به سوی باقیات

به سوی باقیات

00:40:25
14

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

یکی از سؤالات همیشگی انسان و نیازهای همیشگی انسان، راه حل موفقیت است. انسان همیشه دنبال راهکاری می‌گردد، دنبال راه حلی می‌گردد تا به موفقیت برسد. امروز در دنیا، مباحث مربوط به موفقیت، پرطرفدارترین و پرفروش‌ترین مباحث هستند. همه بر این مسئله توافق دارند که باید کاری کرد و به موفقیت رسید. البته در مورد اینکه موفقیت چیست، قطعاً اختلاف نظر وجود دارد. همه یک جور فکر نمی‌کنند و در نتیجه، راهکارهایی هم که برای موفقیت مد نظر قرار می‌دهند، متفاوت خواهد بود.

از نگاه قرآن کریم، موفقیت انسان زمانی است که سرمایه‌های وجودیش بارور شود، به رشد برسد، به هدایت برسد و به مقاماتی که خدای متعال برای او در نظر گرفته، نائل شود. به سرمایه‌ها و موفقیت‌های ابدی برسد که همیشگی باشند؛ آن نتایجی که برایش حاصل می‌شود. و الباقیات الصالحات که حالا ما گاهی این کلمه را به اشتباه هم تلفظ می‌کنیم؛ باقیات صالحات که می‌گوییم، "باقیات صالحاتِ" کامل غلط است، "باقیات صالحاتَم" غلط است. عبارت درست این است: "و الباقیات الصالحات".

صالحات یعنی چه؟ صالح یعنی چه؟ آشتی؟ نیکو؟ صالحات یعنی شایسته، صالح یعنی شایسته. صلاح آقا هرچه صلاح طرف باشه. صلاح یعنی چه؟ یعنی شایسته‌اش باشد. صالحات یعنی چه؟ یعنی امور شایسته. شایستگان خوب کیا هستند؟ الباقیات الصالحات. آن‌هایی که باقی هستند. پس "باقیات صالحات" نیست، "باقیات الصالحاتم" نیست، "فالباقیات الصالحات" درست شد. آن‌هایی که می‌مانند، شایستگی دارند. موفقیت به این است که به چیزهایی برسی که می‌مانند، به باقیات برسی. دنبال آنی راه بیفتی که شایستگی دارد، عمرت را به پایش بگذاری، جوانی‌ات را بکنی برایش، عرق بریزی برایش، زحمت بکشی، آبرویت را به پایش بگذاری، خسته شوی، درد برداری، مجروح شوی، زخم به جان تحمل کنی. آن چیست؟ "الباقیات" که بماند. آنی که ماندگار است، آنی که بقا دارد.

آدم موفق آنی است که به چیزهایی می‌رسد که همیشگی و ماندگار است، نه آنی که یک روز هست و یک روز نیست. بعضی‌ها دارند و بعضی‌ها ندارند. لزوماً هم به شایستگی ربطی ندارد. خیلی از امور این شکلی است در زندگی ما. لزوماً به شایستگی ربطی ندارد. خیلی‌ها سرمایه دارند، حس خوبی بهشان رسیده. لزوماً آدم‌های باهوشی نبودند، لزوماً هم آدم‌های زحمت‌کشی نبودند. مالی بهشان رسیده. بعضی‌ها زیبا هستند، زیبایی خداداد دارند. عمل جراحی می‌کنند، پدر خودشان را درمی‌آورند، چند ده میلیون، چند ده میلیون هی این طرف و آن طرف صورتشان یا بدنشان را عمل جراحی می‌کنند، آخرش می‌شوند عشری از اعشار زیبایی یک آدم معمولی. مثلاً روستایی، یک صدمش هم نمی‌شود. یک دختر مثلاً روستایی زیبایی‌هایی دارد که دختر بالا شهری که صدها میلیون هزینه کرده، به پای زیبایی این نمی‌رسد.

