معرفی
* ویژگیهای منحصربفرد مسجد سهله
* تشرفات محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف در مسجد سهله
* ماجرای خاص تشرف سید بحرالعلوم محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
* چقدر به فکر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف هستیم؟
* تذکر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف به معتکفین مسجد کوفه
* کیفیت نسبت بین ما و امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
* فرج امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف به دست منتظران است
* دعا برای فرج پیشزمینه رفع همه مشکلات
* مقامات شگرف مسجد سهله
* ماجرای مقام امام صادق علیهالسلام مسجد سهله
* روضه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
* تشرفات محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف در مسجد سهله
* ماجرای خاص تشرف سید بحرالعلوم محضر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
* چقدر به فکر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف هستیم؟
* تذکر امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف به معتکفین مسجد کوفه
* کیفیت نسبت بین ما و امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
* فرج امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف به دست منتظران است
* دعا برای فرج پیشزمینه رفع همه مشکلات
* مقامات شگرف مسجد سهله
* ماجرای مقام امام صادق علیهالسلام مسجد سهله
* روضه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
حضرت منزلشان در مسجد سهله خواهد بود و بیتالمالِ حکومت امام زمان (عج) نیز همین مسجد سهله خواهد بود. ببخشید، یک صلواتی بفرستید: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.»
معروف است بین بزرگان، بهویژه در فضای نجف، که اگر کسی چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله مُشَرّف شود، توفیق زیارت امام زمان (ارواحنا فداه) را پیدا میکند. هم مرحوم سیدبنطاووس، وقتی که در مورد مسجد سهله توضیحاتی میدهند، میفرمایند که بهترین اوقات برای زیارت مسجد سهله، شب چهارشنبه است و هم مرحوم صاحب جواهر سفارش میکردند به اینکه شب چهارشنبه مشرف شوید. بزرگان فراوانی، از جمله آقابزرگ تهرانی، با کهولت و بیماری مقید بود که هر هفته شب چهارشنبه مشرف شود. اصل مسلم و پذیرفتهشدهای بود بین علمای نجف که اگر کسی چهل شب چهارشنبه مشرف شود، تشرف برایش حاصل میشود؛ تا جایی که کتاب نوشتند. کتاب «جنّة المعوا» موارد فراوانی از تشرفاتی که شبهای چهارشنبه در مسجد سهله رقم خورده را جمعآوری کرده است. به تعبیر برخی بزرگان، چنین گفتند که «شاید شب چهارشنبه نباشد که تشرف در مسجد سهله حاصل نشود.» همچین تعبیری را برخی بزرگان به کار بردند.
تشرفات خاصی از بزرگان هم، مثل تشرف مرحوم بحرالعلوم در مسجد سهله، بوده که برخی از شاگردان ایشان نقل میکنند. یکی از شاگردان میگوید روز چهارشنبه در درس ایشان، حال منقلبی داشت. مرحوم سیدبنطاووس فرمود: «دیشب رفته بودم مسجد سهله. تکوتَـنها بودم. خلوت بود. صدای ناله و انابهای را میشنیدم و میدیدم که کسی با حال خاصی، دعای بداهه انشا میکند؛ دعای ویژهای که تا به حال نشنیده بودم و میدانستم و میفهمیدم که همان لحظه دارد تکتک عبارات را انشا میکند و حال ویژهای بود و سوز خاصی بود. منقلب شدم از شنیدن این صدا.» ادامه ماجرا را به نقل از سیدبنطاووس میگویند: «با زبان فارسی و با گویش محلی خود ما، صاحب آن سوز و حال، من را صدا کرد و گفت: «مهدی، بیا جلو.» نزدیک رفتم. بار دوم فرمود: «مهدی، جلوتر بیا.» باز جلوتر رفتم. فرمود: «مهدی، جلوتر بیا.» تا جایی که دست مبارکش به دست من رسید.» حال مرحوم بحرالعلوم منقلب شد. فرمود: «بیش از این نمیتوانم بگویم دیشب در مسجد سهله چه رقم خورد.»
