاد؛ ولو نتایج ظاهری که باید بر این کارها مترتب شود، نقد نشود و مترتب نشود و حتی احساس بکند که این نتایج شاید اصلاً برایش حاصل نشود، در کوتاه‌مدت حاصل نشود یا اصلاً حاصل نشود. به این چیزها توجه نمی‌کرد. توجه او به این بود که وظیفه چیست؟ از او چه خواسته‌اند؟ خب این خیلی عظمت دارد که انسان بتواند این‌طور باشد.

در واقع، محوریت سلوک اخلاقی حضرت امام را همین شکل می‌دهد و امام محصول این مکتب و این مسلک اخلاقی و سلوکی و معنوی است. در این مسلک قدم برداشته. مرحوم شاه‌آبادی هم تو همین مسلک دیده می‌شود. البته مسلک‌های دیگر اخلاقی هم تو همین حال و هوا هست، ولی حالا آنجا رتبه‌بندی‌هایی می‌شود. اینجا هم امام به این معنا نیست که این رتبه‌بندی‌ها را قبول ندارند. تو "چهل حدیث" و در آثار دیگرشان، این رتبه‌بندی‌های مراتب معنوی را قائل‌اند، ولی آن روح قضیه همین عمل به وظیفه است؛ یعنی آن مراقبه‌ای که امام تفسیر می‌کند، تفسیر امام از مراقبه، تفسیر امام از ذکر عملی، تفسیر امام از توجه، تو همین یک عبارت خلاصه می‌شود: "عمل به وظیفه، عمل به تکلیف."

در سوره مبارکه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه‌ای داریم که تقابل خیلی زیبایی در آن دیده می‌شود. خب ما می‌دانیم مهم‌ترین مانع برای رشد معنوی، هوای نفس و تبعیت از هواهای نفس است. انسان وقتی که تابع هوای نفس می‌شود، سقوط می‌کند، از کمالات اخلاقی و معنوی محروم می‌شود و فاقد این کمالات می‌شود. خب، راه مبارزه با این هواها چیست؟ آیا اینکه ما با هر هوایی فقط برخورد کنیم؟ اگر مثلاً علاقه داریم به یک غذایی، نخوریم؟ بعضی وقت‌ها این شکلی راهنمایی می‌شویم: "ماها علاقه داری به یک غذایی؟ نخور! علاقه داری به یک سریالی؟ نبین! علاقه داری به یک ادکلنی؟ استفاده نکن!" حرام به نحوی، حلالش به نحوی. و راهکار بیشتر همین است که بگذار کنار! اگر علاقه داری، بگذار کنار! ته دیگ دوست داری؟ نخور!

بعضی وقت‌ها، برخی‌ها در فضای استاد اخلاقی و دستورات اخلاقی آن‌ها، این‌جور چیزهایی را می‌گویند. آدم‌هایی که خیلی هم نمی‌شود گفت واردند در مسائل اخلاقی و باید گفت این‌ها ناشی‌اند. مسلک قرآن و مسلکی که امام بر اساس قرآن پیمود، این شکلی نبود. البته امام اهل مبارزه با نفس بود. قضایای معروفی را از حضرت امام شنیده‌اید؛ ماجرای هندوانه‌ای که میل می‌فرمودند و یکی از نزدیکان از ایشان خواسته بود بگیرد و تناول بکند و وقتی خورده بود، دیده بود به‌شدت این هندوانه شور است. و امام فرموده بودند که: "من این را نمک می‌زنم که به خاطر طعمش نخورم، به خاطر خاصیتش بخورم."

مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت می‌فرمودند: "در جوانی، آقای خمینی ما را منزل دعوت کرد به صرف غذا و خورش سبزی درست کرده بود، یعنی قورمه سبزی، و ما مهمان ایشان بودیم و دیدیم ایشان خودش از این غذا نمی‌خورد. و وقتی که اصرار کردیم که چرا ایشان نمی‌خورد و اصرار بر اینکه غذا بخورد، فهمیدیم چون علاقه دارد به این غذا، از این غذا نمی‌خورد. خورش قورمه سبزی چون خیلی دوست داشت، حضرت امام نمی‌خورد." امام اهل این‌جور مبارزه‌هایی با نفس و هوای نفس بود، ولی روی یک ضابطه‌ای، روی یک قاعده‌ای، روی یک مبنا و متدی. آن مبنا و متد این آیه است که در سوره مبارکه محمد اشاره شده و فرموده: "أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ." خیلی این آیه، آیه کلیدی است از جهت خودسازی. خدا ان‌شاءالله به نورانیت حضرت امام و مقام قرب حضرت امام، به این گوینده هم این درک و این توفیق را بدهد که بتواند اهل عمل به این آیه باشد. واقعاً این آیه می‌تواند زندگی ما را متحول کند و سرلوحه تمام کارهای ما بشود.

البته در جزئیات این آیه اگر بخواهیم وارد شویم، کار بسیار سختی است؛ به صورت کل، قابل فهم‌تر است. آیه می‌فرماید: "اگر کسی بینه داشت از رب خودش، بر بینه بود، این مثل کسی است که عمل زشتش برایش تزیین شده و مثل کسی است که دنبال هوای نفس راه افتاده." این تقابل نشان می‌دهد که تبعیت از هوای نفس، در برابر تبعیت از بینه است، یا به تعبیر امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه، تبعیت از هوا در برابر تبعیت از هُدی است؛ دوگانه هوا و هُدی، دوگانه بینه و زینت، بینه و توجیه نفسانی و آرایش‌های نفسانی و تبعیت هوای نفس.

برای مبارزه با هوای نفس و نفس، لازم نیست که ما هی این نفس را لای منگنه قرار دهیم، هی آچمز بکنیم، به قول معروف حالش را بگیریم تا مثلاً بتوانیم کنترلش بکنیم. البته به هر حال، نفس را خدای متعال به ما کمک بکند، توفیق بدهد، باید نفس را مهار کرد، کنترلش کرد. خیلی چیزها را نباید به او داد؛ خصوصاً در امور حرام که آنجا دیگر حرفی تویش نیست. آن تصویر حرامی که نفس دوست دارد، نباید ببیند؛ آن نغمه حرامی که دوست دارد، نباید بشنود؛ آن لقمه حرامی که دوست دارد، نباید بخورد. در حرام دیگر مجامله نیست، آنجا بحثی در آن نیست.