خود همین حکایت، انگار خیلی از زیبایی‌ها در دنیا تناسبی با شایستگی ندارند. لزوماً هرکی که شایسته‌اش است، خوشگل نیست. خوشگل است شایسته‌اش. لزوماً هرکی پول دارد، شایسته داشتن نیست. لزوماً هرکی ندارد، به معنای اینکه شایستگی ندارد نیست. این ابزار امتحان خدای متعال است. به بعضی‌ها می‌دهد، به بعضی‌ها نمی‌دهد. به بعضی‌ها کمتر می‌دهد، به بعضی‌ها بیشتر می‌دهد. به بعضی‌ها یک چیزهایی‌اش را می‌دهد، یک چیزهایی‌اش را نمی‌دهد. دنیایی که خدا به افراد می‌دهد، متفاوت است. به یک کسی اسم و رسم خوبی می‌دهد، مال و منال خیلی نمی‌دهد. به کسی پدر و مادر و بچه‌های خوبی می‌دهد.

مهم این است که آدم این را تبدیل کند به یک سرمایه ابدی، سرمایه ادبی. باقیات بشود. معارف غریب قرآن ماست که در مجلس ختم می‌خوانند. این را باید در دنیا، این بنده خدا می‌شنید، دلش زنده بشود. بعد از مرگش دارم برایش می‌خوانم، بی‌اثر هم نیست، ثوابی دارد. بهترین آیات مال زنده‌هاست، نه مال مرده‌ها. استاد بزرگوار، حضرت آیت‌الله جوادی آملی، در درس تفسیر وقتی به آیه پایانی سوره مبارکه کهف رسید، جمله بسیار زیبایی فرمود. آیه پایانی سوره مبارکه کهف روایت دارد: «اگه کسی می‌خواد نیمه شب، ساعت مشخصی از خواب بیدار بشه، اگر این آیه را بخونه و نیت بکنه ساعت خاص را مد نظر داشته باشه، خدای متعال بیدارش می‌کنه. ملائکه هستند مخصوص این کار.» خب، آیه معروفیه. خیلی‌ها هم از این آیه جواب گرفتن، نتیجه گرفتن. می‌خونه، می‌خوابه، بیدارت می‌کنه، بلندت می‌کنه.

آیت‌الله جوادی آملی به این آیه که رسیدند، بنده خودم توقع شنیدن این نکته را نداشتم از ایشان. خیلی جالب بود. کل بحث این آیه، خب از آیات پرمغز قرآن است. خیلی مطالب بسیار عمیقی ازش درمی‌آید. ایشان بحث مفصلی کرد. هی ما منتظر بودیم به خواب اشاره کنه که آقا اینو بخونید، اثر داره، بیدار می‌شه. ایشان به نظرم آخرین جلسه‌ای بود که دیگه سوره را فرمودند. البته بعضی‌ها هم نقل کردند که این آیه را اگر بخونید برای ساعت مشخصی، می‌تونید مثلاً ازش استفاده کنید که بیدار بشوید. ایشان فرمودند که مهم این است که با این آیه بیدار شوی. بیدار شوی وقتی که بیداری. بیدار شوی وقتی که خوابی. قرآن نیامده کار ساعت زنگدار را برایت بکند. گوشی‌ها و این‌ها نبود. دهه ۸۰ یادمه، در همین سوره مبارکه کهف بود که مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت هم از دنیا رفتند و سال ۸۸ این‌ها بود. تفسیر سوره که ایشان به قول امروزی‌ها، این کار آلارم گوشی را نیامده بکند خدا. آیه نازل نکرده شما بگی من آیه استفاده کنم دیگه آلارم گوشی را مثلاً نگذارم ساعت ۵ صبح. ایشان فرمود: «آیه نازل نشده کار ساعات زنگدار را برات بکنم. آیه نازل شده خودتو بیدار کنه.» خیلی آیه عمیقی است. این آیه "عملا صالحا". فرمود: «اگر هم می‌خوای بری به اون قله برسی، ملاقات خدا کنی که قله کمالات انسانی است، هیچ حجابی بین انسان و خدا نمونه، مشاهده کنی خدای متعال را، همه کمالاتش.» بیدار کلماتشو بخونیم، بخوابیم ۵ صبح بیدار. اسراف است. حیف این کلمات. این همه خون دل خورده شد. پیغمبر اکرم این آیات را دریافت کرد، به بشریت داد. چه زحمت‌هایی کشید در کتابت این آیات؟ چقدر کشته شدند که این مصحف قرآن حفظ بشه؟ بماند. ۵ صبح جان تو را بیدار کن. روحتو بیدار کن. قلبتو بیدار کن. "صالحا" باید کار بکنم.