و یکی از بزرگان اینجا، حالا چی را نقل میکنند؟ مرحوم سیدجمال گلپایگانی، استادی که دنبالش بوده و قضایایی که بوده، میگوید: «شب چهارشنبه در مسجد سهله، صدای نالهای شنیدم. یک نفر هم بیشتر نبود و دیدم از سرِ شب تا سحر، این فرد از شدت ناله و حالات عجیبوغریب، کأنّه حرکت دارد و جولان دارد؛ از آن انتهای محوطه به سمت مقام امام زمان (عج). دیدم از سرِ شب که ناله شروع شد، تا اذان صبح رسید به محراب. فریاد میزد از شدت گریه.» ادامه میدهد: «که بعد آمدم از آن خادم سؤال کردم «ایشان کیست؟» گفت: «مگر نمیشناسی؟» گفتم: «نه.» گفت: «ایشان سید احمد کربلایی است.» معروف بود به سید احمد بَکّا، که استاد مرحوم آقای قاضی بود و از شدت گریه، یک چشمش را از دست داده بود.»
این بزرگوار که میگوید: «برگشتم نجف و به استادم گفتم» و استادی داشته در نجف، میگوید: «استادم گفت: «به مرادت رسیدی. از امروز استاد تو، سید احمد کربلا است.»» به هر حال، مسجد سهله، مسجدی ویژه است. حالا چون وقتمان کم است، خیلی سریع باید نکاتی را عرض بکنیم. مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، دو نکته یادگاری از ایشان عرض میکنم. انشاءالله با این توجه وارد بشویم. ولو وقتمان کم است و چند دقیقهای بیشتر وقت نداریم. اگر وقتمان خیلی کم بود، به همان اعمال مقام امام زمان و فقط توجه و توسل به امام زمان هم اگر کسی اکتفا بکند، کفایت میکند. کما اینکه در بعضی روایات دارد که دو رکعت نماز اینجا بس است.
حالا نکاتی هست، عرض میکنم: آقای بهجت، در کتاب «در محضر بهجت» از ایشان نقل شده: «آیا نباید در فکر این باشیم که از کسی که خداوند برای اصلاح جامعه قرار داده، بخواهیم که بیاید؟ خود او در مسجد سهله و جمکران، در خواب و بیداری، در گوش افرادی از دوستانش، بدون اینکه او را ببینند، فرموده است: «فرج من نزدیک است، دعا کنید» یا به نقلی فرموده: «فرجم نزدیک شده، دعا کنید تا بدا حاصل نشود.»» این جمله آقای بهجت از امام زمان است.
یک نقل دیگر باز از ایشان هست در جلد سه «در محضر بهجت». ایشان میفرمایند: «زمانی مرحوم شیخ ابراهیم حائری در مسجد کوفه معتکف بود. حضرت غائب (علیهالسلام) را در خواب دید. حضرت به او فرمود: «اینها که در اینجا معتکفند، از خوبان و صلحا هستند؛ ولی هر کدام حاجتی دارد: مال، عیال، خانه، غذا، دین، رفع کسالت و مرض و غیره. ولی هیچکس به فکر من نیست و برای ظهور و فرج من به طور جدی دعا نمیکند.»»
کسی از اهل معنا در، به نحوی برایش قضیه رخ داده بود. در زمستان چند سال پیش که در قم برف شدیدی آمد، بعد از مدتها برف شدیدی آمد. در رؤیایی، رؤیای صادقی، مشرف شده بود خدمت امام زمان (ارواحنا فداه). میگوید: «سیمای حضرت را دیدم. چهره در سیمای یک انسان چهلساله که پراکنده در سر و صورت، موهای سفید بود.» که میگوید: «وقتی نگاه کردم، فهمیدم این سفیدیها، سفیدی از پیری نیست؛ چون سفیدی از پیری، هر گوشهای یک مقدار دستهای با همدیگر سفید میشود.» همانجا فهمیدم: «این سفیدی، سفیدی از حِرص و جوش است؛ از غصه است.» میگوید: «حضرت گیلاسی به من تعارف کردند.» با اینکه آن وقت سال، فصل سرما بود، فهمیدم حضرت در منطقهای از زمین، آن لحظه بودند که تابستان بوده.
نکتهای گفتند که خیلی نکته عجیبی است. خیلی نکته عجیبی است. حالا من جسارت میکنم خدمت اساتید خودمان، حاج آقای ملکزاده که حق استادی هم به گردن خود بنده دارند، دیگر به هر حال از باب یک روضهخوان خدمت شما هستیم. میگوید امام زمان فرمود: «همهچیز عالم دست من است. اگر اشاره کنم، باران میآید؛ اشاره کنم، برف میآید.» که میگوید: «همان لحظه، تا بیدار شدم، دیدم برف شدیدی گرفته در قم.» میگوید که: «حضرت فرمود: «اشاره کنم، برف میآید.» کأنّه برف ایجاد شد با همان اشاره حضرت، با اینکه جمله شرطیه بوده و گفتهاند «اگر اشاره کنم، برف میآید.» ولی یک چیز را خدا از اختیار من خارج کرده.» خیلی جمله عجیبی است. «و آن هم امر فرج من است که آن را به شما واگذار کرده.»