ولی در حلالش چطور؟ به هر حال ما می‌دانیم که مسیر خودسازی و معنویت، مسیری است که انسان باید تو همین امور حلالش هم مراقبت‌هایی داشته باشد. اگر آدم پرحرفی بکند، پرخوری بکند و در خورد و خوراک، ولو در حلال، خود را رها کند، این طبعاً جور در نمی‌آید. یا پرخوابی بکند. امر حلالی است؛ اگر ترک وظیفه واجبی صورت نگیرد، خواب حلال است. آدم ده ساعت، دوازده ساعت مگر در روز بخوابد و تکلیف واجب از او فوت نشود، این کار حلالی است. ولی می‌دانیم که در مسیر معنوی و رشد اخلاقی، حتی در رشد مادی، اگر کسی می‌خواهد یک دانشمند موفقی بشود، ولو در همین فضای مادی؛ اگر کسی می‌خواهد یک تاجر موفقی بشود؛ اگر کسی می‌خواهد یک مثلاً بفرمایید یک آشپز موفقی بشود، شغلی، یک حرفه‌ای، یک صنعتی، مهندس موفقی بشود، طبیب موفقی بشود؛ طبعاً این‌ها با پرخوابی جور در نمی‌آید. باید مهار بکند و کنترل بکند.

ولی آن ضابطه‌ای که اینجا هست چیست؟ آن عمل به بینه. بینه داشتن، حجت داشتن، بر اساس حجت. البته نفس حجت‌سازی هم می‌کند. نفس بلد است برای بینه هم بسازد و این هم کار سختی است، ولی آن بینه باید بینه‌ای باشد که برای انسان برهانی باشد، دو دو تا چهارتا باشد، متن قرآن و سنت باشد. انسان این حجت را اتخاذ کرده باشد از آیه قرآن. اگر کاری را انجام می‌دهد با استناد به آیه قرآن؛ اگر کاری را ترک می‌کند با استناد به آیه قرآن. اینجاست که قرآن نقشش تو زندگی ما ظاهر می‌شود، از یک کتاب دکوری خارج می‌شود، از یک کتاب ثواب‌دار، زینت المجالس، برای قرائت خوب است، برای مجلس ختم و برای سفر و برای این‌ها خوب است؛ خارج می‌شود از کتاب ماه رمضان؛ می‌شود کتاب زندگی، کتاب همه اوقات، کتاب همه ساعات. برای اینکه ما دائماً باید خودمان را تطبیق بدهیم با قرآن. ببینیم که این کارهایی که می‌کنیم بر اساس کدام آیه است؟ بر اساس کدام آموزه قرآنی است؟ بر اساس دریافت چه مضمونی است از معارف قرآن و دستورات قرآن؟

حضرت امام بعضاً بعضی روزها روزی یازده بار مراجعه به قرآن داشت در دوران رهبری خودش و می‌گفتند تنها کتابی که امام در سال‌های آخر عمرش دائماً محل رجوع و مطالعه‌اش بود، قرآن کریم بود. امام مرجع تقلید بود، فقیه بود، فیلسوف بود، ولی نوعاً دیگر به این کتاب‌ها مراجعه نداشت، مگر اندک. بیشتر مراجعه ایشان و مطالعه ایشان قرآن بود. آن کسی که در حرکت است، قیمت قرآن را می‌داند که این راهنمایی‌هایی که قرآن می‌کند، قدم به قدم و جهت‌دهی‌هایی که می‌کند، ارزشش چیست.

"أفمن کان علی بینة من ربه" امام مخالف با هوای نفس بود و این مخالفت با هوای نفس باعث شده بود که امام رشد بکند و در این مراتب عالی معنویت مستقر بشود و این رشد و صعود و تعالی ایشان در واقع متفرع بود بر عمل به بینه. مرحوم علامه طباطبایی در جلد هجدهم تفسیر المیزان، ذیل این آیه می‌فرماید که این بینه آن چیزی است که موجب یقین بشود. بر اعتقادات خودش یقین بیاورد، برای انسان اعتقاداتش را یقینی کند. آن چیست؟ "و هی الحجة البرهانیة." این همان حجت برهانی است. "فهم انما یتبعون الحجة القاطعة الا ما هو الحری و الانسان الذی من شأنه ان یستعمل العقل و یتبع." علامه می‌فرمایند که این انسان‌های ربانی که در مسیر مخالفت با هوای نفس، در مسیر قرب خدای متعال‌اند، این‌ها تابع حجت قطعی‌اند. آن چیزی که شایسته انسان است، همین است که عقلش را به کار بگیرد و تابع حق باشد. از این نعمت عقل استفاده بکند، به کار بزند. همش چشمش به این و آن نباشد که چرا پس بقیه نگفتند؟ پس چرا بقیه این کار را نکردند؟ پس قبلی چطور نفهمیدند؟ عقل را به کار بگیرد.

امام را ببینید، در مباحث عقلی ابتکاراتش، بعضاً با صلابت و شجاعت می‌ایستد و نظر ملاصدرا را رد می‌کند، نظر بقیه فقها را رد می‌کند. امام در قضیه شطرنج، صاحب فتوای نوینی بودند. در قضیه غنا، نظریه جدیدی را مطرح کردند. باکی از این نداشت که بقیه در مورد او چه می‌گویند؟ نظرات نسبت به او چیست؟ یادتان هست حتماً یا اگر یادتان نیست مراجعه بکنید. الحمدلله دانشگاه شما صحیفه امام را خلاصه کرده که بنده معمولاً این کتاب را معرفی می‌کنم به دوستان. "صحیفه آفتاب" بسیار کتاب خواندنی است. آن‌هایی که حال و حوصله ندارند صحیفه امام را کامل بخوانند، این "صحیفه آفتاب" را می‌توانند بخوانند. آن گفتگوی حضرت امام با مرحوم آیت‌الله قدیری در قضیه شطرنج را ببینید. امام با چه صلابتی جواب می‌دهد به آقای قدیری! با اینکه آقای قدیری مرید امام بود، در بیت امام بود، کارگزار امام بود، ارادتمند بود، ولی امام تعارف نداشت با ایشان و امام هراس از این نداشت که مریدش را از دست بدهد یا در مورد او چه فکر می‌کند. امام از آنفالو شدن ترسی نداشت. امام از ترند شدن، هشتگ راه‌انداختن و جریان‌سازی علیه خودش هراسی نداشت؛ حتی در بین مؤمنین. فتوایی که امام در مورد شطرنج داد، حتی باعث شده بود که یک بخشی از جامعه مؤمنین آزرده بشوند از حضرت امام. یا در مورد غنا، فتوایی که امام داد، برای برخی از مؤمنین هضمش دشوار بود. نظراتی که امام در مورد حضور بانوان در جامعه داشت، بعضاً برای خود مؤمنین هضمش دشوار بود. و افرادی بودند در مملکت ما، تندروهایی که اول انقلاب پونز می‌چسباندند به پیشانی‌ها و آدم‌هایی که آستین کوتاه دستشان بود، دست‌هایشان را رنگ می‌کردند و کارهایی از این قبیل که الان البته سر از ناکجا آباد درآوردند. امام باکی نداشت موضع معتدلانه، مبتنی بر حجت برهانی، مبتنی بر بینه قرآنی بگیرد، ولو این طایفه مخالفش باشند و این‌ها خوششان نیاید.