هدف و نقطه نهایی موفقیت این است که کسی به اینجا برسد. ببینید بین این شهدا و بزرگان، بعضی‌هاشون چه حال و هوایی داشتند. طرف رتبه یک کنکور بوده، تک رقمی کنکور بوده. شهدای بزرگوار ما داریم، اول کنکور پزشکی بودند، جزو چهار پنج تای اول کنکور مهندسی بودند. بهترین دانشگاه‌های کشور قبول شدند. ول می‌کنه دانشگاه را. زندگینامه‌شون هست. ایام جنگ است. بهش می‌گیم کجا میری؟ جایی که من بخوام با مدرک و نمره، اون‌ها بهش برسم. خب اینجا باید درس بخونم، خدمت بکنم. آیا اخلاص داشته باشم، نداشته باشم، خدا قبول بکنه، یک چیزی کاسب باشیم. ما بریم اونجا شهید بشیم، مستقیم صد برابر آنی که اینجا می‌خوام بشم. حالا همه دانشجوها را ما بفرستیم برن جنگ، اینجا هیچکی نمونه‌ها. من با این مطلب از این جهت کار ندارم. عرض بنده این است که یک حال و هوای دیگری دارد. یا نمره و مدرک و مطب و دم و دستگاه و آسمانی. البته هستند افرادی که اینجا هم هستند، خدماتی می‌کنند. چه بسا اجرشان از اجر شهادت هم کمتر نباشد. حالمان آدم فهمیده. و "الباقیات الصالحات". شهادت با آن جایگاه من را می‌رساند. این ارزش دارد. این نمره خوبه.

یک روایتی از امام صادق علیه‌السلام داریم. ان‌شاءالله بنده خودم از این روایت متنبه بشم و اهل عمل بشم به دعای شما، به برکت این جلسه. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «من دوست ندارم وقتی اذان گفته میشه، نماز ذره‌ای تأخیر بیفته.» نگاه امام صادق چقدر جالب است. نمازم عقب بیفته. چرا؟ فرمود: «اذان که گفته میشه، در عالم بالا دفترهای ملائکه باز می‌شوند. نام‌نویسی هرکی که زودتر نماز می‌خونه، نماز اول وقت، اسمش رو بالاتر می‌نویسند.» دوست ندارم. این عبارت خیلی عبارت عجیب و جالبی است. عمو دوست ندارم در این صحیفه‌ای که ملائکه دارند اسم نمازگزاران را می‌نویسند که زودتر نماز خوندند، کسی پیدا بشه که اسمش جلوتر از من باشه. می‌خوام اول باشم. اول کنکور. رتبه اول کنکور در عالم بقا. چند نفر دست و پا می‌زنند در این عالم فنا به رتبه اول کنکور برسند. خیلیا. چند نفر دست و پا می‌زنند در عالم بقا به رتبه اول کنکور برسند.

فرمود: «صف اول نماز جماعت.» اینم یک مشکلی است. معمولاً در مساجد آدم باهاش مواجه است. بنده تا به حال در عمرم، حالا حدود ۲۰ سال است طلبه بودیم، ما ۲۰ سال در این لباس بودیم، تا به حال با همچین صحنه‌ای مواجه نشدم. این روایتی که پیغمبر فرمود. تو مسجد که نیستی. هرچی صف به امام جماعت نزدیک‌تر باشه، مقامات بر اثر معنوی توی این صف بالاتر است، بیشتر است. فرمود: «جایگاه صف اول نماز جماعت و تفاوتش با صف دوم، تفاوت منِ پیغمبر با شماهاست.» فاصله پیغمبر با مردم عادی چقدر است؟ فاصله صف اول نماز جماعت با صف دوم اینقدر است. فرمود: «اگر می‌دونستید صف اول چه خبره، برای اینکه صف اول وایستید شمشیر می‌کشیدید.» دیگه یعنی در هر مسجدی باید سر صف اول دعوا و کتک‌کاری باشه. پر کن. اتصال نداره. چرا اینجوری میشه؟ مسجد دعوا شده که صف اول بایستند؟