خب این یک کمی فهمش سخت است؛ ولی با یک تحلیلی فهمیده میشود. با چه تحلیلی؟ نسبت ما با امام، نسبت جسم و روح. درست است که جسم تحت سلطنت و ولایت روح است؛ ولی به هر حال نیازهایی از روح به جسم وابسته است؛ مگر اینکه از جسم منفک شود و رها شود. تا وقتی که این تعلّق، این وابستگی هست، نیازهایی دارد. مثل خواب. خب شما تفکرتان با روح، ادراکتان با روح، لذتتان با روح؛ همه اینها کار روح است. ولی وقتی که تن خسته باشد و خوابش بیاید، روح اینجا وابسته است به خوابی که این جسم باید انجام بدهد. تا این بدن، این خواب را به او نرساند، این خلاصی، این فرج، این نجات برایش حاصل نمیشود. گرفتار این امر فرج در مورد حضرت، کأنّه مثل این قضیه است. برای ما خوابی است که آرامش او را گرفته. لذا وحشت میفرمود که فکر نکنید اگر برای فرج دعا کردید، یک دعایی در عرض بقیه ادعیهتان است و مثلاً شما ماشین میخواهی، خانه میخواهی، ولی اگر برای فرج دعا کنی، از آن محروم میشوی. نه. برای فرج که دعا کنی، همه مشکلات رفع میشود. کما اینکه شما وقتی که میخوابی، روح آنجا مستقر میشود در اعمال کار خودش؛ همه مشکلات حل میشود. این خیلی نکته مهمی است در مسجد سهله. این نکته را توجه داشته باشیم.
در مورد مقامات مسجد سهله میخواستم نکاتی عرض بکنم ولی وقت کم است. امام صادق (علیهالسلام) به برخی اصحاب فرمودند که: «کسی بود شب آخر زید، زید شهید، که بیرون از نجف دفن شده است، مزار ایشان.» یکی گفت: «من بودم.» حضرت فرمودند: «قضیه شب آخرش را میدانی چی بود؟» حضرت فرمودند: «میخواست مسجد سهله برود و دو رکعت نماز بخواند، درست است؟» گفت: «بله، من بودم.» حضرت فرمودند: «رفت یا نرفت؟» گفت: «نه آقا، کاری پیش آمد و نتوانست برود. از آنجا راهی میدان شد.» فرمود: «اگر میرفت مسجد سهله و دو رکعت نماز میخواند، سی سال عمر او افزایش پیدا میکرد و شهادتش تاخیر میافتاد.» و توصیه میکرد امام صادق (علیهالسلام) اینجا مقاماتی هست و وقایعی هست و عجایبی هست که متاسفانه فرصت نیست.
روایات عجیب و غریبی داریم در مورد اینکه چه مقاماتی و چه اتفاقاتی در این مسجد سهله هست. و چه عنایاتی هست. مقامات مختلفی که اینجا هست که فرصت متاسفانه نیست. فقط من یک روایت را خدمتتان عرض میکنم تا تتمه همین نکتهای باشد که در مورد رابطه ما و امام زمان بود. مقام امام صادق (علیهالسلام) که وسط مسجد است و مشرف میشوید، انشاءالله داستانی دارد. کمتر به این داستان اشاره شده. این داستان را مرحوم شهید اول در کتاب «المزار» نقل میکند. روایت بسیار زیبا و عجیبی است.
آقایی به نام «بَشّار مَکّاری» در شهر کوفه بوده. امام صادق (علیهالسلام) تشریف آورده بودند شهر کوفه. خرمای «طَبَرزَدی» برای حضرت آورده بودند. حضرت مشغول تناول بودند. این بشار مکاری خدمت حضرت میرسد. حضرت داشتند تناول میکردند. به بشار میگویند: «یا بشار، ادْنُ مِنّی.» بیا جلو. او هم میگوید که: «نه آقا، من حالم بد است. بغض گلویم را گرفته. حالم به هم ریخته.» میل... تعبیر حضرت خیلی تعبیر عجیبی است. ببینید امام زمان اینجوری است. حضرت میفرمایند: «به حقّی عَلیک، به حقّی که به گردنت دارم، قسمت میدهم بیا از این خرما بخور. بعدش برایم تعریف کن قضیه چیست؟ چرا حالت متغیر است؟» میگوید: «از این خرما خوردم.» حضرت فرمود: «خب بگو ببینم قضیه چیست؟» گفتش: «آقا، تو مسیر که میآمدم، یک خانمی داشت رد میشد؛ زن علویهای. پایش لیز خورد، سَقَطَ عَلَی الاَرض؛ خورد به زمین. همین که خورد زمین، صدایش بلند شد و گفت: «لَعَنَ اللهُ ظالِمیکِ یا فاطمة.» خدا لعنت کند آنهایی را که تو را زمین زدند، خانم جان یا فاطمه.» «این خانم که این را گفت، رَأَیتُ وَ جَلوازاً؛ دیدم یکی از این مامورهای پلیس حکومت عباسی بود. آمد شروع کرد به سر و صورت این زن کوبیدن و ورداشت برد این را بازداشتگاه. این صحنه را که دیدم، حالم بد شده.»