امام این‌ها بود که امام را برجسته کرده بود و ویژه کرده بود. هراس از حرف این و آن نداشت، به تکلیفش فقط که خدا از او چه خواسته؟ امر خدای متعال اینجا چیست؟ همان تعبیری که امام صادق علیه السلام در حدیث امان بصری فرمودند به عنوان شاه‌کلید مسائل معنوی و در توضیح یک عبد خدای متعال که این عبودیتش باعث می‌شود که خدای متعال به او توجه کند و او را هدایت بکند، قلبش را هدایت کند به علوم خاصی و به نوری از انوار ملکوت. امام صادق علیه السلام فرمودند: "جملة اشتغاله فیما امره الله تعالی و نهاه عن ابر." یعنی کسی است که همه مشغولیت او به آن چیزی است که خدا امر کرده و آن چیزی که خدا نهی کرده. همه دل‌مشغولی‌اش به این است که وظیفه‌اش چیست؟ از او چه خواسته‌اند؟ تکلیف چیست؟ به این هم کار ندارد که این حرف را بزنم معروف می‌شوم؟ آن حرف را بزنم فالوورهایم می‌روند بالا؟ این حرف را بزنم مسجد دیگر راهم نمی‌دهند؟ آن حرف را بزنم رساله‌ام فروش می‌رود؟ این حرف را بزنم جو علیه‌ام درست می‌شود؟ و از این قبیل ملاحظاتی که معمولاً ماها داریم، حساب‌وکتاب‌هایی که ماها با خودمان داریم. امام اهل محاسبات نبود.

امام باقر علیه السلام در حدیثی به جابربن یزید جوفی که این جابربن یزید جوفی صاحب سر امام باقر علیه السلام بود، جزو آن شیعیان و عارفان تربیت شده اهل بیت بود که اسراری را حمل می‌کرد و برخی روایات دارد ۷۰ هزار حدیث از امام باقر علیه السلام در سینه داشت که حضرت فرموده بودند اگر یکی از این‌ها را افشا بکنی، لعنت خدا و ملائکه تا قیامت به تو. و گاهی بهش فشار می‌آمد از این معارف در سینه‌اش، قل قل می‌کرد این معارف. به امام باقر علیه السلام عرض کرده بود: "آقا بهم فشار میاد، نمی‌تونم این‌ها را نگم." فرموده بودند: "برو در بیابان، چاله بکن، سر در این چاله کن، آنجا حرفت را بزن و آن چاله را پر کن و بیا." این روایت را امام باقر علیه السلام به جابربن یزید فرمودند که در تحف العقول، دوستان می‌توانند، عزیزانی که اهل تحقیقند، صفحه ۲۸۴ تا ۲۸۶ عربی، مراجعه کنند و اصل روایت را ببینند. یک بخشی از روایت که واقعاً هر وقت آدم این بخش از روایت را می‌خواند، به یاد حضرت امام می‌افتد و احساس می‌کنی یکی از مصادیق بارز این فرمایش امام باقر علیه السلام در طول تاریخ، حضرت امام (رحمت الله علیه) است. البته برخی از کلمات از امام باقر علیه السلام هم هست که بوی حمایت و مدح از حضرت امام را می‌دهد؛ مثل آن جمله "یتحابّون به روح الله" که فرمود: "این امت آخرالزمان محور محبتشان روح‌الله است" که علما بحث کردند روح‌الله همان روح‌اللهی است که قرآن گفته، یعنی روحی از جانب خدا. برخی هم گفتند نه، این بیشتر به یک اسم می‌خورد نه به وصف و شاید منظور یک فردی به نام روح‌الله باشد که اگر این‌طور باشد، این کلام امام باقر علیه السلام ناظر می‌شود بر حضرت امام (رحمت الله علیه).

به جابربن یزید فرمودند: "وَ اعلَمْ بَأنَّکَ لاَ تَکُونُ لَنَا وَلِیّاً." این را بدان تو ولی ما نخواهی شد، به ولایت ما نخواهی رسید، مستقر و ذوب در ولایت ما نمی‌شوی مگر اینکه این ویژگی را داشته باشی: "حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْکَ أَهْلُ مِصْرِکَ وَ قَالُوا إِنَّکَ رَجُلُ سُوْءٍ." اگر تمام هم‌شهری‌هایت جمع شدند، تمام مردم جامعه جمع شدند، تمام افرادی که پیرامون تو هستند و می‌توانند در مورد تو اظهار نظر بکنند و تو نظرشان را نسبت به خودت بدانی، در این رسانه‌های ارتباط جمعی، داخلی، خارجی، فضای مجازی، فضای حقیقی، اگر همه جمع شدند و گفتند: "تو آدم بدی هستی!" "لَمْ یُحْزِنْکَ ذَلِکَ." این قضیه ناراحتت نکند که چرا این تعداد زیاد بد دانستند؟ چرا در ذهن یک تعداد زیادی، بلکه در همه (تعبیر حضرت این است که همه‌شان جمع بشوند) چرا در ذهن همه خلایق من آدم بدی هستم و خودم را اثبات کنم بهشان که من آدم خوبی‌ام و ناراحت باشم از این ذهنیتی که نسبت به من دارند؟ اگر می‌خواهی ولی ما باشی، نباید این‌جوری باشی. "وَ لَو قَالُوا إِنَّکَ رَجُلٌ صَالِحٌ." اگر هم همه جمع شدند، کف زدند، سوت کشیدند، حمایت کردند: "چاکرم، مخلصم، جانم فدای تو، عشق منی خمینی، بت‌شکنی خمینی!" این تعابیر را برات به کار بردند، "لَمْ یُسَرَّکَ ذَلِکَ." خوشحالت نکند.