نماز جماعت، پشت امام جماعت گفتن کسی باید بایسته که اگر به هر دلیلی برای امام جماعت مشکلی پیش آمد، حادثه‌ای پیش آمد، امام جماعت کنار بره، او بیاید. نه اینکه نماز جماعت قطع نشود، باطل نشود. حتی اگر برایش مشکلی پیش بیاید، بینیش خون بیاید، هر مشکلی، سکته کند، از دنیا برود، نماز تعطیل نمی‌شود. کسی که پشت امام جماعت است، یکم می‌آید جلو، ادامه همان چیزهایی که امام جماعت خوانده، تا آنجایی که خوانده "ایاک نعبد". از دنیا می‌رود، می‌افتد. قطع نمی‌شود. نفر دوم امام جماعتی باشد. یک نکته، درست است که بعضی‌ها می‌گویند صلاحیتش را نداریم. آن مال آن پشت امام جماعت است که وایمیسته که بعد جای امام جماعت بیاید. این را بهش می‌گویند داور چهارم. داور دوم. یکی از ذخیره‌ها گرم می‌کنه. اگر برای داور اتفاقی افتاد، داور داوری می‌کنه. امام جماعت دوم پشت امام جماعت نیست. ولی بقیه چی؟ تعارف دیگه ندارد. اینجا به شما بگن آقا یک آپارتمان توی سعادت‌آباد شش طبقه به شما می‌دهند. باغ، جکوزی، هر واحد هم ۴۰۰ متر. یکی بیاد بگیره. اتفاقی حالا نماز جماعت چی؟ حاج آقا شما برو. اتصال برقرار شه. آخر بعضی‌ها با فاصله وایمیستند. گشاد گشاد که هیشکی نمیاد اتصال برقرار شه. چرا اینجوری میشه؟ انگار خیلی دستمان نیامده عالم بقا یعنی چی.

به تعبیری در مرحوم رضا جواد آقای ملکی تبریزی، خیلی عبارت زیبایی است. آن‌هایی که با این حال و هوا زندگی می‌کنند، خیلی زندگیشان متفاوت است. ایشان می‌فرماید که اگر در نماز جماعت شرکت کردی، غریبه به این عبارت، در نماز جماعت شرکت کردی، مثلاً به تکبیرة الاحرام امام جماعت نرسیدی، به سوره حمد رسیدی. به سوره حمد نرسیدی، به قل هو الله نرسیدی، به رکوع رسیدی. چون مرحله مرحله می‌گوید. هرکدام از این‌ها، هرکدام از شرکت‌ها. آخر نماز جماعت، نماز اول نرسیم، به نماز دوم رسیدی. در هر مرحله، یک چیزهایی را از عالم معنا و عالم بقا از دست می‌دهی. در هر قدمش که اگر از زمین تا آسمان هفتم را پر از طلا کنند، پیش آن یک شن به حساب می‌آید. الله اکبر امام جماعت نرسیده. به هم. انگار زمین تا آسمان هفتم طلا از دست داده‌ایم. بابت قضا شدن نماز ظهر گریه کردید؟ بورس دوباره قرمز است. سیگار رو سیگار. گریه. نه ناراحت نباشیم یا مراقبت نکنیم. نه. ولی مسئله این است که بابت کدامش آدم بیشتر همت دارد؟ و "الباقیات الصالحات" ارتفاع "الباقیات الصالحات" هم عبارت درستی است. چون خود این باقیات است که صلاحیت دارد. پس آقا موفقیت چیست؟ موفقیت این است که آدم به یک نقطه‌ای، به یک چیزی برسد که باز یک مثال دیگری یکی از اساتید ما می‌زد. مثال قشنگی است. گفتش که شما تصور کنید به یک کسی یک سفال بدهند. مثلاً فرض بفرمایید که ۵۰ گرم سفال. بهش می‌گویند که این ۵۰ گرم سفال را اگر بهت بدهیم، دیگه ازت نمی‌گیریم. ۵۰ گرم سفالی که بهت دادیم. یک وقت می‌گویند آقا بهت یک تن طلا می‌دهیم. طلا. آنجا ۵۰ گرم سفال، اینجا یک تن طلا. یک تن طلا ۲۰ دقیقه دیگه ازت می‌گیرند. ۵۰ گرم سفال برای همیشه مال خودت شده.