میگوید: «امام صادق (علیهالسلام) آنقدر گریه کردند که دیدم محاسن و این لباس خیس شد از شدت اشک.» فرمود: «قُمْ بِنا یا بَشّار. پاشو با هم برویم مسجد سهله.» ببینید چقدر عجیب است! «پاشو برویم مسجد سهله دعا کنیم این خانم آزاد بشود.» بعد فرمود: «یکی هم بفرست برود پشت این بازداشتگاه، خبر بیاورد از این خانم برای من که اوضاعش چطور است.» یکی را فرستادند و رفت پشت بازداشتگاه. حضرت آمدند و داستان مقام امام صادق این است: آمدند اینجا دو رکعت نماز خواندند، سجده طولانی رفتند. میگوید: «سکوت حضرت بود. فقط صدای نفس حضرت بود.» بلند شدند. فرمودند: «پاشو برویم. آزاد شد.»
از در مسجد که آمدم بیرون، اونی که فرستاده بودند به سمت دارالعماره، آمد جلوی در و گفت: «آقا، بشارت میدهم که این خانم آزاد شد.» حضرت فرمودند: «چی دیدی؟» گفت: «هیچی. یکهو دیدم در باز شد. آوردنش بیرون. یک کسی از این مامورین به این خانم گفتش که: «بیا این دویست درهم را بگیر و اِجْعَلِ الاَمیرَ فِی حِلّ. امیر را هم حلال کن و برو.»» «این زن غیرتمند علویه این پول را نگرفت.» امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «دیدی که نگرفت؟» گفت: «بله آقا، خبر دارم که به نان شب محتاج است؛ ولی این پول را نگرفت.» حضرت دوباره گریه کردند. هفتصد دینار که میشود هفتصد درهم، دادند بهش و فرمودند: «میروی در خانهاش را میزنی و میگویی: بَلَّغَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عَلَیهِ السَّلام. جعفر بن محمد به تو سلام رساند و گفت این پول را از طرف من بگیر.»
در زدند. این علویه آمد پشت در. بهش گفتند که: «پیامی داریم برایت.» گفت: «چیست؟» گفتند که: «امام صادق به تو سلام رساند و فرمود این پول را بگیر.» این علویه غش کرد و گفت: «امام زمان من برای من پیام بفرستد؟ سلام بفرستد؟» دوباره به هوش آوردند. عین عبارات است. من بازارگرمی نمیکنم. عین عبارات روایت است که شهید اول در «المزار» آورده. به هوش آوردند. دوباره گفت: «بگو.» وقتی شنید، دوباره غش کرد. «امام صادق به من سلام داده؟ پول برای من فرستاده؟» دفعه سوم پول را گرفت و گفت: «بروید به آقا بگویید: اَن یَستَوهِبَ اللهُ اُمَّتَهُ. از خدا بخواهد کنیزش را خدا به او ببخشد و آزاد کند.» میگوید: «خدمت حضرت دوباره رسیدم.» حضرت دوباره گریه کردند و برایش دعا کردند.