"وَلَکِنْ اَعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَىٰ کِتَابِ اللهِ." نه به آن بد آمدن‌ها کار داشته باشی، نه به این خوش آمدن‌ها. خدا روزی این گوینده بکند و بفهماند به این گوینده و ان‌شاءالله این گوینده را اهل بکند. ما هم اهل بشویم ان‌شاءالله و ما به واسطه این ویژگی‌ها به ولایت اهل بیت برسیم. اگر می‌خواهیم ولی امام زمان باشیم، اگر می‌خواهیم مستغرق در ولایت امام زمان باشیم، یار امام زمان باشیم، کمک‌کار امام زمان باشیم، باری به روی دوش داشته باشیم از بارهایی که امام زمان متحمل‌اند، این راهش است. این ویژگی انسان را در آن مقام قرار می‌دهد. نه این خوش آمدن‌ها خوشحالت کند، نه آن بد آمدن‌ها ناراحتت کند. واقعاً برایت مهم نباشد چه می‌گویند. خودت را عرضه کنی به کتاب الله، "نفسک علی کتاب الله." خودت را عرضه کن به قرآن.

"فَإِنْ کُنْتَ سَالِکاً سَبِیلَهُ." اگر آن مسیری که قرآن برایت تعیین کرده و تعریف کرده، داری پیش می‌روی، "زَاهِداً فِی تَرْهَیبِهِ." هرجا می‌خواهد رغبت تو را نسبت به چیزی از بین ببرد، اشتهایت را نسبت به چیزی کور کند، تمایلت را از چیزی منصرف کند، نگاه کن ببین آنجایی که قرآن دارد تمایلت را می‌گیرد، تمایلت را گرفتی یا نه؟ "رَاغِباً فِی تَرْغِیبِهِ." آنجایی که دارد برایت ایجاد شوق می‌کند، ایجاد رغبت می‌کند، متمایل می‌شوی یا نه؟ خودت را عرضه کن ببین با این نظامی که قرآن پیش روی تو گذاشته، چقدر مطابقت داری؟ آنجاهایی که باید وایسی، چقدر می‌ایستی؟ آنجایی که باید بری، چقدر می‌روی؟ حرکت و توقف خودت را عرضه کن به قرآن. "خَائِفاً مِنْ تَخْفِیفِهِ." آنجایی که دارد می‌ترساند، چقدر می‌ترسی از آن اموری که قرآن دارد می‌ترساند؟ چقدر می‌ترسی از آن چیزهایی که می‌خواهد نترسی؟ چقدر می‌ترسی؟ خودت را عرضه کن به قرآن. خودت را تطبیق بده.

هی هم نگوییم آقا ما استاد عرفان نداریم، یک آقای قاضی باشد ما را بگوید چکار کنیم؟ مشکلمان کجاست؟ مگر ما قرآن نداریم؟ وقتی قرآن داری، قرآن عدل امام زمان است. نه عدل آقای قاضی است، نه عدل امام خمینی است، نه عدل بهجت. عدل امام زمان است. یعنی خودت را وقتی عرضه به قرآن می‌کنی، انگار عرضه به امام زمان کردی، انگار از امام زمان پرسیدی مشکل کار من کجاست. مشکل ما این است که با سؤال سمت قرآن نمی‌رویم. امیرالمؤمنین فرمودند: "این قرآن کتابی است که حرف نمی‌زند، باید به نطقش بیاورید. باید استنطاق کنید." که مرحوم شهید (رضوان الله علیه) بحث خوبی دارد در مورد استنطاق قرآن، از همین روایت استفاده می‌کند و یک مکتب در مواجهه با قرآن مطرح می‌کند. مکتبی که مکتب استنطاق قرآن است و روش می‌دهد برای استنطاق قرآن و مدل تدبر قرآن، مدل استنطاقی است. باید قرآن را به زبان آورد، ازش سؤال کرد. بعد آیه به آیه‌اش را سؤال کرد: آقا این آیه که داری می‌گویی ربط به این مشکل من دارد یا ندارد؟ این آیه‌ای که داری می‌گویی چقدر با من منطبق است؟ چقدر من با این منطبق‌ام؟

به تک تک این آیات خودش را تطبیق بده. بعد می‌بیند تو این آیات صدها مورد پیدا می‌کند که مطابقت با این آیات ندارد. "لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ." فرمود تا از آن چیزهایی که دوستشان دارید نگذرید، به مقام ابرار نمی‌رسید. نه به مقربین نمی‌رسید، از دایره فجار خارج نمی‌شوید، به اصحاب یمین نمی‌رسید. اگر می‌خواهیم جزو اصحاب یمین بشویم، جزو ابرار بشویم، باید بخشی از آن‌هایی که علاقمندی بهش دارید، چشم‌پوشی بکنید. خب این را تطبیق بدهم من تا حالا از کدام اموری که بهش علاقه داشتم گذشتم؟ گذشتن با ضابطه، گذشتن با مبنا. گذشتن شکوفاکننده است، هم شکوفاکننده خودم باشم، هم شکوفاکننده فرد و جامعه. دیگران را هم شکوفا کند.

