معرفی
* عالم، همه معجزه و کرامت
* بهار، جلوه مظهر اسم محیی خداوند
* به آثار رحمت خداوند نگاه کنیم!
* خواب، معجزه خداوند
* راحت از اتفاقات بهار نگذریم.
* خودمان را در معرض باران انفاق قرار دهیم!
* حجاب، انفاق جمال زیبا
* بهشت هم بهار دارد.
* برکات ظهور امام زمان به همه عالم میرسد.
* اشک، باران دل
* بهار، جلوه مظهر اسم محیی خداوند
* به آثار رحمت خداوند نگاه کنیم!
* خواب، معجزه خداوند
* راحت از اتفاقات بهار نگذریم.
* خودمان را در معرض باران انفاق قرار دهیم!
* حجاب، انفاق جمال زیبا
* بهشت هم بهار دارد.
* برکات ظهور امام زمان به همه عالم میرسد.
* اشک، باران دل
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
معمولاً فصل بهار همراه با توجه به نشانهها و آیاتی از طبیعت و آیاتی از قرآن در مورد زندهشدن زمین است و اینکه خدای متعال زمین را بعد از مرگش دوباره زنده میکند و آیاتی که در قرآن در این زمینه داریم معمولاً مرور میشود. البته این اتفاق، اتفاقی است که ما از کنارش ساده میگذریم و خیلی معمولی و کاملاً عادی و روال است؛ ولی این اتفاق، بسیار پیچیده و عجیب است.
مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) از علی آقای قاضی (رضوان الله تعالی علیه) نقل میکردند که ایشان فرموده بودند: «عالم همهاش کرامت است. ما به چهار تا کرامت ظاهری معمولاً اعتنا میکنیم و خوشمان میآید.» یک کسی اینجا نشست و شروع بکند به هرکدام نگاه کند، یک چیزی بگوید. یکهو دست کند از تو این کانال کولر یک خوشه انگور در بیاورد مثلاً. خیلی خوشمان میآید یا در این عالم یکهو مثلاً ببینیم که یک نسلی از مردهها برگشتهاند. تصور کنید فردا شما میروید مهمانی، یکهو ببینید یک اتفاقی شده و هرکسی که در هر مهمانی در این ایام رفته، آن عزیزانی از آن خانه که از دنیا رفتهاند را ببیند که اینها یکهو در این اتفاق، چه وضعیتی پیدا میکند. خبرش اگر منتشر بشود، پنجاه نفر، صد نفر، دو هزار نفر گزارش یا لایو بگیرند، همزمان هرکدام امواتشان با کفن از تو قبرستان برگشتهاند، آمدهاند تو خانه. اصلاً ما خودمان اینها میآیند مینشینند، ماها میرویم جای اینها تو قبر! اگر این اتفاق بیفتد، همه سکته میکنیم، چون خیلی اتفاق عجیبی است. زندهشدن مرده، خیلی اتفاق عجیبی است. الان تجربههای نزدیک به مرگ پیدا میکند، خیلی اتفاق عجیبی است. حالا تجربه غیر از نزدیک به مرگ، تجربه دور از مرگ پیدا میکند؛ همین که طرف تا دم مرگ رفته، برمیگردد، خیلی چیز عجیبی است.
بودند مواردی؛ یک ماشین در جاده هراز شمال افتاده تو رودخانه، همه اهل آن ماشین غرق شدهاند. یک بچه نوزاد را دست مادرش اینجور بالا نگه داشته (ارسالان در قم). نوزاد زنده مانده، نرفته لب مرگ. بقیه مردهاند، یک دانه زنده مانده. یک هواپیما سقوط کند، یک نفر از آن پرواز زنده بماند، خیلی اتفاقات عجیبی است؛ ولی بهار میشود، میرویم تو خیابان، میبینیم درختها جوانه زدهاند، خیلی چیز طبیعی است! درحالیکه این هم زندهکردن مرده است. این همان اندازه شگفتانگیز است که شما ببینید تو خانهتان همه امواتتان در بزنند، وارد بشوند. تا حالا اینجوری نگاه کردیم به این قضیه؟ برای اینکه آن خیلی عجیب است، این که خب روال است. جفتش "مُحْیِ الْمَوْتَیٰ" است، "یُحْیِ الْمَوْتَیٰ"، احیای مرده است، مرده را زنده کرده. درختی که شما تو زمستان میبینی، اینها هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند. این بلوار نمیدانم این طرفش را صد متری میگویند یا نمیگویند، میدان امام حسین این طرف. این وسط بلوار را نگاه میکنید، درختها الان درختهای خشکاند. همه هم شبیه هم، خیلی عجیب. از این سر تا آن سر درخت، همهاش یک درخت است، همه این درختهای خشک از این سر تا آن سر. خیلی هم فاصله است. شما یک ماه دیگر آنجا حرکت کنید، ببینید اینها همه سرسبز جوانه زده، برگ دارد. بعد اطراف، این طرف و آن طرف نگاه کنید، درختهای مختلف و فراوان، جنگل، باغ، پارک بروید نگاه کنید. بعد میروید میبینید یک ماه، دو ماه دیگر این درختها، درختهای مختلف با میوههای مختلف، برگهای مختلف، خواص مختلف، میوهها همه مثلاً تابستانی است. این ترش است، آن شیرین است، این فشار را بالا میبرد، آن فشار را پایین میآورد، این نمیدانم برای فلان غذا خوب است، این برای فلان چیز خوب است.
قاضی فرموده بود که اینها همهاش معجزه است، چشم ما عیب دارد. بعد دنبال کرامتهای درجه دهم و بیستم میگردد. کرامت واقعی این است. عالم همهاش معجزه و کرامت. تعبیر ایشان این است: «عالم همهاش معجزه و کرامت است.» چشم باید باز کند آدم. اولیای خدا از این اتفاقات ساده مست و مسحور میشوند. نقل از حسنزاده آملی که امسال متأسفانه ایشان را نداریم، دیگر به رحمت خدا رفتند. هم از ایشان هم از علامه طباطبایی که ساعتها نشسته بود، به یک درخت نگاه میکرد. تو این کتاب "معرفت نفس" ایشان هست که گفتوگوهای ایشان با درخت را مفصل صحبت کرده. بعد نوشته تو کتاب. یکی از دروس معرفت نفس ایشان همین است؛ گفتوگوی ایشان با درخت. به گفتوگوی ایشان با دریاچه خزر، با رودخانهها، با پروانه، با میوه، با خورشید، با ماه. تو خیابان دارد با خورشید گفتوگو میکند! احتمالاً ازش شماره ساقیش را خواهیم پرسید دیگر. قاعدتاً که این عجب نامردی بوده، چه جنسی بهت انداخته، خورشید داری صحبت میکنی! درحالیکه این اتفاقی که صبحها میبینیم آفتاب طلوع میکند، این خودش یک معجزه است. ولی عادی شده، مثل اینکه آنقدر هر روز مردههایمان برگردند تو خانه که دیگر کاملاً روال بشود: «در کیه؟ بابا بزرگ هشتمت است، در را وا کن!» این جمله چقدر جمله مسخرهای است. «این یکی کیه؟ این بابای دهمت است!»
ما مثلاً بهار که میشود، فکر کت و شلوار و جوراب و کیف و کفش و آجیل گران شده و این آمد، آن نیامد. بعد این مهمانیهای فلهای که داریم، یک سال همدیگر را نمیبینیم، بعد تو یک روز سه بار همدیگر را میبینیم، تو یک محل دیگر. تا اینجا هستیم، خانه آن یکی هم بریم. مهندسی بامزهای دارد ایام نوروز. به خرج بیفتیم، یعنی بریم، آن هم سر آن هم خراب شیم، کمرمان هم بشکنه، بعد بریم بعدی. مجبوری مثلاً زورمان کردند. یک ماه دیگر همدیگر را میبینیم، شش ماه دیگر همدیگر را میبینیم. من درآوردی. حالا خوب است، اصلش خیلی خوب است، ولی این مدلی تو ده روز همه باید شصت بار همدیگر را ببینند. خانم مانده که چکار کند؟ باید شصت تا لباس داشته باشد دیگر. هی هرجا که میرود، لباس متفاوتی، دم و دستگاه این شکلی. این شده بهار ما. یعنی فروردین، نگاه ما بهش همچین چیزی است. خدای متعال دارد یک اعجاز، یک اسمی دارد جلوه میکند، اسم "مُحْیِ" که این اسم، اسم بسیار باشکوه و مستکنندهای است. قرآن هم به این اسم خیلی عنایت دارد. حالا بحثش، بحث مفصلی است. مطالبی که به صورت فیش جمع و جور آوردم، دیدم که بخواهم الان فقط طرح بکنم خدمتتان، ده دوازده جلسه وقت میبرد. ده دوازده جلسه دو ساعته که یک مروری به این بحث داشته باشیم. چند تا آیه قرآن است. بعد تازه از این آیات یک بحثی باز میشود، بحث بسیار مفصلی. آیاتش خیلی آیه عجیب است. فکر نمیکردم مثلاً قرآن آنقدر این مطلب را بهش اشاره کرده باشد. یک مروری کردم، دیدم ده دوازده تا آیه مستقیم به این بحث پرداخته، با عبارات متنوع و متعددی.
یک جا میفرماید که ما فقط یک مروری میکنم به این آیات، آنهایی که اهل دقت و فناند بنشینند به اینها فکر بکند. سوره بقره، آیه ۱۶۴: «فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» تأکید قرآن هم به این است که با آب زنده میکند. بحث مفصل. زمین را با آب زنده میکند، با باران. این باران بهار موضوعیت دارد و حالا بحث مفصلی دارد. میفرماید که به واسطه آن آب، زمین را بعد از مرگش زنده میکنم. زمین مرده بود تو زمستان، زندهاش میکنم. "مُحْیِ" بهار مظهر بله. توی رساله ذهبیه امام رضا (علیه السلام) هم دارد که: «الرَّبيعُ رُوحُ الأَزْمَانِ» تعبیر خیلی عجیبی. «بهار روح زمانهاست.» «الرَّبيعُ رُوحُ الأَزْمَانِ» تعبیر خیلی جالب و عجیبی. بعد از یک توضیح مفصلی میدهد در مورد سه تا ماهش، به بیانهای رومی، آزار و نیسان و اینها. به هرکدام از ماهها خاصیتش و آثارش روی بدن و طبیعت و اینها چیست. بحث خیلی جالبی. آنجا امام رضا (علیه السلام) تو رساله ذهبیه دارد. غرض اینکه روح زمانهاست بهار. حیات کل شیء ربیعون، هر چیزی خودش یک بهاری دارد. این دیگر خیلی بحث جالبی است. یعنی در هر چیزی انگار یک فصلی هستش که خدای متعال یک حیات ویژهای بهش میدهد. نفحاتی هم که داریم هر دورهای خدای متعال برای هر کسی یک نفعی، یک حیاتی، عنایت خاصی را دارد. بعضیها بهرهمند میشوند، بعد استفاده میکنند از آن نسیمی که میآید، محصول برمیدارند. مثل الان که بهار است. بعضیها استفاده میکنند، تابستانشان میشود تابستان پر محصول. بعضیها هم نه، دوباره میرود بزن، بهار سال بعد. اگر این درختی برایش مانده باشد، نسیم و باران و چیزی. حالا ربیع دلها کی است؟ آقا چند شب دیگر است ماه مبارک رمضان. ربیع قرآن کیست؟ ماه مبارک رمضان. هر چیزی یک بهاری دارد. این بهارش، آن فصلی است که خدای متعال یک شکوفایی و یک حیات خاصی تو هر چیزی دارد. تو هر چیزی. این بهار طبیعت است، بهار زمین است. بهار زمین به من و شما چه ربطی دارد؟ به قول آیت الله جوادی آملی: «بهار زمین به ما چه؟ بهار زمین است، بهار تو کی است؟»
خب من هنوز وقتی قلبم مرده، دلم مرده، «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ». اینجا تقابل میآورد. زنده بگوید که آنی که زنده است، استفاده میکند. بعد بگوید آنی که استفاده نمیکند کیست؟ مرده دیگر. میگوید آنی که زنده است استفاده میکند. کفار هم که هیچی. زنده را در برابر کی میگذارد؟ کافر. کافر مرده است. کافر مرده است. حالا این کفر هم که مراتب دارد دیگر. تا آن حیات عالی. در یک مرتبه از کفر هستیم. دل مردگی، حیات امام زمان را که نداریم که ما. حیات خضر را که نداریم. امام زمان بوی تنشان به زمینی میخورد، آن زمین زنده میشود. حضرت خضر از جایی رد میشد، آنجا سرسبز میشد. آن ماهی تو سوره مبارکه که قرار موسی و خضر کجا بود؟ هرجا ماهی زنده شد. اسرار آن قضایا. نشانه این. خب، علامتش چیست؟ یعنی ماهی مرده تو سبد که خوراکشان است، به خضر که میرسد، زنده میشود، میافتد تو آب. آنقدر زنده است. حضرت خضر حیات. این بهار. این حیاتبخش دیدنش زنده میکند. چرا نگاه به عالم، چون زنده میکند. چرا نگاه به قرآن عبادت؟ چون زنده میکند. چرا نگاه به کعبه عبادت است؟ چرا نگاه به امیرالمومنین عبادت است؟ تو حرم امام رضا (علیه السلام) آدم حیات را احساس میکند، تنفس میکند. اینجا مصدر حیات است. این اسم "مُحْیِ" است. این خودش بهار است، حیاتبخش. حالا یک عدهای میآیند استفادهها میکنند. آنجا بهاری دارند، پاییزی، تابستانی دارند. پاییز ندارند امثال بنده. زمستان و پاییز، همهاش خزان بعد از خزان. شیطان مرید. گفتن مرید آن درختی که برگهایش میریزد. همین که جوانها میگویند: «برگهایش میریزد.» شیطان مرید. مرید عمرت. نوجوانی که صورتش مو ندارد، میگویند عمرت. قرآن هم تعبیر میکند که: «شیطان مرید.» مرید یعنی چه؟ بیبرگ. یک باد زده، هرچی بوده ریخته. این میشود مرید. شیطان مر، باد خورده. یک طوفان، یک ابتلا دیدی تو زندگی. یک زن یک داد میزند، مرد هرچی از ایمان دارد میریزد. ایمان دارد برگ و بارش میریزد. یک بازار میرویم، میریزد. یک فضای مجازی میرویم، یک اینستا آدم یک دور میزند، شیطان مرید میشود. قشنگ هیچی برای آدم نمیماند. هرچی ماه رمضان و کربلا و عرفه و نیمه شعبان و اینها جمع کرده، یک اینستا که میرود. تو این مهمان بازیهای شب عیدمان، یک نیم ساعت گفتوگو که آدم میکند، هرچی دم کرده میریزد. خیر و مراقبت کرد. امشب آن باد خزان، باد زمستانی. یک بادی هم باد بهاری میزند، آدم دلش زنده میشود.