عرضم چیست؟ سرزمین ما همچین اولیایی داریم. ما نمیدانیم در کدام گرفتاریهایمان، در کدام مصیبتهایمان، امام زمان مسجد سهله آمدند برای ما دعا کردند و نماز خواندند و گریه کردند. شاید ازدواجت که درست شد، شاید مشکل بچهات، بیماری بچهات، چه میدانی اینها به دعای حضرت بوده؟ یک گریز بزنم، عرضم تمام. از نجف آمدیم. آن مرد غیرتمند را ببین که دید یک علویه را میزنند و حال امام صادق را ببین که وقتی به او خبر دادند، تحمل نکرد. یک علویه در دست اجنبی در بازداشتگاه! فرق امام با امام چیست؟ وقتی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با دست بسته، ناموس خدا را با تازیانه میزند. «عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» ببخشید اگر بیشتر از وقت شد. انشاءالله که اصل دعایمان فرج آقا امام زمان باشد و حاجت اصلیمان، چه در مسجد سهله، چه در مسجد کوفه، چه در حرم امیرالمؤمنین در این ایام، انشاءالله همین باشد و فرج همهمان به فرج آقا امام زمان، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
حضرت منزلشان در مسجد سهله خواهد بود و بیتالمالِ حکومت امام زمان (عج) نیز همین مسجد سهله خواهد بود. ببخشید، یک صلواتی بفرستید: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد.»
معروف است بین بزرگان، بهویژه در فضای نجف، که اگر کسی چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله مُشَرّف شود، توفیق زیارت امام زمان (ارواحنا فداه) را پیدا میکند. هم مرحوم سیدبنطاووس، وقتی که در مورد مسجد سهله توضیحاتی میدهند، میفرمایند که بهترین اوقات برای زیارت مسجد سهله، شب چهارشنبه است و هم مرحوم صاحب جواهر سفارش میکردند به اینکه شب چهارشنبه مشرف شوید. بزرگان فراوانی، از جمله آقابزرگ تهرانی، با کهولت و بیماری مقید بود که هر هفته شب چهارشنبه مشرف شود. اصل مسلم و پذیرفتهشدهای بود بین علمای نجف که اگر کسی چهل شب چهارشنبه مشرف شود، تشرف برایش حاصل میشود؛ تا جایی که کتاب نوشتند. کتاب «جنّة المعوا» موارد فراوانی از تشرفاتی که شبهای چهارشنبه در مسجد سهله رقم خورده را جمعآوری کرده است. به تعبیر برخی بزرگان، چنین گفتند که «شاید شب چهارشنبه نباشد که تشرف در مسجد سهله حاصل نشود.» همچین تعبیری را برخی بزرگان به کار بردند.
تشرفات خاصی از بزرگان هم، مثل تشرف مرحوم بحرالعلوم در مسجد سهله، بوده که برخی از شاگردان ایشان نقل میکنند. یکی از شاگردان میگوید روز چهارشنبه در درس ایشان، حال منقلبی داشت. مرحوم سیدبنطاووس فرمود: «دیشب رفته بودم مسجد سهله. تکوتَـنها بودم. خلوت بود. صدای ناله و انابهای را میشنیدم و میدیدم که کسی با حال خاصی، دعای بداهه انشا میکند؛ دعای ویژهای که تا به حال نشنیده بودم و میدانستم و میفهمیدم که همان لحظه دارد تکتک عبارات را انشا میکند و حال ویژهای بود و سوز خاصی بود. منقلب شدم از شنیدن این صدا.» ادامه ماجرا را به نقل از سیدبنطاووس میگویند: «با زبان فارسی و با گویش محلی خود ما، صاحب آن سوز و حال، من را صدا کرد و گفت: «مهدی، بیا جلو.» نزدیک رفتم. بار دوم فرمود: «مهدی، جلوتر بیا.» باز جلوتر رفتم. فرمود: «مهدی، جلوتر بیا.» تا جایی که دست مبارکش به دست من رسید.» حال مرحوم بحرالعلوم منقلب شد. فرمود: «بیش از این نمیتوانم بگویم دیشب در مسجد سهله چه رقم خورد.»
و یکی از بزرگان اینجا، حالا چی را نقل میکنند؟ مرحوم سیدجمال گلپایگانی، استادی که دنبالش بوده و قضایایی که بوده، میگوید: «شب چهارشنبه در مسجد سهله، صدای نالهای شنیدم. یک نفر هم بیشتر نبود و دیدم از سرِ شب تا سحر، این فرد از شدت ناله و حالات عجیبوغریب، کأنّه حرکت دارد و جولان دارد؛ از آن انتهای محوطه به سمت مقام امام زمان (عج). دیدم از سرِ شب که ناله شروع شد، تا اذان صبح رسید به محراب. فریاد میزد از شدت گریه.» ادامه میدهد: «که بعد آمدم از آن خادم سؤال کردم «ایشان کیست؟» گفت: «مگر نمیشناسی؟» گفتم: «نه.» گفت: «ایشان سید احمد کربلایی است.» معروف بود به سید احمد بَکّا، که استاد مرحوم آقای قاضی بود و از شدت گریه، یک چشمش را از دست داده بود.»