من یک لباسی را که دوست دارم، بندازم تو آب، پرت کنم تو آب؟ نه، بده به کسی که نیاز دارد. لزوماً هم آنی که داری را نباید بگذری. خیلی وقت‌ها نداشتن و نخریدنش است. یک سطحی از زندگی، من پول دارم، می‌توانم یک ماشین خوب داشته باشم، ولی می‌دانم اقتضای زندگی طلبگی بنده، اقتضای معلمی بنده، اقتضای روابط اجتماعی بنده، اقتضای افرادی که باهاشان در ارتباطم، معاشرت دارم، از دوستان و اقوام و نزدیکان و همسایگان و این‌ها، این است که من با همین ماشین معمولی خودم، با همین ماشینی که در سطح عموم جامعه است، بلکه پایین‌تر از سطح عموم جامعه است، با همین زندگی کنم. می‌توانم ماشین بهتر داشته باشم، می‌گذرم از این خواسته. این می‌شود انفاق از آنچه دوست دارم. این من را به مقام ابرار می‌رساند. این می‌شود تطبیق به قرآن. این می‌شود تکلیف من. حجت برهانی. این می‌شود مخالفت با هوای نفس. این می‌شود مخالفت با تزیین سوء عمل، توجیهاتی که شیطان برای ما می‌تراشد، توجیهاتی که نفس برای ما می‌تراشد. نه، اینجا لازم است تو مسافرت می‌روی راه دور می‌روی، جان تو محترم است. تو استاد مملکتی، اگر تصادف کنی، اگر بمیری، خسارت است، ضایعه است. این‌ها بازی است.

امام خودش را عرضه می‌کرد به قرآن. امام فقط از قرآن حرف‌شنوی داشت. این بود که کلام او نافذ بود. این بود که مطیع محض امام زمان بود و در آن مقام در برابر امام زمان قرار داشت، چون فانی بود در معارف قرآن، چون ذوب بود در دستورات قرآن. امام باقر علیه السلام فرمود: "خودت را تطبیق بده به قرآن، ببین که اگر مطابقت داری، "فَثَبُتْ وَ ابْشِرْ." هم ثابت قدم باش، هم شاد باش. "فَإِنَّهُ لَا یَضُرُّکَ مَا قِیلَ." دیگر هرچه در مورد تو بگویند، بهت ضرری وارد نمی‌کند. "وَ إِنْ کُنْتَ مُبَایِنًا لِلْقُرْآنِ." ولی اگر مباین قرآنی، تباین داری با قرآن، جور در نمی‌آید، سنخیت نداری، مقابل کلام تو با قرآن جور در نمی‌آید، رفتارت با قرآن جور در نمی‌آید، سبک زندگی تو با قرآن جور در نمی‌آید، علاقمندی‌ها و نفرت‌های تو با قرآن جور در نمی‌آید؛ به آن کسانی که باید بهشان علاقه داشته باشی، علاقه نداری، به آن کسانی که نباید علاقه داشته باشی، علاقه داری. اگر مباین قرآن هستی، دیگر به چه مغرور شدی؟ از خودت به چه دلخوش کردی؟

بعد اینجا حضرت در مورد مجاهدت با نفس، مخالفت با هوای نفس فرمودند: "اِنَّ الْمُؤْمِنَ مَعْنِیٌّ بِمُجَاهَدَةِ نَفْسِهِ." مؤمن متمرکز شده بر اینکه با نفسش مجاهدت کند. "لِیَغْلِبَهَا عَلَى هَوَاهَا." تا بر هواهای نفسش غلبه کند. "فَمَرَّةً یُقِیمُ عُودَهَا." یک وقت البته می‌تواند موفق شود. "وَ یُخَالِفُ هَوَاهَا فِی مَحَبَّةِ اللهِ." یک جایی در محبت خدا قرار می‌گیرد و مخالفت با نفسش می‌کند. "وَمَرَّةً تُصْرَعُهُ نَفْسُهُ." یک وقتی هم نفسش او را زمین می‌زند. طبیعی است، ما که توقع عصمت از خودمان نباید داشته باشیم. باید شروع کنیم آرام آرام، گام به گام، از آن درشت‌درشت‌هایش هم شروع کنیم، از گناهان کبیره شروع کنیم تا کم‌کم ان‌شاءالله برسیم به گناهان صغیره، تا کم‌کم برسیم ان‌شاءالله به مکروهات، تا کم‌کم برسیم به اینکه اساساً غیر مستحب و غیر واجب و غیر کاری که تشخیص دادیم به عنوان یک وظیفه، با منطق، با برهان، با استدلال، هیچ کاری انجام ندهیم و کم‌کم ان‌شاءالله توی فضاهای درونی و قلبی و توجهاتمان ان‌شاءالله این‌ها مستقر بشود. که این حرف‌ها از دهان بنده گنده است و اساتید فن باید این‌ها را برای ما بفرمایند.

که اینجا خدای متعال اگر یک بار قدمی برداشت و یک بار هم قدمش لغزید و افتاد، "فَیُنْعِشُهُ اللهُ فِیَنتَشُ." اینجا خدا کمکش می‌کند. خدا از زمین برش می‌دارد. خدا از دره درش می‌آورد. لغزش‌هایش را ندید می‌گیرد. "فَیَتَذَکَّرُ وَ یُفْضِی لِلتَّوْبَةِ." این انسان متذکر می‌شود، به توبه پناه می‌آورد. "وَ الْمُخَالَفَةِ." دوباره از نو آغاز می‌کند. می‌ترسد، شروع می‌کند، اقدام می‌کند. "فَیَزْدَادُ بَصِیرَةً وَ مَعْرِفَةً." خدا هم بهش هی بصیرت و معرفت می‌دهد. "لِمَا زِیدَ فِیهِ مِنَ الْخَوْفِ." چشمش بیشتر باز می‌شود، می‌فهمد از کجا دارد آسیب می‌بیند، محکم‌تر برخورد می‌کند. خداوند متعال هم کمکش می‌کند، دستش را می‌گیرد. بفرمایید: "وَ ذٰلِکَ اَنَّ اللهَ یَقُولُ." این همان آیه است که فرمود: "اِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا." که این‌ها وقتی شیاطین بهشان حمله می‌کنند، خدای متعال چشم این‌ها را باز می‌کند و متذکرشان می‌کند.

امام مصداق واضح عمل به تکلیف بود. وقتی خواستگاری رفته بود، همسر ایشان شروطی معین کرده بود و خب توقع داشتند که امام هم شروطی معین بکند. وقتی به امام می‌گویند که شما شروطت چیست برای ازدواج، ایشان فرموده بود که: "من هیچ شرطی ندارم غیر از اینکه قول بدهی گناه نکنی. همین را فقط ازت می‌خواهم." من هیچی دیگر ازت غذای خوشمزه، زمین خون، کثیف نباشد، جارو جمع کن، سر و وضعت برس، درس بخوان، نخوان، دانشگاه برو، نرو؛ هیچ شرطی امام نداشت تو ازدواج با همسرش. فرموده بود: "حرام انجام ندهی. همین. همین یک کلمه. این خواسته من از توست."