نشستن محضر عالم. یکی از دوستان تعبیر خیلی قشنگی داشت، میگفت: «باد محصول حرکت است.» پیش عالم که مینشینی، چون عالم در حرکت است، از حرکت او یک بادی هم به تو میخورد. یک بادی هم به تو میخورد که تو زنده بشوی. نماز آقای بهجت را آدم میدید، یک تکانی میخورد. خیلی از این بزرگان، کتابشان را باز میکنی، دو خط میخوانی، آثار میرزا جواد آقای ملکی تبریزی را آدم دو خط که میخواند، تکان میخورد. آثار امام خمینی را آدم دو خط میخواند، حال آدم عوض میشود. در حرکت. عکس این شهدا را آدم میبیند، آدم تکان میخورد. رزمندهها. شما راهیان نور چی دارد؟ دو سه میلیون الان خرج میکنند، مشهد میروند راهیان نور. بیابان دیگر، بیابان با بیابان چه فرقی میکند؟ چرا آنجا بیابانها این شکلی است؟ چون آنجا مرکز حرکت است، هنوز بادش دارد میآید. بعدش به اینها هم میخورد. عکس این شهدا، ذکر این شهدا، یاد این شهدا، دل آدم را تکان میدهد. این میشود باران. باران بهار میآورد، زنده میکند. خب شما ببینید، این اتفاق خیلی اتفاق عجیبی است. این از جنس کار حضرت خضر است. حالا اگر حضرت خضر از اینجا رد بشود، سرسبز بشود، همه میروند آنجا را حصار میکشند و میشود میراث فرهنگی. میآید دست میگذارد رویش که آقا این جای منطقه خاصی است. یک ضریحی هم میزنیم و خلاصه پولش هم. ما ایرانیها خیلی علاقه به ضریح داریم، هرچی پول بندازیم و ببوسیم دیگر. میگفت طرف به زور رفته بود، خلاصه از مکه آمده بود، دیدم سر و صورتش زخمی و بانداژ و اینها. گفتند چرا اینجوری؟ گفت: «یک سنگی بود، یک سنگ بزرگی بود، همه سنگش میزنند، من با زحمت رفتم بوسیدمش.» آخر خلاصه مقیدیم که باید بریم ببوسیم دیگر، هرچی گیرمان بیاید. حضرت خضر رد شده، اینجا درخت سبز شده. میرویم همه میبوسیم و ضریحش را. حالا اینجا میزند، همه درختها سبز میشود. آن که دیگر روال است، طبیعی است. این کار را میکند آنی که به خضر حیات داده، دارد این را سرسبز میکند.
خیلی اتفاق عجیبی. قرآن خیلی تأکید به این قضیه دارد که شما ببینید که در سوره روم، آیه ۱۹. خیلی این تعابیر، تعابیر فوقالعادهای است. میفرماید که: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» زنده را از مرده در میآورد، مرده را از زنده در میآورد. «وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» زمین را بعد از مرگش زنده میکند. «وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ» حیات شما این شکلی است. این شکلی شما اخراج میشوید از زمین. دریایی از مطلب. مدل بهار، کلمه قیامت هم همین است. مگر بهار چه مدلی است؟ تو قیامت مگر چه اتفاقی میافتد؟ برگش کجایش بود که جوانه زد در آمد؟ این درش انگار مستور بود، درش انگار ذخیره بود. این نور خورشید زد، آفتاب گرم بهش خورد، اینی که درونش بود را هویدا کرد. قیامت همین شکلی است. آفتاب حقیقت جلوهگر میشود، هرکسی هرچی درون دارد میآید بیرون. «كَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ» این شکلی شماها. "مُحْیِ الْمَوْتَیٰ". این صحنه قیامت است. خیلی اتفاق عجیبی است واقعاً. ما خیلی از کنار این قضیه ساده میگذریم. بهار خیلی اتفاق باشکوهی است. خیلی دورههای آموزشی راه بندازیم تو بهار. راه بیفتیم تو خیابانها، بریم این برگ و درخت و اینها را با همدیگر ببینیم و هی «لا اله الا الله» بگوییم، «سبحان الله» بگوییم. الان درگیریم که آلبوم جدید فلانی برای نوروز، سریالهای نوروز و چه میدانم مشغلههای این شکلی که برای خودمان داریم. اصل قضیه بهار یک قضیه فوقالعادهای است. «فَانظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ» تو سوره روم چند بار به این قضیه اشاره میکند. سه بار به این قضیه اشاره کرده در سوره روم به آثار رحمت خدا. نگاه کن آثار رحمت خدا را. رحمت خدا آثاری دارد. یک چیزی به جا میماند از رحمت خدا. خوب «كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» اینی که زمین را زنده میکند، این از آثار رحمت خداست. خیلی رحمت خدا آثاری دارد. این درختها اینجور شکوفه زده. این اسم "مُحْیِ" است. آقا "مُحْیِ" خیلی چیز فوقالعادهای است. بچه دارد میمیرد، میگویند آقا کورتاژش کن یا خودش میافتد فلان. بعد میرود دکتر، دوباره آزمایش بگیرم. بعد یک هفته همه جیغ و داد میکنند آقا چی شده؟ معجزه شده. بابا اسم "مُحْیِ" جلوه کرد. هر اسم "مُحْیِ" که صبح تا شب دارد. نه، بهار من و شما که صبح از خواب بلند میشویم. این چیست؟ این مگر اسم "مُحْیِ" نیست؟ خیلی اتفاق عجیبی است. این آدمی که خواب است، هیچ درک و هیچ شعوری آقا واقعاً ندارد. همه با همه ما با همدیگر جمع بشویم، یک نفر از خواب بیدار کنیم، نمیتوانیم واقعاً. دیدی چقدر سخت است وقتی یک نفر خواب است، مست مست. یکهو بیدار میشود، بعد خیلی جدی پا میشود، صبح میرود دنبال کار و بعد مینشیند پشت دخل و یکهو زنده شد! آقا یک مردار بود افتاده بود. خیلی زوایا دارد این قضیه. آدم اگر نگاه بکند جالب است.
ما از قبرستان میترسیم. شب نصف شب قبرستان تاریک، وسط بیابان هم باشد، دور تا دورش هم خالی باشد، دیگر هیچی. الان مردهها میآیند من را میخورند. حرم جایی باشد، خیلی ترسناک است. آدم به امام رضا پناه میبرد. تو بیابان، خب شما پیادهروی اربعین مثلاً رفتید تو سربازخانه، دیدید یک سالن بزرگ ده هزار نفر خوابند. شما میترسید بین ده هزار نفر حرکت میکنید؟ تا حالا ترسیدید؟ پیادهروی اربعین میروید یک سالن، یک موکب بزرگ همه خوابند. تا حالا دیدید کسی وحشت بکند، بگوید وای! همه آدم روی زمین. نمرده است دیگر. چه فرقی میکند؟ آن هم از این ضعیفتر. آن هم از این این بازی. ترسی دارد بیدار میشود، میزند تو سرت. آن هم نمیتواند انجام بدهد. ولی ما میترسیم از مرده. از غسالخانه که، از سردخانه که دیگر هیچی. سردخانه تو این طبقات کردند دیگر، آدم قبض روح میشود آنجا. خب چرا؟ برای اینکه ما با اسم "مُحْیِ" و "مُمیت" انس نداریم. مگر نه پیغمبر اکرم هر سحر که از خواب بیدار میشد، سجده میکرد: «الحمدلله الذی احیانی بعد ان اماتنی.» مخصوص خدایی که من را میرانده بود، الان دوباره زنده کرد. "مُحْیِ" و "مُمیت" را میبیند تو هر خواب و بیداری. تو هر صبح، آفتاب که میزند: «یُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ» آفتاب که میزند، دوباره احیا میکند. با یکی از اساتید یک وقتی نصف شب بود، رفته بودیم میدان هفت تیر تهران، جایی میخواستیم بریم. به ایشان گفتم که آقا اینجا چهار پنج ساعت دیگر صبح که بشود، میآیی، تکان نمیتوانی بخوری. قیامت است از جمعیت. الان آنجا پرنده. نصف شب با صد و بیست تا انداخته بودی تو کریمخان، هیشکی. صبح قلقله میشود. ایشان گفتش که کی الان فرمان "موتو" داده، همه بمیرید؟ دوباره صبح همه را زنده میکند. معجزه است دیگر. ما عادی است برایمان. فقط یک نفر باید برود تو قبرستان، تو قبر بکَنَد، بخار بزند، پلاستیک مثلاً گرم بشود، عجیب است! این از تو قبر درش آوردند، این جنازه میافتد روی تخت. آقا چیزی غیر از جنازه است. دزد میآید بالا سر، جیبت را خالی میکند، میبرد. پایین حرم ما رفتیم شب خوابیدیم، گوشه. گران قیمتی هم داشتیم، گوشیمان نیست. دوربینهای حرم هم گفتیم نگاه کن. میگفت: «دقیقاً تو نقطه کور خوابیده بودیم، دزده وارد بوده.» دوربین غیر از مرگ است که میآید از تو جیبت خالی میکند، میبرد. نمیفهمی. همین آدمی که آنقدر آن را تلوپ و سر و صدا و قلدری دارد، خدا را بنده نیست وقتی میخوابد.
بعد خواب خیلی اتفاق عجیبی است. چون آدم میخوابد چه اتفاقی میافتد؟ پلک سنگین میشود. این پلک آدم سنگین میشود یعنی چی؟ فکر کنیم. نه، همهاش معجزاتی است که آقای قاضی فرمود: «عالم همهاش معجزه است.» چشم باید باز بشود. چشم آدم سنگین میشود. آقا دیدی آدم خوابش میآید پشت فرمون؟ دیگر از رانندگی مهمتر داریم؟ جان خودت و ده نفر و صد نفر و پنجاه نفر و چهار نفر و چقدر درگیر کار است آدم. واقعاً میخوابد. خودش هم میکُشد که نخوابد. نمیتواند نخوابد. واقعاً میخوابد. معنای واقعی کلمه میخوابد. این چشمه سنگین میشود. ما که برایمان زیاد پیش آمده تو این جاده مشهد به قم. اخیراً آن تیکه چیزش مخصوصاً. حالا ما چون بچهها خیلی اذیت میکنند، باید نصف شب بریم که اینها بخوابند. شب روشن اگر بریم خواب، اگر نمیریم از سر و صدا میمیریم. این جاده گرمسار قم. چشم باز میکردم تو شکم یک کامیونیم. خلوت بود جاده. آخرایش است دیگر، آدم دیگر چیزی نمانده. بریم دیگر. کسی به خاطر نیم ساعت، چهار ساعت بخوابد. معمولاً تصادف ده دقیقه آخر جاده است. دیگر هرکی معمولاً مرگ و میرها تو نزدیکی شهر است. اگر دقت کرده باشیم. ده کیلومتری سبزوار، پنج کیلومتری نیشابور، بیست کیلومتری مشهد. همانجا میمیرند. اذیتمان نکن، معطل نکن. آقا واقعاً آدم میخواهد نخوابد. یک قوه قاهرهای از چشمت، از هیچ جای دیگر هم نیستا. از خودت به خودت نزدیکتر. از خودت به خودت نزدیکتر. از خودت به خودت مسلطتر. سبحان الله! تو چنگ یک چیزی، یک کسی هستی که نمیتوانی از دستش در بروی. اینجور بر چشم تو، از چشم تو به چشم تو نزدیکتر و بر چشم تو حاکم و به تو خواب میافکند. فرمان "موتو" میدهد. همین خواب راحتی که میگیریم، میخوابیم و بعد پا میشویم، اینها همهاش عجایب عالم خلقت است. این اسم "مُحْیِ".
جای دیگر میفرماید که: «كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ» مردهها را این شکلی. سوره اعراف، آیه ۵۷. مردار این شکلی در میآورم. آیه ۹ سوره فاتحه میفرماید: «كَذَٰلِكَ النُّشُورُ» قیامت این شکلی است. خیلی تعابیر، تعابیر فوقالعاده است و جای کار دارد. حالا چون دیگر وقت تمام است، خیلی بحث مانده. بعد در مورد احیا، زندهکردن تو سوره بقره آیاتی را مطرح میکند. تو آیات ۲۶۰ از قبل این بحث مطرح است در مورد قضیه عزیر که گفت چه شکلی خدا زنده میکند. خودش افتاد مرد. صد سال بعد خدا زندهاش کرد. الان قضیه عزیر خیلی عجیب است دیگر. یا قضیه اصحاب کهف. خیلی برایم عجیب است. آدم اگر مثلاً سیصد بار میخوابد، زنده میشود، تعجب ندارد. ولی یکی بخوابد، سیصد سال بعد زنده بشود، بیدار بشود، خیلی عجیب است. انگار زمانبندی. مثلاً آقا بین یک ثانیه خوابیدن با سیصد سال خوابیدن یا سه هزار سال خوابیدن چه تفاوتی است؟ جفتش یک. یک چیز عادی شده. فقط عادی شده. همین که یک ثانیه آدم میخوابد. یکی از دوستانمان صابری تولایی میگفتش که من بین دو تا، روزی یازده تا منبر میرفتم. بین دو تا منبر یک لحظه پلکم سنگین شد. خوابی دیدم تو چند ثانیه که ده جلسه را منبر آن را تعریف میکردم. تو آن چند ثانیه یک خوابی دیدم که چند جلسه منبر طول کشید که من این را تعریف. آنقدر طولانی بوده. خواب معجزه نیست، ولی عادی است برایمان. کسی سیصد سال خوابیده، عجیب است. ولی کسی یک ثانیه ده جلسه خواب دیده، تعجبی ندارد.