قضیه آن پیرمرد است که خواست بچه‌هاش را نصیحت کند در مرگش. آدم می‌گه که بابا این سفال است. درسته ارزش نداره. ولی لااقل دیگه ازم نمی‌گیرند. این همیشه هست. یک سفال بی‌ارزش ماندگار را آدم به یک طلای با ارزش موقت ترجیح می‌دهد. داستان دنیا و آخرت. داستان طلای ماندگار همیشگی و سفال موقت نابود شدنیه. برعکس. طلا بهت می‌دهند همیشه برای خودت است. سفال است، یک مدت هست. مشتری کدامش بیشتر است؟ مشتری سفال. ۱۸. عکس سلفی مثلاً با فلانی، با فلان بازیگر معروف. الان مثلاً فرض بفرمایید بازیگر اول هالیوود توی این جلسه اگر شرکت بکنه. حالا شماها که خوبید و درجه یک. حالا نزدیک. حالا همین نزدیکی شما بود دیگه. رونالدو. آقای کریستیانو رونالدو تشریف آورده بودند همین محله شما. میزبان ایشان بودید. چه خبر؟ حالا مثلاً بفرمایید آقا شخصیت علمی، شخصیت‌های علمی حتی شناخته شده‌اند. نه آن‌هایی که گمنامند. شناخته شده‌اند. به ندرت کسی بشناسد. شعرای معروفمان. ۵ دقیقه در مورد فردوسی صحبت کن. فردوسی کی بوده؟ چیکار کرده؟ کجا بوده؟ نسل نو شکاف نسلی دارد می‌افتد. حالا بگن آقا با رونالدو عکس بگیر. دیدید چه قلقله‌ای بود؟ از همه جای ایران. فقط یک سلفی باهاش بگیرند. طرف چند میلیون شبی پول هتل داده که این بچه‌اش بیاد اونجا مثلاً رونالدو را ببیند. حالا فلان شخصیت درجه یک ما. نماز مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت. توفیق بود گاهی مشرف می‌شدم. اکثر این مغازه‌های بازار پشت در مسجدشان تعطیل نمی‌کردند، بیایند پشت ایشان نماز. بابا همچین نمازی. بعضی بزرگان فرموده بودند شده در همه عمرت یک بار پشت ایشان نماز بخوانی. شده از چین بیایی پشت ایشان نماز بخوانی و برگردی. ضرر نکردی. حالا بهش بگن آقا رونالدو اومده اینجا تو مسجد. یک هفته تعطیل. چند صد میلیون هم می‌دهد که فقط بتواند یک دونه سلفی بگیرد. بله. بله. مسئولین برآمده از همین خلقیاتمان هستند و باز خلقیات مسئولین هم به ما سرایت می‌کند.

خب، حالا نکته اصلی را بگویم و چند دقیقه‌ای بحث را تمامش بکنم. راه رسیدن به این موفقیت چیست؟ اگر موفقیت رسیدن به کمال ابدی، دارایی ابدی است، راه موفقیت چیست؟ آیه قرآن. آیه ۱۵۳: "یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلاة". دو تا چیز. ازش کمک بگیر. کمک بگیر یعنی این‌ها می‌رسانندت. این‌ها ابزار است. این‌ها وسیله است. این‌ها می‌برندت. صبر و صلات. صلات آن ارتباط با خدا. ارتباط امیر. ارتباط با توجه. همین نماز اول وقت. نماز اول وقت خودش نماز با توجه می‌آورد. آنی که مقید است همه نمازهایش را اول وقت بخواند، خود همین یک انضباطی به آدم می‌دهد، یک نظم ذهنی به آدم می‌دهد. آرام آرام آدم توجه پیدا می‌کند. خرده خرده از یک تشویش‌هایی بیرون می‌رود. نماز، نماز نافله. بعضی‌ها خدا توفیق بهشان می‌دهد. ان‌شاءالله توفیق همه ما بشود. نماز شب، سحر. هرچه هست در سحر و نماز شب است. این ارتباط عمیق. این‌ها آدم را نگه می‌دارد.