و در موارد فراوانی هم من به وظیفه‌ام عمل می‌کنم. وقتی گفته بودند آقا شما را از عراق بیرون می‌کنیم، ایشان فرموده بود که (گفته بودند موضع علیه شاه نگیر وگرنه از عراق بیرونت می‌کنیم) ایشان فرموده بود: "شما فکر کردی من از آن آخوندهایی هستم که به خاطر اینکه تو نجف بمانم، زیارت کنم، دست از وظیفه‌ام برمی‌دارم؟ هرجای عالم که بخواهم بروم می‌روم. به وظیفه عمل می‌کنم. مگر من مرده زیارتم؟" خیلی این‌ها جملات عجیبی است. ما خیلی وقت‌ها در حصار همچین چیزهایی قرار می‌گیریم: در حصار درس و کلاس و تألیف و حق تألیف و اسم و رسم و عنوان کارشناس مذهبی و تلویزیون و برنامه تلویزیون، مرید منبر، حرم و زیارت و این آقا چه می‌گوید و آن چه موضعی نشان می‌دهد و آن خوشش می‌آید و این بدش می‌آید. از این‌ها آزاد بود حضرت امام (رحمت الله علیه). خاطرات فراوانی از ایشان نقل شده که اگر بخواهم عرض بکنم دیگر وقت دوستان گرفته می‌شود.

اگر سؤال و نکته‌ای هست بفرمایید که خدمتتان باشیم. آدرس حدیث و اول آن حدیث از امام باقر علیه السلام به جابربن یزید جوفی بود در "تحف العقول"، کتاب عربی‌اش البته صفحه ۲۸۴ تا ۲۸۶. اول حدیث این است: "اِنَّهُ قَالَ لَهُ یَا جَابِرُ اِقْتَنِمْ مِنْ أَهْلِ زَمَانِکَ خَمْسًا." که البته ما به آن بخش اول کار نداشتیم. فرازهای میانی، جلوتر، چند خط جلوتر: "وَ اعلَمْ بَأنَّکَ لاَ تَکُونُ لَنَا وَلِیّاً." یا اینجاست. این حدیث شریف را قرائت کردیم. ان‌شاءالله روح حضرت امام (رحمت الله علیه) شاد باشد. به دعای ایشان و با توجه این مرد ربانی بزرگ، ما هم اهل عمل به بینه بشویم. ما هم اهل عمل به تکلیف شویم. ما هم اهل تشخیص تکلیف شویم. بصیرت پیدا کنیم در تشخیص تکلیف. هواها دخالت نکند در عمل به تکلیف. اخلاص داشته باشیم. مقید باشیم به آن چیزی که خدا از ما خواسته. استقامت داشته باشیم. سرد نشویم، خسته نشویم. راه نجات امت ما امروز همین است.

حالا بنده یک گریز امروزی اجتماعی و سیاسی بخواهم عرض بکنم: در فضای رسانه‌ای، ماها گاهی توسط دشمن و گاهی خود ما بازی می‌خوریم و فضای نتیجه‌گرایی را خیلی درش می‌دمیم. البته نتیجه را باید مد نظر داشت و خیلی وقت‌ها حصول نتیجه وظیفه ماست. مثلاً حصول عدالت وظیفه ماست. عدالت هم نتیجه است، هم وظیفه است. و در فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی خودمان باید عدالت را به عنوان یک هدف مد نظر داشته باشیم و دائماً رصد بکنیم که چقدر داریم بهش نزدیک می‌شویم. ولی گاهی افراط می‌شود در قضیه نتیجه‌گرایی، به نحوی که دیگر وظیفه‌گرایی محو می‌شود.

بنده نسبت به این مسائلی که امروز در جامعه مطرح است، نظری ندارم، چون شناختی ندارم نسبت به این اصلاح اقتصادی و جراحی اقتصادی که دارد صورت می‌گیرد. چون اطلاعی ندارم، نمی‌توانم نظر بدهم: درست است، غلط است، خوب دارد اجرا می‌شود، بد دارد اجرا می‌شود. البته می‌دانم که مردم عزیزمان تحت فشارند و واقعاً باید فکری کرد. خدا هم به مردم کمک بکند و صبر بدهد، هم به مسئولین کمک بکند که ان‌شاءالله به نحوی امور را اداره بکنند که مشکلاتی برای مردم پیش نیاید، این مشکلات را به حداقل برسانند. ولی چیزی که برای بنده مهم است این است که اگر دولت محترم با نگاه وظیفه‌گرایی به این قضیه پرداخته، نه نگاه نتیجه‌گرایی، واقعاً دست‌مریزاد دارد و واقعاً خدای متعال این دولت را کمک خواهد کرد و این مملکت اگر این رویکردش باشد در مسئولین و در مردم، این مملکت پیروز خواهد شد. که یک کار را البته باید توابع و تبعات و نتایجش را هم توجه داشته باشند، ولی خیلی وقت‌ها خیلی کارها را افراد فقط به خاطر اینکه فلان تبعیت تبعات را برایش دارد، برای دولتش دارد، برای رأی آوردنش دارد، تو حرف و حدیث‌هایی که دارد و یک فضایی که مثلاً شش ماه یک سال یک موج روانی، موج منفی در مورد این‌ها ایجاد می‌کند، خیلی کارها را ترک می‌کنند، در حالی که این‌ها ضروری و لازم است و تکلیف.