بعد تو سوره بقره بحثی دارد در مورد اینکه این بارانی که دیدی، یک باران دیگر هم که این را نصیب کسانی میکنم که اهل انفاقند. آیه ۲۶۵: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ» دیگر حالا این بحث، بحث مفصل است. عرض میکنم. خود این چهار پنج جلسه بحث میخواهد که این بارانی که در اثر انفاق است، این چیست؟ و این حیاتبخش است. بهار دیگر است. یک بهار، بهاری است که طبیعی است، میآید. پایلوت. خلاصه دیفالت. این ثابت است، پیش فرض. همه دارند، همه رد میکنند، همه میبینند. یک بهار است که باید در معرضش قرار بگیری. یک بارش دیگر است. این بارش را بخواهی نخواهی هست، این باران میآید. یک باران دیگر هست و در معرضش قرار بگیری. یک جاهای خاصی دارد میبارد، باید بروی آنجا. آن باران. حالا از خیلی بحث دارد. آن باران چه بارانی است؟ و مراتبش. یکیش را قرآن میفرماید که این انفاق کسانی که برای خدا انفاق میکنند، «كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» مثل یک بوستانی که در بلندی قرار گرفته. «أَصَابَهَا وَابِلٌ» قرآن هم در مورد باران تعابیر مختلفی دارد. یک جا میفرماید «سی» یک جا میفرماید «وابل». این تعابیر. قیف اجاره باران. چندین تعبیر دارد. قرآن میفرماید که باران تند بهش میخورد. یک بوستانی باشد تو بلندی قرار بگیرد، باران تند بهش بخورد. «فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ» بعضی جاها باران میخورد، ولی میوه نمیدهد. این باران میخورد، میوه هم میدهد. دو برابر هم میوه. یعنی دو برابر ظرفیتش. «فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَتَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» بعد میفرماید که. بعد دیگر بحثهایی که مطرح میکند در مورد چندین آیه است. اینجا ده پانزده آیه، بلکه بیشتر. تو فضای بعد از اینکه خدا در مورد احیا صحبت میکند که حضرت ابراهیم چهار تا پرنده را زنده کرد. میگوید: «حالا تو میخواهی این کار را بکنی، تو هم بیا انفاق کن.» بعد بحث انفاق و ربا و اینها را مطرح میکند. این پولی که میدهی، میکنی، زنده میشوی. باران جاری میشود. باران فیض، باران رحمت، باران رزق. در معرض باران قرار میگیری. بعد این استعدادهای تو شکوفا میشود. هر جنسی انفاق حیثیتهای مختلفی دارد. هر جنسی از انفاق هم باران جنس خودش را دارد. ما فقط انفاق را در حد اموال، یعنی پول میدانیم. انفاق آبرو داریم. انفاق از سلامتی داریم. انفاق از وقت داریم. انفاق و زکات عفاف، جمال داریم. چهره زیبا: «زکات الجمال العفاف» میگوید چهره زیبا زکاتش عفاف است. خوشگل است، باید نشان بدهد. اتفاقاً چون خوشگل است، نباید نشان بدهد. چون پول دارد، نباید خرج بکند. چون پول دارد، باید بقیه را رعایت بکند. حواسش به بقیه باشد. بیماری است که اگر پول دارد، اشرافیت مانور میدهد. هی بقیه ببینند، تو چشم بقیه فرو میکنی. بیماریش است. چون پول دارد، نباید بخورد و به دیگران بدهد. چون خوشگل است، بیشتر باید بپوشاند. ما تو فرزندان اهل بیت، تو پسرهایشان افرادی را داشتیم که زیبا بودند، برقع میزدند. پسر بود، برقع میزد، چون زیبا بود. الان دخترش میگذارد بیرون چهرهاش را، چون خوشگل است. استدلالش همین است. آدمهای شیرین عقل. این هم انفاق دارد. بعد خدا جمال بهت میدهد. همانجور که خوشگلی را همین حد میدانیم. خوش صدایی را همین حد میدانیم.
حالا تعبیر از ملاصدرا آوردم، خیلی سریع. انشاالله که حوصلهتان سر نرفته باشد. ملاصدرا یک سی، چهل صفحه مطلب آوردم، ولی خب دیگر فرصت نمیشود بخوانیم. یکیش را فقط عرض میکنم که خیلی زیباست. یک بحثی را ملاصدرا مطرح کرده در "مفاتیح الغیب" صفحه ۳۵۰ و ۳۵۱. آخرش خودش مینویسد که: «قلم از دستم در رفت اینها را گفتم.» آخرش میگوید که: «وَلَنُمْسِكْ لِسَانًا عَنْ هَذَا الْبَيَانِ» باید زبان از این حرفها نگه داشت. اینها گفتنی نیست. «فَقَطْ حَلَّ الزَّمَانُ الْكَلَامَ عَنِ الضَّبْطِ» میگوید یک لحظه دیگر از دستم در رفت، اینها را گفتم. «وخرج عن عقول العوام» میگوید این حرفها برای اهل عالم قابل فهم. تا وقتی کسی تو دنیاست، این حرفها را نمیفهمد. «وَعَهْدَتُ إِدْرَاكَ الْأَفْهَامِ» اینها از فهم خارج. حالا چی میگوید آنجا که بعد این را میگوید؟ این جملات زندگی شما را به دو بخش تقسیم میکند. اگر کسی بفهمد این حرفها را، به قبل از شنیدن این حرفها و بعد از این حرفها. ملاصدرا واقعاً اعجابانگیز، خیلی خیلی فوقالعاده است. امروز بنده چیزی از ملاصدرا میخواندم. حاشیهاش بر "حکمت الاشراق" سهروردی. خیلی مطلب، مطلب فوقالعاده بود. با خودم میگفتم که آخه با این همه سال طلبه بودیم، این همه پای منبر بودیم، این کتاب خواند. الان اینها مشغول، مشغول ذمه نیست. این حرفها باید تو کتاب، گرفتاریها را برطرف کنی.
یک بحثی میآورد در مورد آنهایی که خبر از غیب میدهند، ولی با جن در ارتباطند. برای خود بنده کلیدی بود. یعنی گره بزرگی را باز کرد روزی بود امروز به لطف امام رضا (علیه السلام). میگوید که هستند افرادی که با جنیانی در ارتباطند که آنها هم خوبند. از غیب هم خبر میدهند. میگوید اولیای خدا از اینجور افراد فراری بودند برای اینکه اینها هرچقدر هم که اخبارشان غیبی و فلان و اینها باشد، آن کسی که به اینها بنده و اخبارش را از اینها میگیرد، هرچقدر هم اخبارش درست باشد، هرچقدر که پای صحبتش بنشینی، سالها هم که صحبت بکند، هیچ غیب توحیدی بهت نمیدهد. خدمتهای فوقالعاده. بعد میگوید که پیش اینها که مینشینی، من منشان هم زیاد است. غرور و تکبرشان زیاد است. دلت را سیاه میکند. آن زنش، این را شوهرش، آن با فلانی رابطهاش فلان. که خیلیها دنبال همینها میگردند، عاشق همین چیزها. فلان کار را کردی و دل آن یکی را شکوندی. آنجا فرار کردی و. میگوید که اینها از جن است و صد سال هم پیش اینها بنشینی، دو کلمه سر توحیدی نه گیرش آمده نه به کسی چیزی میدهد. آنی که دارد از ملک دارد. آن نورانی، آن صفا. آن با ملک در ارتباط. اینها جن. امور غیبی میگوید، ولی همهاش در همین حد. حالا شما ممکنه الان خیلی شکوه و عظمت این مطلب برایتان جا نیفتد. ولی کسی که آلوده باشد به اینجور افراد و زخم خورده باشد، میفهمد چقدر این مطلب، خلط اینها و تشخیصش چقدر سخت است که این الان کدامشان است؟ این آدم که چهار تا چیز عجیب غریبی به من میگوید، از کجا بفهمم از کدامهاست؟ رمز جمله ملاصدرا میگوید سرش روی این است که هرچی که میگوید تو امور غیر توحیدی است. همین امور غیبی این شکلی. فلان جا تصادف کردی، فلان جا میخواستی تصادف کنی، نشد و آنجا آنجور کردی و آنجا با فلانی دعوا کردی و آنجا آنقدر بدهی داری و بابات کی بوده، آنجا فلان شد و. همین. خیلی هم جذاب است. آدم فکر میکند یک چیزی دارد. کسی بسیار خطرناک. من منشان هم زیاد است. راست میگوید. بنده یک سرچی زدم، سریع تو ذهنم گفتم: «آه، راست میگوید.» اینهایی که ما تو این وادی دیدیم، من منشان زیاد. خودش بهرهای ندارد. اصلاً این نیست. این غیب نیست. این ملکوت نیست. راهزنی و خطرناک است. گم میکند آدم. آدم دور میشود. فکر هم میکند تو فضای. اولش هم یک حال خوشی دارد. «آه، راست میگوید.» «الله اکبر!» به مرور میبیند که هی دارد تلمبار میشود روی قلب. حجاب میکند. خب حالا اگر حال دارید، این جمله دیگرش را هم بگویم که این هم همانقدر طلایی است. حوصله دارید؟ ندارید؟ خستهاید؟ یعنی الان یک بحثی دارد. بنده یک تیکهاش را میخوانم چون دیگر حالا بیشتر خستهتان نکنم. یکمی بحثش دشوار است. فقط دیگر حالا دیالوگ عرض میکنم. حالا ببینیم که به کجا میرسد.
میگوید که در مورد ملائکه صحبت میکند که هر چیزی تو این عالم هست، در "مفاتیح الغیب" صفحه ۳۵۰ و ۳۵۱ میگوید هر چیزی که تو این عالم هست، یک ملکی دارد که آن ملک سبب نزولش است. بعد آن ملکی که سبب نزول این است، خودش تو عالم بالا. این جمله فوقالعادهای است. همه "آن سوی مرگ" را میدهم، این جمله را میگیرم. کل اسف به کنار، یک جمله این، یک چیز فوقالعاده است. میگوید که هر چیزی که اینجا دارد، یک ملکی دارد. اینی که شما اینجا میبینی، این آن چیزی که نازل شده؛ آب، باد، خاک، سنگ، نان. اسم میآورد. مثلاً کوه، باران، آتش. مثلاً ملک النار. هر آتشی ملکی دارد. در حال تعابیری که خود اینها هم دارند تو فلسفه که میگویند رب النوع دارد. اینها هرکدام، هر آتشی یک ملکی است که آن ملک موکل آتش. هر جای عالم که دارد آتش ایجاد میشود، آن ملک واسطه است که ما آتش ایجاد بشود. این تو عالم طبیعت و عالم ماده. تو عالم بالا، آن خودش آتش است. بالاتر است. باز یک ملک بالاتر دارد. میگوید که: «وَخُزَّانُ الْمَطَرِ إِشَارَةٌ إِلَىٰ مَلَائِكَةِ الْعَرْشِيِّينَ» خزانهداران باران، اینها ملائکه زمینند. «وَهُمْ مَبَادِئُ الصُّوَرِ النَّوْعِيَّةِ لِلْأَنْوَاعِ الطَّبِيعِيَّةِ الْعُنْصُرِيَّةِ» تعابیر فلسفی، بحث سخت میشود. «فَكُلُّ مَلَكٍ» اینجا چه کار دارم؟ «فَكُلُّ مَلَكٍ مِنْ جِنْسِ مَا يُدَبِّرُهُ» هر ملکی از جنس اونی است که تدبیرش را به عهده دارد. ولی نه از جنس دنیایش، از جنس ملکوتش. ملکه آتش از جنس آتش است. ملکه کوه از جنس کوه. تو روایت دیگر داری که مثلاً ملکه خروس شکل خروس است. میگوید آن میخواند، همه خروسها با همدیگر اینجا میخوانند. تو روایت مثلاً دارد که همه بهائم. چیزهای فوقالعاده تو بهشت حالش را ببریم دیگر. حالا اینجا فعلاً اشانتیونش است، تیزرش است. اینجا مثلاً آقا تو بهائم، سید بهائم کیست؟ سید بهائم، اشرف همه بهائم، همه چهارپاها، اشرفش کیست؟ گاو! همین که ما تو سرش میزنیم. حیوانهایی که حیوانات اهلی. چهارپای اهلی. جوادی میرفت این اواخر تازه فهمیدم ذات اقدس اله، همان خدای خودمان است. اشرف چهارپای اهلی. چیزهایشان میشوند وحوش، صبور. در واقع سباع. سید بهائم یعنی چهارپای اهلی، گاو است. آن هم چرا؟ «أَكْرِمُوا الْبَقَرَ فَإِنَّهَا سَيِّدُ الْبَهَائِمِ» روایت از پیغمبر. به گاو احترام بگذارید. به کارمان در آمد. ما به رانندههای دیگر تو خیابان، به رانندهها احترام بگذار. همین روایت: «أَكْرِمُوا الْبَقَرَ فَإِنَّهَا سَيِّدُ الْبَهَائِمِ.» بعد سرش را گفتند چرا؟ آن خیلی جالب است. چرا به گاو احترام بگذارید، سید بهائم است؟ میگوید از وقتی که بنی اسرائیل گاو پرستیدند، گاو آقا کلاً گردنش تو روایت مثل گوسفند بود، گردن رو به بالا بود. از وقتی که اینها بنی اسرائیل گاو پرستیدند، اینها گردنها سر به زیر شد. به آسمان تا حالا نگاه نکرده از شرم خدا. گاو از بعد از اینکه بنی اسرائیل گاو پرستیدند، از شرم خدا به آسمان نگاه نکرده است. «اسْتَحْيَا مِنَ اللَّهِ» تعبیر روایت. از سر حیا از خدا خجالت میکشد. سید بهائم. بعد ملکی که واسطه جاری شدن روزی گاو، روزی بهائم است، شبیه گاو است. و تحت عرش ملک شبیه گاو باشد که خیلی بد است. که اینها را به آن بنده خدا کم عقلی که توی اینستاگرام حرف مفت زیاد زد و فهم نافهم خودش اینها را دست میگیرد. ملک شکل گاو. آن ملک شکل گاو است یعنی چی؟ یعنی سیما چه شکلی است؟ مثلاً ما میکشد. بعد خال خالی مثلاً دم تکان میدهد. بعد ماشین میخواهد مثل گاو وسط جاده وایساده! ملک علف میخورد! ملکی است که این واسطه فیض همه بهائم است، ولی از شکل گاو است. چون گاو سید بهائم است. باز تو پرندهها سید پرندهها چیست؟ خروس. ملکی که واسطه رزق اینهاست، شکل خروس است. جان! باز آن یکی شکل شیر است برای اینکه تو درندهها سیدشان چیست؟ شیر. یکی دیگر هم دارد که حالا یادم نیست. چهار تا خروس زیر عرش. او نغمهاش که بلند میشود، این خروس رو زمین با هم میخوانند. حالا با هم میخوانند یعنی همزمان باید بخوانند. یعنی هرکدام به وقت خودش. به نغمه او. این پسین که ملکش از جنس خودش است، شبیه خودش. میگوید ملک هر چیزی از جنس اونی است که تدبیرش را دارد. ملکه آتش تو عالم بالاتر آتش ملکوتی است. میگوید که: «وَ يُحَرِّكُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَمْرِهِ.» «فَمَلَكُ الرِّيَاحِ مِنْ بَابِ رِيَاحٍ» ملکه باد از جنس باد. ملک باران از جنس باران. ملک کوه از جنس کوه. ملک آتش از جنس آتش. ملک هوا، ملک آب، ملک زمین. «كُلُّهَا مِنْ نَوْعِ صَنْعَتِهِ وَ مُسَمَّى بِاسْمِهِ.» بعد میگوید: «فَمَلَكُ الْأَرْضِ» ملکه زمین «أَرْضُ الْعَالَمِ الْغَيْبِ» سبحان الله! رضوان تاریخ شیعه افتخار میکند به این شخصیت، به کفر بلند ملاصدرا و حسنزاده آملی و کی و کی. معارف را ببینید مرد بزرگ استخراج کرده. با چه بیانی. غوغا است این تعابیر. میگوید ملکه زمین، ارض خودش زمین عالم غیب است. ملکه آب، آب عالم غیب است. ملکه هوا، هوای عالم غیب است. ملک آتش، آتش عالم غیب است. «بَلْ مَا مِنْ وُجُودٍ فِي هَذَا الْعَالَمِ إِلَّا وَ لَهُ صُورَةٌ طَبِيعِيَّةٌ» هیچ وجودی در این عالم نیست مگر وله صورت طبیعیه، یک صورت طبیعی دارد که او را تحریک میدهد. «وَنَفْسٌ لَهُ أَدْرَكُهُ وَعَقْلٌ لَهُ تَسْخِيرُهُ وَاسْمٌ إِلَهِيٌّ مُبْدِعُهُ.» «وَإِذَا تَرَقَّيْتَ بِذِهْنِكَ إِلَىٰ عَالَمِ الْمَلَكُوتِ الْأَعْلَىٰ» اگه با ذهنت ترقی کردی به عالم ملکوت اعلا، نه این ملکوت پایین مایا که تو تجربههای نزدیک به مرگ و اینها معمولاً جاها میروند، ملکوت اعلا. اگر رفتی: «شَاهَدْتَ الْمَاءَ سُبْحَانَ اللَّهِ» از این عبارت. یعنی اسم این آدم باید بهش سجده کرد از عظمت این حرف. تعبیر عجیبی بود که گفتم عظمت ملاصدرا. ملاصدرا چی میگوید؟ میگوید اهل بیت. اگر ملاصدرا داشتند، اصول کافی چیز دیگری میشد. اگر مخاطب ملاصدرا بود، امام. بفهم. اسم ملاصدرا. میگوید که اگر آنجا بروی، آب را دیگر آب نمیبینی. «وَ هُوَ حَیَاةُ كُلِّ شَیْءٍ» او خود حیات است. اینجا آمده، شده از آن بالا آمده پایین. اینجا شده آب. این اسم "حَیِّ" است. خود اسم "حَیِّ". خود حقیقت حیات است. اینجا پایین آمده، شده آب. «وَ الْهَوَاءُ» هوا چیست؟ «وَ الْهَوَاءُ عِشْقُ كُلِّ حَیٍّ وَ رُوحُهُ» هوا اینجا هواست. تنفس میکنیم. تو عالم اعلا هوا چیست؟ ملکوت اعلا. آنجا عشق است و شوق. شوق. «وَ النَّارُ» آتش چیست؟ اینها دیوانه میکند. اینها بحثهای مواد ما را تکان میدهد. کلاً ادبیات. با این ادبیات یاد بدین دین را. به اینها یک بیان جدیدی به اینها بدهید. آتیش و چوب تو سرت و فلان و این است. قضیه آتش چیست؟ «قُوَّةُ كُلِّ حَیٍّ وَ قَهْرُهُ» قوه قادره و قاهره هر موجود زنده است. این میشود آتش. اعمال زور، قاهریت، قدرت. «وَ الْأَرْضُ» زمین چیست؟ ما تو عالم بالا هم زمین داریم. تو ملکوت اعلا هم زمین داریم. زمین این شکلی است؟ زمین. پا میگذارند روی زمین، میخوابند. ها؟ آنجا زمینش چیست؟ تو بهشت زمینش چیست؟ چمن، گل کوچیک هم میگذارند و. «وَ الْأَرْضُ قُوَّةٌ مُمْسِكَةٌ لِكُلِّ جَوْهَرٍ» آنی که هر جوهری را نگه داشته. قوه جاذبهای که یک چیز سفت نگه داشته. پای او به آن بنده. هویتش بهش بنده است. استقرار برش دارد، قرار برش دارد. آنجا زمین است. حالا بریم. میگویند آقا طرف میمیرد، میرود تو آسمون. شهید شده تو آسمون است. خب الان تو آسمون است، پایش روی زمین است یا نیست؟ از بچگی چالشهای ما. طرف که مرده، رفته تو آسمون. خب ما هرکی رفته تو آسمون روی هوا ول. پرندهها که نیست بال بزند که خسته میشود که. زمین. بابا آنجا هم زمین دارد. آسمون هم زمین است. آره دیگر. هم آسمون است، هم زمین است. آسمون هم زمینی از جنس خودش دارد. باز یک آسمونی از جنس خودش دارد. باز آن آسمون، آسمون بالاتر دارد. آن آسمون، زمینی از جنس خودش است. زمینش. بعد اینجاست که فرمود: «جسم ما اهل بیت رتبهاش از روح انبیا بالاتر است.» ملاصدرا باید بیاید شرح بدهد. جسم اهل بیت رتبهاش از روح انبیا بالاتر. یعنی آن زمینی که ازش گل اهل بیت را گرفتند، آن زمینی است که فوق آسمونی است که انبیا آنجا پرواز میکند. سبحان الله! بعد اینجا دیگر «وَ مُدِيمٌ» آنی که «مُدِيمٌ» یعنی دوام هر چیزی بشود، میشود زمین. یک چیزی از دستم در رفت و گفتم. ای کاش همهاش از دستش. از. میگفت که اسراری را باز میکند با این مطالب. خیلی چیزهای دیگر هم بود که دیگر حالا این یک دو سه صفحهاش بود از آن چندین صفحهای که میخواستم بخوانم برایتان. غرض این بود که این آب و این باران تو آسمون بالاتر تو ملکوت یک چیز دیگری است. آنجا حیاتش. بعد تو خود بهشت هم بارون داریم ما. تو آن کتاب "آن سوی مرگ" یکی از نکاتی که گفته بود، از کنارش رد شدیم همین بود. میگفت تو بهشت گاهی باران میبارد. کی بود که مادرش را دیده بود؟ دکتر مهندس دکتر میگفت که بهشت هم گاهی یکهو باران میگیرد و باران میبارد. باران بهشت دیگر چیست؟ همه اینهایی که ما اینجا داریم، آنجا داریم. لطیفترش، قشنگترش، عالیترش. اصلاً اینها همهاش اینجا قلابی است. ما تو بهشت هم بهار داریم. آقا بهار دارد؟ بله، بهار دارد. آنجا که همیشه سرسبز است. تو سرسبزی همیشگیش بهار دارد. معلوم میشود این حرفها یا نه؟ سخت است. غوغایی از معارف. ایران. بهشت هم بهار. یک وقتهاییش بهار. ماه رمضان بهشت بهاری است. بهار بهشتیهاست. ماه رمضان که میشود حال و احوال بهشتیها عوض میشود. یا روایت دارد امام زمان که ظهور میکند. چقدر روایت فوقالعاده است و چقدر دور از ذهن است برای ما و سخت است. میگوید امام زمان که ظهور میکند، مومنین تو بهشت میروند به دیدن همدیگر، به همدیگر تبریک میگویند ظهور امام زمان تو دنیا را. آقا امام زمان تو دنیا ظهور کردند. فرق میکند. این برکاتش به همه عوالم میرسد. بهشت قبل از ظهور و بعد از ظهور برای آنها هم تفاوت دارد. برای بهشتیها هم تفاوت میکند. ظهور امام زمان تمام شد دیگر رفت. نه آقا جان، هستی. یک فصل جدیدی شروع میشود. بهار جدیدی است که خیرش به آن مردهها میرسد. آنها هم وارد دوره جدیدی میشوند.
خیلی دیگر «وَ لَنُمْسِكْ لِسَانًا عَنْ هَذَا الْبَيَانِ» به قول ملاصدرا، دیگر بیشتر از این نباید کشش داد. خدا انشاالله که این حقایق و این معارف را بر قلب ما بتاباند. حالا میخواستیم یک روضه هم بخوانیم. با تایم یک ساعتمان تمام شد. اگر دعا کنیم، تمامش کنیم. ولی ما اینجا به نیت روضه آمدیم. حالا آره عرض کنم که این بارانی که گفته میشود و این آبی که گفته میشود مایع حیات است، این حیات اصلی دل آقا به چیست؟ به اشک. به اشک دل با چی زنده میشود؟ این باران دل چیست؟ اشک. رعد و برقی که میزند آسمان دل، یکهو میشکند دلت. این رعد و برق. بعد یکهو یک چند قطرهای هم میبارد. این بارش دل را زنده میکند. یک دل سرسبز. یک دل با نشاط. دیدید بعد روضه آدم چه حال خوشی دارد. دلش زنده شده. دل سرسبز. از دل مردگی در آمد. از آنور دارد که: «كَثْرَةُ الضَّحِكِ يُمِيتُ الْقَلْبَ» خنده زیاد دل را میمیراند. دل مرده است. این شعری هم که به اشتباه میخوانند: «خنده بر هر درد بیدرمان دواست.» این دقیقاً برعکس آنی است که مولوی گفته. این است: «گریه بر هر درد بیدرمان دواست. چشمه گریان چشمه فیض خداست.» ادامهاش هم این است: «چشمه گریان چشمه فیض خداست.» جاری میشود. بریم. قلب که خصوصاً اشکی که مایع حیاتی چیست آقا؟ اشک بر اباعبدالله علیه السلام. اشک بر امام حسین علیه السلام. شب جمعه است و شب جمعه اول سالمان. این شب جمعه را که شبهای جمعه پایانی ماه شعبان هم هست و ماه شعبان هم ماه رحمت و ماه بارش رحمت الهی که خب ماهی که میلاد امام زمان درش باشد، میلاد اباعبدالله درش باشد، دیگر نمیتواند غیر از این باشد. خدا در این ماه همچین حقیقتی را نازل کرده. معلوم است که آن ماه، ماه رحمت است. همچین حقیقتی که رحمت واسعه خدای متعال.
«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.»
برای روضهخوانیت آقا نه روضهخوان، نه چشمهای بهاری ایران، نه اشک ما و اشک تمامی دنیا، نه گریههای بلند پیامبران برای شعر کمی از عنایت تو، نه این حسینیه کافی نیست. نه زمان برای اینکه شوم عاقبت به خیر شما. همین دو قطره اشک شده روان کافی نیست. برای گریه ذکر خیر یا زینب، برای گریه زینب، حسین کافی نیست. برای حل تمام حوائج عالم، اگر کند نگهی شیرخوارت کافی. دعای مادر پهلو شکسته زینب برای آمدن صاحب الزمان کافی نیست. دم از عذاب مزن صبح محشر کبری. کیا دوست داشتن ماه شعبان کربلا برند؟ نشد. جا ماندند. خیلیها رفتند امسال ماه رجب، ماه شعبان. ایام. اینها حرف دل ماست که جا مانده. دم از عذاب مزن صبح محشر کبری. همین نیامدن کربلای ما کافی. تو دعای کمیل که امشب میخوانند اهل دل. امیرالمومنین به ما یاد دادند. حال امیرالمومنین. «اصبر علی حر نارک» گیرم تحمل کنم از آبرو، گرفتاری و بدبختیهای جهل. «فکیف اصبر علی فراقک» دوری از تو را چطور تحمل کنم؟ دوری از کربلا برای اهل عشق خیلی سخت است. داغ فراق از هر داغی سختتر است. دوری از محبوب، از هر داغی سختتر است. هرکی آماده است چند روضه بخوانم. اشک بریزیم. سال نو را با اباعبدالله شروع کنیم. این شب جمعه حال زینب کبری همین به زبان حال به ابی عبدالله عرض کرد. گیرم این تازیانهها را تحمل کنم. زخم زبانها را تحمل کنم. نگاههای نامحرمها این رخت ذلت و اسارت را تحمل کنم. «و کیف اصبر علی فراقک» دوری از تو را چطور تحمل کنم؟ صدای قرآن تو را نشنوم. دوری از نماز، ساعتهای نماز شب چه کنم؟ زینب عادت دارد سحر با نغمه تو کند یا اباعبدالله. فرمود: «سحر یاد نر من و خواهرم.» انگار منظور این است سر امشب پا میشوی جای خالی من را احساس. قربان این دل. تحمل نداشت. ابی عبدالله میدانست زینب طاقت فرقه ندارد. لذا ناگهان زینب شنید از سر نی صدایی بلند. صدای آشنایی. نگاه کرد: سر بریده بالای نیزه قرآن میخواند. حسین حسین جان، حسین جان حسین ای امان قلب منقلبون. لا لعنت الله علی القوم الظالمین.