این بزرگوار که میگوید: «برگشتم نجف و به استادم گفتم» و استادی داشته در نجف، میگوید: «استادم گفت: «به مرادت رسیدی. از امروز استاد تو، سید احمد کربلا است.»» به هر حال، مسجد سهله، مسجدی ویژه است. حالا چون وقتمان کم است، خیلی سریع باید نکاتی را عرض بکنیم. مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت، دو نکته یادگاری از ایشان عرض میکنم. انشاءالله با این توجه وارد بشویم. ولو وقتمان کم است و چند دقیقهای بیشتر وقت نداریم. اگر وقتمان خیلی کم بود، به همان اعمال مقام امام زمان و فقط توجه و توسل به امام زمان هم اگر کسی اکتفا بکند، کفایت میکند. کما اینکه در بعضی روایات دارد که دو رکعت نماز اینجا بس است.
حالا نکاتی هست، عرض میکنم: آقای بهجت، در کتاب «در محضر بهجت» از ایشان نقل شده: «آیا نباید در فکر این باشیم که از کسی که خداوند برای اصلاح جامعه قرار داده، بخواهیم که بیاید؟ خود او در مسجد سهله و جمکران، در خواب و بیداری، در گوش افرادی از دوستانش، بدون اینکه او را ببینند، فرموده است: «فرج من نزدیک است، دعا کنید» یا به نقلی فرموده: «فرجم نزدیک شده، دعا کنید تا بدا حاصل نشود.»» این جمله آقای بهجت از امام زمان است.
یک نقل دیگر باز از ایشان هست در جلد سه «در محضر بهجت». ایشان میفرمایند: «زمانی مرحوم شیخ ابراهیم حائری در مسجد کوفه معتکف بود. حضرت غائب (علیهالسلام) را در خواب دید. حضرت به او فرمود: «اینها که در اینجا معتکفند، از خوبان و صلحا هستند؛ ولی هر کدام حاجتی دارد: مال، عیال، خانه، غذا، دین، رفع کسالت و مرض و غیره. ولی هیچکس به فکر من نیست و برای ظهور و فرج من به طور جدی دعا نمیکند.»»
کسی از اهل معنا در، به نحوی برایش قضیه رخ داده بود. در زمستان چند سال پیش که در قم برف شدیدی آمد، بعد از مدتها برف شدیدی آمد. در رؤیایی، رؤیای صادقی، مشرف شده بود خدمت امام زمان (ارواحنا فداه). میگوید: «سیمای حضرت را دیدم. چهره در سیمای یک انسان چهلساله که پراکنده در سر و صورت، موهای سفید بود.» که میگوید: «وقتی نگاه کردم، فهمیدم این سفیدیها، سفیدی از پیری نیست؛ چون سفیدی از پیری، هر گوشهای یک مقدار دستهای با همدیگر سفید میشود.» همانجا فهمیدم: «این سفیدی، سفیدی از حِرص و جوش است؛ از غصه است.» میگوید: «حضرت گیلاسی به من تعارف کردند.» با اینکه آن وقت سال، فصل سرما بود، فهمیدم حضرت در منطقهای از زمین، آن لحظه بودند که تابستان بوده.
نکتهای گفتند که خیلی نکته عجیبی است. خیلی نکته عجیبی است. حالا من جسارت میکنم خدمت اساتید خودمان، حاج آقای ملکزاده که حق استادی هم به گردن خود بنده دارند، دیگر به هر حال از باب یک روضهخوان خدمت شما هستیم. میگوید امام زمان فرمود: «همهچیز عالم دست من است. اگر اشاره کنم، باران میآید؛ اشاره کنم، برف میآید.» که میگوید: «همان لحظه، تا بیدار شدم، دیدم برف شدیدی گرفته در قم.» میگوید که: «حضرت فرمود: «اشاره کنم، برف میآید.» کأنّه برف ایجاد شد با همان اشاره حضرت، با اینکه جمله شرطیه بوده و گفتهاند «اگر اشاره کنم، برف میآید.» ولی یک چیز را خدا از اختیار من خارج کرده.» خیلی جمله عجیبی است. «و آن هم امر فرج من است که آن را به شما واگذار کرده.»