این نگاه اگر باشد، یک نگاه وظیفه‌گرایی حضرت امام (رحمت الله علیه) نظرش بر این بود: مبارزه با ظلم جزو آن تکالیفی است که نتیجه‌اش را خدای متعال درش لحاظ نکرده. نگفته اگر مبارزه با ظلمی است که تو موفق می‌شوی ظلم را از بین ببری، باید با ظلم مبارزه کنیم. مبارزه با ظلم از آن وظیفه‌هایی است که نتیجه، به قول ما طلبه‌ها به شما دوستان دانشگاه امام صادقی که با این مطالب آشنا هستید، "نتیجه در موضوع حکم اخذ نشده." قید نیست، قید موضوع نیست. مبارزه با ظلم باید کرد؛ چه به نتیجه برسی، چه به نتیجه نرسی. که امام این را به کرات اشاره می‌کردند که امیرالمؤمنین مبارزه با معاویه کرد، به نتیجه ظاهری نرسید. امام حسین مبارزه کرد با بنی‌امیه و به نتیجه ظاهری نرسید. و خودشان هم می‌فرمودند که ما وظیفه‌مان است که با شاه مبارزه کنیم، ولو همه قتل عام بشویم و ما وظیفه‌مان تشکیل حکومت لزوماً نیست، آن یک وظیفه دیگر است. وظیفه اصلی مبارزه با ظلم است. این نکته بسیار مهمی است. و نگفتند هر وقت مطمئن شدی که مبارزه با ظلم نتیجه دارد، آن وقت مبارزه با ظلم کن. نه! هرجا که دیدی ظلم است، با ظلم مبارزه کن، ساکت ننشین وگرنه شریک ظالمین می‌شوی. به همین سکوت تو دست ظالمین را باز می‌کند و آن‌ها را مبسوط الید می‌کند و ظلم را بیشتر می‌کند.

کل این البته یک بحث مفصلی است که جا دارد وقت دیگری به صورت مجزا و مفصل بپردازیم. اگر نکته‌ای، مطلبی، چیزی هست، خدمت دوستان هستیم. ان‌شاءالله وظیفه‌گرایی امام در مقابل فضیلت‌گرایی مصطلح است. حالا البته نمی‌دانم منظور از فضیلت‌گرایی اینجا چیست و بر اساس کدام خوانش و کدام تعریف است. اگر منظور این است که یعنی امام مقید نبود به اینکه مثلاً باید یک اموری یک سامان ظاهری پیدا بکند و بعد بخواهد مبتنی بر آن سامانه ظاهری اقدامی بکند، بله. به این معنا اگر فضیلت‌گرایی منظور این است، این وظیفه‌گرایی در برابر این فضیلت مهم بود. یعنی اساس حرف این است که امام به متن شریعت کار داشت، به آن بروندادهای بیرونی قضیه، تا وقتی که آن بروندادها دخیل در موضوع و تکلیف نبود. این را دقت بکنید. گاهی آن بروندادهای بیرونی دخیل است و شما باید رصد بکنی و لحاظ بکنی، آثار روانی و اجتماعیش را لحاظ بکنیم. ولی یک وقت‌هایی همین شکلی نیست و امام فرموده بود: "هر چقدر خون می‌خواهد ریخته بشود، ریخته. ما وظیفه داریم با ظلم مبارزه کنیم."

تو خیلی از کارها از شما ملاحظه می‌کنید اگر جان کسی به خطر بیفتد، تکلیف از شما برداشته می‌شود. در بحث تقیه این‌طور است. در بحث امر به معروف و نهی از منکر این‌طور است. ولی در مبارزه با ظلم به معنای کلان و وسیع خودش، ما همچین چیزی نداریم. با ظلم باید مبارزه کرد. با طاغوت باید مبارزه کرد. این چیزی بود که مبنای امام بود. البته یک نمونه است، ابعاد فراوانی دارد در بحث‌های اقتصادی، فرهنگی، علمی، زوایای گسترده‌ای.

یک سؤال: در موقعیت‌های مختلف، رجوع مستقیم به قرآن و متون دینی ممکن است یا نیاز به راهنمایی استاد است؟ در مسیر بحث مفصلی است که اگر بخواهیم واردش بشویم، نیاز به یک دوره آموزشی دارد. یعنی مثلاً یک ترم تحصیلی لااقل، بلکه بیشتر، دو ترم تحصیلی. علی‌الاقلش یک ترم تحصیلی گفتگو می‌خواهد که بنشینیم صحبت بکنیم در این مبانی تفسیری امام، مبانی تفسیری علامه طباطبایی، رویکرد خود قرآن به بحث‌های تفسیری، به مراجعه مردم، تدبر برای عموم ممکن است؟ ممکن نیست؟ چه آسیب‌هایی دارد؟ چه مدل‌هایی دارد؟ یک بحث مفصلی. ولی در نگاه امام، عموم مردم وظیفه دارند با قرآن انس بگیرند و عموم مردم وظیفه دارند از قرآن خط بگیرند و عموم مردم می‌توانند از هدایت قرآن لااقل در یک سطحی بهره‌مند بشوند که این از مطالب حضرت امام در جاهای مختلف، چه در سخنرانی عمومی‌شان، چه در آثار نسبتاً خصوصی‌شان و تخصصی‌شان، این دیده می‌شود و امام رویکردشان این است. البته علما و کارشناسان در تعیین احکام نقش مهمی دارند، چون به هر حال احکام عام و خاص دارد، مطلق و مقید دارد، مجمل و مبین دارد، ناسخ و منسوخ دارد. این‌ها چیزهایی است که اهل فن باید تشخیص بدهند و بیان بکنند. ولی توی ارتباط‌گیری با معارف قرآن، خیلی از چیزها برای کشف می‌شود. همین داستان‌های قرآن که تو روایت هم دارد، این داستان‌ها برای عوام است، برای عموم. یک کسی انس پیدا می‌کند با داستان حضرت سلیمان، با داستان یوسف، با داستان یعقوب، با داستان آدم، با داستان اصحاب کهف. اصحاب کهف دقیقاً همین وظیفه‌گرایی بود که تابع نتیجه نبودند، منتظر نماندند ببینند نتیجه چی می‌شود. اول قیام کردند و بعد دیدند نتیجه نمی‌گیرند، رفتند به کهف پناه بردند. خیلی داستان زیبایی است تو این موضوعی که عرض کردیم. برای اینکه هیچ نتیجه ظاهری هم برایشان نداشت و تا آخر هم نتیجه ظاهری برایشان حاصل نشد. یعنی نه قیامشان در دوره خودشان پیروزی برایشان به همراه داشت، نه بعد سیصد سال خوابیدنشان پیروزی به همراه داشت. ولی قرآن کرده این افراد را که قیام لله کردند، تشخیص وظیفه دادند و قیام کردند و بر اساس همین تشخیص وظیفه زدند به کوه و بیابان و به یک کهفی و خدای متعال این شکلی به این‌ها پناه داد. خب این برای همه عموم قابل استفاده است. داستان اصحاب کهف را همه می‌فهمند. این استفاده را همه می‌توانند داشته باشند و بهره ببرند. البته خب هر چقدر این انس با قرآن بیشتر باشد و روی ضوابط خودش باشد، آن برداشت‌ها درست‌تر خواهد بود و بهره‌مندی‌ها بیشتر.