«اسئلک اللهم و ندعو بسمک العظیم الاعظم یا الله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید و به حق محمد یا عالی بحق علی یا فاطمه یا محسن بحق الحسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین. اللهم عجل لولیک فرج. خدایا به حق اباعبدالله به حق این شب جمعه به حق این اشکها به حق حقیقت باران و رحمت و حیات فرج آقامون امام زمان برسان. قلب نازنینش از ما راضی فرما. عمر مان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. امواتنا، شهدا، امام راحل را سر سفره با برکت ابی عبدالله در کربلا مهمان بفرما. به اول قبر ابی عبدالله به فریادمون برسان. شر ظالمین به خودشون برگردان. مرزهای اسلام، شفای عاجل و کامل بفرما. حاجات حاجتمندان را از ساعت روا بفرما. الهی دشمنان دین، قرآن، انقلاب و ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. مسلمین در اقصا نقاط عالم را در کنف حمایت و نصرت و رحمت و مغفرت خود یار بده. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. بِنَبِیِّ وَ»
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
معمولاً فصل بهار همراه با توجه به نشانهها و آیاتی از طبیعت و آیاتی از قرآن در مورد زندهشدن زمین است و اینکه خدای متعال زمین را بعد از مرگش دوباره زنده میکند و آیاتی که در قرآن در این زمینه داریم معمولاً مرور میشود. البته این اتفاق، اتفاقی است که ما از کنارش ساده میگذریم و خیلی معمولی و کاملاً عادی و روال است؛ ولی این اتفاق، بسیار پیچیده و عجیب است.
مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) از علی آقای قاضی (رضوان الله تعالی علیه) نقل میکردند که ایشان فرموده بودند: «عالم همهاش کرامت است. ما به چهار تا کرامت ظاهری معمولاً اعتنا میکنیم و خوشمان میآید.» یک کسی اینجا نشست و شروع بکند به هرکدام نگاه کند، یک چیزی بگوید. یکهو دست کند از تو این کانال کولر یک خوشه انگور در بیاورد مثلاً. خیلی خوشمان میآید یا در این عالم یکهو مثلاً ببینیم که یک نسلی از مردهها برگشتهاند. تصور کنید فردا شما میروید مهمانی، یکهو ببینید یک اتفاقی شده و هرکسی که در هر مهمانی در این ایام رفته، آن عزیزانی از آن خانه که از دنیا رفتهاند را ببیند که اینها یکهو در این اتفاق، چه وضعیتی پیدا میکند. خبرش اگر منتشر بشود، پنجاه نفر، صد نفر، دو هزار نفر گزارش یا لایو بگیرند، همزمان هرکدام امواتشان با کفن از تو قبرستان برگشتهاند، آمدهاند تو خانه. اصلاً ما خودمان اینها میآیند مینشینند، ماها میرویم جای اینها تو قبر! اگر این اتفاق بیفتد، همه سکته میکنیم، چون خیلی اتفاق عجیبی است. زندهشدن مرده، خیلی اتفاق عجیبی است. الان تجربههای نزدیک به مرگ پیدا میکند، خیلی اتفاق عجیبی است. حالا تجربه غیر از نزدیک به مرگ، تجربه دور از مرگ پیدا میکند؛ همین که طرف تا دم مرگ رفته، برمیگردد، خیلی چیز عجیبی است.
بودند مواردی؛ یک ماشین در جاده هراز شمال افتاده تو رودخانه، همه اهل آن ماشین غرق شدهاند. یک بچه نوزاد را دست مادرش اینجور بالا نگه داشته (ارسالان در قم). نوزاد زنده مانده، نرفته لب مرگ. بقیه مردهاند، یک دانه زنده مانده. یک هواپیما سقوط کند، یک نفر از آن پرواز زنده بماند، خیلی اتفاقات عجیبی است؛ ولی بهار میشود، میرویم تو خیابان، میبینیم درختها جوانه زدهاند، خیلی چیز طبیعی است! درحالیکه این هم زندهکردن مرده است. این همان اندازه شگفتانگیز است که شما ببینید تو خانهتان همه امواتتان در بزنند، وارد بشوند. تا حالا اینجوری نگاه کردیم به این قضیه؟ برای اینکه آن خیلی عجیب است، این که خب روال است. جفتش "مُحْیِ الْمَوْتَیٰ" است، "یُحْیِ الْمَوْتَیٰ"، احیای مرده است، مرده را زنده کرده. درختی که شما تو زمستان میبینی، اینها هیچ تفاوتی با همدیگر ندارند. این بلوار نمیدانم این طرفش را صد متری میگویند یا نمیگویند، میدان امام حسین این طرف. این وسط بلوار را نگاه میکنید، درختها الان درختهای خشکاند. همه هم شبیه هم، خیلی عجیب. از این سر تا آن سر درخت، همهاش یک درخت است، همه این درختهای خشک از این سر تا آن سر. خیلی هم فاصله است. شما یک ماه دیگر آنجا حرکت کنید، ببینید اینها همه سرسبز جوانه زده، برگ دارد. بعد اطراف، این طرف و آن طرف نگاه کنید، درختهای مختلف و فراوان، جنگل، باغ، پارک بروید نگاه کنید. بعد میروید میبینید یک ماه، دو ماه دیگر این درختها، درختهای مختلف با میوههای مختلف، برگهای مختلف، خواص مختلف، میوهها همه مثلاً تابستانی است. این ترش است، آن شیرین است، این فشار را بالا میبرد، آن فشار را پایین میآورد، این نمیدانم برای فلان غذا خوب است، این برای فلان چیز خوب است.
قاضی فرموده بود که اینها همهاش معجزه است، چشم ما عیب دارد. بعد دنبال کرامتهای درجه دهم و بیستم میگردد. کرامت واقعی این است. عالم همهاش معجزه و کرامت. تعبیر ایشان این است: «عالم همهاش معجزه و کرامت است.» چشم باید باز کند آدم. اولیای خدا از این اتفاقات ساده مست و مسحور میشوند. نقل از حسنزاده آملی که امسال متأسفانه ایشان را نداریم، دیگر به رحمت خدا رفتند. هم از ایشان هم از علامه طباطبایی که ساعتها نشسته بود، به یک درخت نگاه میکرد. تو این کتاب "معرفت نفس" ایشان هست که گفتوگوهای ایشان با درخت را مفصل صحبت کرده. بعد نوشته تو کتاب. یکی از دروس معرفت نفس ایشان همین است؛ گفتوگوی ایشان با درخت. به گفتوگوی ایشان با دریاچه خزر، با رودخانهها، با پروانه، با میوه، با خورشید، با ماه. تو خیابان دارد با خورشید گفتوگو میکند! احتمالاً ازش شماره ساقیش را خواهیم پرسید دیگر. قاعدتاً که این عجب نامردی بوده، چه جنسی بهت انداخته، خورشید داری صحبت میکنی! درحالیکه این اتفاقی که صبحها میبینیم آفتاب طلوع میکند، این خودش یک معجزه است. ولی عادی شده، مثل اینکه آنقدر هر روز مردههایمان برگردند تو خانه که دیگر کاملاً روال بشود: «در کیه؟ بابا بزرگ هشتمت است، در را وا کن!» این جمله چقدر جمله مسخرهای است. «این یکی کیه؟ این بابای دهمت است!»
ما مثلاً بهار که میشود، فکر کت و شلوار و جوراب و کیف و کفش و آجیل گران شده و این آمد، آن نیامد. بعد این مهمانیهای فلهای که داریم، یک سال همدیگر را نمیبینیم، بعد تو یک روز سه بار همدیگر را میبینیم، تو یک محل دیگر. تا اینجا هستیم، خانه آن یکی هم بریم. مهندسی بامزهای دارد ایام نوروز. به خرج بیفتیم، یعنی بریم، آن هم سر آن هم خراب شیم، کمرمان هم بشکنه، بعد بریم بعدی. مجبوری مثلاً زورمان کردند. یک ماه دیگر همدیگر را میبینیم، شش ماه دیگر همدیگر را میبینیم. من درآوردی. حالا خوب است، اصلش خیلی خوب است، ولی این مدلی تو ده روز همه باید شصت بار همدیگر را ببینند. خانم مانده که چکار کند؟ باید شصت تا لباس داشته باشد دیگر. هی هرجا که میرود، لباس متفاوتی، دم و دستگاه این شکلی. این شده بهار ما. یعنی فروردین، نگاه ما بهش همچین چیزی است. خدای متعال دارد یک اعجاز، یک اسمی دارد جلوه میکند، اسم "مُحْیِ" که این اسم، اسم بسیار باشکوه و مستکنندهای است. قرآن هم به این اسم خیلی عنایت دارد. حالا بحثش، بحث مفصلی است. مطالبی که به صورت فیش جمع و جور آوردم، دیدم که بخواهم الان فقط طرح بکنم خدمتتان، ده دوازده جلسه وقت میبرد. ده دوازده جلسه دو ساعته که یک مروری به این بحث داشته باشیم. چند تا آیه قرآن است. بعد تازه از این آیات یک بحثی باز میشود، بحث بسیار مفصلی. آیاتش خیلی آیه عجیب است. فکر نمیکردم مثلاً قرآن آنقدر این مطلب را بهش اشاره کرده باشد. یک مروری کردم، دیدم ده دوازده تا آیه مستقیم به این بحث پرداخته، با عبارات متنوع و متعددی.
یک جا میفرماید که ما فقط یک مروری میکنم به این آیات، آنهایی که اهل دقت و فناند بنشینند به اینها فکر بکند. سوره بقره، آیه ۱۶۴: «فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» تأکید قرآن هم به این است که با آب زنده میکند. بحث مفصل. زمین را با آب زنده میکند، با باران. این باران بهار موضوعیت دارد و حالا بحث مفصلی دارد. میفرماید که به واسطه آن آب، زمین را بعد از مرگش زنده میکنم. زمین مرده بود تو زمستان، زندهاش میکنم. "مُحْیِ" بهار مظهر بله. توی رساله ذهبیه امام رضا (علیه السلام) هم دارد که: «الرَّبيعُ رُوحُ الأَزْمَانِ» تعبیر خیلی عجیبی. «بهار روح زمانهاست.» «الرَّبيعُ رُوحُ الأَزْمَانِ» تعبیر خیلی جالب و عجیبی. بعد از یک توضیح مفصلی میدهد در مورد سه تا ماهش، به بیانهای رومی، آزار و نیسان و اینها. به هرکدام از ماهها خاصیتش و آثارش روی بدن و طبیعت و اینها چیست. بحث خیلی جالبی. آنجا امام رضا (علیه السلام) تو رساله ذهبیه دارد. غرض اینکه روح زمانهاست بهار. حیات کل شیء ربیعون، هر چیزی خودش یک بهاری دارد. این دیگر خیلی بحث جالبی است. یعنی در هر چیزی انگار یک فصلی هستش که خدای متعال یک حیات ویژهای بهش میدهد. نفحاتی هم که داریم هر دورهای خدای متعال برای هر کسی یک نفعی، یک حیاتی، عنایت خاصی را دارد. بعضیها بهرهمند میشوند، بعد استفاده میکنند از آن نسیمی که میآید، محصول برمیدارند. مثل الان که بهار است. بعضیها استفاده میکنند، تابستانشان میشود تابستان پر محصول. بعضیها هم نه، دوباره میرود بزن، بهار سال بعد. اگر این درختی برایش مانده باشد، نسیم و باران و چیزی. حالا ربیع دلها کی است؟ آقا چند شب دیگر است ماه مبارک رمضان. ربیع قرآن کیست؟ ماه مبارک رمضان. هر چیزی یک بهاری دارد. این بهارش، آن فصلی است که خدای متعال یک شکوفایی و یک حیات خاصی تو هر چیزی دارد. تو هر چیزی. این بهار طبیعت است، بهار زمین است. بهار زمین به من و شما چه ربطی دارد؟ به قول آیت الله جوادی آملی: «بهار زمین به ما چه؟ بهار زمین است، بهار تو کی است؟»
خب من هنوز وقتی قلبم مرده، دلم مرده، «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ». اینجا تقابل میآورد. زنده بگوید که آنی که زنده است، استفاده میکند. بعد بگوید آنی که استفاده نمیکند کیست؟ مرده دیگر. میگوید آنی که زنده است استفاده میکند. کفار هم که هیچی. زنده را در برابر کی میگذارد؟ کافر. کافر مرده است. کافر مرده است. حالا این کفر هم که مراتب دارد دیگر. تا آن حیات عالی. در یک مرتبه از کفر هستیم. دل مردگی، حیات امام زمان را که نداریم که ما. حیات خضر را که نداریم. امام زمان بوی تنشان به زمینی میخورد، آن زمین زنده میشود. حضرت خضر از جایی رد میشد، آنجا سرسبز میشد. آن ماهی تو سوره مبارکه که قرار موسی و خضر کجا بود؟ هرجا ماهی زنده شد. اسرار آن قضایا. نشانه این. خب، علامتش چیست؟ یعنی ماهی مرده تو سبد که خوراکشان است، به خضر که میرسد، زنده میشود، میافتد تو آب. آنقدر زنده است. حضرت خضر حیات. این بهار. این حیاتبخش دیدنش زنده میکند. چرا نگاه به عالم، چون زنده میکند. چرا نگاه به قرآن عبادت؟ چون زنده میکند. چرا نگاه به کعبه عبادت است؟ چرا نگاه به امیرالمومنین عبادت است؟ تو حرم امام رضا (علیه السلام) آدم حیات را احساس میکند، تنفس میکند. اینجا مصدر حیات است. این اسم "مُحْیِ" است. این خودش بهار است، حیاتبخش. حالا یک عدهای میآیند استفادهها میکنند. آنجا بهاری دارند، پاییزی، تابستانی دارند. پاییز ندارند امثال بنده. زمستان و پاییز، همهاش خزان بعد از خزان. شیطان مرید. گفتن مرید آن درختی که برگهایش میریزد. همین که جوانها میگویند: «برگهایش میریزد.» شیطان مرید. مرید عمرت. نوجوانی که صورتش مو ندارد، میگویند عمرت. قرآن هم تعبیر میکند که: «شیطان مرید.» مرید یعنی چه؟ بیبرگ. یک باد زده، هرچی بوده ریخته. این میشود مرید. شیطان مر، باد خورده. یک طوفان، یک ابتلا دیدی تو زندگی. یک زن یک داد میزند، مرد هرچی از ایمان دارد میریزد. ایمان دارد برگ و بارش میریزد. یک بازار میرویم، میریزد. یک فضای مجازی میرویم، یک اینستا آدم یک دور میزند، شیطان مرید میشود. قشنگ هیچی برای آدم نمیماند. هرچی ماه رمضان و کربلا و عرفه و نیمه شعبان و اینها جمع کرده، یک اینستا که میرود. تو این مهمان بازیهای شب عیدمان، یک نیم ساعت گفتوگو که آدم میکند، هرچی دم کرده میریزد. خیر و مراقبت کرد. امشب آن باد خزان، باد زمستانی. یک بادی هم باد بهاری میزند، آدم دلش زنده میشود.