دیگه چی؟ صبر. صبر البته باید مفصل بحث کرد. چند نکته اجمالی عرض می‌کنم و عرضم تمام. صبر آقا ابزار موفقیت است. آخر آیه می‌فرماید: "ان الله مع الصابرین". خدا در تیم آدم‌های صابر است. خدا با صابرین است. روایت دیگر هم دارد: «هر وقت بین دو تا گروه درگیری بشه، خدا با اون جماعتیه که صبرشون بیشتره.» این آخر برنده است. صبرم آقا یعنی چی؟ صبر دست روی دست هم گذاشتن؟ نگاه کردن؟ معطل بودن؟ نه. "فاصبر لحکم ربک". صبر وقتی مریض شدی، حکم خدا اینجا چیست؟ صبر یعنی صبر نسبت به حکم خدا. فصل حکم خدا اینجا چیست؟ می‌گه اول از همه پاشو دارو بخور. به دکتر مراجعه کن. به دکتر حاضر مراجعه کن. مشورت بگیر. این ور آن ور برو. همه این ابزارهایی که پیش روی تو هست، استفاده کن. اگر هم نشد، معلوم می‌شود که من نخواستم. آرام باش. داد و بیداد نکن. آرامش داشته باش. کارت را بکن. دلت هم گرم باشد. حتی اشک بریز. اشکال ندارد. پیغمبر اکرم بچه دو ساله از دست داد. ابراهیم فرزند رسول الله. بچه ۲ ساله بود. آدم بزرگ نبود. پیغمبر در رحلت این بچه ۲ ساله مثل ابر بهار گریه می‌کرد. خیلی آدم‌های معمولی اینجوری گریه نمی‌کنند. در بهشت زهرا بروید. خیلی‌ها هستند برای بچه‌های دیگر در این سن و سال گریه نمی‌کنند. پیامبر اکرم با آن عظمت، با آن جایگاه، برای بچه دو ساله زار زار گریه می‌کرد. برگشتند گفتند: «بابا یا رسول الله شما به ما درس صبر دادید. این همه می‌گفتید که آقا در راه خدا تحمل کنید. برای بچه دو ساله اینطور گریه؟» حضرت فرمود که: «اشک جاری می‌شود. دل می‌سوزد. خدا را به خشم بیاورم؟ برای خدا. اشک که صبر کنم، که منافات ندارد با اینکه گریه کنم.» صبر کنم یعنی جزع و فزع ندارم. بی‌تاب نمی‌شوم. بی‌قرار نمی‌شوم. تعادلم را از دست نمی‌دهم. تعادل فکری و روانی‌ام را از دست نمی‌دهم. عاطفه است. محمود. بچه کوچک است. دلم به این بچه کوچیک بودنش می‌سوزد. پیغمبر فرمود: "من لا یرحم لا یرحم". اگر رحم نداشته باشی، خدا بهت رحم نمی‌کند. این‌ها. دلت بسوزد برای این بچه کوچک. به کوچکش دلت بسوزد.