خب این یک کمی فهمش سخت است؛ ولی با یک تحلیلی فهمیده میشود. با چه تحلیلی؟ نسبت ما با امام، نسبت جسم و روح. درست است که جسم تحت سلطنت و ولایت روح است؛ ولی به هر حال نیازهایی از روح به جسم وابسته است؛ مگر اینکه از جسم منفک شود و رها شود. تا وقتی که این تعلّق، این وابستگی هست، نیازهایی دارد. مثل خواب. خب شما تفکرتان با روح، ادراکتان با روح، لذتتان با روح؛ همه اینها کار روح است. ولی وقتی که تن خسته باشد و خوابش بیاید، روح اینجا وابسته است به خوابی که این جسم باید انجام بدهد. تا این بدن، این خواب را به او نرساند، این خلاصی، این فرج، این نجات برایش حاصل نمیشود. گرفتار این امر فرج در مورد حضرت، کأنّه مثل این قضیه است. برای ما خوابی است که آرامش او را گرفته. لذا وحشت میفرمود که فکر نکنید اگر برای فرج دعا کردید، یک دعایی در عرض بقیه ادعیهتان است و مثلاً شما ماشین میخواهی، خانه میخواهی، ولی اگر برای فرج دعا کنی، از آن محروم میشوی. نه. برای فرج که دعا کنی، همه مشکلات رفع میشود. کما اینکه شما وقتی که میخوابی، روح آنجا مستقر میشود در اعمال کار خودش؛ همه مشکلات حل میشود. این خیلی نکته مهمی است در مسجد سهله. این نکته را توجه داشته باشیم.
در مورد مقامات مسجد سهله میخواستم نکاتی عرض بکنم ولی وقت کم است. امام صادق (علیهالسلام) به برخی اصحاب فرمودند که: «کسی بود شب آخر زید، زید شهید، که بیرون از نجف دفن شده است، مزار ایشان.» یکی گفت: «من بودم.» حضرت فرمودند: «قضیه شب آخرش را میدانی چی بود؟» حضرت فرمودند: «میخواست مسجد سهله برود و دو رکعت نماز بخواند، درست است؟» گفت: «بله، من بودم.» حضرت فرمودند: «رفت یا نرفت؟» گفت: «نه آقا، کاری پیش آمد و نتوانست برود. از آنجا راهی میدان شد.» فرمود: «اگر میرفت مسجد سهله و دو رکعت نماز میخواند، سی سال عمر او افزایش پیدا میکرد و شهادتش تاخیر میافتاد.» و توصیه میکرد امام صادق (علیهالسلام) اینجا مقاماتی هست و وقایعی هست و عجایبی هست که متاسفانه فرصت نیست.
روایات عجیب و غریبی داریم در مورد اینکه چه مقاماتی و چه اتفاقاتی در این مسجد سهله هست. و چه عنایاتی هست. مقامات مختلفی که اینجا هست که فرصت متاسفانه نیست. فقط من یک روایت را خدمتتان عرض میکنم تا تتمه همین نکتهای باشد که در مورد رابطه ما و امام زمان بود. مقام امام صادق (علیهالسلام) که وسط مسجد است و مشرف میشوید، انشاءالله داستانی دارد. کمتر به این داستان اشاره شده. این داستان را مرحوم شهید اول در کتاب «المزار» نقل میکند. روایت بسیار زیبا و عجیبی است.
آقایی به نام «بَشّار مَکّاری» در شهر کوفه بوده. امام صادق (علیهالسلام) تشریف آورده بودند شهر کوفه. خرمای «طَبَرزَدی» برای حضرت آورده بودند. حضرت مشغول تناول بودند. این بشار مکاری خدمت حضرت میرسد. حضرت داشتند تناول میکردند. به بشار میگویند: «یا بشار، ادْنُ مِنّی.» بیا جلو. او هم میگوید که: «نه آقا، من حالم بد است. بغض گلویم را گرفته. حالم به هم ریخته.» میل... تعبیر حضرت خیلی تعبیر عجیبی است. ببینید امام زمان اینجوری است. حضرت میفرمایند: «به حقّی عَلیک، به حقّی که به گردنت دارم، قسمت میدهم بیا از این خرما بخور. بعدش برایم تعریف کن قضیه چیست؟ چرا حالت متغیر است؟» میگوید: «از این خرما خوردم.» حضرت فرمود: «خب بگو ببینم قضیه چیست؟» گفتش: «آقا، تو مسیر که میآمدم، یک خانمی داشت رد میشد؛ زن علویهای. پایش لیز خورد، سَقَطَ عَلَی الاَرض؛ خورد به زمین. همین که خورد زمین، صدایش بلند شد و گفت: «لَعَنَ اللهُ ظالِمیکِ یا فاطمة.» خدا لعنت کند آنهایی را که تو را زمین زدند، خانم جان یا فاطمه.» «این خانم که این را گفت، رَأَیتُ وَ جَلوازاً؛ دیدم یکی از این مامورهای پلیس حکومت عباسی بود. آمد شروع کرد به سر و صورت این زن کوبیدن و ورداشت برد این را بازداشتگاه. این صحنه را که دیدم، حالم بد شده.»