نشستن محضر عالم. یکی از دوستان تعبیر خیلی قشنگی داشت، میگفت: «باد محصول حرکت است.» پیش عالم که مینشینی، چون عالم در حرکت است، از حرکت او یک بادی هم به تو میخورد. یک بادی هم به تو میخورد که تو زنده بشوی. نماز آقای بهجت را آدم میدید، یک تکانی میخورد. خیلی از این بزرگان، کتابشان را باز میکنی، دو خط میخوانی، آثار میرزا جواد آقای ملکی تبریزی را آدم دو خط که میخواند، تکان میخورد. آثار امام خمینی را آدم دو خط میخواند، حال آدم عوض میشود. در حرکت. عکس این شهدا را آدم میبیند، آدم تکان میخورد. رزمندهها. شما راهیان نور چی دارد؟ دو سه میلیون الان خرج میکنند، مشهد میروند راهیان نور. بیابان دیگر، بیابان با بیابان چه فرقی میکند؟ چرا آنجا بیابانها این شکلی است؟ چون آنجا مرکز حرکت است، هنوز بادش دارد میآید. بعدش به اینها هم میخورد. عکس این شهدا، ذکر این شهدا، یاد این شهدا، دل آدم را تکان میدهد. این میشود باران. باران بهار میآورد، زنده میکند. خب شما ببینید، این اتفاق خیلی اتفاق عجیبی است. این از جنس کار حضرت خضر است. حالا اگر حضرت خضر از اینجا رد بشود، سرسبز بشود، همه میروند آنجا را حصار میکشند و میشود میراث فرهنگی. میآید دست میگذارد رویش که آقا این جای منطقه خاصی است. یک ضریحی هم میزنیم و خلاصه پولش هم. ما ایرانیها خیلی علاقه به ضریح داریم، هرچی پول بندازیم و ببوسیم دیگر. میگفت طرف به زور رفته بود، خلاصه از مکه آمده بود، دیدم سر و صورتش زخمی و بانداژ و اینها. گفتند چرا اینجوری؟ گفت: «یک سنگی بود، یک سنگ بزرگی بود، همه سنگش میزنند، من با زحمت رفتم بوسیدمش.» آخر خلاصه مقیدیم که باید بریم ببوسیم دیگر، هرچی گیرمان بیاید. حضرت خضر رد شده، اینجا درخت سبز شده. میرویم همه میبوسیم و ضریحش را. حالا اینجا میزند، همه درختها سبز میشود. آن که دیگر روال است، طبیعی است. این کار را میکند آنی که به خضر حیات داده، دارد این را سرسبز میکند.
خیلی اتفاق عجیبی. قرآن خیلی تأکید به این قضیه دارد که شما ببینید که در سوره روم، آیه ۱۹. خیلی این تعابیر، تعابیر فوقالعادهای است. میفرماید که: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ» زنده را از مرده در میآورد، مرده را از زنده در میآورد. «وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» زمین را بعد از مرگش زنده میکند. «وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ» حیات شما این شکلی است. این شکلی شما اخراج میشوید از زمین. دریایی از مطلب. مدل بهار، کلمه قیامت هم همین است. مگر بهار چه مدلی است؟ تو قیامت مگر چه اتفاقی میافتد؟ برگش کجایش بود که جوانه زد در آمد؟ این درش انگار مستور بود، درش انگار ذخیره بود. این نور خورشید زد، آفتاب گرم بهش خورد، اینی که درونش بود را هویدا کرد. قیامت همین شکلی است. آفتاب حقیقت جلوهگر میشود، هرکسی هرچی درون دارد میآید بیرون. «كَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ» این شکلی شماها. "مُحْیِ الْمَوْتَیٰ". این صحنه قیامت است. خیلی اتفاق عجیبی است واقعاً. ما خیلی از کنار این قضیه ساده میگذریم. بهار خیلی اتفاق باشکوهی است. خیلی دورههای آموزشی راه بندازیم تو بهار. راه بیفتیم تو خیابانها، بریم این برگ و درخت و اینها را با همدیگر ببینیم و هی «لا اله الا الله» بگوییم، «سبحان الله» بگوییم. الان درگیریم که آلبوم جدید فلانی برای نوروز، سریالهای نوروز و چه میدانم مشغلههای این شکلی که برای خودمان داریم. اصل قضیه بهار یک قضیه فوقالعادهای است. «فَانظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ» تو سوره روم چند بار به این قضیه اشاره میکند. سه بار به این قضیه اشاره کرده در سوره روم به آثار رحمت خدا. نگاه کن آثار رحمت خدا را. رحمت خدا آثاری دارد. یک چیزی به جا میماند از رحمت خدا. خوب «كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا» اینی که زمین را زنده میکند، این از آثار رحمت خداست. خیلی رحمت خدا آثاری دارد. این درختها اینجور شکوفه زده. این اسم "مُحْیِ" است. آقا "مُحْیِ" خیلی چیز فوقالعادهای است. بچه دارد میمیرد، میگویند آقا کورتاژش کن یا خودش میافتد فلان. بعد میرود دکتر، دوباره آزمایش بگیرم. بعد یک هفته همه جیغ و داد میکنند آقا چی شده؟ معجزه شده. بابا اسم "مُحْیِ" جلوه کرد. هر اسم "مُحْیِ" که صبح تا شب دارد. نه، بهار من و شما که صبح از خواب بلند میشویم. این چیست؟ این مگر اسم "مُحْیِ" نیست؟ خیلی اتفاق عجیبی است. این آدمی که خواب است، هیچ درک و هیچ شعوری آقا واقعاً ندارد. همه با همه ما با همدیگر جمع بشویم، یک نفر از خواب بیدار کنیم، نمیتوانیم واقعاً. دیدی چقدر سخت است وقتی یک نفر خواب است، مست مست. یکهو بیدار میشود، بعد خیلی جدی پا میشود، صبح میرود دنبال کار و بعد مینشیند پشت دخل و یکهو زنده شد! آقا یک مردار بود افتاده بود. خیلی زوایا دارد این قضیه. آدم اگر نگاه بکند جالب است.
ما از قبرستان میترسیم. شب نصف شب قبرستان تاریک، وسط بیابان هم باشد، دور تا دورش هم خالی باشد، دیگر هیچی. الان مردهها میآیند من را میخورند. حرم جایی باشد، خیلی ترسناک است. آدم به امام رضا پناه میبرد. تو بیابان، خب شما پیادهروی اربعین مثلاً رفتید تو سربازخانه، دیدید یک سالن بزرگ ده هزار نفر خوابند. شما میترسید بین ده هزار نفر حرکت میکنید؟ تا حالا ترسیدید؟ پیادهروی اربعین میروید یک سالن، یک موکب بزرگ همه خوابند. تا حالا دیدید کسی وحشت بکند، بگوید وای! همه آدم روی زمین. نمرده است دیگر. چه فرقی میکند؟ آن هم از این ضعیفتر. آن هم از این این بازی. ترسی دارد بیدار میشود، میزند تو سرت. آن هم نمیتواند انجام بدهد. ولی ما میترسیم از مرده. از غسالخانه که، از سردخانه که دیگر هیچی. سردخانه تو این طبقات کردند دیگر، آدم قبض روح میشود آنجا. خب چرا؟ برای اینکه ما با اسم "مُحْیِ" و "مُمیت" انس نداریم. مگر نه پیغمبر اکرم هر سحر که از خواب بیدار میشد، سجده میکرد: «الحمدلله الذی احیانی بعد ان اماتنی.» مخصوص خدایی که من را میرانده بود، الان دوباره زنده کرد. "مُحْیِ" و "مُمیت" را میبیند تو هر خواب و بیداری. تو هر صبح، آفتاب که میزند: «یُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ» آفتاب که میزند، دوباره احیا میکند. با یکی از اساتید یک وقتی نصف شب بود، رفته بودیم میدان هفت تیر تهران، جایی میخواستیم بریم. به ایشان گفتم که آقا اینجا چهار پنج ساعت دیگر صبح که بشود، میآیی، تکان نمیتوانی بخوری. قیامت است از جمعیت. الان آنجا پرنده. نصف شب با صد و بیست تا انداخته بودی تو کریمخان، هیشکی. صبح قلقله میشود. ایشان گفتش که کی الان فرمان "موتو" داده، همه بمیرید؟ دوباره صبح همه را زنده میکند. معجزه است دیگر. ما عادی است برایمان. فقط یک نفر باید برود تو قبرستان، تو قبر بکَنَد، بخار بزند، پلاستیک مثلاً گرم بشود، عجیب است! این از تو قبر درش آوردند، این جنازه میافتد روی تخت. آقا چیزی غیر از جنازه است. دزد میآید بالا سر، جیبت را خالی میکند، میبرد. پایین حرم ما رفتیم شب خوابیدیم، گوشه. گران قیمتی هم داشتیم، گوشیمان نیست. دوربینهای حرم هم گفتیم نگاه کن. میگفت: «دقیقاً تو نقطه کور خوابیده بودیم، دزده وارد بوده.» دوربین غیر از مرگ است که میآید از تو جیبت خالی میکند، میبرد. نمیفهمی. همین آدمی که آنقدر آن را تلوپ و سر و صدا و قلدری دارد، خدا را بنده نیست وقتی میخوابد.
بعد خواب خیلی اتفاق عجیبی است. چون آدم میخوابد چه اتفاقی میافتد؟ پلک سنگین میشود. این پلک آدم سنگین میشود یعنی چی؟ فکر کنیم. نه، همهاش معجزاتی است که آقای قاضی فرمود: «عالم همهاش معجزه است.» چشم باید باز بشود. چشم آدم سنگین میشود. آقا دیدی آدم خوابش میآید پشت فرمون؟ دیگر از رانندگی مهمتر داریم؟ جان خودت و ده نفر و صد نفر و پنجاه نفر و چهار نفر و چقدر درگیر کار است آدم. واقعاً میخوابد. خودش هم میکُشد که نخوابد. نمیتواند نخوابد. واقعاً میخوابد. معنای واقعی کلمه میخوابد. این چشمه سنگین میشود. ما که برایمان زیاد پیش آمده تو این جاده مشهد به قم. اخیراً آن تیکه چیزش مخصوصاً. حالا ما چون بچهها خیلی اذیت میکنند، باید نصف شب بریم که اینها بخوابند. شب روشن اگر بریم خواب، اگر نمیریم از سر و صدا میمیریم. این جاده گرمسار قم. چشم باز میکردم تو شکم یک کامیونیم. خلوت بود جاده. آخرایش است دیگر، آدم دیگر چیزی نمانده. بریم دیگر. کسی به خاطر نیم ساعت، چهار ساعت بخوابد. معمولاً تصادف ده دقیقه آخر جاده است. دیگر هرکی معمولاً مرگ و میرها تو نزدیکی شهر است. اگر دقت کرده باشیم. ده کیلومتری سبزوار، پنج کیلومتری نیشابور، بیست کیلومتری مشهد. همانجا میمیرند. اذیتمان نکن، معطل نکن. آقا واقعاً آدم میخواهد نخوابد. یک قوه قاهرهای از چشمت، از هیچ جای دیگر هم نیستا. از خودت به خودت نزدیکتر. از خودت به خودت نزدیکتر. از خودت به خودت مسلطتر. سبحان الله! تو چنگ یک چیزی، یک کسی هستی که نمیتوانی از دستش در بروی. اینجور بر چشم تو، از چشم تو به چشم تو نزدیکتر و بر چشم تو حاکم و به تو خواب میافکند. فرمان "موتو" میدهد. همین خواب راحتی که میگیریم، میخوابیم و بعد پا میشویم، اینها همهاش عجایب عالم خلقت است. این اسم "مُحْیِ".
جای دیگر میفرماید که: «كَذَٰلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتَىٰ» مردهها را این شکلی. سوره اعراف، آیه ۵۷. مردار این شکلی در میآورم. آیه ۹ سوره فاتحه میفرماید: «كَذَٰلِكَ النُّشُورُ» قیامت این شکلی است. خیلی تعابیر، تعابیر فوقالعاده است و جای کار دارد. حالا چون دیگر وقت تمام است، خیلی بحث مانده. بعد در مورد احیا، زندهکردن تو سوره بقره آیاتی را مطرح میکند. تو آیات ۲۶۰ از قبل این بحث مطرح است در مورد قضیه عزیر که گفت چه شکلی خدا زنده میکند. خودش افتاد مرد. صد سال بعد خدا زندهاش کرد. الان قضیه عزیر خیلی عجیب است دیگر. یا قضیه اصحاب کهف. خیلی برایم عجیب است. آدم اگر مثلاً سیصد بار میخوابد، زنده میشود، تعجب ندارد. ولی یکی بخوابد، سیصد سال بعد زنده بشود، بیدار بشود، خیلی عجیب است. انگار زمانبندی. مثلاً آقا بین یک ثانیه خوابیدن با سیصد سال خوابیدن یا سه هزار سال خوابیدن چه تفاوتی است؟ جفتش یک. یک چیز عادی شده. فقط عادی شده. همین که یک ثانیه آدم میخوابد. یکی از دوستانمان صابری تولایی میگفتش که من بین دو تا، روزی یازده تا منبر میرفتم. بین دو تا منبر یک لحظه پلکم سنگین شد. خوابی دیدم تو چند ثانیه که ده جلسه را منبر آن را تعریف میکردم. تو آن چند ثانیه یک خوابی دیدم که چند جلسه منبر طول کشید که من این را تعریف. آنقدر طولانی بوده. خواب معجزه نیست، ولی عادی است برایمان. کسی سیصد سال خوابیده، عجیب است. ولی کسی یک ثانیه ده جلسه خواب دیده، تعجبی ندارد.