در غزه چه خبر است؟ واقعاً جگر آدم کباب می‌شود. جلسه‌ای دیدم در فضای مجازی. بچه‌ای که پدر و مادرش کشته شدند. بردند خانه عمو. دوباره آنجا بمباران شده. تمام اهل خانه کشته شدند. این بچه پاهایش قطع شده. بدون هیچ‌کس و کاری، با دست و پای آسیب دیده باید زندگی کند. بچه کوچک. دل آدم را خون می‌کند. ولی مردم صبر می‌کنند. در آن چیزی که برنامه جبهه مقابله گوش نمی‌دهد، تبعیت نمی‌کند. شهر را خالی کنید. آیا نیروهای حماس را دستگیر کنیم؟ معرفی کنید. بیمارستان را خالی کنیم. از شهرتان بروید بیرون. اینجا شهر. وایمیستم. حمایت می‌کنم. مقاومت می‌کنم. و ان‌شاءالله حتماً پیروزند. چون "ان الله مع الصابرین". رمز موفقیت. پشت هم می‌دهند. اولین کشته‌ها دارد عالم را بیدار می‌کند. ببینید چه خبر است در دنیا. امروز چند ماه پیش کی فکرش را می‌کرد یهو وضعیت دنیا این شکلی بشود؟ خیابان‌های انگلیس، فرانسه، راهپیمایی‌هایش مثل راهپیمایی‌های میدان انقلاب می‌ماند. خدا نمی‌فهمد مال تهران است، مال لندن است. همه دنیا پیام‌رسان تیک‌تاک شروع کردند آهنگ عربی خوندن. سلام فرمانده به حمایت از مردم فلسطین. بعد یک سؤالی شده برای همه: «مهدی که سلام یا مهدی می‌خونیم این کیه؟» داستان فلسطین منجر بشود به اینکه یهو اسم امام زمان در همه دنیا بر سر زبان‌ها بیفتد. برکت صبر مردم است. این‌ها را. برکت صبر شماهاست. اتفاقاتی که در غزه دارد رقم می‌خورد، برکت این ۴۰ سال صبری است که شماها تحمل کردید. معدن این رحمت که دارد بر عالم جاری می‌شود، مردم ایرانند. بلند کردند. اولین زخم این‌ها خوردند. امروز مردم فلسطین در دنیا چهار نفر هستند به حمایت از این‌ها داد بزنند. آن روزی که شما چند صد، چند صد کشته می‌دادید، کی در عالم داد می‌زد؟ کی با شما بود؟ یک قذافی به ما موشک می‌فروخت در دنیا که یک کمی انگار هوای جمهوری اسلامی را داشت. مردم تحمل کردند. ما حالا خودتحقیری که بینمان زیاد است. از این‌ها غافل می‌شویم. از این لطفی که خدا در حق این مردم کرده و عنایتی که جنبه‌های خوبی که در مردم ما هست. مردم ما واقعاً صبورند. حالا آدم می‌بیند. دل آدم هم خون می‌شود در این کشور. احساس می‌کند به هر حال بعضی چیزها آنجوری که باید باشد. فضای کلی مردم ما بی‌نظیر است. حضرت امام فرمود: «قطعاً این مردم از مردم صدر اسلام بهترند. باوفاتر از مردم حجاز بهترند. از مردم کوفه بهترند.» کجا امیرالمومنین مثل این مردم را داشت؟ امیرالمومنین اگر مثل ایرانی‌های الان ما، نمی‌گویم اول انقلاب، مثل اوضاع عالم عوض می‌شود. فداکار. ببینید. کرونا شده. کار و کاسبی‌اش را از دست داده. ولی باز می‌داند در همسایه‌اش یک پیرزنیه. اوضاع او. دنیا سابقه ندارد. این‌ها خیلی چیزهای عجیبی است. تربیت اهل بیت است و تربیت قرآن. موفقیت می‌آورد. هم دنیا را آباد می‌کند هم آخرت. معطلتان نمی‌کند.

اگر یک اسوه صبر در این عالم بخواهیم ببینیم و در مدحش سخن بگوییم، بانو، که این ایام ایام میلادش است، حضرت زینب کبری سلام الله علیهاست. تحمل کرد برای خدا. اوضاع چی شد؟ کی فکرش را می‌کرد این شرایطی که زینب کبری درش قرار دارد، یک روزی یک چیز دیگری بشود؟ تمام مردهای این کاروان را قتل عام کردند به شدیدترین وضعی که می‌شود قتل عام. به بچه‌های کوچک هم رحم نکردند. نوجوان ۱۳ ساله را کشتند. بچه ۱۰ ساله را کشتند. بچه شیرخواره را کشتند. یک زینب به ظاهر اسیر با یک کاروان غم‌دیده، فرسنگ‌ها دور از منزل، بدون مرد، در دست دشمن. کجا اوضاع غزه قابل مقایسه است با وضعی که زینب کبری داشت؟ تک و تنها، غم‌دیده، مصیبت دیده. درخت نگاهش افتاد. امام سجاد علیه‌السلام به میدان دارد نگاه می‌کند. انسان عواطف بشری دارد. قلب امام سجاد منقلب شد. کاروان را از کربلا حرکت بدهند. نگاه امام سجاد افتاد به گودال قتلگاه. شب جمعه است. بریم کربلا گریه کنیم. نگاه امام سجاد افتاد به گودال قتلگاه. دید بدن اولیا خدا، فرزندان رسول الله پاره پاره و عریان رها شده. شروع کرد بدن امام سجاد لرزیدن از حجم مصیبت. ببینید عظمت این زینب کبری. البته امام زینب کبری، امام سجاد است. ولی خدای متعال اراده کرده اینجا صبر زینب را نشان بدهد و به واسطه زینب، سهراب قلب امام سجاد را آرام کند. رو کرد به امام سجاد. زینب کبری عرض کرد: «عزیز برادرم یا بقیة الماضین. ای تنها باقی‌مانده خانواده، مالی اراک تجودک بنفسک. چرا اینطور پریشان شدی؟ احساس می‌کنم داری جان می‌دهی.» عرض کرد: «عمه جان به این بدن‌ها نگاه کن. اهل الخضر و دیله. انگار این‌هایی که کشته شدند، یک مشت وحشی بیابانی بودند که دشمن اینطور تار و مارشان کرد. انگار نه انگار این نوه رسول الله بود.»