میگوید: «امام صادق (علیهالسلام) آنقدر گریه کردند که دیدم محاسن و این لباس خیس شد از شدت اشک.» فرمود: «قُمْ بِنا یا بَشّار. پاشو با هم برویم مسجد سهله.» ببینید چقدر عجیب است! «پاشو برویم مسجد سهله دعا کنیم این خانم آزاد بشود.» بعد فرمود: «یکی هم بفرست برود پشت این بازداشتگاه، خبر بیاورد از این خانم برای من که اوضاعش چطور است.» یکی را فرستادند و رفت پشت بازداشتگاه. حضرت آمدند و داستان مقام امام صادق این است: آمدند اینجا دو رکعت نماز خواندند، سجده طولانی رفتند. میگوید: «سکوت حضرت بود. فقط صدای نفس حضرت بود.» بلند شدند. فرمودند: «پاشو برویم. آزاد شد.»
از در مسجد که آمدم بیرون، اونی که فرستاده بودند به سمت دارالعماره، آمد جلوی در و گفت: «آقا، بشارت میدهم که این خانم آزاد شد.» حضرت فرمودند: «چی دیدی؟» گفت: «هیچی. یکهو دیدم در باز شد. آوردنش بیرون. یک کسی از این مامورین به این خانم گفتش که: «بیا این دویست درهم را بگیر و اِجْعَلِ الاَمیرَ فِی حِلّ. امیر را هم حلال کن و برو.»» «این زن غیرتمند علویه این پول را نگرفت.» امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «دیدی که نگرفت؟» گفت: «بله آقا، خبر دارم که به نان شب محتاج است؛ ولی این پول را نگرفت.» حضرت دوباره گریه کردند. هفتصد دینار که میشود هفتصد درهم، دادند بهش و فرمودند: «میروی در خانهاش را میزنی و میگویی: بَلَّغَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عَلَیهِ السَّلام. جعفر بن محمد به تو سلام رساند و گفت این پول را از طرف من بگیر.»
در زدند. این علویه آمد پشت در. بهش گفتند که: «پیامی داریم برایت.» گفت: «چیست؟» گفتند که: «امام صادق به تو سلام رساند و فرمود این پول را بگیر.» این علویه غش کرد و گفت: «امام زمان من برای من پیام بفرستد؟ سلام بفرستد؟» دوباره به هوش آوردند. عین عبارات است. من بازارگرمی نمیکنم. عین عبارات روایت است که شهید اول در «المزار» آورده. به هوش آوردند. دوباره گفت: «بگو.» وقتی شنید، دوباره غش کرد. «امام صادق به من سلام داده؟ پول برای من فرستاده؟» دفعه سوم پول را گرفت و گفت: «بروید به آقا بگویید: اَن یَستَوهِبَ اللهُ اُمَّتَهُ. از خدا بخواهد کنیزش را خدا به او ببخشد و آزاد کند.» میگوید: «خدمت حضرت دوباره رسیدم.» حضرت دوباره گریه کردند و برایش دعا کردند.
عرضم چیست؟ سرزمین ما همچین اولیایی داریم. ما نمیدانیم در کدام گرفتاریهایمان، در کدام مصیبتهایمان، امام زمان مسجد سهله آمدند برای ما دعا کردند و نماز خواندند و گریه کردند. شاید ازدواجت که درست شد، شاید مشکل بچهات، بیماری بچهات، چه میدانی اینها به دعای حضرت بوده؟ یک گریز بزنم، عرضم تمام. از نجف آمدیم. آن مرد غیرتمند را ببین که دید یک علویه را میزنند و حال امام صادق را ببین که وقتی به او خبر دادند، تحمل نکرد. یک علویه در دست اجنبی در بازداشتگاه! فرق امام با امام چیست؟ وقتی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) با دست بسته، ناموس خدا را با تازیانه میزند. «عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.» ببخشید اگر بیشتر از وقت شد. انشاءالله که اصل دعایمان فرج آقا امام زمان باشد و حاجت اصلیمان، چه در مسجد سهله، چه در مسجد کوفه، چه در حرم امیرالمؤمنین در این ایام، انشاءالله همین باشد و فرج همهمان به فرج آقا امام زمان، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...