بعد تو سوره بقره بحثی دارد در مورد اینکه این بارانی که دیدی، یک باران دیگر هم که این را نصیب کسانی میکنم که اهل انفاقند. آیه ۲۶۵: «مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ» دیگر حالا این بحث، بحث مفصل است. عرض میکنم. خود این چهار پنج جلسه بحث میخواهد که این بارانی که در اثر انفاق است، این چیست؟ و این حیاتبخش است. بهار دیگر است. یک بهار، بهاری است که طبیعی است، میآید. پایلوت. خلاصه دیفالت. این ثابت است، پیش فرض. همه دارند، همه رد میکنند، همه میبینند. یک بهار است که باید در معرضش قرار بگیری. یک بارش دیگر است. این بارش را بخواهی نخواهی هست، این باران میآید. یک باران دیگر هست و در معرضش قرار بگیری. یک جاهای خاصی دارد میبارد، باید بروی آنجا. آن باران. حالا از خیلی بحث دارد. آن باران چه بارانی است؟ و مراتبش. یکیش را قرآن میفرماید که این انفاق کسانی که برای خدا انفاق میکنند، «كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» مثل یک بوستانی که در بلندی قرار گرفته. «أَصَابَهَا وَابِلٌ» قرآن هم در مورد باران تعابیر مختلفی دارد. یک جا میفرماید «سی» یک جا میفرماید «وابل». این تعابیر. قیف اجاره باران. چندین تعبیر دارد. قرآن میفرماید که باران تند بهش میخورد. یک بوستانی باشد تو بلندی قرار بگیرد، باران تند بهش بخورد. «فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ» بعضی جاها باران میخورد، ولی میوه نمیدهد. این باران میخورد، میوه هم میدهد. دو برابر هم میوه. یعنی دو برابر ظرفیتش. «فَإِن لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَتَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» بعد میفرماید که. بعد دیگر بحثهایی که مطرح میکند در مورد چندین آیه است. اینجا ده پانزده آیه، بلکه بیشتر. تو فضای بعد از اینکه خدا در مورد احیا صحبت میکند که حضرت ابراهیم چهار تا پرنده را زنده کرد. میگوید: «حالا تو میخواهی این کار را بکنی، تو هم بیا انفاق کن.» بعد بحث انفاق و ربا و اینها را مطرح میکند. این پولی که میدهی، میکنی، زنده میشوی. باران جاری میشود. باران فیض، باران رحمت، باران رزق. در معرض باران قرار میگیری. بعد این استعدادهای تو شکوفا میشود. هر جنسی انفاق حیثیتهای مختلفی دارد. هر جنسی از انفاق هم باران جنس خودش را دارد. ما فقط انفاق را در حد اموال، یعنی پول میدانیم. انفاق آبرو داریم. انفاق از سلامتی داریم. انفاق از وقت داریم. انفاق و زکات عفاف، جمال داریم. چهره زیبا: «زکات الجمال العفاف» میگوید چهره زیبا زکاتش عفاف است. خوشگل است، باید نشان بدهد. اتفاقاً چون خوشگل است، نباید نشان بدهد. چون پول دارد، نباید خرج بکند. چون پول دارد، باید بقیه را رعایت بکند. حواسش به بقیه باشد. بیماری است که اگر پول دارد، اشرافیت مانور میدهد. هی بقیه ببینند، تو چشم بقیه فرو میکنی. بیماریش است. چون پول دارد، نباید بخورد و به دیگران بدهد. چون خوشگل است، بیشتر باید بپوشاند. ما تو فرزندان اهل بیت، تو پسرهایشان افرادی را داشتیم که زیبا بودند، برقع میزدند. پسر بود، برقع میزد، چون زیبا بود. الان دخترش میگذارد بیرون چهرهاش را، چون خوشگل است. استدلالش همین است. آدمهای شیرین عقل. این هم انفاق دارد. بعد خدا جمال بهت میدهد. همانجور که خوشگلی را همین حد میدانیم. خوش صدایی را همین حد میدانیم.
حالا تعبیر از ملاصدرا آوردم، خیلی سریع. انشاالله که حوصلهتان سر نرفته باشد. ملاصدرا یک سی، چهل صفحه مطلب آوردم، ولی خب دیگر فرصت نمیشود بخوانیم. یکیش را فقط عرض میکنم که خیلی زیباست. یک بحثی را ملاصدرا مطرح کرده در "مفاتیح الغیب" صفحه ۳۵۰ و ۳۵۱. آخرش خودش مینویسد که: «قلم از دستم در رفت اینها را گفتم.» آخرش میگوید که: «وَلَنُمْسِكْ لِسَانًا عَنْ هَذَا الْبَيَانِ» باید زبان از این حرفها نگه داشت. اینها گفتنی نیست. «فَقَطْ حَلَّ الزَّمَانُ الْكَلَامَ عَنِ الضَّبْطِ» میگوید یک لحظه دیگر از دستم در رفت، اینها را گفتم. «وخرج عن عقول العوام» میگوید این حرفها برای اهل عالم قابل فهم. تا وقتی کسی تو دنیاست، این حرفها را نمیفهمد. «وَعَهْدَتُ إِدْرَاكَ الْأَفْهَامِ» اینها از فهم خارج. حالا چی میگوید آنجا که بعد این را میگوید؟ این جملات زندگی شما را به دو بخش تقسیم میکند. اگر کسی بفهمد این حرفها را، به قبل از شنیدن این حرفها و بعد از این حرفها. ملاصدرا واقعاً اعجابانگیز، خیلی خیلی فوقالعاده است. امروز بنده چیزی از ملاصدرا میخواندم. حاشیهاش بر "حکمت الاشراق" سهروردی. خیلی مطلب، مطلب فوقالعاده بود. با خودم میگفتم که آخه با این همه سال طلبه بودیم، این همه پای منبر بودیم، این کتاب خواند. الان اینها مشغول، مشغول ذمه نیست. این حرفها باید تو کتاب، گرفتاریها را برطرف کنی.
یک بحثی میآورد در مورد آنهایی که خبر از غیب میدهند، ولی با جن در ارتباطند. برای خود بنده کلیدی بود. یعنی گره بزرگی را باز کرد روزی بود امروز به لطف امام رضا (علیه السلام). میگوید که هستند افرادی که با جنیانی در ارتباطند که آنها هم خوبند. از غیب هم خبر میدهند. میگوید اولیای خدا از اینجور افراد فراری بودند برای اینکه اینها هرچقدر هم که اخبارشان غیبی و فلان و اینها باشد، آن کسی که به اینها بنده و اخبارش را از اینها میگیرد، هرچقدر هم اخبارش درست باشد، هرچقدر که پای صحبتش بنشینی، سالها هم که صحبت بکند، هیچ غیب توحیدی بهت نمیدهد. خدمتهای فوقالعاده. بعد میگوید که پیش اینها که مینشینی، من منشان هم زیاد است. غرور و تکبرشان زیاد است. دلت را سیاه میکند. آن زنش، این را شوهرش، آن با فلانی رابطهاش فلان. که خیلیها دنبال همینها میگردند، عاشق همین چیزها. فلان کار را کردی و دل آن یکی را شکوندی. آنجا فرار کردی و. میگوید که اینها از جن است و صد سال هم پیش اینها بنشینی، دو کلمه سر توحیدی نه گیرش آمده نه به کسی چیزی میدهد. آنی که دارد از ملک دارد. آن نورانی، آن صفا. آن با ملک در ارتباط. اینها جن. امور غیبی میگوید، ولی همهاش در همین حد. حالا شما ممکنه الان خیلی شکوه و عظمت این مطلب برایتان جا نیفتد. ولی کسی که آلوده باشد به اینجور افراد و زخم خورده باشد، میفهمد چقدر این مطلب، خلط اینها و تشخیصش چقدر سخت است که این الان کدامشان است؟ این آدم که چهار تا چیز عجیب غریبی به من میگوید، از کجا بفهمم از کدامهاست؟ رمز جمله ملاصدرا میگوید سرش روی این است که هرچی که میگوید تو امور غیر توحیدی است. همین امور غیبی این شکلی. فلان جا تصادف کردی، فلان جا میخواستی تصادف کنی، نشد و آنجا آنجور کردی و آنجا با فلانی دعوا کردی و آنجا آنقدر بدهی داری و بابات کی بوده، آنجا فلان شد و. همین. خیلی هم جذاب است. آدم فکر میکند یک چیزی دارد. کسی بسیار خطرناک. من منشان هم زیاد است. راست میگوید. بنده یک سرچی زدم، سریع تو ذهنم گفتم: «آه، راست میگوید.» اینهایی که ما تو این وادی دیدیم، من منشان زیاد. خودش بهرهای ندارد. اصلاً این نیست. این غیب نیست. این ملکوت نیست. راهزنی و خطرناک است. گم میکند آدم. آدم دور میشود. فکر هم میکند تو فضای. اولش هم یک حال خوشی دارد. «آه، راست میگوید.» «الله اکبر!» به مرور میبیند که هی دارد تلمبار میشود روی قلب. حجاب میکند. خب حالا اگر حال دارید، این جمله دیگرش را هم بگویم که این هم همانقدر طلایی است. حوصله دارید؟ ندارید؟ خستهاید؟ یعنی الان یک بحثی دارد. بنده یک تیکهاش را میخوانم چون دیگر حالا بیشتر خستهتان نکنم. یکمی بحثش دشوار است. فقط دیگر حالا دیالوگ عرض میکنم. حالا ببینیم که به کجا میرسد.
میگوید که در مورد ملائکه صحبت میکند که هر چیزی تو این عالم هست، در "مفاتیح الغیب" صفحه ۳۵۰ و ۳۵۱ میگوید هر چیزی که تو این عالم هست، یک ملکی دارد که آن ملک سبب نزولش است. بعد آن ملکی که سبب نزول این است، خودش تو عالم بالا. این جمله فوقالعادهای است. همه "آن سوی مرگ" را میدهم، این جمله را میگیرم. کل اسف به کنار، یک جمله این، یک چیز فوقالعاده است. میگوید که هر چیزی که اینجا دارد، یک ملکی دارد. اینی که شما اینجا میبینی، این آن چیزی که نازل شده؛ آب، باد، خاک، سنگ، نان. اسم میآورد. مثلاً کوه، باران، آتش. مثلاً ملک النار. هر آتشی ملکی دارد. در حال تعابیری که خود اینها هم دارند تو فلسفه که میگویند رب النوع دارد. اینها هرکدام، هر آتشی یک ملکی است که آن ملک موکل آتش. هر جای عالم که دارد آتش ایجاد میشود، آن ملک واسطه است که ما آتش ایجاد بشود. این تو عالم طبیعت و عالم ماده. تو عالم بالا، آن خودش آتش است. بالاتر است. باز یک ملک بالاتر دارد. میگوید که: «وَخُزَّانُ الْمَطَرِ إِشَارَةٌ إِلَىٰ مَلَائِكَةِ الْعَرْشِيِّينَ» خزانهداران باران، اینها ملائکه زمینند. «وَهُمْ مَبَادِئُ الصُّوَرِ النَّوْعِيَّةِ لِلْأَنْوَاعِ الطَّبِيعِيَّةِ الْعُنْصُرِيَّةِ» تعابیر فلسفی، بحث سخت میشود. «فَكُلُّ مَلَكٍ» اینجا چه کار دارم؟ «فَكُلُّ مَلَكٍ مِنْ جِنْسِ مَا يُدَبِّرُهُ» هر ملکی از جنس اونی است که تدبیرش را به عهده دارد. ولی نه از جنس دنیایش، از جنس ملکوتش. ملکه آتش از جنس آتش است. ملکه کوه از جنس کوه. تو روایت دیگر داری که مثلاً ملکه خروس شکل خروس است. میگوید آن میخواند، همه خروسها با همدیگر اینجا میخوانند. تو روایت مثلاً دارد که همه بهائم. چیزهای فوقالعاده تو بهشت حالش را ببریم دیگر. حالا اینجا فعلاً اشانتیونش است، تیزرش است. اینجا مثلاً آقا تو بهائم، سید بهائم کیست؟ سید بهائم، اشرف همه بهائم، همه چهارپاها، اشرفش کیست؟ گاو! همین که ما تو سرش میزنیم. حیوانهایی که حیوانات اهلی. چهارپای اهلی. جوادی میرفت این اواخر تازه فهمیدم ذات اقدس اله، همان خدای خودمان است. اشرف چهارپای اهلی. چیزهایشان میشوند وحوش، صبور. در واقع سباع. سید بهائم یعنی چهارپای اهلی، گاو است. آن هم چرا؟ «أَكْرِمُوا الْبَقَرَ فَإِنَّهَا سَيِّدُ الْبَهَائِمِ» روایت از پیغمبر. به گاو احترام بگذارید. به کارمان در آمد. ما به رانندههای دیگر تو خیابان، به رانندهها احترام بگذار. همین روایت: «أَكْرِمُوا الْبَقَرَ فَإِنَّهَا سَيِّدُ الْبَهَائِمِ.» بعد سرش را گفتند چرا؟ آن خیلی جالب است. چرا به گاو احترام بگذارید، سید بهائم است؟ میگوید از وقتی که بنی اسرائیل گاو پرستیدند، گاو آقا کلاً گردنش تو روایت مثل گوسفند بود، گردن رو به بالا بود. از وقتی که اینها بنی اسرائیل گاو پرستیدند، اینها گردنها سر به زیر شد. به آسمان تا حالا نگاه نکرده از شرم خدا. گاو از بعد از اینکه بنی اسرائیل گاو پرستیدند، از شرم خدا به آسمان نگاه نکرده است. «اسْتَحْيَا مِنَ اللَّهِ» تعبیر روایت. از سر حیا از خدا خجالت میکشد. سید بهائم. بعد ملکی که واسطه جاری شدن روزی گاو، روزی بهائم است، شبیه گاو است. و تحت عرش ملک شبیه گاو باشد که خیلی بد است. که اینها را به آن بنده خدا کم عقلی که توی اینستاگرام حرف مفت زیاد زد و فهم نافهم خودش اینها را دست میگیرد. ملک شکل گاو. آن ملک شکل گاو است یعنی چی؟ یعنی سیما چه شکلی است؟ مثلاً ما میکشد. بعد خال خالی مثلاً دم تکان میدهد. بعد ماشین میخواهد مثل گاو وسط جاده وایساده! ملک علف میخورد! ملکی است که این واسطه فیض همه بهائم است، ولی از شکل گاو است. چون گاو سید بهائم است. باز تو پرندهها سید پرندهها چیست؟ خروس. ملکی که واسطه رزق اینهاست، شکل خروس است. جان! باز آن یکی شکل شیر است برای اینکه تو درندهها سیدشان چیست؟ شیر. یکی دیگر هم دارد که حالا یادم نیست. چهار تا خروس زیر عرش. او نغمهاش که بلند میشود، این خروس رو زمین با هم میخوانند. حالا با هم میخوانند یعنی همزمان باید بخوانند. یعنی هرکدام به وقت خودش. به نغمه او. این پسین که ملکش از جنس خودش است، شبیه خودش. میگوید ملک هر چیزی از جنس اونی است که تدبیرش را دارد. ملکه آتش تو عالم بالاتر آتش ملکوتی است. میگوید که: «وَ يُحَرِّكُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَمْرِهِ.» «فَمَلَكُ الرِّيَاحِ مِنْ بَابِ رِيَاحٍ» ملکه باد از جنس باد. ملک باران از جنس باران. ملک کوه از جنس کوه. ملک آتش از جنس آتش. ملک هوا، ملک آب، ملک زمین. «كُلُّهَا مِنْ نَوْعِ صَنْعَتِهِ وَ مُسَمَّى بِاسْمِهِ.» بعد میگوید: «فَمَلَكُ الْأَرْضِ» ملکه زمین «أَرْضُ الْعَالَمِ الْغَيْبِ» سبحان الله! رضوان تاریخ شیعه افتخار میکند به این شخصیت، به کفر بلند ملاصدرا و حسنزاده آملی و کی و کی. معارف را ببینید مرد بزرگ استخراج کرده. با چه بیانی. غوغا است این تعابیر. میگوید ملکه زمین، ارض خودش زمین عالم غیب است. ملکه آب، آب عالم غیب است. ملکه هوا، هوای عالم غیب است. ملک آتش، آتش عالم غیب است. «بَلْ مَا مِنْ وُجُودٍ فِي هَذَا الْعَالَمِ إِلَّا وَ لَهُ صُورَةٌ طَبِيعِيَّةٌ» هیچ وجودی در این عالم نیست مگر وله صورت طبیعیه، یک صورت طبیعی دارد که او را تحریک میدهد. «وَنَفْسٌ لَهُ أَدْرَكُهُ وَعَقْلٌ لَهُ تَسْخِيرُهُ وَاسْمٌ إِلَهِيٌّ مُبْدِعُهُ.» «وَإِذَا تَرَقَّيْتَ بِذِهْنِكَ إِلَىٰ عَالَمِ الْمَلَكُوتِ الْأَعْلَىٰ» اگه با ذهنت ترقی کردی به عالم ملکوت اعلا، نه این ملکوت پایین مایا که تو تجربههای نزدیک به مرگ و اینها معمولاً جاها میروند، ملکوت اعلا. اگر رفتی: «شَاهَدْتَ الْمَاءَ سُبْحَانَ اللَّهِ» از این عبارت. یعنی اسم این آدم باید بهش سجده کرد از عظمت این حرف. تعبیر عجیبی بود که گفتم عظمت ملاصدرا. ملاصدرا چی میگوید؟ میگوید اهل بیت. اگر ملاصدرا داشتند، اصول کافی چیز دیگری میشد. اگر مخاطب ملاصدرا بود، امام. بفهم. اسم ملاصدرا. میگوید که اگر آنجا بروی، آب را دیگر آب نمیبینی. «وَ هُوَ حَیَاةُ كُلِّ شَیْءٍ» او خود حیات است. اینجا آمده، شده از آن بالا آمده پایین. اینجا شده آب. این اسم "حَیِّ" است. خود اسم "حَیِّ". خود حقیقت حیات است. اینجا پایین آمده، شده آب. «وَ الْهَوَاءُ» هوا چیست؟ «وَ الْهَوَاءُ عِشْقُ كُلِّ حَیٍّ وَ رُوحُهُ» هوا اینجا هواست. تنفس میکنیم. تو عالم اعلا هوا چیست؟ ملکوت اعلا. آنجا عشق است و شوق. شوق. «وَ النَّارُ» آتش چیست؟ اینها دیوانه میکند. اینها بحثهای مواد ما را تکان میدهد. کلاً ادبیات. با این ادبیات یاد بدین دین را. به اینها یک بیان جدیدی به اینها بدهید. آتیش و چوب تو سرت و فلان و این است. قضیه آتش چیست؟ «قُوَّةُ كُلِّ حَیٍّ وَ قَهْرُهُ» قوه قادره و قاهره هر موجود زنده است. این میشود آتش. اعمال زور، قاهریت، قدرت. «وَ الْأَرْضُ» زمین چیست؟ ما تو عالم بالا هم زمین داریم. تو ملکوت اعلا هم زمین داریم. زمین این شکلی است؟ زمین. پا میگذارند روی زمین، میخوابند. ها؟ آنجا زمینش چیست؟ تو بهشت زمینش چیست؟ چمن، گل کوچیک هم میگذارند و. «وَ الْأَرْضُ قُوَّةٌ مُمْسِكَةٌ لِكُلِّ جَوْهَرٍ» آنی که هر جوهری را نگه داشته. قوه جاذبهای که یک چیز سفت نگه داشته. پای او به آن بنده. هویتش بهش بنده است. استقرار برش دارد، قرار برش دارد. آنجا زمین است. حالا بریم. میگویند آقا طرف میمیرد، میرود تو آسمون. شهید شده تو آسمون است. خب الان تو آسمون است، پایش روی زمین است یا نیست؟ از بچگی چالشهای ما. طرف که مرده، رفته تو آسمون. خب ما هرکی رفته تو آسمون روی هوا ول. پرندهها که نیست بال بزند که خسته میشود که. زمین. بابا آنجا هم زمین دارد. آسمون هم زمین است. آره دیگر. هم آسمون است، هم زمین است. آسمون هم زمینی از جنس خودش دارد. باز یک آسمونی از جنس خودش دارد. باز آن آسمون، آسمون بالاتر دارد. آن آسمون، زمینی از جنس خودش است. زمینش. بعد اینجاست که فرمود: «جسم ما اهل بیت رتبهاش از روح انبیا بالاتر است.» ملاصدرا باید بیاید شرح بدهد. جسم اهل بیت رتبهاش از روح انبیا بالاتر. یعنی آن زمینی که ازش گل اهل بیت را گرفتند، آن زمینی است که فوق آسمونی است که انبیا آنجا پرواز میکند. سبحان الله! بعد اینجا دیگر «وَ مُدِيمٌ» آنی که «مُدِيمٌ» یعنی دوام هر چیزی بشود، میشود زمین. یک چیزی از دستم در رفت و گفتم. ای کاش همهاش از دستش. از. میگفت که اسراری را باز میکند با این مطالب. خیلی چیزهای دیگر هم بود که دیگر حالا این یک دو سه صفحهاش بود از آن چندین صفحهای که میخواستم بخوانم برایتان. غرض این بود که این آب و این باران تو آسمون بالاتر تو ملکوت یک چیز دیگری است. آنجا حیاتش. بعد تو خود بهشت هم بارون داریم ما. تو آن کتاب "آن سوی مرگ" یکی از نکاتی که گفته بود، از کنارش رد شدیم همین بود. میگفت تو بهشت گاهی باران میبارد. کی بود که مادرش را دیده بود؟ دکتر مهندس دکتر میگفت که بهشت هم گاهی یکهو باران میگیرد و باران میبارد. باران بهشت دیگر چیست؟ همه اینهایی که ما اینجا داریم، آنجا داریم. لطیفترش، قشنگترش، عالیترش. اصلاً اینها همهاش اینجا قلابی است. ما تو بهشت هم بهار داریم. آقا بهار دارد؟ بله، بهار دارد. آنجا که همیشه سرسبز است. تو سرسبزی همیشگیش بهار دارد. معلوم میشود این حرفها یا نه؟ سخت است. غوغایی از معارف. ایران. بهشت هم بهار. یک وقتهاییش بهار. ماه رمضان بهشت بهاری است. بهار بهشتیهاست. ماه رمضان که میشود حال و احوال بهشتیها عوض میشود. یا روایت دارد امام زمان که ظهور میکند. چقدر روایت فوقالعاده است و چقدر دور از ذهن است برای ما و سخت است. میگوید امام زمان که ظهور میکند، مومنین تو بهشت میروند به دیدن همدیگر، به همدیگر تبریک میگویند ظهور امام زمان تو دنیا را. آقا امام زمان تو دنیا ظهور کردند. فرق میکند. این برکاتش به همه عوالم میرسد. بهشت قبل از ظهور و بعد از ظهور برای آنها هم تفاوت دارد. برای بهشتیها هم تفاوت میکند. ظهور امام زمان تمام شد دیگر رفت. نه آقا جان، هستی. یک فصل جدیدی شروع میشود. بهار جدیدی است که خیرش به آن مردهها میرسد. آنها هم وارد دوره جدیدی میشوند.
خیلی دیگر «وَ لَنُمْسِكْ لِسَانًا عَنْ هَذَا الْبَيَانِ» به قول ملاصدرا، دیگر بیشتر از این نباید کشش داد. خدا انشاالله که این حقایق و این معارف را بر قلب ما بتاباند. حالا میخواستیم یک روضه هم بخوانیم. با تایم یک ساعتمان تمام شد. اگر دعا کنیم، تمامش کنیم. ولی ما اینجا به نیت روضه آمدیم. حالا آره عرض کنم که این بارانی که گفته میشود و این آبی که گفته میشود مایع حیات است، این حیات اصلی دل آقا به چیست؟ به اشک. به اشک دل با چی زنده میشود؟ این باران دل چیست؟ اشک. رعد و برقی که میزند آسمان دل، یکهو میشکند دلت. این رعد و برق. بعد یکهو یک چند قطرهای هم میبارد. این بارش دل را زنده میکند. یک دل سرسبز. یک دل با نشاط. دیدید بعد روضه آدم چه حال خوشی دارد. دلش زنده شده. دل سرسبز. از دل مردگی در آمد. از آنور دارد که: «كَثْرَةُ الضَّحِكِ يُمِيتُ الْقَلْبَ» خنده زیاد دل را میمیراند. دل مرده است. این شعری هم که به اشتباه میخوانند: «خنده بر هر درد بیدرمان دواست.» این دقیقاً برعکس آنی است که مولوی گفته. این است: «گریه بر هر درد بیدرمان دواست. چشمه گریان چشمه فیض خداست.» ادامهاش هم این است: «چشمه گریان چشمه فیض خداست.» جاری میشود. بریم. قلب که خصوصاً اشکی که مایع حیاتی چیست آقا؟ اشک بر اباعبدالله علیه السلام. اشک بر امام حسین علیه السلام. شب جمعه است و شب جمعه اول سالمان. این شب جمعه را که شبهای جمعه پایانی ماه شعبان هم هست و ماه شعبان هم ماه رحمت و ماه بارش رحمت الهی که خب ماهی که میلاد امام زمان درش باشد، میلاد اباعبدالله درش باشد، دیگر نمیتواند غیر از این باشد. خدا در این ماه همچین حقیقتی را نازل کرده. معلوم است که آن ماه، ماه رحمت است. همچین حقیقتی که رحمت واسعه خدای متعال.
«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.»
برای روضهخوانیت آقا نه روضهخوان، نه چشمهای بهاری ایران، نه اشک ما و اشک تمامی دنیا، نه گریههای بلند پیامبران برای شعر کمی از عنایت تو، نه این حسینیه کافی نیست. نه زمان برای اینکه شوم عاقبت به خیر شما. همین دو قطره اشک شده روان کافی نیست. برای گریه ذکر خیر یا زینب، برای گریه زینب، حسین کافی نیست. برای حل تمام حوائج عالم، اگر کند نگهی شیرخوارت کافی. دعای مادر پهلو شکسته زینب برای آمدن صاحب الزمان کافی نیست. دم از عذاب مزن صبح محشر کبری. کیا دوست داشتن ماه شعبان کربلا برند؟ نشد. جا ماندند. خیلیها رفتند امسال ماه رجب، ماه شعبان. ایام. اینها حرف دل ماست که جا مانده. دم از عذاب مزن صبح محشر کبری. همین نیامدن کربلای ما کافی. تو دعای کمیل که امشب میخوانند اهل دل. امیرالمومنین به ما یاد دادند. حال امیرالمومنین. «اصبر علی حر نارک» گیرم تحمل کنم از آبرو، گرفتاری و بدبختیهای جهل. «فکیف اصبر علی فراقک» دوری از تو را چطور تحمل کنم؟ دوری از کربلا برای اهل عشق خیلی سخت است. داغ فراق از هر داغی سختتر است. دوری از محبوب، از هر داغی سختتر است. هرکی آماده است چند روضه بخوانم. اشک بریزیم. سال نو را با اباعبدالله شروع کنیم. این شب جمعه حال زینب کبری همین به زبان حال به ابی عبدالله عرض کرد. گیرم این تازیانهها را تحمل کنم. زخم زبانها را تحمل کنم. نگاههای نامحرمها این رخت ذلت و اسارت را تحمل کنم. «و کیف اصبر علی فراقک» دوری از تو را چطور تحمل کنم؟ صدای قرآن تو را نشنوم. دوری از نماز، ساعتهای نماز شب چه کنم؟ زینب عادت دارد سحر با نغمه تو کند یا اباعبدالله. فرمود: «سحر یاد نر من و خواهرم.» انگار منظور این است سر امشب پا میشوی جای خالی من را احساس. قربان این دل. تحمل نداشت. ابی عبدالله میدانست زینب طاقت فرقه ندارد. لذا ناگهان زینب شنید از سر نی صدایی بلند. صدای آشنایی. نگاه کرد: سر بریده بالای نیزه قرآن میخواند. حسین حسین جان، حسین جان حسین ای امان قلب منقلبون. لا لعنت الله علی القوم الظالمین.
«اسئلک اللهم و ندعو بسمک العظیم الاعظم یا الله یا رحمان و یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علی دینک انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید و به حق محمد یا عالی بحق علی یا فاطمه یا محسن بحق الحسن یا قدیم الاحسان بحق الحسین. اللهم عجل لولیک فرج. خدایا به حق اباعبدالله به حق این شب جمعه به حق این اشکها به حق حقیقت باران و رحمت و حیات فرج آقامون امام زمان برسان. قلب نازنینش از ما راضی فرما. عمر مان را نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. امواتنا، شهدا، امام راحل را سر سفره با برکت ابی عبدالله در کربلا مهمان بفرما. به اول قبر ابی عبدالله به فریادمون برسان. شر ظالمین به خودشون برگردان. مرزهای اسلام، شفای عاجل و کامل بفرما. حاجات حاجتمندان را از ساعت روا بفرما. الهی دشمنان دین، قرآن، انقلاب و ولایت اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. رهبر عزیز انقلاب را حفظ و نصرت عنایت بفرما. مسلمین در اقصا نقاط عالم را در کنف حمایت و نصرت و رحمت و مغفرت خود یار بده. هرچه گفتیم و صلاح ما بود. هرچه نگفتی و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. بِنَبِیِّ وَ»
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...