عظمت زینب کبری و اینکه "ان الله مع الصابرین". عرض کرد: «عزیز برادر، عهدی از جانب پیغمبر به من رسیده که روایت مفصلی است. مرحوم مجلسی همه روایت را نقل کرده. به اجمالش این است.» عرض کرد: «به من خبر رسیده از اجدادم که به من گفتند: زینب، تو این صحنه کربلا را می‌بینی و این بدن‌های پاره پاره را می‌بینی، ولی فکر نکنی اوضاع همینطور خواهد بود. آره. الان که نگاه می‌کنی ما یک مشت اسیریم در دست دشمن. اینم یک مشت بدن پاره پاره است در بیابان رها شده. به حسب ظاهر ما را می‌برند. این بدن‌ها هم روی خاک می‌ماند. ولی آدم‌هایی می‌آیند این بدن‌ها را دفن می‌کنند. اینجا را حرم می‌کنند. "ینسبون لهذا التفاعل". ما بر این مقبره پرچمی بلند می‌کنند. دل‌های مشتاق از همه عالم خودشان را شده روی خاک می‌کشند. می‌بینید ایام اربعین چه غوغایی می‌شود؟ در این مسیر با پای قطع شده روی زمین خودش را می‌کشد. این مسیر را می‌رود به کربلا برسد. این‌ها آن بشارت زینب است. عزیز برادر، من خبر دارم یک روزی می‌آید اینجا این شکلی نیست. اینجا می‌شود میعادگاه دل‌های عاشق. از همه جای عالم دور این قبر جمع می‌شوند. طواف می‌کنند. عشق ورزی می‌کنند. همه فراعنه زمین هم جمع می‌شوند که نگذارند کسی بیاید به این حرم برسد. ولی هیچکس هیچ غلطی نمی‌تواند و هرچی بیشتر می‌گذرد این اسم عالمگیرتر می‌شود. اینجا را اینجور نگاه نکن.»

این صبر زینب است. ولی دلیل نمی‌شود که زینبی که صبور است، اشک نداشته باشد، ناله نداشته باشد. همین زینب صبور مثل جدش رسول الله در فراق ابراهیم. پیغمبری که یک بچه دو ساله را از دست داده. عواطفش آنطور منقلب شده. زار می‌زند. زینب کبری چه باید بکند در کربلا؟ رحم به یک بچه دو ساله. کمترینش این است. باید زینب کبری هم رحم کند به این بچه شیرخواره. علی اصغر. پیامبر مصیبت ابراهیم آنطور گریه کرد. زینب در مصیبت علی اصغر چه باید بکند؟ به هر مصیبتی به کنار. اصل همه مصیبت‌ها مصیبت حسین بن علی است. آن وقتی که آمد در گودال قتلگاه. هرچه گشت بدن برادر. هنوز آن‌قدر نگذشته که زینب از حسین خداحافظی کرده. بوی تن برادرش را می‌شناسد. یک عمر باهاش زندگی کرده. کی بود. اوضاع که هرچه گشت پیدا نکرد. بنا به نقل برخی مقاتل، یهو صدایی شنید از میانه میدان: "اخیه الیه". خواهر. حسینت اینجا بدن پاره پاره با رگ‌های دریده. گم کرده می‌جویم به هر گل می‌رسم می‌بویم او را. گل من یک نشانی در بدن داشت. یکی پیراهن کهنه به تن داشت. قرار بود من از این پیراهن کهنه تو را پیدا کنم حسین جان. فکر نمی‌کردم همین پیراهنم به غارت ببرند.

خدایا در فرج آقامون امام زمان تعجیل بفرما.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...