چطور می‌شود که این ویژگی‌های عرفانی با مسائل سیاسی و رهبری ایشان در کشور، چرا دیگر افرادی مانند امام ندیدیم؟ جمع شدنش به همین عمل به وظیفه است. تشخیص وظیفه و مواجهه تکلیف‌مدارانه. مشغول نشدن به ظواهر این امور، به حواشی این امور، در واقع سرگرم نشدن به امور سطحی. یعنی امام تا آخر نگاهش به این مواضع سیاسی و بیانیه‌ها و شعار "مرگ بر آمریکا" و رجزخوانی برای دشمن و این مطالبی که آن روح حماسی که در کلمات امام هست، هیچ وقت یک رویکرد یک آدم تند، داغ، جوگیر، احساساتی و هیجانی نبود که حالا مثلاً می‌بیند یک جمله را مردم خوششان می‌آید دوباره می‌گوید، آن یکی خوششان نیامد دیگر نمی‌گوید. امام تا آخر رویکردش رویکرد عبودیتی بود، رویکرد وظیفه‌گرایانه بود. بگذار خیلی حرف‌های امام برای خود امام هزینه داشت. باعث می‌شد که امام لااقل در یک دوره‌هایی منزوی بشود بابت برخی حرف‌ها. مثل شعاری که امام داد تا آخر برای ایست در جنگ و دو هفته بعدش امام قطعنامه را پذیرفت، ولی تو همان قطعنامه فرمود که این راهی که ما تا الان دادیم درست بود و رویکرد الانمان هم درست است. امام جوزده نبود. امام عوام‌زده نبود و امام تو همه این فعالیت‌ها، محورش تکلیف و وظیفه و تقوا بود. با این رویکرد و این نگاه، خدای متعال اونی که برایش اصل و اساس است، تقواست. "فَانَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْویٰ." "اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ اَتْقاکُمْ." نفرمود هرکی بیشتر چله بگیرد، نفرمود هرکی بیشتر خلوت داشته باشد، نفرمود هرکی بیشتر ذکر لسانی داشته باشد، فرمود هرکی بیشتر تقوا داشته باشد. خود تقوا را هم در قرآن ترسیم کرده و تعریف کرده. اول سوره مبارکه، سوره مبارکه احزاب فرمود: "اِتَّقُوا اللهَ وَ لَا تُطِیعُوا الْکافِرینَ." تقوا داشته باش و اطاعت از کافرین نکن. عدم اطاعت از کافرین یکی از مصادیق تقواست. البته منحصر در امام هم نیست، رهبر معظم انقلاب هم این‌طور بود و خیلی‌های دیگر هم بودند در بین علما، در بین شهدا، خصوصاً با همین رویکرد پیش رفتند و مقاماتی رسیدند. البته لزوماً ما با این چشم مادی خودمان نمی‌توانیم مقامات این اولیا را کشف بکنیم که کی به کجا رسیده. به هر حال این شهدا مقامات عالی رسیدند خیلی‌هایشان و خیلی‌هایشان هم بر اساس همین مسائل بود. عمل به وظیفه کردند، وارد شدند. در همین مسائل سیاسی و این‌ها هم ورود داشتند. شما را کسی مثل شهید حاج قاسم سلیمانی را نگاه کنید که هم در متن فعالیت‌های سیاسی در حال رایزنی، در حال فعالیت‌های دیپلماتیک و نگاه و رویکردش رویکرد تکلیف‌مدارانه است و خدای متعال هم اثر می‌دهد و مقامات معنوی به این ولی خودش عنایت می‌کند.

چه نسبتی اخلاق سومی دارند که علامه طباطبایی در المیزان آیا می‌شود گفت مبانی آن مسلک را در عرصه اجتماعی؟ سوم مسلک توحید است. بحثی که دارند، بحث حالا آن فضیلت‌گرایی که آنجا گفتید، اگر منظورتان آن مسلک اول و دومی که مطرح می‌کند باشد، شاید منظور آن عزیزی که فضیلت‌گرایی را گفته همین باشد. بله، دقیقاً آن فضیلت‌گرایی اینجا تقابل دارد و امام بالاتر از این‌ها را نگاه می‌کرده و امام همین مسلک سوم که مسلک توحید باشد، یعنی همه این‌ها فرع عبودیت، فرع توحید است. و امام به کرات جاهای مختلف به این قضیه اشاره می‌کند و توحید را اصل و اساس می‌دانند و رهبر انقلاب هم امروز فرمودند همه این‌ها نشئت گرفته از قیام لله امام. همه فعالیت‌ها و اقدامات فرع قیام لله. این قیام لله همین است، همین توحید، همین عبودیت، همینی که می‌خواهد برای خدا کار کند. آن چیزی که خدا از او خواسته. آن مسلک علامه هم همین است، یعنی اخلاق را با آثاری که برش مترتب می‌شود و آن نتایج مطلوب نمی‌سنجد که حالا مثلاً شجاعت داشته باش که بر دشمنت غالب بشوی، به فلان نتیجه مادی برسی یا حتی به فلان نتیجه معنوی برسی. نه، به وظیفه عمل می‌کند. این نتیجه می‌خواهد حاصل بشود، می‌خواهد حاصل نشود. می‌خواهد دشمن مغلوب بشود، می‌خواهد دشمن مغلوب نشود. انقلاب پیروز بشود، انقلاب پیروز نشود. به هر حال این می‌شود همان رویکرد توحیدی و همان مسلک سوم اخلاق.

خیلی ممنون و متشکرم. نکته‌ای نیست. ان‌شاءالله که روح حضرت امام (رحمت الله علیه) برای ما فرزندان معنوی خودش دعا کند و توجهات امام زمان ان‌شاءالله شامل حال ما بشود و همه‌مان بتوانیم ان‌شاءالله در آن مسیری قدم برداریم که حضرت امام قدم برداشت و آن نتایج بلندی که امام در دنیا و آخرت نصیبش شد به واسطه استقامت و پشتکاری که در این مسیر داشت، خدا ان‌شاءالله نصیب تک تک ما هم بکند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...